خـلاصـه ايـن كـه امـام (ره ) در مـواجـهـه بـا رويـه نـوانـديـشـى و نوسازى غرب نه چون
غـربـزدگان شيفته اين اصول مدرنيته مى شود و نه چون غرب ستيزان ، همه دستاوردهاى
تـمـدن جـديـد غـرب را نـفـى و انـكـار كـرده ، چـشـم بـر آن هـا فـرو مى بندد؛بلكه ايشان
دسـتـاوردهـاى تمدن جديد غرب را به عنوان دستاورد بشرى تلقى مى كند و آن ها را مورد
تـوجـه قـرار مـى دهـد و بـه طـور مـطـلق آن هـا را نـفـى نـمـى كـنـد و بـه طـور
كـامـل نـيـز آن هـا را قـابـل اقـتـبـاس نـمـى دانـد؛بـلكـه ضـمـن تـوجـه بـه
اصـول و آمـوزه هـاى آن را در بـاره انـسـان و هـسـتـى نـاقـص دانـسته ، معتقد است كه هر چند
مدرنيته غرب توانسته است مواد طبيعت را كشف نمايد، ولى از درك مراتب بالاتر عالم و آدم
عـاجز مانده است . ايشان خرد مادى انسان را نيز نه رد مى كند. وى معتقد است ، كار دين همان
سياست ، يعنى هدايت جامعه انسانى در تمام ابعاد به سوى صلاح و رستگارى است و كار
انـبـيـا همين بوده است و در واقع غير از آن ها كسى چنين سياستى را نمى تواند اجرا و اداره
كند.
گـذشـتـه از ايـن انـتـقـادات امـام (ره ) بـر مـبـانـى نوانديشى تمدن جديد غرب ، وى وجوه
نـوسـازى آن را در زمـيـنـه عـلوم جـديـد و تـكـنـولوژى و صـنعت نفى ننموده ، اقتباس و اخذ
تـجـارب عـلمـى و تـكـنـولوژى و صـنعت را نفى نمى كند و بر اين امر واقفند كه ما به هر
دليلى از آن ها عقب مانده ايم ؛لذا مى توانيم از تجارب علمى و صنعتى آن ها استفاده كنيم .
به شرطى كه اين اخذ و اقتباس ، آگاهانه و همراه با حفظ هويت خودى باشد و در برابر
پـيـشـرفـت آنـهـا خـود را نـبـازيـم و فـكـر نـكـنـيـم حـالا كـه آن هـا در بـرخـى از
مسايل مادى پيشرفت داشته اند، در همه چيز بايد تابع آن ها بشويم .
فصل سوم : رويه استعمارى و سلطه جويانه غرب از ديدگاه امام خمينى (ره )
مقدمه :
غـرب از ابـتـداى حـضـور در كـشـورهـاى جـهـان شـرق ، از جـمله ايران ، از دو رويه متفاوت
برخوردار بود. رويه نوانديشى ، علمى و تكنولوژيكى آن را از ديدگاه امام خمينى (ره )
بـررسـى كـرديم و اينك رويه استعمارى (256)و سلطه جويانه آن را از منظر ايشان
طـرح و بـررسـى مـى نـمـاييم . براى روشن ساختن ديدگاه امام (ره ) درباره اين رويه از
تمدن جديد غرب ، سه عنصر ماهيت ، اهداف و عملكرد استعمار غرب را در كشورهاى اسلامى
، از جمله ايران ، مورد بررسى قرار مى دهيم .
الف . ماهيت استعمارى غرب :
اروپـايـيـان در دوران جـديـد تاريخ بود كه به عصر مدرنيته معروف شده است ، با دست
يـافـتـن بـه عـلوم و نـوآورى هـاى جـديـد در زمـيـنـه عـلوم طـبـيـعـى و شـيـوه زنـدگـى و
مـسـايـل سـيـاسـى و اجـتـمـاعـى ، تـوانـسـتـنـد زنـدگـى خـود را
متحول سازند و در نتيجه انقلاب صنعتى ، به يك زندگى مدرن و صنعتى دست پيدا كنند.
پس از آن انسان اروپايى در موقعيتى قرار گرفت كه بر طبق آن به رويارويى با طبيعت
بـرخاست و در صدد استيلا بر عالمى بر آمد كه در آن زندگى مى كرد و از آن جا كه اين
انسان جديد، بهشت را در روى زمين مى جست و بهشت زمينى او عبارت بود از همان جامعه رفاه
و مصرف ، لذا براى حصول به آن ، استثمار و استخراج را در پيش گرفت . چون استثمار
و اسـتـخـراج در اروپـا بـه بـن بـسـت رسـيـد و جـنـگ در گرفت ، آن را به خارج از اروپا
كـشـانـدند و عصر استعمار پديد آمد. در واقع استعمار عبارت بود از فرافكنى استثمار و
استخراج به خارج از قاره اروپا، يعنى بهره كشى از انسان ها و سرزمين هاى ديگر.
از آن پـس بـود كه در توجيه اين نياز خود، انسان اروپايى وضع موجود خود را ثمره يك
سـيـر تـاريـخى شمرد و شيوه هاى زندگى و نهادهاى متفاوت با شيوه زندگى و نهادهاى
مـوجـود اروپايى را صرفا پله نهايى به سوى وضع برتر خويش و بقاياى گذشته
خـود دانست و تلقى اش اين شد كه ساير تمدن ها در سير تكاملى خود متوقف شده اند و در
ايـن حـالت انـجـمـاد، عـقـب مـانـده انـد. رشـد روز افـزون مـيـزان تـوليـد و افـزايش قدرت
اروپـايـيـان نيز اين ذهنيت را تقويت كرد و به تدريج اين تفكر را در بين آن ها ايجاد كرد
كـه از نـژاد بـرتـر هـسـتـنـد و سـزاوار اداره دنـيـا مـى بـاشـنـد؛ لذا خـود را
نـاقـل سـرنـوشـت تـاريـخـى دانـسـتـه ، بـر ايـن بـاور شدند كه رسالت دارند كه مبشر
عقل باشند و بقيه دنيا را به كيش و طرز زندگى خود رهنمون گردند.
در ايـن مـسـير اگر مردمانى كه مى بايست اگر مردمانى كه مى بايست به آيين نوى آن ها
بـگـرونـد، مـقـاومـت مـى كـردنـد، قـربـانـى خـرافـات و
جهل دانسته مى شدند و عقيده بر اين بود كه حجيت گفتار و كردار آن ها به ويژه توانشان
بـراى تـشـخـيـص بـهـتـريـن راه زنـدگـى ، پـيـشـاپـيـش نـزد
عـقل مردود است ؛بنابراين دوران جديد تاريخ اروپا، عصر دعوت و كيش گردانى شد، كه
مشخصه بارز آن مستعمره ساختن جهان غير اروپايى بودو.(257)
ارگانسكى تاءكيد مى كند كه هسته اصلى استعمار، از خود برتربينى اروپاييان و پست
دانـسـتـن غير اروپاييان از لحاظ اجتماعى ، فرهنگى و نژادى ، نشاءت گرفت . به تعبير
وى اگـر چـنـيـن روحيه اى نبود، شايد استعمار هرگز به وجود نمى آمد؛زيرا كسى كه
بـه افـراد انـسـانـى به ديده تساوى بنگرد، هرگز حاضر نخواهد شد عده اى از آنان را
پيوسته تحت تبعيت و بهره بردارى قرار دهد.(258)
اروپاييان با روحيه خود برتر بينى بود كه خود را ماءمور ترويج تمدن جديد غرب در
سـراسـر جـهـان دانـسـته ، در پى تسلط بر جهان غير اروپايى برآمدند و اين رسالت و
ماءموريت ، وسيله اى براى گسترش بساط استعمارى آنان در جهان شرق گرديد. از سوى
ديگر اين روحيه خود برتر بينى آن ها، نياز عينى جامعه صنعتى اروپا را نيز براى به
دست آوردن بازار فروش كالاهاى توليد شده در اروپا و تصاحب نمودن منابع زيرزمينى
و مـواد خـام ارزان كـه بـراى تـوسـعـه صـنـايـع غـرب ضـرورى بود، برآورده مى ساخت
؛بـنـابراين ، چنانكه فيلد هاوس خاطر نشان ساخته است : از اين پس امكانات اقتصادى
سـرزمـيـن هـاى آن سـوى مـرزهـاى اروپايى به وسيله انديشه گران غربى ، دسته بندى
گـرديـد و ايـن سـرزمـيـن هـا بـه عـنوان توليد كننده مواد خام در خدمت استعمارگران قرار
گرفتند تا آنان را از وابستگى به انبارهاى موجود در اروپا كه امكان داشت بر اثر جنگ
قـطـع گـردد و بـيـش تـر اوقـات قـيـمـت هاى انحصارى بر آن ها بسته مى شد، رها سازد.
افـزون بر اين ، فرآورده هاى كارخانه اى مى توانست در برابر فرآورده هاى مستعمره ها
پـرداخـت شـود تـا بـدان وسـيـله در ارز خارجى صرفه جويى گردد و سپس فرآورده هاى
مـسـتـعـمـرات مـمـكـن بـود كـه مـجـددا بـه اروپـا شـود تـا بـه
تـعادل بازرگانى كمك گردد. عكس قضيه نيز امكان داشت ، مستعمره ها بازارهاى مطلوب و
بى همتايى براى صادرات اروپا به شمار مى آمد؛زيرا آن ها انحصارى بود و به پديد
آوردن كار در صنايع كشور استعمار كننده كمك مى كرد؛چون كشورهاى استعمار شده ، زير
دست و تابع بودند، از بنياد گرفتن صنايع هماورد در آن جا جلوگيرى مى شد و اقتصاد
آنان به طور كامل مى توانست نقش مكملى به خود گيرد.(259)
امـام خـمـينى (ره ) نيز در تبيين اين ماهيت برترى جويانه غرب مى گويند: غربيان در
سابق ، انگلستان و بعد از او آمريكا، دنبال اين بوده اند كه با تبليغات دامنه دار خودشان
بـه مـمـالك ضـعـيـف باور بياورند كه ناتوانند. باور بياورند كه اين ها هيچ كارى نمى
تـوانـنـد هيچ كارى انجام بدهند. اينها بايد در صنعت ، در نظام ، در اداره كشورها، دستشان
بـه طـرف قـدرت هـاى بـزرگ از شـرق و غـرب دراز بـاشـد... بـه طـورى كه اين ممالك
بـاورشـان آمـد كـه هيچ كارى از آن ها ساخته نيست و هيچ امرى از امور كشورى و لشكرى و
صنعت و ساير امورى كه در تمدن بشر دخالت دارد، از عهده اين ها ساخته نيست و بايد از
غـرب و از قـدرت هاى بزرگ ، اين ها تبعيت كنند؛ لشكرشان مستشار لازم دارد و كشورشان
مدبر.(260)
اين خصلت برترى جويى غربيان چنان كه امام (ره ) بيان داشته اند، اين تفكر را در ميان
آن هـا بـه وجـود آورد كـه خيال كردند كه به واسطه همين كه ابرقدرت شدند، بايد
هـمـه عـالم را بـخـورنـد(261) و سـعـادت خـود را در فـقـر و فـلاكـت ديگران
(262) بـجـويـنـد و ضـعـفـا را به كار بكشند و منافع ضعفا را ببرند؛يعنى
ضعفا كار بكنند، تسليم آن ها بكنند. ضعفا گرسنگى بخورند، آن ها نفتشان را بخورند،
آن هـا مـعـادنشان را از بين ببرند؛(263) بنابراين ، به تعبير امام (ره )، آنها با
چـنـيـن بـرداشـتـى از خود و ديگران ، عملا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطينه تقسيم
كردند. در بخش آزاد جهان ، اين ابرقدرت ها بودند كه هيچ مرز و حدود قانونى نشناختند و
تـجـاوز به منافع ديگران ، استعمار، استثمار و بردگى ملت ها را امرى ضرورى و كاملا
توجيه شده و منطقى با همه اصول و موازين خود ساخته بين المللى دانستند؛ولى در بخش
قـرنـطـيـنه شده جهان ، كه ملل ضعيف و مسلمان در آن قرار داشتند، همه محكوم به سكوت و
بهره كشى و استعمار در تمام ابعاد فرهنگى ، و اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، و نظامى
شـدنـد.(264) امام (ره ) ريشه اين روحيه برترى جويى ، سلطه طلبى و فزون
خـواهى غرب را ناشى از توجه آن ها به ماديات صرف و انقطاع از معنويات دانسته ، مى
فـرمـايند: اين ابرقدرت ها... تمام قدرتشان صرف حيوانيت مى شود. تمام قدرتشان
را روى مى گذارند و صرف آمال حيوانى و شيطانى مى كنند و به آن هم درست نمى رسند.
اگـر بـنـا بـود كـه بـه آن چيزى كه مى خواهند برسند كه بايد وقوف كنند. اين كه مى
بـيـنـيـد كـه ايـن قدرت ها هى جلو مى روند و هر چه داشته باشند، باز يك قدم جلوتر مى
روند و اگر تمام اين عالم را هم داشته باشند، باز كافى برايشان نيست . اين براى اين
اسـت كـه انـسـان در هر دو طرف غيرمتناهى است : از طرف سعادت غير متناهى است و از طرف
شـقـاوت هم غير متناهى است . آن چيزى كه انسان را مطمئن مى كند، آن خداست . آن ذكر خداست
الا بـذكـر الله تـطـمـئن القـلوب . آن مـوجودات الهى از باب اين كه پناهگاهشان
خـداى تـبـارك و تـعـالى است ، آن ها اطمينان دارند. اين موجودهاى ديگر كه طاغوتى هستند.
پناهى ندارند. اين ها هر چه دستشان بيايد و هر چه ظلم بكنند، هر چه كشورگشايى كنند،
يك كشور ديگرى هم مى خواهند بازت بگشايند و گمان نكنيد كه به اين سنخ افراد اگر
هـمـه ايـن كـره ارض را بـدهند، اين سير بشود. تمام سياره را اگر به يك نفر بدهند، اين
سـير نمى شود. دنبال اين مى رود كه خوب ، ما برويم در اين سيارات ديگر، ببينيم آن جا
چـه خـبـر اسـت . برويم آن جا هم بيرق خودمان را بزنيم ؛چنان كه رفتند كره ماه هم بيرق
زدنـد. ايـن بـراى ايـن اسـت كـه در طـرف آمال حيوانى هم انسان غير از ساير حيوانات است
.(265)
از آن جـا كـه انـسـان عـاشـق كـمـال مـطـلق اسـت و گـمـشـده او هـمـيـن
كـمـال مـطـلق (خـدا) اسـت ، اگـر گـمـشده خود را عوضى بگيرد، هرگز از قدرت طلبى و
انـحـصـارطـلبـى سـيـر نـخـواهـد شـد. اسـتـعـمـارگـران غـربـى نـيـز بـه
دليـل ايـن كـه گـمـشـده خـود را عـوضى گرفتند، هيچ كدام راضى به آن ابرقدرتى
خـودشـان نـيـسـتـنـد... و اگـر تـمـام زمـيـن را بـه يـكـى [از آن هـا ] بـدهـنـد، مـى رود
دنبال اين كه ندارد.(266)
انـقـطـاع غـربيان از كمال مطلق و معنويات و رويكرد انحصارى به ماديات و مظاهر جهان ،
مـايـه اصـلى خـصـلت اسـتـعـمـارى دولت هـاى غـرب را
شكل داد؛زيراآن ها به غير از همين طبيعت و ماديات ، چيزى را ادراك نكرده اند و تنها ملاك
را مـنـفـعـت مـادى قـرار داده انـد؛لذا از نـظـر آن هـا مـمـالك ديـگـر همه طعنه آن ها محسوب مى
شود(267) كه بايد؛ در تمام زمينه ها مورد بهره كشى و استعمار قرار بگيرد؛از
هـمـين روست كه ملت جهان سوم و مسلمانان ، خصوصا ملت ايران در [هيچ ] زمانى نزد آن
ها از احترام و اعتبار برخوردار نشده و همواره آن ها ملت هاى ديگر را به عنوان ملت ضعيف و
فقير و بى فرهنگ به رسميت شناخته و خود را آقا و آن ها را نوكر؛خود را ابرقدرت ، آن
ها را ضعيف ؛خود را ولى و قيم و آن ها را جيره خوار، حافظ منافع ، تحت الحمايه و ارابه
كـش سـيـاسـت خـود تـلقـى نـمـوده و هـويـت مـسـتـقـلى بـراى آن هـا
قائل نشده اند(268)
ب . اهداف استعمارى غرب :
غـالب صـاحـبـنـظـران در تـبـيـيـن اهـداف كـشـورهـايـى كـه بـه اسـتـعـمـار
ملل ديگر پرداخته اند، عمدتا به سه هدف اصلى اشاره كرده اند كه عبارتست از:
يك . تحصيل مواد خام ارزان .
دو. گسترش بازار فروش انحصار براى كالاهاى توليدى .
سه . فراهم ساختن زمينه اى براى سرمايه گذارى سرمايه هاى اضافى .(269)
ارگـانـسـكـى علاوه بر سه مورد بالا، موارد ديگرى ، از جمله ايجاد پايگاه هاى نظامى را
نيز از اهداف سود بخش به كشورهاى استعمارگر دانسته ، معتقد است كه مستعمرات با چنين
زمينه هايى براى دول استعمارگر ثروت و قدرت مى بخشد؛ثروت را از راه تهيه كليه
مـواد خـام بـه قـيـمت ارزان و همچنين از طريق آماده ساختن بازار فروش محصولات صنعتى و
تـهـيـه كـارگر ارزان براى هرگونه عمليات انتفاعى كه در مستعمره صورت گيرد، به
بـار مـى آورد و مستعمرات در قدرت دارنده آن به طور غير مستقيم با افزايش ثروت وى و
مـسـتـقـيـمـا بـا فـراهـم سـاخـتن سپاهيان مستعمراتى و پايگاه هاى نظامى ، سهمى به سزا
دارند.(270)
با مراجعه به آثار و گفتارهاى امام خمينى (ره ) نيز اهداف كلى استعمارگران در كشورهاى
اسلامى ، از جمله ايران را در همين موارد مى توان تبيين نمود.
1. تاءمين مواد خام ارزان :
چـرخـش تـوليـد صـنـعـتـى كـشـورهاى صنعتى غرب ، با تهيه مواد خام ارزان از جهان غير
اروپـايـى بـود كـه تـوانـسـت بـا قـوت بـه حيات خود استمرار بخشد. اروپاييان كه در
مـطـالعـات شـرق شناسانه خود به ذخايرى بسيار غنى در كشورهاى اسلامى آگاهى پيدا
كـرده بـودنـد، ايـن ممالك را به عنوان توليد كننده مواد خام در خدمت خود قرار دادند و به
بهره كشى از آن ها پرداختند. امام (ره ) در اشاره به اين مطلب مى فرمايند: اين ها به
صـورت اسـتـعـمـارگـر از سـيـصـد سـال پيش يا بيش تر به كشورهاى اسلامى راه پيدا
كـردنـد(271) و از آن وقتى كه راه پيدا كردند به ايران و شرق ، تمام جاها
را ايـن هـا بـررسـى كردند.(272) مطالعات دقيق كردند و به اين جا رسيدند
كـه ... در شـرق يـك مـمـالك غـنـى هـسـت از حيث مخازن زيرزمينى و همين طور روى زمينى ، از
قـبيل : مراتع بزرگ و غنى و جنگل هاى بسيار زياد و غنى و مخازن نفتى ... و ساير مخازن
كه بسيارى از آن ها را شايد الان خود شرقى ها مطلع نيستند؛لكن آن ها آمدند و رفته اند و
گرديده اند(273) و فهميده اند كه يك لقمه چربى است شرق و داراى مخازن
و مـعـادن اسـت و بايد اين را هر طورى هست ، اين طعمه را به هر طورى كه هست بايد اين ها
بـبـرنـد.(274) بـه اعـتقاد ايشان حتى سياح هايى كه از اين ها آمدند به اسم
سـيـاحت ، اين ها يك ماءمورين سياسى بوده اند براى مطالعه اين ممالك شرقى . در ايران
اين ها مى آمدند و در تمام شهرها و دهات ، همه اين ها را مطالعه مى كردند، بيابان ها، حتى
آن بـيـابـان هـايـى كـه هـيـچ آب و عـلفـى نـداشـت ، ايـن هـا بـا
تـحـمـل زحـمـت هـاى فـراوان بـا شتر در آن وقت مى آمدند و با كاروان ها حركت مى كردند و
اوضـاع جـغـرافـيـايـى ايـن مـمالك را و مهم تر براى آن ها آن مواردى مخازن ، هر مخزنى ،
يـعـنـى طـلا، مـس ، نـفـت ، گـاز، و هـر چه بود، اين ها دقيقا مطالعه كردند و نقشه بردارى
كردند و مواردى كه در اين ممالك داراى يك چيزى بوده است كه براى آن ها مفيد بوده است ،
آن هـا را نـقـشـه بـرداشته ، علامت گذاشتند؛نشانه گذاشته ، يادداشت كردند و ضبط است
پـيـش آن ها، قبل از اين كه آمريكا پايش باز شود به اين ممالك ، مقدم بر همه ، انگليس ها
بـودنـد و روس هـا بـودنـد و بعضى ممالك ديگر؛ به هر صورت اين ممالك ما، اين ممالك
شرق از قريب سيصد سال يا قدرى بيش تر، مورد بررسى اين ها و طمع اين ها بوده است
؛منتهى هر چه جلوتر آمده است ، كارشناس هاى آن ها بيش تر تخصص پيدا كرده اند و بيش
تـر آمـده انـد در ايـن جا(275) و پس از اين كه آن ها با مطالعات جامع ، دريافتند
كه كشورهاى اسلامى ، از جمله ايران ، سرشار از مواد خام مورد نياز آن هاست ، خودشان
را مـهـيا كردند براى غارت (276) و به طرق مختلف در صدد نفوذ در اين كشورها
بـر آمدند تا از مخازن عظيم آن ها بهره مند شوند. از مجموع آثار و گفتار امام خمينى (ره )
بر مى آيد كه يكى از اساسى ترين هدف استعمارى آن ها دست يابى به منابع و ذخاير
گـوناگون اين ممالك بوده است . در موارد مختلفى نيز به اين هدف استعمارگران اشاره
نـمـوده انـد كـه بـرخـى از آن هـا را عـيـنـا از قـول ايـشـان
نقل مى نماييم .
امام (ره ) مى فرمايند: مهم ترين آمال استعمارگران ، دست يابى به منابع زيرزمينى
و روى زمـيـنـى مـمـالك اسـلامى است .(277) و اين هدف آن ها را در نخستين اثر خود
مـورد تـاءكـيـد قرار داده ، مى نويسند: ربودن منابع ثروت ممالك اسلامى ، هدف
اسـاسـى اروپـايـيـان بـوده و از سـاليـانـى پـيـش بـه
دنـبال اين بوده اند تا بتوانند به آسانى ممالك اسلامى را استعمار كنند و منابع ثروت
آن هـا را از دسـت آنـهـا بـى چـون و چـرا بـربـايـنـد.(278) ايـن هـدف اسـاسـى
اسـتـعـمارگران را امام (ره ) همواره به مسلمانان و سران آن ها تذكر داده ، مى گويند:
اين ها مى خواهند مخازن ما را ببرند. همه چيز ما را مى خواهند از بين ببرند، استفاده كنند و ما
را بـه يـك حـال عـقـب مانده و بيچاره نگه دارند(279) و به همين حالى كه هستيم و
زندگى نكبت بارى كه داريم نگهدارند تا بتوانند از سرمايه هاى ما، از مخازن زيرزمينى
و منابع و زمين ها و نيروى انسانى ما استفاده كنند.(280)
ايـشـان هـمـين هدف را در خصوص امپرياليسم آمريكا نيز مورد تاءكيد قرار داده ، معتقد است
كـه آمـريـكـا پـس از جـانـشـيـنـى اروپـايـيـان در مـنـطـقـه ، دو هـدف اسـتـعـمـارى را
دنـبـال مـى كـرد كـه يـكى همان دستيابى به نفت و ساير مخازن زير زمينى است و ديگرى
استفاده از موقعيت سوق الجيشى آن ؛از اين رو امام (ره ) معتقد است كه آمريكا به راحتى نمى
تـوانـد از ايـران دسـت بـردارد.(281)در اشـاره بـه اين هدف امپرياليستى آمريكا مى
فـرمـايـنـد: دولت آمريكا براى استفاده رايگان از منابع زرخيز مسلمين ، ميليون ها مردم
شريف را به چنگال عناصرى كثيف و دور از انسانيت گرفتار كرده است .(282) امام
(ره ) يـكـى از جـنـايات بزرگ آمريكا درباره ايران را همين امر دانسته ، در پاسخ به اين
كـه آمـريـكـا چـه بـلايـى بـر سر شما آورده است كه شما معترض آنان هستيد، مى گويند:
دولت هـاى آمـريكايى ، بزرگ ترين جنايتى كه به ما كردند اين است كه ... مخازن ما
را بـه دست اين دودمان [پهلوى ] برده اند و به جاى آن چيزى كه به درد ما بخورد، نداده
اند.(283)
بـه اعـتـقـاد امـام (ره ) آمـريـكاييان حتى پس از پيروزى انقلاب نيز هنوز چشم طمع به نفت
ايران و ساير مخازن آن دوخته بودند و به اين زودى حاضر نبودند از اين امر اغماض كنند
(284)و ابـر قدرت ها خصوصا آمريكا كه چشم طمع به كشورهاى اسلامى دوخته اند،
بـراى چـپـاول مـخازن عظيم زيرزمينى و روى زمينى اين كشورها از هيچ كوششى فروگذار
نمى كنند.(285)
2. تاءمين بازار فروش كالاهاى غربى :
كشورهاى استعمارگر غربى پس از اشباع بازار مصرف داخلى ، به ناچار بايد آن را در
وراى مـرزهـاى خـود بـه فـروش مـى رسـانـدنـد و از آن جا كه كشورهاى اسلامى ، از جمله
ايـران ، بـازار خـوبـى بـراى فـروش كـالاهـاى آن ها بود، درصدد تصاحب بازارهاى اين
ممالك برآمدند و سلطه استعمارى خود را در اين كشورها توسعه و گسترش دادند.
ايـران نـيـز بـا داشـتـن بـيـش از 5.1 كـيـلومـتـر مـربـع وسـعـت و داشـتـن جـمـعـيـت
قـابـل تـوجـه ، مـورد تـوجـه كـشورهاى استعمارگر غرب قرار گرفت و هر كدام از آن ها
بـراى بـه دسـت آوردن بـازار مـصرف ايران به رقابت پرداختند؛به طورى كه در اواخر
سـلطـنـت مـحـمـد رضـا شـاه پهلوى ، با داشتن تقريبا 35 ميليون نفر جمعيت و از همه مهمتر
داشـتـن منابع زير زمينى غنى و درآمد نفتى ساليانه 23 ميليون دلار، بازار خوبى براى
كالاها و سرمايه گذارى قدرت هاى استعمارى ، از جمله آمريكا، شده بود.
امـام خـمـيـنـى (ره ) نـيـز بـه ايـن هـدف اسـتـعـمـارگران غربى واقف بود و يكى از مقاصد
استعمارى آن ها را علاوه بر تصاحب منابع و ذخاير ملى كشورهاى اسلامى ، تصاحب بازار
مـصـرف ايـن مـلت هـا دانسته ، مى گويند: آن ها مى خواهند علاوه بر اين شرق را بازار
فـروش بـراى خـودشـان بـكـنـنـد... و هـر چـه دارند به اين بازار صرف كنند و ما را به
صورت يك مصرف كننده درآورند.(286) به اعتقاد امام (ره ) يكى از اهداف آن ها در
همه كشورهاى اسلامى اين است كه مى خواهند بازار سياه درست كنند براى [ خودشان ].
مـى خواهند آن چيزهايى كه آن ها زياد دارند،... بازار درست كنند در شرق و اين ها به قيمت
هـاى خـوب ، بـه قيمت هاى مناسب بخرند... چرا شرق را تحت قدرت نياورند، تحت اسارت
نـيـاورنـد، تـا به شرق با قيمت هاى مناسب بفروشند و طلا كنند و طلا را ببرند؟ چرا اين
كـار را نـكـنند؟ دولت هاى ما، دولت هاى اسلامى كه توجه به اين معانى ندارند. آن ها كه
ملتفت نيستند كه به سر آن ها چه مى آيد.(287)
استعمارگران غربى براى ايجاد بازار مصرف در اين كشورها، ابتدا سعى كردند اقتصاد
سـنـتـى آن هـا را بـه تدريج مضمحل كنند و اقتصادى مصرف گرا ايجاد كنند؛در اين راستا
بـود كه اصلاحات ارضى از سوى دولت پهلوى با حمايت آمريكا به اجرا گذاشته شد.
امام (ره ) در اشاره به همين هدف استعمارى آمريكا در ايران بود كه انقلاب سفيد شاه را يك
انـقـلاب خـونـيـن اسـتعمارى به دست شاه نوكر اجانب و خود باخته مستعمرين
خـوانـده ، تـاءكـيد نمودند: آمريكا با راه انداختن اين انقلاب كه تمام آن به سود
آمـريكا و خرابى ايران بود، كشاورزى مملكت را نابود كرده و ايران را به بازار مصرف
مواد غذايى آمريكا تبديل كرده است .(288)
دول اسـتـعـمارگر پس از بر هم زدن اقتصاد سنتى كشورهاى اسلامى و مصرفى ساختن آن
ها، تلاش كردند اين كشورها را به صورت يك بازار دايمى مصرف نگهدارند و براى اين
مـنـظـور از ايـجـاد صـنـايـع مـادر و صـنـايـع تـوليـدى
مـستقل در اين كشورها ممانعت نموده ، آن ها را به ايجاد صنايع مونتاژ تشويق كردند. ايجاد
صـنـايـع مـونـتـاژ مـى تـوانـسـت ايـن كـشـورهـا را به يك جامعه مصرفى انحصارى براى
استعمارگران تبديل نمايد؛زيرا با ايجاد چنين صنايعى :
اولا: وابستگى به قطعات كارخانه توليد كننده مادر، حتمى است .
ثانيا: مخارج حمل كالا را از كشور توليد كننده به مصرف كننده ، كاهش مى دهد.
ثـالثـا: بـا تـوجـه به دستمزدهاى ارزان تر در كشورهاى استثمار شده ، هزينه توليد
نهايى كم تر مى شود.
و نـهـايـتـا: قـطعات وارداتى از ماليات ها و عوارض گمركى كه معمولا از كالاهاى ساخته
شده وارداتى دريافت مى شود، معاف مى گردند و از همه مهم تر آن كه دولت دست نشانده
، مـعـمـولا بـا بـوق و كـرنا كالاهاى مونتاژ شده را به عنوان ساخت وطن به معرض تبليغ
گـذاشته با بهره گيرى از احساسات ملى ، مردم را به مصرف كالاى ساخته شده در وطن
تشويق مى كند و در نتيجه ، بازار فروش رونق بيش ترى مى گيرد.(289)
ايـن امـر دربـاره ايـران نـيز صادق بود و قدرت هاى صنعتى غرب ، به ويژه آمريكا، با
بـر هـم زدن اقـتـصاد سنتى ايران ، توانستند بازار خوبى براى توليدات صنعتى خود
ايجاد نموده ، آن را به يك بازار دائمى تبديل كنند و با ايجاد صنايع مونتاژ، از رشد هر
گـونـه نـوآورى در ايـن زمينه جلوگيرى نمايند. امام (ره ) در اشاره به اين هدف و عملكرد
استعمارى غرب در ايران مى گويند: آن ها مى خواهند كشور ما بازار فروش كالاهاى آن
هـا بـاشد و به همين جهت حكومت هاى دست نشانده آن ها از صنعتى شدن ما جلوگيرى مى كنند
يا صنايع وابسته و مونتاژ تاءسيس مى كنند.(290)
3. صدور سرمايه :
بـا تـحـصـيل مواد خام و تبديل آن به كالا و ايجاد بازار فروش انحصارى ، سرمايه هاى
مـازادى بـه وجـود آمـد كـه حـفـظ تـمـام آن سـرمـايـه مـازاد در
داخـل كـشـورهـاى استعمارگر غربى ، سبب تورم مى گرديد؛بنابراين آن ها مجبور بودند
سـرمـايه هاى مازاد خود را به كشورهاى ديگر صادر نمايند. اين مسئله به خصوص پس از
ايـن كـه روابـط اقـتـصـادى بـيـن المـللى در اواخـر قـرن گـذشـتـه و
اوايل قرن حاضر داراى نقش مهمى گشت ، اهميت فراوانى پيدا كرد.
بـه تـعبير باب روتورن اگر خصوصيت بارز سرمايه دارى قديم كه در آن رقابت آزاد
حـاكـمـيـت داشـت ، صدور كالا بود، با رشد انحصارگرى در سرمايه دارى نوين ، صدور
سـرمـايـه ، خـصـوصـيت بارز آن شد؛بنابراين در اين دوره سرمايه گذارى مستقيم براى
بـريـتـانـيـا و ايـالات مـتـحـده آمـريـكـا مـهـم تر از صادرات ديگر شد، به طورى كه بين
سـال هـاى 1957 و 1965 م . سـهـم سـرمـايـه گـذارى مـسـتـقـيـم در گـسـترش شركت هاى
آمـريـكـايـى و بـريـتـانـيايى به طور مستقيم در خارج به ترتيب برابر با 6.5 و 5.3
بـود.(291)دولت اسـتعمارى روس و انگليس كه در ابتداى فعاليت هاى استعمارى خود
در ايـران بـيـش تـر به علايق سياسى توجه داشتند، با گسترش بازار جهانى در نيمه
دوم قـرن نـوزدهـم ، بـه مـنافع اقتصادى آن توجه پيدا كردند. فعاليت سرمايه گذاران
انـگـليـسى در اين دوران ، محدود به امور تجارى و بانكى بود و تنها در اواخر اين دوران
بـا سـرمـايـه گـذارى در صنعت نفت ، وارد فعاليت هاى صنعتى ، آن هم در يك رشته خاص
گرديدند؛ ولى سرمايه داران روسى به طور نسبى در فعاليت هاى صنعتى نيز مشاركت
داشتند.(292)
آمـريـكاييان كه پس از جنگ دوم جهانى به عنوان قدرت مسلط در امور سياسى ، اقتصادى و
نـظـامـى ايـران ظـاهـر شـدنـد و بـا كودتاى 28 مرداد و پياده ساختن طرح انقلاب سفيد در
ايران حاكميت يافتند. هيئت هاى تجارتى ، بازرگانى ، كشاورزى و بانكى خود را پس از
آن ، راهـى ايران ساخته ، در زمينه هاى گوناگون به سرمايه گذارى پرداختند و دولت
ايران با تصويب قانون جلب و حمايت سرمايه هاى خارجى ، مصوب 7 آذر 1334 و قانون
بـانـكـدارى ، مـصـوب 12 بـهمن همان سال ، امتيازات بى سابقه اى براى سرمايه داران
خـارجـى بـه طـور اعـم و بـراى مـراكـز مـالى آمـريـكـايـى بـه صـورت اخـص
قـايـل شـد. اين امر زمينه مناسبى را براى نفوذ هر چه بيش تر مالى و اقتصادى آمريكا در
ايران فراهم كرد.(293)
امام خمينى (ره ) در اشاره به اين مسئله مى گويند: سرمايه داران آمريكايى ، ايران را
بـهـتـريـن نـقـطـه بـراى اسـتـثـمـار [ديـدنـد ] و سـرمـايـه هـاى خـود را بـه
اشكال مختلف به ايران سرازير كردند.(294)
امـام (ره ) هـمـچـنـيـن بـه دنـبـال شـهـادت آيت الله سعيدى كه در اعتراض به ورود سرمايه
گـذاران آمـريـكـايـى بـه ايـران و غـارت ايـران تـوسـط آنـان رخ داده بود، به اين هدف
استعمارى آمريكا اشاره كرده ، مى گويند: اين خوان يغما كه مدت هاست مورد هجوم چپى
و راسـتـى قـرار گرفته و گاهى با صراحت تقسيم گرديده ، اكنون با عناوين ديگر با
كـمـال عـوام فـريـبـى نـقـشـه كـشـى شـده و مـورد تـقـسـيـم قرار گرفته است . از طرفى
كـارشـنـاسـان چـپـى كـه مـقـصـود آن هـا اسـارت شـرق و
مـلل اسـلامـى اسـت ، به اسم تاءسيس كارخانه ذوب آهن ، كه نفع آن براى استعمار و كسب
وجـهـه دسـتـگـاه جـبـار بـيـش تـر از نـفـعـى اسـت كـه بـه مـلت مى رسند، و از طرف ديگر
كـارشناسان و سرمايه داران بزرگ آمريكا به اسم عظيم ترين سرمايه گذارى خارجى
بـراى اسـارت ايـن مـلت مـظـلوم بـه ايـران هجوم نموده اند. هدف آن ها سود جويى
سـيـاسـى و اقـتـصـادى بـا دامـنـه وسـيـع آن ، كـه پـايـگـاهـش ايـران و
دنـبـال آن ساير ممالك اسلامى و ديگر ممالك شرقى است بوده است ؛ لذا ايشان به
مـلت ايـران هـشـدار مـى دهند كه رژيم با اين كار زراعت ، صنعت ، معادن ، منابع جنگلى و
حتى توزيع متاع در سراسر كشور و جلب سياحان را در اختيار آنان خواهد گذاشت و براى
ملت ايران جز باربرى و كارگرى براى سرمايه داران [ خارجى ] و ذلت و فقر و فاقه
، چيزى نخواهد ماند.(295)
امام خمينى (ره ) از آن جا كه حضور سرمايه داران خارجى را باعث مسلط كردن اجانب بر
تمام شئون مملكت و... كوتاه كردن دست ملت از فعاليت هاى اقتصادى مى دانست ، اجازه
سـرمـايـه گـذارى دول اسـتـعـمـارگـر را خـيـانـت بـه مـلت و نـقـض قـانـون اسـاسـى
(296) اعلام كردند.
امام (ره ) با آگاهى از ماهيت شركت هاى چند مليتى ، كه مهم ترين ابزار صدور سرمايه در
كشورهاى جهان سوم تلقى مى شود، آن ها راياغيان و متجاوزان بين المللى خوانده
، مى گويند:
يكى از وظايف دولت آينده اين است كه به تجاوزهاى اين ياغيان بين المللى كه براى
منافع نامشروع خود، ملت ها را به خاك و خون مى كشند، در ايران پايان دهد و اين شركت ها
در ايـران بـا تـوافـق دولت هـاى غـيـرقانونى ، سرمايه گذارى كرده اند؛از اين جهت نيز
ادامه كار ندارند.(297)
4. ايجاد پايگاه هاى نظامى :
چـنـان كـه از ارگـانـسكى نقل كرديم ، يكى ديگر از اهداف استعمارى دولت هاى غربى در
كـشـورهـاى اسـتـثـمـار شـده ، ايـجاد پايگاه نظامى در آن كشورها و استفاده از موقعيت سوق
الجـيـشـى و اسـتعداد نظامى آن ها بود. اين مسئله به ويژه پس از دو جنگ جهانى كه صفوف
امپرياليست ها را مشخص تر ساخت ، اهميت بيش ترى يافت . در دوران پس از جنگ دوم جهانى
بـا تـقـسـيـم قدرت بين دو اردوگاه متخاصم ، نظام دو قطبى كه بارزترين خصوصيت آن
تـعارض بين شرق و غرب بود، شكل گرفت (298)و پس از آن خط زنجيرى از رژيم
هـاى طـرفـدار غـرب ، حـول كشورهاى كمونيستى از اروپا تا شرق آسيا كشيده شد. براى
رويارويى ، در اروپا پيمان آتلانتيك شمالى (ناتو) از جانب غرب و پيمان ورشو از جانب
شـرق بـه وجـود آمـد. در خـاورمـيانه نيز پيمان بغداد را مركب از ايران ، عراق ، تركيه و
پـاكستان به اضافه انگليس و آمريكا به امضا رساندند كه با كودتاى عراق عليه ملك
فيصل و خروج عراق از آن ، نام سنتو به خود گرفت .(299)
عـلاوه بـر ايجاد پيمان هاى نظامى ، آمريكايى ها با ايجاد پايگاه هاى نظامى ، از جمله در
ايران ، تركيه ، پاكستان ، تايلند، كره جنوبى و پايگاه ديه گارسيا در اقيانوس هند
و اوكيناوا در اقيانوس آرام ، اين خط محاصره را تقويت بخشيدند.
ايران در اين رقابت دو قطب جهانى ، جايگاه ويژه اى به دست آورد و كشورهاى غربى ، از
جـمـله آمـريـكـا، در مـحـاسـبـات استراتژيك خود به ايران نقش فعالى در جهت مقابله و مهار
كمونيسم در حاشيه جنوبى شوروى دادند.(300)
آمـريـكا براى دفاع و حراست از منافع اقتصادى خود در خليج فارس و سيطره بر راه
آبـى ايـن منطقه و نيز به منظور جلوگيرى از خطرهاى احتمالى كه منافع او را تهديد مى
كرد، مسئوليت دفاعى اين منطقه و اجراى نقشه هاى توسعه طلبانه خود را در اقيانوس هند
بـه عـهده كشور ايران ، كه از نظر اقتصادى قادر به پرداخت مخارج گزاف تسليحاتى
بـود، واگـذار كـرد؛چـرا كـه دولت شـاه مـى تـوانـسـت بـا تـوجـه بـه درآمـد
حاصل از فروش نفت و ديگر منابع اقتصادى ، پاسخگوى هزينه هاى سرسام آور برنامه
هـاى نـظـامـى آمريكا در خليج فارس باشد. از سوى ديگر، هم مرز بودن ايران با اتحاد
جـمـاهـيـر شـوروى ... مـوقعيت حساس استراتژيك و جغرافيايى اين كشور نيز بر اهميت اين
كـشـور در مـقـايـسه با ساير كشورهاى منطقه از نظر آمريكا افزود؛بنابراين آن ها براى
واگـذارى چـنـين نقشى علاوه بر ايجاد پايگاه هاى نظامى در ايران ، به ميليتاريزه كردن
ايـران پرداختند و با فروش جنگنده هاى مدرن و مجهز و استقرار پايگاه هاى استراق سمع
و اسـتـخـدام هـزاران مـسـتـشـار نـظـامـى خـارجـى ، بـه تـحـكـيـم مـوقـعـيـت خـود در مـنـطـقـه
نايل گشتند.(301)
امام خمينى (ره ) با توجه به اين هدف استعمارى كشورهاى غربى از جمله آمريكا در ايران
، بـه تـبـيـين آن پرداخته و ايران را به خاطر داشتن منافع نفتى و منافع سوق الجيشى ،
مـركـزى حـسـاس بـراى آن هـا دانـسـته ،(302)معتقد است كه ، اين ها كه تمام مقصدشان
رسـيـدن بـه قـدرت بـيـش تـر و اسـتـفاده از ذخاير مملكت شرقى و ايران است ،(303)
براى مقابله با يكديگر در اين ممالك پايگاه هاى نظامى ايجاد مى كنند تا اگر يك جنگى
پيدا شد بين آمريكا و شوروى ، (304)از اين پايگاه استفاده كنند.
بـه اعـتـقـاد امـام (ره )، هـدف از فـروش اسـلحه هاى پيشرفته به شاه ايران نيز به همين
منظور بود؛لذا مى گويند اين اسلحه ها همان اسلحه هايى است كه اين ها مى خواهند كه
در يك مركزى باشد كه اگر يك جنگى پيدا شد بين آمريكا مثلا با شوروى ، اين ها داشته
بـاشـنـد يك اسلحه اى در يك محلى . ايران يكى از مراكزى است كه آن ها مى خواهند اسلحه
داشته باشند. نفت ما را مى برند، اسلحه براى خودشان مى آورند اين جا. مى آورند ايران
پـايـگـاه درسـت مـى كـنـنـد در ايـران بـراى اين كه اگر جنگى پيش آمد، داشته باشند اين
پايگاه را.(305)
امـام (ره ) يـكـى ديـگر از اهداف مسلح كردن دولت هاى دست نشانده منطقه را از سوى دولت
هـاى اسـتـعـمـارگـر غـربـى ، بـراى تـغـيـيـر سـيـاسـت آن هـا مـبـنـى بـر نـابـودى
مـلل بـه وسـيله نيرو و ثروت خود آن ها دانسته ، معتقد بودند كه آن ها مى خواهند
پـايـگـاه خـود را در ايـران مـسـتـحـكـم تـر كـرده ، مـلت بـى پـنـاه ايـران و ديـگـر
مـلل آزادى خـواه مـنـطقه را كه عليه اشغالگران فلسطين و ديگر اجانب غارتگر مبارزه مى
كنند، سركوب سازد.(306)
امـام (ره ) تـمـام خـريـدهـاى تسليحاتى شاه را براى نگهبانى از منافع استعمارگران در
ايـران و مـنـطـقه و سركوب جنبش هاى ضد استعمارى دانسته اند (307)و ايجاد پايگاه
هـاى نـظـامـى را بـا اسـتـقلال ايران مخالف مى دانند (308)و آن را حتى مخالف قانون
مـشـروطـيـت تـلقـى مـى كـنـنـد و مـى گـويند: ايجاد پايگاه هاى نظامى و مخابراتى و
جـاسـوسى براى اجانب ، مخالف مشروطيت است (309) به اعتقاد امام (ره )، اين كار
آمـريـكـايـى هـا، يـكـى از ظـلم هاى متعدد آن كشور به ملت ايران بوده است كه بدين وسيله
مـى خـواسـتـنـد... كـه در مـقـابـل شـوروى يـك پـايـگـاهـى داشـتـه بـاشـنـد در ايـران
.(310) اگـر از اول مـى گـفـتـنـد كـه مـن
خـيـال دارم پـايگاهى در ايران درست كنم در مقابل شوروى ... مى گفت من هم بايد اينجا يك
گوشه ديگر شروع كنم .(311) آمريكايى ها گفتند كه نفت داريم مى خريم و
عـوض داريـم مى دهيم . عوض چيست ؟ عوض اين است كه اسلحه مى دهيم و ليكن واقع مطلب
پـايـگـاه درسـت كردن براى آمريكا(312) بود. آنها نفت را از ما گرفتند، به
جـاى آن پـايـگـاه درسـت كـردنـد. پـايـگـاهى كه اگر بنا بود درست كنند، حاضر بودند
مـيـليـون هـا مـيـليـون دلار بـدهند به يك مملكتى تا بگذارند يك پايگاهى برايشان درست
بـشـود(313) ؛ ولى آن هـا بـدون چـنـين دردسرى توانستند هم نفت ايران را تاراج
كـنـند و هم براى خود پايگاه نظامى درست كنند؛ لذا به تعبير امام (ره ) كشور اسلامى
[ايـران ] در آن زمـان يـك پـايـگـاه نـظـامـى بـراى آمـريـكـا بـود و بـا آن ،
عمل يك مستعمره مى كردند.(314)
ج . شيوه هاى نفوذ و عملكرد استعمارى غرب :
دولت هـاى اسـتـعـمـارگـر غربى براى دست يافتن به اهداف استعمارى خود در كشورهاى
شـرقـى از جـمـله كـشـورهـاى اسـلامـى ، بـه شـيـوه هـاى مـخـتـلفـى
مـتـوسـل شـده اند تا به آسانى به اهداف خود دسترسى پيدا كنند كه ذيلا اين شيوه ها و
عملكرد آن ها را از منظر امام خمينى (ره ) بررسى مى كنيم :
1. مطالعه كشورهاى شرقى :
دولت هـاى اسـتـعـمـارگـر غـربـى قبل از هرگونه فعاليت استعمارى ، جوانب گوناگون
مـمـالك شـرقـى را تـوسـط مـسـتـشـرقـيـن مـورد مطالعه دقيق قرار دادند و مخازن و معادن و
اسـتـعـدادهـاى مـخـتـلف ايـن مـنـاطق و طريقه دست يافتن به آن ها را كشف نموده ، زمينه بهره
بردارى هاى استعمارى را فراهم ساختند.
امـام (ره ) در اشـاره بـه ايـن فـعـاليـت آن هـا مـى گـويـنـد: در
طـول بـيـش از سـيـصـد سـال كـه اجـنـبـى هـا راه پـيـدا كـردنـد بـه شـرق ،
مـشـغـول شدند در همه جا: جهات شرق ، در جهات مادى ، در جهات معنوى ، در روحيات گروه
هاى مختلفى كه در شرق يك ممالك غنى است از حيث مخازن زيرزمينى و همين طور روى زمينى
، از قبيل مراتع بزرگ و غنى و جنگل هاى بسيار زياد و غنى و مخازن نفتى كه مطلع هستيد و
ساير مخازن كه بسيارى از آن ها را شايد الان خود شرقى ها مطلع نيستند؛لكن آنها آمدند و
رفـتـنـد و گـرديدند(315) و به اين نتيجه رسيدند كه يك لقمه چربى است
شرق ... و بايد اين را به هر طورى كه هست ، اين طعمه را به هر طورى كه هست بايد اين
هـا بـبـرند و نگذارند كه مردم خود آن ديار استفاده از اين بكنند(316) ؛بنابراين
امـام (ره ) نـيـز ايـن تـفسير محققان امروزين ، مثل فوكو و ادوارد سعيد را مطرح مى سازد كه
شـرق شـنـاسـان بـه شـكـلى تـجـسـمـى شـرق را دريـافـتـنـد و قدرت هاى استعمارى به
شـكـل فـيـزيـكـى آن را تـصـاحـب كـردنـد؛بـا اين تفاوت كه به اعتقاد امام (ره ) همين شرق
شـنـاسان ، آگاهانه و از سوى استعمارگران ، اين رسالت و ماءموريت را به عهده داشته
اند.
2. ايجاد تفرقه در ميان ملل شرقى :
دولت هـاى استعمارگر غربى در نتيجه مطالعات انجام گرفته در كشورهاى شرقى به
ايـن نـكـتـه دسـت يـافـتـنـد كـه اوليـن قـدم بـراى بـهـره گـيـرى از امكانات و استعدادهاى
گوناگون اين ممالك ، ايجاد تفرقه و دشمنى در ميان اقوام و گروه هاى مختلف و دامن زدن
به اختلافات مذهبى و قومى و نژادى در ميان آن ها مى باشد؛از اين رو پس از از آگاهى از
روحـيـات مـردم ايـن مـنـاطـق ، يـكـى از اسـاسـى تـريـن
اصـول اسـتـراتـژيـك استعمارى خود را بر اين امر متمركز ساختند. اين تلاش آن ها براى
تـفـرقـه انـداخـتـن مـيـان مـلل مـشـرق زمـيـن ، در دو سـطـح
قـابـل تـبـيـيـن اسـت : يكى در سطح خود مردم و ديگرى در سطح دولت هاى شرقى از جمله
دول اسـلامـى . امـام (ره ) دربـاره تـلاش نـفـاق افـكـنـانـه
دول استعمارى در اين دو سطح مى گويند: اين ها مى خواهند مخازن ما را ببرند. همه چيز
مـا را مـى خـواهـنـد از بـيـن بـبـرنـد، اسـتـفـاده كـنـنـد و مـا را بـه يـك
حال عقب مانده و بيچاره نگه دارند. مطالعه كرده اند [و ] به اين رسيده اند كه بايد اين ها
را از هـم جـدا كـرد. بـايـد بـه واسـطـه هـمـيـن ، مـسـلمـيـن را
اول از هـم جـدا بـكنند كه اين عراق ، اين ايران ، اين افغانستان ، اين پاكستان ، و اين چه و
آن چه ، اين ها از هم جدا، هر كدام با ديگرى جنگ بكنند. خوب اين يك راه راه فرجه اى براى
ايـن كـه نـتـوانـنـد ايـن هـا بـه خـودشـان مـشغول باشند و نتوانند با هم مجتمع بشوند كه
مقابل ابرقدرت ها بايستند. در داخله هر مملكتى [ نيز] مثلا حالا مملكت ايران ، كوشش كردند
به اين كه در داخله ايران از راه هاى
مختلف ، يك كارهايى بكنند كه قوا با هم مجتمع نشوند.(317)
بـراى روشن تر شدن ديدگاه امام (ره ) درباره اين عملكرد دولت هاى استعمارگر غربى
در ايـجـاد تـفـرقـه مـيـان ملل شرقى ، آن را دو سطح جداگانه ، يعنى دولت ها و ملت هاى
شرق ، بررسى مى نماييم :
يك . ايجاد تفرقه در ميان دولت هاى شرقى ، از جمله دولت هاى اسلامى :
بـه اعـتـقـاد امـام خـمـيـنـى (ره ) كشورهاى استعمارگر غرب در مطالعات خود به اين نتيجه
رسيدند كه اگر بخواهند ذخاير اين ها [ممالك اسلامى ] طلاى سياه اين ها را، طلاى زرد
ايـن هـا را قـبـضـه كـنـنـد، بـايـد بـيـن مـمـالك شـرقـى تـفرقه بيندازند(318)؛
زيـرااگـر چـنـانچه اين ها دست يابند(319) ديدند كه با اين سيطره ، با
ايـن وحـدت دول اسـلامـى ، نـمـى شود آن ها را چپاول كرد(320) ؛لذا تلاش كردند
امـپـراتـورى بـزرگ عـثمانى را كه يكى از دولى بود كه اگر با شوروى طرف مى
شد، گاهى او را زمين مى زد و ساير دول حريف ميدان او نبودند تجزيه كنند. دولت
عـثـمانى يك دولت اسلامى بود كه سيطره اش تقريبا از شرق تا غرب را گرفته بود.
آن هـا ديـدنـد كـه بـا ايـن دولت اسـلامى به اين قوى ، نمى شود چاره اى كرد. نمى شود
ذخاير را برد.(321)
روسـيـه و انـگـليس و اتريش و ساير دولت هاى استعمارى متحد شدند و با آن ، جنگ ها
كردند و هر كدام قسمتى از قلمرو آن را به تصرف و يا تحت نفوذ خود در آوردند. گرچه
بـيـش تـر حـكـام دولت عـثمانى لياقت نداشتند و بعضى از آن ها فاسد بودند... باز اين
خـطر براى استعمارگران بود كه افراد عثمانى لياقت نداشتند و بعضى از آن ها فاسد
بـودنـد... بـاز ايـن خـطـر بـراى اسـتـعمارگران بود كه افراد عثمانى لياقت نداشتند و
بـعـضـى از آن هـا فـاسـد بـودنـد... بـاز ايـن خـطـر بـراى استعمارگران بود كه افراد
صـالحـى از مـيـان مردم پيدا شوند و به كمك مردم در راءس اين دولت قرار گرفته ، با
قـدرت و وحـدت صـالحى از ميان مردم پيدا شوند و به كمك مردم در راءس اين دولت قرار
گـرفـته ، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچينند؛به همين علت پس از جنگ هاى
مـتـعـدد، در جـنـگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند كه از قلمرو آن ، ده تا پانزده مملكت يك
وجـبى پيدا شد. هر وجب را دست يك ماءمور يا دسته اى از ماءمورين خود دادند؛آنها در قبضه
مستعمره چى ها و ملت بيچاره در قبضه آن ها.(322)
پـس از تـجـزيـه دولت بـزرگ اسـلامـى ، اسـتـعـمـارگـران غـربـى درصدد بر آمدند از
همگرايى و وحدت دولت هاى اسلامى جلوگيرى نمايند و كوشيدند اين حكومت ها با هم دشمن
شـونـد(323) و بـا وسـايـل مـخـتـلف تـو نـيـرنـگ هـاى مـتـعـدد،
دول اسـلامـى را، سـران دول اسـلامـى را اغفال كنند. گاهى به اسم شيعه و سنى و گاهى
بـه اسـم عـرب و عـجم و گاهى به اسم اسلام و هندو، و بين آن ها اختلاف ايجاد كنند.
هـمـيـن اختلافات بود كه موجب شد كه مسلمين و اسلام ضعيف شد و مستعمرين به ما غلبه
كـردنـد.(324) آن هـا ايـن اخـتـلافات را براى عقب نگه داشتن ما ايجاد كردند و
مجال تفكر در مصالح را از ما سلب نموده و روح ياءس و نااميدى در ما ايجاد كرده و ما را از
فـكـر چـاره جـويـى بـازداشـتـنـد(325) و هـسـتـى مـا را بـه بـاد داده و مـى
دهند.(326)
دو. ايجاد اختلاف در ميان مردم :
ايـجـاد تـفـرقـه و دشـمـنـى مـيان افراد يك كشور و دامن زدن به اختلافات مذهبى ، قومى ،
نـژادى و سـيـاسـى در مـيـان آن هـا نـيـز يـكـى از شـيـوه هـاى
معمول قدرت هاى سلطه گر غربى براى نفوذ در اين كشورها است ؛ لذا به گفته امام (ره
) در داخله هر مملكتى كوشش كردند... از راه هاى مختلف يك كارهايى بكنند كه قوا با هم
مـجـتـمـع نشوند(327) و يك راه استفاده غرب از ماو استفاده ... از مخازن و ممالك
مـاهـا هـمـيـن معنى بوده است كه در بطن خود يك جامعه ... از طريق هاى مختلف ، اختلاف درست
كـنـنـد: اختلاف مسلك هاى مختلف ، جنگ ترك و فارس ، جنگ كرد و مثلا غير كرد، جنگ بلوچ و
غير بلوچ از اين مسايل درست مى كنند و مى تراشند. يك مملكتى كه بايد همه با هم مجتمع
شـونـد، هر كدام را به يك راهى مى برند. يعنى نقشه ها مى برد اين ها را به اين راه هاى
مـخـتلف و به واسطه همين اختلافاتى كه در بطن خود جامعه است ، نمى گذارند اين جامعه
رو به ترقى خودش برود. آن ها استفاده خودشان را مى كنند، اين ها مى زنند توى سر هم
و آن ها نفت هايشان را مى برند. گازهايشان را مى برند. هر چه دارند آن ها غارت مى كنند،
كـسى هم نيست كه حرف بزند؛براى اين كه يك فكر واحد نيست . افكار متشتت و مختلف است
.(328)
فـعـاليت هاى تفرقه آميز استعمارگران در ميان مردمان كشورهاى اسلامى ، از جمله ايران ،
در موارد زير صورت گرفته است :
1. ايـجـاد و دامن زدن به اختلافات مذهبى ؛ چنان كه امام خمينى (ره ) اشاره كرده اند، قدرت
هاى استعمارگر، در كشورهاى اسلامى بين طوايف مسلمين به اسم اسلام و به اسم مذهب
چـيـزهـايـى پـخـش مـى كـنـنـد، تـبـليـغـاتـى مـى كـنـنـد كـه طـوايـف مـسـلمـيـن بـه جـان هـم
بـيـفـتـنـد.(329) آن هـا بـا تـبـليـغـات وسـيـع بـيـن
اهـل سـنـت و اهـل تشيع كوشش كرده اند كه تفرقه ايجاد كنند و اين دو را از هم جدا كنند به
طـورى كـه ايـن طايفه ، آن طايفه را تكفير مى كند و آن طايفه اين طايفه را(330)
حـتـى در مـيـان غـيـر مـسـلمـانـان نـيز اين چنين ايجاد اختلاف مى كنند؛مثلا در هندوستان در
مثل عيد اضحى ، مقدار زيادى از گاوهاى مقدس پيش گاوپرستان مى آورند و به مسلمين به
قـيـمـت ارزان مـى فروشند و آن ها را وادار مى كنند كه گاوهاى مقدس پيش آن طوايف را ذبح
كـنـنـد و بـعـد به آن ها مى گويند كه اينها گاوهاى مقدس را ذبح مى كنند. يك هيجانى در
بـيـن هندو و مسلم و در بين طوايف هندى ها به پا مى شود و يك غوغا بلند مى شود و از اين
غوغا آن ها استفاده مى كنند.(331)
2. ايجاد اختلاف در ميان طبقات اجتماعى ؛ اين شيوه ، يكى ديگر از راه هاى ايجاد اختلاف در
مـيـان اقشار مختلف جوامع شرقى توسط قدرت هاى سلطه گر بوده است و به تعبير امام
(ره )، دول اسـتـعمارگر، ديدند اگر اقشار ملت با هم متحد باشند، آن ها منافعى را كه
مـى خـواهـنـد، نـمى تواند به دست آورند و لذا بين اقشار اين ملت اختلاف انداختند. در
مـيـان اقشار گوناگون عنايت زياد آن ها به دو جبهه بود: يكى جبهه روحانيون و يكى
جـبـهـه دانـشـگـاهـهـا... چـون اين دو قوه اسلام ، قوه روحانيت و قوه دانشگاه ، مى توانست در
مقابل اين ها بايستد... شروع كردند [ به ] تبليغات بر ضد روحانيت كه جدا كنند روحانيت
را از دانـشـگـاه و هـمـه را از مـردم . بين مردم هم دانشگاهى و هم روحانيون را مى خواستند يك
طـورى قـلمداد كنند كه اين ها ديانت صحيح ندارند. اين ها هم دربارى انگليس و آمريكايى و
ايـن هـا هستند. نقشه اين بود كه ملت جدا بشود از اين دو قشرى كه از آن ها كار مى آمد. بين
خود اين دو تا هم جدايى انداختند، به طورى كه روحانيون بدبين بودند به دانشگاهى ها،
دانشگاهى ها بدبين بودند به روحانيون و اين نقشه اى بود براى اين كه قشرهاى مؤ ثر
را از هم جدا كنند و ملت را از ملت جدا كنند.(332)
آنـها علاوه بر ايجاد اختلاف ميان دو قشر مؤ ثر روحانى و دانشگاهى ، ديگر طبقات اجتماع
را نـيـز بـه ترفندهاى گوناگون مثل نژاد بازى از هم جدا مى كردند. امام (ره ) در اشاره
بـه ايـن تلاش مى گويند: يك نيرنگ بزرگى كه از غرب سرازير شد، قضيه نژاد
بـازى اسـت . ايـن نـژاد تـرك اسـت ؛ايـن نـژاد ايرانى است ؛آن نژاد عرب است ... همين نژاد
بازى است كه اسلام آمد و قلم سرخ روى آن كشيد و ما بين سياه و مابين سفيد، ما بين ترك
و مـابـيـن عـجـم ، و مـا بين عرب و غير غرب هيچ فرقى نگذاشت و فقط ميزان را تقوا قرار
داد.(333) اين كه آن ها مى گويند: اين رنگ ، رنگ سفيد است ، آن رنگ سياه است
، آن زرد اسـت ، تـمـام ايـن مسايل ، مسايل تفرقه افكن ، از قدرت هاى بزرگ و شيطان هاى
بـزرگ اسـت كـه بـيـن مـلت هـا و بـيـن افـراد انـسـان هـا مـى خـواهـنـد تـفـرقـه
بـيـنـدازنـد.(334) بـراى ايـن اسـت كـه بـين طوايف با هم مقابله بيندازند كه
نـخـواهـنـد مـجـتـمـع بـاشـند؛(335)زيرارمز موفقيت آنان ، تفرقه انداختن بين
مسلمانان به هر شكل كه بتوانند، مى باشد.(336)
3. ايجاد اختلاف حزبى و گروهى ؛ احزابى هم كه در كشورهاى استعمار زده از جمله ايران
، بـه وجـود آمـده انـد، از نـظـر امـام (ره )، بـراى ايـجـاد تـفـرقه بوده اند نه براى همان
كاركردى كه در كشورهاى غربى بر عهده احزاب است ؛بنابراين در يك نگاه تاريخى به
مسئله احزاب در ايران ، امام (ره ) معتقدند: ايجاد احزاب مختلفه از صدر مشروطيت به اين
طـرف ، تـمـام بـراى تـفـرقـه بـود و تـمـام بـراى ايـن بـود كـه مـسـلمـيـن بـا هـم مـجتمع
نـشـونـد.(337) و دو طـايـفـه را بـه جـان هـم مـى انـداخـتـنـد؛حـزب هـا هـم
غـافـل بـودنـد. رؤ سـاى احزاب غافل بودند كه اين ها دارند چه مى كنند. هر حزبى دشمن
حزب ديگرى [مى گرديد].(338)
به اعتقاد امام (ره )، اين دشمنى و اختلاف ميان احزاب را همان قدرت هاى
سلطه گر تبليغ مى كردند و بر خلاف عملكرد احزاب در كشور خود آن ها، وجود اختلاف و
دشـمـنـى را لازمه تحزب قلمداد مى كردند: در حالى كه احزاب در خود اين ممالك با هم
دشـمـنـى نـدارنـد و هـيـچ حـزبـى بـر ضـد مـصـالح كـشـور خـودش
عـمـل نمى كند، اگر هم با هم اختلاف سليقه يا اختلاف رويه داشتند، عاقلانه [است ] و اين
طـور [نـيـسـت ]كـه يـك دسـتـه ، دسـتـه ديـگـر را آن چـنـان تضعيف كنند كه كشورشان آسيب
ببينند؛ولى در كشور ما چنين وانمود كردند كه كشور بايد احزاب داشته باشد و
احـزاب هـم بـايـد مـخـالف بـا هـم بـاشند و ما را و احزاب ما را رو به روى يكديگر قرار
دادنـد؛در نـتـيـجـه احـزاب مـا بـه ضـرر هـم صـحـبت مى كردند و به ضرر هم قلم
فـرسـايـى مـى كـردنـد و نـتـيجه اين شد كه به ضرر كشور بود؛در حالى كه مثلا
هـيـچ وقـت ... دو حـزب ؛ در آمـريـكـا، بـر خـلاف مـصـلحـت آمـريـكـا
عمل نمى كنند.(339)
3. سركوب نيروهاى مانع نفوذ استعمارگران :
نـتـيـجـه مطالعات استعمارگران براى دستيابى به امكانات مختلف كشورهاى شرقى اين
بـود كـه مى بايست ملل شرقى از مسايل خود غافل شوند و از تفكر به خود بازمانند. هر
چـيـزى كـه مـمكن بود به خود آگاهى و بيدارى آن هابينجامد، مانعى براى نفوذ استعمارى
قـدرت هـاى غـربى محسوب شد؛ لذا در صدد رفع اين موانع بر آمدند. امام خمينى (ره ) در
تـبـيـيـن ايـن عـملكرد استعمارگران غربى مى گويند: از آن وقتى كه [آن ها ] راه پيدا
كـردنـد بـه ممالك شرقى و ايران و مطالعات كردند كه در [اين جا ] و خواستند ذخاير [ما
]را بـبـرند... يك مطالعاتى روانى آن ها كردند كه آيا چطور ممكن است دست يابند به اين
مـخـازن عـظـيـمى كه در اين [ممالك وجود دارد ] آيا چه بكنند كه اين مخازن با سهولت به
دسـتـشـان بـيـايـد و مـواجـه بـا يك مخالفت هايى ، مواجه با يك زد و خوردهايى نشود. يك
مـطالعات زيادى هم در اين باب كردند و به آن كه رسيدند در ممالك اسلامى ، [چند ] چيز
را ديـدنـد كـه اگـر بـاشـد مـمـكـن اسـت كه سد راه آن ها باشد(340) ؛ بنابراين
تـلاش كـردنـد اين موانع را از سر راه خود بردارند و اين ممالك رااز قوه هايى كه مى
تـوانـنـد ايـن قـدرت هـا جلوگيرى كنند از منافع آن ها، پاك كنند؛ آن قدرت ها را سركوب
كـنـنـد(341) و نـقـشـه آن هـا ايـن شـد كـه هـر جـايـى كـه
احـتـمـال بـدهـنـد كـه در مـقـابـل [آن هـا ]يـك نـيـرويـى بـاشد، يا سركوب كنند، يا منحرف
.(342)
اين قدرت هاى مانع غربى ها به اعتقاد امام (ره ) عبارت بود از:
يك . اسلام و روحانيت :
|