فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

قیام توّابین به فرماندهی سلیمان بن صرد

آنچه ابن اثیر به سلیمان نسبت داده که او از یاری امام حسین(ع) تخلّف کرده است، صحیح نیست؛ زیرا در کتب سیره و تاریخ آمده که ابن زیاد بعد از اطّلاع از مکاتبه مردم کوفه با امام حسین(ع)، چهار هزار و پانصد نفر از توّابین و اصحاب امیرالمؤمنین(ع) را دستگیر و زندانی کرد و مانع پیوستن آنها به امام حسین(ع) شد. از جمله زندانیان سلیمان بن صرد، ابراهیم بن مالک اشتر، فرزند صفوان، یحیی بن عوف، صعصعه عبدی و دیگران بودند که راهی برای یاری امام حسین(ع) نداشتند؛ چون زندانی و در غل و زنجیر بودند؛ یک روز به آنها غذا می دادند و روز دیگر آنها را گرسنه می گذاشتند.
بعد از اینکه شایعه هلاکت یزید به کوفه رسید و ابن زیاد در بصره بود، شیعیان به خانه ابن زیاد ملعون حمله برده، اموال آنان را برداشتند و غلامانش را به قتل رساندند و در زندان را شکسته، چهار هزار و پانصد نفر را آزاد کردند. سپس اینها تصمیم به خونخواهی امام حسین(ع) گرفتند و به دنبال ابن زیاد حرکت کردند چون به آنها خبر رسید که می خواهد به شام برود. امّا عمر بن جارود به خاطر نجات ابن زیاد او را به شکم شتری بسته به شام فرستاد.
مروان بن حکم که تازه به حکومت رسیده بود، امارت کوفه و بصره را به ابن زیاد داد و او را همراه سیصد هزار نفر روانه آنجا کرد. توابین که چهار هزار نفر بودند هرکس از بنی امیه و بنی زیاد و افرادی را که برای قتل امام حسین(ع) بیعت کرده بودند می دیدند، می کشتند. آنها به حرکت خود ادامه دادن تا اینکه به «تکریت» رسیدند و برای مقابله با آنها مقدمة الجیش ابن زیاد که صد هزار نفر بودند پیش آمدند توّابین با تکبیر و گفتن لا اله الااللّه هماهنگ حمله کردند؛ گویا یک نفر به گروهی حمله نموده و فریاد آنها بلند بود «یالثارات الحسین» ای انتقامگیران حسین حمله کنید! درگیری شدیدی بین آن دو گروه به وجود آمد، امّا سلیمان و یارانش تا شب، تمام این مشکلات را تحمّل نموده، در مقابل دشمن استقامت نمودند. از یاران ابن زیاد دوازده هزار نفر و از یاران سلیمان صد نفر کشته شد. در روز دوّم بین آنها درگیری به وجود آمد و از لشکر ابن زیاد چهل هزار نفر کشته شدند و بقیّه شروع به فرار کردند؛ امّا ابن زیاد آنها را برگرداند و همراه با بقیّه لشکرش با سلیمان درگیر شد. در این درگیریها تمام یاران سلیمان به شهادت رسیدند؛ جز بیست و هفت نفر که دارای جراحتهای عمیق بودند. آنها از سلیمان اجازه فرار خواستند، امّا او جز جنگ چیز دیگری را تجویز نمی کرد و معتقد بود که باید آنقدر جنگ کند تا کشته شود در حالی که خدا و رسولش از او راضی باشند. سلیمان در شب هشتم حضرت خدیجه، فاطمه زهراء حسن و حسین علیهم السلام را در خواب دید خدیجه به او گفت: ای سلیمان خداوند کوشش تو و برادرانت را سپاس گوید. پس شما در روز قیامت با ما خواهید بود. و به او گفتند: بشارت باد تو را که فردا هنگام زوال ظهر، نزد ما خواهی بود سپس ظرف آبی را به او داد و خدیجه گفت: این آب را به بدنت بریز. سلیمان از خواب پرید و دید ظرف آبی کنار او گذاشته شده است. او تمام آب ظرف را به بدنش ریخت و ظرف را کنار خود گذاشت. جراحات او بهبودی یافت و مشغول پوشیدن لباسهایش بود که قدح آب ناپدید شد. اینجا فریاد سلیمان به تکبیر بلند شد. یاران او از خواب پریدند و علّت تکبیر او را جویا شدند. او قصّه خوابش را تعریف کرد و صبح همه با هم به لشکر ابن زیاد حمله کردند تا این که به شهادت رسیدند. (498)
رحمت خدا بر آنان باد!
این بود مختصری از جریان فداکاری سیمان بن صرد و یاران باوفایش که واقعاً به عنوان حماسه ای جاوید در تاریخ به جای مانده است. آری چهار هزار نفر، متجاوز از پنجاه هزار نفر را به هلاکت رساندند و سرانجام، خود به شهادت رسیدند رحمت و درود خدا بر آنان باد!
سلیمان به وسیله تیر حصین بن نمیر علیه اللعنه به شهادت رسید و در هنگام شهادت همان را گفت: که مولایش علی(ع) گفته بود: «فزت و ربّ الکعبه»؛ به خدای کعبه قسم که رستگار شدم و همراه او مسیب بن نجبه به شهادت رسید، عبدالملک بن مروان بالای منبر رفته، گفت: «به درستی که خداوند از رؤسای عراق کسی را که اصل فتنه و در رأس گمراهی بود، هلاک کرد و او سلیمان بن صرد می باشد.» (499)
آری دشمنان دین و قرآن، از شهادت مردان خدا خوشحال شده و برای فریب مردم، آن را به خدا نسبت می دهند.
بعضی گفته اند آنها اسم خود را توّابین گذاشته و قیام نموده اند، این اسم را از این آیه شریفه گرفته اند که خداوند بعد از پرستش گوساله به وسیله بنی اسرائیل به آنها گفت فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انّه هو التّواب الرّحیم؛ (500)
پس بسوی پروردگار خود بازگردید و خود را به قتل برسانید. این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است. پس خداوند توبه شما را پذیرفت زیرا او توّاب و رحیم است.»
چون خداوند به قوم موسی دستور داده بود که به خاطر پرستش گوساله سامری، شمشیر به دست گرفته، یکدیگر را (گناهکاران را) بکشند، تا توبه آنها قبول شود، این گروه نیز که در یاری کردن امام حسین(ع) کوتاهی کردند و نتوانستند در رکاب حضرت جهاد کنند، معتقد بودند در صورتی توبه آنها پذیرفته خواهد شد که برای هدف و انتقام خون، با دشمنانش جنگیده، در این راه به شهادت برسند. (501)

2- قدامة بن عجلان، کارگزار کسکر

کسکر: قدیمی ترین شهر مسیحی نشین عراق بوده، که در زمان ساسانیان نقش مهمی داشته است و حجّاج بن یوسف شهر واسط را که بین کوفه و بصره، در کنار دجله است، در مقابل آن ساخت. در اسناد و کتب مسیحیان به نام کشکر از آن یاد شده و این شهر تأثیر و نقش بسزایی در تاریخ کنائس عراق داشته است و دومین مرکز اسقفهای نسطوریه در شهرها بوده که تأسیس کرسی اسقفی آن به قرن سوم میلادی می رسد. (502)
حضرت امیر(ع) قدامة بن عجلان را به سمت کارگزاری این منطقه که غالباً از اهل ذمّه بودند، گمارد.
قدامة بن عجلان در جنگ صفّین با علی(ع) بوده و بعد از قضیّه حکمیّت و هنگام ورود حضرت امیر(ع) به کوفه، خبر مرگ خبّاب بن ارت را به آن حضرت داد. (503)
وقتی که او کارگزار کسکر بود، حضرت امیرالمؤمنین(ع) طیّ نامه ای به او نوشت:
أمّا بعد فاحمل ما قبلک من مال اللّه فانّه فی ء للمسلمین، لست بأوفر حظّاً فیه من رجل فیهم و لاتحسبنّ یابن قدامة أنّ مال کسکر مباح لک کمال ورثته عن أبیک و امّک، فتعجّل حمله و أعجل فی الاقبال الینا ان شاء اللّه. (504)
امّا بعد: پس آنچه از مال خدا در نزد توست، بفرست؛ زیرا آن از مسلمانان می باشد و بهره تو بیشتر از مردی از مسلمانان که در میان آنها می باشی، نیست ای فرزند قدامه! تصوّر نکنی که مال کسکر برای تو مباح است؛ آن گونه که از پدر و مادرت به ارث برده باشی. در فرستادن مال عجله کن و خودت نیز در آمدن به نزد ما بشتاب! ان شاء اللّه.
از نامه استنباط می شود که قدامه در صرف بیت المال زیاده روی کرده و بیشتر از حقّ خود مصرف نموده است و این روش حضرت امیر(ع) بود که در موقع خیانت و بی توجّهی یکی از کارگزاران، او را به مرکز حکومت فرا می خواند و در این نامه، حضرت علی(ع) از او می خواهد که در آمدن به مرکز حکومت شتاب کند.
در بحارالانوار و کتاب صفین (505) آمده است که حضرت امیر(ع) بعد از ورود به کوفه، قدامة بن مظعون ازدی را به عنوان کارگزار کسکر برگزیده و او را به منطقه فرستاده است.
امّا این مطلب صحیح نیست، زیرا علمای رجال در شرح حال او چنین نگاشته اند که وی از یاران و اصحاب رسول خدا(ص) بوده، جزو سابقین در اسلام می باشد که به حبشه هجرت نموده و بعداً در جنگ بدر، احد و بقیّه جنگهای پیامبر(ص) شرکت کرده است امّا حال او دقیقاً مشخّص نیست و در کتاب «فقیه» در باب: «کسی که ردّ شهادتش واجب است» خبری آمده که متضمّن این است که قدامة بن مظعون شراب خورده، و از طریق اهل سنّت نیز نقل شده است که او در زمانی از سوی خلیفه دوّم بر بحرین ولایت داشت، خمر آشامید، و عمر او را در حالی که مریض بود، حدّ زد، تا این که در سال سی و ششم هجری در شصت و هشت سالگی از دنیا رفت. (506) و طبری نقل کرده است که قدامة بن مظعون با علی(ع) بیعت نکرد. (507)
بنابراین، آنچه در بحار به نقل از کتاب صفّین آمده، اشتباه است و احتمالاً این اشتباه در هنگام استنساخ کتاب صفین رخ داده، که تا حال باقی است و به جای قدامة بن عجلان، قدامة بن مظعون نوشته شده است زیرا حضرت امیر(ع) کسی را که شراب خورده و حدد بر او جاری شده است، به عنوان کارگزار خود انتخاب نمی کند و در اخبارالطویل می نویسد: که حضرت بعد از ورود به کوفه قدامة بن عجلان ازدی را بر کسکر و اطراف آن گمارد. (508)
طبری نوشته است که حضرت علی(ع) در بازگشت از صفّین، با قبوری مواجه شد که در حدود هفت یا هشت تا بودند. حضرت امیر(ع) فرمود: این قبرها از کیست؟ قدامة بن عجلان ازدی گفت: ای امیرالمؤمنین! خبّاب بن ارت بعد از خروج شما از کوفه از دنیا رفت و وصیّت کرد که او را در پشت شهر کوفه دفن نمایند؛ چون مردگان خود را در خانه های خود دفن می کردند. پس او را در پشت «رحر» دفن کردند و بقیه مردم نیز در کنار او دفن شدند. حضرت علی(ع) فرمود: رحم اللّه خبّاباً فقد اسلم راغباً و هاجر طائعاً و عاش مجاهداً و ابتلی فی جسمه احوالاً و انّ اللّه لایضیع اجر من احسن عملاً (509)
خداوند خبّاب را رحمت کند! پس همانا با رغبت اسلام آورد و با رضایت هجرت کرد و چون مجاهد و جنگجو زندگی کرده و مدّتی مریض شد و به وسیله جسمش مورد امتحان قرار گرفت و به درستی که خداوند پاداش کسی را که کار شایسته و نیک انجام دهد، ضایع نمی کند.
سپس حضرت آمد تا این که در کنار قبرها توقّف کرد و فرمود:
السلام علیکم یا اهل الدّیار الموحشه و المحالّ المقفرة من المؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات انتم لنا سلف فارط و نحن لکم تبع و بکم عمّا قلیل لاحقون اللّه م اغفرلنا و لهم و تجاوز بعفوک عنّا و عنهم و قال الحمدللّه الّذی جعل منها خلقکم و منها معادکم و منها یبعثکم و علیها یحشرکم، طوبی لمن ذکر المعاد و عمل للحساب و قنع بالکفاف و رضی عن اللّه عزوجل. (510)
درود بر شما ای ساکنین سراهای ترسناک و جاهای بی آب و گیاه، از مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان مسلمان. شما، بر ما سابق و پیشرو هستید و ما پیرو شماییم و با مدّتی کم به شما ملحق خواهیم شد. خداوندا: ما و آنان را بیامرز و با عفو و بخشش خود از ما و آنان درگذر! و فرمود: ستایش خدایی را که آفرینش شما را از زمین قرار داد و بازگشت شما در آن است و از آن شما را بر می انگیزد و بر روی آن شما را محشور می گرداند. خوشا به حال کسی که به فکر معاد و روز بازگشت باشد و برای حساب، عمل کند و به کفاف (به اندازه لازم) قانع و از خدا خوشنود باشد!»
در نهج البلاغه که ابتدای این سخنان را با کمی تفاوت نقل کرده است، بعد از کلمه لاحقون می نویسد: أمّا الدور فقد سکنت و امّا الاموال فقد قسمت هذا خبر ما عندنا خبر عندکم. ثمّ التفت الی أصحابه فقال: امالو اذن لهم فی الکلام لاخبروکم انّ خیر الزّاد التقّوی. (511)
امّا خانه ها(تان) را ساکن شدند و امّا زنان(تان) را گرفتند و امّا دارییها(تان) را پخش کردند. این گاهی از چیزی است که نزد ماست. پس خبر آنچه نزد شماست، چیست؟!
پس از آن، به سوی یارانش نظر افکنده، فرمود: بدانید اگر ایشان را اجازه و فرمان در سخن بود، به شما خبر می دادند که بهترین توشه (برای آخرت)، تقوا و پرهیزکاری است.

3- قعقاع بن شور کارگزار کسکر

علی(ع) بعد از قدامة بن عجلان، قعقاع بن شور را به عنوان کارگزار کسکر انتخاب کرد امّا حضرت امیر(ع) کارهای خلاف او را مورد انتقاد قرار داد. از جمله این که او با زنی ازدواج کرد و صداق او را صد هزار درهم قرار داد. وی وقتی که متوجّه شد حضرت امیر(ع) از کارهای خلافش مطّلع شده، از ترس به جانب معاویه فرار کرده، به او ملحق شد. (512)
ابن ابی الحدید می گوید: ما می دانیم که رسول خدا(ص) ولید بن عقبه را برای گرفتن زکات بنی المصطلق ولایت داد و از او سرزد آنچه سرزد. از بعضی امرای امیرالمؤمنین نیز خیانت سرزد، مثل قعقاع بن شور که حضرت او را بر میسان (513) ولایت داد. او اموال آنجا را گرفته، به معاویه ملحق گردید و همین گونه اشعث بن قیس نسبت به اموال آذربایجان عمل کرد و به ابوموسی حق حکم داد (با آن وضعیت معیّن) و او آنگونه عمل کرد. و نباید اساساً کسی به فعل دیگری مورد سرزنش واقع بشود؛ در صورتی که در ابتدای کار عیبی نداشته باشد؛ چون در این صورت، وضع آغازین وی، ملاک و معیار این است که وی عیبی نخواهد داشت و کار خلافی انجام نخواهد داد. (514)
از اینجا به دست می آید که قعقاع بر منطقه کسکر و مسیان امارت داشته و اموال آن منطقه را برای خود برداشته و به معاویه پیوست.
وقتی که قعقاع بن شور به نزد معاویه رفت و بر او وارد شد، دید مجلس از جمعیّت پر است و جای خالی در آن نیست. مردی به احترام قعقاع برخاست و او را در جای خود نشاند. قعقاع از این مکان با معاویه صحبت و گفتگو می کرد و معاویه هم او را مورد خطاب قرار می داد تا این که دستور داد صد هزار درهم به او بدهند. درهم ها را در کنار قعقاع گذاشتند. وقتی که قعقاع برخاست تا برود، به مردی که به خاطر او از جایش بلند شده بود، گفت: اینها را به پاداش بلند شدن تو به خاطر ما برای خودت بردار و لذا این ضرب المثل به وجود آمد «هو جلیس قعقاع بن شور»؛ او همنشین قعقاع می باشد. (515)
این ضرب المثل را زمانی به کار می برند که فردی از همنشینی با دیگری سود ببرد.
در این قصه و حکایت، شما به دو سیره و روش متفاوت و مختلف برخورد می کنید؛ در یک سو علی(ع) به خاطر این که صد هزار درهم از بیت المال مسلمین به وسیله قعقاع به غارت رفته، او را مؤاخذه می نماید و در سوی دیگر، معاویه صد هزار درهم به او می بخشد و او نیز آن درهم ها را به همنشین خود می دهد که نشانگر این است که او مال زیادی را از بیت المال به غارت برده که این گونه حاتم بخشی می کند و همیشه امیدوار به عطایای معاویه است. با توجّه به این دو روش مختلف که یکی مطابق با سیره پیامبر گرامی اسلام، که توجّه به حفظ بیت المال و رعایت عدالت در مصرف آن دارد و دیگری برای جلب افراد دنیاطلب و مال اندوز، بذل و بخششهای آنچنانی می کند، پی می بریم که چرا گروهی از طرفداران علی(ع) حضرت را رها کرده، و به معاویه ملحق می شدند؛ آنها از عدل علی(ع) می ترسیدند، نه این که حضرت به آنها ظلمی کرده باشد.
خیانت قعقاع ادامه داشت تا این که در زمان قیام امام حسین(ع)، به مسلم نیز خیانت کرد. زمانی که عبیداللّه بن زیاد با مقاومت مسلم و همراهی مردم با او روبرو شد، تدبیری اندیشید که مردم را از لشکر شام بترساند و بدین گونه آنها را از اطراف مسلم متفرّق سازد. لذا به دستور او کثیر بن شهاب، محمّد بن اشعث بن قیس، قعقاع بن شور ذهلی، شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر اسلمی و شمر بن ذی الجوشین به پراکنده ساختن یاران مسلم کمر بستند؛ از یکسو کوفیان را به لشکر شام بیم دادند و از سوی دیگر به زربخشی عبیداللّه امیدوارشان ساختند و هنوز دیری نپاییده بود که بیش از نیمی از شمشیر زنان مسلم را در شما خدمت گزاران عبیداللّه در آوردند. (516)
لعنت خدا بر عبیداللّه و یارانش باد!