سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

شهادت کمیل

از آنجا که کمیل جزو شیعیان علی(ع) بود، دشمنان آن حضرت با او مخالف بودند و نوشته اند چون حجّاج بن یوسف ثقفی لعنةاللّه علیه استاندار کوفه شد، کمیل بن زیاد را خواست، کمیل گریخت. حجّاج که این خبر را شنید، حقوق خویشان و فامیل را یکسره قطع کرد. کمیل که وضع را چنین دید، با خود گفت: من پدری سالخورده بیش نیستم و عمرم به سر آمده است. روا نیست که به خاطر من، حقوق قبیله ام قطع شود و آنها از حق خود محروم گردند. لذا کمیل خود را معرّفی کرده، با پای خود به استقبال مرگ رفت. همین که چشم حجّاج به کمیل افتاد، گفت: من بسیار دوست داشتم که به تو دست یازم! کمیل گفت: آوایت را بر من درشت مکن و مرا به مرگ تهدید منما! به خدا سوگند از عمر من چیزی نمانده است جز چیزی به مانند باقی مانده غبار (که از نهایت سستی نیروی رسیدن به جلو را ندارد). پس هر چه خواهی درباره من انجام ده، زیرا میعادگاه نزد خداست و پس از کشتن، حساب در کار اوست و این را بدان که امیرالمؤمنین به من خبر داده است که تو مرا خواهی کشت. حجّاج گفت: پس حجّت بر تو تمام است. تو همان کسی هستی که در زمره کشندگان عثمان بن عفان بودی. گردنش را بزنید و بدین طریق کمیل را به شهادت رساندند. (469)
این گونه کمیل به دست سفاک جنایتکار، حجّاج، به شهادت رسید و به مولای خود، علی(ع) پیوست. تاریخ شهادت او را سال شصت و سوم هجرت نوشته اند، امّا این بعید به نظر می رسد، زیرا در آن زمان، حجّاج حاکم کوفه نبوده است و قاعدتاً باید بیست سال بعد از این باشد. چون زمان خلع عبدالملک توسّط عبدالرّحمان بن محمّد بن اشعث و خروج او بر حجّاج در اواخر ذیحجه سال هشتاد و یک و فرار لشکر حجّاج در اواخر سال هشتاد و دو بوده و شهادت کمیل بعد از شکست عبدالرحمان و بازگشت او به بصره بوده است. (470) بنابراین شهادت کمیل در سال هشتاد و سوم یا هشتاد و چهارم بوده است. رحمت خداوند بر او باد!

4- مالک اشتر، کارگزار جزیره

حضرت امیرالمؤمنین بعد از جنگ جمل و ورود به کوفه، مالک اشتر را به کارگزاری منطقه نصیبین، موصل، دارا، سنجار، آمد، هیت و عانات و مناطقی از سرزمین جزیره که تحت سلطه آن حضرت بود، برگزید.
از سوی دیگر معاویه، ضحّاک بن قیس را بر حرّان، رقه و قرقیسیا که تحت سلطه خودش بود، گمارد. آن تعداد از هواداران عثمان که در کوفه و بصره بودند، به این قسمت از جزیره که تحت نفوذ و کنترل معاویه بود، گریختند.
مالک اشتر به قصد دست یافتن به ضحاک، به سوی حرّان رهسپار شد. وقتی که خبر آمدن اشتر به او رسید، از مردم رقّه که بیشتر ایشان طرفدار عثمان بودند، یاری خواست. آنها به فرماندهی سماک بن مخرمه در «مرج مرینا» میان حرّان و رقّه به ضحّاک پیوستند. اشتر با آنها درگیر نبردی سخت شد، تا این که شامگاهان ضحّاک و یارانش از آنجا کوچیدند و بامدادان وارد حرّان شدند و اشتر نیز در پی آنان رفت، تا اینکه در حرّان آنها را به محاصره خود درآورد. این خبر که به معاویه رسید، فوراً سپاهی به فرماندهی عبدالرّحمان بن خالد برای کمک به محاصره شدگان گسیل داشت. وقتی که اشتر از این موضوع آگهی یافت، به آرایش سپاه خود پرداخت و چنین گفت:
«همانا قبیله عزیز است؛ خانواده محترم است. هلا ای روبهان مکّار! آیا پیش نمی آیید؟ شما در لانه های سوسمار خزیده اید. ای بندگان خدا کمی درنگ روا دارید. سوگند به خدا شما با میل خود نیامده اید، بلکه شما را به اینجا آورده اند. اشتر پس از آن حرکت کرد و به مردم رقّه و قرقیسیا رسید. آنها از او هراسیدند. از این رو اشتر بازگشت. وقتی که خبر بازگشت اشتر به عبدالرّحمان رسید، او نیز به شام بازگشت. (471)
اینجا مناسب است سخن طرماح بن عدی را درباره مالک اشتر ذکر کنم. حضرت امیر(ع) نامه ای به معاویه می نویسد و آن را توسّط طرماح می فرستد و طرماح با معاویه و طرفدارانش بگومگوهای جالبی دارد. در آخر که معاویه از شجاعت طرماح متعجّب شده، حضور وی را در دربار خود خطرناک احساس می کنند، به کاتب خود می گوید که جواب نامه علی(ع) را چنین بنویس: ای علی! به سوی تو چهل بار از خردل روانه خواهم کرد که با هر هزار جنگجو باشد که آنان آب دجله و فرات را خواهد خورد.
طرماح که از مضمون نامه مطّلع شد، رو به معاویه کرد و گفت: بدابه حال تو ای معاویه! کدام یک از شما، تو یا کاتبت، بی حیاتر هستید؟ به خدا قسم اگر جّن و انس و اهل زبور و فرقان را جمع کنید، آنچه تو گفتی، نمی گفتند؛ معاویه گفت: آنچه کاتب نوشته است. طرماح گفت: اگر به فرمان تو ننوشته بود که تو را در مقاومت کوچک شمرده بود و اگر به فرمان تو نوشته است، من از دروغ تو خجالت می کشم. تو برای کدام یک از این دو کار زشت خود عذر می آوری و از کدام یک عبرت می گیری؟ امّا بدان علی(ع) خروس موزونی دارد که تمام دانه ها را برای لشکرش، در چینه دان خود جمع می کند. معاویه با تعجّب گفت: ای عرب بیابان گرد! او کیست؟! طرماح گفت: او مالک بن حارث اشتر می باشد. (472)
آری مالک اشتر در هر کجا که بود، دشمنان علی(ع) را ذلیل و خوار می کرد و همانطوری که ذکر شد، کسی قدرت مقابله با وی را نداشت و همه دشمنان از مقابل او فرار می کردند.

توضیحی درباره سرزمین جزیره

جزیره به سرزمینهایی که بین رود دجله و فرات واقع شده است، می گفتند و از آن تعبیر به بین النّهرین نموده اند. (473)
یعنی منطقه بین النّهرین محلّ مأموریت مالک اشتر بوده و از آن سرزمینها. در مقابل طرفداران معاویه، دفاع می کرده است.
نصیبین: شهری بوده است در بین النّهرین سر راه موصل به شام و میان این شهر و سنجار، نه فرسخ و میان آن تا موصل، شش روز راه بوده است. (474)
سنجار: در قدیم شهری بوده از نواحی «جزیره» که بین آن و موصل سه روز راه بود. اکنون منطقه ای از استان موصل محسوب می شود. (475)
آمد: شهری بود در شمال بین النّهرین که رودخانه دجله از کنار آن می گذشته و امروز به دیار بکر معروف است. (476)
صاحب کتاب تقویم البلدان گوید:«امد یا آمد: یکی از شهرستانهای جزیره بین دجله و فرات و اوّلین شهر از دیار بکر است. (477)
دیار بکر اکنون یکی از مناطق قدیمی ترکیه می باشد.
حال که با منطقه مأموریت مالک آشنا شدیم، متوجّه می شویم که این منطقه از دو جهت اهمیّت داشته است: جهت اوّل این که منطقه ای وسیع و گسترده بوده و جهت دوّم این که علاوه بر گستردگی، هم مرز با منطقه تحت نفوذ معاویه بوده است و در آنجا گروهی از مخالفان علی(ع) که طرفدار معاویه بودند، زندگی می کردند. از این جهت مالک اشتر درگیریهایی با کارگزار معاویه، ضحّاک بن قیس داشته، و جلو توسعه طلبیهای وی را می گرفته است.
مناطق تحت نفوذ معاویه عبارت بودند از: منطقه حرّان، رقه، قرقیسیا.
حرّان: شهری قدیمی است در جزیره و بین النّهرین در 35 کیلومتری جنوب «اورفه» در ساحل نهر «جلاب». در تورات آمده است که این شهر، بعد از هجرت ابراهیم خلیل(ع) از «اور»، موطن خانواده آن حضرت بوده است. در مسیر تجاری نینوا «کرکمیش» است و امروزه به شکل قریه خرابی دیده می شود. مورّخان رومی این شهر را به نام کاره نام می برند. در اوایل اسلام نیز این شهر آباد بود و جمعی از مشاهیر از آن برخاسته اند و برخی از حکما و اطبّای آن، خود را «صابی» معرّفی می کردند و نیز اکثر مترجمان کتب فلسفی و طبّی عرب، از مردم حرّان بودند. (478)
قرقیسیا: شهری است در جزیره در محل برخورد نهر خابور به فرات که ایرانیان در سال (363م.) آن را فتح نمودند و مسلمانان در حدود سال (18ه/ 640 م.) آن را گشودند. این شهر نقش خطیری در تجارت بین عراق و شام را به عهده داشت. (479)
رقّه: شهری است در سوریه مرکز استان رقه که مرکز دیار مضر در جزیره در کنار فرات می باشد. اسکندر مقدونی آن را تجدید بنا نمود و کیقباد اوّل در سال (531 م.) آنرا فتح کرد و در سال (17ه.ق/ 639 م.) به دست عیاض بن غنم، کارگزار حمص و قنسرین فتح شد و مردم آنجا که مسیحی بودند، حاضر شدند که جزیه بپردازند و منصور عباسی شهر جدیدی در آنجا بنا کرد که بعداً هارون آنجا را پایتخت تابستانی خود قرار داد. مغول آن شهر را به کلی ویران نمودند. (480)
در میان این شهرها که تحت نفوذ معاویه بود، رقّه نقش پناهگاه را به عهده داشت. کسانی که از علی(ع) جدا می شدند، در ابتدا به رقّه می رفتند و در آنجا از معاویه برای ورود به سرزمین تحت سلطه اش اجازه می گرفتند و کارگزار معاویه در رقه، رها، قرقیسیا و حرّان ضحّاک بن قیس بود و همانطور که ذکر شد هیت، عانات، نصیبین، دارا، آمد، سنجار، تحت نفوذ علی(ع) بود که مالک اشتر، به عنوان کارگزار علی(ع) بر آن منطقه حکمرانی می کرد و بین این دو معمولاً در هر ماه برخورد و جنگ اتّفاق می افتاد. (481)