فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

کسانی که رهبر آنها در روز قیامت سوسمار است

جریر بن عبداللّه اشعث بن قیس که هر دو جزو کارگزاران عثمان بودند و علی(ع) آنها را به کوفه فرا خواند، در مسائل مختلفی با یکدیگر تشریک مساعی داشتند. هر دو افرادی ریاست طلب و مقام پرست بودند که از برکناری خود به دست علی(ع) خشنود نبودند. لذا روزی آن دو که برای گردش به بیرون از کوفه رفته بودند، به سوسماری برخورد کردند و یک مرتبه فریاد زدند: ای ابوحسل! (817)
دست را بیاور که با تو بیعت کنیم و تو را خلیفه نماییم و قصد آنها توهین و تهمت نسبت به علی(ع) بود.
وقتی که گفتار آنها به علی(ع) رسید، فرمود: «آن دو در روز قیامت در حالی محشور خواهند شد که پیشوا و رهبر و امام آنها سوسمار باشد.» (818)
آری قرآن می فرماید: یوم نددعوا کلّ اناس بامامهم؛ (819)
روزی قیامت روزی است که هر گروهی از مردم را به وسیله رهبرشان دعوت می نمایند. بنابراین ما باید توجّه کنیم که رهبر ما در آن روز چه کسی خواهد بود. آیا پیرو مردان حق و اولیای الهی هستیم یا جزو پیروان طاغوت و مستکبران؟

مسجدهای ملعون کوفه

مسجد یکی از مکانهای مقدّسی است که اسلام درباره بنای آن تأکید فراوان دارد و از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «هر کس مسجدی بسازد، خداوند خانه ای در بهشت برای او می سازد.» (820)
و خداوند در قرآن بیان می کند که مسجدهای خدا را کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، آباد می کنند؛ «انّما یعمر مساجد اللّه من امن باللّه و الیوم الاخر» (821)
چه مراد ساختن مسجد باشد و چه حضور در مساجد. مسجد زمانی تقدّس دارد که برای خدا ساخته شده باشد هدف از بنای آن، خدمت به اسلام و نشر فرهنگ اسلامی باشد، امّا اگر از مسجد به عنوان پایگاهی بر ضدّ حکومت حق استفاده شود، آن مسجد دیگر هیچ گونه ارزشی ندارد و طبق آیه قرآن، (822)
آن مسجد ضرار است و باید تخریب شود؛ همان گونه که پیامبر(ص) مسجد ضرار را در مدینه ویران کرد و به عمّار یاسر دستور داد آن را آتش بزند و مکانش را زباله دان قرار دادند. (823)
چون طبق صریح آیه قرآن، آن مسجد، مایه ضرار و کفر و موجب جدایی و اختلاف بین جامعه اسلامی بود (824)
و مرکزی شده بود برای منافقینی که درصدد مبارزه با پیامبر اسلام برآمده بودند و می خواستند برای خود پایگاهی رسمی و مقدّس بسازند و بر ضدّ اسلام توطئه نمایند. در کوفه نیز مساجدی بود که هدف از ساختن آن، ایجاد پایگاهی برای مبارزه با حق بود. لذا در روایات از آن مساجد به «مسجد لعن و نفرین شده»، تعبیر شده است.
محمّد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل می کند که حضرت فرمود: در کوفه، هم مسجدهای مبارکی است و هم مسجدهای لعن شده؛ مسجدهای لعن شده عبارتند از: 1- مسجد ثقیف 2- مسجد اشعث بن قیس 3- مسجد جریر بن عبداللّه 4- مسجد سماک 5- مسجدی در حمراء که بر روی قبری از فراعنه بنا شده است. (825)
امام صادق(ع) می فرماید که امیرالمؤمنین، علی(ع)، از نماز خواندن در پنج مسجد از مساجد کوفه نهی کرده است؛ مسجد اشعث بن قیس کندی، مسجد جریر بن عبداللّه بجلی، مسجد سماک بن مخرمه، مسجد شبث بن ربعّی و مسجد تیم و وقتی که امیرالمؤمنین(ع) از کنار این مسجد می گذشت، می فرمود: «این، بقعه و پایگاه تیم است» و علّت آن بود که آنها با حضرت، از روی عدوات، نماز نمی خواندند و دشمن حضرت بودند. خداوند آنها را لعنت کند!(826)
به اندازه ای این افراد و پیروانشان نسبت به علی(ع) و خاندان آن حضرت کینه داشتند که بعد از شهادت امام حسین(ع) به عنوان شکر پیروزی، این مساجد را تجدید بنا نمودند.
امام باقر(ع) می فرماید: «چهار مسجد به خاطر شادی در شهادت امام حسین(ع) تجدید بنا شدند؛ مسجد اشعث بن قیس، جریر، سماک، و شبث بن ربعّی. (827)
بنابراین، ساختن مسجد از سوی جریر و اشعث نشانگر این مطلب است که آنها پایگاهی برای مقابله با علی(ع) ایجاد نموده بودند و اینجاست که باید توجّه کرد که بعضی از مساجد ممکن است از قبیل مساجد ملعون باشد که باعث افتراق در جامعه اسلامی و مقابله با حق گردد و از این پایگاه مقدّس عدّه ای بر ضدّ اسلام و مسلمین و حکومت حق بهره ببرند.

جریر به عنوان نماینده علی(ع) نزد معاویه

با این که قبلاً علی(ع) فردی را به جانب معاویه روانه کرده بود و او پاسخ صحیحی به درخواست بیعت حضرت نداده بود، باری این که این مسأله بخوبی واضح و آشکار بشود که هدف معاویه، مخالفت با علی(ع) و کسب قدرت و مقام است، امیرالمؤمنین(ع) تصمیم گرفت فردی را نزد او برای مذاکره بفرستد که ببیند آیا تسلیم می شود و یا تصمیم جنگ دارد.
اینجا بود که جریر گفت: «مرا به طرف معاویه بفرست؛ چه او همواره نسبت به من دوست و اندرزپذیر بوده است. من نزد او می روم تا او را به اطاعت تو دعوت کنم و تا وقتی که به کتاب خدا عمل کند و از او پیروی نماید، به صورت یکی از کارگزارانت باقی ماند و مردم شام را نیز به اطاعت تو فرا می خوانم؛ مردم قبیله من از این دعوت رخ بر نمی تابند.»
مالک اشتر به علی(ع) گفت: او را مفرست و صادقش مپندار. سوگند به خدا که خوسته اش خواسته آنهاست و او با آنان همفکر است.
علی(ع) فرمود: «او را فعلاً مهلتی ده تا ببینم چه می کند.» زیرا به نظر حضرت او از دیدگاه معاویه قابل پذیرش بود و ذاتاً قصد خیانت نداشت، گرچه ممکن است آن گونه که باید از فراست کامل و آگاهی برخوردار نباشد و تصوّر او این بود که اگر معاویه تسلیم شود، در امارت خود ابقا خواهد گردید.
به هر حال هنگامی که علی(ع) او را به سوی معاویه فرستاد، فرمود:
«پیرامون مرا یاران رسول خدا فراگرفته اند و جملگی آنان دیندار و فرزانه هستند. با این حال تو را از میان آنان بدین قصد برمی گزینیم که رسول خدا(ص) درباره تو فرموده است: ای جریر! تو بهترین مردم یمن هستی؛ پس نامه ام را نزد معاویه ببر. اگر او نیز همچون سایر مردم با من بیعت کرد که خوب! در غیر این صورت به او اعلام کن که من و امّت مسلمان، تو را به عنوان امیر و خلیفه نمی شناسم.»