سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

2- اسود بن قطبه، کارگزار حلوان

اسود بن قطبه فرمانده لشکر حلوان بود و در آن زمان معمولاً فرماندهی با کارگزاری یکی بود و کسی که مسؤولیت اداره منطقه ای را به عهده داشت، فرماندهی نیروهای نظامی آنجا نیز به عهده او بود.
ابن ابی الحدید گوید: تا حال من نسبت به اسود دست نیافتم و در بسیاری از نسخه ها خواندم که او حارثی است، از بنی حارث بن کعب؛ اما این را قبول نکردم و آنچه به گمان من می رسد، این است که او اسود بن زید بن قطبه بن غنم، انصاری از بنی عبید بن عدی باشد که ابن عبدالبر در استیعاب نام وی ذکر کرده و می گوید موسی بن عقبه او را از کسانی دانسته است که در بدر شرکت داشتند. (792)
به او اسود بن قطیبه (793)
و قطنه (794)
نیز گفته اند.
در تاریخ طبری از وی به عنوان ابومفزر اسود بن قطبه تمیمی یاد می کند و می نویسد: او در فتح شهر بهرسیر در سال شانزدهم حضور داشته و خمس غنایم ری را نزد عمر برد. و در سال سی ودو جزو افرادی بود که بر ابوذر نماز خواندند و از وی به نام ابومفزر تمیمی یاد می کند. در کامل ابن اثیر نیز از او ذکری به میان آمده است.(795)
اینجا ما دو نامه ای را که حضرت امیر(ع) به او نوشته است، نقل می کنیم. اما قبل از آن، بهتر است سخنی درباره حلوان داشته باشیم.
حلوان: شهری بود بزرگ که بعد از فتح مداین، یزدگرد به آن پناه برد و برای جنگ با مسلمانان، نیروهای خود را تجدید سازمان نمود. اما بعد از اینکه احساس کرد شکست خواهد خورد، حلوان را به قصد اصفهان ترک کرده، از آنجا فرار نمود. حلوان به وسیله جریر بن عبداللّه بجلی بدون خونریزی فتح شد.(796)
یعقوبی در البلدان گوید: از جلولاء به خانقین روند که از آبادیهای بس باشکوه و ارجمند است و از خانقین به قصر شیرین و شیرین زن خسرو بود که تابستان را در این قصر به سر می برد و در این محل پادشاهان ایران را آثار بسیاری است. (اما صدام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در حمله سال 1359 آن شهر را با خاک یکسان کرد) و از قصر شیرین به حلوان روند و شهر حلوان شهری است باشکوه و بزرگ و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم، از پارسیها و کردیهایند و خراج حلوان با این که از استان جبل است، داخل در خراج نواحی سواد (عراق) می باشد.(797)
با توجه به آنچه ذکر شد، می توان گفت: شهری که امروز به آن سرپل ذهاب می گویند، تقریباً در محدوده حلوان سابق بنا شده است و شاید هم خود حلوان باشد. چون حلوان بدون خونریزی فتح شده و بعداً هم تا مدتها آباد بوده است. بنابراین، آنچه نقل شده که حلوان در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان ویران شده است و اثری از آن موجود نیست،(798)
صحت ندارد.

نامه های حضرت به اسود بن قطبه

1- در نهج البلاغه می نویسد که حضرت امیر(ع) طی نامه ای به سردار سپاه حلوان چنین نوشت:
امّا بعد: فانّ الوالی اذا اختلف هواه منعه ذلک کثیراً من العدل فالیکن امر النّاس عندک فی الحقّ سواء فانّه لیس فی الجور عوض من العدل فاجتنب ما تنکر امثاله و ابتذل نفسک فیما افترض اللّه علیک راجیاً ثوابه و متخوّفاً عقابه.
و اعلم انّ الدنیا دار بلیّة لم یفرغ صاحبها فیها قطّ ساعة الّا کانت فرغته علیه حسرة یوم القیمه و انّه لن الحق شی ء ابداً و من الحق علیک حفظ نفسک و الاحتساب علی الرعیة بجهدک فانّ الّذی یصل الیک من ذلک افضل من الّذی یصل بک والسّلام. (799)
هرگاه میل و خواست حکمران یکسان نباشد، این روش، او را از بسیاری از دادگری باز می دارد. پس باید کار مردم در حق نزد تو یکسان باشد؛ زیرا به جای ستم، نتیجه و سود، عدل و داد به دست نمی آید و دوری کن از کاری که نظایر آن را نمی پسندی و نفس خود را وادار در آنچه خدا به تو واجب گردانیده به امید پاداش و ترس از کیفرش.
و بدان که دنیا سرای گرفتاری است که آدمی هرگز در آن ساعتی آسوده نبوده است؛ مگر آن که آسودگی آن در روز قیامت موجب اندوهش می گردد و بدان هرگز تو را چیزی از حق بی نیاز نمی گرداند و از جمله حق بر تو، نگاهداری نفس خویش و کوشش در کار رعیت و اصلاح در مفاسد آنهاست؛ زیرا سود و پاداشی که از این راه به تو می رسد، بیشتر از سودی است که به وسیله تو (به مردم) می رسد.
در این نامه حضرت، وظیفه والی ذکر شده و تعبیر به رعیت نیز نشانگر امارت اسود است؛ زیرا اگر او تنها فرمانده بود، بهتر این بود که حضرت تعبیر به امیر می فرمود و به جای رعیت، حند (لشکر) ذکر می کرد.
2- حضرت طی نامه دیگری به اسود بن قطبه نوشت:
اما بعد: فانّه من لم ینتفع بما وعظ، لم یحذر ما هو غابر و من اعجبته الدّنیا رضی بها و لیست بثقة فاعتبر بما تحذر مابقی، و الطبخ للمسلمین قبلک من الطّلاء ما یذهب ثلثاه و أکثر لنا من لطف الجند، و اجعله مکان ما علیهم من ارزاق الجند فانّ للولدان علینا حقاً، و فی الدّریّة من یخاف دعاؤه و هو لهم صالح والسّلام. (800)
کسی که از اشیاء موعظه آفرین پند نگیرد از آنچه در آینده به وقوع می پیوندد. پند نمی گیرید کسی که از دنیا او را شیفته کند؛ بر آن دل بندد و حال آنکه دنیا مورد اطمینان نیست. پس عبرت بگیر از آنچه که گذشت، تا بر حذر باشی از آنچه که باقی است و آب انگور را برای مسلمانانی که در نزد تو می باشند بجوشان تا دو ثلث آن از بین برود. و زیاد کن به خاطر ما نیکی (به) لشکر را و آن را به جای آنچه بر عهده آنها (مسلمین) از روزیهای (تأمین بودجه) لشکر است، قرار ده؛ زیرا برای فرزندان ما حقی است و در نسل و فرزندان کسی است که از دعاء او ترسیده می شود در حالی که او (فرزند) برای آنان (مسلمین) صالح و شایسته است والسّلام.
مقصود این است: از آنجا که تأمین بودجه نظامی به عهده مردم است اگر تو از بیت المال و بودجه عمومی، مخارج نیروهای نظامی را تأمین کنی از یک طرف کاری را که باید مردم می باید انجام بدهند، انجام داده ای از طرف دیگر زیاد کردن بودجه نیروهای نظامی کمکی است به بهتر شدن معیشت فرزندان آنها. و یا با برقراری امنیت برای زندگی آن فرزندان و ایجاد محیط سالم به آنها کمک کرده ای.

3- قیس بن سعد عباده انصاری، کارگزار آذربایجان

قیس بن سعد در ابتدا کارگزار حضرت در مصر بود، اما حضرت وی را عزل کرد و محمد بن ابی بکر را به عنوان جانشین او در مصر انتخاب نمود.
بعد از این که حضرت امیر اشعث بن قیس را از کارگزاری آذربایجان عزل کرد، بنابه نقل یعقوبی، قبل از جنگ صفین، قیس را به عنوان استاندار جدید آذربایجان برگزید. (801)
اما بنابر نقل بلاذری، انتخاب قیس بعد از جنگ صفین بوده است.(802)
زمانی که قیس در آذربایجان بود حضرت طی نامه ای به وی چنین نوشت:
اما بعد: فان العالمین باللّه له، خیار الخلق عنداللّه، فالی المسلمین لغیر الرّباء و السّمعة لفی اجر عظیم، و فضل مبین و قد سألنی عبداللّه بن شبیل الأحمسیّ الکتاب الیک فی امره؛ و اوصیک به خیراً فانّی رایته و ادعاً متواضعاً حسن السّمت و الهدی.
و ألن حجابک و اعمد للحق، و لاتتّع الهوی فیضلّک عن سبیل اللّه، والسّلام. (803)
اما بعد: پس به درستی که خداشناسان برای خدا عمل می کنند؛ آنان برگزیدگان مردم نزد خدا می باشند و مسلمانانی که برای غیر ریا و شهرت عمل می کنند، دارای اجری بزرگ و برتری آشکار می باشند و همانا عبداللّه بن احمد شبیل احمسی از من خواسته است تا درباره وی نامه ای به تو بنویسم و تو را به نیکی با او سفارش کنم و او را آرام و فروتن، خوش رویّه و در مسیر هدایت دیدم. پس از مردم روی پنهان مدار و در خانه ات را باز کن و قصد انجام حق را داشته باش و هوای نفس را پیروی مکن، تا تو را از راه حق گمراه سازد والسلام.
این نامه را یعقوبی با اندک تفاوتی در ابتدای آن نقل کرده است. (804)
وی می نویسد: هنگامی که امیرالمؤمنین آماده نبرد با معاویه شد، نامه دیگری به قیس نوشت:
اما بعد: فاستعمل عبداللّه بن شبیل الأحمسی خلیفة لک و اقبل الی فانّ المسلمین قد اجمع ملاههم و انفادت جماعتهم فعجّل الاقبال فانا سأحضرنّ الی المحلّین عند غرة الهلال انشاءاللّه و ما تأخری الّا لک قضی اللّه لنا ولک بالاحسان فی امرنا کلّه.
عبداللّه بن شبیل احمسی را به جانشینی خود بگمار و نزد من آی؛ چه بزرگان مسلمانان تصمیم گرفته و توده آنان سر به فرمان نهاده اند. پس در آمدن شتاب کن که من بزودی در اول ماه اگر خدا بخواهد به سوی سرکشان می شتابم و عقب ماندنم جز برای تو نیست. خدا برای ما و تو در همه کارها به نیکی حکم کند.(805)
قیس طبق دستور حضرت، در جنگ صفین شرکت کرد و از آنجا که شرح حال وی ضمن استانداران مصر ذکر شده است، اینجا به همین مقدار اکتفا می کنیم.