فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

فساد اخلاقی مصقله

نوشته اند بین مصقله و مغیرة بن شعبه منازعه و اختلافی رخ داد. مغیره در کلام خود با مصقله تواضع نمود؛ به طوری که مصقله بر او جری گردیده، او را دشنام داد و گفت: من شباهتی از خود را در شکل بچه ات می بینم. وقتی که مغیره این را شنید، چند نفر را به شهادت طلبید و آنها در نزد شریح قاضی شهادت دادند و شریح قاضی او را حدّ زد. مصقله از آن، پس در شهری که مغیره در آن بود، درنگ نمی کرد و داخل کوفه نشد تا این که مغیره مرد و مصقله بعد از مرگ وی وارد کوفه شد. عدّه ای از قبیله اش به استقبال او آمده، بر او سلام کردند و هنوز از جواب سلام فارغ نشده بود که از آنها درباره مقابر ثقیف سؤال کرد و او را راهنمایی کردند. عدّه ای از اقوامش در مسیر، سنگ برمی داشتند. مصقله گفت: این برای چیست؟ گفتند: ما تصوّر می کنیم که می خواهی قبر مغیره را سنگ باران کنی. به آنها گفت: سنگها را بیندازید و سپس سر قبر مغیره رفته، از او تجلیل کرد.(600)
این حکایت، فساد اخلاقی مصقله را نشان می دهد. طبری پیرامون فساد دینی او علاوه بر آنچه گذشت می نویسد: زیاد بن ابیه وقتی که می خواست حجر بن عدی را به شام بفرستد، نامه ای به صورت زیر تنظیم کرد و از بزرگان کوفه خواست آن را امضا کنند. نامه را هفتاد نفر امضا کردند که از جمله آنها مصقله، قعقاع بن شور و قدامة بن عجلان بودند. امّا متن نامه امضا شده: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم این چیزی است که ابوبردة (601) بن ابوموسی بر آن شهادت می دهد. خدا پروردگار جهانیان است. حجر بن عدی طاعت را رها کرده و از جماعت جدا شده و خلیفه را لعنت کرده و مردم را به جنگ و آشوب دعوت کرده، گروهی را به شکستن بیعت و خلع امیرالمؤمنین، معاویه دعوت می کند و به خداوند آشکارا کفر ورزیده است». (602)

مرگ مصقله

سرانجام مصقله در سال نود و هشت هجری به دستور معاویه همراه با ده هزار نفر به منطقه طبرستان رفت. او و تمام یارانش در آنجا کشته شدند و این، ضرب المثل شد: «تا این که مصقله از طبرستان برگردد». (603)

3- زیاد بن ابیه، کارگزار فارس

سمیّه مادر زیاد از زنان بدکاره عرب به شمار می آمد. وی شوهری به نام عبید داشت و لذا به زیاد، ابن عبید می گفتند. شیخ طوسی می فرماید: زیاد بن عبید کارگزار حضرت علی(ع) بر بصره بود. (604)
به او زیاد بن سمیّه و بعد از الحاق معاویه او را به ابوسفیان زیاد بن ابوسفیان نیز گفته اند؛ امّا وی به زیاد بن ابیه (605) مشهور است. اوّلین کسی که به او زیاد بن ابیه گفت، عایشه بود. زیاد در طائف، در سال فتح مکّه یا سال اوّل هجرت، به دنیا آمد. (606) چون زیاد بزرگ شد، ادب آموخت و به کارهای دیوانی پرداخت. زمانی عمر بن خطاب او را برای اصلاح اموری به یمن فرستاد. زیاد روزی که از آنجا برگشت، در مجلس عمر که بزرگان صحابه و ابوسفیان در آن جمع بودند حضور یافت و سخنانی بلیغ و رسا گفت که حاضرین، مانند آن را نشنیده بودند. در این هنگام، عمرو بن عاص اظهار داشت که به به چه جوان برازنده ای! اگر پدرش از قریش بود، همانا عرب را رهبری می کرد. ابوسفیان گفت: به خدا سوگند پدری که نطفه او را در رحم مادرش نهاده است، من می شناسم و او از قریش است. علی(ع) فرمود: چه کسی است؟ ابوسفیان گفت: من. علی(ع) فرمود: ابوسفیان دم مزن! تو خود می دانی که اگر عمر این سخن را بشنود، بی تفاوت نخواهد بود و به حساب تو خواهد رسید. (607)
زیاد مدّتها در بصره کاتب مغیرة بن شعبه و ابوموسی و بعد از آن کاتب عبداللّه بن عامر و سپس کاتب ابن عبّاس گردید (608) و مدّتی به عنوان جانشین ابن عبّاس در بصره کار می کرد. وی در فتنه عبداللّه بن حضرمی به عنوان جانشین ابن عبّاس در بصره بود.
وقتی که زیاد جانشین ابن عبّاس در بصره بود، کارهای ناشایسته ای از او سر زد. لذا حضرت علی(ع) به او نامه ای نوشت و او را نصیحت و موعظه فرمود. حضرت این نامه را به زیاد بن ابیه هنگامی که در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبداللّه بن عبّاس بود، نوشت و عبداللّه در آن هنگام، از جانب علی، امیرالمؤمنین(ع)، بر بصره و شهرهای اهواز، فارس و کرمان حکمفرما بود.
و انّی أقسم باللّه قسماً صادقاً، لئن بلغنی أنّک خنت من فی ء المسلمین شیئاً صغیراً أو کبیراً، لأشدّن علیک شدّة" تدعک قلیل الوفر، ثقیل الظّهر، ضئیل الامر، والسّلام.
و همانا من سوگند به خدا یاد می کنم؛ سوگندی از روی راستی که اگر به من برسد که تو در بیت المال مسلمانان به چیز اندک یا بزرگ، خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سختگیری که تراکم مایه، گران پشت و ذلیل و خوار گرداند؛ (یعنی، ترا از مقامت برکنار نموده، اندوخته ات را از تو خواهم گرفت، تا ذلیل و خوار گردی) والسّلام. (609)
بلاذری در انساب الاشراف این نامه را عیناً با اضافاتی نقل می کند. او می نویسد: حضرت امیر(ع) کسی را به جانب زیاد فرستد که آنچه از اموال نزد اوست به کوفه ببرد. زیاد آنچه بود، خود برداشته و به فرستاده علی(ع) گفت: کردها خراج را پرداخت نکرده اند، اما من آنها را اداره می کنم. به حضرت این مطلب را نگویی که اگر مطلع شود، اشکال را از جانب من می داند. فرستاده حضرت، ایشان را از گفته زیاد مطلع ساخت و حضرت طی نامه ای به زیاد نوشت:
«فرستاده من آنچه از اکراد خبر دادی، به من رساند و اینک تو سعی در کتمان آن داشتی و من دانستم که این را نگفتی، مگر این که به من بگوید.» بعد آنچه در نهج البلاغه آمده، نقل کرده است و فقط در آخر نامه، کلمه ضئیل الامر را ندارد. (610)
تاریخ یعقوبی این نامه را با اختلاف در عبارت نقل کرده است. آنچه در آن اضافه شده، این که می نویسد و زیاد بن عبید، کارگزار حضرت بر فارس بود.
«اما بعد فان رسولی اخبرنی بعجب زعم انک قلت له فیما بینک و بینه ان الا کراد هاجت بک فکسرت علیک کثیراً من الخراج؛ و قلت له: لاتعلم بذالک امیرالمؤمنین، یا زیاد و اقسم باللّه انک لکاذب، و لئن لم تبعث بخراجک لأشدّنّ علیک شدة تدعک قلیل الوفر، ثقیل الظهر الا أن تکون لما کسرت من الخراج محتملاً. (611)
اما بعد: فرستاده ام مرا خبر داد به مسأله عجیبی. تصور او این است که در مذاکرات به وی گفته ای که اکراد بر ضد تو آتش فتنه به پا نموده اند و مقدار زیادی از خراج کم شده است و به فرستاده من پیام دروغ دادی که امیرالمؤمنین را از این موضوع مطلع مساز. به خدا قسم می خورم که تو دروغ می گویی و اگر خراج آنجا را نفرستی، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت گرداند؛ مگر این که برای کمبود خراجت، دلیلی داشته باشی.»
از نامه حضرت علی(ع) چنین استنباط می شود که زیاد می خواسته است مقداری از خراج را نگهدارد و برای حضرت نفرستد. لذا با زیرکی خاصی به فرستاده آن حضرت گفت که عده ای از اکراد سرکشی و طغیان نموده و خراج خود را نپرداخته و کمبود از این ناحیه می باشد. در عین حالی که مورخین نوشته اند زیاد به بهترین وجه در منطقه محل مسؤولیت خود عمل نموده، چون مردی بوده است که به شکار و استفاده از غذاهای رنگارنگ و تکبر و فخرفروشی علاقه داشت، لذا برای تأمین مخارج آن، بدین وسیله می خواسته است از بیت المال سوءاستفاده نموده، مقداری از خراج را برای خود نگهدارد.
زیاد در جمع آوری خراج دقیق بوده، با زور از مردم مالیات و خراج لازم را می گرفت. لذا حضرت امیرالمؤمنین به زیاد بن ابیه هنگامی که او را بر فارس و جاهایی که در قلمرو آن بود، جانشین عبداللّه بن عباس گردانید در ضمن سخن بلندی که بین ایشان بود و او را در آن سخن از زود گرفتن مالیات نهی فرموده، می گوید:
استعمل العدل و احذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعوا الی السیف. (612)
ای زیاد! عدالت را به کار بنده و از زور و ظلم و ستم دوری کن؛ زیرا که زور و فشار، باعث می شود که مردم دیار خود را ترک کنند و ظلم و ستم، مردم را به شمشیر و قیام می خواند.»
عسف: یعنی، چیزی را با زور و قهر و فشار گرفتن. حضرت علی(ع) می فرماید اگر با زور از مردم مالیات و خراج بگیری، آنها مجبور خواهند شد که وطن خود را ترک نموده، و در جایی دیگر مأوا گزینند و ظلم و ستم نیز باعث قیام مردم علیه ظالم و ستمگر می گردد.
ابن ابی الحدید در شرح این جملات می نویسد: عادت مردم فارس این بود که در زمان عثمان، حاکم خراج املاک آنها را قبل از فروش میوه ها به صورت سلف طلب می کرد و یا این که تصور می کردند اول سال قمری، ابتدای وجوب خراج است و خراج را که تابع سال شمسی است با حقوقی که تابع سال قمری است، یکی می دانستند و این، باعث اجحاف به مردم می شد. (613)
لذا حضرت علی(ع) زیاد را از پیش گرفتن خراج نهی می کند. (614)
حضرت امیر(ع) طی نامه دیگری زیاد را از اسراف نهی می کند و او را دعوت به کار خیر می نماید و برای او چنین می نویسد:
فدع الاسراف مقتصدا، و اذکر فی الیوم غداً، و أمسک من المال بقدر ضرورتک، و قدم الفضل لیوم حاجتک.
اترجوا أن یعطیک اللّه أجر المتواضعین و أنت عنده من المتکبرین! و تطمع و أنت متمرغ فی النعیم، تمنعه الضعیف و الا رملة أن یوجب لک ثواب المتصدقین؟ و انما المرء مجزی بما أسلف و قادم علی ما قدم، والسلام.
پس در صرف مال زیاده روی مکن و میانه رو باش، در امروز، به یاد فردا باش و به اندازه نیازمندی خود از دارایی پس انداز نما و زیاده بر آن را به جهت روز نیازمندیت (آخرت) پیش فرست.
آیا امید داری که خدا پاداش فروتنان را به تو بدهد و حال آن که تو نزد او از گردنکشان و متکبرین هستی؟ و آیا آزمندی که پاداش صدقه دهندگان را برای تو واجب و لازم گرداند؛ در حالی که تو در عیش و خوشگذارانی غلطیده، ناتوان و بیچاره و بیوه زن و درویش را از آن بهره نمی دهی؟ و جز این نیست که مرد پاداش داده می شود به کاری که از پیش انجام داده و وارد می گردد بر آنچه پیش فرستاده است و السلام. (615)
حضرت امیر(ع) نامه دیگر را طبق بعضی از نسخ تاریخ یعقوبی، به زیاد می نویسد که مضمون آن مشابه این نامه و نامه ای است که از شرح ابن ابی الحدید نقل می کنم و در آخر نامه به زیاد چنین می نویسد: أدب نفسک و تب من ذنبک و أد حق اللّه علیک؛ (616)
خود را بساز و از گناهت توبه نما و حق خدا را که بر ذمه تو می باشد، ادا کن.
ابن ابی الحدید می نویسد که حضرت علی(ع) یکی از غلامانش را به نام سعد، نزد زیاد که جانشین ابن عباس در بصره بود فرستاد که مال بصره را به کوفه، از زیاد شکایت کرده، او را سرزنش و عیب جویی می نماید. حضرت علی(ع) طی نامه ای به زیاد چنین می نویسد:
اما بعد فان سعدا ذکر انک شتمته ظلماً، و هددته و جبهته تجبراً و تکبراً، فما دعاک الی التکبر، و قد قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله: «الکبر رداء اللّه فمن نازع اللّه رداء قصمه».
و قد أخبرنی انک تکثر من الالوان المختلفة فی الصعام فی الیوم الواحد، و تدهن کل یوم، فما علیک لو ضمت لله أیاما، و تصدقت ببعض ما عندک محتسباً، و اکلت طعامک مراراً قفاراً فان ذلک شعار الصالحین.
أفتطمع و أنت متمرغ فی النعیم تستاثر به علی الجار المسکین و الضعیف و الفقیر و الا رملة و الیتیم ان یحسب لک اجرالمتصدقین.
و اخبرنی انک تتکلم بکلام الابرار، و تعمل عمل الخاطئین فان کنت تفعل ذلک فنفسک ظلمت، و عملک احبطت، فتب الی ربک یصلح لک عملک و اقتصد فی أمرک و قدم الی ربک الفضل لیوم حاجتک، وادهن غبا فانی سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله یقول: «ادهنوا غباً و لاتدهنوا رفها». (617)
امّا بعد: سعد به من خبر داد که او را بی جهت شماتت کرده و تهدید نموده ای و از روی خودخواهی و تکبّر، مانع انجام وظیفه او شده ای. پس چه چیز تو را به تکبّر واداشته است و حال آنکه رسول خدا(ص) فرمود: «کبر بزرگی از آن خداست و هر کس با خدا در این باره منازعه کند، خداوند او را درهم می شکند». و به من خبر داد که تو را از غذاهای رنگارنگ در یک روز استفاده نموده، هر روز خود را آرایش و تدهین (استفاده از روغن و عطر) می کنی. چه می شد اگر برای خدا روزهایی روزه می گرفتی و مقداری از آنچه نزدت می باشد، صدقه می دادی که مورد حساب واقع می شد و غذایت را مکرّراً ساده و بدون خورش می خوردی؛ زیرا این سادگی در زندگی، شعار صالحان است. آیا آزمندی و حال آنکه در نعمتها غوطه می خوری و آنها را به جای همسایه و مساکین و ضعفا و فقرا و بیوه گان و یتیمان برای خود برگزیده ای که برای تو اجر صدقه دهندگان در نظر گرفته شود؟!
و به من خبر داد که تو به کلام آزادگان تکلّم می نمایی؛ امّا مثل خطاکاران عمل می کنی، اگر اینگونه عمل می کنی، به نفس خود ظلم نموده و عمل خود را ضایع کرده ای. پس به سوی پروردگارت توبه کن تا عملت را شایسته گرداند و در کارت میانه روی را پیشه نما و اضافی اموال را به سوی پروردگارت، برای روز حاجت بفرست و روز در میان و با فاصله، تدهین نما؛ زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: «با فاصله تدهین نمایید و هر روز تدهین نکنید».
حضرت امیر(ع) در این نامه، زیاد را به خاطر برخورد زشتش نکوهش کرده، او را از تکبّر و خودنمایی و تنوّع در غذا نهی می کند و به ساده زیستی، روزه گرفتن، میانه روی، ساده غذا خوردن، توبه، عمل صالح انجام دادن و توجه به خدا دعوت می کند؛ اما زیاد که نامه را دریافت کرد، طی جوابیه ای که به حضرت علی امیرالمؤمنین(ع) نوشت، گفتار سعد را رد نموده، گفت: او باید شاهدی بر مدعای خود بیاورد و الّا دروغگوست. (618)