بیانات امام خمینی در مورد نقش انسان ساز مکتب اسلام

تاریخ: 1357/07/22

قصد شاه قبل از رفتن، تبدیل ایران به تلی از خاک

بسم الله الرحمن الرحیم
الان به من اطلاع دادند که شاه تصمیم گرفته است که فردا در این اعتصاباتی که مسلمان ها برای آن کشته هایی که داده اند بنا دارند که اعتصاب کنند، خواهد یک قتل عام بزرگ بکند. من این را کراراً گفته ام که این آدم اعصاب خودش را از دست داده است، الان به طور جنون آمیز دارد زندگی می کند و چون اواخر عمرش را دارد می گذارند، از این جهت می خواهد که انتقام بگیرد از ملت ایران. تا حال هر چه جنایت بوده است کرده، حالا هم که مردم ایستاده اند و می گویند که باید بروی احساس این را کرده است که باید برود و به طور جنون آمیز می خواهد که مردم را قتل عام کند و برود. در یکی از حرف هایش گفته بود که (من اگر بنا شد بروم، ایران را به یک تل خاک برمی گردانم و میروم، یک تل خاکش می کنم ایران را و می روم.) حالا معلوم می شود که می خواهد عمل کند به این گفته .امروز مطلع شدم، یعنی گفتند که تلفن شده است از ایران که آمادگی دارد پیدا می کند برای اینکه مردم را یک کشتار عظیمی بکند و ما نمی دانیم که باید با این دستگاه چه بکنیم ملت مظلوم ایران نمی دانند که با این آدمی که الان جنون پیدا کرده است و اعصابش از بین رفته است باید چه بکنند، باید چه فکری ما بکنیم. من ناراحتم از فردا که مبادا این مطلب صحیح باشد واین مردم را به مسلسل ببندد و به تانک و توپ ببندد و تلافی کند و آخری که می خواهد برود، دیگر کسی را نگذارد و برود.ما گرفتار یک همچنین موجودی هستیم و باید دعا کنیم، باید دعا کنیم که خداوند به خیر بگذارند این کار را، اگر چنانچه عملی بشود، یک خسارات بزرگی بر ایران وارد می شود، گرچه رفتن این، همه مصیبت ها را جبران می کند لکن چرا باید ما مجال به این داده باشیم که این کارها را بکند، البته مسلسل های آمریکا و سلاح های آمریکا پشت سر این است والا همچو مجالی مردم به او و دولت او نمی دادند اما حالا هست، الان باز مستشاران آمریکائی هستند و این هم آخر عمرش هست و او خواهد رفت.
آن چیزی که خواستم به آقایان بگویم و فردا هم اگر چنانچه مجلسی داشتیم، فردا هم باز تذکر می دهم و قبل از این تذکر، این را عرض بکنم که فردا مجلسی که ما داریم مال همه دانشجویان و کسانی که در اینجا، در خارج اقامت دارند از ایرانی های خودمان، این مجلس مال همه است و مثل منزل من می ماند که منزل همه آقایان است و درآن باز است برای اینکه هر کس بیاید، مجلس هم

صحیفه نور جلد 2 صفحه 153

اگر چنانچه فردا اشکالی پیدا نکند، آن هم مجلس خود آقایان است و کسی در این دخالت ندارد، تو همی که شده است که کسی دخالت دارد، کسی مثلاً کنترل می کند نه، شما همه با هم هستید، همه با هم برادر هستید و کس معینی بنای بر این کار نیست که دخالت داشته باشد، همه آقایان منزل خودشان است، آنجا هم اگر مجلسی باشد، همه آقایان با آن علی السواء هستند، همه. ما نسبت به همه علی السواء هستیم، به همه تان علاقه دارم، دعا برای همه تان می کنم و صنف خاصی دخالت ندارد، تو هم این نشود که یک صنف خاصی در این امور دخالت دارند یا من با یک صنف خاصی رفاقت دارم. نه ما با همه شما رفافت داریم و همه شما را دعا می کنیم .

ابعاد اسلام و برداشت اسلام شناسان

آنکه می خواستم تذکر بدهم و اگر فردا هم مهلت پیدا بکنم و بشود که صحبت بکنم تفصیلش را بیشتر می دهم این است که یک فاجعه ای برای اسلام از اول تا حالا بوده و آن فاجعه اینکه اسلام را نشاخته اند. کسانی که بحث از اسلام کردند، چه در سابق و جه در لاحق، اینها اسلام را با همه ابعادش نشناخته اند. هر کسی یک بعدی از ابعاد اسلام را در آن نظر کرده است و همه مطالبی که در اسلام بوده است و در قرآن کریم بوده است، به همان معنائی که خودش ادراک کرده برگردانده است .در قرن های سابق یک دسته متکلمین بودند که اینها روی فهم تکلم خودشان، روی فهم ادراک خودشان اسلام را آنطور توجیه می کردند که خودشان فهمیده بودند یک دسته فلاسفه بودند که روی فلسفه ای که آنها می دانستند اسلام را به صورت یک فلسفه ادارک می کردند، خیال می کردند که مکتب فلسفی است. یک دسته عرفا و این طایفه بودند که اسلام را به فهم عرفانی توجیه می کردند و اسلام را....و یک مکتب عرفانی می دانستند تا این زمان آخر. از آنوقت تا این زمان های آخر اسلام چندین بعدش شناخته نشده بوده است و بعضی از ابعادش را البته شناخت تمام نه، اما خوب مقدارش. هر طایفه ای روی ادراک خودش، روی علم خودش، اسلام را مطالعه می کرده است و همه آیات قرآن را و همه اخبار پیامبر و ائمه علیه السلام را روی آن ادراک خودش، برداشتی که خودش کرده بوده است از اسلام، روی آن برداشت حساب می کرده، همه اوراق را بر می گردانده به آن ورقی که خودش فهمیده است و لهذا از این بعدی که اسلام دارد که بعد دنیایی است و حکومتش است، آنجا وقتی که ببینید هیچ خبری نیست همه آن مسائل فلسفی و عرفانی است اما وظیفه مردم در حالا که دارند زندگی می کنند چه است و کیفیت حکومت اسلام چه حکومتی است و مردم چه جور باید برخورد داشته باشند با طبیعت، هیچ در کلمات آنها دیده نمی شود، آنها همه اش راجع به مسائل ما بعدالطبیعه و مسائل عرفانی و فلسفی و اینطور چیزها بحث کرده اند تا آمده است و رسیده است نوبت به این قشر متاخر. اینها عکس آنها عمل کردند یعنی آن ابعادی که اسلام در معنویات داشته است، در فلسفیات داشته است، در عرفانیات داشته است آنها را بکلی کنار گذاشته اند و همین ورق ظاهر را دیده اند یعنی اسلام را یک مکتب مادی تصور کرده اند، آنطوری که آنها یک مکتب معنوی که از ماده اصلش کانه جداست

صحیفه نور جلد 2 صفحه 154

تصور کرده بودند و حتی آیاتی که راجع به قتال واقع شده بود، به قتال با مشرکین واقع شده بود، آنها را هم توجیه کرده بودند به قتال با نفس و امثال ذالک، در مقابل آنها الان از چند سال پیش در این وقتی که مثلاً علوم غرب به ما رسیده است و عرض می کنم که آن تبلیغات اینها رسیده است، اینها در عین حالی که مسلمانند، در عین حالی که همانطور که آنها بوده اند، در عین حالی که خوبند لکن شناختشان از اسلام همان شناخت مادیت اسلام است. آنها دعوت به باطن می کردند و از ظاهر و از طبیعت غافل بودند اینها دعوت به مادیت می کنند و از معنویت غافلند و این هر دو اشتباه است اسلام نه محصور در آن معنویاتی است که آنها می گویند دارد معنویات اما محصور نیست و نه در محصور این مادیاتی است که اینها می گویند، یعنی مادیات را دارد لکن محصور به آن نیست.

اسلام، مکتب انسان ساز

اسلام یک مکتبی است که برای انسان سازی آمده است و ما باید ببینیم که این انسان که به قول بعضی ماهیت ناشناخته است، این انسان چه ابعادی دارد و چه احتیاجاتی دارد و اسلام که برای انسان سازی آمده است، آیا جهت حیوانی این را فقط خواهد بسازد یا جهت معنوی او را می خواهد بسازد؟ یا انسان می خواهد بسازد؟ انسان مثل سایر موجودات نیست، سایر موجودات مثل مثلاً حیوانات که حالا در درجه بعد از نباتات و معادن اینها واقع شده است، حیوان همان حال طبیعی دارد و از ماوراءالطبیعه یک چیز کمی، یک احساسی، یک ادراکی، اما ادراک ناقص دارد و دیگر هم مراتب ندارد ماوراءالطبیعه اش. انسان از این نقطه اول طبیعت تا آن آخری که یک موجود الهی می شود، مراتب انسان است، یعنی یک انسان می تواند سیر بکند از عالم طبیعت تا ماوراءطبیعت و از ماوراءطبیعت تا مرتبه الوهیت سیر بکند، تا برسد به اینکه آنجا را ادراک بکند.

اسلام، رشد دهند تمام ابعاد انسان

انسان یک موجود جامع هست، نه یک موجود یک بعدی یا دو بعدی موجودات دیگر بعضی شان یک بعدی اند، بعضی دو بعدی، بعضی چند بعدی اند لکن همه ابعاد وجود در سایر موجودات نیست، فقط انسان هست در بین همه موجودات که یک موجود چندین بعدی است که برای هر بعدش احتیاجات دارد، برای رشد هر بعد او، احتیاج دارد، احتیاجات دارد و مکتب هائی که در عالم هست، در عالم طبیعت هست، هر مکتبی را که شما بروید ملاحظه بکنید به استثنای مکتب اسلام و مکتب توحیدی و مکتب انبیا (که درست دست ما نیست و از بین رفته است اما حالا اسلام محفوظ است) هر مکتبی را به استثنای مکتب اسلام که ملاحظه کنید یک مکتب مادی است که انسان را حیوان تصور کرده است، یک موجودی که همان خوردن و خوابیدن است منتهی بهتر خوردن و بهتر خوابیدن، حیوانات هم مشترکند با ما در خوراک خوردن و خوابیدن لکن این مکتب ها می خواهند انسان را یک حیوانی که اینطور ادراک کرده اند از انسان که این هم مثل سایر حیوانات هست که تمام چیزهایی و

صحیفه نور جلد 2 صفحه 155

رشدهایی که دارد در همان ادراکات مادی دور می زند، در امور مادی دور می زند، اسم آن را گفته اند امور عینی، خیال می کنند که امر عینی عبارت از همین عالم طبیعت است و حال اینکه عوالم دیگری هست که اینها ادراکش نکرده اند و آنها عوالم عینی بیشتر، یعنی از عینیت بیشتر حظ دارند تا عالم طبیعت، عالم طبیعت در آخر موجودات عالم وجود واقع شده است، در آن آخرش واقع شده است یعنی منتهی الیه عالم، عالم وجود، عالم طبیعت است، پست ترین عالم ها عالم طبیعت است، و اینطور نیست که انسان فقط خودش باشد و همین طبیعت و مرتبه ای نداشته باشد، انسان مراتب دارد. آن کسی که رفته سراغ آن مرتبه بالای انسان و از این مراتب غافل شده است، اشتباه کرده است، آن کسی که چسبیده است به این عالم ماده و مرتبه طبیعت را دیده و غافل از ماورای الطبیعت است این هم اشتباه کرده است.
اسلام برای این انسانی که همه چیز است یعنی از طبیعت تا ماوراءالطبیعت تا عالم الوهیت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه دارد اسلام. اسلام خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع یعنی رشد به آنطور که هست بدهد، از حظ طبیعت دارد، رشد طبیعی به او بدهد، حظ برزخیت دارد، رشد برزخیت به او بدهد، حظ روحانیت دارد، رشد روحانیت به او بدهد، حظ عقلانیت دارد، رشد عقلانیت به او بدهد، حظ الوهیت دارد، رشد الوهیت به او بدهد. همه خطوطی که انسان دارد و به طور نقص است، الان نرسیده است، ادیان آمده اند که این میوه نارس را رسیده اش کنند، این میوه ناقص را کاملش کنند. نباید آقایانی که در این غرب واقع شده اند و غرب هم غرق در طبیعت دنیاست و هیچ ملتفت به ماوراء الطبیعت نیست آقایان از این مکتب ها گول بخورند و خیال کنند که انسان غیر از اینکه می خورد و می خوابد و اینها چیز دیگری نیست، همین است چیز دیگری در کار نیست، این اشتباهی است که اسلام را بد شناخته اند آنهائی که همه اش توجه شان به این است و همه آیات و اخباری که در اسلام برای رشد انسان آمده برگرداندند به این و هم آنها در اشتباه بودند که همه آیات و اخبار را برگرداندند به آن، باید هر چیزی سرجای خودش عمل بشود یعنی انسان رشد طبیعی داشته باشد به هر مقدار که ممکن است، حظ طبیعی داشته باشد به هر مقدار که سالم است، البته روی موازین عفت و سلامت و این مرتبه را رشد که پیدا کرد، مرتبه بعدش هم رشد داشته باشد و مرتبه بعدش هم رشد داشته باشد و همه ابعادش وسیع بشود تا یک انسان بشود.

اسلام مثل مکاتب دیگر (مادی) نیست

انسان شدن کار مشکلی است لکن لازم است برای انسان. مقصود من از این حرف این است که شما خیال نکنید که اسلام آمده حیوان تربیت کند، آمده است که آب و خوراک برای حیوان درست کند، این یکیش است، این را هم درست می کند لکن این یک بعد است آن هم بعد آخرش هست، بعدهای دیگری دارد که آنها هم همه اش از اسلام است وبرای تربیت انسان است و انسان را می خواهد یک موجود رشیدی که همه این ابعاد را داشته باشد تربیت کند و برای همه اینها هم دستور دارد اسلام، نسبت به یک جهت و جهت دیگری نیست، برای حکومت اسلامی دستور دارد برای تشکیلاتش

صحیفه نور جلد 2 صفحه 156

دستور دارد، برای مقابله با دشمنان دستور دارد، برای تحرک جامعه دستور دارد، برای رسیدن به ماورای الطبیعت دستور دارد، همه اینها را دارد، یک بعدی نیست که انسان خیال کند من اسلام را شناختم و شناختم این است که مثلاً تاریخش چه جور بوده و فرض کنید که زندگی بشریش چه جور بوده و کذا چه بوده و دستورات طبیعی اش چه بوده و اینها، مسأله این نیست، مسائل اسلام بالاتر از این معانی است و
ابعاد زیاد دارد و باید کسی که می خواهد بشناسد اسلام را، درست نگاه کند به قرآن که مبدا اصلی است و همه ابعادی که در قرآن هست همه را ملاحظه کند، خیال نکند که من فقط آن آیاتی را قبول دارم که مربوط به طبیعت است و مربوط به حکومت، آن آیاتی که مربوط به قیامت است قبول ندارم. برای اینکه نمی داند این آدم قیامت یعنی چه و آن روزی که می آید چه روزی هست او خیال می کند خیالی است، نخیر عینی است و عینیتش از عینیت این طبیعت زیادتر است منتهی حالا ما به آن نرسیدیم.
در هر صورت می خواستم این سفارش را به همه محصلینی که در اروپا خداوند همه را توفیق بدهد بکنم که اسلام را محصورش نکنید در یک محفظه ای که خیال کنید مکتب مثل مکتب کمونیست است، مکتب مثل مکتب مارکسیست است، مکتب مثل مکاتب دیگر است اینجورها نیست در کار اینها، کسانی که نمی دانند اسلام چیست خیال می کنند یک همچو مطلبی است.

با انعکاس جنایات رژیم، به ایران در حال اعتصاب کمک کنیم

مطلب دیگر این است که خوب ما الان موظف هستیم به وظایفمان، الان ما همه که اینجا آرام نشستیم ایران نا آرام است، الان ما فردای ایران را از آن نگران هستیم نمی دانم فردا در ایران چه خواهد شد باید فکری ما بکنیم حالا من هم در فکرش هستم که باید چه بکنم اما همین طوری که ملاحظه می کنید تا حالا الان قریب یک سال است که آرامش از ایران رفته است، هر گوشه ای از آن را که می بینید یک انقلابی است، هر طرف شهری از شهرهایش را که می بینید یک عرض می کنم که اعتصابی هست، حالا که در این چند روز آخر و تقریباً چندین روز آخر است که اعتصاب تمام ایران را فرو گرفته است، همه کارخانه ها، همه روزنامه ها، همه عرض بکنم که عمال دولتی و غیر دولتی در اعتصاب الان هستند تقریباً، در اعتصاب هستند، مردم هم همه در مصیبت و اعتصاب هستند و ما که در اینجا هستیم و آرام هستیم نباید فراموش کنیم آنها را، ما باید به آن اندازه ای که می توانیم به آنها کمک بکنیم، با قلم می توانید، با قلم کمک کنید، می توانید در مطبوعات اینجا یک چیزی را از حالات ایرانی ها و از ظلمی که دارد برایشان می شود و ازجنایاتی که این رژیم بر آنها کرده است، بتوانید در مطبوعات اینجا یک چیزی را منعکس کنید باید منعکس کنید، هر کاری از شما می آید بکنید و هر که از آن کاری نمی آید لااقل دعا کند به اینهایی که فردا گرفتار این رژیم منحط هستند.
انشاءالله خداوند همه شما را موفق کند واگر فردا توانستم من و مجال داده شد، انشاءالله فردا هم چند کلمه ای با شما صحبت می کنم و من از اینکه هم دیر می آیم و هم کم می توانم اینجا بنشینم از

صحیفه نور جلد 2 صفحه 157

آقایان معذرت می خواهم برای اینکه سن من را می دانید حدود قریب هشتاد سال است و شما الحمدلله جوان هستید و قدرت دارید که مقاومت کنید، بنشینید، من همچو قدرتی ندارم، از این جهت من معذرت می خواهم که نمی توانم زیاد پیش شما بنشینم.
والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته