اكنون شصت و شش سال از كشف داروى پنى سيلين كه ميليونها نفر در سراسر جهان
به وسيله آن از خطر مرگ و ابتلا به بيماريهاى عفونى نجات يافته اند، مى گذرد.
كاشف اين داروى مفيد و موثر، الكساندر فلمينگ بود، او در 6 اوت
سال 1881 ميلادى در لاچفيلد واقع در جنوب غربى اسكاتلند به دنيا آمد.
الكساندر، كوچكترين فرزند بيو فلمينگ بود و در حالى كه هشت ساله بود، به
سال 1888 پدر خود را از دست داد و انجام كارهاى مزرعه به عهده مادرش افتاد.
او در ده سالگى ، يعنى به سال 1891 وارد مدرسه لودان مور گرديد و بعد به
مدرسه دارول كه برادرانش در آنجا تحصيل مى كردند رفت . مدرسه آنها تا خانه بيش از
چهار ميل فاصله داشت و الكساندر ضمن پيمودن اين راه در مناظر طبيعت اطراف خود دقيق مى
شد و به فكر و مطالعه مى پرداخت .
او در مدرسه شاگردى ساعى بود و پس از پايان تحصيلات در آن مدرسه ، به
سال 1893 وارد آكادمى كيلمارنوك گرديد. در
سال 1895 به لندن رفت و به برادر بزرگش كه مى خواست چشم پزشك شود پيوست
. اما وى به خاطر درآمد كم و تنگدستى مجبور به ترك
تحصيل شد، بدين جهت در سال 1897 در يك شركت كشتيرانى كارى به دست آورد و تا
سال 1901 در اين شركت مشغول كار گرديد.
او از سال 1901 امكانات و درآمدى فراهم كرد و تصميم گرفت رشته پزشكى را
دنبال كند، در آن روزها همراه برادران خود رابرت و جان به داوطلبان اسكاتلندى پيوست
و در آنجا عضو چند تيم ورزشى از جمله شنا گرديد، و يك مسابقه شنا هم با كالج
پزشكى سن مارى انجام داد. در اين كالج علاقه به
تحصيل پزشكى را بيشتر احساس كرد، بدين جهت
سال بعد در امتحانات ورودى شركت كرد و موفق شد.
الكساندر، در اين كالج شاگردى جدى و كوشا بود و در تمام رشته هاى پزشكى از
قبيل تشريح ، مرض شناسى ، و داروشناسى به مطالعات عميق خود در باكترى شناسى
ادامه داد، تا سرانجام در سال 1928 به كشف پنى سيلين دست يافت .
پنى سيلين در سال 1941 قابل استفاده براى عموم مردم شد و در
سال 1945 فلمينگ به اتفاق ارنست چين براى كشف پنى سيلين كه به طور قطع كمتر از
كشف ميكرب توسط پاستور نبود، جايزه نوبل در رشته پزشكى را دريافت كردند.
(29) |
خانم اينديرا گاندى ، دختر جواهر لعل نهرو نوامبر 1917 در الله آباد هندوستان به
دنيا آمد.
وى خود مى نويسد:
درست بگويم ، حيات اجتماعى من از سه سالگى شروع شد، ياد ندارم با ساير كودكان
بازى كرده و با آنها قاطى شده باشم ، بهترين سرگرمى و تفريح من ايراد نطق و
خطابه آتشين براى خدمتكاران بود.
بخاطر تظاهرات ضد انگليسى ، تمام اعضاء خانواده ، كه تا آن زمان به سن بلوغ
نرسيده بودند، بارها دستگير و زندانى شده بودند.
اينديرا به ترتيب در هند و سوئيس به تحصيل پرداخت ، در
سال 1937 بعد از فوت مادر وارد كالج آكسفورد شد، در 1941 به وطن خويش بازگشت
و در سال 1942 با فيروز گاندى روزنامه نگار
اهل الله آباد، كه يكى از افراد فعال كنگره ملى بود ازدواج كرد و پس از اينكه تا
سال 1946 داراى دو پسر بنامهاى راجيو و سن جاى گرديد، در
سال 1960 شوهرش چشم از جهان فرو بست .
در سال 1947 جواهر لعل نهرو، اولين نخست وزير هند شد و اينديرا نيز به يارى پدر
شتافت و با توجه به اينكه در امور خارجى و داخلى كارآزموده شده و مدارج علمى خود را
هم در اين زمينه طى كرده بود، به عنوان عضو كميته مركزى كنگره ، مشاور خوبى براى
پدر بود.
جواهر لعل نهرو در سال 1964 چشم از جهان فرو بست و در
سال 1966 هيات اجرايى حزب ، خانم اينديرا گاندى را براى پست نخست وزيرى
معرفى كرد، وى تصميم داشت راه نهرو را ادامه دهد و همين امر باعث شد كه با مخالفتهاى
زيادى در داخل و خارج روبرو بشود.
اينديرا مى نويسد: يكى از امتيازات من اين بود كه پدرم به من آموخته بود، چگونه با
سياستمداران و بزرگمردان روبرو بشوم و با آنها به بحث و گفتگو و
تبادل نظر بپردازم ، از آن گذشته مهارت و تجربه فراوانى در ملاقات و مذاكره با
هنرمندان و نويسندگان و طبقات ديگر اجتماع پيدا كرده بودم ، اما تنها اشكالى كه برايم
پيش مى آمد اين بود كه بايد به سياست بازان حالى مى كردم ، كه به من به چشم دختر
نهرو نگاه نكنند و براى شخص خودم حقى قائل باشند.
اينديرا در تمام مدتى كه در راس حكومت قرار داشت ، روزانه هيجده ساعت كار مى كرد،
برنامه ده ماده اى ، معروف خود را تحت عنوان : ارتقاء سطح اقتصادى هند ارائه داد و در مه
1967 توسط كميته كار حزب مورد تائيد قرار گرفت و با بهره گيرى از محبوبيت و
شخصيت و اعتبارش بين مردم توانست در عين مخالفتهاى سنديكاليستهاى كنگره ، در ژوئيه
1969 چهارده بانك تجارى را ملى اعلام كند.
در پايان دهه شصت ، دولت اينديرا گاندى توجه فراوانى نسبت به توسعه كشاورزى
مبذول داشت ، اما اين برنامه هرگز نتوانست مشكل دهقانانان بى زمين را
حل كند و مالكان بزرگ همچنان وجود داشتند و به تاخت و تاز خود ادامه مى دادند و
معضلات اجتماعى نيز رو به گسترش بود.
در 9 اوت 1971 اينديرا گاندى با برقرارى پيمان مودت 15 ساله هند و شوروى
توانست پشتوانه يك قدرت بزرگ را به دست آورد، و اين كار به خصوص براى دولت
جوان و نوپاى بنگلادش از اهميت خاصى برخوردار بود، اما اين وابستگى نتوانست مشكلات
كمبود و نارضايتى داخلى را حل كند و اينديرا در 26 ژوئن 1976 ناچار وقع فوق العاده
اعلام كرد و همزمان دولت با انتشار برنامه 20 ماده اى خود تحت عنوان ارتقاء سطح
زندگى فقرا وعده داد دنباله برنامه اصلاحات ارضى قبلى را بگيرد و براى اصلاح
وضع شهرنشينان و دهقانان تهى دست بكوشد و قيمت ارزاق و مواد غذايى را ثابت
نگهدارد، كه متاسفانه اين طرح هم به اجراء درنيامد. و كنگره ملى بعد از 30
سال كه در راس قدرت قرار داشت با شكست مواجه شد.
مخالفان بعد از اين شكست ، اينديرا گاندى را از قدرت خلع كردند و با ايراد تهمتهايى
او را به زندان انداختند و براى اعضاء خانواده اش هم مزاحمتهايى فراهم كردند، اما
طرفداران او مبارزه كردند، حزب جديدى تشكيل دادند و او پس از آزادى باز به قدرت
رسيد.
بارى ، دو عامل عمده سبب به قدرت رسيدن مجدد اينديرا گاندى شد:
1 - اراده پولادين و عزم راسخ او در مقابله با مشكلات و مخالفان
2 - برنامه مدون نداشتن حزب جاناتا رقيب او براى جلب اعتماد عموم افراد. زيرا حزب
مخالف كارى كه مى كرد فقط خورده گيرى و انتقاد از رهبران سابق كنگره بود.
اينجا بود كه حزب جديد التاسيس خانم گاندى از موعد 1980 براى انتخابات توانست
با موفقيت چشمگيرى برنده شود و دو سوم كرسى هاى مجلس را به خود اختصاص دهد و
بار ديگر خانم گاندى به نخست وزيرى انتخاب گرديد.
اينديرا مادر هند و مظهر آزادى و استقلال سرزمين پهناور هند و مايه شرف و افتخار تاريخ
بود.
اما در صحنه داخلى جدائى طلبان و فرقه گرايان ، اين زن مبارز و فداكار به
سال 1980 در سن 63 سالگى در يك توطئه ناجوانمردانه به
قتل رسيد.(30) |
لوئى پاستور، طبيعى دان ، شيمى دان و كاشف ميكرب و يكى از بزرگ ترين
خدمتگزاران جامعه بشريت در روز بيست و هفتم دسامبر
سال 1822 ميلادى در دهكده دول واقع در كوهستان هاى ژورا در فرانسه متولد شد.
زمانى كه پاستور هنوز كودك بود، خانواده اش به آربوآ كوچ كرد.
شغل پدرش دباغى بود و با اينكه او زندگى فقيرانه اى داشت ، نسبت به
تحصيل فرزندش توجه زيادى مى نمود. اگر پدر لوئى پاستور آرزومند ترقى و
پيشرفت او نبود شايد وى سراسر عمر خود را در دباغخانه سپرى كرده بود.
پدر پاستور مى گفت : فرزندش بايد به مدرسه برود و مرد باسوادى گردد، اما
لوئى پاستور با بى علاقگى به دبستان مى رفت و آموزگارانش او را كودن مى دانستند
و او را دلسرد مى كردند! بالاخره با اصرار و پافشارى پدرش دوره دبستان را به
پايان رسانيد و براى ادامه تحصيلاتش به دانشسراى پاريس رفت . در دانشسرا بسيار
ناراحت بود و احساس غربت مى كرد، ولى به هر
حال با مشكلات فراوانى تحصيلات خود را ادامه داد و بعدها به دانشگاه سوربن رفت .
پاستور در سال
1848 با برانگيختن اعجاب استادان خود، در رديف آنان قرار گرفت و با دريافت دكترا،
به سمت استاد شيمى دانشگاه استراسبورگ انتخاب گرديد.
در همين دوران لوئى پاستور شيفته دختر رئيس دانشگاه شد و طى نامه اى تقاضاى ازدواج
خود را به عنوان رئيس دانشگاه نوشت ، كه اين نامه از جمله جالب ترين نامه هاى تاريخ
است !
او نوشته بود:
... من ثروتمند نيستم ، فقط انسانى هستم ايستاده ، كه قلبى پاك ، شريف و مهربان در
سينه ام مى طپد و از نعمت سلامتى هم برخوردار مى باشم ...
بالاخره پاستور در سال 1852 ازدواج نمود و در همين دوران آزمايش هاى اساسى خود را
شروع كرد.
پاستور در حالى كه در شهر ديژون فيزيك و در استراسبورگ شيمى تدريس مى كرد،
انديشه كشف آفت آب جو و شراب از ذهنش دور نمى شد و او را سخت به خود
مشغول كرده بود.
شيمى دان هاى آن دوران ، علت تحول شراب را نمى دانستند و تلاش هاى آنان براى پى
بردن به علت اين تحول به جايى نمى رسيد. پاستور از كوشش بى نتيجه و
نافرجام دانشمندان خسته و نوميد نشد و با همتى بلند و روحى اميدوار در صدد انجام يك
كار بزرگ بود، با پشتكار و علاقه ، به آزمايش هاى گوناگون پرداخت و از جمله به
وسيله ميكروسكوپ آزمايشى روى نمونه آب جو ضايع شده انجام داد و در
سال 1852 ميلادى كتاب معروف خود را در مورد تخمير نوشت .
با انتشار اين كتاب ، پاستور شهرت فراوانى يافت ، لذا در
سال 1857 كه دانشگاه جديدى در شهر ليل تاسيس گرديد، پاستور را به سمت رياست
دانشكده علوم آن دانشگاه انتخاب كردند.
پاستور با اينكه در دانشكده علوم ، كارهاى زيادى داشت و وظائف سنگين و خطير رياست
دانشكده را انجام مى داد و تقريبا تمام وقت او، توسط دانشكده پر شده بود، در عين
حال آزمايش هاى خود را هم چنان ادامه مى داد و پس از مدتى مطالعه و تفكر و تجربه ، به
اين نتيجه رسيد، كه ممكن است عمل تخمير به علت وجود و عملكرد بعضى از موجودات زنده
ريز باشد.
وى با آزمايش هايى كه روى شيره چغندر انجام داد، درستى نظريه خود را ثابت كرد، كه
موجودات ذره بينى و زنده اى هستند كه به صورت كپك باعث تخمير آب جو مى شوند!
و در ماه اوت سال 1857 در جلسه آكادمى علوم
ليل علاوه بر اثبات نظريه خود، ثابت كرد كه مخمر احتياج به اكسيژن دارد، تا اين
موجودات زنده ذره بينى بتوانند زندگى كنند و توليد
مثل نمايند.
هم چنين ثابت نمود، پس از مرگ موجودات زنده ، اين موجودات زنده ذره بينى ، روى جسد
مرده قرار مى گيرند و با وجود اكسيژن و محيط مساعد به زاد و ولد مى پردازند و جسد
مرده را متعفن كرده و اندك اندك آن را تجزيه مى نمايند. آن گاه باقى مانده جسد مرده ، به
مصرف تغذيه نباتات و حيوانات ديگر مى رسد و به اين طريق جسد مرده ، به
اشكال مختلف به زندگى خود ادامه مى دهد.
در سال 1865 كرم ابريشم هاى ولايات جنوبى فرانسه و چند منطقه ديگر بر اثر
عارضه مرموزى از بين رفت و مردم اين مناطق را كه تنها درآمدشان ، از راه تربيت كرم
ابريشم بود، از اين منبع درآمد محروم ساخت . پاستور همراه با دوستش درما به جنوب
فرانسه رفت ، تا علت اين عارضه مضر را كشف نمايد، اما در همين هنگام بود كه پدرش
در ژوئن سال 1865 و پسرش كاميل در سپتامبر همان
سال و دخترش سيسيل در تابستان بعد زندگى را بدرود گفتند. طولى نكشيد كه خودش
هم دچار بيمارى شديدى گرديد و بنيه اش ضعيف شد، ولى خوشبختانه
قبل از آنكه حادثه اى برايش پيش آيد، حالش بهتر شد.
پاستور به محض بهبودى نسبى ، به جنوب فرانسه عزيمت نمود و پس از مدت ها تحقيق
و مطالعه كشف كرد، كه يك نوع باسيل موذى ، موجب آن همه آفت و خسارت مى گردد و راه
كشتن اين نوع باسيل را هم پيدا كرد.
پاستور ميكرب بيمارى هاى مختلف را به مدت يك هفته كشت مى داد سپس آن را به حيوانات
تزريق مى كرد و با اين نوآورى خود، جان هزاران گاو و گوسفند را از مرگ حتمى نجات
داد.
پاستور اين شيوه درمان را در مورد مرغ ها نيز بكار بست و نتيجه بسيار موثر و مفيدى
گرفت .
در سال 1880 دامپزشكى فرانسه ، دو سگ هار را براى پاستور فرستاد و او بعد از
مدت كوتاهى ، ميكرب مرض هارى را شناخت و در ششم ژوئيه همان
سال ، پسربچه نه ساله اى به نام ژوزف ميستر را كه يك سگ هار به سختى او را
گزيده بود، با تزريق سرمى كه خود ساخته بود، درمان كرد و او را نجات داد.
در سال 1888 انستيتو پاستور را در پاريس بنيان نهاد و بعدها از روى آن ، انستيتوهاى
زيادى در دنيا ايجاد شد. اين موسسات تاكنون جان ميليون ها نفر را از مرگ و بيمارى
نجات داده اند.
لوئى پاستور مردى ساده ، متواضع و مهربان بود و هدفى جز خدمت به جامعه بشريت و
پيشرفت علم و دانش نداشت و از دنياطلبى منزه بود. وى در
سال 1895 ميلادى پس از هفتاد و سه سال زندگى افتخارآميز و به يادگار گذاشتن
كشفيات مفيد و ارزشمند خود، در حوالى پاريس درگذشت و جسد او را در زيرزمين انستيتو
پاستور - محلى كه مخصوص دفن دانشمندان و نوابغ بزرگ است - به خاك سپردند.
(31) |
پى ير روسو، يكى از دانشمندان پركار و نامدار دنياى علم و دانش در جهان كنونى است
.
او در سال 1905 ميلادى در شهر تورن فرانسه متولد شد، از كودكى به علم نجوم و
ستاره شناسى علاقه فوق العاده اى داشت ، بدين جهت آثار آبه مورو منجم معروف
فرانسوى را زياد مطالعه مى كرد و از اين ناحيه علاقه او به
مسائل علمى مخصوصا نجوم بيشتر شد.
روسو در شانزده سالگى با دست خود دوربينى ساخت و به وسيله آن به مشاهده اوضاع
آسمان مى پرداخت . كار عشق و علاقه روسو به جايى رسيد كه در همان روزهاى كودكى
به نوشتن مقالات علمى اقدام كرد و در حاليكه هفده
سال بيشتر نداشت ، به سال 1922 مقالات او در مجلات فرانسوى منتشر مى شد.
وقتى روسو به دانشگاه وارد شد، در سه رشته رياضى ، فيزيك و فلسفه به
تحصيل پرداخت و در هر سه رشته ليسانس خود را دريافت داشت .
او تا سال 1935 به تدريس رياضيات پرداخت ، اما طولى نكشيد كه از تدريس رشته
تعليم و تربيت منصرف شد و همه هم و غم خود را به طور عميق و جدى صرف مطالعه در
دانش نجوم و تاريخ نمود و در همان حال مقالات علمى او، در روزنامه هاى اوور، پتى يارى
زين و ماريان انتشار مى يافت .
اولين كتاب روسو بنام سياحت آسمان در سال 1939 منتشر شد و پس از آنكه در سالهاى
هزار و نهصد و سى و نه تا چهل در جنگ شركت نمود، روزنامه نگارى را هم كنار گذاشت و
همه اوقات خود را فقط صرف نوشتن و چاپ كتابهاى علمى به زبان ساده نمود.
پى ير روسو اگر چه در همه رشته هاى علوم متخصص نيست ، ولى در تمام اين رشته ها
اطلاعات عميق و گسترده اى دارد، كه با مطالعه كتابهاى او، هر خواننده اى به اين حقيقت
دست مى يابد. اضافه بر اين روسو از نظر ادبيات قدرت شگرفى دارد، زيرا او مى
تواند مطالب علمى پيچيده را با عبارات جذاب ، ضرب المثلها و بيان شيرين و دلنشينى
به خواننده منتقل نمايد.
تا آن جا كه اينجانب ملاحظه كرده ام ، دو كتاب : تاريخ علوم ، و تاريخ صنايع و
اختراعات كه هر كدام حدود 700 صفحه دارد از پى ير روسو به وسيله آقاى حسن صفارى
به فارسى ترجمه شده و تاكنون هر كدام شش بار تجديد چاپ گرديده است .
نامهاى ساير كتابهاى پى ير روسو عبارت است از:
1 - وطن من زمين ، در مجموعه دانش ، كه به وسيله خود او اداره مى شد.
2 - پيروزى علم ، در همان مجموعه .
3 - تاريخ آتوم .
4 - انرژى .
5 - نجوم جديد.
6 - از آتوم تا ستاره . از مجموعه چه مى دانم ؟
7 - نجوم بى تلسكوب . از مجموعه چه مى دانم ؟
8 - نور. از مجموعه چه مى دانم ؟
9 - تاريخ سرعت . از مجموعه چه مى دانم ؟
10 - مريخ سرزمين اسرارآميز.
11 - براى فهميدن فيزيك ستارگان .
12 - دوست ما كره ماه .
13 - تاريخ كره زمين .
14 - جهان ستارگان .
15 - اكتشاف آسمان .
16 - در قلب كره زمين .
17 - خورشيد ما.
18 - دانش قرن بيستم .
19 - سيلابها و يخچالها، انرژى و نور.
20 - در جستجوى پيروزى بر ستارگان .
21 - اقمار مصنوعى .
22 - تاريخ جهان آينده .
23 - اين اشخاص ناشناس ، قرنى به وجود آورده اند.
24 - آنچه بايد از دانش دانست .
25 - سياحت آسمان .
26 - ژان فرانسوآ منجم .
27 - ژان فرانسوآ الكتريسين .
دو كتاب اخير را روسو براى جوانان 14 تا 17 ساله نوشته و در آن به جوانان آموخته
است كه چگونه مى توانند با دست خود دوربين نجومى و
وسايل الكتريكى بسازند.
به هر حال پى ير روسو دانشمند پركار و خوش ذوقى است و كتابهاى علمى او به زبان
ساده موجب گرديده است كه جوانان خوانندگان كتابهاى او باشند. با شوق و علاقه
كتابهاى او را مطالعه كنند و بدون احساس خستگى به علم و دانش روى آورند و همين جهت
سبب شهرت فوق العاده و محبوبيت و بلندنامى او گرديده است . (32) |
جرجى زيدان ، چهاردهم دسامبر 1861 ميلادى در يك خانواده مسيحى عرب ، در بيروت
چشم به دنيا گشود.
او از همان كودكى به مدرسه ابتدايى وارد شد و مقدارى از مقدمات علوم را فرا گرفت ، اما
بيش از هر چيز به نقاشى علاقه داشت و شايد همين جهت سبب شد كه او در كودكى مدرسه
را براى مدتى ترك كند. با وجود اينكه پدرش بسيار مى كوشيد او درس بخواند.
جرجى زيدان ، مدتى را به آموختن نقاشى گذرانيد، اما بعدها به قدرى به درس و
مطالعه علاقه پيدا كرد كه هر كتابى به دستش مى رسيد آن را مى خواند و هرگز از
كتاب و مطالعه جدا نمى شد.
علاقه او به درس خواندن تا آنجا پيشرفت كرد كه عليرغم ترك مدرسه ، به مدرسه
شبانه رفت و مدت پنج ماه زبان انگليسى را آموخت ، سپس به جمعيت شمس البر پيوست و
همنشينى او با افراد خوب سبب شد، كه علاقه او به درس خواندن افزون گردد. آنان او
را دعوت كردند تا در امتحانات فارغ التحصيلان مدرسه آمريكايى بيروت شركت كند.
جرجى در سال 1881 بفكر تحصيل
پزشكى افتاد، مدت دو ماه و نيم علم حساب را آموخت و در امتحان شركت نمود و در رشته
پزشكى با نمره بالايى قبول شد و مشغول
تحصيل در مدرسه آمريكايى بيروت گرديد، در
سال اول تحصيل در عين حالى كه براى تامين زندگى مى بايست كار كند، نسبت به
همشاگردى هاى خود ممتاز و برگزيده شد.
در اوائل سال دوم تحصيل در مدرسه ، به خاطر خواندن مقالات سياسى و توجه به
مطبوعات مورد بى مهرى ماموران حكومت استبدادى قرار گرفت ، تا آنجا كه ماندن در
بيروت براى او دشوار گرديد. آن گاه در عين حالى كه با تعدادى از همكلاسى هاى خود
در زبان انگليسى و طبيعيات و گياه شناسى و شيمى به رتبه بالايى دست يافته
بودند، وى ناچار به مصر رفت .
در آن روزها، اساس سياست استعمارى فرانسه و انگليس اين بود، كه تا اندازه اى مصر را
با فرهنگهاى دنياى جديد آشنا كند، بدين جهت آزادى خواهان و روشنفكران از ساير ممالك
اسلامى به مصر مى آمدند.
جرجى زيدان نخست مى خواست در مدرسه عالى طب قاهره ادامه
تحصيل دهد، اما به اين كار موفق نشد، ناچار خود
مشغول مطالعه و كارهاى فرهنگى شد و مدت يك
سال به انتشار روزنامه زمان اقدام كرد. در سال 1884 كه
ژنرال گردون حاكم انگليسى سودان به خارطوم مى رفت ، وى هم به عنوان مترجم عربى
و انگليسى به همراه او رفت و مدت ده ماه در آنجا ماند و شرائطى را كه در جنگهاى احمد
مهدى سودانى موجب پير شدن اطفال مى گرديد مشاهده كرد بعد مسافرتى به لندن كرد
و از آنجا به مصر بازگشت .
در سال 1885 به بيروت رفت و به عضويت مجمع علمى شرقى درآمد و طى مدت ده ماه
زبان سريانى و عبرى را آموخت . و آن گاه كتاب فلسفه لغت را نوشت و چند جلد آن را
براى مجامع شرقى اروپا فرستاد و آن مجامع او را به عضويت خود پذيرفتند.
در همان روزها يكى از دانشمندان معروف آن مجامع ، كتابى تحت عنوان دو قهرمان نوشت ،
كه در آن جرجى زيدان را قهرمان اول و ژنرال گردون پاشا را قهرمان دوم معرفى كرد.
وى پس از اين مراحل به مصر بازگشت و با مجله المقتطف كه از مجله هاى معروف و مهم آن
روز بود همكارى شروع كرد و بعد اداره آن را به عهده گرفت ، ولى در
سال 1888 همكارى با اين مجله را هم رها كرد و خود بطور
مستقل به نوشتن پرداخت و كتاب تاريخ جديد مصر را در دو جلد تاليف كرد و با زحمات
زيادى آن را چاپ و منتشر نمود.
جرجى زيدان در اواخر سال 1889 مديريت مدرسه عبيديه كبرى در مصر را به عهده
گرفت و به تدريس در آنجا هم مى پرداخت و ضمن دو
سال مسئوليت و تدريس ، خود كتاب داستان پادشاهان آواره را تاليف نمود، بعد از
تدريس دست كشيد و در اواخر سال 1892 مجله معروف
الهلال را انتشار داد و خود يك تنه با زحمات فراوان عهده دار نوشتن و جمع آورى مطالب و
چاپ اين مجله بود تا اينكه پسرش اميل بزرگ شد و به يارى پدر شتافت .
او در سال 1897 به عضويت جمعيت آسيايى در انگلستان و فرانسه پذيرفته شد و
نشانها و مدالهاى علمى دريافت داشت . اما پس از اين مسافرتها و سياحتها و پذيرفتن
مسئوليتها و انتشار مجلات به اين نتيجه رسيد، كه همه كارها را بايد كنار بگذارد و
يكسره به تحقيق و تاليف بپردازد، بدين لحاظ كتابهاى عميق و بى نظيرى نوشت ، كه
عمده آنها به زبانهاى انگليسى ، تركى ، هندى ، و فارسى ترجمه شده است .
البته مجله الهلال او را هنوز پسرهاى او اميل زيدان و شكرى زيدان اداره مى كنند و انتشار
مى يابد.
او اولين نويسنده عربى است كه مطالب علمى و تاريخى را در قالب ادبيات داستانى
اروپا درآورده و خود مى گويد:
داستانهاى تاريخى اسلام را براى آن نوشتم ، كه خوانندگان را براى مطالعه يك دوره
تاريخى علمى ادبى مهم آماده سازم . راستى هم او درست فكر كرده است ، زيرا بعد از
جرجى زيدان ، مسيحيان و مسلمانان كتابهايى را درباره تمدن اسلام و يا اوضاع اسلام
منتشر كرده اند.
آثار و كتابهاى كم نظير جرجى زيدان به حدود
چهل جلد مى رسد، كه اضافه بر كتابهاى فوق تعدادى از آن را در
ذيل مى آوريم .
1 - تاريخ تمدن اسلام ، 5 جلد در 1090 صفحه ، كه به فارسى ترجمه گرديده و در
ايران چهار مرتبه تجديد چاپ شده است .
2 - تاريخ ادبيات ، لغت عربى ، 4 جلد، در 1326 صفحه .
3 - تاريخ عرب قبل از اسلام .
4 - تاريخ فراماسون ها.
5 - شرح زندگى مشاهير شرق .
6 - تاريخ يونان و روم .
7 - طبقات الامم ، در 286 صفحه .
8 - عجايب خلقت .
9 - دختران غسان ، 2 جلد.
10 - عباسه دختر هارون الرشيد.
11 - عدرا دختر قريش .
12 - هفده رمضان .
13 - پيشواى كربلا.
14 - امين و مامون .
15 - عروس فرغانه .
16 - حجاج بن يوسف .
17 - احمد بن طولون .
18 - ابومسلم خراسانى .
19 - صلاح الدين ابوبى .
20 - شارل و عبدالرحمن .
21 - انقلاب عثمانى .
22 - فتح اندلس .
23 - جهاد عاشقان .
24 - علم جديد فرانسه .
25 - عبدالرحمن ناصر.
همانطور كه گفتيم ، بيشتر اين كتابها به زبان فارسى هم ترجمه شده ، مجله
الهلال هم هنوز انتشار مى يابد، اما جرجى زيدان ، آنقدر تحقيق و مطالعه كرد و كتاب
نوشت ، كه سرانجام در 22 ژوئيه سال 1914 ميلادى به 53 سالگى در اثر سكته
مغزى در قاهره چشم از جهان فرو بست . (33) |
جرج جرداق حدود سال 1926 ميلادى در جديده مرجعيون واقع در جنوب لبنان در يك
خانواده مسيحى چشم به جهان گشود. پدر و مادرش منتسب به يك قبيله يمنى باديه نشين
بودند و نسبت به مسائل فرهنگى ، علمى و ادبى و آموزش اهتمام خاصى داشتند. آنان به
حضرت على (ع ) بسيار ارادت مى ورزيدند و بر سر درب خانه خود، سنگى را نصب كرده
بودند، كه روى آن جمله لا فتى الا على ، لا سيف الا ذوالفقار حك شده بود. برادر
بزرگش به نام فواد جرداق شاعر و زبان شناس بزرگ لبنان بود، كه تاليفات
زيادى دارد.
جرج جرداق دوره ابتدايى را در شهر خود به پايان رسانيد، سپس به بيروت كه يكى
از مراكز مهم آموزش عربى محسوب مى شد، عزيمت نمود. او با نبوغ ذاتى ، علاقه و شوق
به كسب علم و تلاش شبانه روزى ، پيشرفت فوق العاده اى در
تحصيل داشت .
از دوازده سالگى با تشويق برادر بزرگش به مطالعه نهج البلاغه پرداخت و بخش
هاى زيادى از اين كتاب را حفظ كرد. جرج جرداق در سنين كودكى همواره با قرآن و نهج
البلاغه مانوس بود و مدام آنها را مطالعه مى كرد.
بيش از سيزده سال نداشت ، كه اولين اثر خود را به صورت نمايشنامه اى منظوم ، در
رابطه با آداب دوستى نوشت .
در سن هفده سالگى كه در دبيرستان تحصيل مى كرد، كتابى تحت عنوان عن الموسيقى و
كتاب ديگرى به نام الفيلسوف نوشت و منتشر ساخت . اين كتاب ها مورد
استقبال بسيارى از نويسندگان برجسته عرب ،
مثل دكتر طه حسين قرار گرفت و به عنوان كتاب درسى براى دانشجويان دوره هاى عالى
كشور مصر تعيين شد.
جرج جرداق بعد از پايان تحصيلات ، تدريس ادبيات و فلسفه اسلامى را در دانشگاه
بيروت بر عهده گرفت و ضمن تدريس به عنوان نويسنده با مطبوعات عربى و هم چنين
با راديو تلويزيون لبنان همكارى داشت . علاوه بر اين شعر مى سرود و اشعارش از حيث
زيبايى ، وزن و موسيقى ممتاز بود، به طورى كه بسيارى از خوانندگان مشهور عرب ،
اشعار جرج جرداق را براى آوازهاى معروف و ماندگار خود بر مى گزيدند.
جرج جرداق در نويسندگى روش تازه اى انتخاب كرد، كه از لحاظ ظرافت ،
تصويرگرى ، عمق و تاثيرگذارى ، شيوه اى جديد و تازه بود و به همين
دليل است كه بسيارى از آثار اين نويسنده توانا، به زبان هاى ديگر ترجمه و منتشر
شده است .
اين استاد آزاده علاوه بر مقالات علمى و برنامه هاى راديويى و تلويزيونى ، بيش از
سى كتاب ارزشمند تاليف كرده است . كتاب هاى جرج جرداق متنوع و در زمينه هاى قصه ،
تاريخ ، هنرهاى نمايشى ، نقد و بررسى ، مفاسد آمريكا و دو مجموعه شعر مى باشد.
يكى از مهم ترين آثار جرج جرداق كه آن را در 28 سالگى نوشته كتاب امام على ،
صداى عدالت انسانى است ، كه در سال 1958 ميلادى انتشار يافت . اين كتاب در پنج جلد
تدوين گرديده است و انتشار آن به عنوان يك حادثه عظيم در جهان انديشه اسلامى ، نظر
بزرگان شيعه و سنى را به خود جلب نمود.
استاد توفيق ابراهيم درباره اين كتاب مى نويسد:
اين كتاب عالى ترين شاهكارى است ، كه به جهان عرب اهداء گرديده و بزرگترين
خدمتى است ، كه به لبنان و ميراث عرب شده است .
هنگامى كه از جرج جرداق سوال مى كنند، كه انگيزه اش از تاليف اين كتاب چه بوده ؟ وى
پاسخ مى دهد:
من معتقدم كه اختلاف زيادى بين اسلام و مسيحيت وجود ندارد، انسانيت ، همه اديان را در يك
نقطه جمع مى كند. همه اديان در واقع يك دين هستند و اختلاف بين اديان ، در حقيقت ناشى از
اختلاف زمانى و شرائط حاكم بر زمان هاى مختلف است . او ادامه مى دهد:
در دوران كودكى موقعى كه از مدرسه خارج مى شدم ، زير درخت بلوط مى نشستم و به
حفظ كردن سوره هاى قرآن و خطبه ها و مواعظ امام على (ع ) مى پرداختم ، با چنين
حال و هوايى چگونه مى توانستم ، درباره نهج البلاغه چيزى ننويسم ، در حالى كه
قانون اساسى دل انگيز نهج البلاغه ، مهم ترين متون فلسفى و ادبى عرب را كه هر
دانشجويى به آن نياز دارد، در خود جاى داده است .
از آغاز تحصيل در مدرسه و دانشگاه ، با اين موضوع آشنا و مانوس بودم و دريافتم كه
عليرغم آن چه نويسندگان معروف مانند عفاد و ديگران درباره امام على (ع ) نوشته اند،
درباره زندگى امام على (ع ) تحقيق برجسته اى انجام نگرفته و نويسندگان تنها به
اثبات حقانيت او در ولايت و خلافت پرداخته اند، لذا اين انگيزه در من بوجود آمد كه درباره
نهج البلاغه فكر كنم و به چيزى كه ديگران ، از پرداختن به آن باز مانده اند،
بپردازم و ...
بعضى از آثار جرج جرداق ، درباره حضرت على (ع ) و نهج البلاغه ، كه به زبان
فارسى ترجمه شده است عبارتند از:
1 - امام على (ع ) صداى عدالت انسانى ، توسط سيد هادى خسروشاهى و مرحوم استاد
مصطفى زمانى در شش جلد.
2 - شگفتى هاى نهج البلاغه ، توسط فخرالدين حجازى .
اين دانشمند متعهد و آزادانديش ، هم اكنون در منطقه شرقى بيروت زندگى مى كند، منطقه
اى كه به عنوان يك منطقه بسته مسيحى ، معبر هيچ مسلمانى نمى باشد، شخصيت بزرگى
را در دل خويش پرورش داده است ، كه حقيقت جوئى ، همه مرزها را در برابرش فرو
ريخته است . جنگ ويرانگر سال هاى اخير بيروت ، اين پايگاه فرهنگى و ادب عرب را به
ويرانه اى مبدل كرده و بيروت شرقى و غربى را با حصارى خونين ، از هم جدا ساخته
است ، اما در وراء همين مظلوميت هايى كه بر مسلمانان رفته ، چشمه هايى از انصاف و عشق ،
در دل جرج جرداق ها تراويده است ، كه على (ع ) را چونان خورشيدى مى بينند، كه بر
همه انسان ها لازم است ، از پرتو نور و حرارتش بهره گيرند و گرم شوند.
جرج جرداق درباره امام خمينى (ره ) مى نويسد:
در عظمت شخصيت اين بزرگ ، هيچ ترديدى ندارم ، در واقع ايشان با ويژگى هاى بارز
خويش ، جهان اسلام و عرب را، با اقدامات آزادى خواهانه و نهضت اسلامى خود، كه اينك
همه پايتخت هاى جهان اسلام و عرب را درنورديده ، تحت تاثير قرار داده است .
امام خمينى (ره ) نيروى عظيمى در ايجاد خود باورى در انسان ها بودند. او انديشه اى آزاد
و گسترده داشت ، كه ملت و امتى را در جهت برقرارى حكومت
عدل الهى رهنمون ساخت .
امام خمينى (ره ) در مدت كوتاهى توانست ميراث عظيمى از خاطرات ، عواطف ، آمادگى ها و
روحيات انقلابى به يادگار گذارد.
تعدادى ديگر از آثار و داستانهاى تاريخى جرج جرداق ، عبارتند از:
1 - ابونواس .
2 - آوارگان .
3 - اسطوره عرب .
4 - داستانها و دختر شيطان .
5 - درباره شعر ادبى .
6 - شيطان در پرده .
7 - صلاح الدين .
8 - عرب و اسلام .
9 - فتنه هاى پاريس .
10 - قصيده ها و ياران .
11 - قطره ها و كاخها.
12 - قلب شير(34) |
ميرزا ابوالحسن جلوه در ماه ذيقعده سال 1238 هجرى قمرى در احمدآباد واقع در
گچرات هندوستان چشم به جهان گشود. پدرش سيد محمد طباطبايى پزشك ماهرى بود و
شعر هم مى سرود.
ميرزا ابوالحسن جلوه هفت ساله بود، كه همراه با پدرش به اصفهان عزيمت كرد در سن
چهارده سالگى پدر دانشمند و فداكارش را از دست داد و به شهر زواره زادگاه آباء و
اجدادى خود رفت و در انبوه مشكلات يتيمى و فقر و تنگدستى قرار گرفت . تنها چيزى
كه مايه دلگرمى وى بود، فضل و دانش اجدادش بود، كه در او شوق و عشق عجيبى به
تحصيل علم بوجود آورده بود و به همين دليل وطن اصلى خود يعنى زواره را ترك نمود و
به اصفهان مراجعت كرد و در مدرسه كاسه گران اصفهان
مشغول تحصيل علوم دينى شد.
ميرزا ابوالحسن جلوه هوش و استعداد سرشارى داشت و به خصوص شيفته كسب اطلاعات
در علوم عقلى بود.
وى مقدمات علوم الهى را نزد استاد حسن حكيم و سپس حكومت ، عرفان و الهيات را نزد ملا
عبدالجواد خراسانى آموخت . او علاوه بر تحصيل گاهى هم شعر مى سرود، ولى به
تدريج متوجه شد، كه سرودن شعر، مانع پيشرفت تحصيلاتش مى شود، لذا شعر و
شاعرى را رها كرد و تمام وقت خود را صرف مطالعه و مباحثه نمود، به طورى كه لحظه
اى از تحقيق و بحث علمى غفلت نمى كرد.
ميرزا ابوالحسن جلوه اگرچه با فقر و نادارى دست به گريبان بود و در دوران
نوجوانى يتيم شد، اما وى مشكلات را پذيرا گرديد و سختى ها را
تحمل كرد و در راه كسب علم و فضيلت بى وقفه جديت و تلاش نمود، تا به مقام والائى از
علم و معنويت دست يافت .
طلاب باهوش و خوش استعداد پيوسته با وى در ارتباط بودند و با
تشكيل جلسات بحث و گفتگوى علمى ، از وجود او بهره مى بردند.
شرائط نامساعد اجتماعى از يك طرف و فقر و تنگدستى شديد از سوى ديگر، او را ناچار
ساخت كه در سال 1273 هجرى قمرى به تهران عزيمت نمايد.
وى در تهران خانه اى براى سكونت نداشت و همواره در مدرسه دارالشفاء در حجره محقرى
زندگى مى كرد.
در اين مدرسه بود، كه آثار نبوغ و انديشه درخشان وى نمايان گشت و مورد توجه
اهل فضل و دانش قرار گرفت و شيفتگان و تشنگان علوم الهى پروانه وار دور شمع
وجودش گرد آمدند و از انديشه هاى بلند او در باب حكمت و فلسفه بهره ها بردند.
حوزه تدريس اين عالم ربانى بسيار مرتب و منظم بود و همواره حدود صد نفر از فضلاء
از جلسه درس او استفاده مى كردند.
حكيم و فيلسوف ميرزا ابوالحسن جلوه ، زائيده رنج ها و سختى ها بود و مشكلات و
آوارگى ها او را همانند پولادى آبديده ، انسانى وارسته و استادى شايسته گردانيده بود
و تلاش علمى ، روحيه عرفانى و زندگى معنوى اش ، او را به يك عنصر نورانى و يك
عالم روحانى و تكامل يافته درآورده بود.
مقام علمى و معنوى اين استاد فرزانه ، آن چنان رفيع بود، كه علماء و دانشمندان بزرگ و
گاهى ناصرالدين شاه فاجار و ساير مقامات حكومت وقت در مدرسه دارالشفاء به ديدار او
مى رفتند و با اين شخصيت برجسته و بزرگ علمى و معنوى ملاقات مى نمودند.
حكيم با اينكه با اركان ملت و رجال دولت ، الفت داشت ، در عين
حال رعايت قناعت و زندگى زاهدانه را شيوه خود قرار داده بود و هرگز حاضر نبود، دانش
و معنويت خويش را با زخارف فريبنده و مظاهر مادى دنيوى معامله كند. او طبعى منيع داشت و
از آشنا و بيگانه هرگز تمنائى نكرد.
اين فيلسوف سترك قرن سيزدهم و چهاردهم هجرى قمرى ، هرگز اسير غرور و خودخواهى
نشد و پيوسته در برابر همگان خضوع و فروتنى عملى داشت و همواره يار محرومان بود.
كمتر حرف مى زد و به ندرت داد سخن سر مى داد و بيشتر سكوت مى نمود و در فكر و
انديشه به سر مى برد.
در زمان ناصرالدين شاه قاجار، بين حكماء و فقهاء، بر سر
مسائل علمى اختلاف نظرى پيش آمد، سردسته فقهاء ميرزا حسن آشتيانى و بزرگ حكماء
ابوالحسن جلوه بودند. قرار شد جلسه اى تشكيل شود و موضوع مورد اختلاف را با بحث
و گفتگو حل كنند، اما بحث به سر و صداى زيادى كشيد و در اين ميان حكيم جلوه ، كمتر
سخن مى گفت و گاهى اصلا ساكت و خاموش مى ماند. پسر ميرزا حسن آشتيانى از حكيم جلوه
سوال كرد:
چرا خاموش نشسته اى ؟
حكيم جلوه بدون تامل ، اين شعر را خواند:
اين ديگ زخامى است ، كه در جوش و خروش است
|
چون پخته شد و لذت دم برد خموش است
|
حكيم جلوه در رشته هاى مختلف تدريس داشت و شاگردان فراوانى را پرورش داد و مرجع
طلاب و ملجا محققين و دانشمندان بود.
هر كه با او مصاحبت مى كرد، شيفته خلق و خوى نيكو، همت عالى و طبع متعالى وى مى گشت
و پيوندى عاطفى با حكيم جلوه برقرار مى كرد و به مقام علمى و معنوى او ارادت مى
ورزيد.
حكيم جلوه ، بر كتاب شرح هدايه ميبدى ، مبدا و معاد و اسفار ملاصدرا شرح و حاشيه
نگاشت .
مثنوى مولوى را تصحيح كرد و رساله اى درباره تركيب و احكام آن تاليف نمود.
اشعار حكيم جلوه با مقدمه آقاى سهيلى خوانسارى در
سال 1348 هجرى قمرى انتشار يافت و ديوان وى كه مجموعه اى از قصيده هاى توحيدى ،
مسائل بقاء نفس ، اثبات واجب و معاد، مدح پيامبر (ص ) و حضرت على (ع ) مى باشد، چاپ
و منتشر گرديده است .
حكيم ابوالحسن جلوه كه همانند ستاره پرفروغى در آسمان علم و حكمت درخشيد و آثار علمى
و شاگردان فراوانى از خود به يادگار گذاشت . سرانجام در شب جمعه ششم ذيقعده
سال 1314 هجرى قمرى ، در سن هفتاد و شش سالگى زندگى را بدرود گفت و در جوار
قبر شيخ صدوق ، على بن بابويه قمى مدفون گرديد. (35) |
حاج ملا هادى سبزوارى متخلص به اسرار در
سال 1212 هجرى در سبزوار متولد شد، در حدود هفت هشت سالگى آموزش صرف و نحو را
شروع كرد.
ده سال داشت كه پدرش براى انجام مناسك حج ، به مكه رفت و هنگام بازگشت از سفر حج
در بين راه در شيراز بيمار شد و در همان شهر فوت نمود.
با اينكه مرگ پدر مشكلات و معضلات زيادى را براى اين كودك ايجاد كرده بود، اما
فقدان پدر مانع پيشرفت تحصيلى او نشد و ملا هادى با تمامى توان در راه كسب علم و
دانش تلاش كرد و پس از مدتى به مشهد مقدس عزيمت نمود و نزد استاد ملا حسين سبزوارى
به تحصيل اصول ، فقه و درسهاى عربى پرداخت .
در سن بيست سالگى به اصفهان رفت و در حوزه علميه ملا محمد
اسماعيل اصفهانى و ملا على نورى حكيمان نامدار و مشهور آن زمان ، به
تحصيل علم حكمت پرداخت . در مدت هشت سال اقامت در اصفهان ، تمام وقت به
تحصيل و مطالعه اشتغال داشت به طورى كه جز درس خواندن همه چيز را فراموش مى
كرد.
در شرح زندگى اين حكيم بزرگ نوشته اند: در همان روزهاى جوانى كه وى در اصفهان
به تحصيل مشغول بود، از وطن برايش نامه هايى مى آمد، ولى حكيم هيچيك از نامه ها را
باز نمى كرد، كه مبادا در آنها خبر ناگوارى باشد و سبب حواس پرتى و مانع
تحصيل او شود، تا پس از پايان تحصيل كه مى خواست به وطن برگردد، آنها را باز
كرد، در يكى از نامه ها خبر درگذشت يكى از آشنايان را يافت ، اين بود كه شكر خداى را
بجاى آورد، كه چه خوب شد زودتر از آن خبر ناگوار مطلع نشده تا سبب لطمه به
تحصيل او شود. (36)
سپس به مشهد مقدس بازگشت و در يكى از حوزه هاى علمى آن شهر، به مدت پنج
سال ، به تدريس فقه و اصول و حكمت اشتغال ورزيد.
بعد عازم سفر حج بيت الله الحرام شد، پس از بازگشت از سفر حج به سبزوار رفت و در
آن شهر اقامت نمود. ملا هادى سبزوارى تا آخر عمر در سبزوار بود و به مطالعه ، تحقيق ،
تدريس طلاب علوم دينى و تاليف اشتغال داشت .
آثار حكيم حاج ملا هادى سبزوارى عبارتند از:
1 - حواشى بر اسفار اربعه آخوند ملاصدرا.
2 - حواشى بر كتاب : الشواهد الربوبيه .
3 - حواشى بر كتاب : مبدا و معاد ملاصدرا.
4 - حواشى بر كتاب : مفاتيح الغيب ملاصدرا.
5 - شرح مثنوى ، مولا جلال الدين رومى .
6 - تاليف كتاب : اسرارالحكم ، كه حاوى اسرار عبادات است .
7 - شرح اسماء كه بر اساس آيات قرآن كريم اسماء الهى را شرح داده است .
8 - شرح منظومه . اين كتاب يك دوره علم منطق و فلسفه است ، حكيم آن را در
اوائل جوانى خود نوشته و منتخبى از كتاب اسفار و ساير آثار ملاصدرا است . اين كتاب از
تاريخ تاليف تاكنون جزو متون درسى حوزه هاى علميه مى باشد.
اين كتاب چون از كتابهاى مهم درسى است ، بيش از ساير آثار حكيم سبزوارى به چاپ
رسيده و فلاسفه و حكماى بزرگى بر آن شرح و حاشيه نوشته اند.
برخى از شارحين و حاشيه هاى منظومه بدين قرار است :
1 - استاد بزرگ ، ميرزا ابوالحسن شعرانى .
2 - دانشمند نامدار ايزوتسو استاد دانشگاه مك
گيل و ساير دانشگاههاى معتبر، شرح و حواشى و مقدمه اى بر اين كتاب نوشته و به
مناسبت صدمين سال درگذشت حكيم حاج ملا هادى سبزوارى ، به انگليسى چاپ شده است .
3 - سيد فاضل
ميلانى قسمت امور عامه شرح منظومه را با حواشى خود حاجى و تعليقهاى شيخ محمد تقى
آملى ، چاپ كرده است .
4 - استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز شرح منظومه حكيم سبزوارى را در دو مرحله خلاصه و
مبسوط شرح داده ، و هر دوره ، در دو جلد چاپ شده است .
5 - استاد زين الدين (جعفر) زاهدى ، منظومه را در سه جلد و 1930 صفحه به فارسى
شرح نموده است .
6 - استاد سيد محمد جواد ذهنى تهرانى نيز، منظومه را تحت عنوان :
فصول الحكمه ، در سه جلد و 1200 صفحه شرح و تفسير كرده است .
اثر ديگر حكيم سبزوارى رسائل است ، كه از يازده قسمت از سوالهاى دانشمندان و پاسخ
به آنها از سوى حكيم سبزوارى تشكيل يافته ، و استاد و حكيم بزرگ ، سيد
جلال الدين آشتيانى آنرا تصحيح كرده ، مقدمه نوشته و در
سال 1370 هجرى شمسى به چاپ رسانده است .
اين حكيم بزرگ ، در زمينه فقه و اصول و رجال هم تدريس و آثارى داشته ، كه متاسفانه
روى آنها كارى صورت نگرفته و اقدام به چاپ نشده است !
خصوصيات اخلاقى حكيم سبزوارى را اينطور نوشته اند:
1 - مطالعه و تلاش پيوسته علمى .
2 - به هدر ندادن وقت و حداكثر استفاده از آن .
3 - پرهيز از نام و عنوان و مظاهر دنيايى .
4 - خوددارى از بند و بستهاى معمول دنيايى .
5 - انتخاب زهد و ساده زيستى .
6 - تامين زندگى از دارايى شخصى و ملك موروثى خود.
7 - خوددارى از نزديك شدن به حكومتها براى بهره بردارى مادى و اندوختن
مال و ثروت .
8 - مراقبت از اينكه فرزندانش از عنوان او استفاده نكنند و به جان و
مال مردم نيفتند و از اين ناحيه سوء استفاده و فسادى ناشى نگردد.
9 - استفاده از دعاها و ذكرهايى كه از ناحيه ائمه اطهار وارد شده و شيوه حكماء و فقهاء
بزرگ هم در مورد رياضت ، بر آن استوار بوده است .
10 - حكيم سبزوارى در مشرب عرفان پيرو ملاصدرا و ميرداماد و عرفاى ديگرى بود، كه
در شيوه عرفانى خود در چارچوبه شرع و احاديث
اهل بيت (ع ) حركت مى كردند. (37)
اين عالم گرانقدر علاوه بر مراتب علمى و عملى و اخلاقى ، در سرودن شعر به زبان هاى
عربى و فارسى نيز طبعى روان و شيوا داشت و آثار گرانبهايى از خود به يادگار
گذاشت . ديوان شعر اسرار سبزوارى مشتمل بر غزليات ، ترجيع بند، رباعيات و
ساقى نامه مى باشد و تاكنون چندين مرتبه تجديد چاپ و منتشر گرديده است .
سرانجام حكيم سبزوارى در سال 1289 هجرى در سبزوار، در 77 سالگى بدرود حيات
گفت و در همين شهر مدفون گرديد. (38) |
رابرت هوك ، فيزيكدان شهير انگليسى روز هيجدهم ژوئيه
سال 1635 ميلادى در دهكده فرش واتر واقع در
ساحل جنوبى انگليس چشم به جهان گشود.
پدرش كشيش همان محل بود و در خانه كوچكى زندگى مى كرد. هوك از بدو تولد بسيار
ضعيف و لاغر بود و چنانچه از يادداشت هاى دوران جوانى او بدست مى آيد، كمتر غذايى
به مزاجش سازگار بود، به علت التهاب سينوس هاى پيشانى اش ، همواره سردرد و
سرگيجه داشت ، دائما مبتلاء به زكام بود و از اين بيمارى به شدت رنج مى برد، شب
ها نمى توانست بخوابد و اگر هم ساعتى مى خوابيد، در خواب با روياهاى ترسناك و
كابوس هاى وحشتناكى دست به گريبان مى شد و درد و بى خوابى سبب تندخويى و بى
حوصلگى هوك و در نتيجه باعث گله و شكايت ديگران و رنجش دوستانش مى گرديد.
علاوه بر اين ، هوك از جمال و زيبايى بهره اى نداشت ، دماغش بسيار بزرگ و دهانش
گشاد بود و قيافه مضحك او هر بيننده اى را از آينده وى نااميد مى ساخت !
هوك سيزده ساله بود، كه پدرش را از دست داد. او پس از مرگ پدر به لندن رفت و به
عنوان شاگرد، پيش سر پيتر للى يكى از نقاشان معروف
مشغول به كار شد، اما بوى رنگ هاى نقاشى ، سردرد او را افزايش داد، ناچار نقاشى را
ترك كرد و وارد مدرسه شهر وست مينستر شد. طولى نكشيد كه مورد توجه دكتر بوسياى
استاد مدرسه قرار گرفت و بوسياى يار و همدم زندگى او شد. با آموختن هندسه و
آشنايى جزئى با زبان هاى لاتينى و يونانى در 18 سالگى وارد دانشگاه عجيب او در
حكاكى روى چوب و فلز مورد توجه قرار گرفت و با آشنايى به موزيك ، به عنوان
آوازه خوان در دانشكده كرايست چرچ دانشگاه آكسفورد
مشغول به كار شد.
هوك در اين دانشكده ، پيش خدمت شخصى به نام گودمن بود و با پولى كه از پيش خدمتى
و آوازخوانى به دست مى آورد، زندگى خود را اداره مى كرد.
در دانشگاه آكسفورد، عده معدودى از جوانان با استعداد، كه علاقه خاصى به علوم
آزمايشگاهى داشتند، دست به يك رشته مطالعات تازه اى زدند.
رابرت بويل جزء گروه فوق بود، كه در زندگى هوك تاثير فراوانى داشت . ولى هفت
سال از هوك بزرگتر بود و مال و ثروت زيادى در اختيار داشت .
رابرت بويل در سال 1655 هوك را كه هنوز
محصل بود، به عنوان معاون آزمايشگاه خود استخدام كرد.
هوك در اين آزمايشگاه ، پمپ باد را اختراع نمود. در
سال 1661 كتابى درباره خاصيت لوله هاى موئين و صعود مايعات در لوله هاى موئين
نوشت و در اين باره بررسى بيشترى نكرد، اما كتاب او مملو از نظريات تيز و داراى
روح آزمايش بود.
هوك دريافت كه حركت اجسام ريز، روى سطح مايعات و بالارفتن نفت از فتيله چراغ و حركت
شيره خام و پرورده ذرختان بر اثر خاصيت لوله هاى موئين است .
در سال 1662 هنگامى كه انجمن سلطنتى امتياز خود را دريافت كرد، هوك را به عنوان
كتابدار و متصدى انجمن استخدام نمود. در اينجا هوك اجازه داشت فقط هر هفته هنگامى كه
انجمن تشكيل مى شود، چهار آزمايش مهم انجام دهد.
او در سال 1665 كتابى درباره ميكروگرافيا نوشت ، اين كتاب باعث شد كه نام هوك
جزء علماء بزرگ در تاريخ علوم ثبت گردد. كتاب او در انجمن هاى علمى انگلستان مورد
توجه خاصى قرار گرفت و بعدها اسم هوك جزء دانشمندان مطالعه ميكروسكپى
بيولوژى ثبت گرديد.
هوك با ميكروسكوپى كه اختراع كرده بود، پس از مطالعات زيادى ، شرحى درباره چشم
مركب مگس و دگرديسى حشرات و ساختمان پر پرندگان نوشت .
وى در شرح ساختمان چوب پنبه براى اولين بار لغت
سل به معناى سلول را به كار برد و آن را كوچك ترين جزء چوب پنبه ناميد.
هوك به وسيله ميكروسكوپ نه تنها در دنياى موجودات جاندار مطالعات فراوانى نمود،
بلكه روى ساختمان اجسام جامد نيز مطالعه كرد. و
اشكال مختلف بلورهاى برف را تشريح و نقاشى نمود. با كمك آن دستگاه بيش از 60
نوع اشياء را مشاهده مى نمود.
او در تمامى رشته هاى علوم ، آزمايش هاى دقيقى داشت . اولين دستگاه سنجش نور در
مايعات و هم چنين اولين بارومتر يا هواسنج چرخى و غلظت سنج الكلى و اولين رطوبت
سنج را اختراع كرد.
هوك اولين كسى بود كه درجه صفر ميزان الحراره را نقطه انجماد آب قرار داد. او
بنيانگذار علوم مربوط به آثار جوى بود. تئورى مكانيكى گرما و حرارت را تشريح
كرد و ثابت نمود كه :
اجسام بدون وجود هوا نمى سوزند.
هوك پس از آزمايش در ساختمان بلورهاى كوارتز در
داخل سنگ چخماق نتيجه گرفت ، كه ساختمان اجسام از بلورهاى مخصوص و به
اشكال مختلف تشكيل شده اند و بدينوسيله تفاوت فلزات و نمك ها را مشخص كرد.
طاعون كبير در سال 1665 و آتش سوزى بزرگ در
سال 1666 نصف بيشتر لندن و اهالى اين شهر را از بين برد. هوك به كمك كريستو
فرورن در آبادى شهر لندن كوشيد و يك هفته بعد از حريق ، نقشه جديدى براى ساختن
لندن ، كه شكل يك مثلث بود، پيشنهاد كرد.
نقشه شهرسازى هوك بعدها براى احداث ساختمان هاى نيويورك بكار رفت .
در سال 1674 هوك كتابى درباره ستارگان و فاصله آنها نوشت و براى مشاهده آنها
اولين تلسكوپ را اختراع كرد.
مشهورترين اختراع هوك ، اختراع پاندول ساعت و تنظيم كار عقربه هاى ساخت مچى
بوسيله فنر بود. او پس از چند سال رقاص ساعت را اختراع كرد.
در سال 1677 الدينبرگ منشى انجمن سلطنتى مرد و هوك به جاى او منصوب شد. هوك در
زمان اشتغال در انجمن ، چندين بار با نيوتن مكاتبه نمود و درباره كشف علوم ، با وى
اشتراك مساعى كرد.
در سال 1682 هوك انجمن سلطنتى را ترك نمود.
در سال 1687 پسر برادرش كه سال هاى متمادى با او زندگى مى كرد، فوت شد و اين
واقعه ، يك تشنج شديد براى هوك بود. بعد از گذشت يكى دو
سال از اين واقعه ، هوك سلامت خود را از دست داد و در سوم مارس
سال 1703 ميلادى و در 68 سالگى در لندن درگذشت .
دو سال بعد از مرگ هوك ، نسخه هايى از كارهاى علمى او كه در حدود چهارصد هزار لغت
بود، پيدا شد.
اين يادداشت ها باعث شد كه نام وى در زمره دانشمندان بزرگ در تاريخ علوم جاودان
بماند.
اگر چه هوك ، بررسى هاى علمى و تحقيقات خود را به حد
كمال نرسانيد، ولى با فعاليت ها و تلاش هاى مداوم و خستگى ناپذير خود توانست ،
كليه تئورى هاى علمى را در اختيار علماء و دانشمندان بعد از خود قرار دهد.
ل - ت - مور در شرح حالى كه براى نيوتن نوشته ، چنين متذكر مى شود: بهتر بود كه
نيوتن در اوج شهرت و معروفيت خود، گذشت بيشترى از خود نشان مى داد، و نسبت به هوك
، يعنى اين مغز متفكر و روح بزرگى كه در زندان تن رنجور محبوس بود، محبت بيشترى
مى ورزيد!
بدين ترتيب رابرت هوك فيزيكدان معروف انگليسى ، با به جاى گذاشتن دهها اكتشاف
عظيم علمى ، به خاطر اخلاق تند و خشن خود، مظلومانه و بدون مقبره مشخصى به آغوش
خاك آرميد. (39) |
زيد بن حارثه از ياران بزرگ و ممتاز رسول خدا بود، كه در همه جا مخصوصا در
مواقع سخت و خطرناك پروانه وار شمع وجود پيامبر (ص ) را طواف مى كرد.
داستان كودكى زيد داستان زيبا و شنيدنى است ، او در روزگار كودكى به همراه مادر خود
سعدى براى ديدار بستگانش به سوى قبيله ثعلبه بن عامر مى رفتند كه قبيله بنى قين
قبيله مادرى زيد را مورد هجوم و غارت قرار دادند و زيد به اسارت دشمن درآمد.
مهاچمين به همراه اموال و افراد به اسارت گرفته ، زيد را هم به بازار عكاظ مكه
بردند و آنطور كه شيوه معمول آن روز بود، او را به عنوان برده به فروش رساندند!
حكيم بن حزام زيد را خريدارى كرد و براى خدمتگزارى در اختيار خديجه همسر
رسول خدا قرار داد و خديجه او را به رسول خدا هديه كرد و زيد همنشينى و خدمتگزارى
پيامبر (ص ) را عهده دار شد.
وقتى پيامبر (ص ) از مكه براى يك سفر تبليغى به طائف رفت زيد كه نوجوانى شده
بود به عنوان محافظ همراه آن حضرت بود و آنگاه كه دشمنان
رسول گرامى اسلام را مورد حمله قرار دادند، او خود را مانند سپر قرار داده بود، سنگها
به بدن او مى خورد و او از وجود نازنين پيامبر (ص ) دفاع مى كرد.
زيد نوجوان به رسول خدا (ص ) انس و علاقه زيادى پيدا كرده بود، بهمين
دليل وقتى پدر و عمويش براى يافتن و بردن او به مكه آمدند، نزد ابوطالب رفتند تا
فرزند خود را كه در خدمت رسول خدا بود تحويل بگيرند. پيغمبر (ص ) هم او را آزاد
گذاشت تا چنانچه خود بخواهد همراه پدر و عمويش به خانواده خود ملحق شود. اما با
كمال تعجب مشاهده كردند زيد حاضر نيست از كنار پيامبر (ص ) جدا شود! پدر زيد گفت :
واى به حال
تو، بردگى را بر آزادى ترجيح مى دهى ؟ و حاضر نيستى به خانواده خود بازگردى ؟
زيد گفت : همينطور است ، آنچه من از اين شخص ديده ام بر همه چيز ترجيح دارد و به هيچ
شكلى حاضر نيستم از حضور پيامبر (ص ) دست بردارم .
پدر و عموى زيد هم بسيار ناراحت شدند، از او قطع رابطه فرزندى كردند و رفتند،
ولى ارتباط و محبوبيت او در نزد پيامبر (ص ) آنقدر قوى و صميمى شد كه او را زيد
فرزند محمد (ص ) مى ناميدند، اما آيه قرآن نازل شد كه : فرزندان را به نام پدران
آنان بخوانيد. (40)
زيد كه سومين مسلمان صدر اسلام است ، هم چنان بزرگ مى شد و خدمات او به پيامبر (ص
) و اسلام گسترش مى يافت و آنگاه كه مسلمانان به خاطر نداشتن امنيت از مكه به مدينه
هجرت كردند، او نيز به مدينه آمد و در هر نوبتى كه اسلام و كشور مسلمانان مورد هجوم
دشمن واقع مى شد و پيامبر اسلام ناچار مى شد دفاع انجام دهد، زيد هم در هر جبهه اى
براى حمايت از پيغمبر (ص ) شركت مى كرد.
جنگهايى كه زيد در آنها شركت داشته و در چند مورد هم فرمانده سپاه اسلام بوده ،
عبارتند از:
1 - جنگ قرده جمادى الاخر سال سوم هجرت .
2 - جنگ خندق شوال سال پنجم هجرت .
3 - جموم ، ربيع الاول سال ششم هجرت .
4 - عيص ، جمادى الاول سال ششم هجرت .
5 - حسمى ، جمادى الاخر سال ششم هجرت .
6 - جنگ طرف جمادى الاخر سال ششم هجرت .
7 - جنگ مدين رجب سال ششم هجرت .
8 - جنگ ام قرنه رجب سال ششم هجرت .
9 - جنگ مريسيع شعبان سال ششم هجرت .
10 - جنگ وادى القرى رمضان سال ششم هجرت .
11 - جنگ موته جمادى الاول سال هشتم هجرت .
وضع ايمان و شجاعت زيد تا آنجا بلند و شكوهمند گرديده بود، كه آنطورى كه تاريخ
گواهى مى دهد، او در جنگهاى : قرده ، جموم ، عيص ، حسمى ، طرف ، وادى القرى ، مدين و
جنگ ام قرنه از سوى پيامبر (ص ) فرماندهى ارتش اسلام را به عهده داشت و پيشرفتها و
پيروزى هاى چشمگيرى براى گسترش اين آيين آسمانى به وجود آورده است .
زيد از ياران فداكار پيامبر گرامى اسلام بود، و نسبت به ساير
رجال اسلام و صحابه آن حضرت دو خصوصيت منحصر به فرد داشت :
1 - غير از نام پيامبران و نام پيامبر اسلام ، از ميان مسلمانان و ياران پيغمبر (ص ) تنها
كسى كه نام او در قرآن كريم آمده زيد است . (41)
2 - زيد، فرزندى به نام اسامه پرورش داد، كه خدمات زيادى به پيامبر (ص ) و اسلام
نموده است .
وقتى هم رسول ارجمند اسلام در جنگ مريسيع شركت نمود، زيد بن حارثه را به جانشينى
خود و حكومت بر مدينه قرار داد.
سرانجام اين مرد بزرگ و مجاهد كم نظير مسلمان در جنگ موته كه فرماندهى ارتش اسلام
را هم به عهده داشت ، جمادى الاول سال هشتم هجرت شربت شهادت نوشيد. (42) |
زيد بن ثابت ، از پدرى به نام ضحاك و مادرى به نام نوار در مدينه به دنيا آمد.
وقتى رسول خدا (ص ) به مدينه هجرت كرد، او يازده
سال داشت ، و آن گاه كه پدرش در جنگ بعاث كشته شد، او چهارده ساله شده بود.
زيد كودك تازه مسلمانى بود، كه در عين خردسالى ، در برابر دستورهاى پيامبر اسلام
سر تا پا گوش و اطاعت بود. وقتى شهر مدينه مركز جديد اسلام در مخاطره گروههاى
دشمن قرار گرفت ، پيامبر و همه مسلمانان تصميم گرفتند اطراف شهر خندق بكنند تا از
نفوذ دشمن به داخل شهر جلوگيرى به عمل آيد.
همه مسلمانان براى كندن خندق شركت كردند، خود پيامبر (ص ) نيز شركت داشت و هر كسى
مقدارى از زمينى را كه سهميه او تعيين گرديده بود، با تمام توان و با هر وسيله ممكن
گودال مى كرد. زيد هم كه در جنگ خندق - سال پنجم هجرت - شانزده ساله شده بود،
براى همكارى با مسلمانان حضور يافته بود، اما چون قدرت كلنگ زدن نداشت ، خاكهايى
را كه ديگران كنده بودند از گودال بيرون مى ريخت . پيغمبر (ص ) يا مشاهده تلاش زيد
خرسند گرديد و فرمود:
زيد خوب پسرى است .
البته قبل آن هم زيد ايمان و ارادت خود را به پيامبر (ص ) نشان داد بود، در همان روزهاى
ورود رسول خدا به مدينه و استقرار در خانه ابو ايوب انصارى اولين كسى بود كه
براى آن حضرت هديه برد، زيد بود.
زيد مى گويد:
مادرم يك سينى را از نان و روغن پر كرد و من آن را براى پيامبر بردم و حضرتش برايم
دعا كرد.
صداقت و درستكارى زيد در پيشگاه پيامبر تا آنجا رسيد، كه پس از امام على (ع ) او دبير
پيغمبر (ص ) و نويسنده وحى بود و حتى نامه هاى محرمانه
رسول خدا را هم او مى نوشت .
زيد مى گويد: رسول خدا فرمود:
نامه هايى براى من مى آيد، كه دوست نمى دارم هر كسى آن را بخواند، آيا مى توانى
عبرى بياموزى ؟ من اين كار را قبول كردم و در مدت هفده شبانه روز زبان عبرى فرا
گرفتم .
زيد، علاوه بر نويسندگى براى پيامبر (ص ) در حسابگرى و رياضيات هم وارد بود،
به همين جهت از سوى رسول خدا ماموريت يافت حساب و تقسيم غنائم جنگهاى : حنين و خيبر
را انجام دهد. علم و دانش زيد هم در سطح بالايى بود و او اخبار و احاديث زيادى از پيامبر
(ص ) بازگو كرده است .
مقام علمى و دانش و آگاهى زيد به احكام اسلام در ميان مسلمانان در آنچنان مرتبه بالايى
بود، كه هرگاه مى خواست سوار مركبى شود، ابن عباس
كهنسال براى او ركاب مى گرفت و مى گفت : با عالمان و دانشمندان بايد اينگونه رفتار
نمود و احترام آنها را حفظ كرد.
زيد، در سال نهم هجرت در جنگ تبوك كه روميان عليه مسلمانان راه انداخته بودند شركت
داشت و از ياران مجاهد پيامبر (ص ) محسوب مى شد، حتى در همان جنگ پرچم قبيله بنى
مالك را كه در دست عماره بن حزم بود رسول خدا آن را گرفت و به دست زيد داد، عماره
ناراحت شد و گفت :
مگر از من خظا و لغزشى سر زده است ؟
رسول خدا (ص ) فرمود: نه ، بلكه قرآن حق تقدم دارد و زيد از تو بيشتر قرآن حفظ
كرده است .
زيد بن ثابت به سال 54 هجرى در 65 سالگى در مدينه وفات كرد. (43) |
هشتم ذى قعده سال 1290 هجرى قمرى ، سيد رضا موسوى هندى ، در نجف اشرف به
دنيا آمد.
سيد رضا يك برادر بزرگتر بنام سيد باقر و يك برادر كوچكتر از خود بنام سيد هاشم
داشت ، اما آن روزى كه سه برادر به همراه پدر خود نجف اشرف را ترك مى گفتند، سيد
رضا هشت سال بيشتر نداشت .
آنان همه در سال 1298 به شهر سامرا رفته بودند، تا از حوزه درسى عالم بزرگ و
معروف آيت الله ميرزا محمدحسن شيرازى استفاده كنند، همگى در مجلس درس آن استاد حضور
يافتند، اما سيد رضا هنوز دوره هاى مقدماتى و ادبى را نخوانده بود و به آن حد نرسيده
بود كه بتواند از درس خارج استاد استفاده كند.
بدين جهت پدرش توضيح داد:
اين پسر يك كودك باهوش و استثنايى است ، در مدت كمى قرآن را آموخته است و از درك و
استعداد بالائى برخوردار مى باشد. استاد نگاه عميقى به سيد رضا انداخت و اين حديث
پيامبر را خواند:
علم نورى است كه خداوند آن را در قلب هر كس اراده فرمايد، جايگزين مى گرداند. (44)
سپس كودك را با لحن پرجاذبه اى مورد تشويق و تقدير قرار داد.
سيد رضا مدت سيزده سال در سامرا تحصيل علم كرد و ادبيات و علوم مقدمات را آموخت و در
سال 1311 براى ادامه تحصيل و تدريس به نجف اشرف بازگشت . او به رشته هاى علم
فقه و اصول علاقه زيادى داشت و به آن اهميت زياد مى داد، اما در ضمن به شعر و ادب و
علم بيان و حفظ و سرودن شعر هم مى پرداخت .
در زمينه تهذيب نفس و خودسازى اخلاقى دوره هايى را گذرانيد و به مقام معنوى و روحانى
بلندى دست يافت . اما آنچه بيشتر موجب شهرت و بلندنامى او گرديد، تسلط و مهارت او
در بلاغت و ادبيات بود، كه در سرودن قصيده هاى جذاب و مرثيه هاى حماسى نمودار مى
گشت ، گويندگان آن را حفظ مى كردند و در مجالس و
محافل مى خواندند.
سيد رضا حدود چهل سال با اديبان معروفى چون سيد جعفر حلى ، شيخ محمدجواد شبيبى ،
شيخ هادى كاشف الغطاء و شيخ محمد سماوى و شاعران ديگر ارتباط داشت ، با آنان
همنشينى و محافل شعرى و ادبى برگزار مى كرد.
كار شعر و ادب سيد رضا اوج و اعتلاء بلندى يافت ، تا آنجا كه وى را از بزرگترين
پايه گزاران نهضت ادب عربى در آغاز قرن بيستم ميلادى دانسته اند، او در
طول نيم قرن يكى از چهره هاى درخشان شعر عراق شمرده مى شد و چيزى كه بر شهرت
او افزود نامه اى بود كه وى آن را براى شيخ رضا اصفهانى نوشت ، اين نامه كه از
چهارده سطر تشكيل مى شد مهارت و ذوق فوق العاده اى در آن بكار گرفته شده بود،
به طورى كه آن را هم به صورت شعر و هم به صورت نثر مى توان خواند!
پس از اين هنرمندى عظمت اشعار او در عراق آنقدر بالا گرفت ، كه قصيدها و مدايح و
مرثيه هاى او را خطباء و ادباء و طلاب و نيز كودكان و نوجوانان
قبل از اينكه چاپ شود، دستنويس مى كردند، حفظ مى نمودند و سينه به سينه به ديگران
منتقل مى كردند و در همه مجالس و محافل دينى قرائت مى گرديد و مورد توجه همگان قرار
مى گرفت .
سيد رضا هندى به خاطر سرودن قصائد ناب خود، شهرت و عظمت بلندى يافته بود، اما
او از لحاظ فضائل اخلاقى چنان آراسته و متواضع بود، كه هرگز به خصلت ناپسند
تكبر و غرور آلوده نشد، منش بزرگوارانه اى داشت ، با افراد عادى و روستايى رفت و
آمد داشت و با افراد درس ناخوانده مدتها گفتگو مى كرد و به ارشاد آنان همت مى گماشت
.
او كم سخن مى گفت و بيشتر مى انديشيد، و در عين نامساعد بودن وضع اقتصاديش قناعت و
كم توقعى را شيوه خود قرار داده و وضع ظاهرى خود را مرتب و بزرگوارانه مى آراست .
آنچه بيشتر مايه شهرت و شخصيت او گرديد، قصيده كوثريه او بود و سبب سرودن اين
سروده پرحماسه هم اين بود كه شيخ عبد على
آل حاج منصور پاشا كه احتمالا از شيوخ قبائل عرب بوده ، بخاطر عشق و علاقه خود به
علم و ادب ، علماء و دانشمندان را به خانه خود دعوت مى كرد و
محفل علم و ادب تشكيل مى داد.
در يكى از جلسه ها سخن از شيخ كاظم ازرى حكيم و شاعر بلندپايه عرب (1212 -
1143) به ميان آمد، يكى از دانشمندان اظهار تاسف كرد كه چرا اكنون كسى را نداريم كه
كار ازرى را انجام دهد و جاى او را بگيرد؟ سيد رضا هم كه در آنجا حضور داشت از آن
اظهار تاسف ناراحت شد و از همانجا تصميم گرفت جاى حماسه ارزى را پر كند.
سال 1335 هجرى بود، سيد رضا پس از پايان جلسه به خانه رفت و با فكر و
انديشه حساب شده اى تا به صبح بيدار ماند و هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه قصيده
كوثريه را سرود و به پايان رسانيد و سه روز بعد آن را در حضور جمعى از دانشمندان
و اهل ادب خواند و همگان را مات و شگفت زده كرد! آن گاه خبر آفريده شدن چنين چكامه اى
به گوش ديگران رسيد، افراد براى تهيه آن مراجعه مى كردند و قصيده آنقدر مورد
توجه مردم واقع شد كه يكى از روزنامه هاى نجف اقدام به چاپ آن نمود.
از تاريخ سرودن قصيده كوثريه اكنون 79
سال مى گذرد، اما هنوز در ميان اديبان و علاقمندان به خاندان پيامبر (ص ) مخصوصا
براى كسانى كه با شعر و ادبيات عربى آشنايى دارند، اين قصيده اصالت و ظرافت و
جاذبه خود را حفظ كرده ، و شاعران متعددى به ترجمه و تقليد و
استقبال آن اقدام كرده اند.
اين قصيده ارزشمند داراى 54 بيت مى باشد، مخاطب آن امام على (ع ) است ، برخى هم آن را
به شعر ترجمه كرده اند، اما به راستى ظرافتهاى قالبى و معنوى آن را در اشعار
فارسى نمى توان گنجانيد. والى براى اينكه در اينجا از مضامين بلند آن قصيده بهره
اى برده باشيم ، ترجمه آزاد برخى از آن را مى آوريم :
آيا اين دندانهاى فاصله دار توست ، يا دانه گوهرى است ؟ آيا اين شكر است يا شهد
زلال آب دهان تو؟
به دندانهاى شفاف تو بود كه آفريدگار آن گفت : ما به تو كوثر داديم .
آيا اين خال است بر گونه ات ، يا دانه مشكى است ، كه
گل سرخ را با آن نقطه گذاشته اى ؟
آيا آن خال برگونه ، سوده اسپند است ، كه بر
منقل آتش افروخته اى قرار گرفته ؟
هان اى عاشقان ! اين اسير فتنه را دريابيد، كه
دل به هواى آهوبچه اى داده است ، كه چشمانى سياه و درشت دارد.
براى دلدادگى ، سحرگاهان قبل از طلوع صبح برخيز، زيرا كاميابى زندگى از آن
كسى است كه سحرخيز باشد.
من اين شيوه را برگزيده ام ، تو نيز اگر گناهكارى به راه من قدم گذار.
من كارنامه ام را سياه كرده ام ، اما وكالت كار خود را به مولايم حيدر واگذاشته ام .
او در مصائب دنيا پناهگاه من است ، و در قيامت نيز دستگيريم خواهد كرد.
با مهر و محبت او همه نعمتها بر من تمام است و دامنه نعمتها بيش از آن اندازه است كه بتوان
به شماره آورد.
آيا او كه خود ساقى حوض كوثر است ، مرا از نوشيدن آب كوثر جلوگيرى مى كند؟
آيا او از كنار سفره ايكه براى دارا و تهيدست گسترانيده شده ، مرا خواهد راند؟
اى آنكه آثار عظمت آن امام را نمى پذيرى ،
فضائل او انكار شدنى نيست .
اگر از آن جهت كه تاريخ روزگار را نمى شناسى و مقام بلند ابوالحسن را ناديده مى
انگارى ، آثار او را در بدر و احد و خندق و خيبر به جوى .
در اين جنگها چه كسى بود كه دژهاى كفر و الحاد را درهم فرو ريخت و آئين اسلام را
آبادانى بخشيد؟
عالم و شاعر بزرگ ، سيد رضا موسوى هندى ، پنجشنبه 22 جمادى
الاول 1362 هجرى قمرى در حالى كه ميهمان سادات يكى از
قبائل عرب بود در اثر سكته قلبى در 72 سالگى جان به جان آفرين تسليم كرد،
جنازه اش را به نجف اشرف منتقل كردند، آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى بر آن نماز
خواند و در محله حويش نزديك مسجد شيخ انصارى ، در مقبره پدريش به خاك سپرده شد.
از اين عالم ربانى آثار و كتابهاى ديگر علمى هم به يادگار مانده است ، كه تعدادى از
آن را مى آوريم :
1 - بلغه الراحل ، پيرامون مسائل اعتقادى .
2 - ميزان العادل بين الحق و الباطل ، درباره نبوت خاتم المرسلين (ص ).
3 - دررالبحور، درباره عروض وقافيه .
4 - الوافى فى شرح الكافى ، در مورد عروض وقافيه .
5 - تقريرات درس سيد بحرالعلوم ، استاد او.
6 - الرحله الحجازيه ، سفرنامه حج او در سال 1347.
7 - ديوان السيد الموسوى الهندى ، كه در قم نيز تجديد چاپ شده است . (45) |
|