((و كـسـانـى كـه ايـمـان آوردنـد و كـارهـاى شـايـسـتـه انـجـام دادنـد و بـه آنـچـه بـر مـحـمـد (ص )
نازل شده - و همه حق است و از سوى پروردگارشان - نيز ايمان آوردند، خداوند گناهانشان را مى بخشد)).
بـه نـظـر مـى رسـد كـه عـامـل اصـلى و اسـاسـى ((تـكـفـيـر)) هـمـان ايـمـان اسـت و امـور ديـگـر مـانـنـد تـقـوا و
عـمـل صـالح از لوازم آن اسـت و شـايـد سـبـب آنكه اين امور بعد از ((ايمان )) ذكر شده ، جنبه تربيتى آن و عدم سوء استفاده (همان طور كه مرجئه
بـرداشـتـهـاى نـادرسـتـى داشـتـه انـد) از آيـات قـرآن كـريـم اسـت ؛ گـر چـه روشـن اسـت كـه
عمل صالح و تقوايى كه نشاءت گرفته از ايمان باشد، اگر تاءكيد و تقويت شود، ايمان را نيز تقويت مى كند.
2 - توبه نصوح
ياايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم ....(614)
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص ، اميد است (با اين كار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد)).
در ايـنـكـه چـرا در ايـن آيـه شـريـفـه واژه ((عـسـى )) بـه كـار رفـتـه اسـت چـنـد وجـه وجـود دارد: بـرخـى از مـفـسـران بـيـان داشـتـه انـد كـه
فعل ((عسى )) در مورد خداوند، به معناى وجوب است .(615) بعضى ديگر گفته اند: اينكه بعد از فرمان به توبه ، كلام به صورت اطماع
آمـده اسـت ، بـر اسـاس روش و عـادت مـلوك مـى بـاشـد و بـر ايـن اشـعـار دارد كـه
قبول توبه واجب نمى باشد و از روى تفضل است و شايسته است كه عبد پيوسته بين خوف و رجا بسر برد.(616)
وجـه دوم را از جـهـتـى ايـن مـطـلب تـقـويـت مـى كـنـد كـه عـقـاب نـمـودن در قـبـال گـنـاه ، حـق خـداونـد اسـت و اگـر ذات اقـدس چـنـيـن حـقـى را
اعـمـال نـكـند، نسبت به بنده اش تفضل نموده است ، ولى چون در آيات ديگر وعده آمرزش داده است (617) و از آن تخلف نمى كند؛ پس بعد از توبه
واقعى ، عقاب ساقط مى شود.
در مـورد ايـنـكـه مـراد از تـوبـه نـصـوح چـيـسـت ، تـعـاريـف مـخـتـلفـى ارائه شـده اسـت از
قـبـيـل : 1 - تـوبه اى كه خالص و براى خدا باشد. 2 - توبه اى است كه توبه كننده به گناه باز نگردد. 3 - توبه اى است كه هر سيئه اى را
تكفير نمايد. 4 - توبه حقيقى را گويند. 5 - توبه صادقانه را نامند.(618)
از آنجا كه اصل موضوع توبه و مسائل مربوط به آن ، بررسى جداگانه اى را طلب مى كند و هم اكنون ما درصدد آن نيستيم ، لازم است مباحثى را كه
مربوط به ((تكفير)) مى شود، دنبال نماييم و از بقيه صرف نظر كنيم .
1 - آيا پذيرفتن توبه بر خدا واجب است ؟
مـعـتـزله پـذيـرفـتـن تـوبـه را لازم مـى پـنـدارنـد و امـامـيـه و اشـاعـره آن را تـفـضـل و احـسـان مـى دانـنـد و از آنـجـا كـه خـداونـد
متعال وعده داده كه توبه را مى پذيرد و در وعده اش تخلف نمى كند؛ بنابراين پذيرفتن توبه حتمى است .(619)
اگر توبه پذيرفته شود در اين ترديدى وجود ندارد كه با توبه ، كيفر ساقط مى شود و همگان بر آن اتفاق نظر دارند.
2 - آيا اسقاط عقاب به وسيله خود توبه است يا ثوابى كه بر آن مترتب مى شود و يا اينكه توبه اصلا تاءثيرى در سقوط عقاب ندارد؟
در اين زمينه چند نظر وجود دارد:
اول : خود توبه ، كيفر را ساقط مى كند و اكثر معتزله چنين نظرى دارند.
دوم : كيفر، به خاطر كثرت ثواب توبه ، ساقط مى شود و اين ، راءى بعضى از معتزله مى باشد.
سوم : توبه صحيح ، خودش عبادت است و از روى تفضل ، به آن ثواب داده مى شود، ولى سقوط عقاب فقط به محض عفو و كرم الهى است .(620)
قـول حـق ايـن اسـت كـه سـاقـط شـدن كـيـفـر گـنـاهـان ، بـه وسـيـله خـود تـوبـه مـى بـاشـد(621) و خـداونـد
متعال توبه را، از باب تفضل و احسان ، وسيله اى جهت اين سقوط، قرار داده است ؛ بنابراين ، مى توان آن را هم به خداوند نسبت داد و هم به توبه و
شـايـد منظور خواجه نصير در ((تجريد الاعتقاد)) كه فرموده عقاب به وسيله خود توبه ساقط مى شود، نه كثرت ثواب آن ،(622) همين نظر
باشد، نه آنچه بعضى از معتزله از باب عدل و وجوب سقوط عقاب ، به آن قائلند.
هـر چـنـد طـبـق ايـن آيـه شـريـفـه ، تـوبـه نـصـوح عـامـل تـكـفـيـر مـى بـاشـد، وليـكـن بـر
قـول بـه ((تـكـفـيـر)) دلالتـى نـدارد، زيـرا در ((نـظـريـه تـكـفـيـر)) بـحـث اصـلى در آن اسـت كـه غـيـر از تـوبـه ، كـثـرت ثـواب ،
عـامـل تـكـفـير عقاب گناهان است و از اين آيه چنين مطلبى استفاده نمى شود، بلكه بر اساس آن نظر كه كثرت ثواب توبه را سبب سقوط عقاب ، مى
داند، توبه نصوح نيز در عرض عوامل ديگر ((تكفير)) قرار مى گيرد و ملاك ((تكفير)) در همه آنها كثرت ثواب خواهد بود.
در روايات نيز توبه يا توبه نصوح به عنوان عامل تكفير ذكر شده است :
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوداء، فان تاب انمحت ....(623)
((هرگاه كسى گناه كند، در دلش نقطه سياهى برآيد؛ پس اگر توبه كند محو شود...)).
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
ما من عبد الا و فى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فى النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السواد....(624)
((هر بنده اى در دلش نقطه سفيدى است كه چون گناهى كند، خال سياهى در آن پيدا شود؛ سپس اگر توبه كند آن سياهى برود...)).
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اذا تاب العبد توبة نصوحا احبه الله فستر عليه فى الدنيا والآخرة .(625)
((چون بنده ، توبه نصوح كند خداوند او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى مى كند)).
3 - تقوا
يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا ان تـتـقـوا الله يـجـعـل لكـم فـرقـانـا ويـكـفـر عـنـكـم سـيـئاتـكـم و يـغـفـرلكـم و الله
ذوالفضل العظيم .(626)
((اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! اگـر از مـخـالفـت فـرمـان خـدا بـپـرهـيـزيـد، بـراى شـمـا وسـيـله اى جـهـت جـدا سـاخـتـن حـق از
بـاطـل قـرار مـى دهـد، (روشـن بـيـنـى خاصى كه در پرتو آن ، حق را از باطل خواهيد شناخت ) و گناهانتان را مى پوشاند و شما را مى آمرزد و خداوند
صاحب فضل و بخشش عظيم است )).
...ومن يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اءجرا.(627)
((و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند گناهانش را مى بخشد و پاداش او را بزرگ مى دارد)).
آن عـده از مـؤ مـنـان كـه راه تـقـوا و پـرهـيـزكـارى را پـيـشـه خـود سـاخـتـه و از گـنـاهـان اجـتـنـاب كـرده و بـه تـكـاليـف و وظـايـف الهـى خـويـش
عمل مى نمايند، اگر گه گاهى از روى بى توجهى يا سهو و غلبه شهوت مرتكب گناهى شوند، تقواى آنان ، اين گناهان را ((تكفير)) مى كند.
4 - هجرت ، جهاد و شهادت
...فـالذيـن هـاجـروا و اخـرجـوا مـن ديـارهـم واوذوا فـى سـبـيـلى وقـاتـلوا و قـتـلوا لاكـفـرن عـنـهـم سـيـئاتـهـم و لادخـلنـهـم جـنـات تـجـرى مـن
تحتهاالاءنهار....(628)
((آنها كه در راه خدا هجرت كردند و از خانه هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند و جنگ كردند و كشته شدند، به يقين گناهانشان را مى
بخشم و آنها را در باغهاى بهشتى ، كه از زير درختانش نهرها جارى است ، وارد مى كنم )).
امـورى كـه در ايـن آيـه شـريـفـه بـه عـنـوان عـامـل تـكـفـيـر يـاد شـده بـا كـلمـه ((واو)) بـر يـكـديـگـر عـطـف شـده انـد؛ بـنـابـرايـن ، دو
احـتـمـال وجـود دارد: نـخـسـت ايـنـكـه جـمـع آنـهـا مـنـظـور بـاشـد و ديـگـر ايـنـكـه ((واو)) بـراى
تـفـصـيـل و هـر كـدام ، عـامـل مـسـتـقـلى بـاشـد، عـلامـه طـبـاطـبـايـى احـتـمـال دوم را پـذيـرفـتـه اسـت (629) و اسـتـاد سـبـحـانـى بعد از توضيح دو
احتمال ، مى نويسد:
((از آنجا كه كلمه ((واو)) در هر دو مورد ياد شده بكار مى رود، تعيين يكى از آن دو نياز به قرينه دارد.
قـريـنـه اى كه بر مطلب دوم (تفصيل ) گواهى مى دهد، اين است كه اين آيه در حقيقت ، پاسخ خداوند است نسبت به درخواست گروهى از بندگان مؤ من
خدا كه از آنان با كلمه ((اولى الالباب )) تعبير شده است . اين گروه ، از خداوند درخواست كرده اند كه آنان را مورد عفو و بخشش خود قرار دهد،
درخـواسـت آنان مورد قبول واقع شده ، و آيه ياد شده پاسخ خداوند نسبت به درخواست آنان است ؛ بنابراين ، منحصر نمودن آيه به مهاجرانى كه در
زمـان رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) بـه شهادت رسيده اند، بر خلاف ظاهر اين آيات است ؛ زيرا قرآن ، از آيات 190 تا 195 سوره
آل عـمـران ، نشانه هاى افراد خردمند را به عنوان ((اولى الالباب )) ياد آور مى شود... بنابراين ، با توجه به اين كه صفات ياد شده در اين
آيـات ، مـربـوط بـه زمـان خـاصى نيست و آيه مورد بحث نيز پاسخ خداوند به درخواست اين گروه (اولوا الالباب ) است ، مطالب مطرح شده در آيه
مـورد بـحـث نـيز، اختصاص به زمان پيامبر و گروه خاصى از مجاهدان راه خدا نداشته ، بلكه كسانى را كه در آن زمان و يا زمانهاى بعد به شهادت
نرسيدند، ولى از مؤ منان و مجاهدان راه خدا بوده اند، نيز شامل مى گردد)).(630)
از آنجا كه در آيه 193 آل عمران مى فرمايد:
ربنا اننا سمعنا مناديا ينادى للايمان ان امنوا بربكم فآمنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا وتوفنا مع الابرار.
((پـروردگـارا! مـا صـداى مـنـادى (تـو) را شـنـيـديـم كـه بـه ايـمـان دعـوت مـى كـرد كـه بـه پـروردگار خود، ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم .
پروردگارا! گناهان ما را ببخش و بديهاى ما را بپوشان و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران )).
و در ابتداى آيه 195 مى فرمايد:
فاستجاب لهم ربهم ....
((خداوند، درخواست آنها را پذيرفت )).
بـنـابـرايـن ، امـور يـاد شـده بـعـد از طـلب مـغـفـرت از خـداونـد مـتـعـال ، عـامـل تـكـفـيـر اسـت ، نـه بـه طـور مـطـلق و امـا در مـورد سـيـئات ، اطـلاق آن
شـامل كبائر و صغائر، هر دو مى شود، وليكن علامه طباطبايى بر اين نظر است كه منظور از سيئات ، گناهان صغيره مى باشد، زيرا واژه ((سيئات
)) در قرآن كريم در گناهان صغيره ، ظهور دارد.(631)
در روايات نيز شهادت در راه خدا به عنوان عامل تكفير گناهان ، مطرح شده است :
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
الشهادة تكفر كل شى ء الا الدين .(632)
((شهادت هر چيزى را جبران مى كند، مگر دين و بدهكارى را)).
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
يغفر للشهيد كل ذنب الا الدين .(633)
((تمام گناهان شهيد بخشيده مى شود مگر دين )).
ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود:
كل ذنب يكفره القتل فى سبيل الله عزوجل الا الدين لا كفارة له الا اداؤ ه .(634)
((كشته شدن در راه خدا، هر گناهى را جبران مى كند، مگر دين كه كفاره آن فقط با ادا كردن آن است )).
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
من قتل فى سبيل الله لم يعرفه الله شيئا من سيئاته .(635)
((هر كس كه در راه خدا كشته شود، خداوند متعال هيچيك از گناهانش را نمى شناسد (به حساب نمى آورد))).
5 - صدقه پنهانى
ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها وتؤ توها الفقراء فهو خير لكم و يكفر عنكم من سيئاتكم و الله بما تعملون خبير.(636)
((اگـر انـفـاقـهـا را آشـكـار كـنـيد، خوب است و اگر آنها را مخفى ساخته و به نيازمندان بدهيد، براى شما بهتر است و قسمتى از گناهان شما را مى
پوشاند (و در پرتو بخشش در راه خدا بخشوده خواهيد شد) و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )).
((صدقات )) جمع ((صدقه )) و آن ، مطلق انفاق در راه خدا اعم از واجب و مستحب است و گاهى گفته مى شود: در لغت ، به معناى انفاق مستحب مى
باشد.(637)
در تفسير فخر رازى در مورد معناى ((من )) در ((من سيئاتكم )) سه وجه آمده است :
1 - ((من )) به معناى ((بعض )) مى باشد، زيرا صدقات ، كل سيئات را ((تكفير)) نمى كند؛
2 - ((من )) به معناى ((من اجل ))؛ يعنى ((نكفرعنكم من اجل ذنوبكم )) به خاطر گناهانتان ، آنها را ((تكفير)) مى كنيم ؛
3 - ((من ))، زائده است ؛ يعنى ، تمام سيئات ((تكفير)) مى شود.(638)
ايـن مـفـسـر در ادامـه ، وجـه اول را اولى و افـصـح مـى دانـد. عـده زيـادى از مفسران ((من )) را به معناى ((بعض )) تفسير كرده اند.(639) در
((التبيان )) و ((مجمع البيان )) آمده است :
((اگـر ((مـن )) بـر لفـظ ((سـيـئات )) داخـل نـشـده بـود، آيـه شـريـفه بر سقوط جميع عقاب ، دلالت مى كرد، زيرا از نظر ما اسقاط عقاب
تـفـضـل اسـت ، امـا چـون ((مـن )) بـعـضـيـت را مـى رسـانـد، بـراى ذات اقـدس اسـت كـه از روى
تفضل بعض عقاب را ساقط سازد)).(640)
بـنـابراين ، آيه مورد بحث ، طبق كلام مفسران حداقل دلالت بر اين دارد كه صدقات پنهانى موجب تكفير پاره اى از گناهان صغيره مى شود و مقيد به
تـوبـه نـيـز نـشـده اسـت ، ولى سـيـئات ، مـطـلق اسـت و اسـتـعـمـال آن در گـنـاهـان صـغـيـره در بـعـضـى از آيـات ديـگـر
دليـل نـمـى شـود كـه در ايـن آيـه نـيـز چـنـيـن بـاشـد؛ پـس مـى تـوان از آن اسـتـفـاده كـرد كـه صـدقـات پـنـهـانـى
عامل تكفير پاره اى از گناهان اعم از صغيره و كبيره مى باشد. وليكن از اين جهت كه چه گناهى را ((تكفير)) مى كند، مساءله مبهم است و روشن است
كه نمى توان ادعا كرد كه صدقات ، تمام گناهان و يا هر گناهى را ((تكفير)) مى نمايد، زيرا از طرفى اين بر خلاف حكمت بالغه خداوند است
و از سوى ديگر، اين احتمال جدى مطرح است كه ((من )) تبعيضيه باشد.
در روايات نيز آمده است :
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((الصدقة تكفر الخطيئة )).(641)
((صدقه ، خطاها را مى پوشاند)).
ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود:
الصدقة تذهب بالخطيئة .(642)
((صدقه خطاها را از بين مى برد)).
در نهج البلاغه آمده است :
صدقة السر فانها تكفر الخطيئة .(643)
((صدقه پنهانى ، خطاها را مى پوشاند)).
بـا ايـنكه بقيه عبادات نيز چنين فايده اى دارد و باعث پوشاندن لغزشها مى شود، ولى حضرت (عليه السلام ) آن را به صدقه پنهانى اختصاص
دادنـد، زيـرا آن از ريـا دورتـر اسـت و اخـلاص در آن ، تـمـامـتـر مـى بـاشد، پس در نزديك كردن انسان به خدا اولويت دارد و خطا را محو و نابود مى
كند.(644)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ان صدقة الليل تطفى ء غضب الرب و تمحوا الذنب العظيم .(645)
((صدقه دادن در شب ، غضب و خشم الهى را فرو مى نشاند و گناهان بزرگ را نابود و محو مى سازد)).
6 - گذشت از حق قصاص
خداوند در سوره مائده مى فرمايد:
وكـتـبـنـا عـليـهـم فـيها ان النفس بالنفس والعين بالعين والانف بالانف والاذن بالاذن والسن بالسن والجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفارة له
....(646)
((و بـر آنـهـا (بـنـى اسـرائيـل ) در آن (تـورات )، مـقـرر داشـتـيـم كـه جـان در مـقـابـل جـان و چـشـم در
مـقـابـل چـشـم و بينى در مقابل بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان مى باشد و هر زخمى قصاص دارد و اگر كسى آن را ببخشد (و از
قصاص ، صرف نظر كند) كفاره (گناهان ) او محسوب مى شود)).
عـلامـه طـبـاطـبـايـى مـى گـويد: ((هر كس از اولياى قصاص مانند ولى مقتول و يا خود شخصى كه مورد جراحت قرار گرفته است ، اگر از قصاص
نـمـودن بگذرد و جنايتكار را عفو نمايد، اين عفو، كفاره گناهان او و يا كفاره جنايت جانى مى باشد)).(647) ولى اكثر مفسران بر اين نظرند كه
اين بخشش و گذشت ، كفاره گناهان عفو كننده مى باشد.(648)
منشاء اين دو احتمال ، در مرجع ضمير ((له )) مى باشد كه آيا به عفو كننده برمى گردد يا به جانى ؟
در مـورد ((تـصـدق )) كـه آيـا بـه مـعـنـاى گـذشـت از قـصـاص تـنـهـا و يـا از قـصـاص و ديـه اسـت ؟ ظـاهـر كلام عده زيادى از مفسران ، صورت
اول است ؛ بعضى نيز هر دو صورت را بيان كرده اند.(649)
در تفسير ((تبيان )) آمده است :
((اگـر گـفـتـه شـود كـه آيا غير از توبه يا اجتناب از كبائر، چيز ديگرى باعث تكفير گناه مى شود يا نه ؟ در جواب مى گوييم : بر طبق مذهب ما
جـايـز اسـت كـه بـعـضـى از افـعـال نـيـك ، مـوجـب تـكـفـيـر گـنـاه گـردد. هـمـچـنـيـن مـمـكـن اسـت خـداونـد، از روى
تفضل ، عقاب گناه را ساقط سازد و گروهى مى گويند: جايز است كه گناه صغيره به وسيله طاعت ، تكفير شده و عقاب آن ساقط شود)).(650)
عـلى رغـم اخـتـلاف نـظـرهـايـى كـه در مـورد تـفـسـيـر آيـه مـورد بـحـث ، وجـود دارد امـا ايـن مـسـاءله بـه روشـنـى اسـتـفـاده مـى شـود كـه بـه طـور
اجمال ، گذشتن از حق قصاص ، در تكفير گناه مؤ ثر است و اين مورد اتفاق همگان مى باشد و آيه دلالت بر آن دارد.
7 - طعام دادن به فقير
در سوره مائده مى خوانيم :
لا يـواخـذ كـم الله بـاللغـو فـى ايـمـانـكـم ولكن يؤ اخذكم بما عقدتم الايمان فكفارته اطعام عشرة مساكين من اوسط ما تطعمون اهليكم او كسوتهم
اوتحرير رقبة فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام ذلك كفارة ايمانكم اذا حلفتم واحفظوا ايمانكم ....(651)
((خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بيهوده (و خالى از اراده ) مؤ اخذه نمى كند، ولى در برابر سوگندهايى كه (ازروى اراده ) محكم كرده ايد، مؤ
اخذه مى نمايد. كفاره اين گونه قسمها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهاى معمولى است كه به خانواده خود مى دهيد يا لباس پوشاندن بر آن ده نفر و يا
آزاد كـردن يـك بـرده ؛ و كـسى كه هيچ كدام از اينها را نيابد، سه روز روزه مى گيرد، اين ، كفاره سوگندهاى شماست به هنگامى كه سوگند ياد مى
كنيد (و مخالفت مى نماييد) و سوگندهاى خود را حفظ كنيد (و نشكنيد))).
اگر كسى سوگندى را كه مى بايست به آن عمل مى كرد، شكست ، بايد كفاره دهد و آن يكى از سه چيز است :
1 - اطـعـام ده نفر مسكين ؛ 2 - پوشاندن لباس بر ده نفر نيازمند؛ 3 - آزاد كردن يك برده و اگر بر هيچ كدام توانايى ندارد، لازم است كه سه روز،
روزه بگيرد.
ممكن است گفته شود: يك سرى از احكام دينى مربوط به جامعه و برپاداشتن و اقامه نظم آن و... مى باشد و ربطى به امور شخصى و ثواب و عقاب
نـدارد و كـفـاره شكستن قسم ، از اين قبيل است و صرفا يك جريمه و براى بازداشتن افراد از تخلف مى باشد، ولى هيچ منافاتى ندارد كه يك حكمى
عـلاوه بـر آنـچـه ادعـا شـده ، مساءله ثواب و عقاب نيز در آن لحاظ شود، بخصوص در اين مورد كه جريمه و كفاره ، امرى عبادى است و بايد با قصد
قربت انجام گيرد، بويژه روزه گرفتن آن .
در تفاسير نيز كفاره را چنين تعريف و تفسير نموده اند:
((روح المعانى )): ((كفاره آن فعلى است كه داراى شاءنيت تكفير خطاست ؛ يعنى ، آن را مى پوشاند و محو مى كند)).
((الكشاف )): ((كفاره ، آن فعلى است كه داراى شاءنيت تكفير خطاست ؛ يعنى ، آن را مى پوشاند)).
((الصافى )): ((كفاره ، آن فعلى است كه گناه را مى برد و مى پوشاند)).(652)
((الميزان )): ((كفاره آن عملى است كه به نحوى ، بدى معصيت را مى پوشاند)).(653)
در سـوره مـائده (654) نـيـز در مـورد كـسـى كـه در حـال احـرام ، شـكـارى را بـه
قتل رساند و از روى عمد چنين كند، كفاره اى را مقرر مى سازد كه بايد پرداخت شود.
8 - حج
در سوره بقره چنين آمده است :
واذكروا الله فى ايام معدودات فمن تعجل فى يومين فلا اثم عليه و من تاءخر فلا اثم عليه لمن اتقى واتقوا الله واعلموا انكم اليه تحشرون
.(655)
((و خـدا را در روزهاى معينى ياد كنيد (روزهاى 11، 12 و 13 ماه ذى حجه ) و هر كس شتاب كند و (ذكر خدا را) در دو روز انجام دهد، گناهى بر او نيست
و هـر كـه تـاءخـير كند (و سه روز انجام دهد نيز) گناهى بر او نيست ، براى كسى كه تقوا پيشه كند، و از خدا بپرهيزيد و بدانيد شما به سوى او
محشور خواهيد شد)).
در تفسير ((الميزان )) آمده است :
((لا، بـراى نـفى جنس مى باشد؛ بنابراين ، ((لا اثم عليه )) كه دو بار ذكر شده از حاجى ، جنس اثم و گناه را نفى مى كند و مقيد به چيزى هم
نـشـده اسـت و اگـر مـنـظـور نـفـى آن در تـعـجـيـل يـا تـاءخـر مـى بـود، بـايـسـتـى كـه مـقـيـد بـه آن مـى شـد؛ پـس مـعـناى آن ، اين مى شود كه هر كس
عـمـل حـج را بـه اتـمـام رسـانـد، مـورد مـغـفـرت قـرار مـى گـيـرد و ديـگـر گـنـاهـى نـخـواهـد داشـت چـه
تعجيل كند و چه نكند...)).(656)
در مورد حج و عمره در روايات آمده است :
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
فانها ينفيان الفقر والذنوب .(657)
((اين دو، فقر و گناهان را از بين مى برند)).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((العمرة كفارة كل ذنب )).(658)
((عمره ، كفاره هر گناهى است )).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
العمرة الى العمرة كفارة ما بينهما والحجة المتقبلة ثوابها الجنة و من الذنوب ذنوب لا تغفر الا بعرفات .(659)
((عـمـره ، كـفـاره گـنـاهـانـى اسـت كـه در فـاصـله بـيـن دو عـمـره انـجـام مـى شـود و ثـواب حـج
مقبول ، بهشت است و بعضى از گناهان فقط در عرفات بخشيده مى شود)).
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
...حج البيت والعمرة فانهما ينفيان الفقر ويكفران الذنب ....(660)
((حج خانه خدا و عمره ؛ چرا كه اين دو فقر را از بين مى برند و گناهان را تكفير مى كنند (مى پوشانند))).
در ((نهج البلاغه )) نيز آمده است :
حج البيت واعتماره فانهما ينفيان الفقر و يرحضان الذنب .(661)
((حج و عمره خانه خدا كه نابود كننده فقر و شستشو كننده گناه است )).
((يرحضان الذنب اى يغسلانه ))(662) يعنى اين دو، گناه را شستشو مى دهد و آن را پاك مى كند.
9 - ايمان به پيامبران و انجام سنتهاى الهى
در سوره ((مائده )) آمده است :
ولقـد اخـذ الله ميثاق بنى اسرائيل و بعثنا منهم اثنى عشر نقيبا و قال الله انى معكم لئن اقمتم الصلاة واتيتم الزكاة و آمنتم برسلى و عزرتموهم
واقرضتم الله قرضا حسنا لاكفرن عنكم سيئاتكم ولادخلنكم جنات تجرى من تحتها الانهار....(663)
((خـدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از آنها، دوازده نقيب [= سرپرست ] بر انگيختيم . و خداوند (به آنها) گفت : من با شما هستم اگر نماز را بر
پـا داريـد و زكـات را بـپـردازيـد و بـه رسـولان من ايمان بياوريد و آنها را يارى كنيد و به خدا قرض الحسنه بدهيد (= در راه او به نيازمندان كمك
كنيد)، گناهان شما را مى پوشانم (= مى بخشم ) و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است ، وارد مى كنم )).
در اين آيه پنج امر به عنوان عامل تكفير مطرح شده است :
1 - ايمان به پيامبران الهى .
2 - يارى نمودن آنان .
3 - برپاداشتن نماز.
4 - پرداختن زكات .
5 - قرض دادن در راه خدا.
اين پنج عامل با ((و او)) بر يكديگر عطف شده اند و دو احتمال
((تـفـصـيـل و جـمـع )) مـطـرح اسـت ، وليـكـن از روى قـرائنـى مـى تـوان گـفـت : ايـن پـنـج امـر جـداگـانـه ،
عامل تكفير مى باشد. در مورد ايمان آوردن و اعتقاد پيدا نمودن به آنچه لازم است ، قبلا بحث شده ، ولى روشن است كه ايمان به تنهايى فقط گناهان
كـفـارى را كـه واقـعـا مـؤ مـن شـده انـد، تـكـفـيـر مـى كـنـد، ولى در مـورد مـؤ مـن ، ايـمـان از شـرايـط لازم
عـوامـل ديـگـر اسـت ؛ مـثـلا، جـهـاد، نـمـاز و انـفـاق بـدون ايـمـان ، اثـر نـخـواهـد داشـت و نـمـى تـوانـد
عـامـل تـكـفـيـر بـاشـد، امـا در مـورد بـر پـاداشـتـن نـمـاز و قـرض الحـسـنـه و انـفـاق ، چـون در آيـاتـى ديـگـر(664) بـه صـورت
مـسـتـقـل بـه عـنـوان عـامـل تـكـفـيـر آمـده اسـت ، مـى تـوان در ايـن آيـه نـيـز چـنـيـن اسـتـفـاده كـرد كـه عـطـف بـه ((و او)) بـراى
تـفـصـيل است نه جمع . از آنجا كه اين پنج عامل با هم جمع مى شوند و ((سيئات )) نيز عام است و به مقتضاى آن تمام سيئات را در بر مى گيرد،
اين امور پنجگانه با هم موجب تكفير تمام گناهان مى باشد؛ يعنى ، هر كدام به تنهايى ، بعضى از گناهان را جبران مى كند و در مجموع تمامى آنها
پوشانده مى شود.
در احاديث ، در مورد نماز و زكات وارد شده است :
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرموده اند:
الصلوات الخمس كفارة لما بينهن ما اجتنبت الكبائر.(665)
((نمازهاى پنجگانه ، در صورت اجتناب از گناهان كبيره ، گناهان صغيره اى را كه در فاصله بين نمازها، انجام مى گيرد، جبران مى كند)).
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
الصلوات الخمس يمحوا الله بهن الذنوب والخطايا.(666)
|