((و كسى كه از آيينش برگردد و در حال كفر بميرد، تمام اعمال نيك (گذشته ) او، در دنيا و آخرت بر باد مى رود)).
در تـفـاسـيـر، ((حـبـط اعـمال در آخرت )) را به فوت شدن ثواب اخروى (370) و ساقط شدن آن ،(371) تفسير نموده اند. برخى نيز آن را
عـذاب و عـقـاب دانـسـتـه انـد. در مـورد ((حـبـط اعـمـال در دنـيـا)) گـفـتـه شـده اسـت : مـنـظـور از حـبـط
اعمال در دنيا؛ يعنى اينكه ثمرات و فوايد دنيوى كه بر اسلام شخص ، مترتب بوده ، از بين مى رود و فوت مى شود؛(372) همسر شخص مرتد از
وى جـدا مـى گـردد، از مـيـراث مـحـروم مـى شـود،(373) حـرمـت خـون او از بـيـن مـى رود و مـسـتـحـق
قـتـل مـى گـردد. مـردم بـه جـاى مـدح ، او را مـذمت مى نمايند.(374) ديگر از دوستى و نصرت مسلمانان برخوردار نخواهد شد و با او معامله كافر مى
شود.(375)
2 - اءولئك الذين حبطت اعمالهم فى الدنيا والاخرة و مالهم من ناصرين .(376)
((آنها كسانى هستند كه اعمال (نيكشان به خاطر اين گناهان بزرگ ) در دنيا و آخرت تباه شده و ياور و مددكار (و شفاعت كننده اى ) ندارند)).
((آنـان (كـسـانـى كـه بـه آيـات خـدا كـفـر ورزيـدنـد و پـيـامـبـران الهـى عـليـهـم السـلام را بـه
قـتـل رسـانـدند) در آخرت ، مستحق ثواب نمى باشند و در دنيا نيز اعمالشان ((حبط)) مى گردد؛ يعنى ، ديگر مورد مدح و ثنا واقع نمى شوند و
امـوال و خـون آنـهـا، مـحـقـون و مـحـفـوظ نـخـواهـد بـود؛(377) در ايـن صـورت نـماز آنان باعث تهذيب نفوس آنان و حج آنها موجب حفظ وحدتشان نمى
گردد)).(378)
((بـه هـر حـال مـنـظـور از ((حـبـط در دنـيـا)) عـدم تـاءثـيـر اعـمـال نـيـك آنـهـا در دنـيـا اسـت ؛ مـثـلا، اگـر صـله رحـم سـبـب
طول عمر مى شود، در حق اين گونه افراد چنين تاءثيرى ندارد)).(379)
3 - ...اءولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخرة ....(380)
((آنان [كفار و منافقان مردمى هستند كه ] اعمالشان در دنيا و آخرت نابود شد)).
در مـورد حـبـط اعـمـال كـفـار و مـنـافـقـان در دنـيـا، مـفـسـران نـوشـتـه انـد: آنـان در دنـيـا نـزد
اهل ايمان ، رفعت شاءن نخواهند داشت .(381) نفاق آنها ظاهر گشته و يا اينكه اعمالشان موجب تهذيب اخلاقشان نمى گردد.(382) آنچه در دنيا بر
اعـمـال آنـهـا از قبيل صحت ، سعه در مال و غير آن ، مترتب مى گردد، اين امور از باب ثواب و كرامت به آنان نيست ، بلكه از باب استدراج (و مجازات
تدريجى (383)) مى باشد.(384)
در تفسير مجمع البيان آمده است : ((مقصود از اعمال آنها، آن اعمالى است كه به صورت طاعت و عبادت از مؤ منان صادر مى شود، مانند انفاق در راههاى
خـيـر، صـله ارحـام و مـانـنـد آن ؛ ايـن افـراد در آخـرت مـسـتـحـق پـاداش نـيـسـتـنـد و در دنـيـا نـيـز بـه خـاطـر كـفـر و شـركـشـان مـستحق تعظيم و احترام
نيستند)).(385)
ابوالفتوح رازى در تفسير خود مى نويسد:
((مراد به ((حبوط)) عمل آنها در دنيا، آن است كه خداى ، افشاى سر ايشان كرد)).(386)
در تفسير ((منهج الصادقين )) نيز آمده است :
(((اعـمـال آنـان ) نـابـود شـد و تـبـاه گـشـت . در دنـيـا كـه مـال و فـرزنـدان بـا ايـشان وفا نكرد و در آخرت كه ثوابى بر آن عملها مترتب نگشته
)).(387)
دسته نهم : حبط اعمال به صورت مطلق در برخى از آيات
از اين دسته به عنوان نمونه چند آيه ذكر مى شود:
آيـه اول : در مـورد كـفـار و آنـان كـه ديـگـران را از راه خـدا باز داشتند و با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مخالفت پرداختند، خداوند
متعال مى فرمايد: سيحبط اعمالهم (388)؛ ((خداوند بزودى اعمالشان را نابود مى كند)).
صاحب تفسير ((منهج الصادقين )) در اين زمينه مى نويسد:
((و زود بـاشـد كـه بـاطـل گـرداند خداى ، كردارهاى ايشان را؛ يعنى ، ايشان را بر عبادت مثاب نگرداند به جهت ترك ايمان و يا مكايد ايشان را در
باب مشاقت و مخالفت مندفع سازد و ايشان را به مقاصد و اغراض خود نرساند)).(389)
در تـفـسـيـر ((روح المـعـانـى ))، ((كـشـاف )) و((بـيـضـاوى )) اعـمـال را بـه كـيـد كـفـار در
بـاطـل نـمـودن ديـن خـدا و مـخـالفـت بـا رسـول او تـفـسـيـر نموده اند؛ و بيان شده كه آنان با حبط اعمالشان به اهداف خويش نمى رسند و چيزى جز
قتل و دورى از وطن براى آنها نخواهد داشت .
در تفسير ((كاشف )) چنين آمده است :
((در مـقـابـل دعـوت پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) كـسـانـى كـه بـه دنـبـال مـصـلحـت و اهـداف (پـليـد و دنـيوى ) خود بودند، مردم را با
مـال و قـدرت و... از پـيـامـبـر مـنـع نـمـودنـد و ليـكـن خـداونـد، ديـن خـود را يـارى كـرد و بـه رسـولش عـزت داد و
عمل خائنان را باطل ساخت )).
امـام فـخـر رازى نـيـز در تـفـسـيـر خـود مـى گـويـد: ((مـراد از ((اعـمـال )) كـيـدهـاى آنـان در امـر
قتال مى باشد)).(390)
علامه طباطبائى قدى سره در تفسير جمله مزبور مى نويسد:
((قـوله و سـيـحـبـط اعـمـالهـم اى مـسـاعـيـهـم لهـدم اسـاس الديـن و مـا عـمـلوه لاطـفـاء نـور الله و
قـيـل : المـراد احـبـاط اعـمـالهـم و ابـطـالهـا فـلا يـثـابـون فـى الآخـرة عـلى شـى ء مـن اعـمـالهـم و المـعـنـى
الاول انـسـب للسـيـاق لان فـيـه تـحـريـض المـؤ مـنـيـن و تـشجيعهم على قتال المشركين و تطييب نفوسهم انهم هم الغالبون كما تفيده الآيات التالية
)).(391)
((مراد از اعمال آنان ، تلاشهايى است كه براى هدم اساس دين داشته اند و همچنين آن كوششهايى را كه براى خاموش كردن نور خدا بكار مى بندند
(و خـداونـد هـمـه ايـنـهـا را ((حـبـط)) و بـى اثـر مـى سـازد). بـرخـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد: مـنـظـور از احـبـاط
اعـمـال آنـهـا، ابـطـال آن در آخـرت و بـهـره نـبـردن از ثـواب آن اسـت ، ولى مـعـنـاى اول بـا سـيـاق آيـه سـازگـارتـر اسـت ، زيـرا بـنـابـر مـعـنـاى
اول ، آيـه شـريـفـه تـحـريـك و تـشـويـق مـؤ مـنـان به قتال با مشركان نيز هست و نيز آنان را شجاع و دلخوش مى كند به اينكه سرانجام ، پيروزى
نصيبشان مى شود همچنان كه آيات بعد، اين نكته را خاطر نشان مى سازد)).(392)
آيه دوم : خداوند متعال درباره منافقان مى فرمايند:
...اولئك لم يؤ منوا فاحبط الله اعمالهم ....(393)
((آنها (هرگز) ايمان نياورده اند، از اينرو خداوند اعمالشان را ((حبط)) و نابود كرد)).
در تـعـدادى از تـفـاسـيـر، بـراى احـبـاط اعـمـال آنـان ، دو احـتـمـال ذكـر شـده اسـت ، كـه در يـكـى از آنـهـا، ((احـبـاط)) بـه مـعـنـاى
باطل نمودن نفاق و ظاهر سازى آنان ، تفسير شده است .(394)
در تـفـسـيـر ((مـنـهـج الصـادقـيـن )) در يـكـى از احـتـمـالاتـى كـه بـيـان مـى كـنـد ((احـبـاط)) را بـه مـعـنـاى
باطل نمودن نفاق ، مكر و كيد آنان ، توضيح داده است .(395)
آيـه سـوم : در قـرآن ، در مـورد آنـان كـه كـفـر ورزيـده و راه ديـن خـدا را بـر مـردم بـسـتـه انـد، مـى خـوانـيـم
اضل اعمالهم (396)؛ ((خداوند اعمال آنها را تباه و باطل نمود)).
عـده كـثـيـرى از مـفـسـران ((اضـلال )) را بـه ((احـبـاط)) و ((ابـطـال )) تـفـسـيـر نـمـوده انـد. روشـن اسـت كـه مـتـعـلق
((اضـلال ))، مـطـلق اعـمـال اسـت كـه اعـمـال دنـيـوى مـانـنـد كـيـد و مـكـر آنـان بـر ضـد اسـلام را نـيـز
شـامـل مـى شـود. در بـعـضـى از تـفـاسـيـر ايـن مـطـلب بـه صـورت احـتـمـال و يـا يـك نـظـر، مـطـرح شـده اسـت و كـلام مـفـسـران بـه شـرح
ذيل مى باشد:
1 - تفسير ((ابن كثير)): ((اضل اعمالهم اى ابطلها و اذهبها)).
((اعمال آنان را اضلال نمود؛ يعنى ، آن را باطل كرد و از بين برد)).
2 - تـفـسـيـر ((قـرطـبـى )): ((اضـل اعـمـالهـم اى ابـطـلهـا)). در تـفـسـيـر ((شـبـر)) نـيـز
((اضلال )) به ((ابطال )) تفسير شده است .
3 - تفسير ((كشاف )): ((اضل اعمالهم اى ابطلها و احبطها)).
هـمـچـنـيـن در ((روح المـعـانـى ))، ((كـاشـف )) و ((نـمـونـه ))، ((اضـلال )) بـه
((ابطال و احباط)) تفسير شده است .
4 - تفسير ((تبيان )): و الضلال الاهلاك حتى يصير بمنزلة مالم يعمل .
((ضلال به معناى هلاك گردانيدن است به گونه اى كه به منزله انجام ندادن شود)).
5 - مجمع البيان : اضل اعمالهم اى احبط الله اعمالهم .
وى ((اضلال )) را به ((احباط)) تفسير كرده است .
6 - مـنـهـج الصـادقـيـن در تـفـسـيـر ((اءضـل )) مـى نـويـسـد: ((بـاطـل و نـابـود كـرد خـداى ، كـردارهـاى ايـشـان را؛ يـعـنـى ،
اعمال ايشان را قبول ننمود و بر آن ثواب عطا نفرمود، زيرا كه آن نه بر وفق خلوص و قربت بود)).
7 - تفسير بانوى مجتهده اصفهانى : ((اعمال چنين مردمانى را خدا نابود و بى اثر گردانيد)).
8 - در تـفـسـيـر ابـوالفـتـوح رازى ((اضـلال )) بـه مـعـنـاى حـكـم كـردن بـه ضـلال
اعمال و اينكه عمل مورد قبول واقع نيست ، تفسير شده است .(397)
9 - در تعدادى از تفاسير چند احتمال ذكر شده است كه عبارتند از:
اول : مـنـظـور از ((اضـلال )) اعـمـال آنـان ، ايـن اسـت كـه مـكـارم و كـارهـاى نـيـكـشـان
مـثـل صـله ارحـام و... بـه وسـيـله كـفـر ضـايـع و ((حـبـط)) شـد،(398) و خـداونـد
متعال آنها را باطل گردانيد.(399)
دوم : ايـن گـونـه اعـمـال نـيـك را خـداونـد در ضـمـن كـفـرشـان گـم گـردانـيـد؛ بـديـن صـورت كـه آنـهـا
(اعمال ) مغلوب كفر و مغمور در آن گرديد و رنگ كفر بهم رسانيد چنانچه آب در شير فرو رود و رنگ او بهم رساند.(400)
سوم : خدا، اعمالشان را ضلال ، گمراهى و بيهوده روى قرار داد، زيرا آنان قصد الهى نداشتند.(401)
چهارم : خداوند، كيد و مكر آنان را باطل نمود.(402)
10 - علامه طباطبائى قدس سره جمله ((اضل اعمالهم )) را چنين تفسير مى كند:
((يـعـنـى خـداونـد مـتـعـال ، اعـمـال آنـان را گـمـشـده قـرار داد بـه نـحـوى كـه آن اعـمـال بـه مـقـصـدى كـه در نـظـرشـان بـود (يـعـنـى
بـاطـل كـردن حـق و زنـده نـمـودن بـاطـل )، هـدايـت و مـنـتـهـى نـمـى شـود، و ايـنـكـه مـراد از
((اضلال اعمال ))، باطل نمودن ، فاسد شدن و به هدف نرسيدن است ، از باب استعاره مى باشد)).(403)
آيه چهارم : ...والذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم .(404)
((و كسانى كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بين نمى برد)).
عـلامـه طـبـاطـبـائى قـدس سـره مـى نـويـسـد: يـعـنـى فـلن يـبـطـل اعـمـالهـم الصـالحـة التـى اءتـوا بـهـا فـى
سبيل الله .
((خداوند اعمال صالحى را كه در راه خدا انجام داده بودند، باطل نمى كند)).(405)
در ((مجمع البيان )) آمده است :
اى لن يضيع الله اعمالهم و لن يهلكها بل يقبلها و يجازيها عليها ثوابا دائما.(406)
((خداوند اعمالشان را ضايع و هلاك نمى گرداند و در قبال آنها ثوابى دائم ، پاداش مى دهد)).
در آيه 104 سوره كهف نيز ((ضل )) را به معناى بطلان ، تفسير نموده اند.(407)
خداوند متعال درباره زيانكارترين مردم مى فرمايد:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون اءنهم يحسنون صنعا.
((بـگـو! آيـا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين (مردم ) در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده ؛ با
اين حال مى پندارند كار نيك انجام مى دهند)).
نتيجه گيرى
از آنچه كه بيان شد چند نتيجه به دست مى آيد:
الف - اين امكان وجود دارد كه كليه اعمال نيك انسان ، متعلق و مورد ((احباط)) قرار گيرد و نتيجه ((حبط)) به آثار اخروى منحصر نمى شود و
آثار دنيوى را نيز در بر مى گيرد.
ب - اسباب و عوامل مختلفى موجب ((حبط اعمال )) مى گردد از قبيل :
1 - ارتداد.
2 - كفر.
3 - شرك مقارن با عمل نيك .
4 - شرك بعد از ايمان .
5 - نفاق و بيمار دل بودن .
6 - فراتر از صداى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن گفتن و بلندتر از كلام ايشان ندا سر دادن .
7 - منت و آزارى كه بعد از صدقه انجام مى گيرد.
8 - دنيا را يگانه مقصود دانستن و فقط خواستار زينت و زيور آن بودن .
9 - كشتن پيامبران عليهم السلام و به قتل رساندن مناديان قسط و عدالت .
10 - باز داشتن ديگران از مسير حق و مخالفت كردن با رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ).
11 - انكار روز قيامت و تكذيب معاد.
در سـه مـورد اخـير (شماره 9، 10 و 11) در قرآن كريم ، كفر ورزيدن به آيات الهى يا تكذيب آنها، ذكر شده و اسباب ديگر به آن عطف شده است و
ايـن مـطـلب قـابـل بـررسـى اسـت كـه آيـا ايـن اسـبـاب هـر كـدام بـه تـنـهـايـى و صـرف نـظـر از كـفـر، مـنـجـر بـه ((حـبـط
اعمال )) مى گردد و يا اينكه جمع امور ياد شده ، سبب ((حبط)) است و يا هر كدام مصاديقى از كفر و جلوه هايى از آن مى باشند؟
البته امورى مانند كشتن پيامبران عليهم السلام و تكذيب معاد، بدون شك از مصاديق بارز كفر ورزيدن به آيات الهى و تكذيب آنهاست .
ج - اصطلاح ((احباط)) در قرآن با اصطلاح ((احباط)) در علم كلام تفاوت دارد وليكن بر اساس بعضى از مبانى كه استحقاق ثواب و عقاب ،
مـعـلول طـاعـت و مـعـصـيـت شـمـرده مـى شـود و ((مـوافـات )) مـعـتـبـر نـمـى بـاشـد و يـا طـبـق مـبـانـى ديـگـرى
مـثـل ((تـجـسـم اعـمـال )) (بـه شـكـل خـاصـى از آن )، آيـات يـاد شـده ، اجـمـالا بر نظريه ((احباط)) دلالت دارد و ناگزير با آياتى كه در
مقابل آنها هستند، از باب ((تقييد))، يا ((تخصيص )) و يا غير آن جمع مى گردند.
فصل پنجم : احباط از ديدگاه روايات
واژه ((حـبـط)) و مـشـتـقـات آن در روايـات متعدد نيز به كار برده شده است . احاديثى كه مربوط به اين موضوعند به چند دسته تقسيم مى شوند؛
دسـتـه اى در زمـيـنـه شـاءن نـزول آيـات ، دسـتـه اى در مـورد تـوضـيـح و تـفـسـيـر آنـهـا و دسـتـه اى مـربـوط بـه بـيـان امـورى بـه عـنـوان
((عـامـل حـبـط)) مـى بـاشـد، ولى تـا آنـجـا كـه تـحـقـيـق و جـسـتـجـو شـد، اخـبـارى كـه دربـاره ايـن مـسـاءله
نـقـل شـده اسـت (از هـر دسـتـه كـه بـاشـد) در مـقـام بـيـان و تـوضـيـح ايـن اصـطـلاح نـمـى بـاشـد، بـلكـه در مـقـام تـبـيـيـن
عـوامـل حـبـط و مـصـاديـق آن اسـت ؛ بـنـابـرايـن ، آنـچـه كـه در ايـن فـصـل مـى آيـد و مـورد بـررسـى قـرار مـى گـيـرد، بـيـان
((عوامل حبط)) از ديدگاه روايات است .
عوامل حبط
1 - نپذيرفتن ولايت حضرت على (عليه السلام )
در روايـات مـتـعـددى ، مـسـاءله ((ولايـت )) مـورد تاءكيد قرار گرفته و عدم پذيرش آن (به هر نحو كه باشد و به بيانهاى مختلف ) به عنوان
عامل ((حبط اعمال )) معرفى شده است :
1 - از امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) در مـورد آيـه شـريـفـه ذلك بـانـهـم كـرهـوا مـا
انزل الله ...(408) نقل شده كه فرموده اند:
قوله تعالى : ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله ... فى على فاءحبط اعمالهم .(409)
((آنان آنچه را خداوند در مورد حضرت على (عليه السلام ) نازل كرده بود كراهت داشتند بنابراين خداوند اعمالشان را حبط نمود)).
به همين الفاظ با اين مضمون ، چند روايت ديگر نيز نقل شده است .(410)
2 - از امـام بـاقـر (عـليـه السـلام ) دربـاره آيـه و مـن يـكـفـر بـالايـمـان فـقـد حـبـط عـمـله (411)
نقل شده است كه فرموده اند:
((مراد از ايمان در بطن قرآن ، على (عليه السلام ) و ولايت اوست ؛ پس هر كه به آن كفر ورزد، اعمالش حبط مى گردد)).(412)
از ابـن عـبـاس نـيز نقل شده كه گفته است : ((براى على بن ابى طالب (عليه السلام ) در كتاب خدا نامهايى است كه مردم آنها را نمى دانند، از جمله
به آيه مزبور اشاره مى كند و مى گويد: يكى از اسماى او ((ايمان )) است )).(413)
3 - هـر كـس خـدا را بـدون ولايـت حـضـرت عـلى (عـليـه السـلام ) مـلاقـات كـنـد، عـمـلش ((حـبـط)) مـى شـود. از
رسـول خـدا (صـلى الله هـليـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت : و مـن لقـى الله عـز و
جل بغير ولايتك فقد حبط عمله .(414)
4 - در چـنـد روايـت آمـده كـه پـيـامـبـر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به حضرت امير (عليه السلام ) فرموده اند: لو لم ابلغ ما امرت به من
ولايتك لحبط عملى ؛(415) اگر آنچه در مورد ولايت تو ماءمور به آن شده بودم ، ابلاغ نمى كردم ، عملم حبط مى شد.
همين مضمون در روايات ديگر نيز وارد شده است .(416)
5 - در مـورد آيه شريفه ذلك بانهم اتبعوا ما اسخط الله و كرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم (417) در تفسير قمى آمده است : ((منظور از ((ما
اسخط الله )) موالات فلان و فلان ، آنان كه به اميرمؤ منان (عليه السلام ) ظلم نمودند، مى باشد)).(418)
از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه در مورد ((كرهوا رضوانه )) فرموده اند: ((كرهوا عليا)).(419)
6 - در تـفـسـيـر آيـه شريفه 65 سوره زمر آمده است كه امام صادق (عليه السلام ) فرموده اند: تفسيرها لئن امرت بولاية احد مع ولاية على (عليه
السلام ) من بعدك ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين .(420)
((تفسير آيه چنين است كه اگر در كنار ولايت على (عليه السلام )، ولايت كس ديگرى را فرمان مى دادى ، عملت حبط مى شد)).
از امام صادق (عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرموده اند: ((يعنى ان اشركت فى الولايه غيره )).(421)
7 - درباره كسى كه عمر بسيار طولانى نمايد و اموال فراوانى داشته باشد و تمامى آنها را در راه خدا انفاق كند، روزها را روزه بدارد و شبها را شب
زنـده دارى كـنـد، ولى بـا بـغـض حـضـرت مـحـمـد (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و عـلى (عـليـه السـلام ) از دنـيـا بـرود، از پـيـامـبـر
نقل شده كه فرمود:
و لرد الله عز و جل اعماله عليه و احبطها.(422)
((خداوند اعمالش را به خودش رد مى كند و آنها را ((حبط)) مى نمايد)).
8 - هـمـچـنين درباره رزمنده اى كه در راه خدا كشته شود و بدون ولايت باشد، آمده است كه : پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده اند: ((و لا
يبقى له عمل الا احبط؛(423) هيچ عملى از او باقى نمى ماند مگر اينكه ((حبط)) مى شود)).
در روايـات ديـگـرى نـيـز بـه بـيـانـهـاى گـونـاگـون ، عـدم پـذيـرش ولايـت بـه عـنـوان
((عامل حبط))، مطرح شده است .(424)
2 - بى صبرى و بى تابى نمودن هنگام مصيبت
در چندين روايت ((ناشكيبا بودن در قبال مصيبت ))، از عوامل ((حبط)) شمرده شده است از جمله :
1 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ضرب المسلم يده على فخذه عندالمصيبة ، احباط لاءجره .(425)
((زدن دست مسلمان بر رانش هنگام مصيبت ((حبط)) نمودن پاداش اوست )).
2 - اميرمؤ منان (عليه السلام ) فرمود: ينزل الصبر على قدر المصيبة ، و من ضرب يده على فخذه عند مصيبته حبط عمله .(426)
((صـبـر و شـكـيـبـايـى بـه انـدازه مصيبت ، نازل مى شود، كسى كه دستش را (به عنوان بيتابى و ناشكرى ) به هنگام مصيبت ، بر زانو زند اجر او
ضايع مى شود (و پاداشى بر مصيبت نخواهد داشت) )).
3 - امام جواد (عليه السلام ) نيز فرمود: ((...فمن غلب جزعه على صبره حب ط اءجره ...)).(427)
((هر كس كه ناشكيباييش بر صبر او غلبه نمايد، اجرش ((حبط)) مى گردد)).
اين مساءله در بسيارى از روايات ديگر، نيز مطرح شده است .(428)
علامه مجلسى در توضيح يكى از روايات مزبور مى گويد:
((ظـاهـر روايـت ، حـرمـت زدن دسـت بـر ران ، هـنـگـام مـصـيـبـت مـى بـاشـد، ولى مـمـكـن اسـت آن را
حـمـل بـر كـراهـت نـمـايـيـم ، چـنـانـكـه ظـاهـر كـلام بـسـيـارى از اصـحـاب چـنـيـن اسـت ؛ امـا احـوط تـرك آن اسـت و بـه هـر
حال اين روايت ، فى الجمله بر ((احباط)) دلالت دارد))(429).
صـاحـب ((وسـائل الشيعه )) نيز رواياتى را كه در اين موضوع نقل مى كند تحت بابى به عنوان ((باب تاءكد كراهة ضرب المصاب يده على
فخذه )) قرار مى دهد.(430)
اگـر گـفـتـه شـود: زدن دسـت بـر ران ، هـنـگـام مـصـيـبـت مـكـروه اسـت و بـاعـث حـبـط پـاداش مـى شـود، در ايـن صـورت بـايـد گـفـت :
عوامل حبط، در دايره گناهان كبيره ، منحصر نمى گردد، بلكه شامل بعضى از مكروهات نيز مى شود.
امـا هـمـان طـور كـه ظـاهـر ايـن روايـات ، دلالت دارد مـتـعـلق ((حـبـط))، اجـر و پـاداشى است كه با صبر نمودن بر مصيبت ، نصيب انسان مى شود؛
بـنـابـرايـن ، بـى تـابـى كـردن مـانـع ثـبـوت و تـحـقـق آن مـى گـردد، نـه ايـنـكـه ثـواب و اجـرى
حـاصـل شـده بـاشـد و سـپـس بـا نـاشـكـيـبـايـى نـمـودن از بـيـن بـرود، پـس اگـر ((احـبـاط)) را مـربـوط بـه
عمل و ثواب پيشين بدانيم ، اين امر از عوامل ((حبط)) شمرده نمى شود.
3 - ترك عمدى نماز
در ايـن زمـيـنـه روايـات زيـادى وارد شـده اسـت ،(431) از جـمـله از پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم )
نقل شده است :
من ترك صلاته حتى تفوته من غير عذر فقد حبط عمله ...بين العبد و بين الكفر ترك الصلاة .
(432)
((هـر كـه نـمـازش را تـرك كـنـد، تا اينكه بدون عذر از او فوت گردد، عملش ((حبط)) مى شود...بين بنده خدا و كفر، ترك نماز، فاصله است
)).
در كـتـابـهـاى روايـى و تـفـسـيـرى اهـل سـنـت ، بـيـشـتـر روى عـدم تـرك نـمـاز عـصـر، تـاءكـيـد شـده و در ايـن بـاره ، روايـات فـراوانـى
نقل كرده اند، مانند آنچه از پيامبر اكرم وارد شده است :
من ترك صلاة العصر متعمدا حتى تفوته فقد اءحبط عمله .(433)
((هركس كه از روى عمد، نماز عصر را ترك كند تا از او فوت شود (و زمان آن بگذرد)، عملش ((حبط)) مى شود)).
4 - ريا
1 - امـام صـادق (عـليـه السـلام ) روايـتـى را از پـيـامـبـر اكـرم (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) بـديـن مـضـمـون
نقل مى كند:
ان المـرائى يـدعـى يـوم القـيـامـة بـاربـعـة اسـمـاء: يـا كـافر! يا فاجر! يا غادر! يا خاسر! حبط عملك و لاخلاق لك اليوم فالتمس اجرك ممن كنت
تعمل له .(434)
((روز قـيـامـت ، ريـا كـار بـا چـهـار اسـم خـوانـده مـى شـود: اى كـافـر، فـاجـر، غـادر (حـيـله گـر) و خـاسـر (زيـانـكـار) (و بـه او گـفـته مى شود):
عمل تو ((حبط)) شد و امروز بهره اى نخواهى داشت ، پس پاداش خويش را از كسى كه براى او انجام مى دادى مطالبه كن )).
2 - پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
...و لا تراؤ وا الناس فيحبط عملكم ....(435)
((در مقابل مردم ، ريا نكنيد كه در اين صورت عملتان ((حبط)) مى شود)).
3 - همچنين پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
...من رائا بعمله ساعة حبط عمله الذى كان قبله ....(436)
((هر كس با عمل خويش ، ساعتى (لحظه اى ) ريا كند آن عمل او كه قبل از آن انجام گرفته بود، ((حبط)) مى شود)).
4 - در روايتى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است :
((نگهدارى عمل از خود عمل ، مشكل تر است . راوى گفت : نگهدارى عمل يعنى چه ؟ امام فرمود: يعنى انسان عملى براى خداى يكتا، دور از چشم مردم انجام
مـى دهـد و در نـامـه عـمـل او هـمـيـن طـور ثـبـت مـى شـود، بـعـد آن عـمـل را بـازگـو كـنـد، آن
عـمـل از صـورت يـك عـمـل سـرى مـحـو مـى شـود و بـه عـنـوان يـك عـمـل عـلنـى در نـامـه
عـمـل او ثـبـت مـى گـردد، بـار ديـگـر آن عـمـل را بـازگـو مـى كـنـد، در ايـن وقـت ، آن عـمـل از ديـوان حـسـنـات (وى ) مـحـو مـى شـود و بـه عـنـوان يـك
عمل ريايى در ديوان سيئات او ثبت مى گردد)).(437)
5 - فراتر از كلام پيامبر (ص ) سخن گفتن
در مورد آيه 2 سوره حجرات آمده است :
كـان رسـول الله (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) بـهـم رحـيـمـا و عـليـهـم عـطـوفـا و فـي ازالة الآثـام عـنـهـم مـجـتـهـدا حـتـى انـه كـان يـنظر الى
كـل من كان يخاطبه فيعمل على اءن يكون صوته مرتفعا على صوته ليزيل عنه ما توعده الله به من اءحباط اءعماله حتى ان رجلا اعرابيا ناداه يوما و
هـو خـلف حـائط بـصـوت له جـهـورى : يـا مـحمد، فاجابه (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارفع من صوته ، يريد ان لا ياءثم الاعرابى بارتفاع
صوته ....(438)
((رسـول خـدا (صـلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت به آنان [مسلمانان ] مهربان بود و رحمت و عطوفت داشت ، بسيار تلاش مى كرد كه گناهان را از
آنها زايل سازد تا آنجا كه به هر كس كه ايشان را مورد خطاب قرار مى داد، توجه مى نمود و صداى خويش را فراتر از صداى آن گوينده قرار مى
داد تـا وعـيـد الهـى (حبط اعمال ) شامل حالش نگردد؛ روزى يك مرد اعرابى از پشت ديوار، با صدايى بلند و آشكار، پيامبر (صلى الله عليه و آله و
سـلم ) را صـدا زد و گفت ، يا محمد، و پيامبر با صدايى فراتر از آن ، او را جواب دادند و اين بدين خاطر بود كه ايشان مى خواست ، آن اعرابى با
بلند صدا زدن ، گناه نكند)).
6 - راضى نبودن به قضاى الهى
1 - امـام صـادق (عـليـه السـلام ) فـرمـود: مـن رضى القضاء اءتى عليه القضاء وهو ماءجور و من سخط القضاء اءتى عليه القضاء و اءحبط الله
اجره .(439)
|