فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

5- ربعی بن کأس عنبری، کارگزار سجستان

بنابر نقل مورخان، ربعی بن کأس عنبری از جانب علی(ع) کارگزار سیستان بود و حضرت وی را بعد از جنگ جمل، به این سمت گمارد. (745)
ابن اثیر در کامل، درباره علت انتخاب ربعی گوید: در سال سی و شش پس از پایان جنگ جمل، حسکة بن خطبی و عمران بن فضیل برجمی با عدّه ای از اعراب پراکنده، فقیر و راهزن شورش کرده، از اطاعت علی(ع) خارج شدند. (746)
آنها به حرکت خود ادامه دادند تا اینکه به محل زالک در سیستان رسیدند. مردم آن دیار، نقض عهد اسلام کرده بودند. شورشیان بر آنها حمله کرده و اموال بسیاری به دست آوردند. از آنجا به محل زرنگ رفتند. مرزبان آن سامان از آنها ترسید و ناگزیر تن به صلح داد. لذا آنها هم با مسالمت وارد آنها شدند. شاعر رجز سرای آنها گفت:
بشّر سجستان بجوع و حرب
بابن الفضیل و صعالیک العرب (747)
لا فضة تغنیهم و لاذهب مردم سیستان را به گرسنگی و سختی و به آمدن فرزند فضیل و راهزنان عرب خبر ده. آنان افرادی هستند که نه نقره و نه طلا، آنها را بی نیاز نمی کند.
علی(ع) برای سرکوب آنها عبدالرحمن بن جروطائی را فرستاد که حسکه در مقابله، او را کشت. علی(ع) به عبداللّه بن عباس، امیر بصره نوشت که سیستان را به یکی از رجال واگذار کند (چون در آن زمان، مناطق ایران تحت کنترل استانداری بصره بود) و او را با چهار هزار سپاهی روانه کند. ابن عباس هم ربعی بن کأس را به همراهی و یاری حصین بن ابی حر عنبری روانه کرد. چون وارد سیستان شدند با حسکه روبرو شدند. در درگیری و جنگ، حسکه کشته شد و ربعی سراسر بلاد را تصرف و اداره کرد. (748)
از کامل و البلدان استفاده می شود که ابن عباس ربعی را به سمت استانداری سیستان گمارده است، اما بنابر نقل وقعه صفین و انساب الاشراف و اخبارالطوال حضرت به هنگام اعزام گروهی از کارگزاران و پس از استقرار در کوفه، وی را به این سمت برگزیده است.
ربعی بن کأس از بنی تمیم و از کوفه بود. کأس نام مادر اوست که به آن شهرت یافته است. (749)

6- عبداللّه بن اهتم، کارگزاران کرمان

بنابر نقل بلاذری، حضرت امیر(ع) عبداللّه بن اهتم را کارگزار کرمان قرار داد. (750)
تنها بلاذری وی را به عنوان کارگزار حضرت معرفی کرده است. وی از قبیله تمیم و در بصره ساکن بود.
زمانی که زیادبن ابیه از طرف معاویه والی بصره شد، در ابتدای ورود به بصره، خطبه ای بدون ذکر نام خدا و یاد پیامبر ایراد کرد که به خطبه «بترا» معروف شد. بعد از اتمام سخنان زیاد، عبداللّه بن اهتم گفته های وی را مورد تأیید قرار داد. از آنجا که زیاد مدتی کارگزار حضرت بود و بعداً به دربار معاویه رفت و مرتکب جنایات زیادی شد، بد نیست که اینجا خطبه و سخنرانی وی را ذکر کرده، قسمتی از جنایات او را بیان کنیم.

سخنرانی زیاد بن ابیه در بصره و جنایات وی

معاویه زیاد را که در کوفه بود و فکر امارت را در سر داشت، به امارت بصره برگزید و وی را روانه آنجا نمود و بصره، خراسان، سیستان، هندوستان، بحرین و عمّان را به او واگذار نمود. زیاد در آخر ماه ربیع الاخر سال چهل و پنج، در حالی که فسق و فجور و هرج و مرج در شهر آشکار شده بود، وارد بصره شد.
وی بعد از ورود به بصره بالای منبر رفت و گفت:
«اما بعد: جهل بی پایان و کوری گمراه کننده و فسق آتش افروز شایع شده که آتش را برای مرتکبین فسق و فجور خواهد کشید و این آتش زبانه کشیده خشک و تر را خواهد سوخت. بی خردان شما مرتکب کارهای زشت می شوند. و خردمندان شما آنها را نهی و منع نمی کنند.
زیاد بعد از ذکر مشکلات و مفاسد جامعه بصره، مردم را این گونه تهدید کرد.
من چنین مقتضی دیدم که هر چه باید در آخر کار کیفر داد، در اول کار پیش آرم و عقاب را زودتر نازل کنم این کار را با نهایت شدت بدون اندکی ضعف و تردید انجام خواهم داد و در عین حال بدون جبر و عنف خواهد بود. به خدا سوگند من ولیّ هر فردی که به جرم گناهکار دیگر تحت ولایت او باشد، گرفتار خواهم کرد و هر مقیم بازمانده را به جرم گریختگان تعقیب خواهم نمود. هر تندرست را به گناه مجرم بیمار، مؤاخذه خواهم کرد به حدی که اگر گناهکار برادر خود را ببیند، به او بگوید: ای سعد بگریز که سعید مرتکب جرم شده، مگر آنکه راست شوید. بدانید که دروغ بر سر منبر، مشهود عموم است. اگر از من یک دروغ بشنوید بگویید تمرّد و عصیان ما روا و بدون عقاب خواهد بود. هر که شب بخوابد و چیزی از او ربوده شود، من ضامن مال هستم. مبادا کسی به راهزنی شبانه اقدام کند که من خون او را خواهم ریخت. من به شما مهلت می دهم به اندازه سفر یک پیک به شهر کوفه و مراجعت او. مبادا کسی با غرور جاهلیت مفاخره کند که هر که رجزخوانی کند، زبانش را خواهم برید. شما بدعتهایی تراشیده اید که هرگز نبوده و ما برای هر کار زشتی یک نحو کیفر متناسب با آن وضع کرده ایم که مجرم را مطابق جرم مجازات خواهیم کرد؛ هر که کسی را غرق کند، ما مرتکب را در آب می اندازیم و خفه می کنیم؛ هر که آتشی برای سوختن مردم بیفروزد، ما او را در آتش می سوزانیم و هر که به خانه کسی رخنه کند، ما در سینه او رخنه کرده، قلب وی را بیرون می کشیم؛ هر که نبش قبر کند، ما او را در همان قبر زنده زنده نهان می کنیم. زبان و دست خود را نگهدارید؛ من هم زبان و دست را از زیان شما خواهم گرفت. هیچ یک از شما مرتکب کاری نشود که عموم از آن منزجر شوند و هر کاری برخلاف مصلحت عامه بکند، گردن او را خواهم زد... بدانید که من از هر چیز که کوتاهی کنم، از سه چیز عاجز نخواهم بود: یکی این است که از هر صاحب حاجتی رونهان نخواهم کرد، حتی اگر نیمه شب برسد؛ دیگر آن که حقوق و روزی و عطای کسی را از وقت مقرر تأخیر نخواهم داد و از شکایت شما و فرستادگان نماینده برای عرض حال (نزد معاویه) مانع نخواهم شد. شما دعا کنید که اولیای امور شما پاک، درستکار و رستگار باشند که آنها سیاستمدار، تنبیه کننده و پناهگاه شما هستند. اگر شما خوب باشید، آنها خوب می شوند. هرگز عداوت آنها را به دل مگیرید عضب آنها نسبت به شما سخت خواهد شد. آنگاه اندوه شما از دست آنها بسیار خواهد بود و شما هم به کام خود نخواهید رسید. و اگر هم در دشمنی آنها گستاخ شوید، دچار گرفتاریهای دیگر خواهید شد. من از خداوند می خواهم که همه را یاری کند. اگر دیدید که من می خواهم یک کاری را انجام دهم، شما آن کار را با خواری و ذلت بپذیرید و اجرا کنید. به خدا سوگند من چنین می بینم که کشتگان من میان شما بسیار خواهند بود. هر مردی از شما برحذر باشد که کشته من نباشد.»
این بود قسمتی از سخنرانی زیاد که بیانگر اهداف و روش جنایتکاران تاریخ است و واقعاً زیاد یکی از آن جانیان سفاک بود.
بعد از اتمام سخنان وی، عبداللّه بن اهتم برخاست و گفت: من گواهی می دهم ای امیر که تو مردی حکیم و خردمند هستی و سخن تو قاطع و نافذ می باشد. زیاد گفت: دروغ می گویی. این صفت داوود نبی می باشد. احنف بن قیس گفت: ستایش پس از آزمایش خواهد بود. مدح و ثنا هم بعد از امتحان و انجام کار و پرداخت عطا خواهد بود و ما کسی را مدح نمی کنیم مگر بعد از آزمایش و اثبات عطا. زیاد گفت: راست گفتی.
ابوبلال مرداس بن اذیه که از خوارج بود برخاست و گفت:
خداوند غیر آنچه تو به زبان آوردی، فرموده است. خداوند می فرماید:
و ابراهیم الّذی و فی الّا تزر و ازره وزر اخری و ان لیس للانسان الّا ما سعی؛ (751) ابراهیم است که کار به قاعده انجام داده و هیچ کس گناه دیگری را به گردن نمی گیرد و هر انسانی به اندازه که سعی نماید، برای خود می کند.» خداوند به ما بهتر از وعده تو وعده داده است ای زیاد! (یعنی چطور می خواهی فردی را به جرم دیگری بکشی) زیاد گفت: ای ابوبلال! ما برای رستگاری تو و میان تو که می خواهی راهی برای به کار بردن عقیده خود پیدا کنی، راهی نخواهم یافت مگر اینکه تو خود در خون غوطه ور شده، شنا کنی. (752)
زیاد عبداللّه بن حصین را به ریاست شهربانی برگزید و به مردم مهلت داد به اندازه رفتن پیک به کوفه و بازگشت آن و دستور داد که بعد از نماز عشاء هیچ کس نباید در کوچه ها باشد آنگاه نماز عشاء را به تأخیر می انداخت و در نماز سوره بقره و یا سوره بزرگ دیگری را می خواند. بعد از اتمام، مدتی درنگ می کرد و سپس به رئیس شهربانی فرمان میداد که سوار شود و در شهر گردش کند و هر انسانی را که در شهر ببیند بکشد. شبی عرب بدوی را دید و وی را نزد زیاد برد. زیاد از او پرسید: آیا ندای جارچی را شنیدی؟ گفت: نه به خدا من شتر شیرده خود را آوردم و در محلی جا دادم و خود پی جا می گشتم و از ندای امیر اطلاعی نداشتم. زیاد گفت: من گمان می کنم که تو راست می گویی ولی کشتن تو به صلاح ملت است. لذا فرمان داد که او را بکشد و گردن او را زدند. (753)
ابن ابی الحدید می نویسد: چهار نفر را تحت فرمان عبداللّه بن حصین یرعوبی قرار داد و بعد از مهلت مقرّر به وی گفت: هیچ کس را نمی بینی مگر این که سرش را برای من بیاوری که اگر خودت همراه با کسی بیابی، گردنت را خواهم زد. او در شب اوّل سر هفتصد تن را قطع کرد و در شب دوّم سر پنجاه تن و در شب سوّم سر یک تن را قطع نمود و بعد از آن سر کسی قطع نشد؛ چون مردم بعد از نماز عشا به منزل خود می رفتند و به گونه ای سریع به منزل خود می رفتند که گاهی کفشهای خود را از مسجد بر نمی داشتند و پا برهنه به سوی منزلهای خود می شتافتند. (754)
ابن اثیر می نویسد: زیاد نخستین کسی بود که فرمان سلطان را سخت به کار برد و او کسی بود که سلطنت معاویه را مستقر نمود. او شمشیر را آخت و به هر که بدگمان شد، او را کشت و بر شبهه و شک، کیفر سخت داد و مردم از او ترسیدند تا آنکه امن و آسایش برقرار شد به حدی که اگر چیزی از دست مرد یا زن می افتاد. به جای خود می ماند تا صاحب آن می رسید و آن را بر می داشت و مسی هم در خانه خود را نمی بست.(755)
آری زیاد و فرزند ناخلفش، عبداللّه، جزو جنایتکاران مشهور دوران حکومت بنی امیه بودند که حکومت معاویه و یزید را استحکام بخشیدند. همان گونه که حجّاج، باعث استقرار حکومت عبدالملک مروان گردید.