next page

fehrest page

back page

روشـن اسـت كـه افـرادى مـثـل ((ابـوهـاشـم جـبـايـى )) كـه قـائل بـه ((مـوازنـه )) هـسـتـنـد، نـيـز وجـود تـكـفـيـر را قبول دارند، اما اضافه بر اصل ((تكفير)) مى گويند: وقتى درجه ثواب اكثر از عقاب باشد، آن را ساقط مى سازد، ولى به اندازه درجه عقاب از ثـواب نـيـز زايـل مـى شـود. بـه خـلاف نـظـر ((ابـوعـلى )) كـه چـنـيـن كـسـر و انـكـسـارى را قـبـول نـدارد و چـون بـه نـظـريـه ((مـوازنـه )) بـخـش ‍ مـسـتـقـلى اخـتـصـاص داده شـده اسـت ، تفصيل و تحقيق اين مساءله به آن بخش ‍ موكول مى شود.
شـيـخ مـفـيـد؛ در ((اوائل المـقـالات )) بـيـان مـى دارد: ((بـنـونـوبـخـت مـعـتـقـد بـه ((تـحـابـط)) مـى بـاشـنـد و در ايـن بـاره بـا اهل اعتزال موافق هستند)).(532)
اگـر مـنـظـور از ((تـحـابـط)) نـظـريـه ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) بـاشـد، پـس بـنـونـوبـخـت نـيـز قائل به ((تكفير)) هستند و در غير اين صورت ، بايد آنان را در رديف معتقدان به نظريه ((موازنه )) قرار داد.
بـرخـى از شـارحـان ((تـجـريـد الاعـتـقـاد)) مـى نـويـسـنـد: ((اقـوى ايـن اسـت كـه ((تـكفير)) به اين معنا كه كفر پيشين به وسيله ايمان ، و اعمال زشت به وسيله عمل صالح محو شود و از بين برود، وجود دارد و اين ، نظر عده زيادى از محققان است ، زيرا آيات و اخبار، بصراحت بر آن دلالت دارد)). ولى ايـشـان در چـنـد صـفـحـه بـعـد چـنـيـن اظـهـار مـى دارد: ((اقـوى ايـن اسـت كـه در بـعـضـى از اعـمـال ((احـبـاط و تـكـفـيـر)) و در بـعـضـى ديـگـر ((مـوازنـه )) وجـود دارد، زيـرا دليل نقلى بر آن دلالت مى كند)).(533)
بـر اسـاس آنـچـه از غـزالى نـقـل شـده اسـت او نـيـز بـايـد بـه گـونـه اى ((تـحـابـط اعمال )) را قبول داشته باشد.(534)
نظر كسانى كه تكفير را به صورت خاص قبول دارند
قبل از نقل كلام آنان ، ذكر يك مقدمه مناسب است :
از كلام متكلمان ، استفاده مى شود كه امور زير باعث از بين رفتن عقاب و سقوط آن مى شود:
1 - ايـمـانـى كـه تـا آخـر عـمـر، تـداوم پـيـدا كـنـد، عـقـاب كـفـر و مـعـاصـى زمـان آن را زايل مى نمايد.
2 - ندامت و توبه ، موجب سقوط كيفر گناه مى گردد.
3 - تفضل محض خداوند متعال .
4 - شفاعت .
5 - برخى از حسنات و امورى ديگر مثل اجتناب از گناهان كبيره تحت شرايطى ، عقاب پاره اى از سيئات را از بين مى برد.
6 - كثرت طاعت ؛ بدين صورت كه اگر ثواب از عقاب ، بيشترباشد، آن را محو مى كند.
در امـر اول جـاى هـيـچ گـونـه شـك و اخـتـلافـى نـيـسـت . امـا امـر دوم ؛ يـعـنـى ، ((تـوبـه )) را نـيـز هـمـگـان قـبـول دارنـد، ولى اشـاعـره سقوط عقاب در زمان توبه را صرف عفو و كرم الهى دانسته و مى گويند: ((توبه صحيح خودش عبادت است و از روى تفضل ، در قبال آن ثواب داده مى شود)).(535)
شـيـخ مـفيد مى گويد: ((اتفاق اماميه بر آن است كه قبول توبه تفضل است و وجوب عقلى ندارد، بر خلاف معتزله كه گمان دارند، توبه به نحو وجوب عقلى ، ساقط كننده عقاب گذشته است )).(536)
شيخ طوسى بيان مى دارد: ((عقاب فقط به وسيله تفضل ، زايل مى شود)).(537)
از بـعـضـى مـعـتـزله نـقـل شـده اسـت كـه كـثـرت ثـواب تـوبـه را سـبـب سـقـوط عـقـاب مـى دانند، ولى اكثر آنان نفس توبه را ساقط كننده عقاب مى پندارند.(538)
امـامـيـه و اشـاعـره بـر شـفـاعـت بـه عـنوان عامل زايل كننده عقاب در روز قيامت ، اتفاق نظر دارند و معتزله آن را ساقط كننده عقاب نمى دانند، بلكه مى گـويـنـد: ((شـفـاعـت ، مـوجـب عـلو درجـه و زيـاد شـدن پـاداش صـالحـان اسـت و طـالحـان مشمول شفاعت ، واقع نمى شوند)).(539)
امـر شـشـم ؛ يـعـنـى ، كـثـرت طـاعـت را (بـه ايـن شـكـل كـلى ) فـقـط مـعـتـزله پـذيـرفـتـه انـد و قـاضـى عـبـدالجـبـار فـقـط دو عامل را زايل كننده عقاب مى داند؛ يكى ، كثرت طاعت در قبال قلت معصيت و ديگرى ندامت ، ولى وى در جاى ديگر مى گويد:
((از نظر ما اسقاط عقاب ، توسط عفو الهى نيز جايز است ، بر خلاف معتزله بغداد كه آن را قبيح مى دانند)).(540)
امر پنجم را اماميه ، اشاعره (و حتى به گونه اى معتزله (541))، قبول دارند.
هم اكنون به ذكر كلام آنان كه ((تكفير)) را به صورت خاص آن ، قبول دارند مى پردازيم .
اينك گفتار آنان كه ((تكفير)) را به صورت خاص پذيرفته اند مرور مى كنيم
در تفسير ((تبيان )) در ذيل آيه 31 نساء آمده است :(542)
((بر طبق عقيده و نظر معتزله ، خداوند متعال گناهان صغيره كسى را كه از گناهان كبيره پرهيز نمايد، تكفير مى كند و در اين صورت مؤ اخذه بر آن گـنـاهـان صـغـيـره ، قبيح و ظلم خواهد بود، ولى از نظر ما [اماميه ] مؤ اخذه بر هر معصيتى كه گناهكار آن را انجام داده هيچ قبحى ندارد و با اجتناب از گـنـاهـان بـزرگ ، اسـقـاط عـقـاب هـيـچ گـنـاهـى بـر خـداونـد وجـوب پـيـدا نـمـى كـنـد؛ هـر چـنـد مـا مـعـتـقـديـم كـه خـداى تـعـالى از بـاب تفضل ، چنين وعده اى داده است و اگر هم مواخذه نمايد به هيچ وجه ظلم نخواهد بود)).(543)
شـبـيـه آن در تـفـسـيـر فـخر رازى ، قرطبى ، مجمع البيان و...آمده است ، ولى در ((كشاف )) سبب تكفير سيئات و گناهان كوچك را، افزون بودن ثواب پرهيز از گناهان بزرگ ، دانسته و مانند آن در ((روح البيان )) نيز بيان شده است .(544)
عـده زيـادى از مـفـسران در تفسير آيه 271 بقره ،(545) صدقات را عامل ((تكفير)) بعضى از گناهان دانسته (546) و برخى تصريح كرده اند كه فقط گناهان صغيره را تكفير مى كند.(547)
در ((جوامع الجامع )) آمده است : ((تكفير سيئات به وسيله توبه و مغفرت مى باشد و گاهى نيز ابتداء و بدون توبه است )).(548)
در تـعـدادى از تـفـاسير اهل سنت آمده است كه ، اكثر مفسران ، نمازهاى پنجگانه را، در صورت پرهيز از گناهان كبيره ، سبب تكفير گناهان صغيره مى دانند.(549) بعضى ديگر، مطلق اعمال نيك را عامل دانسته اند.(550)
شيخ حر عاملى (صاحب وسائل الشيعه ) درباره ((تكفير)) مى نويسد:
((تـكـفـيـر فـقط در مورد كفر و عقاب معاصى قبل از ايمان كسى كه با ايمان از دنيا برود، حتمى و فراگير است و در غير آن ، كليت و وجوب ندارد و قـول صـحيح و درست همان است كه آيات و روايات متواتر، بر آن دلالت مى كند كه وقتى مؤ منى ، طاعتى انجام مى دهد، مستحق ثواب مى شود و ثواب او گاهى به نحوى است كه عقاب سابق را ساقط مى سازد و گاهى هم به نوع ديگرى است )).(551)
عـلامـه مجلسى رحمه الله نيز بيان مى دارد: ((قول حق آن است كه عقاب كفر به وسيله ايمانى كه تا آخر عمر ادامه پيدا كند، ساقط مى شود و اخبار بـسـيـارى بـر اين دلالت دارد كه ثواب كثيرى از طاعات ، موجب ((تكفير)) تعداد زيادى از سيئات مى گردد. روايات در اين زمينه ، متواتر است و بـرخـى از آيـات نـيـز بـيـان مـى كـنـد كـه حـسـنـات ، سـيـئات را از بـيـن مـى بـرد و يـك دليل تمامى كه برخلاف اين قول باشد، اقامه نشده است )).(552)
از آنـجـا كـه در بـخـش مـربـوط بـه ((احـبـاط))، كـلام ايـن عـلامـه بـزرگـوار بـه تفصيل نقل شد در اينجا به همين اندازه بسنده مى شود.
عـلامـه طـبـاطـبـائى رحـمـه الله در چـنـد مـورد تـفـسـيـر ((المـيـزان )) بـر ايـن نـظـر تـاءكـيـد دارد كـه : ((تـحـابـط اعـمال )) به آن شكلى كه معتزله معتقدند، باطل است ولى ((تكفير)) به صورت اجمالى وجود دارد و درست مى باشد و پاره اى از طاعات مانند نمازهاى واجب ، حج و همچنين دورى نمودن از گناهان بزرگ ، برخى از سيئات را تكفير مى نمايد.(553)
ايشان در تفسير آيه 31 سوره ((نساء)) بعد از نقل و نقد كلمات بعضى از مفسران و دانشمندان مى نويسد:
((آنـچـه مـى شـود به طور جامع از آيات كريمه ، استفاده كرده و اظهار نظر نمود، آن است كه حسنات و سيئات ، فى الجمله يكديگر را حبط مى كند؛ وليـكـن تـاءثـيـر هـر حـسنه اى بر هر سيئه اى و به عكس آن ، به صورت كسر يا فناى در ديگرى ، دليلى بر آن وجود ندارد؛ همان طور كه حالات انسان و روحيات او براى فهم اين حقايق قرآنى در باب ثواب و عقاب ، كمك كار خوبى است ، بر مطلب مزبور نيز دلالت دارد.))(554)
جناب استاد آيت الله جعفر سبحانى در اين زمينه مى نويسد:
((مـقصود از ((تكفير)) در بحث كلامى و تفسيرى ، بخشودگى گناهان از جانب خداوند، به خاطر يك رشته عواملى است كه يادآور خواهيم شد. با تـوجـه بـه بـحثى كه پيرامون ((احباط)) انجام گرفت ، مساءله ((تكفير)) نياز به بحث كلامى ويژه اى ندارد، زيرا واقعيت اين دو مساءله از نـظـر كـلامـى يـك چـيز است ، و آن اينكه عملى از تاءثير گذارى عمل ديگر جلوگيرى كند، اين واقعيت ، گاهى در جهت مانع بودن كارهاى بد، از تحقق آثـار كـارهـاى خـوب مـطـرح مـى شـود، در ايـن صـورت ، ((احـبـاط)) اسـت و گـاهـى در شكل معكوس ‍ آن صورت مى گيرد كه ((تكفير)) ناميده مى شود.
گـذشـته از اين ، مساءله ((تكفير)) از نظر عقلى و كلامى مشكل چندانى ندارد زيرا محور بحث در اين مساءله ، بخشش گناه از جانب خداوند است و از نـظـر عـقـل مـانـعـى نـدارد كـه خداوند از عقوبت مجرمى درگذرد، و در مواردى هم كه پاى حق ديگرى در ميان است ، با دادن پاداش و مانند آن ، او را نيز راضى سازد.
بنابراين ، آنچه در اين مساءله لازم است درباره آن بحث شود، عوامل تكفير از نظر قرآن است ....)).(555)
ايشان در كتابى ديگر بعد از ذكر آياتى چند در مورد تكفير، بيان مى دارد:
((البـتـه نـمـى تـوان از اطـلاق ايـن آيـات چـنـيـن اسـتـفـاده كـرد كـه هـر گـنـاهـى بـخـشـوده مـى شـود، زيـرا ايـن آيـات در مـقـام بـيـان اصـل تـشـريـع ((تـكـفـيـر)) اسـت ، نـه شـروط آن و ايـنـكـه چـه گـنـاهـانـى مـشـمـول آن مـى شـود و چـه گـنـاهـانـى مشمول آن نمى شود)).(556)
جناب استاد آيت الله معرفت نيز در اين باره چنين مى نويسد:
((اينكه حسنات ، فى الجمله سيئات را تكفير نمايد، جاى ترديد نيست ، زيرا قرآن مجيد و روايات متواتر بصراحت بر آن دلالت دارد)).(557)
سپس ايشان در ادامه ، كليت ((تكفير)) را باطل دانسته و آن را به صورت خاص اثبات مى كند.
در كتاب آموزش عقايد جناب استاد آيت الله مصباح يزدى آمده است :
((نـظـير رابطه بين ايمان و كفر را مى توان فى الجمله بين كارهاى نيك و بد نيز در نظر گرفت ، ولى نه بطور كلى و به صورتى كه هميشه يـا در نـامـه اعـمـال انـسـان كـار شـايـسـتـه ، ثـبـت بـاشـد و اعـمـال نـارواى پـيـشـيـن ، مـحـو شـده بـاشـد و يـا كـار نـاشـايـسـتـه ثـبـت بـاشـد و اعـمـال شـايـسـتـه پـيـشـيـن ، مـحـو شـده بـاشـد [چـنـان كـه بـعـضـى از مـتـكـلمـان مـعـتـزلى پـنـداشـتـه انـد] يـا هـمـيـشـه حـاصـل جـمـع جـبـرى اعـمـال گـذشـتـه بـا تـوجـه بـه كـمـيـت و كـيـفـيـت آنـهـا مـنـعـكـس بـاشـد [چـنـان كه بعضى ديگر گمان كرده اند] بلكه در مورد اعـمـال ، بـايـد قـائل بـه تـفـصـيـل شـد بـه ايـن مـعـنـى كـه بـرخـى از اعـمـال نـيـك - اگـر بـطـور شـايـسـتـه و مقبول انجام گيرد - آثار اعمال بد گذشته را از بين مى برد مانند توبه كه اگر به صورت مطلوب انجام گيرد گناهان شخص ، آمرزيده خواهد شد و عـيـنـا مـانـنـد پـرتـو نـورى اسـت كـه دقـيـقـا بـر هـمـان نـقـطـه تـاريـك بـتـابـد و آن را روشـن نـمـايـد. امـا هـر عـمـل نـيـكـى اثـر هر گناهى را از بين نمى برد و از اين رو ممكن است شخص مؤ من ، مدتى گرفتار كيفر گناهش باشد و سر انجام به بهشت جاودانى درآيد....
ولى تـعـيـيـن انواع و مقدار تاءثير و تاءثر اعمال نيك و بد در يكديگر را بايد از طريق وحى و سخنان معصومين عليهم السلام به دست آورد و قاعده كلى براى همه آنها نمى توان تعيين كرد)).(558)
در تفسير ((نمونه )) چنين آمده است :
((ولى حـق هـمـان اسـت كـه عـلامـه مـجلسى در كتاب ((بحارالانوار))(559) اختيار كرده است ، مى گويد: حق اين است كه سقوط ثواب به وسيله كـفـرى كـه تـا پـايـان عـمـر ادامـه دارد و هـمـچـنـان سـقـوط كـيـفـر بـه وسـيـله ايـمـانـى كـه تـا مـرگ هـمـراه اسـت ، قابل انكار نيست .
و اخـبـار فراوانى دلالت دارد به اينكه تعداد زيادى از گناهان باعث سقوط عده زيادى از طاعتها مى گردند، و طاعات بسيارى نيز موجب سقوط كثيرى از بـديـهـا مـى شوند، اخبار در اين زمينه متواتر است . و بايد توجه داشت كه آيه 114 سوره هود نيز بر اين مطلب دلالت دارد، زيرا در آنجا پس از دستور به نماز، اشاره به يك قانون كلى مى كند كه :
ان الحسنات يذهبن السيئات ... ((نيكيها بديها را از بين مى برند)).
مؤ لف تفسير نمونه در پايان مى نويسد:
((ولى ايـن يـك قانون كلى درباره همه گناهان و طاعات نيست ، و تنها اختصاص به بعضى از آنها دارد، و به اين ترتيب مى توان ميان همه آيات و روايات جمع نمود)).(560)
در مورد نقل گفتار مفسران و متكلمان اسلامى پيرامون ((تكفير)) به همين اندازه اكتفا مى شود و در ادامه ، آراى آنان مورد بررسى قرار مى گيرد.
بررسى نظريه تكفير به صورت عام
هـمـان طـور كـه در صـفـحـات گـذشـتـه بـيـان شـد، بر طبق اين نظريه (كه به ابوعلى جبايى و طرفداران وى از معتزله منسوب است ) در صورتى ((تـكـفـيـر)) انـجام مى شود كه حسنات يك شخص بيش از سيئات وى باشد، كه در اين حالت درجه ثواب ، افزون بر درجه عقاب او خواهد بود و عـقـابـش سـاقـط مـى گـردد، و در صـورت عـكـس آن ((احـبـاط)) تـحـقـق پـيـدا مـى كـنـد؛ بـنابراين در ((احباط و تكفير)) معيار و ملاك ، اكثر يا اقـل بـودن درجـه ثـواب و عـقـاب اسـت و اسـتـدلال در هـر دو، تـا انـدازه زيـادى بـه يـك منوال مى باشد و همان طور كه بعضى از بزرگان نوشته بودند، مساءله ((تكفير)) نياز به بحث كلامى مستقلى ندارد.
بـنـابـرايـن ، آنـچـه را كه در موضوع ((احباط)) گذشت و مورد تحقيق قرار گرفت و امكان تكرار آن در موضوع ((تكفير)) وجود دارد، در اين بخش ‍ تكرار نخواهد شد.
هـمـگـان در مـورد ((ايـمان )) اتفاق دارند كه اگر كافر و غير مسلمانى به اسلام روى آورد و از روى حقيقت ، مؤ من شود و ايمانش را تا پايان عمر حـفـظ نمايد، بدين وسيله كيفر كفر و معاصى قبل از اسلامش ، تكفير شده و عقاب آنها ساقط مى گردد، ولى در اين مساءله از جهت ديگر جاى بحث وجود دارد كـه آيـا بـه مـحض گرويدن به اسلام ، ((تكفير)) محقق مى شود يا در آخر عمر؟ آيا ((موافات )) شرط هست يا نيست و اين سقوط عقاب از بـاب تـفـضـل اسـت يـا وجـوب عـقـلى دارد يـا امـرى اسـت تـكـويـنـى و...؟ بـررسـى ايـن مسائل به همان ترتيبى است كه در بخش اول ارائه شد.
براى روشن شدن صحت و سقم نظريه ((تكفير)) بايستى پاسخ چند پرسش بيان شود:
وقتى گفته مى شود اگر درجه ثواب بيش از درجه عقاب باشد عقاب زايل مى گردد، آيا اين مساءله مربوط است به كسى كه از گناهان كبيره پرهيز مـى كـنـد، يـا مـرتـكـب كـبـيـره را نـيـز در برمى گيرد و يا فقط به آن افرادى اختصاص ‍ دارد كه تا توان دارند از گناه به هر نحو آن ، اجتناب مى نـمايند، ولى بندرت و در موارد بسيار اندكى ، ناخواسته و يا خواسته و از روى جهالت و غلبه هواى نفس ، دست به ارتكاب گناهان صغيره و پاره اى از گناهان كبيره مى زنند؟
اگـر مـنـظـور ((ابـوعـلى جـبـايـى )) و طرفداران وى صورت اول باشد و ((تكفير)) را در مورد مرتكب كبيره (كه از آن توبه نكرده ) جارى بدانند، اين با نظريه ((احباط)) كه معتقد به آن هستند به هيچ وجه سازگار نيست ، زيرا بر طبق اعتقاد آنان شخصى كه از گناهان كبيره اجتناب نمى نمايد و توبه هم نكرده و نمى كند، عذاب او ابدى خواهد بود و هر چه كه ثواب داشته به وسيله اين عقاب ((حبط)) مى گردد؛ پس ثوابى نـدارد كـه مـوجب تكفير عقابهاى او شود، مگر اينكه گفته شود چنين شخصى قبل از ارتكاب كبيره اگر ثوابهايش بيش از عقابهايش باشد، تكفير در مـورد آنـهـا جـارى اسـت و سـپـس عـقـابـهـاى بـعـدى ثـوابـهـاى بـاقـيـمـانـده را ((حـبـط)) مـى نـمـايـد، ولى ايـن صرفا لفظ پردازى و فرار از اشكال است . قاضى عبدالجبار نيز به اشكال مزبور توجه داشته كه نوشته است :
((كـثـرت طـاعـت ، فـقـط مـوجـب سـقـوط عـقـاب گـنـاهـان صـغـيـره مـى بـاشـد وگـرنـه عـقـاب گـنـاهـان كـبـيـره بـه وسـيـله كـثـرت طـاعـاتـى كـه در مثل عمرهاى ما انجام مى شود، به هيچ وجه زايل نمى گردد)).(561)
اگـر مـراد ((ابـوعـلى جـبـايـى )) و طـرفـدارانش ، آن صورتى باشد كه فردى كه ((تكفير)) در موردش تحقق مى پذيرد، از گناهان كبيره اجـتـنـاب و دورى مـى نـمـايـد بـنـابـرايـن ، كـثـرت حسنات وى ، گناهان صغيره او را تكفير نموده و عقاب آنها را ساقط مى سازد، در اين صورت ، در مـقـابـل اماميه و اشاعره قرار نگرفته اند و موضعى در جهت خلاف آنان اتخاذ ننموده اند، هر چند با آنها در اين اختلاف دارند كه معتزله سقوط عقاب را لازم ، و وجوب آن را عقلى مى دانند و اين بر خلاف نظر اماميه و اشاعره است كه چنين اعتقادى ندارند.
يـا ايـنـكـه مـقصود آنان ، صورت سوم است ؛ يعنى ، آن كس كه در حد توان از گناه پرهيز مى كند، ولى گه گاهى نيز گناه صغيره و بندرت گناه كـبيره از او سر مى زند كثرت حسنات وى موجب تكفير گناهانش مى شود؛ ولى اين نظر در غير از معتزله نيز ديده مى شود و شايد نظر بزرگانى از شيعه مثل علامه مجلسى ، صاحب ((وسائل الشيعه )) و بعضى ديگر، همين صورت باشد.
خلاصه اين سه صورت بدين ترتيب است :
1 - كسى كه از ارتكاب گناهان بزرگ اجتناب نمى كند، ولى در مقابل ، افعال نيك بسيارى نيز انجام مى دهد، در اين صورت ، حسنات وى چون بيشتر از سيئات او است ، آنها را ((تكفير)) مى كند.
2 - مؤ من متدينى كه از گناهان كبيره پرهيز مى نمايد، ولى گناهان صغيره از او صادر مى شود، كثرت طاعات وى ، آنها را ((تكفير)) مى نمايد.
3 - هـمـان صـورت دوم با اين تفاوت كه در موارد اندكى گناه كبيره نيز از او سر مى زند، در اين صورت نيز فراوانى حسنات ، موجب ((تكفير)) آن گناهان مى شود.
بررسى صورت اول
هـمـان طـور كـه بـيـان شـد مـعـتـزله بـا حـفـظ اعـتـقـاد بـه وجـود ((احـبـاط)) نـمـى تـوانـنـد ((تـكـفـيـر)) را در صـورت اول بـپـذيـرنـد و قـاضـى عـبـدالجـبـار خـودش بـه بـطـلان آن اذعـان دارد. ايـن صـورت از تـكـفـيـر از جـهـت دليـل عـقلى نيز با حكمت و عدل ذات اقدس الهى سازگار نيست ، زيرا موجب جرى شدن افراد بى مبالات و جراءت پيدا كردن افراد فاسد و فاسق بر انـجـام هـر جـنـايـتـى مـى گـردد، چـون بـه ايـن بـهـانـه كـه حـسـنـات ، سـيـئات را از بـيـن مـى بـرد، دسـت بـه يـكـسـرى اعـمـال صـالح و نـيـك مـى زنند و به دنبال آن ، از هواى نفس خويش ‍ پيروى كرده و مرتكب هر گناه بزرگى مى شوند. روشن است كه چنين مطلبى را نمى توان به دين مقدس اسلام نسبت داد، به سبب وضوح بطلان اين صورت به همين مقدار اكتفا شده به بررسى دو صورت ديگر مى پردازيم .
بررسى صورت دوم
هـمـگـان بر اين اتفاق دارند كه عقاب گناهان صغيره كسى كه از گناهان كبيره اجتناب مى كند، ساقط مى شود؛ اماميه ، اشاعره و معتزله در اين مساءله بـا هـم اخـتـلافـى نـدارنـد. در ايـن زمـيـنـه در صـفـحـات گـذشـتـه ، كـلام شـمـارى از بـزرگـان ايـن فـرقـه هـا نقل شد، ولى در چند مطلب اختلاف نظر وجود دارد:
1 - آيا اجتناب نمودن از گناهان كبيره ، عامل تكفير است و يا اينكه سبب ((تكفير)) طاعات و حسنات مى باشد، ولى شرط آن ، اجتناب است و...؟
2 - آيـا بـا اجـتـنـاب ، سـقـوط عـقـاب ، لازم و واجـب اسـت و يـا ايـنـكـه ايـن سـقـوط از بـاب تفضل است ؟
3 - آيا در اجتناب ، صرف ترك ، كفايت مى كند و يا بايد آن ، از روى كف نفس و قصد و اراده باشد؟
آراى متعدد درباره پرسش اول
در مورد جواب پرسش اول ، مى توان از كلمات مفسران و متكلمان چند نظر را استخراج نمود:
نظر اول : عامل تكفير حسنات مى باشد، ولى شرط آن ، اجتناب نمودن از گناهان كبيره است .
در تـفسير آيه 114 سوره هود، عده اى از مفسران بيان داشته اند كه نيكيها، بخصوص نمازهاى پنجگانه ، موجب ((تكفير)) و سقوط عقاب گناهان صغيره مى گردد با اين شرط كه از گناهان كبيره اجتناب شود.(562) شيخ طوسى رحمه الله در تفسير اين آيه چند وجه ذكر مى كند كه در يكى از آنها مى نويسد:
((مقصود اين است كه وقتى معصيت ، صغيره باشد حسنات ، آن را از باب ((تكفير)) از بين مى برد)).(563)
از كلام قاضى عبدالجبار كه در صفحات گذشته نقل شد نيز چنين نظرى استفاده مى شود.
نظر دوم : عامل تكفير، اجتناب است و حسنات نقش چندانى ندارد.
ثـوابـى كـه با دورى جستن از گناهان بزرگ ، حاصل مى شود و انسان مستحق آن مى گردد، به مراتب از عقاب گناهان ديگر، بيشتر است و از اين جهت آن را ساقط مى كند. در تفسير ((كشاف )) ذيل آيه 31 سوره نساء آمده است :
((خـداونـد بـه خـاطـر كـثـرت ثـواب اسـتـحـقـاقـى كـه از اجـتـنـاب كـبـائر حـاصـل مـى شـود، عـقـاب اسـتـحـقـاقـى حاصل از گناهان صغيره را مرتفع و كان لم يكن مى سازد)).(564)
اما مرحوم طبرسى مى نويسد:
((مـعـتزله مى گويند: عقاب گناه صغيره در مقايسه با ثوابهايى كه صاحب صغيره دارد، كمتر مى باشد و به اتفاق آنان ، اين عقاب در برابر آن ثوابها زايل مى شود)).(565)
بر طبق اين گفته مرحوم طبرسى از نظر معتزله ، ثواب حسنات نيز داراى نقش مى باشد ولى اين بر خلاف گفتار صاحب ((كشاف )) است .
نظر سوم : اجتناب ، عامل تكفير و حسنات ، مكمل آن است .
با پرهيز از گناهان بزرگ ، عقاب گناهان كوچك ساقط مى شود (و تكفير عقاب گناهان كبيره جز، با توبه ممكن نيست )، ولى گناهان ، آثار سوئى در نفس انسان ايجاد مى كند كه عبادات و حسنات آنها را زايل مى نمايد، صاحب تفسير ((المنار)) در اين زمينه مى نويسد:
((تكفير شدن سيئات به وسيله حسنات ، بدين صورت است كه حسنات ، آثار سوء گناهان را از بين مى برد)).(566)
از ظاهر كلام علامه طباطبائى در تفسير آيه 31 سوره نساء و آيه 114 سوره هود نيز چنين نظرى استفاده مى شود.(567)
نظر چهارم : اجتناب و حسنات ، هر دو، عامل تكفير مى باشند.
شـيـخ طـوسـى در تـفـسـيـر آيـه 45 سـوره مـائده ، ايـن پـرسـش را مـطـرح مـى كـنـد كـه : ((آيـا غـيـر از تـوبـه و اجـتناب نمودن از گناهان كبيره ، عـامـل ديـگـرى نـيـز بـاعـث تـكـفـيـر گـنـاه مـى شـود؟ وى در جـواب بـيـان مـى دارد: ((بـر طـبـق عـقـيـده و مـذهـب مـا مـمـكـن اسـت ، بـرخـى از افـعـال نـيـك مـوجـب تـكـفـيـر گـنـاه گـردد و هـمـچـنـيـن مـمـكـن اسـت گـنـاه صـغـيـره بـه وسـيـله طـاعـت ، تـكـفـيـر شـده و عـقـاب آن زايل گردد)).(568)
پرسش دوم :
آيـا سـقـوط عـقـاب گـنـاه صـغـيـره بـا اجـتـنـاب از گـنـاهـان كـبـيـره ، وجـوب عـقـلى پـيـدا مـى كـنـد و يـا ايـنـكـه از روى تفضل ، عقاب ، زايل مى شود؟
مـعـتزله در جواب اين سؤ ال پاسخ مى دهند كه سقوط عقاب ، وجوب عقلى دارد، زيرا، ثواب ، افزون تر از عقاب است و آن را از بين مى برد.(569) شيخ طوسى ، طبرسى ، فخر رازى و علامه طباطبايى از اهل اعتزال نقل كرده اند كه آنان معتقدند؛ با اجتناب از كبائر، تكفير صغائر واجب و حتمى است و مؤ اخذه بر آن قبيح مى باشد.(570)
ولى از سـوى مـقـابـل ، اشـاعـره بـه ايـن اعـتـقـاد دارنـد كـه سـقـوط عـقـاب ، از بـاب تفضل مى باشد. فخر رازى در ادامه نقل نظر معتزله كه در سطور بالا بيان شد مى گويد:
((هيچ امرى بر خداوند واجب نيست و هر چه انجام مى دهد، احسان و تفضل است )).(571)
قرطبى نيز مى گويد: ((تكفير، از باب وعده صدق الهى است نه از باب اينكه بر او چيزى واجب باشد)).(572)
در كـتـب كـلامـى اشـاعـره نـيـز بـر ايـن نـكـتـه تـاءكـيـد شـده كـه آنـان اصـل مـسـاءله اسـتـحـقـاق عـقـلى را قـبـول نـدارنـد.(573) نـتـيـجـه قـهـرى چـنـيـن نـظـرى ، هـمـيـن اسـت كـه سـقـوط عـقـاب را صـرف تـفـضـل بـدانـنـد. حـتـى دانـشـمـنـدانـى از آنـان مـثـل غـزالى چـنـيـن ابـراز مـى دارد: ((هـيـچ اشـكـالى وجـود نـخـواهـد داشـت كـه خـداونـد متعال [العياذبالله ] تمامى كفار را عفو نمايد و تمامى مؤ منان را عذاب كند و اين به هيچ وجه موجب تناقض در صفات الهى نخواهد شد)).(574)
نـظـر عـمـده بـزرگـان امـامـيـه بـر آن اسـت كـه سـقـوط عـقـاب گـنـاهـان صـغـيـره ، از روى تفضل است .(575)
عـلامـه طـبـاطـبـايـى بـعـد از نـقـل نـظـر مـعـتـزله مـى فـرمـايـد: ((آيـه 31 سـوره نـسـاء بـر چـنـيـن وجوبى كه آنان مى گويند هيچ گونه دلالتى ندارد)).(576)
ايـن مـطـلب روشـن اسـت كـه خـداونـد مـتـعـال در وعـده خويش تخلف نخواهد نمود. شايد مراد حقيقى بعضى از سخنان (كه در ظاهر وجوب استحقاق را مى رسـانـد) ايـن اسـت كـه خداوند از باب تفضل براى انسان حقى قرار داده و در قبال آن وعده هايى داده و بديهى است كه وعده او حتمى و تخلف ناپذير اسـت ؛ بـنـابراين گفته مى شود؛ (كه در واقع نوعى تسامح است ) انسان در برابر اجتناب از گناهان كبيره ، استحقاق تكفير سيئات پيدا مى كند، يا اينكه سقوط عقاب گناهان كوچك وى حتمى است .
آنـچـه بـيـان شـد بـرطـبـق مـبـنـايـى اسـت كـه ثـواب و عـقـاب را امـرى قـرار دادى و از قـبـيـل بـنـاى عـقـلا مـى دانـد؛ امـا بـر طـبـق مـبـنـاى ((تـجـسـم اعـمـال )) (بـديـن نـحـو كـه آثـارى كـه در اثـر انـجـام اعمال براى انسان حاصل مى شود همان ثواب و عقاب است و در آخرت ، ظهور پيدا مى كند و...)، سقوط عقاب را كه امرى وضعى و تكوينى خواهد بود، بايد حتمى بدانيم و اين با تفضل نيز منافاتى ندارد، زيرا اوست كه چنين آثارى (سقوط عقاب ) را قرار داده است .

next page

fehrest page

back page