next page

fehrest page

back page

((هـر كـس بـه قـضاى الهى راضى باشد، نسبت به او جارى مى شود و پاداش ‍ نيز خواهد داشت و آن كس كه راضى نباشد، قضاى الهى نسبت به او انجام مى شود و خداوند اجرش را ((حبط)) مى كند)).
2 - امام باقر (عليه السلام ) فرمود: و من سخط القضاء مضى عليه القضاء و احبط الله اجره .(440)
((و هر كس نسبت به قضاى الهى ناخشنود باشد، نسبت به او انجام مى گيرد و خداوند اجرش را ((حبط)) مى كند)).
7 - خصومت
1 - امام باقر (عليه السلام ) فرمود: الخصومة تمحق الدين و تحبط العمل و تورث الشك .(441)
((خصومت ، دين را از بين مى برد، عمل را ((حبط)) مى كند و باعث ايجاد شك مى شود)).
2 - و نـيـز امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) فـرمـود: يـا زيـاد ايـاك و الخـصـومـات فـانـهـا تـورث الشـك و تـحـبـط العمل ....(442)
((اى زياد! از گفتگوهاى دشمنى خيز بپرهيز كه موجب شك شود و عمل را تباه كند...)).
در اينكه منظور از خصومات چيست ؟ علامه مجلسى و صدرالمتاءلهين مى نويسند:
الخصومات اى المجادلات الكلامية و المناظرات التعصبية قصدا للغلبة فانها منبع اكثر الاخلاق الذميمة ....(443)
((مـنـظـور از خـصـومـات ، جـدلهـاى كـلامـى و مـنـاظـره هـاى تـعـصـب آمـيـز اسـت كـه بـه خـاطـر غـلبـه بـر خـصـم ، دنـبـال مـى شود، اينها سرچشمه بيشتر خلقها و خويهاى ناپسند مى باشد و اين امور موجب شك مى گردند، زيرا نفس ‍ انسان را به يكى از دو طرف ، متمايل مى سازد همچنين ، اعمال را ((حبط)) مى كند)).
ملاصدرا اضافه مى كند:
((بـعـضـى از عـرفا گفته اند: نسبت اين خصومات و مجادلات كلامى به فواحش باطنى مانند نسبت شرب خمر، به فواحش ظاهرى است ، همان طور كه شـارب خـمـر از بـيـن فـواحـش و گـنـاهـان ، شـرب خـمـر را كـوچـك مـى شـمـارد و بـر آن اقـدام مـى كـنـد و سـپـس در حـال مـسـتـى به سوى ساير گناهان كشيده مى شود، همين طور نيز حب غلبه بر خصم و... بر او غالب مى گردد و او را به پنهان نمودن خبائث سوق مى دهد)).
سپس ايشان مى فرمايد:
((خـصـومـات ، عـمـل را ((حبط)) مى كند، زيرا مبناى صحت عمل و مترتب شدن ثواب بر آن ، داشتن يقين ، توحيد، اخلاص نيت و سلامت قلب از شك و ريا مى باشد)).
در ((لسان العرب )) آمده است : ((الخصومة : الجدل ؛ خصومت يعنى جدل )).(444)
مرحوم نراقى نيز مى گويد: ((خصومت نوعى از جدال است )).(445)
علامه مجلسى در جاى ديگر مى نويسد:(446)
((شـايـد مـراد از خـصـومـت ، خـصـومـت [و جـدل ] در آن مـواردى اسـت كـه بـحـث و تـكـلم در آنـهـا مـنـع شـده بـاشـد از قـبـيـل تـفـكـر در ذات يـا كـنـه خـداونـد مـتـعـال ، يـا در مـسـاءله قـضـا، قـدر و جـبـر و اخـتـيـار و امثال آن ، آنچنان كه آخر روايت به آن اشاره دارد)).
يعنى عسى ان يتكلم الرجل بشى ء لا يغفرله ؛ چه بسا فردى به سخنى تكلم كند كه آمرزيده نشود)).
در روايتى آمده است :
اياكم و الخصومة فى الدين ....(447)
((از خصومت و جدل در امور دين پرهيز كنيد)).
در رواياتى ديگر نيز خصومت ، به عنوان عامل ((حبط عمل )) به حساب آمده است .(448)
در بعضى از روايات ((مراء)) عامل ((حبط عمل )) شمرده شده است ؛ از جمله در وصاياى امام صادق (عليه السلام ) به ((محمد بن نعمان )) آمده است :
يا ابن النعمان اياك والمراء فانه يحبط عملك .(449)
((اى پسر نعمان ! از مناقشه بپرهيز، كه عملت را ((حبط)) كند)).
مرحوم نراقى مى نويسد:
((مـراء و جـدال عـبـارت اسـت از اعـتراض كردن بر سخن غير و اظهار نقص و خلل آن ، در لفظ يا در معنى به قصد پست كردن و اهانت به آن شخص و اظهار زيركى و فطانت بدون باعث دينى و فايده آخرت است )).(450)
8 - منت گذاردن و اذيت نمودن
1 - امـام صـادق (عـليـه السـلام ) از پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) چـنـيـن نقل مى كند:
من اصطنع الى اءخيه معروفا فامتن به احبط الله عمله و ثبت وزره و لم يشكر له سعيه .(451)
((هـر كـس بـه بـرادر هـمـكـيـش خـود نـيكى كند و سپس بر او منت گذارد، خداوند عملش را حبط نموده گناه آن منت نهادن را براى وى مى نويسد و اجر و پاداشى برايش منظور نمى دارد)).(452)
2 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ان الله ...يحبط اءجر المعطى المنان ؛(453) ((خداوند پاداش عطا كننده منت گذار را ((حبط)) مى كند)).
3 - هـمـچـنـيـن پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) فـرمـود: مـن اءسـدى الى مـؤ مـن مـعـروفـا ثـم اذاه بـالكـلام او مـن عـليـه فـقـد ابـطـل صـدقـتـه ...؛(454) ((هـر كـس بـه مـؤ مـنـى نـيـكـى نـمـايـد و سـپـس او را بـا سـخـن آزار دهـد يـا بـر او مـنـت نـهـد، صـدقـه اش را باطل ساخته است )).
4 - امـيـر مـؤ مـنـان (عـليـه السـلام ) فـرمـود: ((...فـان المـن يـبـطـل الاحـسـان ...))؛(455) ((مـنـت نـهـادن ، احـسـان را باطل مى كند)).
در روايـتـى كـه از امـام جـواد (عـليـه السـلام ) نـقـل شـده ، آزار و اذيـت نـمـودن ائمـه عـليـهـم السـلام و مـلائكـه نـيـز بـه عـنـوان عـامـل ((حـبـط)) بـه حـسـاب آمـده اسـت . شـخـصـى خـدمـت امـام (عـليـه السـلام ) رسـيـده و خـيـلى شـادمـان و خـوشـحـال بـه نـظـر مـى رسـيـد و طبق گفته خودش علت آن ، اين بوده كه در آن روز به مستمندان انفاق و صدقات فراوانى عطا كرده ، اما امام (عليه السلام ) به ايشان فرمود:
لعمرى انك حقيق باءن تسر ان لم تكن احبطته اولم تحبطه فيما بعد.(456)
((به جانم قسم ! همانا سزاوار و شايسته است كه مسرور باشى ؛ ولى اگر آن را ((حبط)) نكرده باشى يا در آينده حبط نكنى )).
آن مرد مى گويد: كيف احبطته و انا من شيعتكم الخلص .
چـگـونـه آن را ((حـبـط)) كـرده بـاشـم در صورتى كه من از شيعيان خالص شما هستم . سپس حضرت مى فرمايد: و لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى ؛ را بـخـوان و او مـى گـويـد، ولى مـن بـر آنان ، منت نگذاردم و آزارشان نكردم . امام (عليه السلام ) مى فرمايد: تو ما و ملائكه خدا را اذيت نـمـودى ، زيـرا گـفـتـى مـن از شـيـعـيـان خـلص هـسـتـم و بـا ايـن كـلام ، خـود را در رديـف مـؤ مـن آل فـرعون ، سلمان ، ابوذر و... قراردادى ؛ سپس وى استغفار مى كند و طبق فرمايش امام (عليه السلام ) ثواب عملش بر مى گردد و ((احباط)) آن زايل مى شود:
الان قد عادت اليك مثوبات صدقاتك و زال عنها الاحباط.
((هم اكنون ثواب صدقه هاى تو برگشت نمود و ((احباط)) از آنها زايل شد)).
9 - كبر
در نهج البلاغه آمده است :
فاعتبروا بما كان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل وجهده الجهيد و كان قد عبد الله ستة آلاف سنة ، لا يدرى امن سنى الدنيا ام من سني الاخرة عن كبر ساعة واحدة . فمن ذا بعد ابليس يسلم على الله بمثل معصيته ؟.(457)
((بـنـابـرايـن از آنچه خداوند در مورد ابليس انجام داده عبرت گيريد زيرا اعمال طولانى و كوششهاى فراوان او را (بر اثر تكبر) از بين برد، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود كه معلوم نيست از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت ، اما با ساعتى تكبر همه را نابود ساخت ، پس چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان معصيت را انجام دهد ولى سالم بماند؟)).
بـعـضـى از شـارحـان نـهـج البـلاغـه بـر ايـن عـقـيـده انـد كـه سـبـب ((احـبـاط)) عـمـل ابـليـس ، كـفـر او بـوده و چـون در مـقـابـل خـداونـد و اطـاعـت او كـبـر ورزيـده اسـت و ايـن كـبـرش بـه كـفـر مـنـجـر شـده ، بـنـابـرايـن اعـمـالش را ((حـبـط)) نـموده است ، پس در حقيقت عامل ((حبط))، كفر او بوده است نه كبر جداى از آن .(458)
10 - حسد
1 - امام هادى (عليه السلام ) فرمودند: ((الحسد ماحق الحسنات ...)).(459)
((حسد، ويران كننده حسنات است )).
2 - امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه مى فرمايد:
...ولا تحاسدوا فان الحسد ياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب .(460)
((حسد نورزيد! كه حسد ايمان را به باد مى دهد، آنچنان كه آتش هيزم را خاكستر مى كند)).
((بـيـمـارى حـسد پيوسته ، ذهن حسود را به خود مشغول مى سازد و همواره در فكر چيزى است كه نسبت به آن حسد ورزد؛ بنابراين براى او فراغتى نمى ماند تا به تحصيل كمالات بپردازد و بالاتر از آن ، ملكات نيك و حسناتى را كه در جانش نقش بسته بوده از بين مى برد)).(461)
همچنين رواياتى ديگر مانند آنچه ذكر شد، در كتب روايى نقل شده است .(462)
3 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
الحسد ياءكل الحسنات كما تاءكل النار الحطب .(463)
((حسد، حسنات را نابود مى كند، همان گونه كه آتش هيزم را از بين مى برد)).
در بعضى از روايات حسد ورزيدن نسبت به اميرمؤ منان (عليه السلام ) از عوامل ((حبط)) محسوب شده است .
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده :
مـعـاشـر النـاس ان ابـليـس اخـرج آدم مـن الجـنـة بـالحـسـد فـلا تـحـسـدوه [عـليـا (عـليـه السـلام )] فـتـحـبـط اعـمـالكـم و تزل اقدامكم ....(464)
((خطاب به مردم فرمود: ابليس به واسطه حسد ورزيدن ، موجب خارج شدن آدم (عليه السلام ) از بهشت شد؛ پس شما نسبت به على (عليه السلام ) حسد نورزيد كه در اين صورت اعمالتان ((حبط)) مى شود و قدمهايتان لغزش پيدا مى كند)).
11 - طمع
1 - از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
...ايـاكـم واسـتـشـعـار الطـمـع فـانـه يـشـوب القـلب بـشـدة الحـرص و يـخـتـم عـلى القـلوب بـطـابـع حـب الدنـيـا و هـو مـفـتـاح كل سيئة و راءس كل خطيئة و سبب احباط كل حسنة .(465)
((از ايـنـكـه طـمـع را شـعـار و خـوى خـويـش سـاخـتـه ، پـرهـيـز كـنـيـد؛ زيـرا قـلب را بـه حـرص شـديـد آلوده مـى سـازد و بـر دل ، مهر دوستى دنيا مى زند و آن ، كليد هر بدى ، سرچشمه هر لغزش و سبب ((حبط)) شدن هر حسنه اى مى باشد)).
در مورد مرجع ضمير ((هو)) در ((هو مفتاح كل سيئة )) دو احتمال وجود دارد يكى ((استشعار الطمع )) و ديگرى ((حب الدنيا)). از طرفى بـهـتـر اسـت كـه ضـمـيـر بـه ((حـب الدنـيـا)) بـرگـردد، زيـرا نـزديـكـتـر اسـت و تـوضـيـح بـعـدى آن ، يـعـنـى ((راءس كـل خـطـيـئة )) مـعمولا در روايات براى ((حب الدنيا)) مى آيد، ولى از سوى ديگر در اين روايت سخن از ((استشعار الطمع )) و آثار سوء آن است ؛ بنابراين ، آهنگ كلام و وحدت سياق اقتضاى آن را دارد كه مرجع ضمير، همين موضوع باشد.
در هـر صـورت اگـر بـه ((حب الدنيا)) برگردد عامل ((حبط)) حب و دوستى دنيا شمرده مى شود و اگر مرجع ضمير ((استشعار الطمع )) باشد عامل ((حبط))، همان است كه در عنوان ، بيان شده است .
12 - عجب و خود بزرگ بينى
1 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده :
ثلاث مهلكات : شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه و هو محبط للعمل ....(466)
((سـه چـيـز، هـلاك كـنـنـده اسـت : بـخـل كـه آن را اطـاعـت كـنـى ، هـوا و هـوس كـه از آن پـيـروى نـمـايـى و عـجـب نـمـودن بـه خـويـش ، كـه آن ، عمل را ((حبط)) مى كند)).
2 - اميرمؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
((العجب بالحسنة يحبطها)).(467)
((عجب و فخر كردن به حسنه و كار نيك ، آن را ((حبط)) مى كند)).
3 - امير مؤ منان (عليه السلام ) در نامه اى به مالك اشتر مى نويسد:
...ايـاك والاعـجـاب بـنـفـسـك و الثـقـة بـمـا يـعـجـبك منها و حب الاطراء فان ذلك من اوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين ....(468)
((خـويـشـتـن را از خودپسندى بر كناردار و نسبت به نقاط قوت خويش ، خود بين مباش ؛ مبادا تملق را دوست بدارى ؛ زيرا كه آن مطمئن ترين فرصت براى شيطان است ، تا نيكوكارى نيكان را محو و نابود سازد)).
13 - سوگند بر اينكه خداوند شخصى را نمى آمرزد
در روايت آمده است :
ان رجـلا قـال يـومـا: و الله لا يـغـفـر الله لفـلان ، قال الله عز و جل : من ذا الذى تاءلى على ان لا اغفر لفلان ؟ فانى قد غفرت لفلان و اءحبطت عمل المتاءلى بقوله لا يغفر الله لفلان .(469)
((روزى مـردى گـفـت : بـه خـدا سـوگـنـد خـداونـد، فـلانـى را نـمـى آمـرزد. خـداونـد عـز و جـل گـفـت : چـه كـسـى سـوگـنـد يـاد كـرد كـه مـن فـلانـى را نـمـى آمـرزم ؟ پـس ‍ هـمـانـا مـن فـلانـى را بـخـشـيـدم و عمل قسم خورنده را به خاطر آن كلامش كه گفت خداوند او را نمى آمرزد ((حبط)) نمودم )).
متاءلى : كسى است كه سوگند ياد مى كند.
متاءلين : آنان كه بر خداوند حكم مى كنند و مى گويند فلان شخص در بهشت و فلان كس در جهنم است .(470)
14 - انجام ندادن فرايض
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
...فمن صدق عليا و وازره و اءطاعه و نصره و قبله و اءدى ما عليه من الفرائض لله ، فقد بلغ حقيقة الايمان ، و من اءبى الفرائض فقد اءحبط الله عمله حتى يلقى الله و لا حجة له عنده ....(471)
((هر كس حضرت على (عليه السلام ) را تصديق كند، او را يارى و نصرت دهد، از او پيروى نمايد و او را بپذيرد و آنچه از فرايض و تكاليف بر عـهـده اش مـى بـاشـد انـجـام دهـد، بـه حـقـيـقـت ايـمـان دسـت يـافـتـه اسـت و آن كـس ‍ كـه از انـجـام فـرايـض ابـا ورزد و آنـهـا را ادا نـكـنـد، خـداونـد متعال اعمالش را ((حبط)) مى كند و زمانى كه او را ملاقات مى كند، هيچ حجتى برايش ‍ وجود ندارد)).
15 - غيبت
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
1 - يـؤ تـى بـاءحـد يـوم القـيـامـة فـيـوقـف بـيـن يـدى الرب عـز و جـل ويـدفـع اليـه كـتـابـه ، فـلا يـرى حـسـنـاتـه فـيـه . فـيـقـول : الهـى ليـس هـذا كـتـابـى [فـانـى ] لا ارى فـيـه حـسـنـاتـى . فـيـقـال له : ان ربـك لا يـضـل و لايـنـسـى ، ذهـب عـمـلك بـاغـتـيـاب النـاس . ثـم ، يـؤ تـى بـآخـر و يـدفـع اليـه كـتـابـه ، فـيـرى فـيـه طـاعـات كـثـيـرة . فيقول : الهى ، ما هذا كتابى ، فانى ما عملت هذه الطاعات ، فيقال له : ان فلانا اغتابك فدفع حسناته اليك ....(472)
((روز قـيامت بنده اى را در پيشگاه حق ، نگاه مى دارند و نامه عملش به او داده مى شود و حسنات خود را در آن نمى بيند؛ پس چنين مى گويد: خداوندا! ايـن نـامـه عمل من نيست و حسنات خود را در آن نمى بينم ؛ به او گفته مى شود: همانا پروردگار تو نه گمراه است و نه فراموشكار، چرا كه با غيبت كردن تو از مردم ، عملت حبط و نابود شد؛ پس از آن بنده ديگرى را مى آورند و نامه عملش را به او مى دهند و در آن طاعتهاى بسيارى مى بيند، آنگاه مى گويد: بار الها! اين نامه عمل من نيست زيرا كه من اين طاعات را انجام نداده ام به او گفته مى شود فلانى غيبت تو كرده پس حسنات او به تو داده شد)).
2 - من اغتاب اخاه المسلم بطل صومه و انتقض وضوؤ ه .(473)
((هر كس غيبت برادر مسلمان خود را بنمايد، روزه اش باطل مى شود و وضويش شكسته خواهد شد)).
3 - ما النار فى اليبس باءسرع من الغيبة فى حسنات العبد.(474)
((غيبت در از بين بردن نيكيهاى بنده ، سريع تر است از آتشى كه هيزم خشك را مى سوزاند)).
16 - لواط و زنا
1 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
...مـن نـكـح امـراة حـرامـا فـى دبـرهـا او رجـلا او غـلامـا حـشـره الله يـوم القـيـامـة انـتـن مـن الجـيـفـة تـتـاءذى بـه النـاس حـتـى يدخل جهنم و لا يقبل الله منه صرفا ولا عدلا و احبط الله عمله ....(475)
((هـر كـس بـا زنـى كـه بر او حرام است يا با مردى يا پسرى از پشت نزديكى كند خداوند سبحان ، در روز قيامت او را با بويى كه از بوى مردار، گـنـديـده تـر اسـت محشور فرمايد به گونه اى كه همه مردم از بوى بد او در رنج باشند تا اينكه به دوزخ رود و پروردگار از او هيچ توبه و فديه اى قبول نكند و همه اعمال خير او را تباه سازد)).
2 - امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
عبد الله عابد ثمانين سنة ثم اشرف على امراءة فوقعت فى نفسه فنزل اليها فراودها عن نفسها فطاوعته فلما قضى منها حاجته طرقه ملك الموت فـاعـتـقـل لسـانـه فـمـر سـائل فـاءشـار اليـه اءن خـذ رغـيـفـا كـان فـى كـسـائه فـاحـبـط الله عمل ثمانين سنة بتلك الزنية وغفر الله له بذلك الرغيف .(476)
((عـابـدى هـشـتـاد سـال عـبـادت كـرد [روزى ] از مـكـان مـرتـفـع و بـلنـدى چـشـمـش ‍ بـه زنـى افـتـاد؛ آن زن در دل او جـاى گـرفـت سـپـس بـه سـوى او رفـت و تـمناى كامجويى نمود و آن زن تسليم او شد، پس از اينكه حاجتش را از آن روا ساخت ، ملك الموت فرا رسـيـد، زبـان عـابد بند آمد در اين هنگام سائلى (گدايى ) عبور مى كرد به او اشاره نمود كه قرص نانى كه در زير لباس اوست بردارد. خداوند متعال به خاطر آن زنا، عمل هشتاد ساله او را ((حبط)) نمود و به واسطه آن قرص نانى كه احسان كرد، او را مورد آمرزش قرار داد)).(477)
17 - نپوشاندن عورت ميت هنگام تغسيل
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
مـن غـسـل مـيـتـا فـاءدى فـيـه الامـانـة كـان له بـكـل شـعـرة مـنـه عـتـق رقـبـة و رفـع له بـه مـائة درجـة فقال عمربن الخطاب : يا رسول الله و كيف يؤ دى فيه الامانة ؟
قال : يستر عورته و يستر شينه و ان لم يستر عورته و يستر شينه حبط اءجره و كشف عورته فى الدنيا و الاخرة
.(478)
((هـر كـس جـنـازه مـسـلمـانى را غسل دهد و امانت را ادا بنمايد، براى او به هر مويى از آن جنازه ، ثواب آزاد كردن يك برده باشد و همچنين يكصد درجه رتبه او بالا رود.
عمربن خطاب گفت : يا رسول الله چگونه اداى امانت كند؟
فرمود: عورت او را بپوشاند و اگر نقص عضوى ديد آن را مستور دارد و چنانچه ستر عورت او نكند و عيب او را نپوشاند، اجرش تباه شود و در دنيا و آخرت عيوبش آشكار گردد)).
18 - سعايت و بدگويى
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
...ومـن سـعـى بـاءخـيـه الى سـلطـان لم يـبـدله مـنـه سـوء و لا مـكـروه اءحـبـط الله عـز و جل كل عمل عمله ، فان وصل اليه منه سوء او مكروه او اءذى جعله اللّه فى طبقة مع هامان في جهنم ....(479)
((هـر كس نزد سلطانى ، از برادر همكيش خود بدگويى كند، چنانچه از آن سلطان نسبت به او بدى يا چيزى كه موجب ناراحتى او شود، پديد نيايد، خـداوند عز و جل همه اعمال آن شخص بدگو را تباه سازد، و اگر بدى يا رنج يا آزارى از جانب سلطان به آن شخص برسد خداوند او را در دوزخ هم طبقه و هم رديف هامان (وزير فرعون ) خواهد ساخت )).
19 - خيره شدن زن شوهردار به مرد نامحرم
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شده است :
اشـتـد غـضـب الله عـزوجـل عـلى امـراءة ذات بـعـل مـلات عـيـنـهـا مـن غـيـر زوجـهـا او غـيـر ذى مـحـرم ، فـانـهـا ان فـعـلت ذلك ، احـبـط الله كل عمل عملته .(480)
((خشم و غضب پروردگار عزوجل ، بسيار سخت و گران است بر آن زن شوهردارى كه چشم خويش را پر كند از ديدن مرد اجنبى و نامحرم به ناپاكى و هرگاه چنين كند، خداوند همه اعمال نيك او را نابود كند)).
20 - تهمت زدن به مرد يا زن پاكدامن
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
...و من رمى محصنا او محصنة اءحبط الله عمله ....(481)
((هر كس به مرد يا زن پاكدامنى تهمت زند، خداوند اعمال نيك او را ((حبط)) كند)).
21 - ستم كردن به كارگر
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است :
...من ظلم اءجيرا اجره ، اءحبط الله عمله و حرم عليه ريح الجنة ....(482)
((هر كس در اجرت اجير و مزد وى ستم كند، خداوند عمل او را ((حبط)) نموده و بوى بهشت را بر او حرام مى نمايد)).
22 - تكريم شرابخوار
از پيامبر اسلام نقل شده است :
من سلم على شارب الخمر او عانقه او صافحه اءحبط الله عليه عمل اربعين سنة .(483)
((هـر كـس بـه شـارب خـمـر سـلام كـنـد و يـا بـا او مـعـانـقـه يـا مـصـافـحـه نـمـايـد، خـداونـد عمل چهل سال او را ((حبط)) مى كند)).
چند نكته
در خاتمه اين فصل بيان چند نكته لازم است :
1 - عمده روايات و بلكه همه آنها بيان كننده عوامل ((احباط)) مى باشند و در مقام توضيح ((احباط)) نيستند.
2 - از بـيـن عـوامـلى كـه در روايـات آمده ، آنهايى كه شعبه اى از كفر، شرك و مانند آن مى باشند و يا مؤ يد امورى هستند كه در آيات وارد شده است ، بدون بررسى سند روايات مربوط به آنها، قابل قبول و مورد پذيرش ‍ است .
3 - آن عـواملى كه در آيات مطرح نشده و يا به كفر و مانند آن باز نمى گردد، بايستى روايات مربوط به آن از جهت سند و دلالت مورد تحقيق قرار گيرد و نگارنده در اين نوشتار در صدد آن نبوده است .
4 - برخى از روايات ، مستفيضه است ، برخى ديگر صحيح ، ولى خبر واحدند و بعضى ديگر ضعيف مى باشند.
5 - اگـر در اثـبـات يـك اصـل اعـتـقـادى ، خـبـر واحـد صـحـيـح يـا مستفيض را حجت بدانيم ، امورى را كه در اين دسته روايات آمده مى توانيم به عنوان عامل ((حبط)) بپذيريم ، در غير اين صورت وجهى براى قبول آن وجود ندارد.
6 - هـر چـنـد نـگـارنـده در حـد خـود و تـا آنـجـايـى كـه وقـت اجـازه داده ، تـتـبـع و جـسـتـجـوى وسـيـع و قـابـل مـلاحظه اى را انجام داده است ، ولى روايات ((احباط)) به آنچه نقل گرديد و توضيح داده شد منحصر نمى گردد؛ بنابراين ، به آسانى نـمـى تـوان بـعـضـى از امـور يـاد شـده را بـه بـهـانـه ضـعـف سـنـد، رد نـمـود، هـمـان طـور كـه پـذيـرفـتـن و اعـتـقـاد پـيـدا كـردن و بـه حـسـاب اصول كلامى دين گذاشتن بعضى از آنها نيز عملى شايسته و محققانه نمى باشد.
7 - برخى از عواملى كه ذكر شد و جداگانه به عنوان عامل ((حبط)) مطرح گشت در يك يا چند روايت و در منابع مختلف آمده است ، اما تعدادى از آنها در يك روايت وارد شده و به جهت تعدد موضوع ، روايت تقطيع شده و مجزا ذكر شده است .
8 - اگـر عـامـل ((حـبـط اعـمـال )) را فـقـط مـنـحـصـر در كـفـر و مـانـنـد آن بـدانـيـم ، بـنـاچـار بـايـد كـليـه روايـات ، تـاءويـل شـود و اگـر غـيـر از كـفـر را نـيـز عـامـل ((حـبط)) بدانيم (و اين مطلب به خوبى از مجموع ادله عقلى و نقلى استفاده مى شود) اين مساءله قـابـل تـاءمـل اسـت كـه آيـا تـك تـك عـوامـل مـذكـور در روايـات ، بـه تـنـهـايـى عـامـل ((حـبـط)) تـمـامـى اعـمـال نـيـك اسـت يـا ايـنـكـه هـر كـدام قـسـمـتـى از اعـمـال را بـاطـل مـى سـازد و يـا مـجـمـوع آنـهـا و در كـنـار هـم عامل ((حبط)) مى باشد، در اين رابطه در فصلهاى گذشته مطالبى بيان شد.
احباط از ديدگاه دعا
در دعاهايى كه از معصومان عليهم السلام رسيده است نيز مساءله ((حبط اعمال ))، مطرح شده است . در بعضى از آنها از گناه يا گناهانى كه موجب ((حـبـط اعـمـال )) مـى گـردد بـه خـدا پناه برده شده و گاهى از آنها توبه و استغفار و طلب بخشش شده است . در برخى از آنها از گناه خاصى مـثـل عـجـب و مـنـت گـذاردن نـيـز، سـخـن بـه مـيـان آمـده و از خـداونـد مـتـعـال خـواسـتـه شـده كـه ايـن گـنـاهـان مـوجـب فـاسـد گـشـتـن عـبـادت و اعمال خير نگردد.
1 - از گناهى كه موجب حبط عمل مى گردد به خدا پناه برده شده است :
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
اللهم و اعوذبك ... من الذنب المحبط للاعمال .(484)
((بار خدايا! از گناهى كه موجب ((حبط اعمال )) مى گردد به تو پناه مى برم )).
همچنين در جاى ديگر آمده است :
...اعوذ بك ان اعمل ذنبا محبطا لا تغفره ابدا....(485)
((خدايا! از انجام دادن گناهى كه حبط كننده اعمال است و مورد مغفرت تو قرار نمى گيرد، به تو پناه مى برم )).
2 - طلب آمرزش از گناهانى كه عمل را حبط مى كنند:
...واغفرلى الذنوب التى تحبط العمل ....(486)
((بار خدايا! آن گناهانى كه عمل را ((حبط)) مى كند بر ما ببخشا)).
3 - طلب يارى از خداوند در انجام ندادن گناهانى كه حسنات را ((حبط)) مى كند:
در دعاى روز عرفه كه از امام سجاد (عليه السلام ) رسيده است آمده :
...و طوقنى طوق الاقلاع عما يحبط الحسنات و يذهب بالبركات ....(487)

next page

fehrest page

back page