بیانات در دیدار روحانیان استان مازندران

تاریخ: 1374/07/22

بیانات در دیدار روحانیان استان مازندران

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمین. والصّلاة والسّلامُ عَلی اَشرف الخَلائِقِ اَجمَعین، و اَفضَل الاَوّلینَ و الاخِرین، سَیِّدنا و نَبیِّنا، اَبی‌القاسِم المُصطَفی مُحَمّد و عَلی الِهِ الأَطیَبینَ الأَطْهَرینَ المُنتَجَبین.
جلسه‌ی بسیار شریف و با ارزشی است. مجموع علمای محترم و روحانیان مکرّم سراسر استان، در این‌جا اجتماع فرموده‌اید. شرکت من در این نشست و دیدار با شما عزیزان، بسیار مغتنم است و خاطره‌ای ماندگار می‌شود. بسیاری از شما عزیزان را از نزدیک می‌شناسم. با بعضی از دوران طلبگی و با بعضی دیگر از دوران مبارزات و سالهای اوّل انقلاب، آشنایی و دوستی و همکاری داشته‌ایم.
مجاهدتها و تلاشهای روحانیان این استان، در طول سالهای مبارزه و هنگام پیروزی انقلاب و سپس در سالهای نخستین انقلاب و بعد از آن هم در دوران پرمحنت جنگ، تا امروز، تا حدودی برای این حقیر روشن است. خوشبختانه چهره‌ی روحانیان استان، چهره‌ی پرنشاط و جوان و فعّالی است. طلّاب زیادی، فضلای با ارزشی و علمای بزرگی از این استان، در حوزه‌ی مبارک قم و سایر حوزه‌های علمیّه، حضور دارند. استان، استان روحانی خیز و از جهت معنویّت و روحانیّت، استان مبارکی است. بعضی از استانها، طلبه ساز و عالم ساز نیستند؛ اما این استان، طلبه ساز و فاضل ساز و عالم ساز و مرجع ساز و محقّق ساز و مؤلّف ساز است. بسیاری از چهره‌های منّور تاریخی، علمی این استان و آثار تألیفی بزرگشان، چه در فقه و اصول و چه در علوم عقلی و چه در علم رجال، برای همگان معروف و مشهور است. مثلاً یکی از کتابهای رجالی بسیار خوب، کتاب (توضیح الاشتباه) مرحوم (ساروی) (۱) است؛ که اسماء رجال را ضبط کرده است و کاملتر از (ایضاح الاشتباه) (۲) مرحوم (علّامه‌ی حلّی) است، که قبل از آن نوشته شده است. این استان از جهت علمی و معنوی و روحانی، کم ندارد.
قسمت اعظم استان شما، علمای شیعه هستند. بخشی هم برادران سنّی ما و علمای اهل سنّتند. با بعضی از شما علمای اهل سنت هم، از نزدیک آشنا هستم و از سوابق و زحمات و مجاهدتهای شما، تا حدودی آگاهی دارم.
یک نکته‌ی اساسی وجود دارد که روحانیان را در مقابل یک سؤال بزرگ قرار می‌دهد؛ سؤالی که پاسخ آن از لحاظ نظری و در گفتار آسان است؛ اما از لحاظ عملی و در عمل، مشکل. البته تا حدود زیادی حل شده است؛ ولی باز هم کم است. آن نکته‌ی اساسی و سؤال بزرگ این است: (آیا غربت دین، بعد از انقلاب نیز همچنان باقی بوده است؟) قبل از انقلاب، دین در این کشور غریب و دولت از دین جدا بود. اصلاً در چند ده سال قبل از انقلاب، دولت ضدّ دین بود و بنا داشت دین و هر آنچه که مربوط به آن بود - مثلاً علما، طلّاب و حتی مراجع را - منزوی کند. حال یا از طریق برداشتن عمامه و سوزاندن لباس و زیّ آنها و یا اگر این روش را بی‌فایده می‌دید، از طریقِ بد نام کردنشان و تبلیغات سوء علیه آنها، به شکلهای غیرمستقیم و بعضاً مستقیم. این، روش آن حکومتها و دستگاهها بود.
در آن روز، اگر از روحانیان می‌پرسیدند: که (آقا؛ وظیفه‌ی شما چیست؟) در جواب می‌گفتند: که (ما وظیفه داریم با فشارها مقابله کنیم و در برابر آنها کوتاه نیاییم و ضعف نشان ندهیم و دین را - که می‌خواهند در غربت بماند - از غربت درآوریم.) اگر می‌پرسیدند: (چگونه این کار را می‌کنید؟) هر یک از آنها - از مراجع عظام گرفته تا علمای بلاد و فضلای حوزه‌ها و تا منبریها و گویندگان و آحاد روحانیان - جوابی داشت. مسجدی داشتیم، منبری داشتیم، سفری می‌کردیم، درسی می‌خواندیم یا می‌گفتیم و کتابی می‌نوشتیم. کارمان اینها بود و کافی هم به نظر می‌رسید. نمی‌خواهم بگویم که در حدِّ اعلایِ کفایت بود؛ اما از طبقه‌ی روحانی، انصافاً خوب بود. از لحاظ مالی هم، وضع روحانیان اگرچه مختلف بود، اما در زندگی آنها، بیشتر فقر و قناعت و زهد و عسرت غلبه داشت تا رفاه. البته بعضی اختیاری زهد پیشه کرده بودند و بعضی هم به سبب اوضاع بدِ مالی، به زهد غیر اختیاری روی آورده بودند. به‌هرحال، زندگی آن‌گونه می‌گذشت. وقتی هم با علمای سایر کشورهای اسلامی مقایسه می‌کردیم، می‌دیدیم که علمای ایران و بخصوص علمای شیعه، وضعشان از آنها بهتر است. آنها حقوق بگیر دولتهای ظالم بودند. مثلاً در مصر یا سایر کشورهای عربی، حاکمانِ ظالمی بر سر کار بودند که هیچ کس ادّعا نداشت اهل عدل یا اسلامند؛ چون اعمال و رفتارشانْ این را ثابت می‌کرد. در مصر، رئیس جمهور موجّه ملی، عدّه‌ای از مبلّغان اسلامی را بی آن‌که ابایی داشته باشد، اعدام کرد؛ زیرا به قول او، اسبابِ زحمت بودند. عدّه‌ای را اعدام و عدهّ‌ای را هم تار و مار می‌کردند. علمای مصر، در چنین نظامی زندگی می‌کردند.
امروز هم اگر شما بروید و تَهِ دلِ علمای بسیاری از کشورهای اسلامی را بکاوید، خواهید دید که حاکمانشان را هم ظالم و هم ضدّ دین می‌دانند. خوب؛ معلوم است: وقتی رئیس یک کشور، علناً شُرب خَمر می‌کند، علناً محارم الهی را هتک می‌کند، علناً حرم خودش را به خلاف دستور صریح قرآن، بی‌حجاب در معرض قرار می‌دهد، بی‌دینی او برای اهل دین، آشکار می‌شود. حالا دروغ و خیانت و ارتباط با کفّار و گناهان این‌گونه را که به راحتّی قابل انکارند، نادیده می‌گیریم. اینها گناهان آشکار را که حدّ شرعی دارند، علناً انجام می‌دهند. با چنین اوضاعی، آیا ممکن است که علمایِ دینیِ آن کشور، نسبت به آن نظام و دستگاه، ذرّه‌ای احساس ایمان و اعتقاد کنند!؟ حتّی در آن کشورهایی هم که به ظاهر بعضی از احکام شرعی اجرا می‌شود، همه می‌دانند که سرانشان، رؤسایشان، پادشاهانشان و شاهزاده‌هایشان، افرادی فاسدند هستند، که مرتکب محرّمات کثیره و کبیره می‌شوند. با وجود این، باز با آن دستگاهها سازش می‌کنند و از آنها حقوق و مستمّری می‌گیرند.
در ایران، زمانی که مبارزات شروع شده بود، روحانیان هیچ ارتباطی با حکومت فاسد نداشتند. اگر یک روحانی، کمترین ارتباطی با چنین دستگاههایی پیدا می‌کرد، در هر مرتبه‌ای از علم و معرفتِ دینی بود، از چشم مردم ساقط می‌شد. قطعاً یادتان هست دیگر! قبل از انقلاب و مبارزات هم، روحانیانِ واقعی این‌گونه بودند. اما مبارزات که شروع شد، مسأله حادتر و نقش روحانیان مؤثّرتر شد. روحانیان جلو افتادند و ابتکار عمل را در دست گرفتند. از این‌رو اگر بخواهیم زحمات طلبه‌های سالهای هزار و سیصد و چهل و یک تا هزار و سیصد و پنجاه و هفت را با هر گروهِ مبارز و فعّالِ سیاسیِ دیگر مقایسه کنیم، صددرصد اشتباه کرده‌ایم. آنها بدون این‌که ذرّه‌ای از ناحیه‌ی حکومت، درآمدی داشته باشند و خیری عایدشان شود، و در حالی‌که کتک می‌خوردند و تهدید و محروم می‌شدند، مشکلات را تحمّل می‌کردند و سرما و گرما را نمی‌فهمیدند و پیام مبارزه و نهضت را تا اعماق این کشور می‌رساندند. چنین کاری فقط از طلبه‌ها و روحانیون ساخته بود. هیچ تشکیلات حزبی، نه توانش را داشت و نه اراده‌اش را. می‌گویید (نه)، تلاشهای بی‌فایده‌ی احزاب مخفی را در دوران مبارزات ببینید. آنها به هیچ‌وجه نمی‌توانستند مانند روحانیان با مردم ارتباط داشته باشند؛ در حالی‌که طلبه واردِ ده می‌شد و بدون کوچکترین مشکلی با پیرمرد، پیرزن، جوان، کاسب، کشاورز و کارگر ارتباط برقرار می‌کرد و پیامش را به آنها می‌رساند. کدام حزب و تشکیلات مخفی به این راحتی می‌توانست با مردم ارتباط برقرار کند و پیامش را به آنها برساند!؟
آری؛ طلبه‌ها همه‌ی عمرشان را در این راه مصرف می‌کردند. انصافاً روحانیان شیعه، از امتحانشان سربلند بیرون آمدند. بعضی از برادران روحانیِ اهل سنّت هم، انصافاً در دوران مبارزات خیلی خوب همکاری کردند، سخنرانی کردند، حرف زدند، کار کردند. ما از بسیاری از کارها و اقدامات آنها در آن زمان، مطّلعیم. در حالی‌که شاید خیلیهای دیگر، مطّلع نباشند.
خوب؛ این، قبل از انقلاب که با وجود تمام تلاشهای روحانیان، باز حاکمان فاسد، باعث غربت دین شده بودند. بعد از انقلاب چطور؟ آیا بعد از آن‌که دولت اسلامی ایجاد شد، دین از غربت درآمد؟ آیا علمای دین از آن شکل قاچاقی‌ای که رژیم ستمشاهی بر آنها تحمیل کرده بود، رها شدند؟ و آیا می‌شود فرض کرد که رسالت روحانیان، باز هم، همان رسالت قبل از انقلاب است؟ البته هدف و وظیفه‌ی ملبّسینِ به لباس دین - که لباس و زیّ مخصوصی است - یکی است و آن اعلای کلمه‌ی اسلام است. در این هم شکّی نیست؛ اما شرایط و اوضاع زمانه فرق کرده است. در آن روزْ وسایل محدود بود، میدان کوچک بود، حکومتْ غیر دینی بود، معارضات و مضادّات بسیار زیاد بود و در مجموع، موانع لاتّعد و لا تحصی بود. اما امروز، ملاک عمل در این کشور، احکام دین است که خود، بسیاری از آن موانع و مشکلات را از بین برده است.
اکنون ایرانی بزرگ و مقتدر داریم؛ کشوری که در یکی از حسّاسترین موقعیّتهای جغرافیایی است. شما دنیای اسلام را روی نقشه‌ی جغرافیا نگاه کنید و ببینید وسطش کجاست. نقاط اساسی معمور عالم را روی نقشه‌ی جغرافیا بنگرید و ببینید ایران در کجا قرار گرفته است. موقعیّت جغرافیایی و سوق الجیشی و موقعیّت جغرافیایِ سیاسیِ ایران، موقعیتی ممتاز است. آن هم با این ملت بزرگ و استعدادهای درخشان و سابقه‌ی پرافتخار تاریخی و فرهنگ غنی و عمیق و افتخاراتی که در دوران انقلاب به‌دست آمد و عزّتی که در هشت سالِ دفاع مقدّس، به برکت خون شهدا و تلاش رزمندگان و بسیجیان و نیروهای حزب الله حاصل شد. به‌ویژه این‌که این کشور و این ملت، هم‌اکنون زیر پرچم اسلام و قرآن رفته است.
این‌که یک نویسنده‌ی متفکّر اسلامی، چهل، یا پنجاه سال قبل در کتابی بنویسد که (اگر ما بتوانیم جزیره‌ای را در نقطه‌ای از دنیا پیدا کنیم و در آن یک حکومت اسلامی به وجود آوریم، اثر تبلیغی‌اش برای اسلامْ از هزاران هیأت تبلیغی بیشتر است)، دلیل براین نیست که ایران، اکنون هم بتواند چنین نقشی را بازی کند؟ اکنون ایران چشم و چراغ منطقه است. ثروتمند است، بزرگ است، پرجمعیت است، از لحاظ تاریخی مشعشع و از لحاظ فرهنگی درخشان است و از همه مهمتر، زیر پرچم اسلام است.
از صدر اسلام تا امروز، هیچ دولتی نبوده است که تمام مقرّرات و قوانین آن، با احکام دینی تطبیق داده شود؛ اما امروز در جمهوری اسلامی این‌گونه است. در نظام حکومتی ما، هر قانونی که به خلاف دین باشد، به وسیله‌ی مسؤولان مشخّصی که نظام جمهوری اسلامی دارد، حذف خواهد شد. هر مسؤولی که بر خلاف دین حرکت کند، حیثیّت و اعتبار سیاسی و اجتماعی او سلب خواهد شد. کِی قبل از انقلاب، چنین چیزی بوده است!؟ این، موقعیّتی بسیار بزرگ و مسأله‌ای بسیار مهم و پدیده‌ای عجیب است. بی‌جهت هم نیست که این‌گونه، به‌طور پی در پی و روز افزون، در دنیا تأثیر می‌گذارد.
عزیزان من! این‌که در قلب اروپا، کشوری(۳) برای اسلام و به نام اسلام می‌جنگد و فداکاری می‌کند، شوخی نیست. کِی ده سال و یا پانزده سال پیش قبل از آن‌که اسلام به وسیله‌ی انقلاب ما در جاهای دیگر گسترش یابد و نفوذ کند چنین چیزی سابقه داشته است!؟ زمانی در کشورهای اسلامی و عربی، اگر کسی می‌خواست پرچم آزادگی را به دست گیرد، بایستی به سراغ مرام اشتراکی و تفکّر مارکسیستی می‌رفت! حتّی غربزده‌های مثلاً اسلامگرای خود ما! من یادم نمی‌رود یکی از چهره‌هایِ معروفِ فرهنگیِ مسلمانِ این کشور که در غرب تحصیل کرده بود، در جلسه‌ای که مرحوم شهید بهشتی و بعضی دیگر از برادران عزیز ما - که امروز هم، بحمدالله منشأ آثار بزرگ در این کشورند - حضور داشتند، راجع به مسائل مبارزات و تفکّرات اسلامی و تدوین جهان‌بینی اسلامی، با ما تبادل نظر داشت. او می‌گفت: (ما ناچاریم که سوسیالیسم را بپذیریم. سوسیالیسم، حتمی و اجتناب‌ناپذیر است.) این سخنِ او، یعنی همه‌ی امور و مسائل اسلامی را براساس سوسیالیسم تدوین کنیم! بله؛ این‌گونه بود! حتّی اسلامگرایان هم، گرایش واقعی‌شان به سمت مکاتب غربی و مارکسیستی و مانند اینها بود.
امروز در دنیای اسلام، هرکس که ندای آزادی سرمی‌دهد و پرچم آزادگی به‌دست می‌گیرد البته آنهایی که سرشان به تنشان می‌ارزد دم از اسلام می‌زند. این، از برکت انقلاب شما و قدرت و عزّت اسلام در این کشور است. خوب؛ با چنین شرایط و اوضاعی که اکنون کشورِ اسلامیِ ما دارد، آیا روحانیان اسلام می‌توانند به همان کارهایی که در دوران غربت اسلام انجام می‌دادند، بسنده کنند!؟ این، همان نکته‌ی اساسی و سؤال بزرگی است که ما روحانیان، در قبال آن مسؤولیم و و باید به آن پاسخ دهیم. همه‌ی ما! بنده هم باید پاسخگو باشم؛ چون من هم در درجه‌ی اوّل، یک طلبه‌ام.
بنده در دوران هشت سال مسؤولیت اجرایی‌ام، هیچ‌گاه نشد که در درجه‌ی اوّل، خودم را رئیس جمهور بدانم. همیشه می‌گفتم: (من در درجه‌ی اوّل یک طلبه‌ام، بعد یک رئیس جمهور.) از این‌رو، ما روحانیان باید پاسخگو باشیم. کسی هم انتظار معجزه و یک نَفَس پیمودنِ راههای نرفته و سخت را ندارد؛ اما انتظارِ حرکت، هست.
اموری که به نظرم می‌رسد روحانیان باید با شدّت و جدیّت دنبال کنند، اینهایی است که عرض می‌کنم: اوّل این‌که باید معرفت علوم دینی، در بین روحانیان گسترش و عمق پیدا کند. یعنی طلّاب و فضلای جوان، با جدّیت تمام در کسبِ علمِ دین بکوشند. امروز روزی نیست که ما بتوانیم بدون تکیه به مهارتهای فنّی خودمان و همان چیزهایی که بلدیم و تخصص ماست، وظایف مهم و کلیدی را انجام دهیم. به تعبیر معروف عامیانه: (بی‌مایه فطیر است.) همین باعث شده است که وظیفه‌ای بر دوش همه‌ی ما باشد و آن این‌که، هرکس در هر جا که هست، یک قدم به جلو بردارد. بعضی از طریق تحقیق علمی و تأمّل در این باره، بعضی از طریق کار کردن روی قرآن یا احادیث و یا آثار برجسته‌ی دینی، و بعضی هم به طرق دیگر. من به جمعی از روحانیان عرض می‌کردم که اگر کسی ده اثر از آثار شهید مطهّری را انتخاب کند و با دقت از اوّل تا آخر بخواند و در آنها تأمّل و تعمّق کند، درمی‌یابد که اینها مجموعه‌ی با ارزشی از دانشِ دین است. دانش دین، صرفاً فلان کتاب فقهی نیست که مثلاً یک بارِ دیگر آن را بگیریم و بخوانیم تا به دانشمان بیفزاییم؛ نه.
دوم این‌که، در ترویج دین، از حوادث و عوارض جهان و اقتضای زمان و مکان و شخصیت افراد، غافل نباشیم. درست است که سخن و بیان کلّیِ دینْ یکی است؛ اما طرز بیان و حتّی شیوه‌ی تنظیم و تدوین آن، به اقتضای شرایط و شخصیت مخاطبان و مستمعان، متفاوت است. مثلاً وقتی یک ریاضیدان می‌خواهد یک مسأله‌ی ریاضی را برای یک دانش‌آموز کلاس چهارم ابتدایی حل کند، شیوه‌ای را برمی‌گزیند که متناسب با سطح آن دانش‌آموز باشد. اگر بخواهد همان را برای یک محصّل عالی ریاضی حل کند، از راههای عمیقتر و شیوه‌های آموزشی دقیقتری وارد می‌شود؛ و همین‌طور این سلسله ادامه می‌یابد. از این‌رو، شما روحانیان هم، باید این‌گونه عمل کنید. مثلاً وقتی می‌خواهید استدلال توحید را برای یک عامی بیان کنید، متناسب با خودش بیان کنید و وقتی هم سروکارتان با یک استاد فلسفه یا دین‌شناسیِ فلان دانشگاه معروف دنیاست، همان مفهوم و معنا را در قالب دیگری و با تدوین و بیانی مختلف عرضه کنید.
دنیای امروز با دنیای دیروز فرق کرده است. دنیای امروز، دنیایی است که در آن معارف عجیب و غریب بشری وجود دارد. ممکن است در این روزگار هم عدّه‌ی کثیری به همان کم علمی و کم سوادی عامیهای مثلاً پنجاه سال قبل باشند - لا میّز فی الاعدام من حیث العدم - لکن مخاطبان شما فقط اینها که نیستند؛ دانشمندان و متفکّران هم هستند. شما باید پیام دین را با مبنایی خردمندانه و محکم و به بهترین وجهِ آن تنظیم و برای آنها مطرح کنید. لازمه‌ی این، آن است که دنیا را به خوبی بشناسید و از پیشرفتهای آن مطّلع باشید و شبهات و اشکالاتی را که بر ما و دین ما وارد می‌کنند، بدانید؛ زیرا امروز برای مقابله با دین، دیگر (شبهه‌ی ابن کمونه) و یا (شبهه‌ی اعاده‌ی معدوم) را مطرح نمی‌کنند. امروز شبهات دیگری وجود دارد؛ شبهاتی که روحانیان باید آنها را بشناسند و بدانند.
بنده به جمعی از فضلای قم عرض کردم (به جای این‌که شما منتظر باشید تا مثلاً فردی به فلان دانشگاه اروپایی برود و از فلان استاد دو کلمه راجع به مسائل دین بشنود و سپس ترجمه‌ی آن را به عنوان اعتراضی علیه دین در خانه‌ی شما مطرح کند، از آنها پیشی بگیرید و ابتدا خودتان بروید و آن معارف را بیاموزید. آنچه را از آن، که درست است، برای تحکیم استدلالتان استفاده کنید و آنچه را که غلط است، آشکار و پس از آن اصلاح نمایید تا ذهنهای جوانان ما در برابر شبهه‌افکنیها واکسینه شود. این دو.
سوم این‌که، روحانیان محترمِ ساکن شهرستانها وظیفه دارند که مردم را نسبت به وظایف روز و تکالیف لحظه، آشنا کنند. هر لحظه تکلیفی دارد که اگر آن تکلیف انجام نشد، فرصتْ فوت می‌شود. لحظه‌ی بعد هم تکلیف خاصّ خودش را دارد. بنده، زمانی - در سالهای پیش از انقلاب - برای جوانانی که با آنها صحبت می‌کردم، به مناسبت وظایف آن روز، مثالی زدم که امروز هم صادق است. به آنها گفتم: (مثالِ از دست ندادن لحظه‌ها در انجام وظایف، دقیقاً مانند استفاده‌ی لحظه‌ای از وقت، در ایجاد یک شی‌ءِ تولیدی است.) در خطوط تولید، از مرحله‌ی اوّلِ تولید تا زمانی‌که تولید به مرحله‌ی نهایی برسد، هرکس وظیفه‌ای دارد که کوتاهی در آن، موجب ناقص ماندن شی‌ءِ تولیدی خواهد شد. مثلاً ابزارهایی که قرار است تولید شوند، روی تسمه‌ی در حال گردش، از جلو کارگران متعدّدی می‌گذرند. هر کارگر، متناسب با تخصّصش، وظیفه‌ای در قبال آن دارد: یکی به آن چکّش می‌زند، یکی فلان پیچِ آن را می‌چرخاند، یکی دانه‌ی مهره‌ای بر فلان قسمت آن می‌گذارد و یکی هم قطعه‌ی دیگری را به آن جوش می‌کند. حال، در این سلسله، اگر ابزار از جلوِ کارگری رد شود و او وظیفه و تکلیف لحظه‌ای خود را انجام ندهد، آیا شی‌ءِ تولیدی کامل است؟ مسلّماً نه!
امروز هم همین‌طور است. مردم در هر لحظه از لحظه‌های این تاریخِ پرحادثه و پرماجرا و پرشتاب، تکلیفی دارند. یک روز تکلیفْ (جنگ) بود و سنگر کندن و به جبهه رفتن. روز دیگر، تکلیف، رفتن به دانشگاه بود و باز روز دیگر (مثلاً در اوایل انقلاب) تکلیف، تعطیل کردن دانشگاه بود. امام دستور دادند (دانشگاه تعطیل شود) و باز فرمودند، دانشگاه بازگشایی شد. هر یک از اینها، در زمان خود، تکلیف بود و اگر کسی خلاف آنها را انجام می‌داد، در واقع، خلاف تکلیف انجام داده بود. در چنین شرایطی، چه کسی باید تکلیف را به مردم بگوید؟
در پیکره‌ی جامعه که هر قشر حکمِ عضوی از اعضا را دارد و وظیفه‌ای بر دوشش است، روحانیان دو وظیفه و شأن دارند: یک شأن، شأنِ مغز است و شأنِ دیگر، شأنِ زبان. شأن همه‌ی متفکّران و فرزانگان و خردمندان و روشنفکران در یک جامعه، شأنِ مغز است. علمای دین هم، چنین شأنی دارند؛ یعنی باید بیندیشند و مردم را هدایت و راهنمایی کنند. اما علاوه براین، یک شأن دیگر هم برای علمای دین وجود دارد که همان شأنِ زبان است: (قوام الدّین باربعه: بعالم ناطقٍ مستعمل له.)(۴) چقدر در قرآن با عباراتی همچون (لتبین للنّاس)، (هذا بیانٌ للنّاس)، بر بیان و تبیین تکیه شده است! این، شأن علمای دین است که باید تبیین و بیان کنند.
خیال نشود که منظور فقط بیان و تبیین احکامی همچون حکم خمس و زکات است. لعنت خدا بر کسانی که کوشش کردند تا دین را از اساسی‌ترین اصول آن، یعنی صحنه‌های واقعی زندگی و صحنه‌ی سیاست و حکومت جدا و مخصوص به همین کارهای فردی کنند. البته نماز و روزه مهمّ است؛ اما عاملِ برپا داشتنِ همین نماز و روزه، حکومت است: (الذین ان مکناهم فی‌الارضِ، أقاموا الصّلوة و اتوا الزکوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر؛ و لله عاقبة الامور. (۵)) نماز و روزه را عالم دین به عهده بگیرد و حکومت را به عهده‌ی کسانی که شایستگی ندارند واگذار کند!؟ (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و التّبعوا الشّهوات. (۶)) روزگاری مدام این را ترویج می‌کردند؛ اما اسلام به دست برترین شاگردانش، بر دهان آنان زد و حکومت اسلامی شکل گرفت.
اکنون نیز، عدّه‌ای همین را ترویج می‌کنند. آنها می‌گویند: (اسلام در گوشه‌ی خانه و مسجد، به احکام دینی بپردازد و از دخالت در حکومت و سیاست بپرهیزد؛ مبادا مردم از اسلام بدشان بیاید.) عجب! منطقشان این است که اگر اسلام حکومت کند، از محبوبیت ساقط می‌شود! پس معلوم می‌شود اینها از پیغمبر، برای اسلام دلسوزترند.
پیغمبر آن روز که به مدینه آمد، بنا بود (عبدالله بن ابی بن سلول)، از طرف (اوس) و (خزرج)، پادشاه شود. پیغمبر او را کنار زد و حکومت را به دست گرفت. خوب؛ پیغمبر می‌توانست خیلی محترمانه، این کار را نکند و رضایت دهد به این‌که خانه‌ای در آن‌جا برایش بسازند و پیشنماز هم بشود. حکومت را هم (عبد الله ابن ابی) به‌دست گیرد! پس چرا این‌گونه نکرد؟ خوب؛ معلوم است! شأن تبیین و بیان که به عهده‌ی علماست، نمی‌گذارد؛ تبیین و بیانی که موضوع گسترده‌ای دارد و سخن درباره‌ی آن بسیار است.
از این‌رو، امروز هم - همین‌طور که شاهدید - امام جمعه، در خطبه‌های نماز جمعه، هم از دین می‌گوید و هم از حکومت. از سیاست می‌گوید، از مسائل جهانی می‌گوید، از بازسازی می‌گوید، از گندم کاری می‌گوید، از اخلاق می‌گوید، از دنیا می‌گوید و از آخرت هم می‌گوید. این، درست است. این‌گونه باید باشد! روحانیان، باید با استفاده از زبان بیان و تبیین، مردم را ارشاد کنند.
عشّاق را به تیغ زبانْ گرم می‌کنیم
چون شمع، تازیانه‌ی پروانه‌ایم ما
این، شأنِ روحانیت است.
عزیزان من! بنده امروز در اجتماع مردم، دو چیز را بسیار مهم شمردم: یکی تشویق مردم و مهارت دادن به آنها برای شرکت در سازندگی، و دیگری تهذیبِ اخلاقِ مردم و دیندار کردن آنها. مردم باید دیندار شوند؛ متعبّد و معتقد شوند؛ تقوا و حالت پرهیز از گناه و خداترسی و مراقبت از نفس، باید در بین آنها عمومیت پیدا کند. این، به وسیله‌ی علمای دین محقّق می‌شود. اگر امروز علمای دین، کار علمی و تحقیقی را در حوزه‌های علمیّه (آن چیزهایی که عرض کردیم و خیلی چیزهایی که عرض نکردیم) انجام دادند، علمای شهرستانها، ضمن این‌که در آن بخش از فعّالیتها همکاری دارند، این بخش اختصاصی را هم باید مورد توجّه قرار دهند. یعنی تبیین، آن هم در این دو منطقه‌ی حساس که یکی از آن، موضوع بازسازی است. امروز باید این کشور ساخته شود. این‌جا مملکت اسلام است؛ مملکت قرآن است؛ مملکت امام زمان است؛ مملکت اهل بیت پیغمبر است؛ مملکت ائمّه‌ی معصومین علیهم‌الصّلاةوالسّلام است. آبروی اسلام، قرآن و اهل بیت پیغمبر در گرو پیشرفت و سازندگی در این کشور اسلامی است. اگر نظام جمهوری اسلامی نتواند این کشور را بسازد، آنها که منتظر بهانه‌اند، این ناتوانی را به رخ اسلامخواهان می‌کشند و آبروی اسلام و قرآن و اهل بیت را، هم در کشور ما و هم در سطح جهان خواهند برد. امروز سازندگی در این کشور یک فریضه است. این کشور باید ساخته شود. البته دولت هم خوب تلاش و کار می‌کند. آنچه هم که انجام می‌شود، حجم و کیفیّت بالایی دارد؛ اما باز اگر ده برابر این، و ده برابر بهتر از این کار کنند، زیادی نیست.
آنچه که مهم است، مشارکت و همکاری مردم است. دولت برنامه‌ریزی کند و همکاریهای مردم را در بستر همان برنامه‌ریزیهای مشخّص خود، هدایت کند. من به برادرانی که مسؤولان دولتی هستند - که بعضی از آنها در این سفر با منند - توصیه می‌کنم: فهرست موارد و زمینه‌هایی را که مردم می‌توانند در آن زمینه‌ها تشویق به همکاری شوند به علما بدهند تا علما مردم را نسبت به این مواردِ بخصوص، توصیه کنند.
موضوع حسّاسِ دومی، مسأله‌ی تهذیب اخلاق است که ابتدا باید آن را درباره‌ی خود، اِعمال کنیم؛ زیرا بنا بر کلام امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةُوالسّلام: (من نصب نفسه للناس اماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره.)(۷) بسیار واضح است که ابتدا از خودمان باید شروع کنیم. باید مراقب باشیم. باید خودمان را حفظ و لغزشهایمان را کم کنیم و در این راه، از خدای متعال کمک بگیریم.
خداوند عاصم است. از او قوّت و عصمت و پرهیز از نواهی را بخواهید. مطمئنّاً خدا هم کمک می‌کند. وقتی ما خودمان مراقب خودمان باشیم، خدا هم مراقب ما خواهد بود و به بیانِ ما، اثر خواهد داد و دلهای ما را گرم خواهد کرد.
پروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد، ما را در راهِ خودسازی و دیگرسازی، موفّق کن. به آنچه رضای تو در آن است، هدایت و قادر گردان. در راههای خیر و صلاح، هدایت و یاری فرما.
پروردگارا! به حقّ محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولیّ‌عصر ارواحنافداه را از ما راضی کن. ما را از سربازان آن بزرگوار قرار بده و از سربازان آن بزرگوار، بمیران!
پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت، قرار مده.
پروردگارا! ارواح طیّبه‌ی شهدا و ایثارگران و روح مطهّر امامِ بزرگوار را مشمول رضا و فضل و رحمت خودت بگردان.
پروردگارا! آنچه را که خیر ما در آن است، به ما الهام کن و آنچه را شرّ ما در آن است از ما دور بگردان.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
۱) (توضیح الاشتباه و الاشکال) ملا محمد علی ساروی، سده‌ی دوازدهم هجری
۲) (ایضاح الاشتباه فی اسماء الرواة)
۳) مقصود کشور (بوسنی هرزگوین) است.
۴) بحارالانوار: ج ۲ ص ۶۷
۵) حج: ۴۱.
۶) مریم: ۵۹.
۷) نهج البلاغه: کلمات قصار