فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

دفاع مالک بن کعب در برابر یورش نعمان

عبداللّه بن حوزه ازدی گوید من در هنگام آمدن نعمان، نزد مالک بن کعب بودم و دوهزار نیرو داشت و ما صد نفر بیشتر نبودیم. مالک گفت: در قریه با آنها جنگ کنید. دیوارها را در پشت سر خود قرار دهید و خود را به هلاکت نیندازید و بدانید که خداوند تبارک و تعالی ده نفر را بر صد نفر، صد نفر را بر هزار نفر و کم را بر زیاد پیروز می گرداند. بعد گفت: در این نزدیکیها از پیروان و شیعیان و یاران و کارگزاران امیرالمؤمنین (ع) قرظةبن کعب و مخنف بن سلیم می باشند. به سوی آنها رفته، وضعیّت ما را به اطّلاع آنها برسان و بگو تا آنجا که میتوانند، به ما کمک نمایند. عبداللّه گفت: من سواره حرکت کردم در حالی که مالک و یارانش، اصحاب نعمان را با تیر می زدند، آنها را ترک کردم و در حالی که مالک و یارانش، اصحاب نعمان را با تیر می زدند، آنها را ترک کردم به قرظة بن کعب رسیدم و از او کمک خواستم. او گفت: من مسؤول جمع آوری خراج هستم و کسی ندارم که با آنها شما را کمک کنم. خود را به مخنف بن سلیم رساندم و او را آگاه ساختم. مخنف همراه من، عبدالرّحمان بن مخنف را با پنجاه نفر فرستاد. مالک بن کعب با نعمان و اصحابش تا عصر جانانه جنگیده بودند، ما در حالی که به آنها ملحق شدیم که مالک و اصحابش، غلافهای شمشیرشان را شکسته، به استقبال مرگ می رفتند که اگر ما دیرتر رسیده بودیم، تمام آنها از بین رفته بودند. وقتی که اهل شام ما را دیدند، حمله خود را شدید کرده، آنها را از قریه بیرون کردند. ما به آنها حمله کردیم و در دم سه نفر از آنها را به زمین انداختیم. آنها که تصوّر می کردند بزودی عدّه بیشتری به کمک ما خواهند آمد، شب هنگام فرار کرده، به شام بازگشتند.
مالک بن کعب طیّ نامه ای حضرت امیر(ع) را از جریان مطّلع ساخت و نوشت: وقتی که نعمان بر ما یورش آورد، اصحاب من متفرّق بودند؛ امّا ما در حالی که شمشیرهای خود را از نیام بیرون آورده بودیم، به سوی آنها رفتیم، پس تا شب با آنها جنگیدیم و از مخنف بن سلیم یاری طلبیدیم. او عدّه ای از پیروان امیرالمؤمنین (ع) را همراه با فرزندش فرستاد؛ چه جوانمرد و خوب و یاران ارزنده ای بودند! ما به دشمن حمله کردیم و خداوند ما را یاری کرد و دشمنش را منهزم و لشکرش را پیروز گرداند و حمد و ستایش از آن پروردگار جهانیان است و درود بر امیرمؤمنان.
ابن ابی الحدید در اینجا از زید بن علی (ع) نقل می کند که حضرت امیر (ع) خطبه ای ایراد کرد و فرمود:
ایّها النّاس انّی دعوتکم الی الحقّ فتولّیتم عنّی و ضربتکم بالدرّة فاعییتمونی اما انّه سیلیکم بعدی ولاة لایرضون منکم بذلک حتّی یعذّبکم بالسّیاط و بالحدید فامّا انا فلا اعذّبکم بهما انّه من عذّب النّاس فی الدّنیا عذّبه اللّه فی الاخرة و آیة ذلک ان یاتیکم صاحب الیمن حتّی یحلّ بین اظهرکم فیأخذ العمّال و عمّال العمّال رجل یقال له یوسف بن عمرو و یقوم عند ذلک رجل منّا اهل البیت فانصروه فانّه داع الی الحقّ
ای مردم! من شما را به حق خواندم، پس شما رو برگردانید و شما را با شلاق زدم، پس مرا خسته و درمانده کردید. امّا بدانید بزودی کسانی بر شما حکومت خواهند کرد که به این، از شما راضی نخواهند شد بلکه آنها شما را با تازیانه و آهن شکنجه خواهند داد، امّا من شما را شکنجه نمی کنم، زیرا کسی که مردم را شکنجه کند خداوند او را در آخرت معذّب خواهد نمود و نشانه آن این است که مردی از یمن می آید و در مقابل شما، کارگزاران و زیردستان آنها را خواهد گرفت (و مؤاخذه خواهد کرد). نام او یوسف بن عمرو (445) است و در این هنگام مردی از خاندان ما قیام خواهد کرد؛ او را یاری نمایید، زیرا او مردم را به حقّ دعوت می کند. (446)
مقصود از مردی که مردم را به حق دعوت می کند، زید است و این خطبه، نشانه حقّانیت قیام زید بن علی می باشد. این سخن با آن روایاتی که حرکتهای انقلابی قبل از ظهور قائم (ع) را به طور مطلق رد می کند، در تعارض است؛ یعنی، حرکت و قیام زد را قیامی به حق معرّفی کرده است و روایات زیادی در این زمینه وجود دارد و شاید علّت این است که قیام زید، دعوت به حق نبوده، بلکه قیام کرده است که حکومت به بهترین فرد از خاندان پیامبر برسد.

نامه حضرت امیرالمؤمنین به مالک بن کعب ارحبی

حضرت امیر(ع) طیّ نامه ای به مالک در هنگام کارگزاریش می نویسد:
امّا بعد: انّی ولیّتک معونة البهقباذات فاثر طاعة اللّه و اعلم انّ الدنیا فانیة و الاخرة آتیة و اعمل صالحاً و انّ ابن آدم محفوظ علیه و انّه مجزیّ به فعل اللّه بناوبک خیراً (447)
«همانا من تو را به همراهی و همکاری در بهقباذات گماردم. پس طاعت خداوند را برگزین و بدان که دنیا نابود شدنی و آخرت در انتظار توست. همیشه کار نیک نما، زیرا کار و عمل فرزند آدم برای او محفوظ می ماند و به آن پاداش داده می شود. خداوند نسبت به ما و تو به نیکی رفتار کند!»
از این نامه استفاده می شود علاوه بر اینکه مالک در حوزه مأموریتش کار می کرده، حضرت امیر (ع) او را به همکاری در منطقه بهقباذات نیز گمارده است و اگر محلّ مأموریت او را عین المتر در نظر بگیریم، می بینیم که حضرت به جهت صلاحیّت مالک، او را برای همکاری در بهقباذات نیز مأموریت می دهد.
در تاریخ یعقوبی نامه ای را ذکر کرده که حضرت امیر (ع) آن را به کعب بن مالک نوشته است و مضمون آن، علاوه بر اینکه مطالب جدیدی را در بردارد با نامه ای که از بلاذری نقل کردیم، مشابهت دارد و به نظر می رسد که هر دو نامه، یکی باشد و در ذکر نام آن اشتباه شده و به جای مالک بن کعب، کعب بن مالک آمده است، زیرا آنچه در تاریخ به نام کعب بن مالک ذکر شده، فردی است که در جنگ تبوک همراه با دو نفر دیگر شرکت نکرده است و ما، در کتب رجال فردی را با این نام که به عنوان کارگزار باشد، ندیده ایم و حتّی جزو یاران آن حضرت هم ذکر نشده است (448)به هر حال از آنجا که این نامه از حیث مضمون، تفاوتهایی با نامه ای که ذکر شد، دارد آن را نقل می کنیم:
أمّا بعد فاستخلف علی عملک و اخرج فی طائفة من أصحابک، حتّی تمرّ بأرض کورة السّواد فستأل عن عمّالی و تنظر فی سیرتهم فیما بین دجلة و العذیب، ثمّ ارجع الی البهقباذات فتولّ معونتها و اعمل بطاعة اللّه فیما و لّاک منها، و اعلم أنّ کلّ عمل ابن آدم محفوظ علیه مجزی به، فاصنع خیراً صنع اللّه بناوبک خیراً و أعلمنی الصدق فیما صنعت، والسلام. (449)
بر حوزه خدمت خود کسی را جانشین گذار و با گروهی از کسان خود بیرون رو تا به منطقه سواد عراق بگذری و در میان دجله و عذیب، از کارمندان و کارگزاران من پرسش و جستجو کن و در روش و سیره آنها بنگر. پس به بهقباذها (450)
بازگرد و همراهی با آنها را در عهده گیر و فرمان خدا را در آنچه از این سرزمینها در عهده تو نهاده است. به کار بر و بدان که هر کار فرزند آدم به حساب او می آید و بدان پاداش داده می شود! پس نیکی کن؛ خدایا با ما و تو نیکی کند و از آنچه انجام دادی، براستی مرا آگاه ساز والسلام.

دستور بازرسی از عملکرد کارمندان

حضرت علی (ع) در اینجا به مالک بن کعب مأموریت می دهد که از کار و روش کارگزارانش در محدوده عذیب و دجله بازرسی کند و تحقیق نماید و این درسی برای مسؤولین حکومت است که همیشه باید مراقب رفتار کارمندان خود باشند. در آخر حضرت توصیه می کند که باید در گزارش و بررسی خود، راستی را از یاد نبرد و بداند که کار فرزند آدم نزد خداوند محفوظ است و او آگاه به همه چیز است.
در آخر به مأموریت دیگر مالک اشاره می کنیم؛ زمانی که معاویه مسلم بن عقبه را برای گرفتن بیعت به دومةالجندل اعزام کرد، حضرت مالک را برای تعقیب مسلم فرستاد و مسلم مجبور به فرار شد. (451)