سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

1و2- جعده بن هبیره و خلید بن قرّه یربوعی، کارگزار خراسان

حضرت امیر(ع) بعد از بازگشت از جنگ جمل، جعده بن هبیره مخزومی را به خراسان فرستاد و چون به نیشابور رسید و دانست که مردم آن منطقه کافر شده اند، بازگشت و امیرالمؤمنین(ع)، خلید بن قرّه یربوعی را فرستاد. او نیشابور را محاصره کرد و اهالی آنجا با او صلح کردند. مردم مرو نیز با از در آشتی برآمدند. (709)
در تاریخ طبری نیز این داستان را از شعبی نقل می کند و می گوید وقتی که جعده به ابرشهر که همان نیشابور یا در نزدیکی آن بود رسید، دید که مردم کافر شده اند و لذا برگشت. (710)
البتّه نقل نویری و ابن اثیر مسلّماً از طبری و شعبی است و در این کتب فرستادن جعده را در سال سی و هفتم و پس از بازگشت از صفّین دانسته اند؛ امّا در سال تاریخ یعقوبی (711) می نویسد که حضرت علی(ع) جعده را بعد از جنگ جمل فرستاد و این، صحیح است و یعقوبی و دیگران که معترض کارگزاری جعده بر خراسان شده اند، اشاره ای به بازگشت او نکرده اند.
اعزام خلید به خراسان نیز قبل از جنگ صفّین بوده است نصر بن مزاحم در این باره می نویسد که بعد از آمدن حضرت امیر(ع) از بصره به کوفه، خلید را به خراسان فرستاد او وقتی که به نزدیک نیشابور رسید، متوجّه شد که مردم خراسان کافر شده و دست از اطاعت برداشته و گروهی از کارگزاران کسری از کابل آمده و مردم را به طغیان و شورش دعوت کرده اند. خلید با مردم نیشابور جنگید و آنها را شکست داد و مردم شهر را محاصره نمود و خبر فتح و پیروزی و اسارت عدّه ای را به اطّلاع علی(ع) رساند.
خلید سپس دو دختر کسری را که از کابل آمده بودند و آنها را امان داده بود، به جانب علی(ع) فرستاد. وقتی که آنها بر علی(ع) وارد شدند، حضرت فرمود: شما را به ازدواج دربیاوریم؟ آنها گفتند: نه مگر این که ما را به عنوان همسران دو فرزندت انتخاب کنی؛ زیرا ما کفو و همانندی جز آنها برای خود نمی بینیم. علی(ع) فرمود: هر کجا که می خواهید بروید. (712)
طبق نقل طبری، (713) حضرت آنها را به خراسان باز گرداند «نرسا» که غلامی ایرانی بود و به عادت و رسوم پادشاهان ایران و خانواده آنها آشنایی داشت، به حضرت گفت: مرا به سوی ایشان بفرست؛ زیرا من با ایشان خویشاوندی دارم و نرسا همراه آنها شد و به آنان در ظرفهای طلایی غذا و آب می داد و جامه های پادشاهی به آنها می پوشاند و حریر در اختیار آنها می گذاشت. (714)
و این بود رفتار علی(ع) با اسیران و از این نقل استفاده می شود که خلید از جریان کافر شدن مردم نیشابور مطّلع نبوده است و اگر چنانچه جعده به خاطر کفر آنها برگشته بود، مسلماً خلید قبلاً از این جریان آگاه می شد.

شرح حال جعده بن هبیره

جعده پسر خواهر حضرت علی(ع) بود. نام مادرش، فاخته و کنیه او امّ هانی بود. (715) پدرش هبیرة بن ابی وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن مخزوم نام داشت. جعده مردی جنگجو، شجاع و فقیه بود که حضرت امیر(ع) او را والی خراسان نمود. جعده جزو صحابه است که رسول خدا(ص) را همراه با مادرش، امّ هانی، در روز فتح مکّه دیده است؛ اما در آن روز پدرش، هبیره همراه عبداللّه بن زبعری به نجران گریخت.
امّ هانی گوید: در روز فتح مکّه در منزل بودم که هبیره با یکی از پسر عموهایش، از ترس علی(ع) فرار کرده به منزل آمدند. علی(ع) در حالی که شمشیر به دستش بود، آنها را تعقیب می کرد. امّ هانی رو به علی کرد و گفت: از آنها چه می خواهی؟ هشت سال است که او را ندیده ای. حضرت به سینه امّ هانی زد و او در جای خود ماند و گفت: ای علی! تو وارد خانه من شده، حرمت مرا نگه نمی داری و درصدد کشتن شوهرم برآمدی و بعد از هشت سال دوری این گونه با ما رفتار می کنی؟
حضرت علی(ع) فرمود: رسول خدا این دو مهدورالدم و کشتن آنها را جایز دانسته است. پس بناچار باید آنها را بکشم امّ هانی دست علی را که در آن شمشیر بود، محکم گرفت. آن دو وارد اطاقی شده، از آنجا گریختند و علی(ع) آنها را ندید بعد امّ هانی نزد رسول خدا رفت و دید رسول خدا(ص) با آب لگن که آثار خمیر در آن است، غسل می کند و فاطمه، دختر پیامبر، حضرت را با جامه خود پوشانده است. امّ هانی صبر کرد تا این که رسول خدا لباسهای خود را برداشت و روی خود انداخت سپس هشت رکعت (نافله) ظهر را خواند بعد آمد و گفت: خوش آمدی امّ هانی! چه چیز تو را اینجا آورده است؟ امّ هانی داستان شوهر و پسر عموی او با ورود علی(ع) ر ابا شمشیر تعریف کرد. در این هنگام علی(ع) از راه رسید و رسول خدا در حالی که می خندید، به علی(ع) گفت: امّ هانی را چه کردی؟! علی(ع) گفت: از او سؤال کنید که با من چه کرد؟ قسم به آن کسی که تو را به حق فرستاد دست مرا که در آن شمشیر بود، گرفت؛ به گونه ای که نتوانستم آن را بیرون آورم مگر بعد از این که آن دو از دست من فرار کردند. رسول خدا(ص) فرمود: «اگر تمام مردم از نسل ابوطالب بودند، هر آینه شجاع بودند. بتحقیق پناه دادیم کسی را که امّ هانی پناه داده و امان دادیم کسی را که او امان داده است تو (ای علی) راهی به سوی آن دو نفر نداری». (716)
پس از این جریان، هبیره در نجران ماند و مشرک مرد؛ امّا عبداللّه بن زبعری پس از اطلاع از عفو رسول خدا، به مکّه بارگشت و مسلمان شد و بعد از فتح مکه به مدینه رفت. وقتی که هبیره از اسلام امّ هانی با خبر شد، اشعاری را در این باره سرود و او را سرزنش کرد. (717)
امّ هانی از هبیرة بن ابی وهب چهار فرزند داشت به نامهای: جعده، عمرو، هانی و یوسف (718) هبیرة بن ابی وهب از شجاعان معروف ابی عرب بود که در اکثر جنگها همراه کفّار قریش بر ضدّ پیامبر جنگید و یکی از فرماندهان کفّار بود. پسرش، جعده نیز از شجاعان بود و همین طور فرزند او، عبداللّه بن جعده که قهندر و بخش وسیعی از سرزمین خراسان تا نفحه صور فتح نمی شد. (719)
جعده در کوفه منزل گزید. حضرت امیر(ع) پس از جنگ جمل وارد کوفه شد، به منزل جعده هبیرة مخزومی وارد شد.
سپس علی به مسجد کوفه درآمد و نماز گزارد و مردم، پیرامونش گرد آمدند.
در این هنگام حضرت درباره یکی از یارانش که به کوفه می آمد، سؤال کرد. یکی از حضار گفت: خدا او را بمیراند! علی(ع) فرمود: خدا کسی را نمی میراند و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم؛» (720)
«و شما مردگان بودید؛ پس شما را زنده کرد. آنگاه بمیراند و دیگر بار زنده کند.» پس از آن به راه افتاد و به او گفتند در کدامین کاخ منزل می گزینی، فرمود: «قصر الخبال لاتنزلوا فیه»؛ در کاخ تباهی وارد می شوید! (721)
بنابراین نقل که از ابن ابی الحدید است، حضرت دستورالعمل عامی صادر کرد که نباید وارد کاخهای تباهی و قصرهای پرزرق و برق شد. حضرت نه تنها خودش وارد نمی شود، بلکه دیگران را نیز از ورود به آنها نهی می کند. منظور حضرت از این کاخ، دارالاماره است که استانداران کوفه در آن زندگی می کردند؛ اما حضرت امیر(ع) وارد آن نشد و در رحبه (حیاط) مسجد کوفه، به انجام امور حکومتی می پرداخت. لذا حضرت به «صاحب الرحبه» معروف شد.
بعد از مدتی، حضرت جعدة بن هبیره را به خراسان فرستاد و ماهوریه، مرزبان مرو، نزد حضرت آمد و حضرت برای او نامه ای نوشت و در آن همراه با شرایطی، وی را مسؤول خراج کرد که طبق برنامه قبلی خراجش را بفرستد. (722)
جعدة بن هبیره از خراسان برگشت و در کوفه بود روزی حضرت امیر(ع) به او فرمود که برای مردم سخنرانی کند. جعده بالای منبر رفت، اما خجالت کشید و نتوانست سخنرانی کند. لذا حضرت امیر(ع) خود بالای منبر رفت، و خطبه ای طولانی ایراد کرد و فرمود:
الا و انّ اللسان بعضة من الانسان فلا یسعده القول اذا امتنع و لایمهله النطق اذا اتّسع و انّا الامراء الکلام و فینا تنشّبت غروفة و علینا تهدّلت غصونه. (723)
آگاه باشید زبان پاره ای از انسان است که گفتار با آن همراهی نکند، هرگاه شخصی ناتوان باشد و گفتار زبان را مهلت ندهد، هرگاه شخصی توانا باشد و ما امیران سخن هستیم و ریشه های آن در بین ما و شاخه هایش بر ما گسترده شده است.
جعده همیشه ملازم علی(ع) بود. روزی حضرت علی(ع) می خواست سخنرانی کند. جعده سنگی نصب کرد و حضرت علی(ع) در حالی که لباس پشمی پوشیده و شمشیر خود را با لیف خرما حمایل کرده و در پایش دو کفش از لیف خرما بود و پیشانیش پینه بسته بود، بالای آن سنگ رفت و برای مردم سخنرانی کرد. (724)
جعده در اشاره ای درباره شرافت نسبت خود گفته است:
اما من بنی مخزوم ان کنت سائلاً
و من هاشم امی لخیر قبیل
فمن ذالذی یأتی علیّ بخاله
کخالی علی ذی الندی و عقیل
(725)
اگر سؤال کنی گویم من از بنی مخزوم می باشم؛ اما مادرم از بنی هاشم، بهترین قبیله است، چه کسی است که دایی ای همچون دایی من، علی(ع)، صاحب جود و سخا و عقیل داشته باشد.

جعده و عتبة بن سفیان

در جنگ صفّین، روزی از روزها، عتبة بن ابوسفیان به جعده گفت که این همه دلیریها که از تو در جنگ ظاهر می شود، از جانب دایی توست. جعده در جواب گفت: اگر دایی تو مانند دایی من بود، هر آینه پدر خود را فراموش می کردی. (726)
این قصه را نصر بن مزاحم این گونه نقل می کند: معاویه در جنگ صفّین همه قریشیان را گرد آورده گفت: ای مردم قریش! شگفتی زاست که در میان شما یک نفر یافت نمی شود که خوب بجنگد و فردا زبانش دراز باشد بجز عمرو. شما را چه شده است؟ کجاست تعصب و شور قریش؟!
ولید بن عقبه برآشفت و گفت: کدام کار را می گویی؟ سوگند به خدا میان قریشیان عراق حریفی در سخنوری و جنگاوری نمی شناسیم.
معاویه گفت: ملاحظه کردید که آنها فداکارانه علی(ع) را از گزند خطرات مصون داشته اند.
ولید گفت: خیر بلکه علی(ع) آنها را جانبازانه حفظ کرده است.
معاویه گفت: وای بر شما آیا در میان شما رزمنده ای نیست که در برابر حریف خود برزمد و سرافرازی نماید.
مروان گفت: علی بن حسن، حسین، محمد بن حنیفه و ابن عباس و برادرانش رخصت جنگ نمی دهد و خود به نتهایی به جنگ می رود. پس از اینک با چه کسی رزم کنیم و بر چه چیزی تفاخر و سربلندی کنیم؟ به اسلام و یا به جاهلیّت؟ اگر به اسلام سرافرازی کنیم، این فخر از آن ایشان است و اگر به جاهلیت افتخار کنیم، این ننگ از آن ما می شود.
عتبه بن ابوسفیان گفت: از او صرف نظر کنید که فردا با جعدة بن هبیره دیدار خواهم کرد.
معاویه گفت: آفرین آفرین! قبیله او بنی مخزوم و مادرش، امّ هانی، دختر ابیطالب و پدرش، هبیره بن ابی وهب است. او هماوردی بزرگوار است.
بین عتبه و قبیله اش مشاجره بالا گرفت و نسبت به یکدیگر خشم کردند. مروان گفت: اگر آنچه در روز قتل عثمان و در بصره شاهد بودم، نمی دیدم، علی(ع) را از لحاظ دودمان و دین، سزاوار این منصب می دانستم.
در این هنگام بین معاویه و ولید درگیری به وجود آمد و ولید به او خشم گرفت. معاویه گفت: ای ولید! تو درباره عثمان نسبت به من گستاخی نشان می دهی. او را حد زد و از امارت کوفه برکنار کرد.
البته این ناراحتیها بزودی فروکش کرده و شب نشده، خاتمه یافت و معاویه با دادن پیشکش های گرانبهای فراوان، آنان را از خود خرسند کرد. معاویه به عتبه گفت: تو نسبت به جعده چه می کنی.
عتبه گفت: امروز او را دیدار می کنم و فردا با او می جنگم. جعده در میان قریشیان مقام ارجمندی داشت. او مردی سخنور و از دوستداران سرسخت علی(ع) به شمار می آمد. عتبه بر او وارد شد و بانگ زد: ای جعده! ای جعده! او از علی(ع) اذن خروج خواست و حضرت به او رخصت داد. مردم از گفتگوی آن دو جمع شدند.
عتبه گفت: ای جعده! تو بر ما خروج نکردی جز به خاطر دوستی دایی و عمویت، ابن ابی سلمه (عمرو بن ابی سلمه مخزومی، پسر امّ سلمه) والی بحرین و ما چنین نمی پنداریم که معاویه سزاوارتر از علی(ع) است؛ لیکن معاویه به علت خرسندی مردم شام، به حکومت در شام سزاوارتر است. ما را ببخشای. سوگند به خدا در شام مرد نیرومندی چون معاویه، در جنگ پرتلاش نیست. کسی در عراق نیز جنگاورتر از علی یافت نمی شود؛ لکن ما بیش از شما از مولای خود اطاعت می کنیم. اگر علی به حکومت رسد، عرب نابود خواهد شد.
جعده گفت: اما دوستی من نسبت به دایی ام؛ سوگند به خدا اگر برای تو دایی ای همچون او بود. از شدت عشق به او، پدرت را فراموش می کردی. اما ابن ابی سلمه بیشتر از توانش به او داده نشده است و جنگ برای من، محبوبترین کار است. اما در فضیلت علی(ع) نسبت به معاویه حتی بین دو نفر هم اختلاف نیست. این که گفتی شما به شام رضایت دارید، باید بگویم که دیروز هم همین را می گفتند، ولی ما آن را نپذیرفتیم. اما این که گفتی علی در عراق و معاویه در شام دو مرد بی نظیر هستند، باید بگویم که علی با یقین خود پیش می رود و معاویه با شک خود، درمی ماند نیت اهل حق، بهتر از تلاش اهل باطل است.
این که گفتی شما نسبت به پیشوای خود مطیع تر از ما هستید، بدان که علی اگر چیزی نگوید، ما از او سؤال نمی کنیم و اگر فرمان دهد، دستور او را رد نمی نماییم. اما درباره کشته شدن عرب باید بگویم که خداوند قتل و قتال را مقدر داشته است. پس هرکس را حق بکشد، به سوی خدا رود.
عتبه از شنیدن این پاسخها برآشفت و جعده را دشنام داد لیکن جعده پاسخی به او نداد و هر دو خشمناک بازگشتند. وقتی که عتبه بازگشت. تمام سپاهیان را جمع کرد. اکثر یارانش از قبیله سکون، ازد و صدف بودند. جعده نیز با تمام توان به مصاف او شتافت و درگیری آغاز شد. جنگاوران پایداری از خود نشان دادند. جعده خود مستقیماً وارد جنگ شد. عتبه گریخت و سپاهش را تسلیم کرد و شتابان به سوی معاویه رفت.
عتبه گفت: سوگند به خدا هرگز با همچون اویی نمی رزمم و سزاوار نکوهش نیستم مشیت الهی آن نبود که توفق جوییم.
جعده به خاطر این رزم نزد حضرت علی(ع) مقامی ارجمند پیدا کرد. نجاشی، شاعر علی(ع) که در جنگ صفین حماسه سرایی می کرد. طی اشعاری فحاشی عتبه و بزرگواری جعده را بیان کرده است. (727)
این برخورد بین عتبه و جعده، نشانگر اعتقاد قوی، ایمان راسخ و بزرگواری جعده و شجاعت و جوانمردی اوست که این گونه برادر معاویه را رسوا کرد و به ذلت کشاند که تا خیمه معاویه این گونه گریخت.
آری جعده همیشه همراه علی(ع) بود. در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، امّ کلثوم پیشنهاد کرد که جعده بن هبیره به جای حضرت نماز بخواند (728) و بعد از ضربت خوردن علی(ع) در مسجد کوفه، جعده نماز صبح را برای مردم خواند. (729)
بعد از شهادت آن حضرت برای این که مبادا قبر او را نبش کنند. برای آن حضرت چهار صورت قبر درست کردند که یکی از آنها در منزل جعده بود. (730)
این بود گزیده ای از شرح حال جعده پسر خواهر حضرت امیر(ع) که از طرف آن حضرت به کارگزاری خراسان انتخاب شده بود.