بیانات امام خمینی در مورد توبه مفتضح شاه پس از مشاهده قهر و انتقام الهی

تاریخ: 1357/09/02

توبه شاه و استمداد او از علماء اعلام و مراجع عظام بعد از نزول عذاب الهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت در این اصل اول بود که ملت ایران می خواهد، ملت ایران چند تا مطلب خواست که اولیش این بود که این شخص نباشد بلکه این سلسله نباشد. اینها تشبثاتی کردند که بسیاریش را من ذکر کردم، من جمله از تشبثاتی که کرد شبیه آن تشبثی بود که فرعون کرد. فرعون بعد از اینکه عذاب نازل شد و غرق را دید که الان دارد غرق می شود، آنوقت گفت که من هم آنطوری که بنی اسرائیل می گویند من هم به همان ایمان آوردم. جواب بود که حالا دیگر ایمان آوردی؟ تو قبلاً معصیت کردی (الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین) .
ایشان هم بعد از اینکه بیست و چند سال، بیست و هفت سال خیانت ها را کرد و جنایت ها را کرد، آنوقت که عذاب نازل شد، عذاب عبارت از همین مشت های گره کرده ملت ایران و فریادهای ملت ایران که من عرض کردم که این یک مسأله الهی بود، نه یک مسأله بشری، اینکه همه ایران در مقابل این قدرتی که اینها دارند بلکه در مقابل همه قدرت ها ایستاد و با دست خالی مشت ها را گره کردند و نه به حکومت نظامی و نه به دولت نظامی و نه به پشتیبانی های آمریکا و شوروی اعتنا نکردند و همه با هم در همه ابعاد کشور فریاد زدند که ما نمی خواهیم، مرگ بر این شاه، مرگ بر این سلسله، حالا که غرق را دیده، الان این موج که در ایران پیدا شده است، موج استنکار، موج اینکه ما نمی خواهیم، موج نفی سلطنت محمدرضا خان و سلسله او، حالا که خودش را در این موج دیده و غرق دیده است، حالا - می گوید که - در مقابل ملت می ایستد و اظهار ندامت می کند و می گوید که من تا حالا اشتباه کردم، خطاب به مراجع عظام و علمای اعلام که (بیائید من دیگر توبه کردم و شما بیائید نجات بدهید) . حاصل حرفش این است که (نجات بدهید من را، نجات بدهید وطن را) ، مقصودش خودش هست در مقابل ملت هم باز همین امر را تکرار کرده است، به طبقات مختلف، به جوان ها، به اینها و آخرش هم می گوید که بیائید یک فکری بکنیم برای وطن، ما خوب است به وطنمان فکر کنیم.
این شبیه همان مسأله فرعون است با یک اختلاف، فرعون بعد از اینکه دید که حالا دیگر دارد غرق می شود گفت که: امنت به بنو اسرائیل. جوابش هم این بود که نه، دیگر گذشت - دیگر - مطلب، تو

صحیفه نور جلد 3 صفحه 230

تا حالا معصیت کردی تا حالا طغیان کردی، بنی اسرائیل را به بند کشیدی ظلم کردی، حالا که می بینی عذاب نازل شده و غرق توی کار است، حالا می گوئی که من معصیت کردم. حالا که عذاب نازل شده می گوئی من معصیت کردم، من توبه کردم، این مثل توبه ای می ماند که بعد از اینکه مرد و عذاب جهنم را دارد می بیند بگوید من توبه کردم این توبه نیست، اصلش توبه نیست.
ایشان هم بعد از اینکه عذاب را نازل دید و آن چیزی که خداوند به دست این ملت اجرا فرمود و آن استنکار و مقابله با مشت در مقابل مسلسل ها، حالا دیگر می بیند که غرق شده است و عذاب نازل شده است حالا می گوید که من اشتباه کردم و از این به بعد دیگر اشتباه نمی کنم. یک فرق هم با توبه، اظهار توبه فرعون دارد و آن اینکه از این ور اظهار توبه، از آن ور دولت نظامی. این دو تا را با هم به میدان آورده، دیگر فرعون این کار را نکرده بود، همان می گفت توبه کردم، دیگر اینطور نبود که از آن ور چماق دستش بگیرد، از آن ور توبه بکند. این از توبه گرگ هم بدتر است برای اینکه گرگ هم می گوید توبه کردم مثلاً، اما اینطور، اینطور نیست که در همان حالی که اظهار توبه می کند، اظهار ندامت می کند، توسل به علمای اعلام و مراجع عظام به اصطلاح خودش پیدا می کند، توسل به قشرهای دیگر ملت پیدا می کند، در همان حال یک کسی هم مأمور می کند که بکش.

نظارت مستقیم شاه در کشتار و سرکوبی مردم توسط مأمورینش

همه این کشتارهائی که واقع می شود با امر ایشان است. هیچ وقت باور نکنید اینهائی که می گویند مامورین چه کردند، اینهائی که می گویند نخست وزیر چه کرده، اینهائی که می گویند سازمان امنیت چه کرده، اینها همه برای حفظ شاه است، اینها همه از عمال شاهند، گاهی وقت ها فهمیده و گاهی نفهمیده. در کشتن و قتل و مقابله با ملت با آتش - هیچ اقدامی - هیچ کس اقدام نمی کند مگر اینکه به امر خود ایشان باشد، خود ایشان مستقیماً امر می کند. حالا بعضی هم که می گویند که شاهد قضیه بودند که در جمعه سیاه از اشخاصی که شلیک کردند به طرف ملت، خود ایشان مستقیماً بودند با هلیکوپتر. حالا من این را نمی دانم اما بعضی از اجزای خودش، از اعضای خودش که رفتند به انگلستان می گویند که او اینطور گفته است که ایشان خودش مباشر بود، نه عامل ولی آنکه مسلم است این است که بدون امر ایشان هیچ یک از این وقایع واقع نشده است یعنی تبریز اگر قتل عام شده است، اصفهان اگر قتل عام شده است، شیراز اگر قتل عام شده است (آدم هر شهری را که اسمش را می برد قتل عام هم باید دنبالش باشد) شما در تمام طول تاریخ، یک قضایایی که الان در ایران در جریان است و بوده است که در تمام طول تاریخ نبوده است اینطور وحشیگری که ایشان دارد می کند، در تمام طول تاریخ نبوده است که هر روز در نقاط مختلف یک مملکت اسلامی، با آلات مختلفه، با ارتش یک طرف، با کولی ها به اصطلاح خودشان یک طرف، با رها کردن یک دزد آدمکشی که از سرهای بعضی از عشایر بوده است، او را می گویند رها کرده است و یک پول فراوانی هم به اختیارش گذاشته است که برود جمعیت جمع کند و حمله کند به مردم، اینها هم از یک طرف، همچو چیزی در طول تاریخ نبوده

صحیفه نور جلد 3 صفحه 231

که یک کسی که مدعی سلطنت هست و دیروز آنطور فریاد می زد و برای خودش مدیحه خوانی می کرد و روزنامه ها را واداشته بودند و رادیو و هر چه هر کس می گفت جز شأن ایشان نبود، حالا متوسل بشود به کولی ها که در زیر پناه چماق کولی ها خودش را نجات بدهد، متوسل بشود به مثلاً کسانی که از اشرار بودند و آنها را اجیر کند که نجاتش بدهند از دست این ملت و نجات هم نمی دهند آنها، نه نجات آنها می دهند، نه ملت دیگر به این حرف ها اعتنا می کند.

ادای حق الناس و جبران خیانت های گذشته شرط پذیرش توبه شاه

فرق ایشان با فرعون این است که فرعون می گفت توبه کردم، دیگر در آن حالی که می گفت توبه کردم شمشیر را نکشیده بود به جان مردم. ایشان می گوید، خودش وقتی خطابه می خواند، خطابه می خواند که: ای علما! ای مردم! من اشتباه کردم، حالا دیگر از این اشتباه گذشتم و برگشتم. از آن طرف هم اینطور تشبثات را، حکومت نظامی می گذارد همه اش برخلاف قواعد، برخلاف قوانین همه اش برخلاف. از آن طرف هم مأمور می کند، چیزها را، ارتش را به اینکه بریزند به جان مردم و دیگران را، عشایر را مثلاً، بعضی از عشایر را البته عشایر خیلی گوش نمی دهند به حرف اینها، عده ای شان هم رفتند پیش علما و گفتند ما حاضریم برای موافقت کردن با شما. حالا دیگر مست آمدی و توبه می کنی آنهم اینجور توبه؟! بعد از بیست و چند سال جنایت، بعد از بیست و چند سال خیانت به یک ملتی - به یک - به اسلام، حالا هم جبران نکرده، خیانت ها سر جایش باقی، جنایت ها سر جایش باقی، حالا آمدی در مقابل علما ایستادی می گوئی که من توبه کردم! از توبه فرعون این بدتر است. جبران باید بکنی این چیزها را. اگر توانستی همه این جنایات بیست و چند سال را جبران بکنی، آنقدری که به جیب آمریکا ریختی برگردانی این پایگاه هایی که برای آمریکا در مملکت ما درست کردی، اینها را خراب کنی و برگردانی، آنهمه که آدم کشتی، اینها را زنده بکنی، آنوقت بگوئی که من توبه کردم. اما با اینکه جنایات را تو کردی و این جنایات ثبت هست در تاریخ، همه ماها دیدیم که تو چه کردی و با این ملت داری چه می کنی و چه کردی. آن مردیکه می گویند در رادیو و تلویزیون گفته است که من خواهم همه را کشت، می گویند همچنین کلمه ای هم گفته. اینطور آدم است ولی موفق نخواهند شد انشاءالله.
یک آدمی که یک روز می گوید به علما که اینها را مثل حیوانات نجس ازشان اجتناب کنید، به روحانیون اینطور گفت: مثل حیوان نجس از اینها اجتناب کنید. یک روز گفت که اینها مثل یک کرم هائی می مانند که در نجاست می لولند، یک روز هم می آید می ایستد می گوید مراجع عظام و آیات عظام و مراجع کذا، علمای اعلام، آن دستش هم چماق! چطور باور کند کسی از تو این حرف ها را؟ که لااقل اگر در پیشگاه ملت، در پیشگاه علمای ملت، تو توبه می خواهی بکنی لااقل یک توبه ظاهر الصلاحی بکن. تو عقلت اینقدر نمی رسد که این توبه را هیچ بچه ای قبول نمی تواند بکند! خوب لااقل توبه می خواهی بکنی خوب بگو که من توبه کردم، برو کنار یا فرض کن لااقل بدنت را نجات بده

صحیفه نور جلد 3 صفحه 232

(فالیوم ننجیک ببدنک) تو نمی توانی بدنت را هم نجات بدهی. تو دیگر نتوانی، نمی توانی نجات بدهی خودت را. لااقل اگر چنانچه اظهار ندامت می کنی و راست می گویی که نادم هستی لااقل دیگر شمشیر نکش، در همان حالی که داری میگویی که من نادم هستم، لااقل حکومت نظامی را بردار، دولت نظامی نیاور روی کار، بگو - دولت - مردم بیایید، خودتان بیایید یک کسی را تعیین کنید، دولت، تا مردم احتمال بدهند که تو توبه کردی. آنوقت هم قبول نیست، نه آنکه - توبه - هر که هر غلطی کرد و آخرش هم بگوید که توبه کردم، خوب این چه منطقی است؟ توبه شرایط دارد. مگر خدا توبه هر کس را قبول می کند. یک کسی که بیست و چند سال به مردم ظلم کرده است حالا بگوید توبه کردم، عفو کردم این چیزهای سیاسی را، زندانی های سیاسی را! زندانی سیاسی که ده سال عمرش را اینجا گذرانده و آن وقت جوان بوده حالا پیر شده است و بیرون آمده است آن وقت ریشش سیاه بود و حالا ریش سفید بیرون آمده است، آن وقت بدن سالم رفته و حالا بدن مریض از این چال های سیاه بیرون آمده، ده سال، پانزده سال کمتر، بیشتر. من یکی از همین جوان هایی که الان در اینجا هست و سابقاً من سابقه دارم با او، آن وقت وقتی دست من را می گرفت دست من توی دست او غرق می شد، یک قوه ای داشت من دستم که تو دستش می رفت می فهمیدم که چه جور قوه ایست و حالا وقتی با من مصافحه می کند یک آدم ضعیفی است ده سال یک کسی را تو می بری حبس می کنی، پانزده سال می بری حبس می کنی، جوان ها را پیر می کنی، سالم ها را مریض می کنی، اینها دیگر جبران ندارد؟ همین عفو کردم؟! غلط کردی عفو کردی، عفو چیه؟ چه حقی داشتی که بگیری که حالا عفو کردی؟ عفو مال این است که یک کسی گناهی داشته باشد، چه گناهی اینها کرده بودند که تو اینها را حبس کردی، پانزده سال عمر اینها را تلف کردی، حالا می گویی که عفو کردم، عفو کردم، این چه غلطی است که تو می کنی؟ عفو کردم چیه؟ از اول چرا کردی؟ نه اینکه عفو کردم، اول کار غلط کردی، نه اینکه یک کار صحیحی بود حالا عفو کردند، گناهکار بودند، گناهشان چی بوده؟ گناهشان این بوده است که می دیدند تو خطرناکی، یک کلمه ای گفتند. بعضی از این آقایان که چندین سال حبس بودند گناهشان این بوده است که به این، از قراری که می گویند گناهشان این بوده است که به عائله بعضی از این حبس ها رسیدگی کرده و نگذاشته این عائله زحمت ببیند، بعضی شان را. گناه آنها، گناه این اشخاصی که به قول شما مجرم سیاسی هستند این است که در مقابل ظلم تو، در مقابل اختناق همه جانبه تو گفتند که آقا چرا، چرا مردم را اینطور اسیر می کنی؟ در مقابل خیانت های تو میگویند چرا - به چیز- به آمریکا تو همه چیزها را دادی؟ کسی که این چرا را دارد می گوید، میگوید آزادی به ما بدهید، می گوید استقلال ما می خواهیم، مملکت می خواهیم مال خودمان باشد، نمی خواهیم مملکت مال دیگران باشد، می خواهیم آزاد باشیم، خواهیم مطبوعاتمان آزاد باشد، می خواهیم رادیو و چیزهای آلات تبلیغی مان آزاد باشد، این جرم است که اینها را گرفتید و حبس کردید و از زندگی اینها را انداختید، حالا جوانی شان را از بین بردید، سلامتی شان را از بین بردید، حالا اسمش را عفو می گذارید؟! توبه هم بکنید دیگر فایده ندارد. توبه باید با موازین باشد، مگر خدای تبارک و تعالی همین طوری توبه قبول می کند؟! حق الناس را خدا

صحیفه نور جلد 3 صفحه 233

قبول نمی کند تا ادا نشود تا اینکه ادا نکنید. تو حق الناست را تو قدرت داری که ادا بکنی؟! قدرت این را داری که یک دانه حبسی را که ده سال در حبس بوده و جوانیش از بین رفته در حبس، تو قدرت این را داری که جبران این را بکنی تا توبه بکنی؟! توبه یعنی چه؟ نمی توانی توبه کنی. قابل این نیست قبول بکند خدای تبارک و تعالی توبه تو را، توبه حق الناس است دیگر، حق ناس را خدا نمی بخشد به مردم. اگر شما توانستی که یکی از اینهائی که آنطور زجر کردی، آنطور اره کردی پایشان را، سوزاندی پایشان را، پایشان را توی روغن داغ کردی، روی صفحه نمی دانم فلزی خواباندی و برق را متصل کردی، کباب کردی مردم را، اگر تو توانستی جبران بکنی، یکی از اینها را جبران بکنی، آنوقت بگویی که اشتباه کردم بیائید دیگر ببخشید. تو بعدها دیگر از این اشتباه ها نمی کنی؟ راست می گوئی این را حالا؟ ما قطع نظر از این هم کردیم، تو درست می گوئی؟ صحیح می گوئی؟ دیگر از این اشتباهات نمی کنی؟ یا حرف است، صحبت است. (الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین) تو از مفسدین هستی، تو آدم مفسدی هستی، تو فاسدی، تو مفسدی، یک مملکت را به هم زدی، یک ملت را از بین بردی.
مگر شوخی است اینطور جنایات، تو همه قوای این مملکت، این جوان های ما که یکی از ذخائر این مملکت هست، اینها را به هدر دادی همه را، حالا آمده می گوید که من اشتباه کردم، بله، حالا دیگر ما به منطق بعضی از اشخاص، اینکه عجیب است این حرف ها، عجیب آدم به نظرش می آید، یک مردی که من نمی دانم کیست روی کاغذ هفت، هشت، ده ورقی نوشته است، اول خودش را معرفی کرده است که من کی بودم و پسرکی بودم و کی، آخرش هم نوشته خوب ما شاه از این بهتر از کجا پیدا کنیم؟! (خنده حضار) انسان یک همچو حرفی می نویسد؟ شما بیائید رها کنید و بیائید شما هم با فلان آقا همصدا بشوید و این را حفظش کنید و ما بهتر از این از کجا پیدا بکنیم!! چقدر انسان باید نفهم باشد. در هر صورت این توبه ها یکی از تشبثاتشان است و اینهم پذیرفته نیست، ملت دیگر این حرف ها را نمی پذیرد. آن که جوانش، آن پیرزنی که جوانش از دستش رفته، پیرزن هائی هستند که چهار تا بچه شان یعنی یک پدر بوده، یک مادر بوده، چهار تا جوان، امشب اینها سر سفره نشسته بودند پنج نفری، شش نفری، فردا شب سر سفره نشستند دو نفری، چهار تا جوانش از بین رفته، حالا از ما می پذیرد اینکه عذر بخواهی؟! فقط به عذرخواهی، آنهم بایستید و عذر بخواهید، آنوقت ما هم بیائیم، آخوند هم بیاید یا غیر آخوند و مثلاً روشنفکر یا تاریک فکر هم بیاید بگوید که خوب ایشان سلطنت بکنند، حکومت نکنند، سلطنت کنند، درست شد همین؟! همین تمام شد؟! جواب این پیرزن چی؟ جواب این پدری که چند روز پیش از این اینجا بود، پدری که چند تا جوانش کشته شده بود، ما جواب اینها را چی بدهیم؟ - بگوئیم شماها- بگویند شماها ساختید با یک آدمی که جوان های ما را کشت، از بین برد، حالا سلطنت بکنند، حالا بالا بنشینند و در ایام عید هم بروند سلام بدهند و تعریف بکنند و که تو آنی که چه کردی، تو آنی که حفظ کردی همه چیز را، اسلام پناهی تو، نمی دانم ظل اللهی تو!! این حرفهای نامربوط چیه؟ اینها خیانت به یک ملت، به یک مملکت، به اسلام است. کسی که تاریخ اسلام را تغییر داد و هیچ حیا نکرد، مگر این یک چیز آسانی بود و چیز کمی بود که تو یک چنین اهانتی به پیامبر

صحیفه نور جلد 3 صفحه 234

اسلام کردی بعد به مجرد اینکه بگوئی نخیر دیگر غلط کردم، چیزی، مگر فایده دارد این حرف ها؟

قیام برای خدا شکست و انحراف ندارد

بحمدالله الان ملت ایستاده است و ما امیدواریم که این ایستادگیش باقی باشد و عمده این است که توجه به خدا باشد. باید همه شما، همه ما، همه ملت وجهه نفسشان خدای تبارک و تعالی باشد، انحراف پیدا نشود، از قیام الهی باشد. (ان تقومو الله مثنی و فرادی، قل انما اعظکم بواحده ان تقومو الله مثنی و فرادی) برای خدا قیام کنید، این نهضت الهی باشد انشاءالله، انحراف از آن نباشد که خدای نخواسته با انحراف شکست بیاید، الهی باشد و اگر الهی باشد پیروزی است انشاءالله. همه توجه به این معنا داشته باشید که مقصد، مقصد الهی، برای خاطر خدا و برای خاطر نجات یک ملتی که بندگان خدا هستند، قیام کنید و مطمئن باشید که انشاءالله با این وضع پیش خواهید برد.

کمک و ادای تکلیف به نهضت، با تبلیغ و انعکاس خواسته های ملت

و شما هم که در خارج ایران به سر می برید مکلفید، همه مان مکلفیم که کمک کنیم به ایران به هر طور که می توانیم. اینجا هر که می تواند تبلیغات بکند به مردم اینجاها بفهماند که این ملت ایران چی می خواهند، چی می گفتند. گوش نکنند به تبلیغاتی که بعضی روزنامه نویس ها پول گرفتند و یک حرف هایی می زنند، بعضی - عرض می کنم که - تبلیغ چی ها تبلیغ می کنند برخلاف. ملت ایران داد دارد می زند که آزادی من می خواهم، داد دارد می زند که من استقلال می خواهم، او داد می زند آزادی می خواهم آن مردیکه می گوید که آزادی داده، چون آزادی داده مردم صدایشان در آمده! یک ملتی که قیام کرده و همه قیام کردند، نه اینکه یک کسی باشد قیام کرده باشد، یکی نه، در باطن ارتش هم این مطلب هست. شما مطمئن باشید آن روزی که ایشان بروند، باطن ارتش هم همراه با ملت است، نمی شود نباشد، به ما پیغام می دهند هر شب.
ما از خدای تبارک و تعالی پیروزی این ملت را و اینکه ما بتوانیم خدمت کنیم بر این جامعه، ما همه مکلفیم و بتوانیم تکلیفمان را ادا کنیم در مقابل خدای تبارک و تعالی و در مقابل ملت مسلمان و بتوانیم این مقدار از قدرتی که داریم صرف کنیم در راه خدای تبارک و تعالی برای نجات بندگان خدای تبارک و تعالی، نجات مستضعفین. از خدای تبارک و تعالی توفیق همه تان را می خواهم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته