next page

fehrest page

back page

صـدر المـتـاءلهـيـن دربـاره ((مـيـزان اعـمـال )) مـى گـويـد: ((تـمـام رفـتـارهـاى بـدن انـسـان در روح او اثـر مـى گـذارد، اگـر آن رفـتـارهـا از اعـمال نيك و طاعات باشد، باعث روشن شدن روح و پاك گشتن از آلودگى به امور مادى و كنده شدن از دنيا به سوى آخرت مى گردد، هر چه حسنات بيشتر باشد بر تاءثير آن افزوده مى شود، گناهان و اعمال زشت نيز تاءثير دارد و موجب تاريك ساختن روح مى شود، هر چه گناهان بيشتر باشد بـه شـدت تـاريـكـى و آلودگى نفس ‍ مى افزايد، تمام اين امور از چشم مردم ، پنهان است و روز رستاخيز و با كنار رفتن حجابها، براى آنان روشن خـواهـد شـد. هـر كـس بـه انـدازه تلاش و عملش ‍ مواجه شده ، خواهد ديد كه كدامين كفه از ترازوى اعمالش سنگين گشته است ، در آن روز انسان ، قوت مرتبه نور طاعت و يا ظلمت كفران خود را مشاهده خواهد كرد)).(873)
صدر المتاءلهين در همين باره مى نويسد:
((اگـر حـسـنـات وى بر سيئاتش ، رجحان پيدا كرد، سعادتمند است ، اگر سيئات او برترى داشته باشد، در زمره شقاوتمندان خواهد بود، و اگر مـسـاوى بـاشـد، بين اين دو گروه قرار مى گيرد تا خداوند فرمان عفو يا عذاب او را دهد، وليكن جانب رحمت ذات اقدس ، رجحان دارد. اين در مورد كسى اسـت كـه بـا نـور ايـمـان و قـوت و يـقـيـن و تـوحـيـد از اسـارت دنـيـا، رهـايـى پـيـدا نـكـرده و ذات او مـرهـون عـمـل اوست و به حساب اعمالش و ثمرات آن به يكى از دو جانب اعلى يا اسفل كشيده مى شود و اين به منزله ميزانى است كه يك كفه آن به اندازه متاع دنـيـوى حـاوى آن ، بـه سـوى دوزخ تـمـايل پيدا مى كند و كفه ديگر، به مقدار متاع اخروى كه در بردارد، به جانب بهشت جذب مى شود و در صورت تعارض ، حكم با خداوند متعال است )).(874)
استاد آيت الله سبحانى بعد از نقل كلام صدر المتاءلهين مى نويسد:
((بـنـابـرايـن نظريه ، ((ميزان )) همان ظهور خلق و خوها و بروز ملكات خوب و بد است و اينكه انسان پس از كنار رفتن حجابها، اندازه قرب و بـعـد خـود از خـداوند را مى يابد و مرتبه نور طاعت يا ظلمت كفرانش بر او هويدا مى گردد. (كلام نويسنده ((المنار)) نيز قريب به همين نظر است ))).(875)
نظر علامه طباطبايى
عـلامـه طـبـاطـبـايـى ؛ نـيـز در ايـن بـاره نـظـرى خـاص دارد و خـلاصـه آن چـنـيـن اسـت : ((از آيـات اسـتـفـاده مـى شـود كـه اعـمـال اشـخـاص ، وزن مـى شـود نـه خـود اشـخـاص . آيـه 105 سـوره كـهـف دلالت دارد كـه اعمال ((حبط)) شده ، وزنى ندارد.(876) پس هر عملى كه ((حبط)) نشده باشد، چه نيك و چه بد، وزنى دارد و براى سنجش آن ، ميزانى است ، وليـكـن آيـات (8 و 9 سـوره اعـراف ) در عـيـن ايـنـكـه بـراى عـمـل نـيـك و بـد، وزنـى قـائل اسـت ، بـا ايـن حـال ، سـنـگـيـنـى را سـنـگـيـنـى اضـافـى مـى دانـد بـه ايـن مـعـنـا كـه حـسـنـات را بـاعـث ثـقـل مـيـزان و سـيـئات را بـاعث خفت آن مى داند، نه اينكه هر دو داراى ثقل باشند و با يكديگر مقايسه شوند و بر طبق هر كدام كه بيشتر باشد، حكم گـردد و يـا فـرض تـسـاوى آنها صحيح باشد، مانند آنچه در ترازوهاى مرسوم بين انسانها واقع مى شود، بلكه از ظاهر آيات استفاده مى شود كه حـسـنـات ، بـاعث ثقل ميزان و سيئات موجب خفت آن مى گردد. اين آيات ،(877) سنگينى را در طرف حسنات و سبكى را در طرف سيئات ، اثبات مى كند. بـنـابراين ، چنين احتمالى در نظر تقويت مى شود كه مقياس سنجش اعمال ، چيزى خواهد بود كه فقط با حسنات سنخيت دارد و چون سيئات با آن تطبيق نمى كند و مناسبتى ندارد به وسيله آن ، سنجيده نمى شود؛ پس ثقل و خفت ميزان عبارت از ((سنجيده شدن و سنجيده نشدن )) است .
هـمـان طـور كـه در تـرازوى مـرسـوم و مـعمولى ، ميزان حقيقى و مقياس ، ((مثقال )) و مانند آن مى باشد و ترازو، ابزار كار آن است (و همين طور در ساير وسايل سنجش ) در مورد اعمال نيز واحد سنجش و مقياسى وجود دارد كه مثلا به وسيله آن ، نماز را مى سنجند و...
بـنـابـرايـن ، بـسـيـار قـريـب بـه نـظـر مـى رسـد كـه مـراد از جـمـله ((والوزن يـومـئذ الحـق )) ايـن بـاشـد كـه آن مـيـزانـى كـه در قـيـامـت ، اعـمـال بـا آن وزن مـى شـود، هـمـان ((حـق )) اسـت و هـر چـه عـمـلى بـيـشـتـر، مـشـتـمـل بـر حـق بـاشـد، ثـقـل آن بـيـشـتـر اسـت و چـون سـيـئات بـاطـل اسـت و بـهـره اى از حـق نـدارد، وزنـى نـخـواهـد داشـت . ((وزن )) در آيـه شـريـفـه بـه مـعـنـاى ثـقـل اسـت نـه مـعـناى مصدرى آن (سنجيدن ) و اگر در آيه 103 سوره مؤ منون و 6 و 8 سوره قارعه ((موازين )) به صورت جمع آمده ، براى اين بـوده كـه دلالت كـنـد بـر ايـنـكـه ((مـيـزان اعـمـال )) يـكـى نـيـسـت ، بـلكـه بـراى هـر كـسـى بـه اخـتـلاف اعمال وى ، ميزانهاى متعددى وجود دارد. ((ميزان و حق )) در نماز، نماز واقعى و جامع شرايط است و همين طور در انفاق ، زكات و...
از آنـچـه گـذشـت ، روشـن شـد كـه مـقـصـود از ((وزن اعـمـال )) در روز قـيـامـت ، تـطـبـيـق كـردن اعـمـال ، بـر حـقـى اسـت كـه مـشـتـمـل بـر آن مـى بـاشـد و بـه انـدازه آن ، پـاداش داده مـى شـود، اگـر اعـمال ، بهره اى از حق نداشت ، چيزى جز هلاكت به دنبال ندارد و چنين وزن كردنى عادلانه مى باشد؛ براى هر انسانى ميزانهاى متعددى خواهد بود كه هر كدام از اعمالش را با آن مى سنجند)).(878)
نظر آيت الله جعفر سبحانى
استاد جعفر سبحانى در مورد كيفيت و حقيقت ميزان مى نويسد:
((بى شك عالم آخرت ، كامل تر از اين جهان است و تنها راه فهماندن حقايق آن عالم و اسرار پوشيده آن به انسان ، استفاده از كلماتى است كه انسان در امـور مـحـسوس ، آنها را به كار مى برد. بنابراين ، وجهى ندارد كه مراد از ((ميزان )) را همين ترازوهاى معمولى بدانيم ، خصوصا با توجه به آنكه قرآن واژه ((ميزان )) را در غير ترازوى حسى به كار برده است .
((مـيـزان )) در لغـت ، نـام ابـزارى است كه به وسيله آن يك شى ء سنجيده مى شود خداوند در آيه و السماء رفعها و وضع الميزان (879) ((آسـمان را رفيع گردانيد و ميزان را در عالم قرار داد)) از برافراشتن آسمان خبر مى دهد و مى گويد كه براى هر چيزى ((ميزانى )) قرار داديـم كـه بـا آن سنجيده شود، خواه آن شى ء جسم باشد و خواه سخن يا عمل و يا عقيده ، براى هر چيزى ((ميزانى )) است كه به وسيله آن ، حق از بـاطـل ، راسـت از دروغ ، عـدل از ظـلم و فـضـيـلت از رذيـلت جـدا مـى گـردد، و بـه دليل همين توسعه در معناى ((ميزان )) مى فرمايد:
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط....(880)
((مـا پـيـامـبـرانـمـان را بـا دليـلهـاى روشـن فـرسـتـاديـم و بـا آنـهـا كـتـاب و تـرازو، نـيـز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند)).
مـعـنـا نـدارد كـه ((مـيـزان )) را در ايـن آيـه مـنـحـصـر بـه ابـزار سـنـجـش وزن اشـيـاء بـدانـيـم ، زيـرا هـدف از فـرسـتـادن پـيـامـبـران و نازل كردن كتابها و ميزان ، همانا عمل كردن مردم به عدالت در همه ابعاد عقيدتى ، سياسى ، اجتماعى و اقتصادى مى باشد. و از اينجا دانسته مى شود كه تفسير كردن ((ميزان )) به عدل يا پيامبر، يا قرآن ، همه تفسير به مصداق است . ((ميزان )) يك معنا بيشتر ندارد و آن وسيله سنجش است و كيفيت آن وابسته به نوع چيزى است كه سنجيده مى شود، كه ممكن است جسم باشد، يا حرارت ، يا نور، يا فشار، يا رطوبت و يا امر ديگرى )).
ايشان در ادامه مى نويسد:
چـون سـنـجـش اعـمـال بـه وسيله ميزانهاى عدالت ، از امور غيبى است كه انسان جز در صورت كنار رفتن حجابها و حضور در آن مشهد، بر آن واقف نمى گردد، بيان حقيقتش دشوار مى باشد، تنها چيزى كه مى توان گفت اين است كه آن ميزان از جنس ترازوهاى مادى كه به وسيله آن وزن اجسام و امورى از ايـن قـبـيـل سـنـجـيـده مـى شـود، نـيـسـت و امـا تـفـسـيـرهـايـى كـه بـراى آن شـده فـقـط در حـد احتمال قابل قبول است )).(881)
نظر آيت الله مكارم شيرازى
ايشان در تفسير سوره ((قارعه )) مى نويسد:
((ميزان حتما به معنى ترازوى ظاهرى كه داراى كفه هاى مخصوص است ، نمى باشد، بلكه به هر گونه وسيله سنجش ، اطلاق مى شود...
...روشـن اسـت كـه مـنـظـور از سـبـكـى و سـنـگـيـنـى مـيـزان ، بـه مـعـنـى سـنـگينى خود ترازوهاى سنجش نيست ، بلكه وزن چيزهايى است كه با آن مى سنجند)).(882)
همچنين در ذيل تفسير آيات 6 - 9 سوره ((اعراف )) مى نويسد:
((آنچه مسلم است ، اين است كه در روز رستاخيز اعمال انسان با وسيله خاصى سنجيده مى شود نه با ترازوهايى همانند ترازوهاى دنيا، و چه بسا آن وسـيـله هـمـان وجـود انـبـيـا و امـامـان و افـراد صـالح بـوده بـاشـد و در روايـاتـى كـه از طـرق اهل بيت عليهم السلام به ما رسيده ، اين مطلب به خوبى ديده مى شود)).(883)
در تفسير موضوعى ايشان نيز آمده است :
((مـنـظـور از مـيـزانـهـاى سـنـجـش اعـمـال ، كـسـانـى هـسـتـنـد كـه اعـمـال نـيـكـان و بـدان را بـا اعمال آنها مى سنجند...
در واقع اين شخصيتهاى بزرگ و نمونه ، مقياسهاى سنجش اعمالند و اعمال هر كس به آن اندازه اى كه به آنها شباهت دارد ((وزين )) است ، و آنچه به آنها شباهت ندارد بى وزن يا كم وزن است ، حتى در اين جهان نيز اولياء الله نيز مقياس سنجشند، ولى در جهان ديگر اين مساءله به مرحله ظهور و بروز مى رسد)).(884)
ولى در چند صفحه بعد از آن ، پس از ذكر پاره اى از اقوال پيرامون ((ميزان )) و احاديثى درباره آن مى نويسد:
((حـقـيـقـت ((مـيـزان ))، هـمـان عـدل الهـى اسـت و پـيـغـمـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و امـامـان مـعـصوم عليهم السلام نمونه و مظهر عدل او هستند)).(885)
اين بود بحث فشرده اى درباره ((ميزان )) و نقل آراى مختلف دانشمندان اسلامى درباره آن .
نـگـارنـده فعلا درصدد نقد و بررسى تك تك نظرهاى ياد شده نيست و چنين امرى بحث مستقلى را طلب مى كند، وليكن آنچه مهم است ، ملاحظه اين نكته است كه كداميك از نظرهاى ياد شده ، ((نظريه موازنه )) را تاءييد مى كند؟
بررسى موازنه بر اساس مبانى مختلف
گـفـتـار آنـان كـه دربـاره حـقيقت ((ميزان )) سكوت كرده و آن را از امور غيبى دانسته اند هيچ گونه دليلى بر وجود ((موازنه )) نخواهد بود. هـمـچـنـيـن كلام كسانى كه ((ميزان )) را به عدل حكم كردن ، تفسير كرده اند، زيرا در اينكه ((موازنه )) آن گونه كه قائلان آن مى گويند، حكم نمودن بر اساس عدل باشد اول كلام است .
امـا در مـورد آنـچـه از صـدرالمـتاءلهين نقل شد، ممكن است كسى ادعا كند كه نظر او در مورد ((ميزان )) همان ((موازنه )) را تبيين مى كند و شبيه آنـچـه از ((اسـفـار)) ايـشـان گـذشـت ، در كـتـابـهـاى ديـگـر وى نـيـز بـه چـشـم مـى خـورد. در كـتـاب ((مـبـداء و مـعـاد)) پس از بيان تاءثير افعال و حركات انسان بر روى نفس ‍ مى نويسد:
((به اين اشاره شده است آنچه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شده كه فرموده باشد:
من قارن ذنبا فارقه عقل لم يعد اليه ابدا ((هر كه مرتكب گناهى شود، از او عقلى مفارقت مى كند كه هرگز بر نمى گردد)).
مـعـنـاى ايـن حـديـث آن اسـت كـه در قـلبـش كـدورتـى حـاصـل مـى شـود كـه اثـر آن هـرگـز زايل نمى گردد، زيرا كه غايت امر، آن است كه حسنه اى را به دنبال آن بياورد كه سيئه را محو گرداند؛ پس اگر انجام آن حسنه با عدم تقدم معصيت مى بود بدون ترديد بر اشراق و نورانيت قلب مى افزود و چون سيئه بر آن تقدم دارد، فايده آن حسنه ساقط مى شود و قلب بر مى گردد به آن حالت كه پيش از سيئه بر آن بود و بر نور آن نمى افزايد و اين ، خسران و نقصانى است كه رهايى از آن ممكن نيست )).(886)
همچنين در ((مفاتيح الغيب )) در مفتاح مربوط به ((ميزان )) مطالبى دارد كه خلاصه آن چنين است :
((مـيـزان دو نـوع اسـت : يـكـى مـيـزان عـلوم و ديـگـرى مـيـزان اعـمـال . مـيـزان اعـمـال ايـن اسـت كـه هـر فـعـلى كـه در نـفـس فاعل آن ، اطمينان ، آرامش و استقرار را به دنبال دارد، نسبتش به ثقل و سنگينى اولويت دارد همان طور كه اجسام سنگين ، كشتى را از اضطراب و حركت بـاز مـى دارد و آن را سـاكـن و آرام نـگـه مـى دارد، از سـوى ديـگر هر فعلى كه موجب تحير و اضطراب نفس گردد، شايسته تر آن است كه به خفت و سبكى منسوب شود. شيطان از ((آتش )) كه مقتضى خفت و حركت است آفريده شده و انسان از ((طين )) كه اقتضاى استقرار و سكون را دارد، خلق شـده اسـت . بـنـابـرايـن ، افعال شيطانى ، باعث خفت و اضطراب ، و افعال انسانى ، موجب سكون و اطمينان مى شود. هر عملى از حسنات مقدار معينى در خـالص نمودن قلب انسان از اسارت دنيا و قيد و بندهاى شهوات ، تاءثير دارد و سيئات در جهت عكس ‍ آن ، مؤ ثر است ؛ همه اينها روز قيامت و با كنار رفتن حجابها آشكار مى شود، و كفه ميزان هر شخص به اندازه عمل او است )).(887)
ايشان همچنين مى گويد:
((مقصود از طاعات و اعمال ، تصفيه نفس و تزكيه آن است )).(888)
((غرض از تكاليف ، نيكو كردن اخلاق و ملكات و تبديل سيئات به حسنات مى باشد)).(889)
از اين كلمات به خوبى استفاده مى شود كه بر اساس نظر صدرالمتاءلهين ، بين حسنات و سيئات انسان در همين دنيا، تاءثير و تاءثر وجود دارد كه در سـراى ديـگـر آشـكـار مـى شـود، هـر كـس كـه حـسـنـاتـش بـيـشـتـر بـاشـد اهـل بـهـشـت ، اگـر سـيـئاتـش رجـحـان داشـتـه بـاشـد، اهل جهنم و دوزخ خواهد بود و در صورت تساوى و تعارض ، وابسته به آن است تا خداوند در مورد او چه حكم كند. ممكن است گفته شود: اين تاءثير و تاءثر همان ((موازنه )) است اما در اين زمينه چند نكته مطرح است :
1 - ايـن نـتـيـجـه اى كـه از بـيـانـات صـدر المـتـاءلهـيـن گـرفـتـه شـد، مـمـكـن اسـت بـر طـبـق مـبـنـايـى كـه ثـواب و عـقـاب را مـنحصر به ((تجسم اعمال )) مى داند، خالى از اشكال باشد، در نتيجه ((موازنه )) را ثابت كند، وليكن بر طبق مبانى ديگر، تمام نيست و موازنه را به طور مطلق ، ثابت نمى كند، فقط آثار وضعى اعمال بر نفس انسانى را توضيح مى دهد.
2 - لازمـه اين نتيجه آن است كه روح انسان در هر لحظه يا به اندازه معينى تاريك ، يا روشن و يا حد وسطى بين اين دو باشد البته تصور آن ممكن نـيـسـت زيـرا حـسنات و سيئات او مرتب در نفس وى تاءثير گذاشته و داراى كسر و انكسار است . اگر قبلا در اثر انجام حسنات براى قلب او روشنى حاصل شده اين روشنى به وسيله تاريكى حاصل از گناهان ، زايل مى گردد، همين طور عكس آن ، و اين مطلب درست نيست ، زيرا نفس انسان هر چند ذاتا مجرد و يك موجود واحد و داراى صفت وحدت است ، وليكن اولا: روح او فعلا به بدن مادى تعلق دارد و ثانيا: نفس او (با صرف نظر از تعلق به بدن مـادى ) داراى حـالات ، حـيـثـيـات گـونـاگـون اسـت ، بـنـابـرايـن ، انـسـان از جـهـاتـى و بـه دليـل افـعـال و مـلكـاتـى خـاص ، داراى روشـنـايـيـهـايـى اسـت ؛ از سـوى ديـگـر بـه سـبـب افـعـال و مـلكـات ديگر، كدورتها و تاريكيهايى بر آن عارض شده است و بالوجدان ، جمع هر دو دسته از ملكات ممدوح و مذموم در نوع افراد ديده مى شـود و اشـخـاص زيـادى يـافـت مـى شـونـد كه در عين داشتن خلقها و ملكه هاى نيكو و پسنديده (وحتى در سطح بسيار عالى ) داراى بعضى از صفات نـاپـسـنـد و خـلقـهاى مذموم نيز هستند. و طبق گفتار خود صدرالمتاءلهين ، در روز قيامت ، هر چه لازمه صفت نفسانى باشد، از آن تخلف نمى كند. اخلاق نـيـكـو بـه صـورت جـوانـى زيـبـا و اخـلاق نـاپـسـند به صورتهاى زشت ، مانند مار و عقرب ، مجسم مى شود.(890) بنابراين بر اساس اين كلام صـدرالمـتـاءلهـيـن ، وقـتـى انـسـانـى كه هم داراى بعضى از خلقهاى نيكو است و هم داراى بعضى خلقهاى مذموم است ، از دنيا برود و در روز رستاخيز برانگيخته شود، با تجسم هر دو دسته از آنها، مواجه خواهد شد، پس موازنه اى انجام نمى شود.
3 - در اصـل ايـنـكـه حـسـنـات و سـيئات ، طاعتها و گناهان بر روان آدمى تاءثير دارند و اجمالا عبادتهايى ، آثار سوء گناهانى را به گونه اى مى زدايد و در جهت عكس آن ، گناهانى ، آثار نيك اعمال صالح گذشته را به نوعى خدشه دار مى سازد، شايد شك و ترديد روا نباشد، ولى اينكه ، به صـورت يـك قـاعـده كـلى بـاشـد و در پـايـان ، حـاصـل جـمـع جـبـرى آن بـراى انـسـان بـاقـى بـمـانـد و مـنـظـور از ((مـيـزان )) هـمـيـن بـاشـد، قابل اثبات نيست ، پس نظر صدر المتاءلهين نيز دليل بر نظريه ((موازنه )) نخواهد بود.
نـظـر علامه طباطبايى ؛ درباره ((ميزان )) نيز به هيچ وجه با ((موازنه )) سازگار نيست ، زيرا در گفتار ايشان اين بود كه مقياس سنجش ، مـقـدار حقى است كه اعمال ، مشتمل بر آن است و سيئات چون باطل است ، بهره اى از حق ندارد. روشن است كه گفتار ايشان بر اين دلالت ندارند كه به اندازه سيئات از حق موجود در حسنات چيزى كم مى شود و با يكديگر كسر و انكسار خواهند داشت .
امـا در مـورد آن نـظـراتـى كـه ((مـيـزان )) را مـانـنـد تـرازوى مـعـمـولى در دنـيـا مـى دانـنـد كـه بـه وسـيـله آن ، نـامـه اعـمـال يـا خـود اشـخـاص و يـا نـشـانـه هـاى اعـمـال و... وزن مـى شـود، ايـن احـتـمـال وجـود دارد كـه سـنـجـيـدن اعـمـال بـه صـورت ((مـوازنـه )) بـاشـد، وليـكـن احـتـمالهاى ديگر از قبيل آنكه سنجش بر طبق ((احباط و تكفير)) و غير آن باشد، نيز هست . گـذشـتـه از آن ، ايـن گـونـه تـفـسـيـرهـا دربـاره ((ميزان )) فقط در حد احتمالاتى بيش نيست و رواياتى كه به آنها تمسك مى شود، از حيث سند قابل تاءمل است و با فرض صحت ، از حد خبر واحد تجاوز نخواهد كرد و در اين موضوع ، داراى اعتبار نيست . اضافه بر آنچه ذكر شد، ظرف زمانى ، ((مـيـزان )) و ((سـنـجش اعمال ))، روز قيامت است در صورتى كه در مساءله ((موازنه ))، بحث از كسر و انكسار استحقاق ثواب و عقابى است كه در اين دنيا و در قبال اعمال حاصل مى شود، بنابراين ((موازنه و ميزان )) از اين جهت با هم ربطى ندارند.
در خصوص چند آيه اى كه در مورد ((ميزان )) است ، چند مطلب از ظاهر آنها استفاده مى شود.
1 - در روز قيامت ، موازين عدل بر پا خواهد شد و به هيچ كس ، كمترين ظلمى نخواهد شد.
و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا....(891)
((و ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى كنيم ، پس به هيچ كس ‍ كمترين ستمى نمى شود)).
2 - در روز قيامت ، وزن كردن اعمال ، حق است .
و الوزن يومئذ الحق ...(892).
((وزن كردن (اعمال و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حق است )).
بر اساس تفسير علامه طباطبايى ((حق ))، واحد و مقياس سنجش اعمال است .(893)
3 - اگر موازين انسان ، سنگين باشد در زمره رستگاران و اهل بهشت خواهد بود.
...فمن ثقلت موازينه فاءولئك هم المفلحون .(894)
((كسانى كه ميزانهاى (عمل ) آنها سنگين است ، همان رستگارانند)).
فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضية .(895)
((اما كسى كه (در آن روز) ترازوهاى اعمالش ، سنگين است ، در يك زندگى خشنود كننده خواهد بود)).
4 - اگر موازين انسان ، سبك باشد، زيانكار و اهل جهنم است و تا ابد در آتش معذب مى شود.
و من خفت موازينه فاءولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون .(896)
((و آنان كه وزنه اعمالشان ، سبك باشد، كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده ، در جهنم جاودانه خواهند ماند)).
5 - براى كافرانى كه اعمالشان ((حبط)) شده است ، وزنى بر پا نخواهد شد:
اءولئك الذين كفروا بآيات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا.(897)
((آنـهـا كـسـانـى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند، به همين جهت ، اعمالشان حبط و نابود شد از اينرو روز قيامت ، ميزانى براى آنها برپا نخواهيم كرد)).
وليكن در اين زمينه چند پرسش مطرح است : منظور از موازين و سنگينى آن چيست ؟ آيا فقط حسنات ، وزن مى شود، يا اينكه سيئات را نيز وزن مى كنند؟ اگـر فـقـط حـسـنات ، مورد سنجش قرار مى گيرد، آيا براى تعيين مقدار عذاب سيئات و گناهان ، سنجش آنها لازم نيست ؟ اگر موازين ، همان ترازوهاى معمولى و داراى دو كفه مخصوص باشد، آيا سيئات در يك كفه و حسنات در كفه ديگر قرار داده مى شود، يا اينكه هر كدام را جداگانه ، وزن مى كنند؟ و در هر صورت ملاك سنجش و واحد مقياس و ضابطه مقايسه چيست ؟...
آنـان كه بخواهند به اين قبيل آيات ، براى اثبات نظريه ((موازنه )) تمسك كنند، يا آنهايى كه ((موازين )) را ترازوهاى مرسوم مى دانند، در آغـاز بـايـد بـه ايـن پـرسـشـهـا پـاسـخ دهـنـد و بـعـد از آن ، كـيـفـيـت اسـتـدلال را بـيـان كـنـنـد و بـر اهل تحقيق پوشيده نيست كه چنين امرى ، به طور كامل و لازم ، انجام نشده و به آسانى نيز انجام نمى گيرد.
فصل سوم : استدلال منكران موازنه
منكران و مخالفان ((موازنه )) چند گروه هستند:
گـروه اول : ابـو عـلى جـبـايـى و طـرفـداران وى مـى بـاشـنـد كـه مـعـتـقـد بـه ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) هـسـتـنـد و استدلال آنان بر رد ((موازنه )) در صفحات گذشته ، به عنوان اشكال بر اين نظريه مطرح شد.
گـروه دوم : اشـاعـره مـى بـاشـنـد و چـون مـبناى استحقاق ثواب و عقاب را قبول ندارند و معتقدند كه طاعت و معصيت ، موجب استحقاق پاداش و كيفر نمى گـردد، ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) را بـه هـر صـورت آن مـطـلق يـا مـوازنـه - بـاطـل مـى دانـنـد و از بـاب جدل و يا فرض پذيرش مبنا نيز بر موازنه اشكالهايى وارد مى كنند از قبيل :
1 - مـرتـكـب كـبـيـره ، مـسـتـحـق عـذاب ابـدى نـيـسـت ، بـر فـرض كـه چـنـيـن اسـتـحـقـاقـى داشـتـه بـاشـد، ولى در عمل ، داراى كيفر و عذاب جاودانه نيست ، بنابراين ، بين استحقاق ثواب و عقاب او تنافى وجود ندارد.
2 - نـه تـنـهـا از نـظـر عـقـلى تـاءثـيـر و تـاءثـر ايـن دو اسـتـحـقـاق ، لازم نـيـسـت ، بـلكـه محال مى باشد، زيرا مستلزم ((اجتماع نقيضين )) و يا ((ترجيح بلا مرجح )) مى باشد.
تـوضيح : در آن مثال كه فرض شد، شخصى داراى 20 درجه ثواب و 10 درجه عقاب باشد، بر طبق ((موازنه )) آن 10 جزء از عقاب و 10 جزء ثـواب كـه يـكـديـگـر را از بـيـن مـى بـرنـد، هـر كـدام عـلت عـدم ديـگـرى اسـت ، اگـر هـر دو بـا هـم مـعـدوم و نـابـود شـونـد، (يـعـنـى دو مـعـلول ، تـحـقـق پـيـدا كـنـد)، لازم مـى آيـد كـه عـلت آنـهـا يـعـنـى وجـود عـقـاب و ثـواب - نـيـز حـصـول داشـتـه بـاشـد و ايـن مـسـتـلزم آن اسـت كـه هـر كـدام از ثـواب و عـقـاب در هـمـان حـالى كه موجود است ، معدوم نيز باشد و اين اجتماع نقيضين و مـحـال اسـت ؛ اگـر هـر دو با هم نابود نشوند به اين صورت كه در آغاز، يكى به وسيله ديگرى معدوم شود و ديگرى بعد از آن از بين رود، اين نيز بـاطـل اسـت ، زيـرا روشـن اسـت كـه وقـتـى اولى بـه وسـيـله دومـى نـابـود شـد، بـراى مـعـدوم كـردن دومـى عـلتـى بـاقـى نـمـى مـانـد. اشـكـال ديـگـرى نـيـز وارد اسـت ، چـرا كـه اگـر درجـه ثـواب يـا عـقـاب دو بـرابـر ديـگـرى ، بـاشـد، هـمـان گـونـه كـه در مـثـال فـرض شـد، در اينكه كداميك از 10 جزء ثواب ، 10 جزء عقاب را از بين مى برد، ترجيح و اولويتى وجود ندارد و اين ترجيح ممكن بدون مرجح است و محال مى باشد.(898)
گـروه سـوم : عـمـده دانـشـمـنـدان شـيـعـه مـى بـاشـنـد كـه آنـان نـيـز ((احـبـاط)) را بـه هـر شكل آن مطلق يا موازنه - انكار مى كنند و آن را باطل مى دانند، زيرا معتقدند كه عقاب مرتكب كبيره ، دائمى و هميشگى نيست ، بنابراين در مورد وى ممكن اسـت كـه اسـتـحـقـاق ثـواب و عـقـاب بـا هم جمع شود و اين دو با هم تنافى ندارند و تاءثير استحقاق ثواب و عقاب در يكديگر ممكن نيست . در بخش مـربـوط بـه احـبـاط، گـفـتـار و اسـتـدلال آنـان بـه تـفـصـيـل مـطـرح شـد.(899) ايـن گـروه در خـصـوص مـوازنـه و ابطال آن ، بيان داشته اند:
1 - ((مـوازنـه ))، مـسـتـلزم ((اجـتـمـاع نـقـيـضـيـن )) اسـت ، زيـرا هـر كـدام از ثـواب و عـقـاب از جـهـت ايـنـكـه ديـگـرى را زايل مى كند بايد موجود باشد و از آن جهت كه به وسيله ديگرى نابود مى شود، بايد معدوم باشد.
2 - ((مـوازنـه )) مستلزم تاءثير گذاشتن معدوم در چيزى است ، زيرا وقتى اولى به وسيله دومى نابود شد، عدم آن بايد موجب معدوم شدن ديگرى شـود، ايـن در صـورتـى اسـت كـه ثـواب و عـقـاب مـسـاوى بـاشـنـد، اگـر يـكـى اكـثـر و ديـگـرى اقل باشد، در اينكه اقل به وسيله كدام قسم از اجزاى اكثر، نابود مى گردد، اولويت و ترجيحى وجود ندارد.(900)
3 - علامه طباطبايى رحمه الله مى نويسد: ((لازمه ((احباط)) و ((موازنه )) اين است ؛ انسانى كه داراى حسنات و سيئات بوده ، براى او فقط يا حسنه باقى بماند يا سيئه ، اين درست نيست ؛ زيرا در سوره توبه مى خوانيم .
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا عسى الله ان يتوب عليهم ان الله غفور رحيم (901)
((و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را به هم آميختند اميد مى رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد؛ به يقين ، خداوند آمرزنده و مهربان است )).
ظـاهـر آيـه ايـن اسـت كـه اعـمـال خـوب و بـد بـا يـكـديـگـر مـخـلوط مـى شـود و بـه هـمـيـن حـال مـى مـانـد تـا ايـنـكـه خـداونـد مـتـعـال ، نـظـر رحـمـتـى افـكـنـد و گـنـاهـان را بـيـامـرزد و ايـن بـا ((تـحـابـط اعمال )) به هر صورت كه باشد، منافات دارد؛ علاوه بر آن ، مضمون آيات زيادى اين است كه ذات اقدس الهى ، حسنات و سيئات را جداگانه جزا مـى دهـد، چـنـانـكـه بناى عقلا در اجتماع انسانى نيز به همين منوال است ، مگر بعضى از گناهان بزرگ كه اساسا رشته بندگى را گسيخته و ريشه عبوديت را از بن مى كند و اينها، مورد ((احباط)) واقع مى شود)).(902)

next page

fehrest page

back page