فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

بهقباذ اعلی، أوسط،سفلی

1- بهقباذ اعلی: که از طریق فرات مشروب می شده، مرکب از شش طسوج است. طسوج «خطرنیه»، طسوج «نهرین»، طسوج «عین التمر» و طسوج «فلوجه» سفلی و علیا و طسوج «بابل».
2- بهقباذ اوسط: که چهار طسوج دارد به نامهای «سورا» و «باروسما»، «جبه»، «بدات» و «نهرملک».
3- بهقباذ اسفل: شامل پنج طسوج است: «کوفه»، «فرات باد قلی» و «سیلحین»، طسوج «حیرة»، «نستر» و «هرمز جرد» (264) طسوج بر وزن تنور، به معنای ناحیه است و معّرب تسو و تسوگ است؛ یعنی، یک قسمت از 24 قسمت شبانه روز که یک ساعت باشد. (265)
شاید از آن جهت به این نواحی طسوج گفته می شد که در هر 24 ساعت، یک مرتبه از آب فرات مشروب می شدند.
عین التمر: شهری است نزدیک «انبار» در غرب «کوفه». این شهر در کنار بیابان واقع است و شهری قدیمی است که مسلمانان در عهد خلیفه اوّل به سال دوازدهم هجری، آن را به دست خالد بن ولید فتح کردند و چون مردم آن حاضر به صلح نشدند، لذا مردان شهر کشته، زنان آنها به اسارت رفتند. (266)
منطقه مأموریت جدید قرظة بن کعب، احتمالاً بهقباذات اعلی بوده است. او مدّتی در این مناطق والی بود و بعداً به عنوان مسؤول جمع آوری خراج در «عین التمر» خدمت می کرد.
زمانی که خریت بن راشد، یکی از سران خوارج قیام کرد، حضرت طیّ بخشنامه ای از اتمام کارگزاران خود خواست در صورتی که با او برخورد کردند، به ایشان گزارش دهند.
عبداللّه بن وائل گوید: من در خدمت امیرالمؤمنین(ع) بودم که ناگاه از سوی قرظة بن کعب که یکی از کارگزاران حضرت بود. پیکی آمد وی نامه ای به حضرت نوشته بود که خریت بن راشد در حوزه مأموریت او دیده شده است. (267)
قیام خریت در سال سی و هشتم بوده است و از این مسأله به دست می آید که قرظة تا آن زمان به عنوان کارگزار حضرت مشغول خدمت بوده است.

نامه حضرت به قرظة بن کعب

حضرت امیرالمؤمنین(ع) طیّ نامه ای به قرظه نوشت:
امّا بعد فان رجالاً من اهل الذمّة من عملک ذکروا نهراً فی ارضیهم قد عفی وادّفن و فیه لهم عمارة علی المسلمین فانظر انت و هم ثم اعمر و اصبح النّهر فلعمری لئن یعمروا احب الینا من ان یخرجوا و ان یعجزوا او یقصروا فی واجب من صلاح البلاد والسّلام. (268)
همانا مردانی از ذمّه حوزه مأموریت تو، نهری را در زمین خود نام بردند که بی اثر شده و زیر خاک رفته است و مسلمانان برای ایشان عهده دار احیای آن هستند. پس تو و ایشان بنگرید. سپس نهر را احیا کن و آباد ساز! به جانم سوگند که اگر آباد و توانا شوند نزد ما محبوبتر است تا بیرون روند و یا اینکه در مسأله ضروری اصلاح و احیای سرزمینها، ناتوان باشند و یا کوتاهی کنند والسّلام.
طبق نقل بلاذری، حضرت به او چنین نوشت:
أمّا بعد فانّ قوم من اهل عملک أتونی فذکّروا انّ لهم نهراً قد عفا و درس، و أنّهم ان حفروه و استخرجوه عمرت بلادهم و قووا علی کل خراجهم و زاد فی ء المسلمین قبلهم، و سألونی الکتاب الیک لتأخذهم بعمله و تجمعهم لحفره و الانفاق علیه، و لست أری ان اجبراً أحداً علی عمل یکرهه، فادعهم الیک فان کان الامر فی النّهر علی ما وصفوا فمن أحبّ أن یعمل فمره بالعمل و انّ النّهر لمن عمله دون من کرهه و لأن یعمروا و یقووا الیّ من أن یضعفوا والسّلام.(269)
اما بعد: گروهی از مردم منطقه مأموریت تو، نزد من آمدند و یادآوری کردند که نهری از آنها پنهان و نابود شده است و در صورتی که آن نهر را حفر نموده، آماده سازند، دیار آنها آباد می گردد و بر پرداخت خراج خود توانایی پیدا می کنند و بر بیت المال مسلمین نیز افزوده می شود و از من خواستند که نامه ای به تو بنویسم، تا آنها را به کار گرفته برای حفر نهر و لایروبی آن، آنها را جمع نمایی و در این راه به آنان کمک مالی کنی و اما من این را صحیح نمی دانم که کسی را مجبور به کاری بکنم که کراهت دارد. آنها را دعوت نما؛ پس اگر نهر آنگونه بود که آنها می گفتند، هر کسی بخواهد او را برای کار بفرست و نهر از آن کسی است که روی آن کار کند؛ نه آنان که از کار در آن ناراحت هستند و اگر آن را آباد سازند و قوی گردند، برای من محبوبتر است از آن که ضعیف شوند. والسّلام.
امیرالمؤمنین، علی(ع)، در این نامه بخوبی اهمیت عمران و آبادانی را بیان نموده و بر آن ارج نهاده است و نکته مهم این که درباره مردم غیرمسلمان است. (270)
حضرت قسم می خورد و می فرماید بر جانم سوگند اگر این نهر احیا شود، بهتر است تا اینکه آنها خارج شوند و به جای دیگر مهاجرت نمایند.
علّت این که ما نامه را از تاریخ بلاذری نیز نقل کریم، این است که نکات تازه ای را دربردارد.
از جمله این که حضرت می فرماید: از بودجه باید برای عمران و آبادانی استفاده نمایی و نکته دیگر این که افراد را نباید اجبار به کار نمود و سوم این که حضرت می فرماید: «والنّهر لمن عمله»؛ نهر از آن کسی است که در آن حفر نماید. با این که نهر سابقه قبلی داشته و اثری از آن موجود بوده است، حضرت می فرماید این نهر متعلّق به کسانی که آن را آباد نمایند.

مسؤولیتهای دیگر قرظةبن کعب

قرظة بن کعب با این که در حوزه مأموریت خود فعالیت می کرد، در جنگ صفّین نیز شرکت داشت و پرچم انصار در صفّین، در دست وی بود.
در سفینةالبحار می نویسد: حضرت امیرالمؤمنین ولایت فارس را به قرظه داد و فرزندش، عمرو بن قرظة، همراه امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسید. او در جنگ نهروان نیز شرکت داشت. (271)
بنابر نقل سفینة و تنقیح المقال، حضرت علی(ع) قرظة را به کارگزاری فارس منصوب کرده است. اگر مراد از آن منطقه «بهقباذات» باشد، همان است که قبلاً ذکر شد و اما اگر مراد از فارس، منطقه «شیراز» باشد، من در کتب تاریخی این مطلب را نیافتم که حضرت علی(ع) وی را به ولایت فارس گمارده باشد.
تنها مطلبی که به ذهن می رسد و اینجا به عنوان احتمال ذکر می کنیم، این که در کامل بن اثیر و نهایة بن الارب دارد، حضرت علی(ع) سهل بن حنیف را به استانداری فارس گمارد؛ اما چون مردم آنجا از وی اطاعت ننمودند و او را بیرون کردند، به درخواست عبداللّه بن عباس، زیاد بن ابیه به آن منطقه رفت و مخالفین را سرکوب نمود و خراج آن منطقه را بخوبی جمع آوری کرد. (272)
با توجّه به این که سهل بعد از جنگ صفّین از دنیا رفت، این احتمال به ذهن می رسد که مورخّین در ذکر نام والی فارس اشتباه کرده اند؛ یعنی به جای قرظة بن کعب، سهل بن حنیف را ذکر کرده اند.
حضرت امیر(ع) بعداً مالک بن کعب ارحبی را به عنوان کارگزار منطقه «بهقباذات» انتخاب کرد و قرظة بن کعب را مسؤول جمع آوری مالیات «عین التمر» قرار داد.
این نکته را ابن ابی الحدید در ارتباط با فرار نعمان بن بشیر ذکر کرده است.
وقتی که نعمان بن بشیر فرار می کرد، مالک بن کعب او را دستگیر کرد؛ امّا قرظة بن کعب که کاتب عین التمر بود، از او شفاعت کرد و گفت: پسر عمویم را رها کن. مالک گفت: درباره او شفاعت نکن. اگر او از عبّاد انصار و زهّاد آنها بود، از منطقه حکومت امیرالمؤمنین فرار نمی کرد و به «امیر منافقین» (معاویه) ملحق نمی گردید. مالک بنابه درخوست قرظة، نعمان را رها کرد (273) اما نعمان بعداً به منطقه مأموریت کعب (عین التمر) از طرف معاویه یورش برد.