فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

3- عمرو بن سلمه ارحبی، کارگزار علی(ع)

عمرو بن سلمه ارحبی یا عمربن سلمه یکی دیگر از والیان حضرت بوده که بر یکی از شهرهای ایرانی حکمرانی می نموده است.
اکثر نام او را عمرو بن سلمه همدانی کوفی نقل کرده اند و عمر بن سلمه، عمر بن ابی سلمه و عمرو بن مسلمة هم نقل شده است، امّا آنچه در مدارک مختلف آمده عمرو بن سلمه است و از این رو ما این عنوان را انتخاب نموده ایم.
در تاج العروس آمده است که یزید بن قیس ارحبی، عمرو بن سلمه و مالک بن کعب که همه از قبیله ارحب می باشند، از کارگزاران آقا و مولای ما، علی(ع) می باشند. (535)
در کتاب سیر اعلام النبلاء آمده است که عمرو بن سلمه همدانی کوفی از تابعان بزرگ و جزو یاران علی(ع) بوده و در سال هشتاد و پنجم هجری در گذشته است. (536)
وقتی که حضرت علی(ع) بصره را فتح می نماید و طلحه و زبیر شکست می خورند، طیّ نامه هایی مردم مدینه و کوفه را از فتح و پیروزی خود مطّلع می سازد و از جمله در نامه ای مفصّل، مردم کوفه را از پیروزی خود آگاه می کند. حضرت نامه را توسط عمرو بن سلمه ارحبی برای مردم کوفه می فرستد. (537)
محمّد بن شبیر همدانی گوید: وقتی که عمرو بن سلمه ارحبی نامه امیرالمؤمنین را به کوفه آورد و مردم از پیروزی امیرالمؤمنین مطّلع شدند، صدای آنها به تکبیر بلند شد؛ به گونه ای که همه مردم متوجّه شدند و برای اطّلاع از چگونگی فتح بصره، در مسجد گرد هم آمدند. منادی فریاد می کرد: الصلوة جامعه؛ الصلوة جامعه. تمام مردم جمع شدند و حتّی یک نفر از حضور در مسجد تخلّف نکرد و بعد از آن عمرو نامه حضرت علی(ع) را برای مردم قرائت نمود. این نامه را در شرح حال قرظة بن کعب، والی کوفه نقل کرده ایم.
در تاریخ یعقوبی نقل شده است زمانی که عمربن مسلمه ارحبی، والی حضرت بود، حضرت امیر(ع) طیّ نامه ای به وی نوشت:
«امّا بعد: فانّ دهاقین عملک شکوا غلظتک و نظرت فی أمرهم فما رأیت خیراً، فلتکن منزلتک بین منزلتین: جلباب لین بطرف من الشدّة فی غیر ظلم و لانقص فان هم أحبونا صاغرین فخذ مالک عندهم و هم صاغرون، و لاتتّخذ من دون اللّه ولیّاً (أولیا خ ل) فقد قال اللّه عزّوجلّ: «و لاتتخذوا بطانة من دونکم لایألونکم خبالاً». (538)
و قال جلّ و عزفی اهل الکتاب: «لاتتّخذوا الیهود و النّصاری أولیاء» (539)
و قال تبارک و تعالی: «و من یتولّهم منهم»، (540)
و قرّعهم بخراجهم، و قاتل من وراءهم (541)
و ایّاک و دماءهم والسّلام. (542)
امّا بعد: دهقانان منطقه مأموریت تو، از خشونت تو شکایت کرده اند، من این مسأله را بررسی نمودم و چیز خیری در آن ندیدم. پس باید رفتارت میان دو رفتار باشد؛ جامه ای از نرمخویی همراه با سختگیری بدون ستم و نقصان. اگر آنان از سر تسلیم به ما باج دادند، پس آنچه نزد ایشان داری، بگیر و آنان تسلیم باشند و جز خدا، دوستی مگیر، چه خدا عزّوجلّ فرموده است: «رازداران و همدستانی که جز از خویشتن مگیرید که در آشفته ساختن شما کوتاهی نمی کنند» و خدای عزّوجلّ درباره اهل کتاب می فرماید: «یهود و ترسایان را دوست خود مگیرید» و نیز فرموده است: «و هر کس از شما آنان را دوست بدارد؛ پس خود از آنان است» و خراج را برایشان سخت بگیر و با کسانی که آن سوی ایشانند، مقابله نما و از خون ایشان بپرهیز والسّلام.
در انساب الاشراف این نامه را چنین آورده است:
و کتب الی عمروبن سلمة الارحبی امّا بعد: فان دهاقین بلادک شکوا منک قسوة و علظة و احتقاراً و جفوة فنظرت فلم اهلاً لان یدنوا لشرکهم و لم ار ان یقصوا و یجفوا لعدهم فالبس لهم جلباباً من اللّین تشوبه بطرف من الشّده فی ما ان یظلموا و لاینقض لهم عهد و لکن تقرعوا بخراجهم و یقاتل (بهم) من وراءهم و لایؤخذ منهم فوق طاقتهم فبذلک امرتک واللّه المستعان والسّلام. (543)
دهقانان دیار تو از قساوت، سختگیری و تحقیر تو شکایت کرده اند. من به این توجّه کردم و دیدم که صلاحیّت نزدیکی ندارند؛ چون مشرک هستند و صلاح ندیدم که آنها رانده شده و دور شوند؛ چون معاهد هستند. پس برای آنها و نسبت به آنها جامه ای نرم که آمیخته به کمی شدّت باشد، بپوش؛ بدون این که به آنها ظلم شود و عهد آنها شکسته گردد. لکن بر آنها در پرداخت خراجشان سخت بگیرد و توسّط آنان با کسانی که آن سوی آنها هستند، جنگ می شود. امّا بیشتر از طاقتشان از آنها خراج مگیر. به این، تو را امر کردم و خداوند یاری کننده است والسّلام.
در نهج البلاغه این نامه تحت شماره 19 و الی بعض عماله آمده است و ابتدای آن مانند نقل انساب الاشراف است و در آخر آن بعد از جمله: «بطرف من الشّدة» چنین آمده است:
«داول لهم بین القسوة و الرّأفة و امزج لهم بین التّقریب و الادناء، و الابعاد و الاقصاء ان شاءاللّه.»
و با آنها بین سخت دلی و مهربانی رفتار کن و برایشان بیامیز بین نزدیک گردانیدن و زیاده نزدیک گردانیدن و دور ساختن و بسیار دور ساختن، ان شاء اللّه. (544)

تحقیق و بررسی

در کتاب منهاج البراعه بعد از این که این دو نامه را نقل می کند (نامه 19 نهج البلاغه و آنچه از تاریخ یعقوبی نقل کردیم) چنین اظهار می داد: «ظاهراً این دو نامه، یکی است و سیّد رضی رحمة اللّه تنها قسمتی از این نامه را در نهج البلاغه آورده است و این روش اوست که جملات فصیح آن حضرت را بر می گزیند و بقیّه را نقل نمی کند و یعقوبی نیز قسمت دیگری از آن را نقل کرده و ابتدای نامه، به دو روایت مختلف نقل شده است. مؤیّد مطلب، سخن فاضل بحرانی در شرح نامه این است که می گوید نقل شده که این دهقانان محبوس بوده اند و حضرت امیر(ع) او را بر فارس و بحرین امارت داد؛ زیرا آنها محبوس و آتش پرست بودند.
سپس می گوید: این سخن، منافاتی با فرمایش حضرت ندارد که آنها را به عنوان اهل کتاب معرّفی کرده است، چون محبوس نیز اهل کتاب بودند که قبلاً ما این مطلب را بیان کردیم و از جمله از کتاب توحید صدوق نقل کردیم: «وقتی که حضرت علی(ع) می فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی؛ قبل از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال نمایید! اشعث بن قیس بلند شد و گفت: ای امیرالمؤمنین! چرا از محبوس جزیه گرفته می شود و حال آنکه بر آنها کتاب نازل نشده و پیامبری برای آنها نیامده است حضرت فرمود: ای اشعث! خداوند بر آنها کتاب نازل کرده و به سوی آنها پیامبر فرستاده است.» (545)
بعد به این موضوع می پردازد که حضرت علی(ع) این نامه را به چه کسی نوشته است و می نویسد که کارگزار مذکور در این نامه، در کتب رجال ابوحفص عمر بن ابی سلمه عبداللّه بن عبدالاسد بن هلال بن عبداللّه بن عمر بن مخزوم قرشی مخزومی، پسر خوانده رسول خدا مادرش امّ سلمه، هند مخزومیه، همسر پیامبر می باشد. او همراه با علی(ع) در جمل شرکت کرد و حضرت او را استاندار فارس و بحرین نمود و در مدینه در زمان عبدالملک بن مروان به سال هشتاد و سوم هجری از دنیا رفت. این مطلب در کتابهای استیعاب، اصابه و اسدالغابه ذکر شده است.
حضرت علی(ع) نامه دیگری نیز به او نوشته و آن نامه 42 نهج البلاغه است.
سپس می نویسد: ظاهراً بین این که عمر مخزومی باشد و بین گفته یعقوبی که او را ارحبی معرّفی کرده، منافاتی نیست، چون ممکن است که وی از قبیله مخزوم باشد و در کتب رجال فردی به نام عمر بن ابی سلمه جز او و عمر بن ابی سلمه بن عبدالرّحمان بن عوف زهری قاضی مدینه ذکر نشده است و کسی نگفته که حضرت علی او را بر شهر و روستا و طایفه ای امارت داده باشد. علاوه بر این که آنگونه که در کتاب التقریب ابن حجر آمده عمر بن ابی سلمة بن عبدالرّحمان در شام در سال سی و دوّم هجری همراه بنی امیه به قتل رسیده و امارت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، در سال سی و پنجم هجری بوده است. ابن سعد در کتاب طبقات (546) فردی را به عنوان عمر بن سلمة بن عمیره همدانی ارحبی ذکر کرده و گفته که او از علی(ع) و عبداللّه بن عبّاس روایت نقل می کرده و فردی شریف بوده است؛ امّا حضرت امیر(ع) او را به عنوان کارگزار انتخاب نکرده است و چقدر تفاوت است بین او و عمر بن ابی سلمه. بنابراین ظنّ قوی همراه با علم و تحقیقی که ما نموده ایم، این است که عمر بن ابی سلمه ارحبی همان عمر بن ابی سلمه مخزومی می باشد و هر دو نامه یکی است و خداوند عالم به همه چیز است. (547)
سخن استاد جناب حسن زاده آملی را در شرح نامه 19 نهج البلاغه بود بتمامه، ذکر نمودیم و معلوم شد که ایشان بعد از فحص و تحقیق، به این نتیجه رسیده اند که عمر بن ابی سلمه مخزومی و عمر بن بن ابی سلمه ارحبی یکی است و منشأ این استنباط این بوده که در بعضی از نسخ تاریخ یعقوبی به جای عمر بن مسلمه که ما نقل کردیم عمر بن ابی سلمه است (548) و همین طور در نقل نهج السعاده.
امّا باید توجّه داشت که به نام فرزند امّ سلمه، عمر بن ابی سلمه یا عمرو است و او والی بحرین بوده و حضرت علی(ع) در نامه 42 نهج البلاغه از او تجلیل کرده است و آنچه در نامه او آمده مربوط به عمرو بن سلمه ارحبی است که در بعضی از کتب به جای عمرو، عمرو به جای سلمه، مسلمه آمده است. از جمله در نسخه عربی تاریخ یعقوبی و در کتاب صفّین، روایتی را از فرزند عمر بن مسلمه ارحبی نقل می کند (549) و به نظر می رسد که تمام اینها یکی است اشتباه از نسّاخ بوده است و صحیح آن عمرو بن سلمه است.
امّا آنچه به عنوان مؤیّد از شرح بحرانی نقل کردند، کامل نیست؛ زیرا در نسخه چاپی آن تنها این جمله ذکر شده: «منقول است این دهقانان محبوسی بوده اند» (550)
و در شرح نامه 19 آمده ندارد که این فرد، عامل بحرین بوده است و مسلّم است که قسمتی از عراق فعلی، محبوسی بودند، مثل مردم انبار و منطقه جزیره. بنابراین، سخن فاضل بحرانی، مؤیّد کلام ایشان نیست و ارحب منسوب به قبیله همدان است نه بنی مخزوم و قریش. آنچه در طبقات بن سعد آمده، مؤیّد بیان ما است؛ زیرا فردی به نام عمرو بن سلمه بن عمیره همدانی ارحبی ذکر شده که از یاران حضرت علی(ع) بوده؛ گرچه در آن کتاب درباره کارگزاری او از جانب حضرت مطلبی ذکر نشده است امّا آنچه از کتب تاریخ یعقوبی، جمل شیخ مفید علیه الرحمة تنقیح المقال، تاج العروس، سیراعلام النبلاء مستدرک الوسائل و انساب الاشراف نقل کردیم مؤیّد بیان ما است و ایشان در منهاج البراعه نامه حضرت امیر(ع) را به مردم کوفه بعد از فتح بصره، از کتاب جمل مفید نقل کرده اند که حضرت نامه را همراه عمر بن سلمه ارحبی به کوفه فرستاد (551) و بلاذری در شرح حال امام حسن(ع) نوشته است که آن حضرت، عمرو بن سلمه همدانی ارحبی را همراه با محمّد بن اشعث نزد معاویه فرستاد که شرایط صلح را بنویسد و عمرو را جزو افرادی معرّفی می کند که از شهود صلح نامه بوده اند (552) و ابن حجر در (التقریب) نوشته است که عمرو بن سلمة بن حارث همدانی کوفی در سال هشتاد و پنجم هجری از دنیا رفت. (553)

4- حلوف بن عوف ازدی، کارگزار عمّان

بنابر نقل تاریخ یعقوبی، حلو بن عوف ازدی کارگزار حضرت در عمّان بود و زمانی که خریّت بن راشد، شورش کرد، وی را کشت (554) و بنی ناجیه را علیه حکومت علی(ع) تحریک کرد و سرانجام فتنه به دست معقل بن قیس، فرمانده با کفایت علی(ع) از بین رفت. (555)