فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

2- قرظه بن کعب انصاری، استاندار کوفه

قرظه بن کعب یکی از یاران حضرت امیرالمؤمنین(ع) بود که حضرت او را به سمتهای مختلفی منصوب کرد.
1- بعد از عزل ابوموسی، کارگزار کوفه شد.
2- حضرت بعد از آمدن از بصره به کوفه، او را فرماندار «بهقباذات» کرد. 3- وی بعداً مسؤل جمع آوری مالیات در منطقه «عین التمر» گردید.
4- طبق نقل سفینة البحار و تنقیح المقال، مدّتی والی فارس بود.
ابن عبدالبرّ گوید: قرظة بن کعب در احد و بقیّه جنگهی پیامبر حضور داشت.
در سال بیست و سوم هجری در زمان عمر، «ری» به دست او فتح گردید. وی یکی از ده نفری است که عمر آنها را به کوفه فرستاد. این ده نفر از انصار بودند. او مردی فاضل بود و علی(ع) ولایت «کوفه» را به او داد و زمانی که به صفّین رفت، او را همراه با خود برد و ابومسعود بدری را به عنوان جانشین خود در کوفه انتخاب کرد. (253)
حضرت امیر(ع) زمانی که عازم بصره بود، ابتدا محمّد بن ابی بکر را به کوفه به سوی ابوموسی فرستاد، امّا ابوموسی حاضر نشد که با علی(ع) در جنگ با طلحه و زبیر همکاری کند. هاشم بن عتبه که به کوفه رفته بود در «ربذه» حضرت را از نظر ابوموسی مطّلع ساخت. حضرت بار دیگر هاشم بن عتبة بن ابی وقّاص را به کوفه بازگرادند و فرمود به ابوموسی چنین پیغام ده: «مردم را باری جنگ بفرست، زیرا من تو را ولایت ندادم مگر به جهت این که جزو یاران من، در حمایت از حق باشی». ابوموسی مجدداً امتناع ورزید. هاشم طیّ نامه ای به حضرت امیر(ع) نوشت: من بر مردم وارد شده ام که ناخالصی، مخالفت و دشمنی او آشکار است. وی این نامه را توسط محلّ بن خلیفه طائی برای حضرت فرستاد. وقتی که نامه به حضرت رسید. امام حسن، فرزند خود را همراه با عمّار یاسر فرستاد که مردم را برای جنگ حرکت دهند و ضمناً قرظة بن کعب را به عنوان کارگزار ما کناره گیری نکنی، من به قرظة بن کعب دستور داده ام که با تو مقابله کند و آن زمان که بر تو پیروزی بیابد، بدنت را قطعه قطعه خواهد کرد.» وقتی که نامه به ابوموسی رسید، کناره گیری کرد و امام حسن(ع) مردم را برای جنگ آماده نمود. (254)
بدینوسیله ابوموسی که از زمان عثمان بر کوفه حکومت می کرد، معزول و قرظة بن کعب منصوب شد. البتّه این، بنابر نقل ابن اثیر بود و ما در شرح حال ابوموسی در این زمینه، توضیح بیشتری ارائه کردیم.
قرظه بن کعب در کوفه بود که حضرت علی(ع) به جنگ جمل رفت و طلحه و زبیر را شکست دادو بعد از پیروزی و تسلّط بر بصره، طیّ نامه ای، مردم کوفه را از این پیروزی مطّلع ساخت.

نامه حضرت امیر(ع) به مردم کوفه بعد از پیروزی در جنگ جمل

محمّد بن بشیر همدانی گوید: نامه امیرالمؤمنین(ع) توسّط عمرو بن سلمه ارحبی به کوفه رسید. با اطّلاع مردم از نامه حضرت، صدای تکبیر آنها بلند شد و شهر یکپارچه غرق در شادی گردید. فریاد «الصلوة جامعة» طنین انداز شد مردم با شنیدن تکبیر و این ندا متوجّه شدند که موضوع مهمّی اتّفاق افتاده است و همه در مسجد کوفه اجتماع کردند؛ به گونه ای که هیچ کس از حضور در مسجد تخلّف نکرد. (255)
وقتی که مردم جمع شدند، نامه حضرت امیرالمؤمنین(ع) را برای آنها قرائت کردند نامه چنین بود:
بسم اللّه الرحمن الرّحیم من عبد اللّه (أمیرالمؤمنین) علیّ بن ابیطالب الی قرظة بن کعب من قلبه من المسلمین سلام علیکم، فانّی أحمد اللّه الّذی لااله الّا هو.
أما بعد فانّا لقینا القوم النّا کثین لبیعتنا المفرّقین لجماعتنا الباغین علینا من امّتنا فحاججناهم الی اللّه فنصرنا اللّه علیهم و قتل طلحة و الزّبیر، و قد تقدّمت الیهما بالنّذر، و أشهدت علیهما صلحاء الامّة و مکّنتهما فی البیعة فما أطاعا المرشدین، و لاأجابا النّاصحین، و لاذأهل البغی بعایشة، فقتل حولها جمع لایحصی عددهم الّا اللّه، ثم ضرب اللّه وجه بقیّتهم فادبروا، فما کانت ناقة الحجر بأشام منها علی ذلک المصر مع ما جاءت به من الحوب الکبیر فی معصیتها لربّها و نبیّها من الحرب، و اغترار من اغترّبها، و ما صنعته من التّفرقة بین المؤمنین و سفک دماء المسلمین، (و) لابینة و لامعذرة و لاحجّة لها فلمّا هزمهم اللّه أمرت أن لایقتل مدبر و لایجهز علی جریح، و لایهتک ستر و لایدخل دار الاباذن أهلها و قد امنت النّاس، و استشهد منّا رجال صالحون ضاعف اللّه لهم الحسنات، و رفع درجاتهم، و اثابهم ثواب الصّابرین و جزاهم من أهل مصر عن أهل بیت نبیّهم أحسن ما یجزی العاملین بطاعة، و الشّاکرین لنعمة، فقد سمعتم و أطعتم و دعیتم فأجبتم فنعم الاخوان و الاعوان علی الحقّ أنتم و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. (256)
به نام خداوند بخشاینده مهربان: از بنده خدا، علی بن ابی طالب، به قرظة بن کعب و کسانی که از مسلمانان همراه او هستند. درود خدا بر شما باد! من همراه با شما خداوندی را ستایش می کنم که جز او معبود بحقّی نیست.
امّا بعد: برخوردیم به آن گروهی از امتمان که بیعت ما را شکسته بودند و جماعت ما را گرفتار تفرقه نموده، بر ما طغیان کردند ما به خاطر خدا با آنها محاجه و جنگ کردیم و خداوند ما را بر آنها پیروز گرداند و طلحه و زبیر کشته شدند. امّا قبل از کشته شدن، آنها را انذار کردم و صالحان امّت را به گواهی گرفتم و امکان بیعت مجدّد را برای آنها فراهم کردم؛ امّا آنها از ارشاد کنندگان اطاعت نکردند و جواب ناصحین و خیرخواهان را ندادند. و بعد از این که به قتل رسیدند، اهل بغی و طغیان به عایشه پناه بردند. گروه زیادی که تنها خداوند عدد آنها را می داند در اطراف او کشته شدند و خداوند بقیّه آنها را خوار کرده، پس فرار کردند. ناقه «حجر» (257) نسبت به مردم آن شهر، بدشگون تر از این نبود. علاوه بر اینکه عایشه گناه بزرگی مرتکب شد به خاطر این که با این جنگ، بر خلاف فرمان خدا و پیامبرش عمل کرد؛ عدّه ای را فریب داد و باعث تفرقه بین مؤمنین گردید و خون مسلمانان را بدون دلیل و عذر و حجّت ریخت.
پس آن گاه که خداوند آنها را شکست داد، دستور دادم که فراریان را تعقیب نکنند؛ در کشتن مجروحین شتاب ننمایند، هتک حرمت نکنند و بدون اجازه وارد منزل کسی نشوند و مردم را امان دادم و مردمان صالحی از ما به شهادت رسیدند که خداوند بر حسنات آنها بیفزاید و درجات آنها را بالا ببرد و ثواب صبرکنندگان را به آنها بدهد و از جانب اهل بیت پیامبرشان، بهترین جزا و پاداش را به آنها اعطا فرماید؛ پاداشی که به عمل کنندگان به دستورات او و شکرکنندگان بر نعمتش می دهد! شما مردم کوفه شنیدید و اطاعت کردید و فراخوانده شدید؛ پس اجابت نمودید. پس شما برادران و یاران خوبی برای حق می باشید والسّلام.
این نامه را عبیداللّه بن ابی رافع در ماه رجب سال سی و ششم نوشته است.
مردم کوفه با آمدن نامه امیرالمؤمنین(ع) متّوجه شدند که حضرت پیروز شده است. و خوشحالی سراسر کوفه را فرا گرفت. حضرت علی(ع) در ماه رجب، بصره را به قصد کوفه ترک کرد.

ورود حضرت امیرالمؤمنین(ع) به کوفه

امام باقر(ع) می فرماید: زمانی که امیرالمؤمنین(ع) به نزدیک کوفه رسید، مردم همراه با قرظة بن کعب برای استقبال از حضرت تا نزدیک نهر «نضربن زیاد» رفتند و در آنجا به حضرت رسیدند. مردم به حضرت به خاطر پیروزی و فتح در جنگ، تهنیت می گفتند و امیرالمؤمنین در حالی که عرق را از پیشانی خود پاک می کرد، به احساسات آنها پاسخ می داد.
قرظة بن کعب ضمن خیر مقدم به حضرت گفت: «ای امیرالمؤمنین! حمد و ستایش خداوندی را که دوستان تو را عزیز و دشمنانت را ذلیل و خوار نمود و تو را بر قوم طغیانگر و ظالم پیروز کرد». (258)
حضرت علی(ع) روز دوشنبه دوازدهم رجب سال سی و ششم وارد کوفه شد.
جمعی از بزرگان و قاریان کوفه، ضمن خیر مقدم گفتن به وی، چنین اظهار داشتند: «ای امیر مؤمنان! کجا فرود می آیی؟ آیا به کاخ قدم می نهی؟» فرمود: «خیر، به رحبه می روم». پس از آن وارد «رحبه» شد و در «مسجد اعظم» دو رکعت نماز گزارد. آنگاه بر فراز منبر آمد و برای مردم سخنرانی کرد.