next page

fehrest page

back page

چـون احكام و قوانين اسلام از چنين ويژگى برخوردار است ، قادر است براى تمام نيازهاى زنـدگـى مـادى و مـعـنـوى انـسـان بـرنـامه ريزى نمايد و در همه زمان ها پاسخگوى آن ها بـاشـد. اسلام مثل ساير اديانى كه حالا در دست هست ...، خصوصا مسيحيت كه هيچ ندارد جـز چـنـد كـلمـه اخـلاقـى ، نـيـسـت ؛بـلكـه اسـلام از قـبـل تولد انسان ، شالوده حيات فردى را ريخته است تا آن وقت كه در عايله زندگى مى كـنـد. شـالوده اجـتـمـاع عـايله اى را ريخته است و تكليف معين فرموده است تا آن وقت كه در تـعـليـم وارد مـى شـود. تـا آن وقت كه در اجتماع وارد مى شود. تا آن وقت كه روابطش با سـايـر مـمـالك و سـاير ملل هست . تمام اين ها برنامه دارد. تمام اين ها تكليف دارد و شرع مـطـهـر، ايـن طور نيست كه فقط دعا و زيارت است . فقط نماز و دعا و زيارت ، احكام اسلام نـيـسـت . يـك بـاب از احـكـام اسلام است . دعا و زيارت يك باب از ابواب اسلام [است ]؛لكن سـياست دارد. اداره مملكتى دارد اسلام . ممالك بزرگ را اداره مى كند اسلام .(465) امـام (ره ) مـعـتـقـد بـودنـد كه اگر قوانين اسلام در همين مملكت كوچك ما جريان پيدا كند، روزى بـر او مـى آيـد كـه پـيـشـقـدم در تـمـدن جـهـان بـاشـد؛ولى شـهوترانى و خـيـانـتـكـارى هاى زمامداران و اغفال و حيله گرى هاى اجانب ، احكام اسلام را نگذاشته است از ميان ورق ها بيرون بيايد(466) تا همه ببينند كه خداى محمد (ص ) كه قانون گـذار اسـت ، تـكـليـف ... هر جزئى از جزئيات احتياج بشر را براى همه دوره ها، معين كرده است .(467)
اسـلام ، بـه اعـتـقاد امام (ره )، در قرن هاى گذشته مظلوم واقع شده است ؛چرا كه آن چيزى كـه اسـلام مـى خـواسـت ، در پرده مانده و آن چيزى كه برنامه اسلام بوده ، هيچ وقت پياده نـشـده و گـفـتـه نـشـده اسـت و مـلت هـا از آن بـى خـبـر مـانـده انـد. در طـول تـاريـخ آن را در حـجـاب گـذاشـتـه اند و نگذاشته اند كه آن چنان كه هست ، معرفى شـود، بـه خـصـوص در قـرن اخـيـر كـه كـارشـنـاسـان اسـتـعـمـار بـا كـمـال تـزويـر و حـيله ، با اسم اسلام ، دوستى و شرق شناسى ، پرده هاى ضخيمى بر چهره نورانى اسلام كشيده اند و اسلام را با معمارى ها و نقاشى ها، ابنيه عاليه و هنرهاى زيبا معرفى نموده و حكومت هاى جائرانه ضد اسلامى اموى و عباسى و عثمانى را به اسم خـلافـت اسـلامى ، به جامعه ها تحويل داده اند و چهره واقعى اسلام را در پشت اين پرده ها پـنـهـان نـگاه داشته اند؛به طورى كه امروز مشكل است ما بتوانيم حكومت اسلام و تشكيلات اسـاسـى و سـياسى و اقتصادى و اجتماعى آن را بر جوامع بشرى ، حتى مسلمين ، بفهمانيم .(468)
اسـلام در تـمام زمينه ها برنامه داشته و دارد و تنها نيازمند اين است كه از سوى مسلمانان مورد توجه قرار گرفته ، احيا گردد و آن طورى كه بوده است ، معرفى شود و مسلمانان آن طـورى كـه هـسـت [بـه آن ]عـمل بكنند، سيادت با آن ها خواهد بود. بزرگى با آن ها خواهد بود؛ العزة الله و لرسوله و للمؤ منين .(469)
امام (ره ) با نفى قرائت هاى ساختگى از اسلام ، كه به تعبير ايشان ساخته دست معاويه و حـكـومـت هاى غاصب و ساير دولت هاى دست نشانده استعمار بوده است ، سعى مى كنند چهره واقـعـى اسـلام را چـنـان كه هست ، معرفى نمايند. به نظر امام (ره ) اسلامى كه دولت هـاى دسـت نـشـانـده از آن دم مـى زنـنـد، اسـلام ساخته و پرداخته سلاطين اموى و عباسى مى بـاشـد كـه در بـرابـر قـرآن و آيـيـن مقدس پيامبر بزرگ اسلام درست شده است و لذا مى بـيـنـيـم كـه اسـتـعـمارگران و همان ها كه قرآن را بالاى دست بلند مى كردند و اظهار مى داشـتـنـد كـه تـا ايـن قرآن در ميان مسلمين حكفرماست ، ما نمى توانيم بر آنان دست يابيم ، اكنون از چنين اسلام و اتحاد اسلامى پشتيبانى مى كنند تا ملت اسلام را منحرف سازند؛تا قـرآن كريم را مهجور نمايند؛تا دين خدا را از بين ببرند؛تا راه را براى پيشبرد اغراض شوم و مقاصد استعمارى خود هموار سازند.(470)
اسـلام واقـعـى ، اسـلامـى اسـت كـه كـفـيـل سـعـادت هـمـه جـانـبـه بـشـر و هـادى سـبـل خـيـر و آخـرت و حـافـظ اسـتـقـلال و آزادى مـلت هـا و مـربـى نـفـوس و مكمل نقيصه هاى نفسانى و روحانى و راهنماى زندگى انسان (471) است . و در همه ابعاد پاسخگوى نيازهاى مادى و معنوى انسان مى باشد.
ويژگى ديگر اسلام در قرائت امام (ره ) پيوستگى آن با سياست مى باشد. تا حدودى مى تـوان گـفـت ايـن بـرداشـت ، نـتـيـجـه مـنطقى اعتقاد به جامعيت اسلام بوده است . در گفتمان سـيـاسـى امـام (ره ) هـمـواره بر همنشينى سياست و ديانت اسلام تاءكيد شده است . اسلام از ديـدگـاه وى ديـن سـياست است و اين حقيقتى است كه براى كسى كه كوچك ترين نظرى در احـكـام حـكـومـتـى ، اجـتـماعى و اقتصادى اسلام نمايد، به خوبى روشن مى شود؛بنابراين كـسـى كه تصور كند دين اسلام از سياست جداست ، نادانى است كه نه اسلام را شناخته و نه سياست را دريافته است .(472)
ديـن اسـلام همزمان با اين كه به انسان مى گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كـن ، بـه او مـى گـويـد چـگـونـه زنـدگـى كـن و روابط خود را با ساير انسان ها بايد چـگـونـه تـنـظـيـم كـنـى و حـتـى جـامعه اسلامى با ساير جوامع بايد چگونه روابطى را بـرقـرار نـمـايـد.(473)
حـتـى مـى تـوان ادعـا كـرد كـه قـرآن كـريـم و سـنـت رسـول الله ص آن قـدر كـه در حـكـومـت و سـيـاسـت احـكـام دارنـد، در ساير چيزها نـدارند و فراتر از اين ، بسيارى از احكام عبادى اسلام (نيز) عبادى سياسى است (474) در گـفـتـمـان سياسى امام (ره ) نه تنها دين اسلام از سياست جدا نيست ، بـلكـه اسـلام ديـن سـيـاسـت اسـت ... و يـك ديـنـى است كه احكام عباديش هم سياسى است ؛سـيـاسـتـش هم عبادت است .(475) به تعبيرى ديگر اسلام تمامش سياست است و سـيـاست مدرن ، از اسلام سرچشمه مى گيرد(476) و اسلام از اين نظر يـك نـظـام اجـتـمـاعـى و حـكـومتى است (477) و اين كه گفته مى شود انبيا و بـزرگـان از آن احـتـراز مـى كردند و ما نيز بايد چنين كنيم ، اشتباه تاءسف آورى است كه نـتـيـجـه آن ، بـه تـبـاهـى كـشـيـدن ملت هاى اسلامى و باز كردن راه براى استعمارگران خـونـخـوار است ؛زيرا آنچه مردود است ، حكومت هاى شيطانى و ديكتاتورى و ستمگرى است كـه بـراى سـلطـه جويى و انگيزه هاى منحرف و دنيايى كه از آن تحذير نموده اند، جمع آورى ثروت و مال و قدرت طلبى و طاغوت گرايى است و بالاخره دنيايى است كه انسان را از حق تعالى غافل كند و اما حكومت حق ، براى نفع مستضعفان و جلوگيرى از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعى ، همان است كه مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيم الشاءن اسلام (ص ) و اوصـيـاى بـزرگـوارش بـراى آن كـوشـش مـى كردند. [چنين حكومتى ]از بزرگ ترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است ؛چنانچه سياست سالم كه در اين حكومت ها بوده ، از امـور لازمـه اسـت .(478) سـيـاست سالم اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد. تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اين ها را هدايت كند به طرف آن چيزى كه صلاحشان هست و اين هيچ مبانيتى با ديانت نـدارد؛ زيـرديـانـت نـيـز هـمـان سـياستى است كه مردم را از اين جا حركت مى دهد و تمام چـيـزهـايـى كـه بـه صلاح ملت است و به صلاح مردم است ، آن ها را از آن راه مى برد كه صـلاح مـردم اسـت ؛كـه هـمـان صـراط مـسـتـقـيـم اسـت .(479) آنـچـه بـا ديـن اسلام نـاسـازگـار اسـت ، سـيـاسـت شيطانى است ؛يعنى سياستى كه به معناى دروغگويى ، چـپـاول مـردم بـا حـيـله و تـزويـر و سـايـر چـيـزهـا، تـسـلط بـر امـوال و نـفـوس مـردم بـاشـد. و ايـن سـيـاسـت ، هـيـچ ربـطـى به سياست اسلامى ندارد.(480) اما سياست به معناى هدايت جامعه به سوى صلاح و رستگارى ، همان ديـانـت اسـت ؛لذاست كه مى گوييم چنين سياستى تنها از عهده دين و دينداران بر مى آيد و ديگران اين سياست را نمى توانند اداره كنند. اين مختص به انبيا و اولياست و به تبع آن هـا بـه عـلماى بيدار اسلام (481) ؛زيرا هدف سياست ، هدايت همه جانبه بشر و تاءمين سعادت دنيوى و اخروى اوست و اين تنها از عهده مكتب هاى توحيدى و متوليان آن بر مى آيد. و مكتب هاى توحيدى [هستند كه ] مردم را تربيت مى كنند و آن ها را از ظلمات خارج مى كنند و هدايت به جانب نور مى كنند. تمام مكتب هايى كه مكتب غير توحيدى هستند، مكتب هاى مادى هستند و اين مكتب هاى مادى مردم را از عالم نور منصرف و منحرفشان مى كنند. يا آن ها را دعوت به همان ماده مى كنند و ديگر آن طرفش را كار ندارند؛نسبت به عالم نور و در ارجاع مـردم به عالم نور بى طرف هستند و على اى حال هر دو مكتب ، چه آن مكتب هاى ضد توحيدى و چـه آن مـكتب هايى كه نسبت به توحيد كارى ندارند، بى طرفند نسبت به توحيد، اين ها كـارهـايـى كـه مـى كـنـنـد، تـعـليـم و تـعلم هايى كه دارند، تعليم و تعلم هايى است كه مـربوط به ماده است و مردم را در ماديات و در ظلمات منغمس مى كنند و از توحيد و نور باز مـى دارنـد؛لكـن مـكـتـب هـاى تـوحـيـدى كـه در راءس آن هـا مـكـتـب اسـلام اسـت ، در عـيـن حـال كـه بـه مـاديـات و بـا ماديات سر و كار دارند، لكن قصد اين است كه مردم را طورى تـربيت كنند كه ماديات ، حجاب آنها براى معنويات نباشد.(482) و اسلام يك مـكتب مادى نيست ؛يك مكتب مادى معنوى است (483) و همچنان كه تربيت باطنى مى كند، حفظ مصالح دنيوى را نيز مى كند.(484) چنين مكتبى است كه مى تواند سياست بـه مـعـنـاى واقـعـى را در جـامـعه متحقق سازد. دليل ديگر اين كه : مراتب سير انسان از طـبـيـعـت تـا مـافـوق طـبـيـعـت اسـت ؛لذا احـتـيـاجـاتـش نـيـز تـا مـافوق طبيعت ؛يعنى ، انسان مـثـل سـايـر حـيـوانات نيست كه احتياجاتش فقط خوردن و خوابيدن باشد، بلكه او موجودى اسـت كـه تـمـام جهات در او بالقوه وجود دارد، از طبيعت خوردن و خوابيدن باشد، بلكه او مـوجـودى اسـت كـه تـمـام جـهـات در او بالقوه وجود دارد، از طبيعت گرفته تا رسيدن به قرب الهى و مقام مافوق ملائكه و اين استعداد و قوه در او بايد فعليت پيدا كند؛ولى چون تمامى رژيم هاى غير الهى كه به دست غير انبيا تحقق پيدا كرده است ، حدود ديدشان همين طبيعت است ، احتياجات طبيعى انسان را فقط مى توانند بر آورند؛ولى از عالم ماوراى طبيعت ، آن هـا دسـتـشـان كـوتاه است و لذا تربيت و سياست آن ها نيز در طبيعت محدود خواهد بود و تـنـهـا در طـبـيـعـت او را پـيـش خـواهـد بـرد و تـنـهـا مـكـتـبـى كـه در تـمـام مـراحـل انـسان ، راهنماى اوست ، مكتب انبياست و مكتب انبيا كه اسلام بالاترين آن هاست ، از آن جـا كـه عـمـلش از راه وحـى بـه مـاوراى طـبـيـعـت هـم مـى رسـد، قـادر اسـت در تـمـام مراحل زندگى ، راهنماى عمل انسان باشد.(485)
خلاصه اين كه : امام راهكار مواجهه با دو رويه تمدن جديد غرب را در بازگشت به اسلام مـى دانـد و مـرادش از ايـن بـازگـشـت ، نـه قهقراگرايى و چشم پوشى از زندگى جديد، بـلكـه احـيـاى آن دسـتـه از ارزش هـاى ثابت دينى است كه جامع همه ابعاد زندگى مادى و مـعـنـوى مسلمانان است و زندگى اجتماعى و سياسى انسان ها را در همه زمان ها به بهترين وجـه نـظـام مـى بخشد. از نظر امام (ره )، مسلمانان با احيا و مجهز شدن به چنين ارزش هاى ثابت دينى است كه مى توانند ضمن رهايى از سلطه هژمونى غرب ، به زندگى مترقى و هـمـسـنـگ بـا تـمـدن پـيـشـرفـتـه غـرب دسـت يـابـنـد؛زيـرا اسـلام داراى اصـول و قواعدى است كه در هر دو جهت مى تواند چراغ راه مسلمانان باشد. كافى است كه آن هـا ايـن اصـول و مـبـانـى ديـنـى را بـشـنـاسـنـد و بـه آن هـا عـمل نمايند. اين اصول و مبانى از ديدگاه امام (ره )، چه چيزهايى است ؟ در صفحات بعدى به تبيين آن ها از ديدگاه ايشان خواهيم پرداخت .
ج . راهـكـارهـاى اسـلامـى امـام (ره )، در مـواجـهه با رويه سلطه جويانه غرب :
اسـلامـى كـه امـام خـمـيـنـى (ره ) بـازگشت به آن را تنها راه مسلمانان در مواجهه با سلطه جويى غرب مى دانست ، دينى است كه نفى كننده سلطه غير، بر امور مسلمين است . دينى است كـه در پـنـاه آن آزادى و اسـتـقلال است . رفع ايادى اجانب است . هدم پايگاه ظلم و فساد اسـت . قـطـع كـردن دسـت هـاى خيانتكار و جنايتكار است .(486) دينى است كه اگر دول اسـلامـى و ملل مسلمان به جاى تكيه بر بلوك غرب و شرق به آن تكيه مى كردند و تـعـاليـم نـورانـى و رهـايـى بـخـش ‍ قرآن كريم را نصب عين خود قرار داده و به كار مى بـسـتـنـد، سـرنـوشـتـشان دستخوش سياست هاى سلطه جويانه استعمار غرب و شرق نمى گـرديـد.(487) ديـنـى است كه مى گويد: هيچ قدرتى حق ندارد، هيچ قدرتى نمى تواند بيايد به مسلمين تحميل بشود(488) و اسلامى كه در قرائت امام (ره ) بـازگـشـت بـه آن تـوصـيـه مـى شـود، ديـنـى اسـت كـه بـه تـعـبـيـر وى ، در مـقـابـل اسـلام آمـريـكـايـى ، كـه وسيله اى است تا سرمايه هاى مادى و معنوى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى در اختيار ابر قدرت ها و قدرت ها قرار گيرد(489) ، قرار دارد. اسـلام واقـعـى ، تـنـهـا راه رهـايـى مـلت هـا از چـنـگـال اسـتـعـمـار و يـگانه كفيل آزادى و استقلال ملت هاى مستضعف است (490) ؛لذاسـت كـه امـام (ره ) آن راتـنـهـا مكتب نجات بخش بشر مى داند و مسلمانان را به بـازگـشـت بـه آن فـرا خـوانـده ، مـى گـويـنـد: بـدانـيـد كـه بـا اسـلام مـى تـوانـيد مـسـتـقـل باشيد و با اسلام مى توانيد آزاده باشيد. قرآن شما را آزاد قرار داده است و قرآن استقلال شما را بيمه كرده است .(491)
ايـن قـرائت امـام (ره ) از اسـلام ، در نـفـى هـر گـونـه سـلطه جويى ، بر مبانى عقلانى و شرعى زيرمبتنى بوده است :
يـك . از نـظـر عـقـلى ، نـمـى تـوان بـراى حـيـات زيـر سـلطـه غـيـر، ارزشـى قـائل [شـد ]زيـراارزش حـيـات ، بـه آزادى و اسـتـقـلال اسـت (492) ؛لذا امـام (ره ) تـاءكـيـد دارند بر اين كه اين مطابق هيچ منطقى نيست كه سى ميليون جمعيت ، هميشه تحت فشار [باشد ]و هميشه اين جمعيت كار بكنند و حـاصـل كـارشـان را ديـگـران بـبـرنـد(493) ؛ زيـرازنـدگـانـيـى كه در آن استقلال نباشد [و يك ملتى ]به زحمت كار بكنند براى استفاده دشمن ها، اين كه زندگانى نيست .(494)
دو. عـلاوه بر منطق عقلائى ، وابستگى به قدرت هاى غارتگر استعمارى و سلطه پذيرى از آن هـا، مـخـالف نـص قـرآن كريم نيز مى باشد. به برخى موارد از قرآن كه امام (ره ) بدان استناد جسته اند، اشاره مى كنيم :
الف . مـطـابـق اسـاسـى تـريـن اصـل قـرآنـى ، يـعـنـى اصـل تـوحيد انسان تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انسانى نبايد اطاعت كند، مگر اينكه اطاعت او، اطاعت خدا باشد(495) و لذاست كه گفته مى شـود از آداب عـبـوديـت اين است كه جز قدرت حق ، قدرتى را نپذيرند(496) و بـدانـنـد كـه عـالم از اعـلاعـليـيـن تـا اسـفـل السـافـليـن ، جـلوه حـق جـل و عـلا و در قـبـضـه قـدرت اوسـت و هـيـچ مـوجـودى از روحانيون ملا اعلا و انبياى معظم و اوليـاى مـكـرم ، تـا اشـقـيـا، از خـود چيزى ندارند؛بلكه چيزى نيست جز آن كه به جلوه او نورانى و هست شود.(497)
بـه تـعـبير امام (ره )، آنچه اين اصل قرآنى به ما مى آموزد اين است كه خوف ها را از غير او، از دل بيرون كنيم و عليه بندها و زنجيرهاى اسارت و در برابر ديگرانى كه به اسـارت دعوت مى كنند، قيام [كنيم ]و جامعه خود را آزاد سازيم تا همگى تسليم و بنده خدا بـاشند و از اين جهت است كه مقررات اجتماعى ما عليه قدرت هاى استبدادى و استعمارى آغاز مى شود.(498)
ب . مطابق اصول قرآنى تولى و تبرى ، (499)مسلمانان بايد با حكومت عـدل مـوافـق ... و از رژيـم غير اسلامى ... تبرى كنند و از موالات با دشمنان مسلمين ، اجـتـنـاب كـنـنـد؛زيـرا خـداونـد مـتـعال به كرات تاءكيد كرده است كه ما با آن ها موالات نداشته باشيم .(500)
ج . يـكى ديگر از اصول قرآنى كه امام مقابله با سلطه استعمارى را از آن استنباط نموده انـد، اصـل امـر بـبـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكـر مـى بـاشـد. بـه مـوجـب ايـن اصل اسلامى ، مسلمانان موظف هستند در جهت اقامه معروف و جلوگيرى از منكر، تلاش نمايند و از آن جا كه به اعتقاد امام (ره ) بزرگ ترين منكر، غلبه اجانب بر ماست ، اين منكر را بايد نهى كرد.(501)
د. امـام (ره ) هـمـچنين با استناد به اصل قرآنى لا تظلمون و لا تظلمون (502) مى گويند: دستور اسلام اين است كه نه ظلم بكنيد و نه زير بار ظلم برويد، انظلام (يعنى زير بار ظلم رفتن )، از ظلم كم تر نيست . انظلام ، به خود ظلم كردن ، به يك ملت ظـلم كـردن ، ظـلم هـم از هـمـيـن قـماش ، هر دويش در اسلام ممنوع است . نه شما حق داريد به كسى ظلم كنيد، نه حق داريد كه از كسى ظلم بكشيد.(503) امام (ره ) با استناد به ايـن اصـل قرآنى مى گويند: ما در طول تاريخ مظلوم بوديم ... و امروز مى خواهيم كه مظلوم نباشيم و ظالم هم نباشيم . ما... به واسطه دستورى كه از اسلام به ما رسيده ، به هـيـچ فـردى و هـيـچ كشورى تجاوز نخواهيم كرد و نبايد بكنيم ؛لكن از تجاوز ديگران هم بايد جلوگيرى كنيم .(504)
ه . يـكـى ديـگـر از اصـول مـهـم قـرآنـى كه نفى كننده هر گونه سلطه خارجى بر جامعه مـسـلمـانـان اسـت ، قـاعـده نـفـى سـبـيـل اسـت كـه از آيـه لن يـجـعـل الله للكـافـرين على المؤ منين سبيلا(505) استفاده مى شود. به موجب اين آيـه شـريـفـه خـداونـد هرگز نه در گذشته و نه در آينده ، براى كافران نسبت به اهل ايمان ، راه تسلط باز نگذاشته و باز نخواهد نمود.
امـام (ره ) بـا اسـتـنـاد به اين اصل قرآنى است كه مخالفت خود را با حضور بيگانگان از جـمـله آمريكا در ايران و گرفتن حق كاپيتولاسيون ، اعلام كرد؛زيرا به اعتقاد ايشان ، بر اسـاس ايـن آيـه مـباركه سلطه نبايد از غير بر [مسلمانان ] باشد. نبايد مسلمانان تحت سـلطه غير باشند؛لذاما هم مى خواهيم نباشد. اجنبى نبايد باشد. منطق ما اين است و فـريـاد هـم هـمـيـن اسـت (506) ؛زيـرايـك اصـل از اصـول مـهـم سياسى قرآن اين است كه مسلمين نبايد تحت سلطه كفار باشند. خداى تبارك و تعالى براى هيچ يك از كفار، سلطه بر مسلمين قرار نداده است و نبايد مسلمين اين سلطه كفار را قبول كنند.(507)
3. عـلاوه بـر مـبـانـى عـقـلانـى و قرآنى ، امام (ره ) مقابله با سلطه استعمارى غرب را از سـيـره عـمـلى انـبـيـا و ائمه (ع ) نيز استنباط نموده ، معتقد است : انبيا مبعوث شدند كه ضـعـفـا را از تـحت سلطه استكبار بيرون بياورند.(508) امام (ره ) در پاسخ به كـسـانـى كه معترض بودند به اين كه چرا شما با آمريكا در افتاده ايد، مى گويند: ايـن اشـكـالى است كه ... بايد به خود پيغمبر بكنند كه چرا با ابوسفيان درافتاديد تا عـمويت و افراد بزرگى از اسلام كشته شوند و مى بايست تسليم مى شدى و در گوشه خـانـه ات مـى نـشـسـتـى و در ايـن صـورت بـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن هـم ايـن اشكال وارد است كه همه مى گفتند بگذار معاويه و اشعث در حكومت شام باقى باشد.. و با اين تفكر، اشكال به حضرت سيد الشهدا هم وارد است كه چرا از مدينه آرام برخاست و با يـك جمعيت كم به اره افتاد و در مقابل يك حكومت جبار ايستاد. پس اگر بنا باشد همه اين ها و هـمـه انـبـيـا در تـاريـخ اشـتـباه كرده باشند، و مى بايست با منطق اين آقايان با قلدرها بسازند، ما هم اشتباه كرده ايم و به آن اعتراف مى كنيم و اگر مسئله اين نيست ، بلكه مسئله انسانيت و ارزش هاى انسانى ، مسئله جلوگيرى از اين جناياتى است كه قلدرها به بشريت و انـسـانـيـت مـى كـنـنـد، مـسـئله تـبـاهـى افـراد ارزشـمـنـد اسـت ، پـس مـا نـمـى تـوانـسـتـيم داخـل خـانـه نـشـسـتـه بـاشـيـم و آمـريـكـا هـم بـيـايـد در داخـل ايـن كـشـور حـكـمـفـرمـايـى كـنـد و هـمـه دست به سينه ، در برابر آمريكا بايستند و چـاپـلوسـى كـنند تا اين كه نان و اسلحه به آن ها بدهد و يا اين كه مهماتى را در اين جا انـبـار كـنـد كـه هـر وقـت جـنگى واقع شد، براى خودش استفاده كند و براى خودش پايگاه بسازد.(509) با چنين قرائتى از مبانى دينى بود كه امام (ره ) بازگشت به چنين مـذهـبى كه در عمق جان ملت ها ريشه دارد، قادر خواهند بود خود را از سلطه استعمارى غرب رهـا سـازنـد و بـه اسـتـقـلال هـمه جانبه دست پيدا كنند: زيرا چنان كه در قرائت ايشان از اسـلام آورديـم ، اسـلام ديـنى است كه مى خواهد هيچ يك از افراد مملكت اسلامى پيوسته بـه غـير نباشد؛تحت نفوذ غير نباشد(510) و منطق آن اين است كه سلطه نبايد از غير بر [شما مسلمانان ]باشد. نبايد شما تحت سلطه غير باشيد.(511)
بـه اعـتـقـاد امام (ره ) تمام گرفتارى ما و عدم پيشرفت كشورهاى اسلامى ، براى همين وابـسـتـگـى هاى به خارج بوده است (512) و هر گرفتارى كه ملت ايران و ملت هاى مسلمان داشته اند، از دخالت آن ها حاصل شده است ؛بنابراين بازگشت به چنين آيينى ، بهترين راه رهايى از اين بدبختى هاست .
بـراى تـحـقـق ايـن آرمان استقلال خواهانه اسلام ، امام (ره ) راهكارهاى عملى را نيز از مبانى مذكور براى مقابله با سلطه جويى هاى غرب ، استنباط كرده و پيش پاى مسلمانان نهاده و خود نيز در تحقق اين راهكارها كوشش كرده اند كه به برخى از اين راهكارها اشاره مى كنيم :
1. بيدارى و رشد سياسى :
امـام (ره ) تـسـلط اسـتـعـمـارى غـرب بر سرزمين هاى اسلامى را ناشى از غفلت و عدم رشد سـيـاسـى مـلل شـرقـى مـى دانـسـت ؛لذا اوليـن قـدم در راه رسـيـدن بـه اسـتـقـلال و رهـايى از سلطه آن ها را در بيدارى مسلمانان دانسته ، معتقد است كه اگر غرب تـوانـسـته است از ملل ديگر جلو بيفتد و بر آن ها سلطه پيدا كند كه براى اين بوده است كـه قـبـل از مـا بـيـدار شـدنـد و مـا را خـواب كـردنـد. قبل از اين كه ما بيدار شويم ، آن ها بيدار شدند و هم خودشان را صرف اين كردند كه ... مـا را غافل كنند و ما را خواب كنند و به ما تزريق كنند به اين كه شما نمى توانيد حكومت كـنـيـد؛شـمـا نـمـى تـوانـيـد يـك صنعتى داشته باشيد؛(513)لذا اگر ملتى بـخـواهـد سـر پـاى خـود بايستد، لازم است كه اول بيدار شود(514) ؛ يعنى قدم اول رهـايـى از سلطه و هژمونى غرب اين است كه ما بيدار شويم . بفهميم كه ما هم از جـنـس بـشـر هـسـتـيـم و مـمـالك ديـگـر و رژيـم هـاى ديـگـر و نـژادهـاى ديـگر، برتر از ما نـيـستند(515) و تا زمانى كه ما بيدار نشويم و تا زمانى كه توجه نكنيم كه ما هـم شـخـصـيـت داريـم ؛مـا هـم مـلت هـاى بـزرگـى هـسـتـيـم ، دنبال كار نخواهيم رفت و تمام هم ما اين خواهد بود كه هر چه مى خواهيم ، از خارج بياورند و ذخـايـر مـا را در ازاى آنـچـه مـى دهـند، ببرند. چنين ملتى ، به تعبير امام (ره )، اگر يك مـيـليـون سال هم زندگى بكند، در همان حال اول خود خواهد بود؛اما اگر بيدار شويم دنـبـال بـيـدارى ، اراده پـيـش ‍ مـى آيـد كـه مـا بـخـواهـيـم كـه خـودمـان وسايل زندگى اجتماعى خودمان را با كوشش خودمان فراهم كنيم .(516) وقتى ايـن فـكـر در مـلتـى پـيـدا شـد و ايـن اراده در يـك مـلتـى پـيـدا شـد، كـوشـش مـى كـنـد و دنبال كوشش ، اين مطلب حاصل مى شود.(517)
با اعتقاد به اين امر بود كه امام (ره ) از آغاز حركت اصلاحى خود، مسلمانان را به بيدارى و آگـاهـى از هـويت خود در برابر سلطه هژمونى غرب فراخوانده ، مى گويند: بيدار شـويـد و خـفـتـگـان را بـيدار كنيد. زنده شويد و مردگان را حيات بخشيد و در تحت پرچم تـوحـيـد بـراى درهـم پـيـچـيدن دفتر استعمار سرخ و سياه و خود فروختگان بى ارزش ، فـداكـارى كـنـيـد.(518) وى بـه جـوانـان تـحـصـيـل كـرده سـفـارش مـى كـنـنـد كه از اين هياهوى اجانب خود را نبازيد و سعى كنيد اشـخـاص بـيـدار تـوليـد مـثـل كـنـنـد و هـر چـه بـيـش تـر هـم فـكـر و هـم قـدم پـيـدا كنند.(519)
همه اين توصيه هاى امام (ره ) از اين رو بود كه به اعتقاد ايشان زمامداران ما و كارمندان دولت و اعـضـاى حـسـاس ‍ كشور از خواب برنخيزند و مقاصد مسموم اجانب را درست نفهمند، چشمداشت به اصلاح اين كشور نبايد داشت .(520)
2. ايستادگى در برابر سلطه استعمارى غرب :
از نظر امام (ره ) قدم بعدى براى رهايى از سلطه استعمارى غرب ، پس از آگاهى از هويت خـودى و ماهيت و عملكرد استعمارى قدرت هاى خارجى ، اين است كه مسلمانان در برابر ستم هـاى ديـگـران ايـسـتـادگـى نـمـايـنـد و در بـرابـر هـر گـونـه سـلطه جويى خارجى قيام كـنـنـد؛زيـراخـودخـواهى و ترك قيام براى خداست كه ما را به اين روزگار سياه و همه جـهـانـيـان را بـر مـا چـيـره كـرده و كـشـورهـاى اسـلامـى را زير نفوذ ديگران در آورده است .(521)
دشـمـن هـاى اسـلام ، مـمـالكـى كـه بـه اسلام و به مسلمين سلطه پيدا كردند، آن ها مرد عـمـل بـودنـد نـه حـرف ؛امـا مـسـلمـيـن پـس از صـدر اسـلام ، مـرد حـرف شـدنـد، نـه عـمـل خيلى خوب شعر مى گفتند. خيلى خوب خطابه مى خواندند. وقتى هم مشكلات مطرح مـى شـد، خـيـلى خـوب طـرح مـى كـردنـد؛امـا از حـدود گـفـتـار خـارج نـمـى شـد. بـه عـمـل نـمـى رسـيـد؛لذابـيـش از صـد مـيـليـون عـرب در مـقـابـل اسـرائيـل آن طـور زبـون شـده اند و در حالى كه مسلمانان همه چيز دارند و در بـسـيـارى از امـور، غـربـى ها به آن ها احتياج دارند؛ولى تحت سلطه غرب قرار گرفته اند؛به اين دليل كه آن ها روحيه اى را كه در صدر اسلام داشتند، يعنى روحيه قيام براى خدا، از دست داده اند.(522)
امـام (ره ) يـكـى از راهـكـارهـاى مـسـتـنـبـط از آمـوزه هـاى دينى را در مواجهه با سلطه جويى مـسـتكبرين ، قيام و ايستادگى در برابر ظلم و ستم آن ها دانسته ، معتقدند كه ما تا زمانى بـايـد تـاءمـل و درنـگ كـنـيـم كـه اسـتـقـلال مـمـلكـت در خـطـر نـيـفتاده باشد؛ولى آن جا كه اسـتـقـلال مملكت به خطر بيفتد، همگى بايد در برابر قدرت هاى سلطه جو قيام نماييم . تـقـيـه در ايـن جـا جـايـز نـيست . ايشان كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر مى ديد، خـطـاب بـه عـلمـا و مـردم مـسـلمـان ايـران اعلام نمود كه امروز روزى نيست كه به سيره صـالح بـتـوان رفـتـار كـرد. بـا سـكـوت و كـنـاره گـيـرى ، هـمـه چـيـز را از دست خواهيم داد.(523)
امـام (ره ) بـا سـرلوحـه قـرار دادن دفـاع از قـرآن و نـامـوس اسـلام و استقلال مملكت و مخالفت با استعمار، از ملت ايران خواستند كه تحت پرچم توحيد بـراى درهـم پـيـچـيـدن دفـتـر اسـتـعـمـار فـداكـارى كـنـنـد و ايـن نـفـت خـواران و عـمال آن ها را از كشور اسلامى بيرون بريزند.(524) در اين راه به ملت اطمينان مـى دهند كه اگر تنها از خداى تبارك و تعالى خوف داشته باشند، ديگر نبايد از قدرت هاى ديگر خوف داشته باشند براى اين كه قدرتى در كار نيست غير قدرت حق تعالى . قـدرت حـق تـعالى است كه جلوه ضعيفش در سرتاسر عالم طبيعت پيدا شده است ؛لذا بـه مـردم سـفارش ‍ مى كنند كه شما هيچ وقت نترسيد و مستقيم و پاى برجا بايستيد و در مـقـابـل هـمه قدرت ها استقامت كنيدو خداوند با شماست .(525) امام (ره ) يكى از اهـداف نـهـضـت اسـلامـى مردم رارهايى از قيد و بند استعمار دانسته ، به كمك ملت مـسـلمـان ايـران در تـحـقق آن تلاش كردند و پس از پيروزى نير همواره در حفظ اين موضع كـوشـش كـردنـد و ديگر ملل اسلامى را نيز به استفاده از تجربه ملت ايران فرا خوانده گـفـتند: تجربه اى كه ما از دنيا در اين سال هاى طولانى داريم ، اين است كه مسلمانان ولو ايـن يك عده كمى باشند، وقتى در مقابل خصم خودشان مقاومت كنند، اگر چه خصم آنان ابـرقـدرت هـا هـم بـاشـنـد، پـيـروزنـد.(526) تـنـهـا راه مـسـلمـانـان در بـرابـر اعـمـال سـلطـه جويانه استعمارگران غرب اين است كه در برابر آن ها ايستادگى كنند و به فكر رمى آن ها از كشورها و سرزمين هاى اسلامى خود باشند و براى بيرون راندن آن هـا از كـشـورهـاى خـود تلاش بنمايند و نگذارند كه آن ها از امكانات آنان در جهت منافع خـود و ضـربـه زدن بـه كـشـورهـاى اسـلامى استفاده كنند كه اين بزرگ ترين ننگ و عار كشور و سران ممالك اسلامى است .(527)
تـا زمـانـى كـه ابـرقـدرت هـاى غـرب در صـدد قبضه جهان هستند و هر روز اقدامى براى پيشرفت و بسط نفوذ و سلطه خود انجام مى دهند، بايد انسان ها قيام كنند. بايد انسان هـا هـمـان طورى كه انبياى عظام و اولياى خدا قيام كردند و جانفشانى كردند، بايد در اين عـصـر هـم هـمـه مـلت هـا و هـمـه سـتـمـديـده هـاى تـاريـخ ، قـد عـلم كنند و جلوى اين شياطين بـايـستند.(528) سازش با چنين قدرت هايى ، ظلم بر بشر است ؛زيراسازش بـا ظـالم ، يـعنى اين كه دست ظالم را باز كن تا ظلم كند و اين خلاف راءى تمام انبياست . انـبـيـاى عـظـام تـا آن جـا كـه تـوانـسـتـنـد، جـديـت كـردنـد كـه ظـلم را از ايـن بـشـر ظـالم بزدايند.(529) تكليف ما نيز در برابر قدرت هاى استعمارى و سلطه جو اين است كـه در مـقـابـل ظـلم آن هـا بـايـسـتـيـم . تـكـليف ما اين است كه با ظلم [آن ها ]مبارزه كنيم ؛مـعـارضـه كـنـيـم . اگـر تـوانستيم آن ها را عقب برانيم كه بهتر، و اگر نتوانستيم ، به تكليف خودمان عمل كرديم .(530)
با چنين اعتقادى است كه امام (ره ) در آخرين موضع گيرى خود در برابر سلطه جويى هاى غـرب مـى گـويـنـد: اگـر جـهـانـخـواران بـخـواهـنـد در مـقـابل دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنياى آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهيم نشست . يا همه آزاد مى شويم و يا به آزادى بزرگ ترى كه شهادت است مى رسـيـم و هـمـان گـونـه كـه در تـنهايى و غربت و بدون كمك و رضايت احدى از كشورها و سازمان ها و تشكيلات جهانى ، انقلاب را به پيروزى رسانديم و همان گونه كه در جنگ نـيـز مـظـلومـانه تر از انقلاب جنگيديم و بدون حتى يك كشور خارجى ، متجاوزان را شكست داديـم ، بـه يـارى خـدا بـاقى مانده راه پر نشيب و فراز را با اتكا به خدا، تنها خواهيم پيمود و به وظيفه خويش عمل خواهيم كرد و يا همه به حيات ابدى و شهادت روى مى آوريم و از مـرگ شـرافـتـمـنـدانـه اسـتـقـبـال مـى كـنـيـم ؛ولى در هـر حال ، پيروزى و موفقيت با ماست .(531)
3. اتحاد براى مقابله با سلطه جويى هاى استعمارى :
پـس از بـيـدارى و عـزم بر ايستادگى در برابر سلطه جويى هاى استعمارى غرب ، قدم بـعـدى از نـظـر امـام (ره )، ايـن اسـت كـه مـسـلمـانـان در ايـن مسير، اتحاد و همبستگى داشته بـاشـنـد؛زيرا يكى ديگر از عوامل تسلط استعمارگران غربى در كشورهاى اسلامى ، همين فـقـدان اتـحاد و انسجام در ميان مسلمين است . اگر مسلمين وحدت كلمه داشتند، امكان نداشت اجـانـب بـر آن هـا تـسـلط پـيـدا بكنند. اين تفرقه در بين مسلمين است كه باعث شده است كه اجـانب بر ما تسلط پيدا بكنند.(532) بر اين اساس ، ايشان يكى از راه هاى عملى مقابله با سلطه جويى غرب را در وحدت مسلمانان دانسته ، معتقد است كه آنچه بر سر مـسـلمـيـن آمـده اسـت ، از ايـن قـدرت هـاى بـزرگ اسـت و آنـچـه بـايـد ايـن مـشـكـلات را حـل بـكـنـد، وحـدت كـلمـه مـسـلمين است (533) وحدت و برادرى دينى تنها راه ضامن اسـتقلال سرزمين هاى اسلامى و زداينده هر گونه نفوذ استعمارى است و تا وحدت كلمه نباشد تا [ملل مسلمان ]وحدت كلمه در خودشان ايجاد نكنند...، سيادت نمى توانند پيدا كنند؛(534)لذاواجب است بر مسلمين كه با هم باشند(535) و آن ها بـه حـكـم اسـلام ، بـايـد يد واحد باشند و بتوانند دست اجانب و مستعمرين را از دخالت در كشور خود قطع كنند.(536)
امـام (ره ) بـا اعـتـقـاد بـه ايـن امـر بـود كـه نـجـات مـلت مـسـلمـان ايـران را از قـيـد و بـند استعمارگران و ايادى آن ، در وحدت و يكپارچگى آنان دانسته ، از آنان مى خواست جبهه هـاى خـودشـان را مـحـكـم كنند و واحد كنند و كلمه واحده باشند و آن كلمه واحده ، قطع ايادى ظلمه ، و ايادى اجانب باشد؛بلكه اين مملكت يك سر و سامانى پيدا بكند و دست اجانب از آن كوتاه بشود.(537) در نهايت ايشان با همين راهكار عملى بود كه توانستند نهضت ضـد اسـتـبـدادى و ضـد اسـتـعـمـارى مـلت ايـران را بـه پـيـروزى رسـانـده ، استقلال و آزادى ايران را محقق سازند.
پـس از پـيـروزى نـيـز امـام (ره ) ايـن راهـكـار را تـنـهـا رمـز سـيـادت مـسـلمـانـان از چـنـگال استعمارى دانسته ، ديگر ملل اسلامى را به آن فرا مى خواند و به آن ها توصيه مـى كـنـد كه : در مقابل تفرقه افكنى و تشنج آفرينى قدرت هاى خارجى در كشورهاى اسـلامـى و مـسـتـضـعـف جـهـان ، آن ها اختلافات جزئى خود را كنار بگذارند و همه با هم در بـرابـر اجـانـب متحد باشند و بدانند كه در صورتى كه ملت ها با هوشيارى و وحدت در مـقـابـل قـدرت هـاى ستمگر بايستند، آن ها موفق نخواهند شد مقاصد شوم استعمارى خود را به اجرا در آورند.(538)
نتيجه اين كه امام (ره ) ايستادگى مسلمانان در برابر سلطه جويى هاى استعمارى غرب را در سايه وحدت آن ها ميسر دانسته ، معتقد است چاره اساسى در سايه وحدت كلمه مسلمين و اجـتـمـاع هـمـگـانـى در قطع يد ابر قدرت ها از كشورهاى اسلامى است .(539) و اگـر مـسـلمـيـن بـا هـم مـتـحـد بـشـونـد، هـيـچ دولتـى نـمـى تـوانـد بـه آن هـا غـلبـه كـنـد.(540) امـام (ره ) در آخـريـن كـلام خـود، مـلت ايـران و سـايـر ملل مسلمان جهان را به اين مسئله فرا مى خوانند و مى گويند: امروز و در آتيه نيز آنچه بـراى مـلت ايـران و مسلمانان جهان بايد مطرح باشد و اهميت آن را در نظر بگيرند، خنثى كـردن تـبليغات تفرقه افكن خانه برانداز است . توصيه اين جانب به مسلمين و خصوص ايـرانـيـان ، بـه ويـژه در عـصـر حـاضـر، آن اسـت كـه در مـقـابـل ايـن تـوطـئه هـا، عـكـس العـمـل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممكن ، افزايش دهند و كفار و منافقان را ماءيوس نمايند.(541)
4.ايجاد دولت اسلامى :
يـكـى ديـگـر از راهـكـارهـاى عـمـلى از نـظـر امـام (ره ) بـراى مـقـابله با سلطه جويى هاى اسـتـعـمـارى غـرب ، ايـن اسـت كـه مـسـلمانان تلاش كنند حكومت اسلامى و قوانين اسلامى در كـشـورهـاى آن هـا حـكـمـفـرمـا شـود؛ زيرا از عواملى كه باعث تسلط قدرت هاى استعمارگر غـربـى بر ملت هاى مسلمان شده و به آن ها اجازه داده است در همه مقدرات كشورهاى اسلامى دخـالت كـنـنـد، هـمـيـن بـوده اسـت كـه آن هـا در گـذشـتـه بـراى تـشكيل حكومت و برانداختن حكام خائن و فاسد به طور دسته جمعى و بالانفاق قيام نكردند و بـعـضـى سـسـتى به خرج دادند و حتى [از ] بحث و تبليغ نظريات و نظامات اسلامى ، مضايقه نمودند(542) و در نتيجه استعمارگران توانستند با روى كار آوردن مهره هـاى خـود، بـه اهـداف اسـتـعـمـارى خـود دسـت پيدا كنند. حاكميت و سلطه استعمارى غرب در كشورهاى اسلامى از اين جا ناشى شده است كه مسلمانان به اجراى حكم خدا برنخاسته و تـشـكـيـل حكومت صالح و لايق نداده اند(543) و در اثر نداشتن قيم و رئيس و تـشـكـيـلات رهـبـر(544) بـوده اسـت كـه اسـتـعـمارگران اين گرفتارى را براى مـسلمانان به وجود آورده اند. اگر مسلمانان بخواهند از سلطه جويى استعمارگران رهايى يـابـنـد در صـدد اجـراى احـكـام اسـلامـى و ايـجـاد دولت اسلامى باشند و بدانند كه آن ها تشكيلات حكومتى صالح مى خواهند.
بـراى دسـتـيـابـى بـه چـنـين آرمانى بود كه امام (ره )، ملت ايران را نيز براى رهايى از سلطه و قيد و بند استعمارى ، ترغيب كرد تا به احكام نورانى قرآن كريم ، بيش از پيش گرايش [يابند ] و براى قرآن كريم و اسلام عزيز فكر كنند. تعليمات اسلامى را نـصب العين قرار داده و استعمارزدگان بى عاطفه با روى قهرآميز و چهره متنفر رو به رو شدند و احكام اسلام و كيفيت حكومت اسلامى را تحقيق و نصب العين قرار دهند(545) و بـراى پـيـاده كـردن طـرح حـكـومـت اسـلامـى و بـررسـى مسايل آن ، اهتمام بيش ترى به خرج بدهند(546) و كوشش كنند تا طرز حكومت اسـلام و رفـتـار حـكـام اسـلامى را با ملت هاى مسلمان را به اطلاع دنيا برسانند تا زمينه فـراهـم شـود كـه حكومت عدل و انصاف ، به جاى حكومت هاى استعمارزده ، كه اساس آن بر ظلم و چپاول است ، برقرار شود.(547)
در آسـتـانـه پـيـروزى انـقـلاب نـيـز امـام بـه ايـن هدف خود تاءكيد مى كنند و مى گويند: حـكـومت اسلامى و خواست ملت ما براى همين است كه نفوذ غرب و همه كشورها را در ايران از بين ببرد.(548)
علاوه بر راهكارهاى ارائه شده ، امام (ره ) حتى دولت اسلامى ايجاد شده را نيز در برابر سـلطه هژمونى غرب ، آسيب پذير مى داند و به كسانى كه در راءس دولت اسلامى قرار گـرفـتـه انـد، راهـكـارهـايى را براى مقابله با نفوذ سياست هاى استعمارى و دفع سلطه جويى هاى آنان ، ارائه مى نمايد:
5. خودكفايى و خوداتكايى ملى :
از نـظـر امـام (ره ) يـكـى از راهـكارهاى عملى ملل اسلامى براى مقابله با سلطه جويى هاى دول قدرتمند غربى ، اين است كه تلاش كنند از وابستگى سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى و نـظـامـى بـه قـدرت هـاى اسـتـعـمـارگـر اجـتـنـاب ورزنـد؛ زيـرا رشـد و استقلال و آزادى با وجود دخالت اجنبى ، از هر جنس و مسلك و مكتب ، در هر امرى از امور كشور اعـم از سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى و نظامى ، خواب و خيالى بيش نيست .(549) تـمـام گـرفـتارى مسلمانان تاكنون از وابستگى به خارج ناشى شده است ؛ لذا مسلمانان بـايـد سـعـى كـنـند كشور خود را با استقلال تمام ، بدون وابستگى در هيچ امرى از امور، اداره كنند.
ايـشـان خـطاب به دولت اسلامى ايران مى گويند: بايد ايرانى بسازيم كه بتواند بـدون اتـكـا بـه آمـريـكـا و شـوروى و انـگـلسـتـان ، ايـن جـهـانـخـواران بـيـن المـللى ، اسـتقلال سياسى ، نظامى ، فرهنگى و اقتصادى خويش را به دست گيرد و روى پاى خود بـايـستد و هويت اصيل خويش را به جهان عرضه كند.(550) اساس خود اتكايى ، رهـايـى از وابـسـتـگـى فـكـرى اسـت ؛بـه ايـن مـعـنـى كـه اسـتـقـلال فـكـرى ، شـرط اول اسـتـقـلال و خـوداتـكـايـى اسـت ؛بـنـابـرايـن در قـدم اول ايـشـان تـوصـيـه مـى كـنـنـد كـه بـرويـد دنـبـال ايـن كـه فـكـرتـان را مـسـتـقـل كـنـيـد. دانـشـگـاه هـا بـرونـد دنـبـال ايـن كـه جـوان هـاى مـا را مـسـتقل به جا بياورند؛تربيت كنند كه بفهمند خودشان يك فرهنگ دارند؛يك فرهنگ بزرگ دارند؛بفهمند كه فرهنگ از اين جا صادر شده است به خارج . بفهمند كه ما هم يك چيزى در عـالم هـستيم و ما خودمان مى خواهيم خودمان را اداره كنيم (551) ؛زيرا تا زمانى كه مـلت غـربـزده بـاشـنـد و اسـتـقـلال فـكـرى پـيـدا نـكـنـنـد، در سـايـر زمـيـنـه هـا نـيـز اسـتـقـلال نـخـواهـنـد داشت ؛ زيرا ساير وابستگى ها نيز از وابستگى فكرى سرچشمه مى گيرد. روش به دست آوردن استقلال فكرى و بيرون رفتن از زندان وابستگى فكرى ، اين است كه خود و مفاخر و ماثر و فرهنگ خود را دريابيم و فكر نكنيم كه همه چيز از غرب اسـت و مـا در هـمه ابعاد فقير هستيم و بايد از خارج وارد كنيم (552) ؛بلكه بايد بـدانـيـم كـه مـا فرهنگ غنى اسلامى داريم كه بلندترين و مترقى ترين فرهنگ است ، بـه طـورى كـه مـى تـوانـيم با اين فرهنگ اسلامى ، تمام احتياجات خود را اصلاح كرده و محتاج غرب نباشيم .(553)
اگـر مـا ايـن را بـفـهـمـيـم كـه همه چيز هستيم و از هيچ كس كم نداريم (554) و بـدانـيـم كـه مـى شـود روى پـاى خـودمـان بـايـسـتـيـم و مـى شـود در مـقـابـل شـرق و غـرب ، از فـرهنگ و حيثيت ملى - اسلامى مان دفاع كنيم (555) ، در زمينه هاى ديگر نيز استقلال پيدا خواهيم كرد.
پس از خودباورى و استقلال فكرى ، بايد بناى بر اين بگذاريم كه خودكفا باشيم . بـنـاى بـر ايـن بـگذاريم كه احتياجمان را از غرب سلب كنيم و اقتصاد خودمان را طورى كنيم كه خودكفا باشيم .(556)
امـام (ره ) مـعـتـقـد است كه ما بايد سعى كنيم به مسئله كشاورزى ، توجه بيش ترى داشته باشيم . اگر چه صنعت هم لازم است ؛ ولى اگر از كشاورزى منحرف شويم ، اسباب آن مى شود كه آنچه خودمان نيز داريم ، از بين برود. بايد سعى كنيم آب ها به هدر نـرود و از زمـيـن هـا اسـتـفـاده شـود و در بـخـش كـشـاورزى و صـنـايـع كـوچـك ، فعال باشيم و توجه دولت به صنايع بزرگ ، باعث نشود كه صنايع كوچك هـم از بـيـن برود.(557) به اعتقاد امام (ره ) براى خودكفايى ، توسعه مراكز عـلمـى و تـحـقـيـقـات و تـمـركـز و هـدايـت امـكـانـات و تـشـويـق كـامـل و هـمـه جـانـبـه مـخـتـرعـيـن و مكتشفين و نيروهاى متعهد و متخصص ، كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصارى علم به غرب و شرق به در آمده و نشان داده اند كه مى توانند كشور را روى پا خود نگه دارند اهميت فراوانى دارد.
از نـظـر سـيـاسى نيز، ايشان سياست نه شرقى و نه غربى را بهترين راهكار رهايى از وابـسـتگى به قدرت هاى سلطه جوى غرب مى دانند و در توضيح اين نگرش سياسى مى گويند: اين كه جوانان ما مى گويند نه شرق و نه غرب ، معنايش اين است كه هيچ كدام در ايـران دخـالت نـكـنـنـد(558) و مـا مـى خـواهـيـم مـسـتـقـل بـاشـيـم ... مـا مـى خـواهـيـم كـه ديـگـر تـحـت سـلطـه نـبـاشـيم و خودمان يك انسان مـسـتـقـل بـاشـيـم .(559) مـى خـواهـيم آزاده باشيم ، مى خواهيم خودمان زندگى خودمان را اداره كنيم و مى خواهيم كه در تحت قيوميت هيچ دولتى نباشيم .(560) امام (ره ) اين راهكار سياسى را در آخرين پيام خود مورد تاءكيد قرار داده ، مى گويند مراقب باشيد كه سياست بازان پيوسته به غرب و شرق ، با وسوسه هاى شيطانى ، شما را به سوى اين چپاولگران بين المللى نكشند(561) و سعى كنيد نه منحرف به چـپ باشيد كه ديكتاتورى به تمام معناست و نه منحرف به غرب باشيد كه ظلم و ستم و به اسم حقوق بشر، بردن همه حقوق بشر است .(562)
6. ساده زيستى و پرهيز از تجملات :
يـكـى ديـگـر از راهـكارهاى عملى براى مواجهه دولتمردان اسلامى با سلطه جويى قدرت هـاى اسـتـعـمـارى ، سـاده زيـسـتـى و اجتناب از تجملات است ؛از اين رو امام (ره ) خطاب به دولتـمـردان اسـلامـى مى گويند: تا ضعيفيد، زير بار اقويا هستيد. آن وقتى كه نفس شـمـا قـوى شـد و اعـتـنـا بـه ايـن زخـارف نـكـرديـد، آن وقـت اسـت كـه از شـمـا حـسـاب مى بـرنـد؛(563) بـنـابـرايـن اگـر بـخـواهـيـد بـى خـوف و هـراس در مـقـابـل بـاطـل بـايـسـتـيـد و از حق دفاع كنيد و ابر قدرتان و سلاح هاى پيشرفته آنان و شـيـاطـيـن آنـان در روح شـمـا اثـر نـگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيـسـتـى عـادت دهـيـد و از تـعـلق قـلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد(564) ؛زيراتمام وابستگى ها، وابستگيى است كه انسان به خودش دارد. تمام وابستگى ها از خـود آدم پـيـدا مـى شـود و منشاء همه وابستگى هاى خارجى نيز همين وابستگى به نفس اسـت . و اگـر وابـسـتـگـى بـه نـفس در وجود دولتمردان باشد، براى حفظ اين وابستگى نـفـسـانـى ، بـه وابـسـتـگـى هـاى خـارجـى نيز تن در خواهد داد؛ولى اگر انسان از اين وابـسـتـگى ، وارسته و آزاد شود، اين ديگر از كسى نمى ترسد؛همه قدرت هاى عالم جمع بشوند. اين نمى ترسد؛براى اين كه آخرش اين است كه من از بين مى روم ؛ديگر بالاتر از اين كه نيست !(565)
7. تربيت صحيح نسل جوان و نوجوان :
يـكـى ديـگـر از راهـكـارهـاى عملى ، از نظر امام (ره ) براى جلوگيرى از سلطه جويى هاى قـدرت هـاى استعمارى اين است كه دولت هاى اسلامى اگر بخواهند كشورشان مبتلا به اسـتـعـمار و استثمار جهانخواران نشود، در تربيت صحيح اسلامى ، ملى ، انقلابى مـلت كـوشـش كـنـنـد و دانـشجويان و طلاب نيز با كوشش فراوان و با راهنمايى هاى اساتيد و معلمان و مربيان خود، در ساختن خويش تلاش نمايند.(566)
ايـن تـربـيـت را بـايـد از نـوباوگان شروع كنند؛زيرااگر اين نوباوگان در مراكز آموزشى تربيت صحيح شوند و حيله هاى استعمارگران را احساس و توطئه هاى همه جانبه آنـان را لمـس كـنـنـد، در دانـشـگـاه بـراى عـمـال اسـتـعـمـار تـوفـيـق كـم تـرى حاصل مى شود... از اين روست كه بايد دستگاه هاى آموزشى متعهد و دلسوز، براى نجات كـشـور، اهـمـيـت ويـژه اى در حـفـظ نـوبـاوگـان و جـوانـان عـزيـزى كـه اسـتـقـلال و آزادى كـشـور در آيـنـده مـنـوط بـه تـربـيـت صـحـيـح آنـان اسـت ، قـايـل بـاشـنـد(567) و اگـر دانشگاه ها نيز در اين جهت كوشش كنند و به جوانان اسـتـقـلال فـكـرى بـبـخـشند و آنان را طورى تربيت كنند كه بفهمند خودشان داراى فرهنگ مـسـتـقـل و غـنـى مى باشند و مى توانند مملكت خود را اداره كنند، روزى فرا خواهد رسيد كه مـسـلمـانـان نـيز فارغ از سلطه هژمونى غرب و شرق ، روى پاى خود بايستند و زندگى پيشرفته اى را فرا روى مسلمانان بگشايند.
اگـر چـه تـوان راهـكـارهـاى ديـگـرى را نـيـز در انـديـشـه و عمل امام جست و جو كرد، ولى به همين اندازه بسنده مى كنيم و راهكارهاى ايشان را در برابر رويه ديگر تمدن جديد غرب پى مى گيريم .
د.راهـــكـــارهـــاى اســـلامـى امام (ره ) در مواجهه با رويه نو انديشى ، علمى و تكنولوژيكىغرب :
در قـرائتـى كـه امـام (ره ) از اسـلام مـى نـمـايـند، راهكارهايى نيز براى مواجهه با رويه انديشه مدرن و دستاوردهاى پيشرفته غرب وجود دارد؛زيرا در قرائتى كه ايشان از اسلام ارائه مى كند، نه تنها هيچ مخالفتى با تمدن و پيشرفت وجود ندارد، بلكه اسلام خود در بـالاتـريـن درجـه تـمـدن قرار دارد و اگر كدورت هاى عارض بر چهره اسلام از آن زدوده شـود، ديـنـى كـامـلا مـتـرقـى رخ خـواهـد نـمـود كـه قـادر اسـت مـتـرقـى تـريـن اصـول زندگى را براى مسلمانان فراهم سازد؛چنان كه در تاريخ اوليه خود، چنين بوده اسـت و بـه تـعبير امام (ره ) آن روزى كه در غرب هيچ خبرى نبود و ساكنانش در توحش بـه سر مى برند و آمريكا سرزمين سرخپوستان نيمه وحشى بود و مملكت پهناور ايران و روم حـكـومـت اسـتبداد و اشرافيت و تبعيض و تسلط قدرتمندان بود و اثرى از حكومت مردم و قـانـون در آن هـا نـبـود، خـداونـد تـبـارك و تـعـالى بـه وسـيـله رسـول اكرم (ص ) قوانينى فرستاد كه انسان از عظمت آن ها به شگفت مى آيد. براى همه امور قانون و آداب آورده است . براى انسان ، پيش از آن كه نطفه اش منعقد شود تا پس از آن كـه بـه گور مى رود قانون وضع كرده است ؛همان طور كه براى وظايف عبادى قانون دارد بـراى امور اجتماعى و حكومتى ، قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام يك حقوق مترقى و متكامل و جامع است .(568)
بـا وجـود ويـژگى مترقيانه اسلام ، مع الاسف مسلمين نتوانستند از آن استفاده كنند و با اين كـه اسـلام هـمـه چـيـز براى مسلمين آورده است و در قرآن همه چيز هست ، اما مسلمانان آن را مـهـجـورش كـردنـد و اسـتفاده اى كه بايد از آن بكنند، نكردند(569) ؛در نـتـيـجـه در طـول تـاريـخ ، چـهـره واقـعـى اسـلام و قوانين و برنامه هاى مترقيانه آن به فـرامـوشـى سـپـرده شـده و در بـرخـى مـقـاطـع نـيـز از سـوى دولت هـاى نااهل و در دوره هاى جديد، از سوى استعمارگران ، پرده بر چهره واقعى آن كشيده شد؛لذا بـايـد چـهـره واقـعـى اسـلام بـه آن طـور كـه هست ، به دور از ابهام ها و كج روى ها و انحراف ها كه به دست بدخواهان انجام يافته ، عرضه شود(570) كه اگر چنين شـود و چـهـره واقـعـى اسـلام كـشـف گـردد، اسـلام ، كـفـيـل نـجـات بشريت از همه عقب ماندگى ها(571) و ضامن رفاه عموم و تاءمين مـعـنـويـات و مـاديـات بـشـر(572) و هـادى سـبـل خـيـر و مـكـمـل نـقـيـصـه هـاى نـفـسـانـى و روحـانـى و راهـنـمـاى زنـدگى انسان خواهد بود(573)
بـا چـنـيـن قرائتى از اسلام است كه امام (ره ) بازگشت به آنرا تنها راه نجات مسلمانان از عقب ماندگى ها دانسته ، كوشش ‍ مى كنند تا چهره واقعى آن را به مسلمانان معرفى كنند و اصول مترقى آن را بيان نمايند. امام (ره ) با اعتقاد به اين كه اسلام و حكومت اسلامى ، پـديـده الهـى اسـت كه با به كار بستن آن ، سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بـالاتـريـن وجـه تـاءمـيـن مـى كـنـد و قـدرت آن را دارد كـه انـسـان هـا را بـه كـمـال مطلوب خود برساند و با اعتقاد به اين كه اسلام و حكومت اسلامى در تمام شئون فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و سياسى و نظامى و اقتصادى ، دخالت و نـظارت دارد و از هيچ نكته ، ولو بسيار ناچيز، كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مـادى و مـعـنـوى نـقـش ‍ دارد، فـروگـذار نـنـمـوده اسـت و مـوانـع و مـشـكـلات سـر راه تـكـامـل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن ها كوشيده است (574) ، احـيا و اجراى قوانين آن را در جامعه مسلمانان ، تنها راه نجات مسلمانان دانسته ، خود نيز در ايـن جـهت كوشش خود را آغاز مى كنند و اولين گام را در اين مى بينند كه چهره مترقيانه آن را بـه مـسلمانان معرفى كنند و ابهامات و انحرافات پديد آمده را از چهره اسلام بزدايند. در اوليـن اثـر سياسى خود در پاسخ به كسانى كه مى گفتند دين اسلام با زندگى مـتـمـدن عـصـر حـاضـر سازگاز نيست ، مى گويند: اگر مقصود از زندگى ، همين زنـدگـى اسـت كـه الان داريـد...، مـن بـه شما قول مى دهم كه هيچ دينى و هيچ آيينى و هيچ عـقـلى بـا آن نـسـازد. ديـن بـراى بـرداشـتـن هـمـيـن چـيـزهـاسـت و تـبـديـل كـردن زنـدگـى پـسـت اسـت بـه زنـدگانى پر افتخار انسانى و اگر مقصود از زنـدگـى ، زندگانى پرافتخار با شرف انسانى است كه از ستمكارى ها و خلاف وظيفه هـا و قـانـون شـكنى ها و عفت سوزى ها بركنار باشد، دين براى برداشتن همين چيزهاست و تـبـديـل كـردن زنـدگـى پـسـت اسـت بـه زنـدگـانى پرافتخار انسانى و اگر مقصود از زنـدگـى ، زندگانى پر افتخار باشرف انسانى است كه از ستمكارى ها و خلاف وظيفه هـا و قـانـون شـكنى ها و عفت سوزى ها بركنار باشد، دين براى سازمان همان آمده و با آن مـى سـازد.(575) از آن جـا كـه امـام (ره )، داشـتـن يـك مـمـلكـت عدل به تمام معنا، آزاد به معناى صحيح آن و داراى اقتصاد صحيح را تنها در سايه اسـلام امـكان پذير مى بينند، اسلامى كه خدا قوانينش را وحى فرموده و بهتر مى داند كه براى اين ها تا ابد چه لازم است (576) ، براى رسيدن به چنين هدفى تلاش مـى كـنند طرح حكومتى بر مبناى اسلام را پى ريزى نمايند. امام (ره ) رژيم سياسى حاكم بـر ايـران را در جـهـتـى مخالف اسلام تشخيص مى دادند و معتقد بودند كه سياست شاه با تـوجـه به اين كه وابسته به قدرت هاى خارجى است ، پيشرفت مردم ايران را در معرض خـطـر قرار مى دهد(577)؛لذا به مخالفت و قيام در برابر رژيم پهلوى اقدام كرده ، طرح حكومت اسلامى را بر اساس تئورى ولايت فقيه ، جهت رسيدن به يك زندگى متمدن و پـيـشـرفـتـه ، مـطـرح مـى سـازنـد كـه ايـنـك در قـالب جمهورى اسلامى تحقق يافته است ؛بـنـابـرايـن ، تـجـلى انـديـشـه و آرمـان هـاى امـام را در بـيـان و اجـراى وصـول مـتـرقـى اسـلام در زمـيـنـه هاى سياسى ، اقتصادى و اجتماعى ، مى توان در قانون اساسى جمهورى اسلامى كه به نوعى شكل نظام يافته انديشه و آرمان هاى اوست ، جست و جو كرد.

next page

fehrest page

back page