next page

fehrest page

back page

پرسش سوم :
آيا در اجتناب ، صرف ترك كفايت مى كند و يا كف نفس و قصد و اراده نيز شرط است ؟
غزالى مى گويد:
((اگـر اجـتـنـاب از گـنـاه كـبـيـره از روى قـدرت و اراده بـاشـد، كـفـاره گـنـاه صـغـيـره مـى گـردد، زيـرا كـسـى كه توانايى انجام گناه بزرگى (مـثـل زنا) را دارد و از آن خوددارى مى كند، ولى از گناه كوچكى (مثل نگاه به نامحرم ) پرهيز نمى نمايد، اين اثر نورانى كه به سبب خوددارى از آن گـنـاه بـراى او حـاصـل مـى شود، از اثر ظلمانى كه اين گناه كوچك در قلب او مى گذارد بسيار بيشتر و شديدتر است ؛ به خلاف آنكه ، توانايى انجام آن گناه بزرگ را ندارد و آن را ترك مى كند كه چنين تركى صلاحيت تكفير نمودن را ندارد)).(577)
صـاحـب تـفـسـيـر ((كـشـاف )) نـيـز در تـفـسـيـر آيـه 31 سـوره نـسـاء، مـسـاءله ثـواب بـر اجـتـنـاب و صـبـر نـمـودن در قبال گناهان كبيره را مطرح مى كند و مى گويد:
((اين كثرت ثواب ، موجب تكفير گناهان صغيره مى شود)).(578)
بـديـهـى اسـت كـه اگـر بـر اسـاس ((تـجـسـم اعـمـال )) ثـواب و عـقـاب را در آثـار حـاصـله از اعمال ، منحصر كنيم ، صرف انجام ندادن گناه ، در از بين بردن آثار سوء گناهان ديگر اثرى ندارد، زيرا اين يك امر عدمى است و فقط مجاهده بانفس و بـازداشـتـن آن از گـنـاه است كه مى تواند آن آثار را، زايل نمايد و ظاهر كلمات و مباحثى را كه غزالى مطرح كرده از اين باب مى باشد، ولى اگر ثـواب و عقاب را امرى مستقل از اين امور بدانيم و صرفا آن را به عنوان امر قراردادى و چيزى كه بر اساس بناى عقلا پى ريزى شده فرض كنيم ، لازم است كه پرسش مورد بحث ، بررسى شود.
علامه طباطبائى رحمه الله اجتناب را به معناى ترك كردن تفسير نموده مى نويسد:
((اصـل ((اجـتـنـاب )) از ((جـنـب )) بـه مـعـنـى پـهـلو اسـت و از روى اسـتـعـاره از آن مـشـتـق شـده زيـرا انـسـان وقـتـى بـه چـيـزى مايل باشد، رو به سمت آن مى رود و وقتى از چيزى روگردان باشد، از آن اجتناب مى كند؛ يعنى ، از بر او مى گذرد؛ پس معنى اجتناب همان ترك است ، راغب اصفهانى مى گويد: ((اجتناب بهتر از ترك آن معنا را مى رساند)) و سببش هم استعاره بودن است )).(579)
ولى مـفـسـرانـى هـمـچـون شيخ طوسى ، طبرسى ، آلوسى و بعضى ديگر ((اجتناب )) را به معناى ((ترك همراه با كنار قرار دادن )) تفسير نموده اند ((ان تجتنبوا، يعنى ، ان تتركوا جانبا)) و در روح البيان ((اجتناب )) به ((تباعد)) معنا شده است .(580)
در كتب لغت نيز ((اجتناب )) با ((ترك )) به يك معنا گرفته نشده است .
در ((مـقـايـيـس اللغة )) آمده است : ((ماده ((جنب )) دو لغت نزديك به هم اند كه يكى به معناى ((ناحيه )) و ديگرى به معناى ((بعد)) مى باشد)).
((لسـان العـرب )) ((اجـتـناب )) را به معناى دور شدن از چيزى مى داند؛ مجمع البحرين آن را به كناره گرفتن و عزلت گزيدن معنا نموده است ؛ راغب در ((مفردات )) نيز مى گويد: كه آن از ترك ، در افاده معنا، رساتر است .(581)
بعضى از محققان نوشته اند كه در ((اجتناب )) علاوه بر معناى روى گردان شدن از شى ء، معناى در جنب و كنار قرار دادن آن نيز، لحاظ شده است .(582)
بر فرض كه ((اجتناب )) با ((ترك )) هيچ فرقى نداشته باشد، ولى روشن است كه با صرف انجام ندادن تفاوت دارد و آيه شريفه نيز نـفـرمود: اگر انجام نداديد و يا قادر بر آن نبوديد(583) بلكه فرمود: ((ان تجتنبوا)) و گذشته از اين ، همان طور كه گذشت ((تكفير)) از بـاب احـسـان و تـفضل است و آيه شريفه در مقام منت گذاشتن بر مؤ منان مى باشد، كه اگر از برخى گناهان خوددارى كنند، از برخى ديگر، چشم پوشى مى شود.(584)
روشـن اسـت كـه ايـن تـفـضـل بـر آنـان كـه تـوانـايـى و مـيـل انـجـام گـنـاهـان را دارنـد، صـادق اسـت ؛ گـرچـه آن افـرادى كـه تـوانـايـى يـا مـيـل انـجـام گـنـاه كـبـيـره را نـدارنـد اگـر گـنـاهـان صـغـيـره آنـهـا، ((تـكـفـيـر)) شـود، خـودش تفضل است ، ولى اين يك تفضل ابتدايى است و احتياج به قيد و شرط ندارد و لازم نبود كه مطلب به صورت جمله شرطيه بيان شود.
از آنـجـا كـه گـفـتـه شـده يـكـى از مـعـانـى بـاب افـتـعـال (اجـتـنـاب ) رسـانـدن مـعـنـاى كـوشـش و مـبـالغـه در فـعـل اسـت (585) و صيغه استقبال (ان تجتنبوا) بر استمرار دلالت دارد،(586) بنابراين ، با توجه به مطالبى كه بيان شد مى توان از آيه استفاده كرد كه اگر دورى گزيدن و اجتناب از گناهان كبيره ، مستمر و مجدانه ، با قصد واراده باشد، سيئات را ((تكفير)) و جبران مى كند.
بررسى نظريه تكفير در مقام اثبات
در صفحات گذشته بيان شد كه براى اين نظريه سه صورت قابل تـصـور اسـت و روشـن شـد كـه صـورت اول آن واضـح البـطـلان اسـت ؛ پـس نـوبـت بـه اسـتـدلال و مـقـام اثـبـات آن نـمـى رسد. خود معتزله نيز نمى توانند به آن ملتزم شوند، چنانكه قاضى عبدالجبار آن را متذكر شده است ؛ بنابراين ، بـررسـى فـقـط در صـورت دوم و سـوم مـتمركز مى شود كه به موجب آن بايد به اين پرسش ‍ پاسخ داده شود كه ؛ آيا تكفير گناهان (كسى كه از گـنـاهـان كـبـيـره اجـتـنـاب مـى ورزد) در گـنـاهـان صـغـيـره خـلاصـه مـى شـود يـا پـاره اى از گـنـاهـان كـبـيـره را نـيـز در بـر مـى گـيـرد؟ و بـه دنبال آن ، روشن شدن اين مطلب كه از ميان نظرهاى ايراد شده ، كدام صحيح است ؟
اجـمـالا صـورت دوم نـه تنها در مقام ثبوت ممكن است ، بلكه در مقام اثبات ، آيات و روايات بر آن دلالت دارد. صورت سوم نيز ممكن است ، وليكن آيا تحقق هم دارد؟ لازم است كه ادله ، تحقيق شود و دليل در اين زمينه به دليل عقلى و نقلى تقسيم مى شود.
دليل عقلى بر اثبات تكفير
دليل اول
استحقاق ثواب و عقاب ، قابل جمع نيست ؛ بنابراين ، زمانى كه استحقاق ثواب ، افزونتر از استحقاق عقاب باشد، آن را ساقط مى سازد.(587)
دليل دوم
قـاضـى عبدالجبار مى گويد: ((وقتى ثواب ، بيش از عقاب باشد، عقلا روشن است كه ثواب ، عقاب را ((تكفير)) مى كند، همان گونه كه اگر كـسـى يك كودك سر راهى را بردارد و او را تربيت كند و به انواع مختلف اكرام نمايد، سپس به او زيان كوچكى برساند مثلا: سر قلم او را بشكند، بـديـهـى است كه اين ضرر رساندن به بدى كردن اندك ، در برابر آن همه لطف و رحمت و انعام ، ((تكفير)) مى شود و آن شخص ، مستحق نكوهش نخواهد بود)).(588)
بعضى از مفسران نوشته اند:
((ايـن يـكـى از امور متعارفه بين موالى كرام و ارباب مروت و اعظام است كه هر گاه خدمه و عبيد آنها از امورى كه موالى ، از آنها نهى فرموده اند و وعـده مـجـازات داده انـد، اجـتـناب كنند و به امورى كه صرفا نهى نموده اند بدون وعيد، هم اصرار ننمايند، در ارتكاب بعضى از آنها احيانا مورد عفو واقـع خـواهـنـد شـد، اين سيره و سلوك موالى ظاهرى و ارباب كرامت ناقصه است ، چه رسد به مولى الموالى و اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين ، نهايت آنـكـه بـر سـبـيـل تـفـضـل اسـت نـه اسـتـحـقـاق ، اگـر چـه بـه بـيـانـى مـمـكـن اسـت گـفـتـه شـود بـر سـبـيـل اسـتحقاق هم هست ، زيرا كه جنبه خير در چنين بنده اى غلبه پيدا مى كند و جنبه شر مستهلك مى شود و در نتيجه ، سبقت رحمت به غضب بروز مى كند)).(589)
دليل سوم
وقـتـى كـه ايـمـان يـك سـاعـتـه ، كـفـر هـفـتـاد سـاله را ((تـكـفـيـر)) مـى كـنـد؛ پـس چـگـونـه ايـمـان چـنـديـن سـاله هـمـراه بـا حـسـنـات فـراوان و اعمال نيك ، موجب ((تكفير)) عقاب اندك نگردد؟(590)
دليل چهارم
خـالق حـكـيـم و عـادل بـه بـنـدگـانـش خـبـر داده كـه اگـر آنـان از گـنـاهـان كـبـيـره اجـتـنـاب كـنـنـد و يـا حـسـنـاتـى از قبيل : نماز، صدقات و غير آن داشته باشند، گناهان ديگر را ((تكفير)) مى كند و خداوند در وعده اش تخلف نمى كند.(591)
نقد و بررسى ادله عقلى تكفير
اشـاعـره بـه زعـم خـويـش ، اسـتـحـقـاق عـقـلى ثـواب و عـقـاب را انـكـار مـى كـنـنـد و از ايـن جـهـت ، لزوم ((تـكـفـيـر)) را نمى پذيرند؛ وليكن اين اشـكـال بـه آنـان وارد اسـت كـه چـون حـسـن و قـبـح عـقـلى را قـبـول نـدارنـد در ايـن گـونـه مسائل نمى توانند نظرى را رد يا اثبات كنند.
اما اگر حسن و قبح عقلى پذيرفته شود، ثواب و عقاب از چند صورت خارج نيست :
1 - امرى قراردادى و مبتنى بر بناى عقلا مى باشد.
2 - امرى تكوينى است .
3 - تركيبى از هر دو نوع است .
بـر طـبـق صـورت اول ، اثـبـات اسـتـحـقـاق عـقـلى ثـواب ، جـاى تـاءمـل دارد؛ البـتـه اگـر مـنـظـور از آن ، اسـتـحـقـاقـى بـاشـد كـه خـداونـد از روى تـفـضـل قـرار داده اسـت ، بـحـثـى نـدارد و بـه هـر حـال اگـر خـداونـد وعـده داده كـه در قـبـال ثـواب حـسـنـات يـا امـور ديـگـر، اسـتـحـقـاق عـقـاب را سـاقـط سـازد، چـون تـخـلف وعـده الهـى ، قـبـيـح و مـحـال اسـت ، ((تـكفير)) حتمى خواهد بود. حال آيا آن ، در گناهان صغيره منحصر خواهد شد يا گناهان كبيره را نيز در بر مى گيرد؟ لازم است كه به دلالت دليل نقلى توجه شود.
بـر طـبـق صـورت دوم كـه بـه مـوجـب آن ، ثـواب و عـقـاب ، نـتـيـجـه تـاءثـيـر افـعـال بـر نـفـس و بـه دنـبـال آن حـصـول صـورتـهـاى مـلكـوتـى مـربـوط بـه اعـمـال و آثـار آنـهـا اسـت ، اسـتـحـقـاق و بـلكـه حصول ثواب و عقاب حتمى است ، گر چه ظهور و بروز آن در سراى ديگر و دار آخرت مى باشد.
بـديـهـى است كه اعمال نيك و حسنات ، آثار سوء گناهان قبلى را - اگر اندك باشد - به نحوى محو ساخته ، ولى اينكه آيا آن آثار را به كلى محو مـى كـنـد و يـا مـربـوط بـه گـنـاهـان صـغـيـره مـى بـاشـد، بـدون اسـتـمـداد از دليـل نـقـلى نـمـى تـوان دربـاره آن اظـهـار نـظـر كـرد؛ گـر چـه اصل تاءثير را مى توان با علم حضورى دريافت .
بـا روشـن شـدن صـورت اول و دوم ، صورت سوم كه تركيبى از اين دو مى باشد، نيز آشكار مى گردد. با اين توضيحات به اين نتيجه مى رسيم كـه ((تـكـفـيـر)) گـناهان صغيره (و احيانا پاره اى از گناهان كبيره ) به وسيله حسنات و يا امور و اسباب ديگر، ممكن است و بلكه طبق بعضى از مبانى حتمى است .
آنـچـه در ادله عـقـلى مـطـرح شد، كه ثواب و عقاب قابل جمع نمى باشد، درست نيست ، زيرا اين امكان هست كه انسان در آغاز به اندازه اى كه سزاوار عـقـاب اسـت ، در دوزخ ، كـيـفـر داده شـود و سـپـس رهـسـپـار بـهـشـت شـده و بـا پـاداش و ثـواب ، مـتـنـعـم گـردد. و آنـچـه در دليـل دوم ادعـا شـده بـود كـه مـذمـت و نـكـوهـش كـار زشـت كـوچـك ، در بـرابـر خـدمـات فـراوان سـاقـط مـى شـود، نـيـز نـاتـمـام اسـت ، زيـرا عـقـلا اصل چنين مذمت و نكوهش كردنى را قبيح نمى دانند، گرچه ترك آن را به دليل آن خدمات ، نيكو مى شمارند. اضافه بر آن ، اين مطلب در مورد رابطه انـسـان و خـداونـد بـه صـورت كـامـل صـادق نـيـسـت ، زيـرا انـسـان بـا انـجـام اعـمـال نـيـك ، بـه خـودش خـدمـت كـرده نـه بـه خـداونـد متعال .
در دليـل سـوم دو مـطلب با هم مقايسه شده كه اين قياس است و باطل مى باشد، مگر اينكه كشف ملاك شود و ثابت گردد كه در هر دو، ملاك يكى است ، ولى چنين چيزى در دليل مشاهده نمى شود.
آنـچـه در دليـل چـهـارم آمـده كـه خـداونـد وعـده ((تـكفير)) داده است و امكان ندارد كه وعده الهى تخلف پيدا كند، مطلب صحيحى است ، ولى جاى اين پـرسـش هـست كه آيا آن دسته آياتى كه به عنوان خبر و وعده الهى مطرح مى گردد و به آن تمسك مى شود در واقع چنين است ، يا اينكه به صورت اجـمـال ، وعـده اى داده شـده ، ولى شروط آن بيان نگشته و در آيات متعدد فقط اقتضائات ((تكفير)) ذكر شده است ؟ كه در اين صورت نمى توان ((تـكـفـيـر)) را در عـرض تـوبـه دانـسـت ، بـلكـه ((تـكـفـيـر)) و عـوامـل و اسـبـاب آن هـمـگـى ، تكميل كننده توبه مى باشد.
در هـر حـال ، عـقـاب نـمـودن بندگان ، حق خداوند متعال است ، زيرا او است كه مورد عصيان و نافرمانى قرار گرفته و گذشت از اين حق - اگر داراى مـصـلحـتى باشد و موجب لغويت جعل احكام و تكاليف نگردد - هيچ قبحى ندارد و مستلزم هيچ گونه ظلم و يا ستمى نخواهد شد. اگر ثابت شود كه وعده ((تـكـفـير)) برخى از گناهان داده شده است ، چنين وعده اى تخلف ناپذير است ؛ پس آنچه مهم است و بايد مورد بررسى قرار گيرد، ادله نقلى و چگونگى دلالتهاى آن است .
دليل نقلى
در ايـن زمـيـنـه آيـات و روايـات فـراوانـى مـطـرح اسـت كـه در فـصـل مـربـوط بـه آن بـه تـفصيل خواهد آمد. بعضى مدعى شده اند كه آيات بصراحت بر وجود ((تكفير)) دلالت دارد و در اين باره اخبار متواتر وارد شده است و در صفحات گذشته كلام آنان ذكر شد. از جمله آياتى كه به عنوان دليل نظريه ((تكفير)) به آن تمسك مى شود آيه 31 سوره نساء و 114 سوره هود مى باشد.
ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم ....(592)
((اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى شويد، پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم )).
ظـاهـر آيه شريفه دلالت دارد كه اگر از گناهان كبيره اجتناب شود، خداوند متعال سيئات را ((تكفير)) مى كند؛ البته در اينكه آيا گناهان به دو قـسـم كبيره و صغيره تقسيم مى شود يا اينكه تمام گناهان كبيره است و منظور از آنها چيست ؟ بحث ديگرى است كه احتياج به بررسى دارد؛ اما در اين قـسـمـت وجـود هـر دو قـسـم بـه عنوان اصل موضوع ، پذيرفته مى شود، همان گونه كه بسيارى از مفسران از اين آيه شريفه و بعضى آيات ديگر، تقسيم گناهان به كبيره و صغيره را استنباط كرده اند، وليكن در اينكه گناهان كبيره وجود دارد اختلاف نظرى مشاهده نمى شود.
بـر طـبـق كـلام اكـثـر مـفـسـران (593) كـه ((سـيـئات )) را بـه گـنـاهـان صـغـيـره تـفـسـيـر كـرده انـد، آيـه شـريـفـه دلالت دارد كـه خـداونـد مـتـعـال در صـورت پـرهيز از گناهان كبيره ، گناهان صغيره را ((تكفير)) مى كند ولى اينكه آيا اين ((تكفير)) به نحو لزوم و وجوب است - آنـچـنـانـكـه مـعتزله مى گويند - و يا از روى فضل و احسان است - آن گونه كه ديگران معتقدند - ممكن است گفته شود كه از عبارت ((نكفر)) وعده الهـى بـر ((تـكـفـيـر)) فـهـمـيـده مـى شـود و آن هـم كـه تـخـلف نـدارد، پـس ((تكفير))، وجوب دارد، وليكن اين پرسش مطرح است كه آيا اين ((تـكـفـيـر)) بـه صـورت مـطـلق اسـت يـا بـا وجـود شـرايـطـى انـجـام مـى گـيـرد؟ هـر دو، احتمال دارد، در اين صورت ، استدلال به آيه شريفه به وجوب ((تكفير)) خدشه دار مى شود؛ بويژه اينكه در آيه شريفه 8 سوره ((تحريم )) مى فرمايد:
يا ايها الذين امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم ....
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص ، اميد است (با اين كار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد)).
ايـن آيـه دلالت دارد كـه تـوبـه نـصـوح از شـرايـط ((تـكـفـيـر سـيـئات )) اسـت و يـا از آيـه 29 انفال و 5 طلاق (594) فهميده مى شود كه يكى ديگر از شرايط ((تكفير)) داشتن تقوا و پرهيزكار بودن است ؛ علاوه بر آن ، اين مطلب روشن و مـسـلم اسـت كه هر مسلمان بايد تا آنجا كه توان دارد از گناه و فعل حرام ، به هر صورتى كه باشد - كبيره يا صغيره - پرهيز كند و در صورت ارتكاب فورا توبه كند.
اگـر چـنـيـن اشـكـالى مـطـرح شـود كـه تـوبـه بـه تـنـهـايـى عـقـاب گـنـاهـان را سـاقـط مـى كـنـد و مـوجـب تـكـفـيـر آنـهـا مـى گـردد؛ پـس بـر عوامل ديگر همچون ((اجتناب از گناهان كبيره )) فايده اى مترتب نمى شود، در اين صورت جواب داده خواهد شد.
اولا: در ايـنـكـه تـوبـه بـه تـنـهـايـى عـقـاب گـنـاهـان را سـاقـط مـى كـنـد، تـاءمـل وجـود دارد زيـرا اگـر بـه دليـل عـقـلى تـمـسـك شـود و بـيـان گـردد كـه بـا صـرف نـدامـت و تـصـمـيـم بـر عـدم تـكـرار گـنـاه ، قـبـول تـوبـه واجـب اسـت و بـه دنـبـال آن ، عـقـاب ، حـتـمـا سـاقـط مـى گـردد، بـه نـظـر مـى رسـد كـه عـقـل بـه روشـنـى چـنـين حكمى ندارد، و اگر به دليل سمعى و نقلى تمسك شود مقتضاى جمع بين ادله همان است كه گفته شد مبنى بر اينكه پذيرش توبه و تكفير گناهان داراى شرايط و قيودى است .
ثـانـيـا: مـى تـوان چـنـيـن گـفـت كـه ، توبه و عوامل ديگر، هر دو دسته ، موجب سقوط عقاب مى گردند با اين تفاوت كه توبه عقابى را كه از نوع قراردادى است زايل مى كند و عوامل ديگر مثل اجتناب از گناهان كبيره ، آن عقابى را كه گناه به عنوان آثار سوء، برنفس داشته است از بين مى برد.
آنـچـه در جواب دوم (ثانيا) بيان شد، مبتنى بر آن است كه منظور از ((سيئات )) آثار سوء گناهان باشد و اين آثار، نوعى عقاب محسوب شود و از طـرفـى ايـن مـطـلب احـراز گـردد كـه ((تـوبـه )) در ((تـكـفـيـر)) نـقـش دارد، چـه بـه عـنـوان عامل مستقل و چه به عنوان شرط عوامل ديگر و در هر صورت بدون توبه ، ((تكفير)) انجام نمى گيرد.
دربـاره آيـه مـورد بـحـث ، تـفـاسـيـر مـخـتـلفـى بـيـان شـده اسـت كـه در فـصـل آيـنـده بـه تـفصيل مى آيد و بر اساس برخى از آنها اين آيه بر ((نظريه تكفير)) دلالتى ندارد، ولى اگر ((كبائر)) به گناهان كبيره و ((سيئات )) به گناهان صغيره ، تفسير شود، چنانكه اكثر مفسران چنين گفته اند و واژه ((تكفير)) به معناى ساقط نمودن عقاب يا استحقاق آن و يا به مـعـنـايـى كـه مستلزم يكى از اين دو باشد، اخذ گردد و آن مطلبى كه در مورد توبه ، در چند سطر گذشته بيان شد، احراز نگردد، در اين صورت ، آيه مذكور بر وجود ((تكفير)) دلالت دارد.
واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذكرين .(595)
((در دو طـرف روز و اوايـل شـب ، نـمـاز را بـر پـا دار؛ چرا كه حسنات ، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى برند؛ اين تذكرى است براى كسانى كه اهل تذكرند)).
در مـورد ايـن آيـه و ايـنـكـه مـنـظـور از ((حـسـنـات )) و ((سـيـئات )) چـيـسـت ؟ نـظـرهـاى مـخـتـلفـى ارائه شـده اسـت كـه در فـصـل بـعـدى بـيـان خـواهـد شـد و بـراسـاس تـمامى آن آرا، آيه مورد بحث ، فى الجمله بر وجود ((تكفير)) دلالت دارد، به جز نظر بعضى از بـزرگـان كـه بـر طـبـق آن ، ((سـيـئات )) بـه مـعـنـاى امـور و كارهايى كه حرام نيست ، ولى بر خلاف شؤ ون انسان مى باشد و آثار سوء به دنـبـال دارد،(596) اخـذ شده است ، در اين صورت ، آيه مزبور بر ((نظريه تكفير)) دلالتى ندارد. همچنين است اگر ((سيئات )) به آثار سوء گناهان ، تفسير شود و اين آثار وضعى ، عقاب محسوب نگردد.
بسيارى از مفسران ، ((سيئات )) را بر گناهان صغيره حمل كرده اند، زيرا اگر از طرفى بر اساس آيه 31 سوره نساء ((تكفير سيئات ))، مشروط به اجتناب از گناهان كبيره است و از طرف ديگر در روايت مشهورى وارد شده است :
الصلوات الخمس كفارة لما بينهن ما اجتنب من الكبائر.(597)
((نمازهاى پنجگانه ، گناهانى را كه در فاصله بين اين نمازها انجام گرفته ، ((تكفير)) مى كند و اين در صورتى است كه از گناهان كبيره ، اجتناب شود)).
بـر اسـاس تـفسير ياد شده ، آيه 114 سوره هود دلالت دارد كه حسنات ، بخصوص نمازهاى پنجگانه ، در صورت پرهيز نمودن از گناهان كبيره ، عـقـاب گـنـاهـان صغيره را ((تكفير)) و جبران مى كند و اين نيز دليل ديگرى بر نظريه ((تكفير)) خواهد بود؛ ولى اين مطلب مطرح است كه اگر اجتناب از كبائر به تنهايى موجب تكفير گناهان صغيره مى شود، آنچنان كه ظاهر آيه 31 سوره نساء بيان كننده آن است ، آيا در صورت اجتناب ، سـيـئه و گـنـاهـى بـاقـى مـى مـانـد تـا حـسـنـات و نـمـازهـا آن را جـبـران كـنـد؟ و آيـا در ايـن عامل ، توبه شرط است يا نه ؟ در فصل بعدى اين دو پرسش مورد بررسى قرار مى گيرد.
فصل سوم : تكفير از ديدگاه آيات و روايات
مـشـتـقـات واژه ((تـكـفـيـر)) نـيـز (مـانـنـد احـبـاط) در آيـات مـتـعـددى وارد شـده اسـت . در ايـن آيـات ، عـمـل ((تـكـفـيـر)) به ذات اقدس الهى اسناد داده شده و متعلق آن ، سيئات مى باشد؛ البته به جز چند مورد كه به صورت صيغه مبالغه (يعنى كفاره ) آمده است .(598)
آنـچـه در ايـن بـحـث لازم اسـت مـورد تـحـقـيـق قـرار گـيـرد، بـررسـى آيـات ((تـكـفـيـر)) تـفـسـيـر مـفـسـران در ايـن بـاره و عوامل تكفير از نظر قرآن مى باشد؛ در اين قسمت در ضمن پيگيرى عوامل تكفير، مباحث ديگرى نيز مطرح خواهد شد.
مـسـاءله تـكـفـيـر در احـاديـث بـسـيـار زيـادى نـيـز، بـا الفـاظ گـونـاگـون مـطـرح شـده و امـور مـخـتـلفـى بـه عـنـوان عامل تكفير بيان شده است .
عوامل تكفير
امورى كه به عنوان عامل تكفير آمده ، عبارتند از:
1 - ايمان
در آيـاتـى كـه ((ايـمـان )) بـه عـنـوان عـامـل و سـبـب تـكـفـيـر گـنـاهـان ، مـطـرح شـده اسـت تـقـوا و اعمال صالح نيز در كنار آن آمده است :
1 - ولو ان اهل الكتاب آمنوا واتقوا لكفرنا عنهم سيئاتهم ولادخلنا هم جنات النعيم .(599)
((و اگر اهل كتاب ، ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، گناهان آنها را مى بخشيم و آنها را در باغهاى پرنعمت بهشت ، وارد مى سازيم )).
بـدون شـك اگـر كـافـر و مـشـركـى ، از روى حـقـيـقـت بـه اسـلام روى آورد و بـه اصـول اعـتـقـادى آن ، ايـمـان پـيـدا كـنـد خـداونـد مـتـعـال ، از گـناهان گذشته اش ‍ مى گذرد. بر اساس نظر علامه طباطبايى اسلام آوردن او كه توبه از شرك است ، تمام سيئات پيشين او را، محو و نابود مى سازد.(600)
در مـورد ايـن آيـه شـريـفـه دو پـرسـش قـابـل طـرح اسـت : نـخـسـت ايـنـكـه چـرا از بـيـن غـيـر مـسـلمـانـان اهـل كـتـاب را ذكـر فـرمـوده و ديـگـر ايـنـكـه ؛ اگـر ايـمـان بـه تـنـهـايـى سـبـب تـكـفـيـر اسـت ، پـس عامل تقوا به چه دليل به آن ضميمه شده است ؟
دربـاره پـرسـش اول مـى تـوان چـنـيـن پـاسـخ داد كـه ، چـون در آيـات قـبـلى ، سـخـن در مـورد اهـل كـتـاب بـوده در ايـن آيـه شـريـفـه نـيـز آنـان ذكـر شـده انـد. بـعضى از مفسران نيز در اينجا تصريح كرده اند كه ((تكفير))، اختصاص به اهل كتاب ندارد،(601) ولى صريح آيه شريفه ، اهل كتاب را بيان مى كند و در مورد غير آنان ادله ديگر وجود دارد.
درباره پرسش دوم ، امام فخر رازى مى نويسد:
((ضميمه شدن تقوا، بدين علت است كه غرض از ايمان آوردن آنان ، پرهيزكارى و طاعت است نه اهداف دنيوى )).(602)
عـلامـه طـبـاطـبـايـى مـى نـويـسـد: ((مـراد از تـقـوا بـعـد از ايـمـان ، پـارسـايـى از مـحـرمـات الهـى و گـنـاهـانـى كه به طور حتم عذاب جهنم را به دنـبـال دارد؛ يعنى ، شرك و گناهان كبيره ، مى باشد؛ پس منظور از سيئاتى كه در آيه شريفه وعده ((تكفير)) آن داده شده ، گناهان صغيره است )).(603)
در هر صورت ايمان به تنهايى يا همراه با تقوا، عامل ((تكفير)) مى باشد و آيه شريفه بر آن دلالت دارد.
در مورد تفسير واژه ((تكفير))، عده اى از مفسران آن را به ستر يا پوشاندن ، عفو و مغفرت تفسير نموده اند.(604) برخى ديگر آن را به محو يا ازاله نمودن معنا كرده اند(605) و عده اى نيز هر دو را ذكر نموده اند.(606)
2 - والذين امنوا و عملوا الصالحات لنكفرن عنهم سيئاتهم ولنجزينهم احسن الذى كانوا يعملون .(607)
((و كـسـانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، گناهان آنان را مى پوشانيم ، (و مى بخشيم ) و آنان را به بهترين اعمالى كه انجام مى دادند پاداش مى دهيم )).
مرحوم طبرسى اين آيه را چنين تفسير مى كند:
((مـا سـيـئات گـذشـتـه در حـال كـفـر آنـان را، ((تـكـفـيـر)) مـى كـنـيـم و در مـقـابـل حـسـنـاتـى كـه در حال اسلام انجام داده اند، به آنها پاداش ‍ مى دهيم )).(608)
فخر رازى مى نويسد:
((تكفير سيئات در مقابل ايمان و جزاى احسن در قبال عمل صالح است )).(609)
برخى ديگر بر اين نظرند كه ايمان ، موجب تكفير كفر، و طاعات ، سبب تكفير گناهان آنهاست .(610)
در تـفـسـيـر ((كشاف )) دو احتمال مطرح شده ؛ نخست اينكه منظور از كسانى كه سيئاتشان تكفير مى شوند، آن مسلمانانى باشد كه گاهى مرتكب سـيـئات مـى شـونـد و در ايـن صـورت خـداونـد به واسطه حسنات آنها، آن سيئات را تكفير مى كند؛ يعنى ، عقاب آنها را به وسيله ثواب حسناتشان ، سـاقـط مـى سـازد؛ احـتـمـال ديـگـر ايـنـكـه مـنـظـور، آن عـده از مـشـركـان بـاشـد كـه ايـمـان آورده و عمل صالح انجام داده اند و خداوند، عقاب كفر و گناهان گذشته آنها را ساقط و سيئاتشان را تكفير مى نمايد.(611)
بـه هـر حـال از ايـن آيـه شـريـفـه نـتـيـجـه گـرفـتـه مـى شـود؛ ايـمـان و عـمـل صـالح از عوامل ((تكفير)) است يا ايمان به تنهايى و يا ايمان همراه با عمل صالح .
3 - ومن يؤ من بالله و يعمل صالحا يكفر عنه سيئاته ....(612)
((و هر كس به خدا ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را مى بخشد)).
4 - والذين امنوا و عملوا الصالحات و امنوا بمانزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم ....(613)

next page

fehrest page

back page