سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

4- سعد بن مسعود ثقفی، فرماندار مداین

سعد بن مسعود یکی از یاران امیرالمؤمنین (ع) بود که حضرت علی (ع) او را بعد از ورود به کوفه، بر آستان زوابی گمارد (408)
و در جنگ جمل امیر لشکر بر قبائل قیس و عبدالقیس بود. (409) و بعدها حضرت علی (ع) در هنگام جنگ صفین، او را به عنوان فرماندار مداین انتخاب کرد که تا زمان خلافت امام مجتبی(ع) در این سمت باقی ماند.
شهر مداین پایتخت سابق ایران بود که در زمان خلیفه دوم فتح گردید و مدّتی سلمان فارسی به عنوان حاکم مداین منصوب شد و در آنجا از دنیا رفت. در زمان عثمان ابتدا حارث بن حکم و بعد از او حذیفه بن یمان به عنوان فرماندار مداین انتخاب شدند و حضرت امیر(ع) بعد از جنگ جمل، یزید بن قیس را به عنوان فرماندار مداین انتخاب کرد (410) و طبق نقل بلاذری، برای مدّتی لام بن زیاد، برادر مادری عدی بن حاتم، حاکم مداین بود. (411)
شیخ طوسی در کتاب فهرست گوید: سعد بن مسعود ثقفی برادر ابوعبیده بن مسعود، پدر مختار است که علی (ع) او را بر مداین گماشت و او کسی است که امام حسن(ع) در روز ساباط به او پناه برد. (412)
حضرت علی (ع) زمانی که از نخیله به طرف صفین حرکت کردند، سعد بن مسعود را به فرمانداری مداین گماشته و جنگجویان مداین را با خود بردند. (413) سعد در این سمت باقی ماند و با خوارج به سرکردگی عبداللّه بن وهب جنگید.
طرفة بن عدی (414) جزو خوارج بود. از این رو پدرش، عدی بن حاتم، خواست او را از همراهی با خوارج باز دارد، امّا به آنها دست نیافت. لذا او کسی پیش سعد بن مسعود که فرماندار علی (ع) در مداین بود، فرستاد و او را از کار خوارج آگاه ساخت و بر حذر داشت و او مواظبت کرد و دروازه های مداین را بست و خود همراه سواران بیرون آمد و برادرزاده خود، مختاربن ابوعبیده را در مداین گماشت و در طلب ایشان بیرون آمد. این خبر که به عبداللّه بن وهب رواسبی رسید، راه خود را عوض کرد و به سمت بغداد حرکت کرد. (البتّه در آن زمان شهر بغداد نبوده است.) سعد بن مسعود شبانگاه در محل کرخ بغداد با پانصد سوار به عبداللّه بن وهب برخورد و عبداللّه با سی سوار بسوی او آمد و ساعتی جنگ کردند و اصحاب سعد دست از جنگ برداشتند و یاران سعد به او گفتند از جنگ با این گروه چه می خواهی که درباره آنها دستور نداری. بگذار بروند و به امیرالمؤمنین نامه بنویس؛ در صورتی که دستور فرمود تعقیب کنی، آن گاه ایشان را تعقیب کن و اگر دیگری غیر از تو عهده دار این کار شد، به سلامت مانده ای. سعد بن مسعود نپذیرفت و چون شب فرا رسید، عبداللّه بن وهب از دجله عبور کرد و به سرزمین جوخی رفت و به سوی نهروان حرکت کرد و به یاران خود پیوست و سعد بن مسعود و سواران او از دسترسی به آنها ناامید شدند. (415)
حضرت امیر (ع) برای جنگ نهروان طیّ نامه ای از سعد بن مسعود خواست که جنگجویان مداین بفرستد. (416)

نامه حضرت علی (ع) به سعد بن مسعود

حضرت امیر (ع) هنگامی که سعد بن مسعود فرماندار مداین بود، برای او نوشت:
امّا بعد: فانّک قد ادّیت خراجک و اطعت ربّک و ارضیت امامک فعل المبّر التقی النجیب فغفراللّه ذنبک و تقبّل سعیک و حسّن مابک (417)
تو ای سعد! خراجت را پرداخت کرده ای، از پروردگارت اطاعت نموده ای و رهبر و امامت را خشنود کرده ای، مانند کار مزد ضابط و نیکوکار، پرهیزگار و نجیب. پس خداوند گناهان تو را بیامرزد، کوشش تو را قبول کند و عاقبت تو را نیکو گرداند!
حضرت امیر (ع) در این نامه از سعد تجلیل می کند و می فرماید که تو امام و رهبرت را خوشنود کرده ای و خراجت را پرداخت نموده ای؛ در حالی که در نامه های مختلفی که حضرت به استانداران و فرمانداران خود نوشته، همیشه آنها را به پرداخت خراج تشویق نموده و از کسر پرداخت آن بر حذر داشته است و این نشانگر ایمان و اعتقاد سعد و درستکاری و امانت داری اوست که حضرت این گونه از او تمجید و تجلیل می کند و حسن عاقبت را برای او آرزو می کند و کسی که امیرالمؤمنین (ع) برای او دعا کند، مسلماً عاقبت بخیر خواهد شد و این را سعد در زمان خلافت امام حسن مجتبی (ع) نشان داد.
نامه حضرت امیر (ع) نشانگر نکته دیگری نیز می باشد و آن این که باید از افراد درستکار و مسوؤلینی که عملکرد آنها صحیح است، تقدیر و تشکّر کرد و با این عمل، آنها را برای فعالیتهای مناسب تشویق و ترغیب نمود، تا اینکه به تعبیر خود حضرت، افراد خاطی و نیکوکار مساوی نباشند و برتری نیکوکاران معیّن و مشخّص گردد.

سعد بن مسعود در زمان خلافت امام حسن مجتبی (ع)

سعد بن مسعود در زمان خلافت امام حسن مجتبی (ع) نیز فرماندار مداین بود. مرحوم سیّد مرتضی در کتاب تنزیه الانبیاء در بررسی علل صلح امام مجتبی (ع) می نویسد: زمانی که امام حسن مجتبی (ع) در ساباط مداین بود، فردی از اطرافیانش نیزه ای به او زد که به ران حضرت اصابت کرد و گوشت ران را پاره کرده، به استخوان رسید. حضرت را به مداین بردند فرماندار مداین سعد بن مسعود، عموی مختار بود که حضرت امیر (ع) او را منصوب کرده بود که اگر چنین کاری انجام بدهد مالیات و خراج یک ساله جوخی را به او خواهد بخشید. امّا سعد از پیشنهاد مختار ناراحت شد و گفت: خداوند رویت را قبیح و زشت گرداند! من کارگزار پدر او می باشم و او به من اطمینان کرده و باعث افتخار من گردیده است آیا رسول خدا را فراموش کنم؟ و نسبت به فرزند دختر و حبیبه اش به او احترام نگذارم. بعد از آن، سعد بن مسعود طبیبی آورد که مسؤول حفاظت و طبابت امام مجتبی گردید تا اینکه حضرت بهبود یافت. (418)
ابن سعد در کتاب طبقات این واقعه را چنین نقل کرده است: مختار به عمویش گفت: آیا احتیاج به کاری داری که باعث سیادت تو بر عرب گردد؟ سعد گفت: آن چیست؟ مختار که در آن زمان جوانی بی تجربه و طالب مقام بود، گفت: بگذار من گردن این آقا (یعنی امام مجتبی) را بزنم و سر او را برای معاویه بفرستم. سعد گفت: خداوند روی تو را زشت گرداند! آیا این گونه ما با اهل بیت رسول خدا عمل کنیم؟!
آری معاویه افراد زیادی را برای رسیدن به ریاست و مقام تطمیع کرد و با پول و وعده ریاست آنها را خرید و گویا از این راه قصد تطمیع سعد را داشت؛ امّا معاویه فریب نیرنگ معاویه را نخورد و در مقابل پیشنهاد پسر برادرش جواب قاطع و خداپسندی به او داد که ما نباید دوستی خاندان پیامبر را برای دنیا و ریاست آن رها کنیم بلکه دوستی و احترام به آنها را بر هر چیز مقدّم بداریم و شاید بر این اساس و طرز تفکّر بود که بعداً مختار درصدد خونخواهی امام حسین (ع) بر آمد و تمام قاتلان حضرت را که بر آنها دست یافت، به هلاکت رساند.
تذکّر این نکته در شرح حال سعد بن مسعود خالی از لطف نیست که نسب ابراهیم ثقفی کوفی، صاحب صاحب الغارات، به وی می رسد. بدین گونه: ابراهیم بن محمّد بن سعید بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود. ابراهیم بن محمد که از کوفه به اصفهان رفت در ابتدا زیدی بود و بعد شیعه امامی شد و دارای تألیفات فراوانی است. (419)