فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

2- نعمان بن عجلان زرقی، فرماندار بحرین و عمّان

بعد از این که عمر بن ابی سلمه را از فرمانداری بحرین برکنار کرد، نعمان بن عجلان را به جای او گمارد.
شیخ طوسی رحمة اللّه علیه می فرماید: نعمان بن عجلان از بنی زریق و کارگزار علی(ع) بر بحرین و عمّان بود. (528)
نعمان بن عجلان زرقی از انصار بود و او بعد از شهادت حمزة بن عبدالمطلب، با همسرش خوله ازدواج کرد. وی شاعر انصار و زبان برنده آنها بود و گفته شده که او مردی سرخ چهره و کوتاه قد بود و در عین حال در میان قومش از احترام برخوردار بود. (529)
در تنقیح المقال می نویسد از او اشعاری در تخطئه قریش که ابوبکر را به خلافت منصوب کردند و علی(ع) را کنار زدند، نقل شده است و اساساً انصار نظرشان این بود که علی(ع) باید خلیفه باشد.
بعد از این که نصب ابوبکر و غائله سقیفه بنی ساعده پایان یافت و انصار از ادّعای خود دست برداشتند، در این هنگام عمرو بن عاص که از سفر آمده، از قضایا مطّلع گردید، گفت: به خدا قسم خداوند شرّ بزرگ انصار را از ما دفع کرد و آنچه خداوند از آنها دفع کرد، بزرگتر بود. آنها می خواستند ریسمان اسلام را بگسلند؛ همان گونه که برای آن جنگ کردند و از اسلام کسانی را که در آن داخل کرده بودند بیرون کنند به خدا قسم اگر آنها سخن رسول خدا(ص) را که فرمود: «ائمه از قریش هستند»، می شنیدند و سپس ادعای خلافت می کردند، هر آینه هلاک شده، مردم را هلاک و نابود می کردند و اگر آن را نشنیده اند، پس آنها مثل مهاجرین نمی باشند. نه سعد بن عباده مانند ابوبکر است و نه مدینه، ارزش مکّه را دارد. آنها دیروز با ما جنگیدند و در ابتدا بر ما پیروز شدند و اگر امروز با آنها جنگ می کردیم، عاقبت بر آنان پیروز می گشتیم.
در مقابل سخنان عمرو، کسی چیزی نگفت و او پیروزمندانه به طرف منزل خود می رفت و اشعاری را با خود زمزمه می نمود.
در اینجا دقیقاً عمرو عاص مسأله نژادپرستی و قریش و مکّه را مطرح کرده، دین را بر اساس جنگ بین مردم مکّه و مدینه مطرح می نماید؛ زیرا او اساساً تسلیم قدرت اسلام شد و مسلمان نگردید. بعد از این که گفتار و اشعار عمرو به انصار رسید، آنها شاعر خود، نعمان بن عجلان را آورده و خود را به عمرو کراهت از جنگ بین ما و شما، از هر دو طرف، دلیل واحد داشته و خداوند به وسیله افرادی که شما را در اسلام وارد ساخته است از اسلام بیرون نمی برد. اگر پیامبر فرمود: «امامان از قریش هستند»؛ همان پیامبر فرمود: «لوسلک النّاس شعباً و سلک الانصار شعباً لسلکت شعب الانصار»؛ اگر انصار راهی را انتخاب کنند و بقیّه مردم راه دیگری را من آن راهی را که انصار انتخاب کرده اند، می روم.» به خدا قسم ما نخواسته ایم که شما را از صحنه خارج کنیم؛ آن زمان که گفتیم: «شما امیری داشته باشید و ما نیز امیری». این که گفتی ابوبکر از سعد بهتر است؛ به جان خودم سعد در میان انصار، بیشتر مطاع است تا ابوبکر در قریش و امّا مهاجرین و انصار نیز با هم تفاوتی ندارند. امّا تو ای فرزند عاص! فرزندان عبدمناف را راندی؛ زیرا وقتی که جعفر به حبشه هجرت کرد تو در صدد قتل او و یارانش برآمدی و بنی مخزوم را با کشتن عماره بن ولید ناراحت کردی. بعد از این گفتار، نعمان برگشت و اشعاری در مدح انصار و فداکاریهای آنها در مقام علی(ع) سرود:
«شما گفتید نصب سعد برای امامت، حرام است امّا ابوبکر را نصب کردید و حال آن که علی، بهترین خلق برای حکومتت بود و نظر ما انصار، بود و این که شایسته خلافت است. امّا ای عمرو! تو نمی دانی که امامت علی به یاری خداوند، به هدایت دعوت می کند و از فحشا و منکر و بغی نهی می نماید. او وصّی و جانشین پیامبر انتخاب شده و پسر عموی اوست و کشنده شجاعان کفر و گمراهی...».
اشعار نعمان باعث ناراحتی قریش گردید. در همین زمان، خالد بن سعید بن عاص از یمن برگشت. رسول خدا او را بر یمن گمارده بود. او و برادرش از سابقین در اسلام به شمار می رفتند و از اولین افراد قریش بودند که مسلمان شدند و عابد و صاحب فضل بودند. خالد به خاطر انصار ناراحت شد و عمرو بن عاص را مورد شماتت قرار داد و گفت: ای مردم قریش! عمرو زمانی مسلمان شد که چاره ای جز اسلام آوردن نداشت و چون نمی توانست در عمل حیله و مکر کند، با زبان خود مکر نمود از کید او در اسلام، تصمیم جدایی افکندن بین مهاجرین و انصار می باشد. به خدا قسم ما با انصار برای دین و دنیا جنگ نکردیم، بلکه آنها خونهای خود را در میان ما برای خدا دادند و ما خونهای خود را در جمع آنها برای خدا ندادیم. آنها خانه ها و اموال خود را بین ما تقسیم کردند و ما چنین نکردیم و رسول خدا درباره آنها توصیه کرده است. (530)
این واقعه نشان می دهد که چرا حضرت علی(ع) نعمان را به عنوان فرماندار بحرین و عمّان انتخاب کرده بود. آری او دارای سابقه درخشان و مطمئنی بوده است. که در ابتدای خلافت ابوبکر، در شأن علی(ع) شعر سروده و از آن حضرت تجلیل نموده و خلافت ابوبکر را انحراف در امامت دانسته است. اما آنچه مهم است اینکه انسان تا آخر عمر در مسیر صحیح و صراط مستقیم باقی بماند و آن زمانی که به مال و ریاست رسید، طبق دستور اسلام عمل کند؛ چرا که افراد بسیاری بودند و هستند که در این مواقع دچار انحراف شده حق را فراموش می کنند و از جمله آنها نعمان بن عجلان بود.
در اسدالغابه آمده است بعد از این که نعمان به بحرین رفت، به هر کس از بنی زریق نزد او می آمد، چیزی از بیت المال می داد. (531)
و در کتاب الاصابة اضافه می نماید: وقتی که ابواسود دوئلی از این واقعه مطّلع شد، طیّ اشعاری گفت:
اری فتنة قد الهت النّاس عنکم
فندلاً زریق المال ندل الثعالب
فانّ ابن نعمان الّذی قد علمتم
یبدّد مال اللّه فعل المناهب
(532)
فتنه ای را می بینم که مردم را متحیّر ساخته است. پس بنی زریق، مال را همچون روباهها بسرعت می برند؛ زیرا می دانید که فرزند نعمان مال خدا را مثل مال غارت شده، قسمت قسمت می کند.
البتّه نعمان به این هم اکتفا نکرده، خود نیز اموال بیت المال را تصاحب می کرد.

نامه حضرت امیر(ع) به نعمان بن عجلان

در تاریخ یعقوبی در این باره آمده که وقتی علی(ع) متوجّه شد نعمان اموال بحرین را برای خود برداشته است، طیّ نامه ای برای او نوشت:
«امّا بعد فانّه من استهان بالأمانة، و رغب فی الخیانة، و ام ینزّه (منها) نفسه و دینه، (فقد) أخل بنفسه فی الدّنیا، و ما یشفی علیه بعد أمر و أبقی و أطول و أشقی.
فخف اللّه انّک من عشیرة ذات صلاح، فکن عند صالح الظّن بک، و راجع ان کان حقّاً ما بلغنی عنک، و لا تقلبنّ رأیی فیک، و استنظف خراجک ثمّ اکتب الیّ لیأتیک أمری و رأیی ان شاءاللّه.
امّا بعد: کسی که نسبت به امانت کوتاهی کند و در خیانت، رغبت نشان دهد و نفس و دین خود را پاکیزه ننماید، او به خود در دنیا ضرر رسانده و آنچه بعداً بدان گرفتار می شود تلخ تر و با دوامتر و بدتر و طولانی تر خواهد بود. پس از خدا بترس تو از قومی هستی که دارای شایستگی هستند، رفتارت به گونه ای باشد من نسبت به تو ظنّ نیکو داشته باشم و از آنچه به من خبر آن رسیده اگر حق باشد، برگرد و نظر مرا درباره خود تغییر مده. خراج منطقه ات را بررسی کرده، برای من نامه بنویس؛ تا رأی خود را برایت اعلام کنم. ان شاء اللّه.
هنگامی که نامه حضرت امیر(ع) به نعمان رسید و دانست علی(ع) متوجّه خیانت وی نسبت به بیت المال شده است، به معاویه پیوست. (533)
آری نفسی که تزکیه نشده باشد و تصوّر کند بیت المال مسلمین، مال شخصی اوست، به هر کسی که بخواهد می بخشد و به هر جا که بخواهد می بخشد و به هر جا که بخواهد، می برد و آن زمانی که خود را در معرض خطر احساس کند، به فکر چاره جویی می افتد و به دشمن اسلام و مسلمانان ملحق می گردد. این بود قسمتی از سرگذشت نعمان بن عجلان، شاعر انصار و زبان گویای آن که طول زمان، او را فریفته و عقایدش را متغیّر و دگرگون نموده است.
شبیه نامه ای که از تاریخ یعقوبی نقل شد، بلاذری با کمی تفاوت در انساب الاشراف آورده است. (534)

3- عمرو بن سلمه ارحبی، کارگزار علی(ع)

عمرو بن سلمه ارحبی یا عمربن سلمه یکی دیگر از والیان حضرت بوده که بر یکی از شهرهای ایرانی حکمرانی می نموده است.
اکثر نام او را عمرو بن سلمه همدانی کوفی نقل کرده اند و عمر بن سلمه، عمر بن ابی سلمه و عمرو بن مسلمة هم نقل شده است، امّا آنچه در مدارک مختلف آمده عمرو بن سلمه است و از این رو ما این عنوان را انتخاب نموده ایم.
در تاج العروس آمده است که یزید بن قیس ارحبی، عمرو بن سلمه و مالک بن کعب که همه از قبیله ارحب می باشند، از کارگزاران آقا و مولای ما، علی(ع) می باشند. (535)
در کتاب سیر اعلام النبلاء آمده است که عمرو بن سلمه همدانی کوفی از تابعان بزرگ و جزو یاران علی(ع) بوده و در سال هشتاد و پنجم هجری در گذشته است. (536)
وقتی که حضرت علی(ع) بصره را فتح می نماید و طلحه و زبیر شکست می خورند، طیّ نامه هایی مردم مدینه و کوفه را از فتح و پیروزی خود مطّلع می سازد و از جمله در نامه ای مفصّل، مردم کوفه را از پیروزی خود آگاه می کند. حضرت نامه را توسط عمرو بن سلمه ارحبی برای مردم کوفه می فرستد. (537)
محمّد بن شبیر همدانی گوید: وقتی که عمرو بن سلمه ارحبی نامه امیرالمؤمنین را به کوفه آورد و مردم از پیروزی امیرالمؤمنین مطّلع شدند، صدای آنها به تکبیر بلند شد؛ به گونه ای که همه مردم متوجّه شدند و برای اطّلاع از چگونگی فتح بصره، در مسجد گرد هم آمدند. منادی فریاد می کرد: الصلوة جامعه؛ الصلوة جامعه. تمام مردم جمع شدند و حتّی یک نفر از حضور در مسجد تخلّف نکرد و بعد از آن عمرو نامه حضرت علی(ع) را برای مردم قرائت نمود. این نامه را در شرح حال قرظة بن کعب، والی کوفه نقل کرده ایم.
در تاریخ یعقوبی نقل شده است زمانی که عمربن مسلمه ارحبی، والی حضرت بود، حضرت امیر(ع) طیّ نامه ای به وی نوشت:
«امّا بعد: فانّ دهاقین عملک شکوا غلظتک و نظرت فی أمرهم فما رأیت خیراً، فلتکن منزلتک بین منزلتین: جلباب لین بطرف من الشدّة فی غیر ظلم و لانقص فان هم أحبونا صاغرین فخذ مالک عندهم و هم صاغرون، و لاتتّخذ من دون اللّه ولیّاً (أولیا خ ل) فقد قال اللّه عزّوجلّ: «و لاتتخذوا بطانة من دونکم لایألونکم خبالاً». (538)
و قال جلّ و عزفی اهل الکتاب: «لاتتّخذوا الیهود و النّصاری أولیاء» (539)
و قال تبارک و تعالی: «و من یتولّهم منهم»، (540)
و قرّعهم بخراجهم، و قاتل من وراءهم (541)
و ایّاک و دماءهم والسّلام. (542)
امّا بعد: دهقانان منطقه مأموریت تو، از خشونت تو شکایت کرده اند، من این مسأله را بررسی نمودم و چیز خیری در آن ندیدم. پس باید رفتارت میان دو رفتار باشد؛ جامه ای از نرمخویی همراه با سختگیری بدون ستم و نقصان. اگر آنان از سر تسلیم به ما باج دادند، پس آنچه نزد ایشان داری، بگیر و آنان تسلیم باشند و جز خدا، دوستی مگیر، چه خدا عزّوجلّ فرموده است: «رازداران و همدستانی که جز از خویشتن مگیرید که در آشفته ساختن شما کوتاهی نمی کنند» و خدای عزّوجلّ درباره اهل کتاب می فرماید: «یهود و ترسایان را دوست خود مگیرید» و نیز فرموده است: «و هر کس از شما آنان را دوست بدارد؛ پس خود از آنان است» و خراج را برایشان سخت بگیر و با کسانی که آن سوی ایشانند، مقابله نما و از خون ایشان بپرهیز والسّلام.
در انساب الاشراف این نامه را چنین آورده است:
و کتب الی عمروبن سلمة الارحبی امّا بعد: فان دهاقین بلادک شکوا منک قسوة و علظة و احتقاراً و جفوة فنظرت فلم اهلاً لان یدنوا لشرکهم و لم ار ان یقصوا و یجفوا لعدهم فالبس لهم جلباباً من اللّین تشوبه بطرف من الشّده فی ما ان یظلموا و لاینقض لهم عهد و لکن تقرعوا بخراجهم و یقاتل (بهم) من وراءهم و لایؤخذ منهم فوق طاقتهم فبذلک امرتک واللّه المستعان والسّلام. (543)
دهقانان دیار تو از قساوت، سختگیری و تحقیر تو شکایت کرده اند. من به این توجّه کردم و دیدم که صلاحیّت نزدیکی ندارند؛ چون مشرک هستند و صلاح ندیدم که آنها رانده شده و دور شوند؛ چون معاهد هستند. پس برای آنها و نسبت به آنها جامه ای نرم که آمیخته به کمی شدّت باشد، بپوش؛ بدون این که به آنها ظلم شود و عهد آنها شکسته گردد. لکن بر آنها در پرداخت خراجشان سخت بگیرد و توسّط آنان با کسانی که آن سوی آنها هستند، جنگ می شود. امّا بیشتر از طاقتشان از آنها خراج مگیر. به این، تو را امر کردم و خداوند یاری کننده است والسّلام.
در نهج البلاغه این نامه تحت شماره 19 و الی بعض عماله آمده است و ابتدای آن مانند نقل انساب الاشراف است و در آخر آن بعد از جمله: «بطرف من الشّدة» چنین آمده است:
«داول لهم بین القسوة و الرّأفة و امزج لهم بین التّقریب و الادناء، و الابعاد و الاقصاء ان شاءاللّه.»
و با آنها بین سخت دلی و مهربانی رفتار کن و برایشان بیامیز بین نزدیک گردانیدن و زیاده نزدیک گردانیدن و دور ساختن و بسیار دور ساختن، ان شاء اللّه. (544)