ان المرض ينقى الجسد من الذنوب .(765)
((بيمارى ، بدن را از گناهان پاك مى سازد)).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((السقم ، يمحو الذنوب )).(766)
((بيمارى ، گناهان را محو مى سازد)).
حضرت امير (عليه السلام ) به يكى از يارانش هنگامى كه بيمار شده بود فرمود:
جعل الله ما كان من شكواك حطا لسيئاتك فان المرض لا اجر فيه ولكنه يحط السيئات ويحتها حت الاوراق .(767)
((خـداونـد ايـن درد و نـاراحـتـى تـو را باعث از بين رفتن گناهانت قرار داده ، زيرا بيمارى پاداشى ندارد وليكن گناهان را از ميان مى برد و آنها را
همچون برگ درختان مى ريزد)).
امام جواد (عليه السلام ) فرمود:
...المرض لا اجر فيه ولكنه لا يدع على العبد ذنبا الا حطه .(768)
((بيمارى ، پاداشى ندارد وليكن موجب ساقط شدن تمامى گناهان بنده مى شود)).
امـام صـادق (عـليـه السـلام ) از رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) چـنـيـن
نقل مى كند:
... قـال الله عـزوجل : ما من عبد اريد ان ادخله الجنة الا ابتليته فى جسده فان كان ذلك كفارة لذنوبه و الا شددت عليه عند موته حتى ياءتينى و لا
ذنب له ثم ادخله الجنة ....(769)
((خـداى عـزوجل مى فرمايد: هيچ بنده اى نباشد كه من بخواهم او را به بهشت ببرم جز آنكه او را به بلايى در تنش دچار كنم ، پس اگر آن ، كفاره
گناهانش شد (كه پاك شود) وگرنه هنگام مرگش بر او سخت گيرم تا نزد من آيد و گناهى بر او نباشد سپس او را به بهشت برم ...)).
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ان العبد اذا كثرت ذنوبه و لم يكن عنده من العمل ما يكفرها ابتلاه بالحزن ليكفرها.(770)
((چـون گـنـاه بنده بسيار گردد (و خداوند بخواهد او را پاك كند) و چيزى از كردار (نيك ) نداشته باشد كه آن را جبران كند و كفاره آنها شود، او را
به اندوه ، گرفتار سازد تا كفاره گناهانش گردد)).
و نيز امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ان الهم ليذهب بذنوب المسلم .(771)
((غم و اندوه ، گناهان مسلمان را از بين مى برد)).
در وصيت حضرت امير (عليه السلام ) به محمد حنفيه آمده است :
ساعات الهموم ساعات الكفارات .(772)
((لحظه هاى غم و اندوه ، ساعتهاى كفاره گناهان است )).
حـضـرت عـلى (عـليـه السـلام ) از پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم )
نقل مى كند:
غم الموت كفارة الذنوب .(773)
((اندوه مرگ ، كفاره گناهان است )).
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ضغطة القبر للمؤ من كفارة لما كان منه من تضييع النعم .(774)
((فشار قبر براى مؤ من ، كفاره نعمتهايى است كه او ضايع كرده است )).
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
الموت كفارة ذنب كل مؤ من .(775)
((مرگ كفاره گناه هر مؤ منى است )).
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
من اذنب ذنبا فاقيم عليه حد ذلك الذنب فهو كفارته .(776)
((هر كس مرتكب گناهى (كه داراى حد شرعى است ) شود و حد آن بر او اجرا گردد، كفاره آن خواهد بود)).
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال مى شود كه چه چيزى خطاها و گناهان را محو مى كند؟ در جواب مى فرمايد:
الدموع والخضوع والاءمراض .(777)
((اشكهاى چشم ، فروتنى و بيماريها)).
يادآورى
در پـايـان ، يـاد آورى ايـن نـكـتـه لازم اسـت كـه هـر چـنـد تـك تـك روايـات ، از حـيث سند و دلالت مورد بررسى قرار نگرفت (زيرا كه اين كتاب به
دنـبـال چـنـيـن امـرى نـبـوده اسـت ) و ايـن كـار بـسـى لازم و مـنـاسـب اسـت ، ولى اخـبـار و احـاديـثـى كـه در مـورد
عـوامـل تـكـفـيـر وارد شـده اسـت ، بـسـيـار فـراوانـنـد و بـه آنـچـه ذكـر شـد خـلاصـه نـمـى شـود و براى هر محقق منصفى ، از مجموع آنها، اين اطمينان
حـاصل مى شود كه امور مختلفى ، موجب تكفير گناهان مى گردد، بخصوص عبادات و حسناتى كه مخلصانه انجام گيرد، باعث صفاى باطن و تزكيه
نـفـس مـى شـود و مـوجـبـات تـعـلق عـنـايـت و تـفـضـل الهـى را در تـكـفـيـر گـنـاهـان فـراهـم مـى آورد؛ امـا ايـنـكـه
عوامل مذكور در روايات ، فقط به كفاره گناهان صغيره و ديگر گناهانى كه از آن توبه شده منحصر مى شود و يا اينكه گناهان كبيره (و بويژه از
آنـهايى كه توبه نشده ) را نيز شامل مى گردد: در فصلهاى گذشته به صورت كلى مورد بررسى قرار گرفت ، البته روشن است كه اين مطلب
قابل قبول نمى باشد كه يك عمل خير به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى گناهان زيادى (بخصوص كبيره ) را ((تكفير)) و جبران سازد.
تكفير در دعا
در دعـاهـايـى كـه از مـعـصـوم (عـليـه السـلام ) رسـيـده اسـت نـيـز مـسـاءله ((تـكـفـيـر)) مـطـرح شـده اسـت و نـمـونـه هـايـى از آن بـه شـرح
ذيل مى باشد:
1 - در بعضى از دعاها، از خداوند متعال خواسته شده است كه ((سيئات )) را ((تكفير)) كند و آلودگى گناهان را محو سازد:
الف - در يكى از دعاهاى روز عيد غدير مى خوانيم :
...ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا....(778)
((پروردگارا! ما را بيامرز و سيئات ما را بپوشان )).
ب - در برخى از دعاهاى ماه مبارك رمضان از خداوند متعال مى خواهيم ، در ضمن امورى كه در شب قدر آنها را مقدر مى سازد ما را از آن دسته حاجيان خانه
خـويش قرار دهد كه حجشان پذيرفته ، از سعى و كوشش آنان ، قدردانى شده ، گناهانشان مورد مغفرت قرار گرفته و سيئات آنها ((تكفير)) و
پوشانده شده است :
...اءن تكتبنى من حجاج بيتك الحرام المبرور حجهم المشكور سعيهم المغفور ذنوبهم المكفر عنهم سيئاتهم ....(779)
ج - در مناجات منظومه حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) آمده است :
الهى اقلنى عثرتى وامح حوبتى .(780)
((معبودا! لغزشم را ناديده گير و گناهم را محو كن )).
د - در دعاهاى نيمه شعبان مى خوانيم :
اللهم فجد على بكرمك واحطط خطاياى بحلمك و عفوك .(781)
((خدايا! با كرمت بر من جود كن و از خطاهايم با بردبارى و عفوت درگذر)).
2 - در زيارت حضرت صاحب الامر - عج الله فرجه الشريف - آمده است :
اشـهـد ان بـولايـتـك تـقـبـل الاعـمـال و تزكى الافعال و تضاعف الحسنات و تمحى السيئات فمن جاء بولايتك و اعترف بامامتك قبلت اعماله و صدقت
اقواله و تضاعفت حسناته و محيت سيئاته .(782)
((شهادت مى دهم كه با ولايت تو، اعمال قبول و افعال پاك مى شود و خوبيها چند برابر و بديها محو مى گردد؛ پس هر كه با ولايت تو بيايد (و
هـمـراه باشد) و به امامت تو اعتراف كند، اعمالش مورد پذيرش و گفته هايش مورد تصديق قرار مى گيرد و حسنات وى چند برابر مى شود و سيئات
او محو مى گردد)).
3 - امام سجاد (عليه السلام ) در دعايى كه براى پدر و مادر خويش دارد، در درگاه ايزد حق عرض مى كند:
اللهم وما مسهما منى من اءذى او خلص اليهما عنى من مكروه اوضاع قبلى لهما من حق فاجعله حطة لذنوبهما....(783)
((بـار خدايا! و آزارى كه از من به ايشان (پدر و مادر) رسيده ، يا ناپسندى كه از من به آنان رخ داده يا حقى كه براى آنها نزد من تباه گشته ، آن
را سبب ريختن گناهان آنها قرار ده ...)).
4 - امـام (عـليـه السـلام ) در هـنـگـامـى كـه بـيـمـار مـى شـد، خـداونـد را بـر بـيـمـارى و تـنـدرسـتـى
قـبـل از آن ، حـمـد و سـپـاس مـى گـفـت و بـيـان مى داشت : اى خداى من ، نمى دانم كداميك از اين دو حالت به سپاسگزارى تو شايسته تر است آيا هنگام
تندرستى كه ... يا
ام وقـت العـلة التـى مـحـصـتـنـى بـهـا والنـعـم التـى اتـحـفـتـنـى بـهـا، تـخـفـيـفـا لمـا
ثـقـل بـه عـلى ظـهـرى مـن الخـطـيـئات و تـطـهـيـرا لمـاانـغـمـسـت فـيـه مـن السـيـئات و تـنـبـيـهـا
لتناول التوبة و تذكيرا لمحو الحوبة بقديم النعمة ؟.(784)
((يا هنگام بيمارى كه مرا با آن (از گناهان ) رهانيدى و هنگام نعمتها (دردها)يى كه آنها را به من ارمغان دادى تا گناهانى را كه پشت مرا سنگين كرده
سـبـك نمايد و از بديهايى كه در آن فرو رفته ام پاكم سازد و براى دسترسى به توبه آگاهم نمايد و به سبب نعمت پيشين براى از بين بردن
گناه يادآورى باشد؟)).
5 - در دعاى امام (عليه السلام ) هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسد آمده است :
ووفقنا فيه ... وان نتقرب اليك فيه من الاءعمال الزاكية بما تطهرنا به من الذنوب ....(785)
((و ما را توفيق ده كه در آن ، به تو نزديك شويم به وسيله كردارهاى پاكيزه و آراسته اى كه ما را به آن از گناهان پاك مى كنى )).
6 - در دعاى وداع ماه رمضان آمده است :
السلام عليك ما كان امحاك للذنوب واسترك لانواع العيوب ... و غسلت عنادنس الخطيئات .(786)
((درود بر تو چه محو كننده بودى گناهان را و چه پوشنده بودى اقسام عيبها و زشتيها را... و چركى گناهان را از ما شستى )).
7 - در دعاى ديگر مى خوانيم :
اللهم ...ووفقنى من الاءعمال لما تغسل به دنس الخطايا عنى .(787)
((بار خدايا!... مرا توفيق ده به كارهايى كه به وسيله آن چركى (آثار) گناهان را از من بشويى )).
خاتمه
از آنـجـا كـه دو واژه ((حـسنات و سيئات )) در آيات مربوط به ((احباط و تكفير)) وارد شده و در تفسير آن نيز اختلاف ، وجود دارد؛ مناسب است
كه بحث مستقلى در مورد اين دو واژه مطرح شود.
حسنات
واژه ((حـسـنـه )) از ريـشـه ((حـسـن )) گـرفـتـه شـده و جـمـع آن ((حـسـنـات )) اسـت كـه
شامل نعمتهاى دنيا و آخرت مى باشد.
((حسنه )) ضد ((سيئه )) است و از آن به نعمتى تعبير مى شود كه انسان در جان ، تن و حالات خويش آن را دريابد. حسن ، هر چيز سرورآور و
خوشايند را گويند و ((حسن )) وصف و به معنى زيبا و نيكو است .(788)
بعضى بر آنند كه ((تا)) در اين واژه براى تاءنيث و مبالغه مى باشد.(789)
در تفسير ((مجمع البيان )) آمده است كه ((الحسنة )) اسم است براى آنچه در حسن ، اعلى باشد و ((تا)) براى مبالغه است .(790)
بـا مـراجـعـه بـه تـفـاسـيـر مـى بـيـنـيـم كـه واژه ((حـسـنـه )) بـر مـعـانـى مـخـتـلفـى
حـمـل گـرديـده اسـت از قـبـيـل : رحـمـت و عـافـيـت ، وفـور نـعـمـت ، سـعـه رزق ، كـلام نـيـكـو،
عمل پسنديده ، خلق و خوى حسن ، توبه ، طاعت خداوند و...(791)
در ((المـيـزان )) ايـن لفـظ چـنـيـن تـعـريـف شـده اسـت : ((حـسـنـه آن فـعـلى اسـت كـه مـورد رضـايـت ذات بـارى تـعـالى بـاشـد و در
قبال آن ثواب عطا كند)).
در تـفـسـيـر ((نمونه )) آمده است : ((واژه حسنه مفهوم وسيعى دارد، تمام نيكيها و خوبيها و خيرات و بركات در مفهوم حسنه جمع است ، همان گونه
كه هر گونه انحراف و زشتى و عذاب در مفهوم سيئه ، خلاصه شده است )).(792)
لفظ ((حسنه )) در قرآن به طور مكرر به كار رفته ، ولى واژه ((حسنات )) فقط سه بار وارد شده است .
آيه اول :
وقطعنهم فى الاءرض اممامنهم الصلحون و منهم دون ذلك وبلونهم بالحسنات والسيئات لعلهم يرجعون .(793)
((و آنـهـا را در زمـيـن به صورت گروههايى پراكنده ساختيم ؛ گروهى از آنها صالح و گروهى ناصالحند و آنها را با نيكى ها و بدى ها آزموديم
شايد باز گردند)).
ايـن آيـه شـريـفـه ، مـربـوط به طايفه اى از قوم يهود است كه با وسايل گوناگون ، نيكيها، نعمتهاى دنيوى ، بديها و مصائب ، مورد آزمايش قرار
گـرفـتـه انـد. هـمـان گـونـه كـه از ظـاهـر آيـه بـر مـى آيـد دو واژه ((حـسـنـات و سـيـئات )) مـربـوط بـه
اعمال صالح و گناهان نمى شود، بلكه حكايت از نعمتها و گرفتاريهاى دنيوى مى كند. در تفاسير نيز يا به صورت كلى و اجمالى ، مراد از اين دو
لفظ را نعمتها و عذابها دانسته اند(794) و يا مصاديقى از آن را ذكر كرده اند،(795) بعضى بر اين نظرند كه :
((حـسـنـات هر گونه نعمت و رفاه و آسايشى را شامل مى شود. همانطور كه سيئات هر گونه ناراحتى و شدت را فرا مى گيرد و محدود ساختن مفهوم
اين دو در دايره معينى هيچگونه دليلى ندارد)).(796)
آيه دوم :
در سوره فرقان ، خداوند متعال اوصاف ((عبادالرحمان )) را بيان مى كند از جمله اينكه معبود ديگرى را با خدا نمى خوانند و انسانى را كه خداوند
خـونـش را حـرام شـمرده ، جز به حق نمى كشند و زنا نمى كنند؛ سپس مى فرمايد: هر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد، عذاب او در قيامت ، مضاعف
مى گردد و هميشه با خوارى در آن خواهد ماند. از اين گروه افرادى استثنا مى شوند:
الا من تاب وءامن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله عفورا رحيما.(797)
((مـگـر كـسـانـى كـه تـوبـه كـنـنـد و ايـمـان آورنـد و عـمـل صـالح انـجـام دهـنـد كـه خـداونـد گـنـاهـان آنـان را بـه حـسـنـات ،
مبدل مى كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است )).
در ايـن آيـه ، ((حـسـنـات )) در مـقـابـل ((سـيـئات )) قـرار گـرفـتـه ؛ بـنـابـر ايـن ابـتـدا بـايـد مـعناى ((سيئات )) روشن شود. در مورد
تـبـديـل ((سـيـئات )) بـه ((حـسـنـات ))، تـفـسـيـرهـاى گـونـاگـونـى بـيـان شـده اسـت كـه در جـاى خـود،
قابل بررسى است .
آيه سوم :
واءقم الصلوة طرفى النهار وزلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين .(798)
((در دو طـرف روز و اوايـل شـب ، نـمـاز را بـرپـا دار چـرا كـه حـسنات ، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى برند؛ اين تذكرى است براى كسانى كه
اهل تذكرند)).
در ايـنـكـه مـنـظـور از حـسـنـات در ايـن آيـه شـريـفـه چـه مـى بـاشـد بـيـن مـفـسـران اخـتـلاف اسـت و در ايـن بـاره چـنـد
قول وجود دارد:
1 - مـراد از آن ، نـمـازهـاى پـنـجگانه روزانه است ؛ گفته مى شود كه ((ابن عباس )) و بيشتر مفسران چنين نظرى دارند؛(799) و صاحب ((منهج
الصادقين )) آن را انتخاب نموده است .(800)
2 - مـنـظـور از ((حـسـنـات ))، تـوبـه مـى بـاشـد، زيـرا ايـن تـوبه هست كه گناه را مى برد و عقاب آن را ساقط مى سازد و در اين خلافى نيست
.(801)
3 - ذكـر تـسـبـيـحـات اربـعـه سـبـحـان الله والحـمـدلله ولااله الا الله والله اكـبـر مـنـظـور اسـت و از ((مـجـاهـد)) چـنـيـن راءيـى
نقل شده است .(802)
4 - اعـمـال صـالح و كـارهـاى نـيـك ، مـراد اسـت ؛ بـه ((ابـن عـطـيـه )) نـسـبـت داده شـده كـه لفـظ ((حـسـنـات )) عـام اسـت و نـمـازهـا از بـاب
مثال ذكر شده است .(803)
در ((كشاف )) دو وجه ، احتمال داده شد كه در يكى از آنها مى گويد: ((گناهان صغيره به وسيله طاعات ، تكفير مى شود)).
ظاهر تفسير ((القرآن و العقل )) دلالت بر آن دارد كه حسنات مختص به نمازهاى يوميه نمى شود.
آلوسـى مـى گـويـد: ((ظـاهـر، ايـن اسـت كـه مـراد از ((حـسـنـات ))، مـعـنـايـى اسـت كـه
شامل تمامى طاعات واجب و غير آن مى شود و شاءن نزول مانع شمول و عام بودن آن ، نمى گردد.(804)
مـؤ لف تـفـسـيـر ((روح البـيـان )) مـعـتـقـد اسـت كـه مـنـظـور از ((حـسـنـات ))، اعـمـال صـالح ، ذكـر و مـراقـبـتـهـايـى اسـت كـه در
اول و آخر روز و اوايل شب ، انجام مى شود.
صاحب تفسير ((المراغى )) آن را به معنايى مى گيرد كه شامل تمامى اعمال نيك (حتى ترك گناه نيز) مى گردد.
عـلامـه طـباطبايى جمله ((ان الحسنات يذهبن السيئات )) را تعليل جمله ((اقم الصلوة )) مى داند، بنابراين ، نظر ايشان نيز بايد چنين باشد
كـه يـكـى از مـصـاديـق ((حـسـنـات )) نـمـازهـاى روزانـه مـى بـاشـد نـه ايـنـكه مختص به آن است . صاحب تفسير ((نمونه )) نيز آن را عام مى
داند.(805)
سيئات
واژه ((سيئات )) جمع ((سيئة )) و از ريشه ((سوء)) (به معناى بد، قبيح و زشت بودن ) گرفته شده است . دو لفظ سى ء و سيئة صفت
مـى بـاشـنـد كـه اولى براى مذكر و دومى براى مؤ نث به كار برده مى شود. همان طور كه دو صفت زشت و زيبا، ناخوشايند و خوشايند، بد و خوب
و... در زبان فارسى به عنوان وصف امور گوناگون ، استعمال مى گردد و به موارد خاص منحصر نمى شود، صفت ((سيئة )) و ضد آن ((حسنة
)) نيز، مختص به موصوفهاى ويژه نمى گردد.
در ((مـفـردات راغـب )) آمـده اسـت : ايـن دو واژه از الفـاظ مـشـتـرك و مـانـنـد لفـظ حـيـوانـنـد كـه بـر انـواع مـخـتـلف ،
مثل انسان ، فرس و غير آن واقع (اطلاق ) مى شود.
در ((قـامـوس قـرآن )) آمـده اسـت : ((سـى ء)) وصـف است به معناى ((بد و قبيح ))، ((سيئه )) مؤ نث ((سى ء)) است و آن پيوسته
وصف آيد، مثل ((خصلت سيئه ))، ((عادت سيئه )) و امثال آن . جمع آن در قرآن ((سيئات )) است كه به معناى آثار گناه ، گناه ، شفاعت بد،
عذاب و غير آن آمده است )).(806)
((سيئه )) (گناه ) را به خاطر قباحت آن ، ((سيئه )) گويند.(807)
آن خصلتى را كه براى صاحب آن ، عاقبتى ناخوشايند دارد و او را ناراحت مى كند، سيئه نامند.(808)
((سـيـئه )) بـه مـعـنـاى خـطـيـئه و اصـل آن ((سـيـوئه )) بـوده كـه ((واو))
تبديل به ((يا)) و در آن ادغام شده است و صفت عمل مى باشد.(809)
فخر رازى در ذيل تفسير آيه 81 بقره مى گويد: ((سيئه ، شامل تمامى معاصى مى شود)).(810)
مـرحـوم طـبـرسـى آن را چـنـيـن تـعـريـف مـى كـنـد: ((سـيـئه بـه مـعـنـاى عـمـل زشتى است كه صاحبش را به خاطر پيدا كردن استحقاق مذمت ، ناراحت مى
كند)).(811)
در كـتـب لغـت و تـفـسـيـر ديـده مـى شـود كـه واژه مـورد بـحـث در مـوارد مـخـتـلف بـه مـعـانـى گـونـاگـون
حمل و تفسير شده است از قبيل :
مصائب و بلاها،(812) عذاب يا نزول آن ،(813) مكر و حيله ،(814) سختيها و شدايد روز قيامت ،(815) محنت و سختى ،(816) گناهان صغيره
،(817) عمل بد، كلام قبيح ، خوى ناپسند، منكر، جهل (818) و...
امـا هـمـان طور كه گذشت ((سيئه )) به معناى ((بد، قبيح و ناپسند))، مى باشد و داراى مفهوم وسيعى است كه در موارد مختلف بر مصداقهاى
گوناگون قابل تطبيق مى باشد.(819)
((سـيـئه )) بـر دو نـوع اسـت ، زيـرا گـاهـى نـاپـسـنـد و بـد بـودن يـك چـيـز بـه اعـتـبـار شـرع و
عقل است (مانند شرك ، كفر، ظلم و گناه ) و گاهى به اعتبار طبع انسان مى باشد، مانند مصيبتها و سختيها و...(820)
بـنـابـرايـن اگـر ديـده مى شود كه مفسران ، اين واژه را به معانى مختلف تفسير كرده اند، به خاطر قرائنى كه در آيات وجود دارد، مصداقهاى آن را
بـيـان نـمـوده انـد. و ايـن مـنـافـاتى هم ندارد كه در مواردى اين واژه در مصداق خاصى معين گردد و از اين جهت است كه در آياتى كه سخن از ((تكفير
سيئات )) است ، مفسران آن را به گناهان حمل مى كنند.
علامه طباطبائى بر اين نظر است كه منظور از اين لفظ در مورد مزبور، گناهان صغيره مى باشد.(821)
از آنچه كه بيان شد به اين نتيجه مى رسيم كه دو لفظ ((سيئه و سيئات )) در آيات قرآن ، اگر در مورد ((احباط و تكفير)) به كار رفته
باشد حمل بر گناهان (و طبق نظر عده اى بر گناهان صغيره ) مى گردد.
امـا ايـن پـرسـش مطرح مى شود كه منظور از گناه چيست و آيا سيئه بر متن و اسكلت فعلى كه از انسان صادر مى گردد، گفته مى شود؟ و ((سيئات
))؛ يعنى ، آن حركات و سكنات كه توسط فاعل انجام مى شود يا اينكه چيز ديگرى است ؟
عـلامـه طـبـاطـبـايـى در ايـن زمـيـنـه مـعـتـقـد اسـت : ((سـيـئه ))، صـفـت فـعـل اسـت نـه مـتـن
فـعـل ، زيـرا آن حـركـات و سـكـنـاتـى كـه اسـكـلت و بـدنـه فـعـل از آن تـشـكـيـل مـى شـود، بـيـن
فـعـل حـرام و حـلال مـشـتـرك اسـت ؛ مـثـل عـمـل نـزديـكـى در نـكـاح و زنـا، عـمـل خـوردن در خـوردن
مال حلال و حرام )).(822)
اضافه بر آن ، اين حركات و سكنات به هر حال فانى شده و از بين مى رود همچنين است آن عنوانى كه بر اين امور قائم است ؛(823) آنچه باقى
مـى مـانـد و هـمـراه و مـلازم بـا انـسـان اسـت و بـه دنـبـال آن ، عـقـاب مـى آيـد، آثـار سـوء
فعل حرام مى باشد، از آن جهت كه عبد با فرمان الهى مخالفت كرده و اين مخالفت در نفس او اثر گذاشته و در نامه اعمالش نوشته مى شود، و منظور
از ((سيئات ))، اين آثار است .
ايشان در جاى ديگر مى فرمايد:
((ايـن را بـايـد دانـسـت كـه مـلاك در ((حـسـنـه و سـيـئه )) اثـرى اسـت كـه از آنـهـا بـراى انـسـان
حـاصـل مـى شـود و بـه خـاطـر آن آثـار، اعـمـالى را ((حـسـنـه )) و اعـمـالى ديـگـر را ((سـيـئه )) مـى نـامـيـم نـه بـر جـرم و اسـكـلت
اعـمـال كـه يـك نـوع حـركـت اسـت ، ثـواب و عـقـابـى هـم كـه بـر اعـمـال مـتـرتـب مـى شـود بـاز بـه لحـاظ آن آثـار اسـت ، نـه بـر مـتـن
عمل ، همچنان كه قرآن كريم ، نيت باطنى را نيز مورد محاسبه قرار مى دهد)).(824)
از ميان نظرهايى كه در مورد دو واژه ((حسنات و سيئات )) بيان شد، اين نظر پذيرفتنى و بلكه شايسته است كه اين دو لفظ بر معانى لغوى
آنها حمل گردد، مگر اينكه دليل يا قرينه اى بر خلاف آن باشد و آن را در مورد مصداق خاصى منحصر كند.
بخش سوم : موازنه
فصل اول : معنا و مفهوم موازنه
معناى لغوى موازنه
((مـوازنـه )) مصدر باب ((مفاعله )) از ريشه ((وزن )) گرفته شده است . سنجيدن چيزى به چيز ديگر را ((وزن )) گويند. ((وزن
الشى ء اذا قدره )) چيزى را وزن كرد؛ يعنى ، آن را اندازه گيرى نمود. وسيله سنجش و اندازه گيرى را ((ميزان )) گويند.(825)
ابـن فـارس مـى گـويـد: ((سـه حـرف (و، ز، ن ) بـر اسـتـقـامـت و تـعـديـل نـمـودن دلالت دارد)). (هـذا يـوازن ذلك )؛ يـعـنـى ايـن ، در
مقابل و محاذات آن قرار دارد)).(826)
راغب مى نويسد: ((وزن ، شناختن اندازه شى ء را گويند)).(827)
فـيـروزآبـادى مـى نـويـسـد: ((وازنـه اى عـادله وقـابـله وحـاذاه ؛ چـيـزى را ((مـوازنـه )) چـيـزى قـرار داد؛ يـعـنـى ، آن را
معادل ، مقابل و محاذات ديگرى قرار داد)).(828)
موازنه در اصطلاح متكلمان
منظور از ((موازنه )) در اصطلاح كلام اسلامى اين است كه ثواب و عقاب انسان يا استحقاق آنها با همديگر سنجيده مى شود و هر كدام كه بيش از
ديگرى بود، طرف مقابل را ساقط مى كند، به همان اندازه از خودش نيز ساقط مى شود.
بـه عـنـوان مـثـال اگـر شـخـصـى 20 درجـه ثـواب و 10 درجـه عـقـاب داشـتـه بـاشـد، بـا مـوازنـه ، 20 درجـه ثـواب ، 10 درجـه عـقـاب را
زايل مى سازد و از ثواب نيز 10 درجه از بين مى رود، در نتيجه براى آن شخص ، فقط 10 درجه ثواب باقى مى ماند؛ بنابراين ، ((موازنه ))
به يك معنا در مقابل ((احباط و تكفير)) قرار دارد، زيرا در مثال مذكور، برطبق ((احباط و تكفير)) براى آن شخص همان 20 درجه ثواب باقى
مى ماند و 10 درجه عقاب ، بدون آنكه در 20 درجه ثواب تاءثيرى داشته باشد، ساقط مى گردد.
البـتـه روشـن اسـت كـه در ((مـوازنـه ))، ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) نـيـز وجـود دارد، ولى بـه
شـكـل خـاص و بـه صـورت كسر و انكسار است كه اگر درجه ثواب بيش از درجه عقاب باشد، عقاب به وسيله ثواب ((تكفير)) مى گردد و به
اندازه آن از ثواب ((حبط)) مى شود و در صورت عكس آن نيز مطلب ، روشن است .(829)
ياد آورى
از آنـجـا كـه عـمـده مـباحث مربوط به ((موازنه )) به گونه اى در دو بخش گذشته ، مطرح گرديد؛ بنابراين ، در اين بخش ، آنها تكرار نمى
شود و در صورت لزوم به طور خلاصه ، بيان مى گردد.
مصاديق موازنه
((مـوازنـه ))، در مـورد كـسـانـى مـصداق پيدا مى كند كه از اهل ايمان و داراى طاعت و معصيت باشند، زيرا فقط اين گروه از انسانها هستند كه داراى
ثـواب و عـقـاب (و يـا اسـتـحـقـاق آنـهـا) مى باشند، پس آنهايى كه ايمان نداشته و ثوابى ندارند، يا آنان كه معصومند و داراى عقابى نيستند، مورد
((مـوازنـه )) واقـع نـمـى شـونـد؛ اگـر چـه در مـعـنـاى ثـواب و عـقـاب تـوسـعـه
قـائل شـويـم ، مـوازنـه شـامـل گـروهـهـاى ديـگـرى نـيز مى شود و تفصيل آن در فصل
اول از بخش اول و بخش دوم گذشت .
آراى دانشمندان اسلامى درباره موازنه
در مـورد ((مـوازنـه )) - بـه هـمـان مـعـناى اصطلاحى كه ذكر شد - بين متكلمان و دانشمندان اسلامى دو نظر وجود دارد: عده اى به آن اعتقاد داشته و
بشدت از آن طرفدارى مى كنند؛ در برابر آنان ، افراد بسيارى ، آن را باطل دانسته و انكار مى كنند.
موافقان موازنه
نـظـريـه پرداز اصلى و اساسى ((موازنه )) ابو هاشم جبايى است . وى نظريه ((احباط و تكفير)) را كه از سوى پدرش (ابوعلى جبايى )
ارائه شـده بـود، مورد انتقاد و اشكال قرار داد، آن را رد نمود و در مقابل ، نظريه ((موازنه )) را مطرح ساخت و آن را پذيرفت . قاضى عبدالجبار
نيز از طرفداران سرسخت آن است كه در تبيين و برهانى ساختن آن ، سعى وافر دارد.(830)
|