فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

ورود حضرت امیرالمؤمنین(ع) به کوفه

امام باقر(ع) می فرماید: زمانی که امیرالمؤمنین(ع) به نزدیک کوفه رسید، مردم همراه با قرظة بن کعب برای استقبال از حضرت تا نزدیک نهر «نضربن زیاد» رفتند و در آنجا به حضرت رسیدند. مردم به حضرت به خاطر پیروزی و فتح در جنگ، تهنیت می گفتند و امیرالمؤمنین در حالی که عرق را از پیشانی خود پاک می کرد، به احساسات آنها پاسخ می داد.
قرظة بن کعب ضمن خیر مقدم به حضرت گفت: «ای امیرالمؤمنین! حمد و ستایش خداوندی را که دوستان تو را عزیز و دشمنانت را ذلیل و خوار نمود و تو را بر قوم طغیانگر و ظالم پیروز کرد». (258)
حضرت علی(ع) روز دوشنبه دوازدهم رجب سال سی و ششم وارد کوفه شد.
جمعی از بزرگان و قاریان کوفه، ضمن خیر مقدم گفتن به وی، چنین اظهار داشتند: «ای امیر مؤمنان! کجا فرود می آیی؟ آیا به کاخ قدم می نهی؟» فرمود: «خیر، به رحبه می روم». پس از آن وارد «رحبه» شد و در «مسجد اعظم» دو رکعت نماز گزارد. آنگاه بر فراز منبر آمد و برای مردم سخنرانی کرد.

اوّلین خطبه حضرت در کوفه

امّا بعد:
یا اهل الکوفه فانّ لکم فی الاسلام فضلاً ما لم تبدّلوا و تغیرّوا، دعوتکم الی الحقّ فاحبتم و بداتم بالمنکر فغیّرتم. الا انّ فضلکم فیما بینکم و بین اللّه، فامّا فی الاحکام و القسم فانتم اسوة غیرکم ممّن أجابکم و دخل فیما دخلتم فیه. الا انّ اخوف ما اخاف علیکم اتّباع الهوا و طول الامل، امّا اتّباع الهوی فیصدّ عن الحقّ و امّا طول الامل فینسی الاخرة. الا انّ الدنیا قد ترحلت مدبرة و انّ الاخرة قد ترحّلت مقبلة و لکلّ واحد منهما بنون فکونوا من ابناء الاخرة. الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لا عمل (259) الحمداللّه الّذی نصر ولیّه و خذل عدوّه و اعزّ الصّادق المحقّ و اذلّ الناکث المبطل.
علیکم بتقوی اللّه وطاعة من اطاع اللّه من اهل بیت نبیّکم الذین هم اولی بطاعتکم فیما اطاعوا اللّه فیه من المنتحلین المدعین القابلین الینا یتفضّلون بفضلنا و یجاحدوننا امرنا و ینازعوننا عنه فقد ذاقوا و بال ما اجترحوا فسوف یلقون غیّاً. الی انّه قد قعد عن نصرتی رجال منکم و انا علیهم عاتب زار فاهجروهم و أسمعوهم ما یکرهون حتی یعتبوا لیعرف بذلک حزب اللّه عند الفرقة. (260)
امّا بعد: ای کوفیان! شما را در اسلام فضیلتی است تا زمانی که بر این آیین استوار باشید و روش خود را در دفاع از اسلام تغییر ندهید. شما را به حقّ فرا خواندم، پس آن را پذیرفتند به محو نارواییها کمر ببستید. آگاه باشید که این فضیلت بین شما و خداست. امّا در مقابل احکام و تقسیم بیت المال، شما الگوی کسانی هستید که به شما می پیوندند و به روش شما می گروند. آگاه باشید بیش از هر چیزی که برای شما بیمناک هستم، پیروی از هوای نفس و داشتن آرزوهای دراز است؛ زیرا پیروی از هوای نفس، آدمی را از حق باز می دارد و آرزوهای بلند، روز رستاخیز را از یادها می زداید. بدانید که دنیا در حال پشت کردن و آخرت در حال رو آوردن است و برای هر کدام از دنیا و آخرت، فرزندانی است. بکوشید که از فرزندان آخرت باشید. امروز روز عمل است و نه حسابرسی و فردا روز محاسبه است و عمل. حمد سپس خدائی را که دوستش را نصرت و دشمنش را ذلت داد و راستگوی حقجو را عزت و پیمان شکن پیرو باطل را خفت بخشید.
بر شما باد تقوای الهی و پیروی کسانی که خدا را اطاعت نمودند؛ همان کسانی که از دودمان پیامبر شما هستند؛ کسانی که اطاعت آنها در دستورات الهی سزاوارتر است از اطاعت مدعیان دروغینی که خود را برتر از ما نشان می دهند و با حکومت ما به ستیزه گری و مخالفت دست می زنند و ما را از حق خود منع می نمایند. بالاخره آنها فرجام بد اعمال خود را مشاهده کردند و بزودی حاصل گمراهی خود را بدروند. بدانید که جمعی از شما به یاری من برنخاستند و من نیز زبان به نکوهش اینان گشودم از ایشان دوری کنید و آنها را نسبت به آنچه انکار می کنند، آگاهشان سازید تا اینکه متنبه شوند و بدینسان یاران خدا حزب اللّه در کشاکش تفرقه ها شناخته می شوند.
بعد از سخنرانی حضرت، مالک بن حبیب یربوعی که مسئول انتظامی (رئیس شهربانی) ایشان بود، حرکت کرد و گفت: اجازه دهید گردن متخلفان از جهاد را بزنم. حضرت او را منع کرد و فرمود: خداوند چنین قضاوت نمی کند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) با اشراف کوفه ملاقات کرد و آنها را به خاطر عدم شرکت در جنگ جمل سرزنش کرد و روز جمعه، نماز جمعه را در کوفه به پا داشت و خطبه خواند.

اعزام کارگزاران به مناطق مختلف

حضرت بعد از اینکه در کوفه مستقر شدند، کارگزاران خود را برای شهرها تعیین کردند. یزید بن قیس ارحبی را بر «مدائن» و «جوخا»، مخنف بن سلیم را بر «اصفهان» و «همدان»، قرظة بن کعب را بر «بهقباذات»، قدامة بن مظعون ازدی (261) را بر «کسکر»، عدی بن حارث (262) را بر «بهرسیر» و روستاهای آن، ابوحسان بکری را بر «استان عالی» و سعد بن مسعود را بر «استان زوابی» گماشت و ربعی بن کأس را بر «سجستان» و خلید را بر «خراسان» ولایت بخشید. (263)