5 - بـراى فـهـم ظـواهر آيات ، بايد به لغت عرب مراجعه نمود و ملاحظه كرد كه يك عرب زبان و يا كسى كه به اين لغت و زبان آشنايى و تسلط
دارد، از آن چه برداشتى دارد.
6 - در بـحـث مـربـوط بـه مـعـنـاى لغـوى ((احـبـاط)) گـذشـت كـه لفـظ ((حـبـط)) در مـعـانـى فـسـاد، بـطـلان ، هـدر رفـتـن و...
استعمال شده است و به كار مى رود.
در تفسير آيات مربوط به ((حبط اعمال )) و جمع نمودن بين آنها و آيات بظاهر معارض آنها، لازم است كه نكات ياد شده مورد توجه قرار گيرد
و از آنـهـا غـفـلت نـشـود؛ البـته مطلبى را كه مرحوم شعرانى بيان داشته است (كه بين احباط در قرآن و احباط در علم كلام فرق وجود دارد) نيز نبايد
مـورد بـى توجهى قرار گيرد. بديهى است كه تحميل يك اصطلاح كلامى و غير آن بر الفاظ آيات به بهانه نوعى شباهت ، عملى نادرست است ، اما
در بـرخـورد بـا آيـات مـربـوط بـه ((حـبـط اعـمـال )) نـيـز نـبـايـد بـه گـونـه اى
عـمـل كـرد كـه از ابـتـدا در مقابل معتزله يك راءى كلامى خاص را مد نظر داشت و با اتخاذ موضع ، سعى بر آن باشد كه تمام آيات به نحوى تبيين
شود كه راءى آنان ابطال گردد. آنچه مهم است تلاش نمودن در جهت فهم معنا و مقصود قرآن است و در اين راستا بايد تسليم دلالت آيات شد، چه به
ابـطـال راءى و نـظـرى مـنـتـهـى شـود و چـه اثـبـات نـظـرى ديـگـر را بـه دنـبـال داشـتـه بـاشـد؛ بـنـابـرايـن ، ما هستيم و آيات مربوط به ((حبط
اعمال )) و معناى لغوى آن و توجه نمودن به نكات مذكور.(303)
از سـه مـقـدمـه اول ، بويژه مقدمه سوم ، نتيجه گرفته مى شود كه اصطلاح ((احباط)) در علم كلام با ((احباط)) در قرآن يكسان نيست ، زيرا
زمـانـى كـه در عـلم كـلام ، ((احـباط)) مورد بحث قرار مى گيرد، سخن از تاءثير عصيان در طاعت يا عقاب در ثواب و يا استحقاق عقاب در استحقاق
ثـواب اسـت ، كـه ايـن تـاءثـيـر فـقـط بـه اعـمـال عـبـادى مـربـوط مـى شـود امـا در قـرآن سـخـن از حـبـط مـطـلق
اعـمـال اسـت ؛ پـس نـظـر اول (كـه بـه مـوجـب آن ادعـا شـد كـه بـيـن ايـن دو اصـطـلاح تـفـاوتـى وجـود نـدارد) مـردود و
بـاطـل اسـت ، امـا در ايـنـكـه تـفـاوت در چـه حـدى اسـت و بـايـد حـبـط عـمـل در قـرآن بـه چـه مـعـنـايـى
حمل شود، بيانهاى مختلفى ارائه شده است كه تفصيل آن گذشت .
بـه نـظـر مـى رسـد تـا آنـجـا كـه مـمـكـن اسـت بـايـد ايـن لفـظ بـر مـعـنـاى لغـوى آن حـمـل گـردد (مـگـر
دليل قطعى از آن ممانعت كند) و اگر آن را به معناى ((هدر رفتن و باطل شدن )) بگيريم ، در همه موارد آيات ، صادق است و محظورى هم لازم نمى
آيد.
تـوضـيـح : عـمـده آيات مربوط به ((حبط اعمال ))، در مورد كفار، منافقان و مانند آنها وارد شده است . چند آيه اى نيز درباره مؤ منان و خطاب به
آنان مى باشد.
حال وقتى گفته مى شود: اعمال كفار ((حبط)) مى گردد؛ يعنى ، تمام افعالى كه انجام داده اند اعم از عبادى (يعنى ، اعمالى كه اگر مؤ منان آن را
بـا قـصـد قـربـت انجام دهند، عبادت محسوب مى شود) و غير آن ، هدر مى رود و هيچ اثرى بر آن مترتب نمى گردد؛ كفار از اعمالى نظير انفاق ، طواف
مسجدالحرام و... كه در ظاهر داراى حسن فعلى است و اگر در حال ايمان و با قصد قربت انجام مى گرفت ، عبادت شمرده مى شد، بهره اى نمى برند،
زيـرا ايـن اعـمـال بـه هـدر رفـتـه و بـاطل شده است و به دنبال آن در قيامت ، ثواب و پاداشى به آنان داده نمى شود، در اين دنيا نيز اثرى بر آنها
مـتـرتب نمى گردد؛ پس اگر انفاقى داشته اند و منتظر نتيجه دنيوى آن ، مثل تاءليف قلوب بودند به آن نخواهند رسيد و اگر صله ارحام نموده اند،
موجب طول عمر آنها نمى شود و...
ايـن نـكـتـه در خـور تـوجـه اسـت كـه در تـفـاسـيـر در ذيـل آيـات مـربـوط بـه ((حـبـط
اعـمـال )) كـفـار و مـانـنـد آنـان ، چـنـيـن تـعـابـيـرى ديـده مـى شـود، بـه عـنـوان نـمـونـه در تـفـسـيـر آيـه 22 سـوره
((آل عمران )) كه فرمود:
اولئك الذين حبطت اعمالهم فى الدنيا و الآخرة ....
((آنـهـا كـسـانـى هـسـتـنـد كـه اعـمـال (نـيـكـشـان بـه خـاطـر ايـن گـنـاهـان بـزرگ ) در دنـيـا و آخـرت تـبـاه شـده ))؛ آمـده اسـت ،
((اعـمـال نـيـك آنـان در دنـيـا مـؤ ثـر واقـع نـمـى شـود؛ مـثـلا: اگـر صـله ارحـام داشـتـه انـد مـوجـب
طول عمرشان نمى گردد)).(304)
((منظور از بطلان اعمال آنان در دنيا اين است كه مورد مدح و ثناى مردم قرار نمى گيرند، كسى از ايشان ستايش نمى كند؛ خون و اموالشان ، محقون
و محفوظ نمى باشد و از ثمرات مسلمان بودن ، بهره مند نخواهند بود و در قيامت نيز با هيچ گونه ثواب و پاداشى مواجه نمى گردند.
حبط اعمال دنيوى آنان نظير تجهيز سپاه ، جهت هجوم به لشكر اسلام ، پرداختن به مكر و حيله هاى شيطانى و برنامه ريزى و آماده شدن براى شكست
دادن اسـلام و... بـديـن صـورت اسـت كه همه اين افعال به هدر مى رود، مثمر ثمر واقع نمى شود و آن اهداف و نتايجى را كه منتظر وقوع آن بودند،
حـاصـل نـمـى شـود)).(305) ايـن بـود بـررسـى دو نـظـر يـاد شـده و تـصـويـر حـبـط
اعمال كفار و مانند آنان .
تصوير حبط اعمال عبادى مؤ منان
نـظـرى كـه از اهـل اعـتزال نقل مى شود كه ، مرتكب كبيره با انجام يك گناه كبيره (گرچه نوشيدن يك جرعه و حتى قطره اى از شراب باشد)، تمامى
اعـمـال نـيـك و ثـواب آنـهـا را نـابـود مـى كند، بدون شك باطل و مردود است و كمتر كسى يافت مى شود كه با آيات و روايات و معارف دينى آشنايى
اجـمـالى داشـتـه بـاشـد و بر اين نظر، مهر تاءييد بزند و آن را قبول كند. نهايت چيزى كه از ادله عقلى استفاده مى شود، امكان آن است نه وقوع آن ؛
البـتـه بـر طـبـق بـعـضـى از مـبانى مانند نظريه ((تجسم اعمال ))، دليل عقلى بر اثبات وقوع فى الجمله ((احباط)) نيز دلالت دارد. در هر
صورت بايستى به سراغ ادله نقلى و دلالت آنها رفت .
آيات قرآن در اين باره اصطلاحى خاص دارد و كاملا بااصطلاح متكلمان منطبق نيست ، اما با توجه به مقدماتى كه در صفحات گذشته ، توضيح داده
شد، از آيات چنين به دست مى آيد كه اعمال عبادى مؤ منان نيز كه با قصد قربت انجام گرفته است ممكن است در معرض ((حبط)) قرار گيرد و مى
تـوان گـفـت كـه ، در اصـل ايـن مـطـلب نـمـى تـوان شـكـى بـه دل راه داد؛ عـوامـلى مـانـنـد كـفـر، شـرك و ارتـداد مـوجـب ((حـبـط)) تـمـامـى
اعـمـال نـيـك گـذشـتـه مـى شـود و آنـهـا را نـابـود مـى سـازد. عـوامل ديگرى مانند منت گذاشتن برگيرنده صدقه و آزار و اذيت كردن او، آن صدقه را
باطل مى كند و اين كلام مستلزم هيچ گونه منع عقلى از قبيل ظلم و مانند آن كه در فصلهاى گذشته ذكر شد، نمى باشد.
بـنابراين ، اگر گفته شود؛ مؤ منى كه صدقه داده و واقعا قصد قربت كرده و مستحق ثواب و پاداش نيز شده است و سپس بر آن فقيرى كه صدقه
را بـه وى داده اسـت ، مـنت بگذارد و موجبات آزار وى را فراهم آورد، در اين صورت ، صدقه او ((حبط)) مى گردد؛ يعنى ، به هدر رفته و بيهوده
مـى شـود و از آن ثـوابـى كـه اسـتـحـقـاق آن را پـيدا كرده بود بهره مند نمى شود؛ پس بر اين نظر ياد شده اشكالى وارد نخواهد بود، زيرا از جهت
دليـل عـقـلى چـنـيـن امـرى مـسـتـلزم مـحـال نـيـسـت ، از سـويـى واژه ((حـبـط)) بـه مـعـنـاى لغـوى آن تـفـسـيـر شـده اسـت و بـر خـلاف ظـاهـرش
حـمـل نـگـشته است ، و ظاهر آياتى كه دلالت دارد كه به هر عمل خير و شرى جزا داده مى شود به وسيله اين آيات مقيد مى شود، حتى بعضى ادعا كرده
انـد كـه از بـاب تـقـيـد يـا تـخـصص مى باشد؛(306) و از طرفى مستلزم اين نيست كه روايات متعددى (وبه گفته بعضى متواتر) را كه در مورد
((حـبـط اعـمـال )) و عـوامـل و اسـبـاب آن وارد شـده اسـت بـه مـعـانـى خـلاف ظـاهـر
حـمـل نـمـوده و آنـهـا را بـه گـونـه اى تـاءويـل كـرد كـه بـيـان كـنـنـده ايـن بـاشـد كـه فـقـط كـفـر و مـانـنـد آن ، مـوجـب ((حـبـط
اعـمـال )) مـى شـود و آن هـم بـه ايـن صـورت كـه ، آنـها كاشف از عدم ايمان فرد باشد نه اينكه ايمان داشته و قصد قربت نموده و سپس عواملى ،
اعمالش را ((حبط)) كرده است .
از جـهـت تـربـيـتـى نـيـز ايـن مـسـاءله بـسـيـار حـائز اهـمـيـت اسـت كـه مـؤ مـنـان بـه ايـن نـكـتـه تـوجـه داشـتـه بـاشـنـد كـه گـنـاهـانـى
مـثـل مـنـت گـذاشـتـن بـعـد از صـدقـه ، آزار و اذيـت نـمـودن فـقـرا و... مـوجـب حـبـط عـمـل آنـان مـى شـود. ايـن مـسـاءله مـؤ مـن را در
حـال خـوف و بيم نگه مى دارد، چنانكه مساءله ((تكفير)) او را در حال رجا و اميد؛ در نتيجه او پيوسته بين خوف و رجا، بيم و اميد بسر مى برد و
چـه بـسـا انـگـيـزه پـرهـيـز از گـنـاهـان در وى شـديـدتـر شـود و در صـورت لغـزش و ارتـكـاب ، بـه سـرعـت بـه
دنبال توبه و جبران آن رفته و همواره در تزكيه نفس خويش كوشا باشد؛ روشن است كه اين ، نكته بسيار مثبت و مفيدى است .
با توجه به موارد مختلف آيات مربوط به ((حبط اعمال )) مى توان آنها را به چند دسته تقسيم كرد كه عبارتند از:
1 - آياتى كه در مورد ارتداد پس از ايمان مى باشد.
2 - آياتى كه در مورد كفر است .
3 - آياتى كه در زمينه شرك مى باشد.
4 - آياتى كه درباره تكذيب كنندگان معاد و آيات الهى است .
5 - آياتى كه در رابطه بانفاق وارد شده است .
6 - آياتى كه در مورد كسانى كه فقط طالب زندگى مادى هستند و دنيا را يگانه مقصود خويش مى دانند.
7 - آياتى كه به مؤ منان خطاب مى كند.
8 - آياتى كه مربوط به حبط عمل در دنيا و آخرت است .
9 - آياتى كه ((حبط)) را به صورت مطلق بيان مى دارد.
آيات مربوط به احباط
دسته اول : آياتى در مورد ارتداد پس از ايمان
در اين زمينه آيه 217 بقره و طبق يك احتمال آيه 28 سوره محمد(صلى الله عليه و آله و سلم )(307) وارد شده است ؛ در سوره بقره مى خوانيم :
...ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاءولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا والآخرة و اءولئك اصحاب النار هم فيها خالدون .
((ولى كـسـى كـه از آيـيـنـش بـرگـردد و در حـال كـفـر بـمـيـرد، تـمـام اعـمـال نـيـك (گـذشـتـه ) او در دنـيـا و آخـرت ، بـر بـاد مـى رود و آنـان
اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود)).
ايـن آيـه شـريـفـه بـصـراحـت دلالت دارد كـه ارتـداد پـس از ايـمـان اگـر تـا مـرگ مـرتـد ادامـه يـابـد، مـوجـب حـبـط
اعمال او در دنيا و آخرت مى شود؛ بنابراين ، طاعات و عباداتى را كه در حال ايمان و با قصد قربت انجام داده بود، همگى به هدر رفته و ثوابى را
كـه مـستحق آن شده بود، خنثى مى گردد و آثار دنيوى اعمالش بر آن مترتب نمى شود؛ مثلا، اگر او صله ارحام را با قصد قربت انجام داده از طرفى
شـايـسـتـگـى ثـواب اخـروى پـيـدا كـرده و از طـرف ديـگـر ايـن اقـتـضـا بـرايـش حـاصـل شـده كـه
طـول عـمـر پـيـدا كند، اما با ارتداد، صله ارحام او به هدر مى رود و آن استحقاق ثواب و اقتضاى طولانى شدن عمر، منتفى مى گردد و مثمر ثمر واقع
نمى شود؛ در نتيجه در اين دنيا از نعمت عمر طولانى و در آخرت از ثواب بهره مند نخواهد شد.
در بـعـضـى از تـفـاسـيـر نـيـز ((حـبـط اعـمـال )) مـرتـدان بـه سـاقـط شـدن ثـواب (308) و يـا
بـاطـل شـدن اجـر و از بـيـن رفـتـن ثـواب (309) تـفـسـيـر شـده اسـت . نـاگـفـتـه نـمـانـد كـه آيـه مـورد بـحـث فـقـط بـر ((حـبـط
اعمال )) آنان بصراحت دلالت دارد، اما اينكه آيا ثواب در ابتدا تحقق پيدا كرده و سپس از بين رفته يا از آغاز محقق نشده است ، اين مربوط مى شود
به مبانى مختلفى كه در مساءله ثواب و عقاب وجود دارد، همچنين اينكه ، ادله ديگر و ساير آيات چه دلالتى داشته باشد؛ هر چند كه از ظاهر اين آيه
نـيـز مـى تـوان اسـتـفـاده كـرد كـه مرتد قبل از ارتداد در رديف مؤ منان بوده و قهرا اعمالش را با قصد قربت انجام مى داده است . در هر صورت ، آيه
مذكور ارتداد را به عنوان يك ((عامل حبط)) معرفى مى كند.
در صـفـحـات گـذشـتـه اشـاره شـد كـه در بـسـيـارى از تـفـاسـيـر(310) مـسـاءله ((حـبـط
اعمال )) مرتد به شكل ديگرى بيان شده است ، به اين صورت كه ارتداد كاشف از اين است كه مرتد از آغاز امر، مؤ من نبوده و اعمالش را با قصد
قـربـت و بر وجهى كه مستحق ثواب باشد انجام نداده است ، زيرا امكان ندارد كه مؤ من ، مرتد شود، پس در حقيقت او منافق بوده است و زمانى كه نفاق
او فـاش مـى شـود و روشـن مـى گـردد كـه عـمـل او از روى حـقـيـقـت نـبـوده ، افـعـالش
باطل و بى اثر شده و ديگر براى او نه سود دنيوى دارد و نه منفعت اخروى .
بـعـضـى گـفـتـه انـد: هـر چـند ضمير در ((منكم )) دلالت دارد كه مرتد از مؤ منانى مى باشد كه از ايمان برگشته ، وليكن يا ايمانش صورى و
تـقـليـدى بـوده و يـا از روى نـفـاق ايـمـان آورده بـوده .(311) امـا تـا آنـجـا كـه ايـن مـطـلب
دنـبـال شـد، دليـل قـانـع كـنـنـده اى بـه دست نيامد كه ارتداد مؤ من ممكن نباشد؛ اضافه بر آن ، وجدان حكم مى كند كه ممكن است انسان مؤ منى اعمالش
مخلصانه باشد، ولى بعد از آن به علل گوناگون از قبيل غلبه شهوات و مجذوب شدن به زخارف دنيا و... اندك اندك اخلاص او كم رنگ شده و در
نهايت اعمالى از او سرزند كه به ارتدادش منتهى گردد.
بـه نـظـر مـى رسـد بـعـضـى ، ايـمـان را بـا عـلم حـضـورى خـلط نـمـوده انـد و عـدم امـكـان
زوال عـلم را بـرابـر عـدم زوال ايـمـان دانـسـتـه انـد. در ايـن زمـيـنـه قـبـلا در قـسـمـت مـربـوط بـه بـحـث ((مـوافـات )) بـه
تفصيل بحث شد.
دسته دوم : آياتى در مورد كفر
اين آيات ، خود به چند دسته تقسيم مى شود و امورى را به عنوان ((عامل حبط)) بيان مى كنند و عبارتند از:
اول : كفر ورزيدن به پروردگار
مـثـل الذيـن كـفـروا بـربـهـم اعـمـالهـم كـرمـاد اشـتـدت بـه الريـح فـى يـوم عـاصـف لا يـقـدرون مـمـا كـسـبـوا عـلى شـى ء ذلك هـو
الضلال البعيد.(312)
((اعـمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تند باد در يك روز طوفانى ، آنها توانايى ندارند كمترين
چيزى از آنچه را انجام داده اند، به دست آورند و اين همان گمراهى دور و دراز است !)).
((روز عـاصـف ، روزى را گـويـنـد كـه در آن ، بـادهـاى تـنـد بـوزد و در ايـن آيـه
اعـمـال كـفـار را از ايـن جـهـت كـه بـه نـتـيـجـه نـمـى رسـد و اثـر سـعـادتـى بـراى آنـان نـدارد بـه خـاكـسـتـرى
مثل مى زند كه دچار بادهاى تند گشته در يك لحظه نابود گردد...
اعمال كفار هر يك به منزله يك ذره خاكستر است كه در برابر تندباد روز طوفانى قرار گيرد و چيزى و اثرى از آن باقى نماند)).(313)
((حـبـط مـكـارم كـفـار و اعـمـال بظاهر نيك آنان از قبيل صدقه ، صله رحم ، آزاد نمودن بندگان و... به خاكسترى كه باد تند آن را در روز طوفانى
پراكنده نموده ، تشبيه شده است ، زيرا مبتنى بر اساس ايمان و معرفت الهى نبوده است )).(314)
عـده اى گـفـتـه انـد: ظـاهـر آيـه بـر ((احـبـاط)) دلالت دارد؛ امـا اگـر تـاءمـل كـنـيـم
دليـل بـر بـطـلان آن اسـت و بـر ايـن دلالت دارد كـه مـراد از ((احـبـاط)) در قـرآن ، نـفـى
قـبـول و وقـوع مـى بـاشـد، زيـرا هـمـه عـلمـا بـر ايـن اتـفـاق دارنـد كـه كافران عملى ندارند تا ((حبط)) شود و در اين آيه از باب توسع به
افـعال آنان كه در ظاهر، عمل نيك مى باشد، عمل گفته شده و ((حبط)) آن به خاكسترى كه باد تند آن را در روز طوفانى پراكنده نموده ، تشبيه
شده است ؛(315) وليكن خود اين كلام محل تاءمل است ، زيرا اگر ((احباط)) را به معناى خصوص بطلان ثواب بگيريم گفته آنان صحيح است ،
زيـرا كـفـار چون ايمان ندارند، ثواب بر اعمالشان مترتب نمى شود، ولى اگر ((احباط)) را به معناى به هدر رفتن و بى اثر شدن اخذ كنيم ،
ايـن آيـه شـريـفـه نـه تـنـهـا بـر بـطـلان ، ((احـبـاط)) دلالت نـدارد، بـلكـه بـر عـكـس
دليـل بـروجود آن است ، با توجه به اين نكته كه اعمال كفار به اعمالى كه در ظاهر عبادى و قربى هستند منحصر نمى شود و طبق ظاهر آيات ، مطلق
اعـمـال آنـان را در بـر مـى گـيـرد؛ البـتـه نـاگـفـتـه نـمـانـد كـه در آيـه مـورد بـحـث واژه ((احـبـاط))
اسـتـعـمـال نـشـده اسـت . بـنـابـرايـن آنـچـه بـيـان شـد خـالى از اشـكـال نـيـسـت هـر چـنـد كـه ظـاهـر آيـه دلالت دارد كـه
اعمال كفار نيز يك نوع تحقق و ثبوتى دارد و سپس بر باد مى رود و نمى توانند از آن بهره مند شوند.
دوم : كـفـر ورزيـدن بـه آيـات خـدا و كـشـتـن پـيـامـبـران عـليـهـم السـلام و آنـان كـه مـردم را بـه قـسـط و
عدل دعوت مى كنند
ان الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير حق ويقتلون الذين ياءمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم اءولئك الذين حبطت اعمالهم
فى الدنيا والآخرة و ما لهم من ناصرين .(316)
((كـسـانـى كـه نـسـبـت بـه آيـات خـدا كـفـر مـى ورزنـد و پـيـامـبـران را بـنـا حـق مـى كـشـنـد و (نـيـز) مـردمـى را كـه امـر بـه عـدالت مـى كـنـنـد بـه
قـتـل مـى رسـانـنـد، بـه كـيـفـر دردنـاك (الهـى ) بـشـارت ده ، آنـهـا كـسـانـى هـسـتـنـد كـه
اعمال (نيكشان به خاطر اين گناهان بزرگ )، در دنيا و آخرت تباه شده و ياور و مددكار (و شفاعت كننده اى ) ندارند)).
سوم : كافر شدن ، ديگران را از راه خدا بازداشتن و با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مخالفت ورزيدن
ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله و شاقوا الرسول من بعد ما تبين لهم الهدى لن يضروا الله شيئا و سيحبط اعمالهم .(317)
((آنـان كـه كـافـر شـدنـد و (مـردم را) از راه خـدا بـاز داشـتـنـد و بـعـد از روشـن شـدن هـدايـت بـراى آنـان (بـاز) بـه مـخـالفـت بـا
رسول (خدا) برخاستند، هرگز زيانى به خدا نمى رسانند و (خداوند) به زودى اعمالشان را نابود مى كند)).
الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله اءضل اعمالهم .(318)
((كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند (خداوند) اعمالشان را نابود مى كند)).
چهارم : كفر ورزيدن به آيات پروردگار و روز رستاخيز
قـل هـل نـنـبـئكـم بـالاخـسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا اءولئك الذين كفروا بآيات ربهم ولقائه
فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا.(319)
((بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين (مردم ) در كارها چه كسانى هستند؟! آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (ونابود) شده ، با اين
حال مى پندارند كار نيك انجام مى دهند! آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند، به همين جهت ، اعمالشان ((حبط))
و نابود شد از اينرو روز قيامت ، ميزانى براى آنها برپا نخواهيم كرد)).
((ضلال سعى ، همان خسران و بى نتيجه گى عمل است )).(320)
پنجم : كفر ورزيدن نسبت به ايمان
ومن يكفر بالايمان فقد حبط عمله وهو فى الآخرة من الخاسرين .(321)
((و كسى كه انكار كند آنچه را بايد به آن ايمان بياورد، اعمال او تباه مى گردد و در سراى ديگر از زيانكاران خواهد بود)).
در مـورد تـفـسـيـر واژه ((ايـمـان )) در آيـه مـذكـور بـيـن مـفـسـران اخـتـلاف نـظـر وجـود دارد؛ عـده اى آن را بـه
حـلال و حـرامـى كه در شريعت اسلام مقرر شده است تفسير كرده اند؛(322) برخى بر اين نظرند كه مقصود از ايمان ، تصديق به وحدانيت خداوند،
نبوت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اقرار به آنچه ايشان آورده اند، مى باشد.(323)
بـراى فـهم اين قسمت از آيه شريفه ، لازم است كه صدر آن و حتى آيه قبل نيز توجه شود كه در آن از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )
در مـورد چـيـزهـايـى كـه بـراى مـسـلمـانـان حـلال شـده اسـت ، سـؤ ال مـى كـنـنـد و خـداونـد
مـتـعـال امـورى را گـوشـزد مى كند، از جمله مى فرمايد: غذاى اهل كتاب ، ازدواج زنان پاكدامن آنها در صورتى كه مهر آنها را بپردازند، براى مؤ منان
حلال است ؛ سپس مى فرمايد: هر كس به ايمان كفر ورزد عملش ((حبط)) مى گردد.
بـه نـظر مى رسد كه در اينجا سه احتمال وجود دارد؛ 1 - كفر ورزيدن نسبت به اعتقادات ؛ 2 - كفر ورزيدن نسبت به احكامى كه در اين آيه بيان شده
است ؛ 3 - كفر ورزيدن عملى نه اعتقادى .
علامه طباطبايى در اين زمينه مى گويد:
((ايمان ، همان اثر و صفتى است كه در دل شخص با ايمان تحقق دارد؛ يعنى ، همان اعتقادات حقه اى كه منشاء كارهاى خوب است و در نتيجه معناى كفر
به ايمان ، به عمل نكردن به آنچه حقانيت آن را مى داند بر مى گردد، مانند دوست شدن با مشركان و آميزش با آنان و ترك نماز، زكات ، روزه و حج
و... با اينكه مى داند از اركان دين به حساب مى آيند و دين اسلام حق است )).(324)
خـداونـد مـتـعـال بـه مـسـلمـانـان لطـف و عـنـايـت كـرده اسـت و بـراى تـسـهـيـل و تـخـفـيـف كـارشـان ، غـذاى
اهل كتاب و ازدواج با زنان آنان را حلال نموده است ، اما با جمله ... ومن يكفر بالايمان فقد حبط عمله ... به آنان هشدار داده كه در اين مسير مبادا به
كـفـر كـشـيده شوند كه در اين صورت اعمالشان تباه مى گردد. اگر مؤ منان به اين هشدار باش توجه ننمايند و در مواردى بر خلاف دستور مزبور
عـمـل كـنـنـد، ولى از روى عـناد و انكار دستور الهى نباشد، بلكه از روى پيروى هواهاى نفسانى و غلبه شهوات باشد، نمى توان گفت كه آنان كفر
ورزيـده اند، بلكه مرتكب فسق شده اند و اگر چنين فسقى را مكرر انجام دهند، در اين صورت (براساس نظريه علامه طباطبايى ) كفر صدق مى كند؛
ايشان در اين باره مى نويسد:
((چـون كـفـر بـه مـعناى ستر و نهان كردن است و پوشيدن و ستر چيزهاى ثابت هم ، ظاهرا جز با مداومت و هميشگى صدق نمى كند به ناچار كفر به
ايـمـان در صـورتـى اسـت كـه انـسـان بـه اقـتـضـاى ايـمـانـش و آنـچـه بـدان عـلم دارد
عمل نكند و به اين معنى ادامه دهد، ولى اگر تنها يك بار و دو بار چنين كرده ، دوام ندهد كفر صدق نكرده تنها فسقى انجام داده است )).(325)
اسـتـاد آيـت الله سـبـحـانـى نـيـز از ايـن كـفـر بـه عـنـوان ((نـداشـتـن التـزام عـمـلى نـسـبـت بـه ايـمـان )) نـام مـى بـرد و آن را يـكـى از
عوامل ((احباط)) به حساب مى آورد.(326)
اگر مؤ منان با اينكه علم به احكام مزبور و حقانيت آن دارند، آن را انكار كنند و اين به انكار قرآن و... منجر شود، بدون شك كافر خواهند بود، ولى
اگر به حقانيت آن اعتقاد داشته و در عمل بر خلاف آن رفتار كنند و اين منجر به انكار ضرورى دين نشود، نمى توان گفت كه آنان كافر شده اند.
دسته سوم : آياتى در مورد شرك
شرك دو صورت دارد: شرك مقارن با عمل نيك و شرك بعد از ايمان .
1 - شرك مقارن با عمل نيك
ما كان للمشركين ان يعمروا مساجد الله شاهدين على انفسهم بالكفر اءولئك حبطت اعمالهم و فى النار خالدون .(327)
((مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند در حالى كه به كفر خويش گواهى مى دهند؛ آنها اعمالشان نابود (و بى ارزش ) شده و در آتش (دوزخ )
جاودانه خواهند ماند)).
عـلامـه طـبـاطـبـايـى - رحـمـه الله - دربـاره جـمـله ((حـبـطـت اعـمـالهـم )) مـى نـويـسـد: [ايـن جـمـله ] ((بـيـان بـطـلان اثـر و برداشته شدن آن از
اعـمـال آنـان اسـت ؛ چـه هـر عـمـلى را كـه انـسـان انـجـام مـى دهـد بـه خـاطـر اثـرى اسـت كـه از آن مـنـظـور دارد و وقـتـى
عـمـل ((حـبـط)) شـد و اثـر از آن بـرداشـتـه شـد، قـهـرا مـجـوزى بـراى انـجـام آن نـيـسـت اعـمـالى هـم كـه جـنـبـه عـبـادت دارد از
قـبـيـل تـعـمـيـر مـسـاجـد و امـثـال آن بـه مـنـظـور اثـرى كـه عـبـارت از سـعـادت و بـهـشـت اسـت انـجـام مـى شـود و هـمـيـن
عمل وقتى ((حبط)) شد ديگر آن اثر را ندارد)).(328)
2 - شرك بعد از ايمان
... ولو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون .(329)
((و اگر آنها مشرك شوند اعمال (نيكى ) كه انجام داده اند، نابود مى گردد)).
از آيـات قـبـل از ايـن آيـه فـهـمـيـده مـى شـود كـه مـقـصـود از شـرك در ايـن آيـه ، خـصوص شرك بعد از ايمان است و يا اگر اعم است اين شرك را هم
شامل مى شود.
ولقد اوحى اليك والى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين .(330)
((به تو و همه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى ، تمام اعمالت تباه مى شود و از زيانكاران خواهى بود)).
دسته چهارم : آياتى در مورد تكذيب كنندگان معاد و نشانه هاى الهى
والذين كذبوا بآياتنا و لقاء الآخرة حبطت اعمالهم هل يجزون الا ما كانوا يعملون .(331)
((و كـسـانـى كـه آيـات و ديـدار رسـتـاخـيـز را تـكـذيـب (وانـكـار) كـنـنـد، اعـمـالشـان نـابـود مـى گـردد، آيـا جـز آنـچـه را
عمل مى كردند پاداش داده مى شوند؟)).
همچنين آنان كه اميدى به لقاى پروردگار ندارند چنين مى گويند:
و قـال الذيـن لا يـرجون لقاءنا لولا انزل علينا الملائكة اونرى ربنا لقد استكبروا فى انفسهم وعتو عتوا كبيرا يوم يرون الملائكة لابشرى يومئذ
للمجرمين و يقولون حجرا محجورا و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا.(332)
|