فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

عاقبت بسر

بعد از نفرین علی(ع) مدتی نگذشت که بسر دچار وسواس شد و عقلش را از دست داد. او با شمشیر بازی می کرد و می گفت شمشیر مرا بدهید تا بکشم. او این گونه عمل می کرد، تا این که برایش شمشیری از چوب ساختند و در کنار او متکا می گذاشتند. وی آنقدر تا شمشیر چوبی به متکا می زد که بی هوش می شد و همین گونه زندگی کرد تا این که مرد.
ابن ابی الحدید گوید: همان نقشی که مسلم بن عقبه در حمله به مدینه و واقعه «حرّه» برای یزید داشت، همان نقش را بسر برای معاویه در حمله به حجاز و یمن بازی کرد و من اشبه اباه فما ظلم؛ یعنی که شبیه پدرش باشد، ظلمی نکرده است. (320)
آری تفرق و اختلاف مردم کوفه و عدم اطاعت آنان از امیرالمؤمنین(ع) باعث شد که بسربن ارطات به سر حدات حکومت امیرالمؤمنین یورش برد و عده زیادی را به قتل رساند و عده ای را در آتش بسوزاند و این، درس بزرگی برای ما مسلمانان است که باید همیشه توجه داشته، از فرمان رهبر بحق خود پیروی نماییم.
شیخ طوسی علیه الرحمه در کتاب آمالی خود آورده است که روزی بسربن ارطات و عبیداللّه بن عباس نزد معاویه بودند. معاویه به عبیداللّه گفت: آیا این شخص را می شناسی؟ گفت: آری او پیری است که دو کودک را کشته است. بسر گفت: بله من آنها را کشته ام پس چه؟! عبیداللّه گفت: اگر شمشیری داشتم؟! بسر اشاره به شمشیر خود کرد و گفت: این شمشیر. معاویه رو به بسر کرد و گفت: ای پیر احمق! می خواهی شمشیرت را به کسی بدهی که دو فرزند او را کشته ای؟ تو قلبهای بنی هاشم را نمی شناسی. اگر شمشیرت را به او بدهی اول خودت را خواهد کشد و سپس مرا. عبیداللّه بن عباس گفت: به خدا قسم اول تو را می کشتم و بعد بسر را. (321)

گفتگوی عبیداللّه بن عباس بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) با مردم کوفه

بعد از اینکه امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید، عبیداللّه بن عبّاسس از منزل خارج شد و به طرف مردم رفت و گفت: امیرالمؤمنین از دنیا رفته است. او جانشینی به یادگار گذاشته است؛ اگر می خواهید، خارج شوید و اگر کراهت دارید، کسی را نمی بینم چنین شایستگی را داشته باشد. مردم گریستند و گفتند: نزد ما بیایید. امام حسن(ع) بیرون آمد و برای مردم سخنرانی کرد و فرمود:
ای مردم! تقوی الهی را پیشه کنید. پس ما فرمانروایان شما و دوستانتان و اهل بیتی هستیم که خداوند درباره ما فرموده است: انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً؛ (322)
خداوند اراده کرده است که رجس و ناپاکی را از شما خاندان دور بدارد. مردم با آن حضرت بیعت کردند؛ در حالی که امام مجتبی با لباس سیاه از منزل خارج شده بود.(323)

خیانت عبیداللّه به امام حسن(ع)

فضل بن شاذان در بعضی از کتبش نوشته است که بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امام مجتبی در ماه شوّال از کوفه به قصد جنگ با معاویه حرکت کرد. دو گروه (گروه امام مجتبی و معاویه) در «مسکن» به هم رسیدند و حدود شش ماه باهم جنگیدند. امام حسن عبیداللّه بن عباس، پسرعموی خود را بر مقدمه لشکر گمارده بود. معاویه صدهزار درهم برای او فرستاد (324)
بدین صورت که شبانه فردی را نزد عبیداللّه روانه کرد که امام حسن درباره صلح با من مکاتبه دارد و به من نامه نوشته است و این امری مسلم برای من است. حال اگر الان پیش من بیایی، پیروی خواهد شد و الّا در آینده در حالی که پیرو باشی، از من اطاعت خواهی کرد. اگر پاسخ مثبت بدهی، تو را هزارهزار درهم خواهم داد؛ نصفش را الان و نصفش را زمانی که وارد کوفه شوم. عبیداللّه به طمع پول، شبانه داخل اردوگاه لشکر معاویه شد و معاویه هم به وعده خود وفا کرد.
صبح روز بعد مردم منتظر بودند که عبیداللّه برای آنها نماز جماعت بخواند اما هر چه منتظر ماندند، بی فایده بود. در جستجو برآمدند، ولی او را ندیدند. لذا قیس بن سعد با مردم نماز خواند و برای آنها سخنرانی کرد و آنان را توصیه به پایداری و حرکت و قیام علیه دشمن نمود. مردم به خواست قیس جواب مثبت داده، گفتند به نام خدا ما را به جانب دشمن حرکت داده و او چنین کرد.(325)