((و كـسـانـى كـه امـيـدى بـه ديـدار مـا نـدارنـد (و رسـتـاخـيـز را انـكـار مـى كـنـنـد) گـفـتـنـد: چـرا فـرشـتـگـان بـر مـا
نازل نشدند و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى بينيم ؟ آنها درباره خود تكبر ورزيدند و طغيان بزرگى كردند! (آنها به آرزوى خود مى رسند)
امـا روزى كـه فـرشتگان را مى بينند، روز بشارت براى مجرمان نخواهد بود (بلكه روز مجازات و كيفر آنان است ) و مى گويند: ما را امان دهيد، ما را
معاف داريد (اما سودى ندارد) و ما به سراغ اعمالى كه انجام داده اند مى رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا قرار مى دهيم )).
دسته پنجم : آياتى در مورد نفاق
قـد يـعـلم الله المـعـوقـيـن مـنـكـم والقـائليـن لاخوانهم هلم الينا ولا ياءتون الباءس الا قليلا اشحة عليكم فاذا جاء الخوف راءيتهم ينظرون اليك
تدوراعينهم كالذى يغشى عليه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوكم باءلسنة حداد اشحة على الخير اءولئك لم يؤ منوا فاءحبط الله اعمالهم و كان ذلك
على الله يسيرا.(333)
((خداوند كسانى كه مردم را از جنگ باز مى داشتند و كسانى را كه به برادران خود مى گفتند: به سوى ما بياييد (و خود را از معركه بيرون كشيد)
بـخـوبـى مـى شـنـاسـد و آنـهـا (مـردمى ضعيفند و) جز اندكى پيكار نمى كنند. آنها در همه چيز نسبت به شما بخيلند و هنگامى كه (لحظات ) ترس و
(بـحـرانـى ) پـيـش آيد مى بينى آنچنان به تو نگاه مى كنند و چشمهايشان در حدقه مى چرخد كه گويى مى خواهند قالب تهى كنند اما وقتى حالت
خوف و ترس فرو نشست ، زبانهاى تند و خشن خود را با انبوهى از خشم و عصبانيت بر شما مى گشايند (و سهم خود را از غنائم مطالبه مى كنند) در
حالى كه در آن نيز حريص و بخيلند، آنها (هرگز) ايمان نياورده اند، از اينرو خداوند اعمالشان را ((حبط)) و نابود كرد و اين كار بر خدا آسان
است )).
همچنين در مورد آنان كه بيمار دل هستند:
فـتـرى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة فعسى الله اءن ياءتى بالفتح او اءمر من عنده فيصبحوا على ما
اسروا فى انفسهم نادمين و يقول الذين آمنوا اءهؤ لاء الذين اءقسموا بالله جهد ايمانهم انهم لمعكم حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرين .(334)
(((ولى ) كسانى را كه در دلهايشان بيمارى است مى بينى كه در (دوستى با) آنان بر يكديگر پيشى مى گيرند و مى گويند: مى ترسيم حادثه
اى بـراى مـا اتفاق بيفتد (و نياز به كمك آنها داشته باشيم ) شايد خداوند پيروزى يا حادثه ديگرى از سوى خود (به نفع مسلمان ) پيش بياورد! و
اين دسته از آنچه در دل پنهان داشتند پشيمان گردند آنها كه ايمان آورده اند مى گويند: آيا اين (منافقان ) همانها هستند كه با نهايت تاءكيد سوگند
ياد كردند كه با شما هستند؟ (چرا كارشان به اينجا رسيد؟) (آرى ) اعمالشان نابود گشت و زيانكار شدند)).
عـلامـه طـبـاطـبـايـى - رحـمـه الله - در مـورد ضـمـيـر واقـع در عـبـارت ((حـبـطـت اعـمـالهـم )) دو
احـتمال را بيان مى كند؛ يكى اينكه مراد از آنان ، يهود و نصارى مى باشد و ديگر اينكه مقصود از آنها بيمار دلانند، ولى در ادامه مى گويد: بر طبق
ظاهر سياق آيه شريفه ، مراد از آنان ، يهود و نصارى مى باشد.(335)
اگر احتمال دوم پذيرفته شود اين پرسش قابل طرح است كه منظور از بيماردلان چه كسانى هستند؟
در ايـن بـاره دو قـول وجـود دارد؛ نـظـر علامه اين است كه بيمار دلان افرادى غير از منافقان مى باشند و آنها آن دسته از مؤ منانى هستند كه ايمانشان
ضعيف و به هر صدايى توجه كرده و با هر وزش بادى به هر سويى ميل پيدا مى كنند.
دسته ششم : آياتى در مورد دنياطلبان
مـن كـان يـريـد الحيوة الدنيا و زينتها نوف اليهم اعمالهم فيها و هم لا يبخسون اءولئك الذين ليس لهم فى الآخرة الا النار و حبط ما صنعوا فيها و
باطل ما كانوا يعملون )).(336)
((كـسـانـى كـه زنـدگـى دنـيـا و زيـنـت آن را بـخـواهـنـد (نـتـيـجـه ) اعـمـالشـان را در هـمـيـن دنـيـا بـطـور
كـامـل بـه آنان مى دهيم و چيزى كم و كاست از آنها نخواهد شد. (ولى ) آنها در آخرت جز آتش (سهمى ) نخواهند داشت و آنچه را در دنيا (براى غير خدا)
انجام دادند بر باد مى رود و آنچه را عمل مى كردند باطل و بى اثر مى شود)).
((اين آيه شريفه خبر مى دهد كه وقتى اين مردم وارد حيات اخروى مى شوند در خانه اى قرار مى گيرند كه حقيقتش عبارت از آتشى است كه هر كارى
كه در دار دنيا كرده اند مى خورد، همان گونه كه آتش ، هيزم را مى خورد، اين آتش همه خوبيهاى هستى را كه آنان بدان دلخوش بودند از بين مى برد
و نابود مى كند و هر عملى كه در دنيا كرده اند ((حبط)) مى كند و باطل مى سازد)).(337)
((بـا تـوجـه بـه ايـن مـطـلب كـه انـسـانـهـاى مـؤ مـن ، مـخـلد در عـذاب نـخـواهـنـد بـود و پـس از ديـدن كـيـفـر
اعـمـال زشـت خـود از عـذاب نـجـات مـى يـابـند، نمى توان گفت آن گروه از مؤ منانى كه در دنيا كارهاى خوب را به خاطر اغراض دنيوى انجام داده اند
جـزايـى جـز دوزخ نـدارنـد و مـخـلد در عـذابـنـد، بـنابراين مقصود از گروه مطرح شده در آيه ، كافران و مشركان هستند، سياق آيات نيز اين مطلب را
گواهى مى دهد، زيرا در آيات قبل ، سخن با منكران نبوت است )).(338)
دسته هفتم : آياتى درباره مؤ منان
1 - يـا ايـهـا الذيـن آمـنـوا لاتـرفـعـوا اصـواتـكـم فـوق صـوت النـبـى و لا تـجـهـروا له
بالقول كجهر بعضكم لبعض اءن تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون .(339)
((اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن مگوييد! (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه
كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى دانيد)).
در مورد اين آيه ميان مفسران ، چند تفسير مطرح است :
1 - مـراد از ((حـبـط)) ايـن اسـت كـه عـمـل و رفـتـارى كـه مـورد نـهـى واقـع شـده اسـت ، ثـواب نـدارد نـه ايـنـكـه مـانـنـد كـفـر، ثـواب و سـايـر
اعمال را باطل مى كند. مرحوم طبرسى مى گويد:
((بـراسـاس نظر اصحاب ما معناى ((حبط)) در آيه مزبور اين است كه چنين سخن گفتن مسلمانان با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه در
آن ، احـتـرام و تـعـظـيـم ايـشـان رعـايـت نـمـى گـردد، نـه تـنـهـا مـوجـب اسـتـحـقـاق ثـواب نـمـى شـود، بـلكـه بـراى آنـان اسـتـحـقـاق عـقـاب را بـه
دنبال دارد، در صورتى كه اگر در اين رفتارشان ، ادب را رعايت مى كردند، از ثواب آن بهره مند مى شدند)).(340)
نقد: روشن است كه چنين تفسيرى بر خلاف ظاهر آيه شريفه مى باشد.
2 - بـعـضـى گـفـتـه انـد: ((تـنـهـا ((كـفـر)) بـاعـث حـبـط عـمـل مـى شـود و اگـر در ايـن آيـه ، فـريـاد زدن بـر روى
رسـول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بلند صحبت كردن در محضر ايشان نيز باعث ((حبط)) دانسته شده است ، از اين جهت نبوده كه خود اين
رفـتـار مـوجـب ((حـبـط)) مـى گـردد، بـلكـه از ايـن جـهـت بـوده كـه مـمـكـن اسـت گـاهـى ايـن
عـمـل ، بـاعـث اذيـت شـدن آن حـضـرت شـود و اذيـت كـردن آن جـنـاب ، كـفـر اسـت كـه مـايـه ((حـبـط
عمل )) مى شود)).(341)
نقد: استاد آيت الله سبحانى در اين زمينه مى نويسد:
((بـرخـى تصور كرده اند كه فراتر سخن گفتن و داد زدن در برابر پيامبر، از آن نظر مايه ((احباط)) است كه كشف از كفر و نداشتن ايمان مى
كـنـد در ايـن صـورت خـود، عـامل مستقلى نخواهد بود، ولى با توجه به اينكه خطاب در آيه متوجه مؤ منان است ، اين نظر صحيح نيست و اصولا مانعى
نـدارد كـه خـود بـى حـرمـتـى بـا پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) از گـنـاهـانـى بـاشـد كـه
اعمال صالح انسان را باطل سازد.
بـا تـوجـه بـه شـاءن نـزول آيه ، ممكن است بگوييم : هر گاه بلند سخن گفتن با پيامبر، مايه هتك حرمت او شود و نوعى تحقير در انظار به شمار
آيد، خود موجب ((حبط اعمال )) مى شود؛ چنانكه گفته شده است : برخى از افراد، در برابر خانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ايستاده ،
با مشت و لگد بر در خانه مى زدند و فرياد مى كشيدند كه ((اخرج يا محمد، اخرج يا محمد)) اى محمد! از خانه بيرون بيا.
بـنـابـرايـن ، مـمـكـن اسـت بـگـويـيـم ؛ فـريـاد كـشـيـدن در بـرابـر پـيـامـبـر، بـه خـودى خـود
عـامـل حـبـط نـيـسـت ، ولى دليـلى نـدارد كـه آن را كـاشـف از كـفـر بـدانـيـم ، بـلكـه مـى تـوان گـفـت : بـه عـنـوان هـتـك حـرمـت پـيـامـبـر، مـوجـب ((حبط
اعمال )) مى گردد)).(342)
3 - برخى گفته اند: ((هر چند در آيه از مطلق بلند حرف زدن نهى شده ، ولى ما مى دانيم كه ملاك آن ، پرهيز از عملى است كه ، ممكن است باعث آزار
رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) شـود و چـون آزار آن جـنـاب بـه اتـفـاق مـسـلمـانـان ، كـفـر و بـاعـث حـبـط
عـمل است ، لذا به طور مطلق از عملى كه مظنه آزار پيغمبر در آن هست ، نهى شده است چه اينكه آزار باشد و چه نباشد و اين به دو منظور بوده ؛ يكى
حـمـايـت از حـرمـت آن حـضـرت و ديـگـرى پـيـش گـيـرى و قـلع مـاده فـسـاد؛ و از آنـجـا كـه ايـن
عـمـل مـورد نـهـى ، دو قـسـم بـوده كـه يـكـى از آنـهـا مـوجـب آزار نـمـى شـود و بـه حـد كـفـر نـمـى رسـد و نـيـز دليـلى نـبـوده كـه ايـن قـسـم
عـمـل را مـشـخـص كـنـد و اگـر هـم فـرض كنيم بوده ، مردم در بيشتر مواقع توجهى به آن نداشتند، لذا مكلفان بايد به عنوان احتياط، از هر دو قسم ،
پـرهـيـز مـى كـردنـد تا از آن هم كه به حد اذيت مى رسيده ، اجتناب كرده باشند و جمله ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون نيز به همين مشخص
نبودن اين دو قسم اشاره مى كند و در غير اين صورت اگر با صداى بلند سخن گفتن با آن جناب به طور مطلق ، حرام بود، چه به حد اذيت برسد و
چـه نـرسـد، ديـگـر معنا نداشت بفرمايد: ((وانتم لا تشعرون ))، ((ندانسته اعمالتان حبط شود))؛ زيرا مورد تكليف ، در يك قسم ، منحصر مى
شـود و آن ، مـطـلق بـلنـد حـرف زدن اسـت و مـوجـب حـبـط عـمـل مـى گـردد، پـس مـعـنـا نـدارد، قـيـد عـدم شعور آورده شود، با توجه به اينكه وقتى اين
عـمـل مـورد نـهـى قـرار گـيـرد و مـكـلفـان بـه آن عـلم پـيـدا كـنـنـد، شـعـور بـه طـور مـطـلق ، ثـابـت اسـت و آنـان تـشـخـيـص مـى دهـنـد كـه ايـن
عمل در هر صورت ، باعث حبط اعمالشان مى گردد)).(343)
نـقـد: عـلامـه طـبـاطـبـايـى - رحـمـه الله - در رد ايـن نـظـر مـى گـويـد: ((اولا: ظـاهـر كـلام خـداونـد
مـتـعال در ((لا ترفعوا)) و ((لا تجهروا)) تكليف و نهى نفسى است نه آن گونه كه تفسير مزبور آن را نهى مقدمى و از باب احتياط گرفته
اسـت و ثـانـيـا: ايـنـكـه گـفـتـه شـد مـردم در بـيـشـتـر مـواقـع تـوجـهـى بـه هـر يـك از دو
عمل ندارند، صحيح نيست ، زيرا عقل هر عاقلى قبل از نهى شرعى ، زشت بودن هر دو قسم را درك مى كند، آنچنانكه زشتى افترا و افك را تشخيص مى
دهد.
ثـالثـا: كـسـانـى كـه ايـن عـمـل را مـرتـكـب مـى شـدنـد، مـؤ مـنـان بـودنـد بـه شـهـادت ايـنـكـه در
اول آيـه فـرمود: ((يااءيهاالذين آمنوا)) و آنان گر چه در بعضى از گناهان ، به گمان اينكه مهم نيست ، مسامحه مى كردند، ولى راضى به اين
مـطـلب نـبـودنـد كـه بـا انـجـام گـنـاهـى ، اعـمـالشـان ((حـبـط)) شـود و از اين جهت بود كه خداى تعالى با اين كلامش ان تحبط اعمالكم و انتم
لاتـشـعـرون بـه آنـهـا هـشـدار داد كـه ايـن عـمـل چـه آثـار هـولنـاكـى بـه دنـبـال دارد و
اعـمـال صـالح را ((حـبـط)) مـى كـنـد، پـس لازم اسـت كـه از هـر دو قـسـم آن پـرهـيـز كـنـنـد وگـرنـه اعـمـالشـان
باطل مى شود و خود متوجه نيستند.
بـنـابـرايـن ، جـمـله ((وانـتـم لا تـشـعـرون )) نـاظـر اسـت بـه حـالى كـه مـؤ مـنـان
قـبـل از نـهـى داشـتـنـد، از آنـجا كه به اصل زشت و گناه بودن عمل مزبور، واقف بودند، ولى از شدت آن و آثارى كه بر آن مترتب مى شود، آگاهى
نـداشـتـنـد كـه بـعـد از صـدور بيان الهى به آن پى بردند پس اين آيه از يك نقطه نظر، مانند آيه 15 سوره ((نور)) است كه درباره ((افك
)) مى فرمايد:
...وتحسبونه هينا و هو عند الله عظيم ....
((و آن را كوچك مى پنداشتيد در حالى كه نزد خدا، بزرگ است )).
و در آيه 47 سوره ((زمر)):
...وبد الهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون .(344)
((و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى شود كه هرگز گمان نمى كردند)).
4 - زمخشرى در تفسير اين آيه نوشته است :
((ايـن آيـه بـر دو مـطـلب دلالت دارد: نـخـسـت ايـنـكـه بـعـضـى از گـنـاهـان ، مـوجـب حـبـط
اعـمـال مـى شـود؛ ديـگـر ايـنـكه شايد برخى از معاصى ، اعمال را ((حبط)) كند كه ما آن را نمى دانيم ، پس بر مؤ من لازم است كه در مسير تقواى
خويش ، همچون كسى باشد كه در مسير خاردار حركت مى كند و پيوسته هوشيار و مراقب است )).(345)
5 - علامه طباطبائى مى فرمايد:
((ظـاهـر آيه شريفه اين است كه بلند كردن صداى خود از صداى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بلند سخن گفتن در حضور آن جناب ،
دو عـمـلى اسـت كـه گـنـاه شـمـرده مـى شود و موجب حبط اعمال مى گردد؛ بنابراين ، استفاده مى شود كه غير از كفر، گناهان ديگرى نيز هست كه باعث
((حبط)) مى شوند)).(346)
نقد: جناب استاد آيت الله معرفت بعد از ذكر نظر علامه ، در مقام رد آن چند مطلب را بيان مى كند:
الف - اصـحـاب و دانـشـمـنـدان امـامـيـه بـر ايـن اتـفـاق دارنـد كـه فـقـط در يـك صـورت
اعـمـال ((حـبـط)) مـى شـود و آن مـرگ در حـال كـفـر اسـت و عـلامـه مـجـلسـى در ايـن بـاره مـى گـويـد: ((بـيـن مـتـكـلمـان امـامـيـه ايـن
قول مشهور است كه ((احباط و تكفير)) باطل مى باشد)).(347)
ب - شـيخ طوسى در تفسير آيه مورد بحث مى گويد: ((از بلند سخن گفتنى كه از روى استخفاف و سبك شمردن باشد، نهى شده است و در غير اين
صورت ، گناه نيست و مورد نهى نمى باشد)).(348)
ج - شـايـد آيـه شـريـفـه بـيـان كـنـنـده ايـن مـطـلب اسـت كـه اسـتـخـفـافـى كـه انـدك انـدك و در نـهـايـت امـر به ارتداد كشيده مى شود، موجب ((حبط
اعـمال )) مى گردد و چون به صورت تدريجى است ، فاعل و انجام دهنده آن متوجه نمى شود. به عبارت روشن تر بدون شك ، صدا را فراتر از
صـداى پـيـامبر بالا بردن و با آن حضرت بلند سخن گفتن ، بر خلاف ادب و اهانت نمودن به مقام شامخ آن جناب است و صفت بسيار زشتى است ، كه
اگـر دارنـده آن بـر انـجـامـش اصـرار ورزد؛ ايـن بـه سـبـك شمردن و تحقير كردن آن منزلت بس عظيم و والا، منجر مى گردد و در آخر كار به كوچك
شمردن مقام نبوت و چه بسا انكار آن ، كشيده مى شود و اين در حد كفر و ارتداد است و چه بسا مرتكب آن ، ناخواسته و ندانسته آن را انجام دهد. بر اين
تفسير شواهدى از همين سوره (حجرات ) وجود دارد.(349)
6 - در تفسير نمونه آمده است :
((جـمـله اول ((لا ترفعوا...)) اشاره به اين است كه صدا را بلندتر از صداى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نكنيد كه اين خود يك نوع
بى ادبى در محضر مبارك اوست ، پيامبر كه جاى خود دارد اين كار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نيز مخالف احترام و ادب است .
اما جمله ((لا تجهروا...)) ممكن است تاءكيدى بر همان جمله اول باشد يا اشاره به مطلب تازه اى و آن ترك خطاب پيامبر (صلى الله عليه و آله و
سلم ) با جمله ((يامحمد)) و تبديل آن به ((يارسول الله )) است .
جـمـعـى از مـفـسـران در تـفـاوت بـيـن دو جـمـله ((لا تـرفـعـوا)) و ((لاتـجـهـروا)) گـفـتـه انـد: جـمـله
اول ناظر بر زمانى است كه مردم با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم سخن مى شوند كه نبايد صداى خود را از صداى او برتر كنند و جمله
دوم مربوط به موقعى است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خاموش است و در محضرش سخن مى گويند در اين حالت نيز نبايد صدا را زياد
بلند كنند.
جـمـع مـيـان ايـن مـعـنـى و مـعـنـى سـابـق نـيـز مـانـعـى نـدارد و بـا شـاءن نـزول آيـه نـيـز سـازگـار اسـت و بـه هـر
حال ظاهر آيه بيشتر اين است كه دو مطلب متفاوت را بيان مى كند.
بـديـهـى اسـت كـه اگـر ايـن گـونـه اعـمـال بـه قـصـد تـوهـيـن بـه مـقـام شـامـخ نبوت باشد، موجب كفر است و بدون آن ، ايذاء و گناه . در صورت
اول عـلت حـبـط و نـابـودى اعـمـال ، روشـن اسـت ، زيـرا كـفـر عـلت ((حـبـط)) (از مـيـان رفـتـن ثـواب
عـمـل نـيـك ) مـى شـود و در صـورت دوم نـيـز مـانـعـى نـدارد كـه چـنـيـن عـمـل زشـتـى بـاعـث نـابـودى ثـواب بـسـيـارى از
اعـمـال گـردد و مـا سـابـقـا در بـحـث ((حـبـط)) گـفـتـه ايـم كـه نـابـود شـدن ثـواب بـعـضـى از
اعـمـال بـه خـاطـر بـعـضـى از گـنـاهـان خـاص ، بـى مـانـع اسـت هـمـان گـونـه كـه نـابـود شـدن اثـر بـعـضـى از گـنـاهـان بـه وسـيـله
اعـمـال صالح نيز قطعى است و دلايل فراوانى در آيات قرآن يا روايات اسلامى بر اين معنى وجود دارد، هر چند اين معنى به صورت يك قانون كلى
در هـمـه ((حـسـنـات )) و ((سـيـئات )) ثـابـت نـشـده اسـت ، امـا در مـورد بـعـضـى از حـسـنات و سيئات مهم دلايلى نقلى وجود دارد و دليلى هم از
عقل بر خلاف آن نيست )).(350)
7 - بـرخـى از مـفـسـران نـه تـنـهـا بـلنـد نـمـودن صـدا در مـحـضـر مـبـارك پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) را
عـامـل حـبـط دانـسـتـه ، بـلكه اين حكم را به مواردى ديگر نيز سرايت داده و معتقدند: وقتى پيامبر كه مبلغ الهى است ، از آن احترامى برخوردار است كه
فـراتـر از او سـخـن گفتن ، باعث ((حبط اعمال )) مى گردد؛ به طريق اولى هنگامى كه ((قرآن كريم )) تلاوت و شنيده مى شود، بلند سخن
گفتن و فرياد كشيدن در برابر آن ، موجب ((حبط اعمال )) مى شود، پس بايد سكوت كرد و به آن گوش فرا داد.
واذا قرى ء القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلكم ترحمون .(351)
((هـنـگـامـى كـه قـرآن خـوانـده مـى شـود، گـوش فـرا دهـيـد و خـامـوش بـاشـيـد، شـايـد
مشمول رحمت خداوند شويد)).
و از آنـجـا كـه بـيـن صوت پيامبر و حكايت قول و كلام او، فرقى نيست ، بنابراين ، وقتى حديثى از آن بزرگوار خوانده مى شود، لازم است كه ادب
رعـايـت گـردد و كـسـى صـدايـش را فـوق صـداى آن كـه حـديـث پـيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى خواند، بلند ننمايد، بلكه بايد بدون
جدال با او، آماده قبول و پذيرش آن باشد.(352)
دربـاره جـمـله ((ان تـحـبـط)) و ايـنـكـه تـقـديـر آن چـيـسـت ، چـنـد احـتـمـال ذكـر شـده اسـت از
قبيل :
1 - ((لئلا تحبط)): در اين صورت جمله ، علت براى دو نهى ((لاترفعوا)) و ((لا تجهروا)) مى باشد و معناى آيه به اين مضمون است :
در بـرابـر پـيـامـبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرياد نزنيد و با صداى بلند سخن مگوييد آن گونه كه در بين خود صحبت مى كنيد، تا اينكه
ندانسته اعمالتان ((حبط)) نشود.(353)
2 - ((كراهة ان تحبط)) طبق اين احتمال نيز، جمله مزبور، علت براى ((فعل نهى )) است و معناى آن چنين است : از آنچه ذكر شد شما را نهى مى
كنيم به سبب كراهت حبط اعمالتان .(354)
3 - ((لان تـحـبـط)): لام آن بـراى صـيـرورت و تـعـليـل ((مـنـهـى عـنـه )) اسـت ؛ يـعـنـى ، از ايـن
فعل شما كه اعمالتان را ((حبط)) مى كند، نهى شده است .(355)
4 - ((من اجل ان تحبط)): اين نيز تعليل ((منهى عنه )) است .(356)
5 - بـعـضـى از مفسران آيه را به گونه اى تفسير كرده اند كه كلمه در تقدير را لفظ ((خشية )) در نظر گرفته و آن را چنين معنا كرده اند: ما
شـمـا را از بـلنـد سـخـن گـفـتـن و...نـهـى كـرديـم بـه خـاطـر خـشـيـت و تـرس از ايـنـكـه آن حـضـرت از ايـن عـمـلتـان غـضـبـنـاك شـود و خـداونـد
متعال نيز به سبب غضب او، غضبناك گردد و در نتيجه ندانسته اعمالتان ((حبط)) شود.(357)
6 - عـلامـه طـبـاطـبـايـى فـقـط احـتـمـال
اول و دوم را ذكـر مـى كـنـد و جـمـله مـزبـور را تـعـليـل ((نـهـى )) مـى دانـد و بـيـان مـى دارد ايـنـكـه آن ،
تعليل ((منهى عنه )) باشد، داراى تكلفى آشكار است .(358)
گرچه درباره تفسير اين آيه ، سخن بسيار است و مناسب و لازم است هر يك از نظرهاى ايراد شده و نقدهاى آن بيش از اين ، مورد بررسى قرار گيرد،
ولى نـوشـتـار حـاضـر درصـدد آن نيست و لذا به همين اندازه اكتفا مى شود و در پايان ، اين مطلب بيان مى گردد كه اگر بلند سخن گفتن در محضر
مـبـارك پـيـامـبـر (صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و صـدا را فـراتـر از صـداى ايـشـان قـرار دادن ، بـه حـد كـفـر بـرسـد، بـدون شك موجب ((حبط
اعـمـال )) مـى شـود امـا ايـنـكـه ايـن دو عـمـل دادن ، بـه حـد كـفـر بـرسـد، بـدون شـك مـوجـب ((حـبـط
اعمال )) مى شود اما اينكه اين دو عمل را فقط در صورتى عامل حبط بدانيم كه به كفر منجر گردد، دليلى قانع كننده بر آن وجود ندارد.
2 - يـا ايـهـا الذيـن آمـنـوا لا تـبـطـلوا صـدقـاتـكـم بـالمـن والاءذى كـالذى يـنـفـق مـاله رئاء النـاس و لايـؤ مـن بـالله واليـوم الآخـر فـمـثـله
كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون على شى ء مما كسبوا والله لايهدى القوم الكافرين .(359)
((اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! بـخـشـشـهـاى خـود را بـا مـنـت و آزار، بـاطـل نـسـازيـد هـمـانـنـد كـسـى كـه
مـال خـود را بـراى نـشـان دادن بـه مـردم ، انـفـاق مـى كـنـد و بـه خـدا و روز رسـتـاخـيـز ايـمـان نمى آورد (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن
(قشرنازكى از) خاك باشد (و بذرهايى در آن افشانده شود) رگبار باران به آن برسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد) و آن را صاف (و خالى از
خاك و بذر) رها كند؛ آنها از كارى كه انجام داده اند، چيزى به دست نمى آورند و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمى كند)).
((ايـن آيـه شـريـفـه دلالت دارد بـر ايـنـكـه مـنـت و آزار، صـدقـه را ((حـبـط)) و بـى اثـر مـى سـازد و گـاهـى بـه ايـن آيـه
اسـتدلال مى شود كه هر گناهى ، بخصوص گناه كبيره ، طاعتهاى پيشين را ((حبط)) مى كند؛ اما آيه مزبور دلالتى جز بر ((حبط)) صدقه
توسط منت و آزار ندارد)).(360)
منت و آزار گاهى بعد از دادن صدقه واقع مى شود و گاهى همراه با آن است ، اگر همراه و تواءم با آن باشد، مى توان گفت كه از ابتداى امر، آن كه
صدقه را داده است ، مستحق پاداش و ثواب نشده ، زيرا قصد قربت نكرده است و اين مانند رياى هنگام انجام عبادت مى باشد، ولى اگر با قصد قربت
و بـدون هـيـچ گـونـه مـنـت و آزارى مـالى را بـه فـقـيـرى عـطـا كـنـد و بـعـد از آن مـنـت گـذارد. در ايـن صـورت
حداقل بر اساس بعضى از مبانى ، استحقاق ثواب تحقق پيدا كرده و سپس به وسيله منت و آزار، ((حبط)) و بى اثر مى شود. در آيه اى ديگر مى
خوانيم :
الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا ولااذى لهم اجرهم عند ربهم ....(361)
((كـسـانـى كـه امـوال خـود را در راه خـدا انـفاق مى كنند، سپس به دنبال انفاقى كه كرده اند، منت نمى گذارند و آزارى نمى رسانند، پاداش آنها نزد
پروردگارشان (محفوظ) است )).
از اين آيه شريفه فهميده مى شود كه ، اين امكان وجود دارد كه كسى بعد از آن كه در راه خدا انفاق نمود، منت گذارد و گيرنده انفاق را آزار كند. در هر
صـورت ، آيـه مـورد بـحـث ايـن مـورد را نـيـز شـامـل مـى شـود؛ اگـر گـفـتـه نـشـود كـه فـقـط ظـهـور در هـمـيـن مـورد دارد، زيـرا ظـاهـر لفـظ
ابـطـال و صـدقـه دلالت دارد كـه صـدقـه اى داده شـده اسـت و سـپـس نـهـى از ابـطـال آن مـى شـود؛ نـه ايـنـكـه از
اول بـه صـورت بـاطـل انـجـام گـرفـتـه اسـت ، وگـرنـه بـايـد نـهـى از ابـطـال را بـه مـعـنـاى
باطل انجام ندادن تفسير نمود كه بر خلاف ظاهر است .
3 - يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول ولا تبطلوا اعمالكم .(362)
((اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! اطـاعـت كـنـيـد خـدا را و اطـاعـت كـنـيـد رسـول (خـدا) را و
اعمال خود را باطل نسازيد)).
عـلامـه طـبـاطـبـايـى مـى گـويد: ((جمله ((لا تبطلوا اعمالكم )) فى نفسه مستقل است و بر معنايى مطلق دلالت دارد تا آنجايى كه فقها در مساءله
((حـرمـت ابـطـال نـمـاز بـعـد از شـروع آن )) بـه ايـن جـمـله اسـتـدلال نـمـوده انـد، ولى بـا تـوجـه بـه مـورد و سـيـاق آيـات
قبل از آن ، منظور از ابطال اعمال ، تخلف از حكم قتال است همان گونه كه منافقان و مرتدان تخلف نمودند)).(363)
در اين زمينه آراى ديگرى نيز هست :
1 - مراد از ابطال اعمال ، ((احباط)) آن با منت گذاردن بر خدا و رسول او (صلى الله عليه و آله و سلم ) است .
2 - بعضى گفته اند: منظور از آن ،باطل نمودن با ريا و سمعه مى باشد.(364)
3 - برخى ديگر مى گويند: مراد از آن ، باطل كردن با عجب است .
4 - طبق نظر گروهى ، مقصود از آن ، باطل نمودن با كفر و نفاق است .(365)
5 - افرادى آن را ابطال اعمال با معاصى و عده اى آن را باطل كردن اعمال با خصوص گناهان كبيره مى دانند.(366)
6 - براساس راءيى ، منظور از آن ، ابطال صدقات به وسيله منت و آزار است .(367)
علامه طباطبايى - رحمه الله - مى فرمايد:
((بـر فـرض كـه هـر يـك از گـفته هاى نظرهاى فوق درست باشد، اين اشكال به همه آنها وارد است كه هر كدام از آنها يكى از مصاديق آيه است نه
ايـنـكـه آيـه در خـصـوص آن نـازل شـده ؛ تـازه اين در صورتى است كه ما از سياق آيه صرف نظر كنيم وگرنه گفتيم كه سياق ، تنها با اين معنا
سازگار است كه منظور، تخلف از جهاد است )).(368)
دسته هشتم : آياتى در مورد حبط اعمال در دنيا و آخرت
1 - ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر فاءولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا والاخرة ....(369)
|