بیانات امام خمینی در جمع گروهی از پرسنل هوانیروز، کارکنان، کارداران و سرکنسولان جدید وزارت امور خارجه، اعضای خانواده های شهدای حادثه آمل، گروهی از کارکنان وزارت دفاع و مربیان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تاریخ: 1360/12/24

آنها حربه ایران را که ایمان، توحید و اسلام است نمی شناسند و تاییدات غیبی را منکر هستند

بسم الله الرحمن الرحیم
من از شما جوان های برومند از هر طبقه که هستید، از نظامیان و کارمندان وزارت خارجه و بازماندگان شهدای آمل تشکر می کنم و سلامت و سعادت همه را از خدای تبارک و تعالی مسئلت می نمایم. اشتباهی که همه این گروه های مخالف با ایران و اسلام دارند این است که چون یک حکومت اسلامی و یک رژیمی که تمام اجزاء او منسجم باشد و یک دولتی که از مردم و ارتشی که از مردم باشد نبوده است، یا اگر بوده است همان در صدر اسلام یک مدت کوتاهی بوده و بعدش نبوده است، لهذا اینها آشنایی ندارند با یک همچو طرز حکومت. اینها همیشه در ذهنشان از حکومت ها مثل حکومت هیتلر و رضاخان و دیگر اشخاص غیر انسانی و غیر اسلامی و غیر مکتبی در ذهنشان هست و مقایسه می کنند مابین حکومت هائی که در تمام دنیا هستند با حکومتی که در ایران هست و نفهمیدند که این طرز حکومت غیر آن طرزهاست، و لهذا به فکر ناقص خودشان در این کشور کودتا امکان دارد و به فکر ناقص خودشان خرابکاری ها در این کشور برای تضعیف روحیه ملت تاثیر دارد یا حمله نظامی در مقابل این کشور و این ملت فایده دارد. اینها حتی آنهائی که از خود ایران بودند و در ایران هم در زمان انقلاب بودند نشناختند ایران را و نشناختند قدرت ایمان را و نشناختند اسلام را. اینها اعتقاد داشتند که کشور ایران به واسطه انقلابی که شده است، ارتشش در هم ریخته و مردمش متفرق و سر و سامان ندارد این کشور و اگر یک قدرتی در مقابل او بایستد، در ظرف چند روز می تواند که ایران را قبضه کند. این اشتباهات برای همین است که ادعا می کنند ما اسلام را می شناسیم و نشناختند، ادعا می کنند که ما جامعه ها را می شناسیم و نشناختند و نکته اش هم همین بود که عرض کردم که یک جامعه مثل جامعه امروز ایران سابقه نداشته یا سابقه ای که آنها مطلع بر آن شده باشند، نداشته و لهذا هر یک از اینها که با آن جهالتی که دارند و عدم دید سیاسی و شناخت از اسلام و جامعه ما دارند، در یک گوشه ای با هم جمع می شوند و می خواهند توطئه کنند، به خیال خودشان می خواهند که یا ایران را

صحیفه نور جلد 16 صفحه 75

برگردانند به حال سلطنتی، که یک طایفه زیادشان این خیال را دارند، یا ایران را از جمهوری اسلامی اش برگردانند به جمهوری دموکراتیک، که آنها هم یک دسته هستند و روی هم رفته اینها اسلام را نمی خواهند، حتی آنهائی که ادعای اسلام می کنند هم حکومت اسلامی را به این وضعی که در ایران هست، نمی خواهند. آنها نمی خواهند که دولتشان یک دولتی باشد که با مردم آمیخته است و ارتششان یک ارتشی باشد که در دامن ملت است و ملت در دامن او. آنها می خواهند که یک رژیمی باشد که یکی در آن بالا باشد و حکومت کند با یک اقلیت و همه مردم هم خاضع باشند، آن هم خاضعی که با سرنیزه خاضع باشند. شما اگر خیال کنید که در سرتاسر دنیا حکومتی باشد که سرنیزه را بردارد و بتواند به جای خودش بنشیند، نداریم همچو حکومتی، یعنی خود ملت ها و خود مردم توده های میلیونی با حکومت ها موافق نیستند و یا تا کنون ندیدند یک حکومتی که وقتی که جنگ بشود همه مردم جنگجو هستند، وقتی که محاصره اقتصادی بشود افکار همه مردم توجه به این پیدا می کند که ما باید خودکفا باشیم و متخصصین ما مشغول می شوند و افکار خودشان را به راه می اندازند و قدرت خودشان را به راه می اندازند و ایران را مستغنی می کنند از خارج و من به شما اطمینان می دهم که اگر تا یک مدتی ما در این فشارها باشیم، ایران بیشتر ثبات پیدا می کند و مغزهای متفکر مکتبی ایران بیشتر به کار می افتد و ایران را - از - خودکفا می کند. آنها حتی کارمندان دولت را، کارکنان در کشور، آنهایی که در کارخانه ها کار می کنند و کارگرانی که در مزارع مشغول زراعت هستند، در یک رژیم اسلامی نشناختند، آنها مقایسه کردند اینجا را یا به بعض کشورهای غربی یا به بعض کشورهای شرقی و روی آن دید است که تا اینجا وارد می شوند. آن حربه ای که در دست ایران است، پیش آنها نیست و آنها نمی شناسند آن حربه را، آن حربه ایمان است، حربه توحید است، حربه اسلام است، حربه قرآن مجید است که در تحت بیرق یک همچو اسلام و قرآن و توحید همه مجتمع هستند و آنها تاییدات غیبی الهی را منکر هستند، نمی توانند بفهمند، اینها نمی توانند چشمشان را باز کنند و ببینند که در هرگوشه از ایران یک امور خارق العاده واقع می شود که با دست عادی بشر نمی تواند واقع بشود. آنها در طبس آمدند و گمان کردند که می توانند نیرو پیاده کنند و می توانند بیایند و به بهانه خارج کردن گروگان ها ایران را قبضه کنند و خدای تبارک و تعالی شن ها و بادها را فرستاد و آنها را شکست داد.
اینها نمی توانند بفهمند و نخواهند توانست بفهمند که سربازهای ایران از نظامی و پاسدار و سایر قوای مسلح با ایمان است که دارند پیش می روند. تمام قدرت ها یک طرف ایستادند و یک قدرت ایمان هم در مقابل آنها یک طرف و قدرت ایمان بر آنها غلبه کرد و غلبه می کند. اینها جامعه ای که اسلام در او وجود پیدا کرده است و پیاده شده است، این جامعه را ندیدند تا بفهمند، در کتاب ها هم همچو جامعه ای را نخوانده اند تا بفهمند، افکار کوتاه آنها هم نمی رسد به این امر که بتوانند بفهمند جامعه اسلامی یعنی چه. در تاریخ، در عین حالی که خوانده اند که عده های بسیار کم و ارتش بسیار کم اسلام بر دولت های طاغوت بسیار قدرتمند مثل ایران سابق و مثل روم غلبه کردند و این غلبه، غلبه ایمان بود، آنها را آنطور غربی ها غربزده کردند و تبلیغات برضد اسلام و برضد ایمان و برضد انبیا

صحیفه نور جلد 16 صفحه 76

کردند که غفلت کردند از ایمان و اسلام و روی آن غفلت مشغول اینطور خرابکاری ها هستند. اگر این عده ای که در جنگل بودند، اسلام را فهمیده بودند، حمله به آمل نمی کردند. این حمله در عین حالی که برای ما تأسف انگیز بود و عده ای از برادرهای ما را از دست ما گرفت لکن فهماند به این دسته های غیر انسانی که اینطور نیست که شما خیال می کنید که اگر یک صدایی بلند کنید مردم با شما هستند. چطور یک مردم مسلمانی که دل بسته اند به اسلام و دل بسته اند به قرآن و شهادت را برای خودشان افتخار می دانند و هر کس شهیدی دارد برای خانمان خودش یک افتخاری می داند و هست، چطور امکان دارد که چند تا دزد سرگردنه و چند تا اشخاصی که هیچ از قرآن و اسلام اطلاع ندارند و هیچ ایمان ندارند، بیایند و یک شهر مؤمن را بخواهند به هم بزنند؟ این معنا واضح شد که مسأله آنطور نیست که اینها فکر کردند. صدام یا آنهایی که صدام را وادار کرده بودند به اینکه به ایران حمله کند، نشناخته بودند ایران را، نشناخته بودند قدرت اسلام را، نشناخته بودند قدرت ایمان را و حمله کردند و به این دام افتادند و حالا دارند دست و پا می زنند که از این دام بیرون بروند و نمی توانند بیرون بروند.

به حکم قرآن تجاوزگر باغی است و باید با او قتال کرد

تبلیغات زیادی که شما می دانید در همه بوق های تبلیغاتی هست، اخیراً دیگر به اینجا رسیده اند که از این راه تبلیغ کنند که صدام صلح طلب است و ایران قبول نمی کند ایران که گوید ما از آن راهی که داریم عقب نمی نشینیم، ببینند چه راهی را او می گوید، ایران چه می گوید، در عین حالی که می دانند باز هم نخست وزیر ما، رئیس جمهور ما، رئیس مجلس ما، وزیر خارجه ما، همه اینها تکرار می کنند که بیایند اشخاص ببینند که ما چه می گوئیم، آیا ما صلح طلب نیستیم؟ صدام صلح طلب است؟! اگر یک دزدی آمد در خانه یک انسانی و اثاث او را یک مقداری غارت کرد و خانه او را گرفت و به آتش زد بعض اثاث او را، بعد بگوید که مردم بیائید ما را صلح بدهید، صلح بدهند که توی دزد یک قدری از خانه را داشته باشی و صاحبخانه هم یک قدری؟ توی دزد این ضررهایی که زدی، نادیده بگیرند؟ توی دزد این شرارت هایی را که کردی، نادیده بگیرند؟ اگر نادیده نگیرند، صلح طلب نیستند؟ اگر صلح به این معنا می گویند که ما کشوری که به آن حمله شده است، تجاوز شده است، دزدها آمده اند و مقداری از منزل ما را، مقداری از خانه های ما را غارت کردند، آتش زدند، خراب کردند و جوان های ما را کشته اند، حالا می گویند ما سرجای خودمان هستیم، بیائید ای دنیا ببینید که ما صلح طلبیم، بیائید صلح بکنیم، خوب، ما هستیم در اینجا، آنجایی که با تجاوز آمدیم و گرفتیم، آنجا هستیم، لکن بیائید ما را صلح بدهید، این صلح را کدام انسان می تواند بپذیرد؟ این اسمش صلح هست اصلش؟ ایران که می گوید که تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرم هایی که کردید، معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید، جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معنا ندارد، برای اینکه صلح بدون اینها یعنی یک مقدار از خاک ما دست آنها باشد و بعد بگویند گرفتیم این را و مال خودمان، این ضررهایی که به ایران وارد شده است که ضررهای انسانی اش بسیار با اهمیت و ضررهای مادی اش

صحیفه نور جلد 16 صفحه 77

هم همین طور، این ضررها را زدیم، حالا بیائید صلح کنیم، یک مقداری از خاک ایران مال ما باشد و حدش را بیاوریم این ور آبادان مثلا ، حدش را قرار بدهیم خونین شهر. این صلح است؟! ما می گوئیم که، به همه کشورهای اسلامی و همه کشورهای اسلامی، تمام کشورهای عرب و غیر عرب ما می گوئیم که ما حکم را قرآن قرار می دهیم، قرآن کتاب آسمانی مسلمین است، طایفه یا طایفه دیگری ندارد، ما حکم را قرآن قرار می دهیم، ما یک آیه ای از قرآن کریم را حکم قرار می دهیم و عقلای عالم، اشخاصی که می خواهند صلح بدهند ما را، با همین یک آیه عمل بکنند و ما قبول داریم. صدام هم که می گوئید و خودش اقرار می کند که من مسلمان هستم، در عین حالی که ما بعید می دانیم، این قرآن است، سایر کشورهای اسلامی هم که می گویند که ما، ملت ها قرآن را قبول دارند، حتماً دولت ها هم می گویند ما به قرآن اعتقاد داریم، بیایند بنشینند نماینده بفرستند. ما قرآن کریم را باز می کنیم، سوره حجرات را باز می کنیم و یک آیه از آیات سوره حجرات را برایشان می خوانیم، می گوئیم بیائید با این عمل کنید. در آن آیه این است که اگر دو طایفه ای از مؤمنین با هم جنگ کردند، شما صلحشان بدهید و اگر یک طایفه ای از اینها تجاوز به طایفه دیگر کرد، همه تان مکلفید که با او قتال کنید، جنگ کنید تا اینکه به اطاعت خدا برگردد. وقتی به اطاعت خدا برگشت، صلح کنید به عدالت، به قسط. ما می گوئیم به دنیا که بیائید ببینید که ما در خاک عراقیم یا عراق در خاک ماست؟ اگر ما در خاک عراقیم، شما با ما جنگ کنید و اگر عراق در خاک ماست، به حسب قرآن کریم تجاوز کرده، وفئه باغیه است وفئه باغیه را باید با او قتال کنید. ما از قتال شما هم گذشتیم و امیدی به این نداریم، لااقل محکوم کنید. اگر به قرآن عمل نمی کنید که قتال کنید و او را با سرنیزه بیرون کنید از کشور اسلامی، لااقل محکوم کنید او را و اگر محکوم هم نمی کنید لااقل بی صدا باشید، بی طرف باشید. چه شده اینها را که نه به قرآن اعتنا دارند و نه به حکم عقل اعتنا دارند و نه مسائل بین المللی، به هیچی اعتنا ندارند، هر روز یک شایعه درست می کنند، هر روز می گویند بحرین را بنا بود ایران، می خواست بحرین را چه بکند. یک طیاره از یک جا عبور می کند یک جائی دیگر ساقط می شود، شایعه درست می کنند که اسرائیل داشت همراهی می کرد و اسنادش موجود است. این کدام اسناد؟ یک کشوری که بیست و چند سال است با اسرائیل مخالفت کرده، دست اسرائیل را از نفتش کوتاه کرده، روابط بکلی قطع است و او را غاصب می داند و مسلمین را دعوت به اتحاد می کند که این را باید بیرون بکنید و او به ریش مسلمین دارد می خندد و امریکای فاسد هم همین طور، باز این مسلمین از اسرائیل دست برداشتند و می خواهند با او مصالحه کنند بعضی از آنها به تبع امر امریکا و همه تبلیغات خودشان را متمرکز کردند به ضد ایران، یک دفعه از خودشان نمی پرسند که آخر قضیه چیست. اینقدر سرسپردگی به امریکا، اینقدر سر سپردگی و ترس، ذخایر خودتان را تقدیم امریکا می کنید و از او هم با او هم روابط دارید و از او هم عذر می خواهید و خوش خدمتی و خوش رقصی هم می کنید. ما با اینکه ملت ضعیف هستیم و به حسب افراد، افراد ما حدود سی و پنج میلیون یا چهل میلیون است و ابزار جنگی ما یک ابزار محدودی است بسیاریش هم غارتگرها در وقتی که انقلاب بود، غارت کردند

صحیفه نور جلد 16 صفحه 78

و قایم کردند، حالا به روی خود همین ملت می کشند، ما با همه این گرفتاری ها که داریم، در مقابل همه کشورهایی که می خواهند تعدی بکنند ایستادیم، در مقابل همه قدرت هائی که با ما می خواهند مخالفت کنند و با اسلام می خواهند مخالفت کنند، ایستاده ایم و مع الاسف این دولت های اسلامی بسیاریشان به جای اینکه با اسرائیل جنگ کنند، به جای اینکه دست اتحاد به ایران بدهند که اسرائیل را دفن کنند، اسرائیلی که به همه چیز مسلمین طمع دوخته است، اسرائیلی که برنامه اش این است که از نیل تا فرات مال اوست، این اسرائیلی که مکه و مدینه مکرمه را از خودش می داند و می خواهد دست درازی کند، مع الاسف این حکومت ها به او کار ندارند بلکه می خواهند بشناسند او را و همه تبلیغات خودشان را و همه هم و غم خودشان را به اسلام و به حکومت اسلامی ایران متمرکز کرده اند. تا گفته می شود که ما از این حدودی که داریم و چیزی که از اول گفته ایم، هیچ قدمی کنار نمی گذاریم، فوراً می بینید که یک جا می گوید که دیگر صلح امکان ندارد برای اینکه ایران سر صلح ندارد. مگر آن حدودی که ما گفتیم چیست؟ جز این است که باید بیرون برود تا ما بنشینیم با او صلح کنیم؟ ما قرآن می گوئیم، ما حکم قرآن را می گوئیم که همه مسلمین باید به این جنگ کنند تا این بیرون برود. اگر بعد از جنگ سر فرود آورد به احکام اسلام، آنوقت بنشینند صلح کنند، آن هم صلح به قسط و عدل. مسلمین بیایند ببینند، بابا بی خود صرف وقت در تبلیغات نکنند و حسن قضیه این است که تبلیغات اینقدر اختلاف دارد و اینقدر اعوجاج دارد و اینقدر خلاف ضروری است که دیگر هرکس بشنود، هم، اگر راست هم اینها بگویند، می گویند دروغ است. این بوق های تبلیغاتی که هر روز یک چیز می گویند و هر روز یک مطلب واضح الفساد را می گویند، طوری اینها حیثیت خودشان را از دست داده اند که هر که بشنود که رادیوی کذایی چه گفت، می گوید رادیو دروغ می گوید. رادیویی که می گوید که زن و مرد ایران دیگر برگشته اند از حکومت اسلام، از این حکومت پشت کردند، یا نقل می کند از بعض اشخاص فاسدی که به واسطه فسادش نتوانسته است در ایران بماند و فرار کرده، نقل می کنند که اینها جوان ها و زن های آبستن و بچه ها و اینها را در خیابان ها هر روز می کشند، در عین حالی که خود این تروریست ها دارند این کارها را می کنند، این کارها را انجام می دهند و بعد می گویند ایرانی ها این کار را می کنند. بله ایرانی است، اما کدام ایرانی؟ آن ایرانی که به اسم مجاهد خلق بر ضد خلق، با اسم فدایی خلق بر ضد خلق قیام کرده است، آن هم ایرانی است لکن انسان نیست.

اصل وارد شدن در حزب برای ارتش، سپاه پاسداران و قوای انتظامی و نظامی جایز نیست

برادرها! ما باید خودمان، خودمان را حفظ کنیم، نباید ما منتظر این باشیم که قدرت های خارجی به ما کمک کنند، ما از کمک آنها گذشتیم. مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان. شر هم بخواهند برسانند ما با آنها مقابله می کنیم. ما باید کلاه خودمان را خودمان حفظ کنیم و حفظ این به این است که ارتشی و سایر قوای نظامی و انتظامی، پاسدار، اینهایی که عشایری هستند، اینهایی که قدرت های

صحیفه نور جلد 16 صفحه 79

نظامی و انتظامی هستند، با هم یکصدا باشند، اختلاف در بین نباشد. و من عرض می کنم به همه این قوا و به فرماندهان این قوا که این افراد در هیچ یک از احزاب سیاسی، در هیچ یک از گروه ها وارد نشوند. اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشوید، در گروه ها وارد نشوید. اصلاً تکلیف الهی شرعی همه شما این است که یا بروید حزب یا بیائید ارتش باشید. مختارید، از ارتش کناره گیری کنید بروید در حزب، میل خودتان است اما هم ارتش و هم حزب، معنایش این است که ارتشی باید از ارتشی اش دست بردارد، بازی های سیاسی باید توی ارتش هم وارد بشود. در هر گروهی که وارد هستید باید از آن گروه جدا بشوید، ولو یک گروهی است که بسیار مردم خوبی هم هستند، ولو یک حزب است که بسیار حزب خوبی هست، لکن اصل حزب وارد شدن برای ارتش، برای سپاه پاسداران، برای قوای نظامی و انتظامی وارد شدنش جایز نیست، به فساد می کشد اینها را. و من عرض می کنم که کسانی که در رأس ارتش هستند و کسانی که در رأس سپاه پاسداران هستند موظف هستند که ارتش را و سپاه را و سایر قوای مسلح را از احزاب کنار بزنند و اگر کسی در حزب هست، باید او را از ارتش بگویند یا در آنجا یا در اینجا، و همین طور سپاه پاسداران و همین طور سایر قوای مسلح باید وارد در جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید، بالاخره به هم خواهید زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد. تکلیف همه شما این است که با هم باشید بدون اینکه در یک حزب یا در گروهی وارد شده باشید، هر گروهی می خواهد باشد. گروه فاسد که انشاءالله وارد نمی شوید، گروه های بسیار خوب هم وارد نشوید، باید شما مستقل، بدون اینکه پیوند به یک گروهی داشته باشید مستقل باشید و از حزب الله تعالی شانه. همه افراد ایران موظفند که با هم باشند. اگر احزاب هستند، خودشان را با سایر افراد کشور هماهنگ کنند، افراد کشور هم خودشان را با آنها برادر بدانند. گروه های مختلفی که اسلامی هستند، این گروه های اسلامی هم نباید دخالت در امور ارتش بکنند و نباید در آنجا افراد داشته باشند، تا بتوانید یک عضو صالح و یک ارتش و سپاه پاسداران منسجم و صالح و قدرتمند باشید. ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است. این را باید بدانید و شرعاً جایز نیست. و من امر می کنم به شما که یا در ارتش یا در حزب. دوم ندارد که بخواهید هم ارتشی باشید، هم حزبی، نمی شود، یا مثل سایر مردم هر طوری هستید.

به صدام می گویم که یک راه برای تو سراغ دارم و آن راه انتحار است

و من به همه کسانی که با این جمهوری اسلامی مخالفت می کنند، نصیحت می کنم که بس است دیگر، قدرت های خودتان را سنجیدید فهمیدید که نمی شود با یک قدرت اسلامی در افتاد، خودتان را سنجیدید، فهمیدید نمی شود، حالا که فهمیدید نمی شود، چرا لجاجت می کنید؟ دست بردارید بروید مشغول یک کار دیگری بشوید و به صدام هم می گویم که من یک راه برای تو سراغ دارم و آن راه انتحار است، همانطوری که هیتلر بعد از آنکه به شکست رسید خودش را کشت، تو هم اگر مردی و مثل

صحیفه نور جلد 16 صفحه 80

هیتلری خودت را بکش.

اگر بخواهید یک ملت قوی و آزاد باشید، از تشریفات یک قدری بکاهید

برادرها! خواهرها! عرض کردم که ما باید خودمان، خودمان را نگه داریم. باید طمع را از همه جا برید، به خدا متوجه شد. تاکنون هم هر چه شما پیروزی داشتید برای این است که اتکال به قدرت الهی و قدرت خودتان که از قدرت الهی است این اتکال را دارید و یکی از نصیحت هایی که چون نزدیک سال نو است می خواهم به همه ملت این نصیحت را بکنم این است که ما در حالی که جنگزده هستیم، در حالی که اینهمه آواره داریم، اینهمه بیمار داریم، اینهمه معلول در بیمارستان ها داریم و شما هر یکی تان بعض همسایه هاتان شهید دادند، شما باید یک قدری راجع به مراسم عید کوتاه بیائید. شما همه این قشرهائی که برای اسلام الان دارند زحمت می کشند و شهید دادند و بازماندگان شهید هستند یا در بیمارستان هستند، اینها را عائله خودتان حساب کنید، مقداری که می خواهید تشریفات زاید را عمل بکنید، نکنید و بروید از اینها دلجوئی کنید. ایام نوروز، ایام عید نوروز بروید در این مریضخانه ها، بروید احوال اینها را، اینهایی که آواره شدند، اینهایی که در جنگ آواره شدند، اینهایی که از خارج بیرونشان کردند و گرفتار هستند، به اینها سرکشی کنید و آن تشریفات زمان سابق را تخفیف بدهید. اگر بخواهید یک ملت قوی آزاد باشید، از تشریفات یک قدری بکاهید، عید را در بین دوستان خودتان، ملت خودتان، مجروحان خودتان، معلولان خودتان و جنگزدگان خودتان و آوارگان خودتان، از هر جا هست، اینها همه از شما هست، این عید را در بین آنها با هم عید کنید. یک قدری از خودتان بکاهید و بیفزائید براینکه به آنها سرکشی کنید و آنها را احترام کنید. اینها بزرگند، اینها عالیرتبه اند، اینها شهید داده اند، اینها معلول داده اند، معلول هستند و اینها امتحان داده اند و مادرهای اینها امتحان داده است که شهید می دهد و افتخار می کند و می گوید باز هم دارم، بیائید ببرید. ما در مقابل اینها سرافکنده هستیم، ما در مقابل اینها شرمسار هستیم و ما باید با اینها یک جوری رفتار کنیم که عید برای آنها هم باشد. و شما وقتی عید دارید که اخلاق عیدی داشته باشید، اخلاق تازه. و من امیدوارم که به این امر ملت ما سرتاسر همه جا عمل کنند و رضای خدای تبارک و تعالی را در این امر به دست بیاورند.
از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت و پیروزی این ملت را مستدعی هستم و همه سعادتمند و پیروز باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله