فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

3- لام بن زیاد، کارگزار مداین

طبق نقل بلاذری، از طرف حضرت امیر(ع) برای مدّتی لام بن زیاد، برادر مادری عدی بن حاتم، به کارگزاری مداین انتخاب شد. (405)

البتّه ما شرح حالی برای او نیافتیم و از این رو به ذکر نام او اکتفا کردیم. ثابت بن قیس (کارگزار مداین)

خطیب بغدادی، ثابت بن قیس خطیم ظفری را جزو افرادی معرفی کرده است که امیرالمؤمنین (ع) او را بر مداین گمارد. وی در احد و جنگهای بعد از آن همراه پیامبر (ص) بود. (406) ثابت بن قیس همراه علی (ع) در جنگ جمل، صفین، نهروان حضور داشت و در زمان معاویه از دنیا رفت. (407)

4- سعد بن مسعود ثقفی، فرماندار مداین

سعد بن مسعود یکی از یاران امیرالمؤمنین (ع) بود که حضرت علی (ع) او را بعد از ورود به کوفه، بر آستان زوابی گمارد (408)
و در جنگ جمل امیر لشکر بر قبائل قیس و عبدالقیس بود. (409) و بعدها حضرت علی (ع) در هنگام جنگ صفین، او را به عنوان فرماندار مداین انتخاب کرد که تا زمان خلافت امام مجتبی(ع) در این سمت باقی ماند.
شهر مداین پایتخت سابق ایران بود که در زمان خلیفه دوم فتح گردید و مدّتی سلمان فارسی به عنوان حاکم مداین منصوب شد و در آنجا از دنیا رفت. در زمان عثمان ابتدا حارث بن حکم و بعد از او حذیفه بن یمان به عنوان فرماندار مداین انتخاب شدند و حضرت امیر(ع) بعد از جنگ جمل، یزید بن قیس را به عنوان فرماندار مداین انتخاب کرد (410) و طبق نقل بلاذری، برای مدّتی لام بن زیاد، برادر مادری عدی بن حاتم، حاکم مداین بود. (411)
شیخ طوسی در کتاب فهرست گوید: سعد بن مسعود ثقفی برادر ابوعبیده بن مسعود، پدر مختار است که علی (ع) او را بر مداین گماشت و او کسی است که امام حسن(ع) در روز ساباط به او پناه برد. (412)
حضرت علی (ع) زمانی که از نخیله به طرف صفین حرکت کردند، سعد بن مسعود را به فرمانداری مداین گماشته و جنگجویان مداین را با خود بردند. (413) سعد در این سمت باقی ماند و با خوارج به سرکردگی عبداللّه بن وهب جنگید.
طرفة بن عدی (414) جزو خوارج بود. از این رو پدرش، عدی بن حاتم، خواست او را از همراهی با خوارج باز دارد، امّا به آنها دست نیافت. لذا او کسی پیش سعد بن مسعود که فرماندار علی (ع) در مداین بود، فرستاد و او را از کار خوارج آگاه ساخت و بر حذر داشت و او مواظبت کرد و دروازه های مداین را بست و خود همراه سواران بیرون آمد و برادرزاده خود، مختاربن ابوعبیده را در مداین گماشت و در طلب ایشان بیرون آمد. این خبر که به عبداللّه بن وهب رواسبی رسید، راه خود را عوض کرد و به سمت بغداد حرکت کرد. (البتّه در آن زمان شهر بغداد نبوده است.) سعد بن مسعود شبانگاه در محل کرخ بغداد با پانصد سوار به عبداللّه بن وهب برخورد و عبداللّه با سی سوار بسوی او آمد و ساعتی جنگ کردند و اصحاب سعد دست از جنگ برداشتند و یاران سعد به او گفتند از جنگ با این گروه چه می خواهی که درباره آنها دستور نداری. بگذار بروند و به امیرالمؤمنین نامه بنویس؛ در صورتی که دستور فرمود تعقیب کنی، آن گاه ایشان را تعقیب کن و اگر دیگری غیر از تو عهده دار این کار شد، به سلامت مانده ای. سعد بن مسعود نپذیرفت و چون شب فرا رسید، عبداللّه بن وهب از دجله عبور کرد و به سرزمین جوخی رفت و به سوی نهروان حرکت کرد و به یاران خود پیوست و سعد بن مسعود و سواران او از دسترسی به آنها ناامید شدند. (415)
حضرت امیر (ع) برای جنگ نهروان طیّ نامه ای از سعد بن مسعود خواست که جنگجویان مداین بفرستد. (416)