فهرست کتاب


سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

فرار طرفداران معاویه از مدینه

سهل در مدینه بود تا اینکه جنگ جمل به پایان رسید و مردم کوفه و شام برای جنگ صفّین آماده می شدند. از آنجا که جنگ صفّین بااهمیت بود، طرفداران معاویه از مدینه فرار کرده، به وی ملحق می شدند؛ چون علاوه بر جنگ، نکته مهم در حقانیت این جنگ بود که چه گروهی بر حق است. لذا حضور اصحاب پیامبر(ص) همراه با هر گروه، یک پیروزی سیاسی محسوب می شد و بدین جهت بود که پیامبر(ص) فرمود: «ای عمّار! تو را گروهی یاغی و طغیانگر خواهد کشت» شهادت عمّار، دلیل بر حقانیت علی(ع) و بطلان خط سیاسی معاویه بود از این رو معاویه گفت: ما او را نکشته ایم، بلکه علی(ع) او را کشته است؛ چون اگر علی(ع) او را به جنگ نمی آورد، او کشته نمی شد.(159)
زمانی که علی(ع) متوجه شد سهل از فرار طرفداران معاویه ناراحت است، نامه ای به او نوشت:
این نامه را سید رضی در نهج البلاغه ذکر کرده است، نامه 70 از نامه های آن حضرت است به سهل بن حنیف انصاری که از جانب آن بزرگوار بر مدینه حکمفرما بود درباره گروهی از اهل آن سامان که به معاویه ملحق شده بودند.
اما بعد، فقد بلغنی أنّ رجالاً ممّن قبلک یتسلّلون ألی معاویة، فلا تأسف علی ما یفوتک من عددهم، و یذهب عنک من مددهم، فکفی لهم غیّاً، و للک منهم شافیاً، فرارهم من الهدی و الحقّ، و ایضاعهم الی العمی و الجهل؛ و انّما هم اهل دنیا مقبلون علیها، و مهطعون الیها، و قد عرفوا العدل و رأوه، و سمعوه و وعوه، و عملوا أنّ النّاس عندها فی الحقّ اسوة، فهربوا الی الاثرة، فبعد! لهم وسحقاً
انّهم واللّه لم ینفروا من جور، و لم یلحقوا بعدل، و انّا لنطمع فی هذا الأمر أن یذلّل اللّه لنا صعبه، و یسهّل لنا حزنه، ان شاءالّه، و السّلام.(160)
به من خبر رسید که مردمی که نزد تو هستند، مخفیانه به معاویه می پیوندند. پس با از دست رفتن ایشان و کاستن کمک آنها از تو، افسردگی به خود راه مده. کافی است برای ایشان گمراهی و برای تو بدل از آنها، شفا گریز ایشان از هدایت و رستگاری است و وقوعشان در گمراهی و نادانی است. و آنان دوستداران دنیا هستند که به آن با شتاب رو آورده اند و عدل و درستی را شناخته، دیدند و شنیدند و در گوش دارند و دانستند مردمی که نزد ما هستند، در حق برابرند. پس گریختند تا این که سودی را به خود اختصاص داده، دیگران را بی بهره نمایند. پس هلاکت و نابودی بر آنان باد!
سوگند به خدا ایشان از جور و ستم نگریختند و به عدل و داد نپیوستند و ما امیدواریم در این امر خلافت، خدا دشواری آن را برای ما آسان و ناهمواریش را هموار سازد. انشاءاللّه و درود بر تو باد!
آری آنها تنها از آن جهت برای حمایت از معاویه فرار می کردند که می دیدند عدالت علی(ع) جلو ثروت اندوزی و عیّاشیهای آنها را گرفته است و از تساوی در تقسیم بیت المال در جامعه اسلامی ناراحت بودند.(161)

نامه ای دیگر از حضرت امیر(ع) به سهل

گویا سهل بن حنیف طی نامه ای که به حضرت نوشته بود، اوضاع مدینه را برای ایشان تشریح کرده و یادآوری نموده بود که گروهی از مدینه فرار کرده، به معاویه ملحق می شوند و از آن حضرت خواسته بود که به او اجازه بدهد در جنگ با معاویه شرکت نماید. حضرت امیر، در نامه ای در جواب سهل نوشت:
اما بعد فقد بلغنی أنّ رجالاً من اهل المدینة خرجوا الی معاویة، فمن أدرکة فامنعه و من فاتک فلا تأس علیه، فبعداً لهم فسوف یلقون غیّاً.
أما لو بعثرت القبور، و اجتمعت الخصوم، لقد بدا لهم من اللّه ما لم یکونوا یحتسبون.
و قد جاءنی رسولک یسألنی الاذن فأقبل عفا اللّه عنّا و عنک و لاتذر خللاً انشاءاللّه.(162)
به من خبر رسیده که مردانی از ساکنین مدینه به جانب معاویه رفته اند. پس هر کس را یافتی، او را از این عمل (عمل زشت) منع نما و هر کس که رفت و به او دست نیافتی، بر رفتن او تأسف مخور. دوری باد بر آنان! بزودی نتیجه گمراهی خود خواهند دید. زمانی که مردم از قبرها برانگیخته می شوند و دشمنها جمع گردند، به تحقیق برای آنها از جانب خدا آشکار می شود، چیزهایی که آنها را مورد محاسبه خود قرار نمی دادند (اعمالی که آنها را به حساب نمی آورده، کوچک می شمرند) و فرستاده تو نزد من آمد و از من اجازه می خواست (برای تو که در جنگ شرکت کنی). پس بیا، خداوند ما و تو را مورد بخشایش قرار دهد و چیزی (از وظایف خود) را ترک منما. انشاءاللّه.
تفاوتی که این نامه با نامه قبلی دارد این است که در این نامه حضرت دستور می دهد به مقدار ممکن از فرار افراد به جانب معاویه جلوگیری نماید.
در امالی شیخ صدوق(163) نامه دیگری نقل شده که حضرت به سهل بن حنیف نوشته است و از آنجا که مضمون آن با آنچه در ذیل نامه چهل وپنجم نهج البلاغه(164) که حضرت برای عثمان بن حنیف نوشته است یکسان است، استفاده می شود که راویان مرتکب اشتباه شده و به جای عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف نوشته اند. از این رو ما از ذکر آن خودداری می کنیم.

حضور فعال سهل در جنگ صفّین

سهل بن حنیف کارگزار مدینه بود، تا این که امیرالمؤمنین(ع) برای جنگ با معاویه آماده می شد از این رو، حضرت به کارگزاران خود در تمام سرزمین اسلامی نامه نوشت و آنان را به کوفه فرا خواند. از جمله آنها سهل بن حنیف بود. او همراه قیس بن سعد که از مصر برگشته بود، به جانب کوفه رهسپار شد.
حضرت علی(ع) بنا به نقل ابن عبدالبّر در استیعاب، تمّام بن عبّاس را به جانشینی او انتخاب کرد(165) و طبق نقل بلاذری، حضرت قثم بن عبّاس را مسؤول کنترل و نظارت بر مدینه قرار داد؛ یعنی، علاوه بر حکومت مکّه، مسؤولیّت شهر مدینه به او واگذار گردید.(166) امّا آنچه به نظر صحیح می رسد این که فرماندار مدینه، تمّام بن عبّاس بوده است و این احتمال دور از ذهن نیست که قثم بن عبّاس او را به این سمت برگزیده باشد و بدین صورت تفاوت و اختلاف بین دو قول برطرف گردد.
سهل بن حنیف همراه با قیس بن سعد به کوفه رفتند و خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدند. حضرت علی(ع) یاران و اصحاب خود را فرا خوانده، درباره جنگ با معاویه نظر خواهی می کرد و از آنان می خواست که نظر خود را اعلام نمایند. بعد از این که هاشم بن عتبه و عمّار بن یاسر نظر موافق خود را اعلام کردند، قیس بن سعد نیز موافقت خود را اعلام نمود. در پی این امر بزرگان انصار از جمله خزیمة بن ثابت، ابو ایّوب انصاری و دیگران گفتند: چرا بر بزرگان قومت پیشی گرفتی؟ قیس گفت: از فضل شما مطّلعم، امّا هرگاه سخن از احزاب به میان می آید، در دلم چون دل شما، شراره کین زبانه می کشد.
گروهی از انصار گفتند: فردی از میان شما جواب امیرالمؤمنین را بدهد، در اینجا سهل بن حنیف پاسخ مثبت خود را به نمایندگی از انصار، بعد از حمد و ثنای الهی چنین ابراز کرد:
«ای امیرالمؤمنین! ما با کسانی که با تو صلح و آشتی کنند، از سر آشتی بیرون می آییم و با ستیزگران با تو، جنگ می نماییم. رأی ما رأی توست و ما به عنوان بازوی راست تو می باشیم. دیده ایم که تو در میان کوفیان برخاسته و آنان را به جنگ با تبهکاران فراخوانده ای و فضیلت این نبرد را برای آنها بازگو می نمایی، آنها اهل دیار و از توده مردم می باشند. اگر آنها مطیع امر تو شوند، مقصودت برآورده خواهد شد، ولی ما (انصار) کسانی هستیم که هیچ مخالفتی با تو نداریم. هرگاه ما را فراخوانی، تو را اجابت کنیم و زمانی که ما را فرمان دهی، اطاعت نماییم».(167)
در اینجا سهل تصریح می کند که انصار همیشه مطیع فرمان و دستورات حضرت می باشند؛ چه در جنگ چه در صلح. سهل در صفّین فرمانده سواران نیروهای بصری بود.(168)
زمانی که در هنگام نوشتن صلحنامه بین علی(ع) و معاویه، عدّه ای به عنوان اعتراض آمده، گفتند: ای امیرالمؤمنین! ما آماده جنگ هستیم. سهل بن حنیف به آنها گفت: شما نظر خود را مخدوش بدانید. ما در صلح «حدیبیه» همراه پیامبر بودیم؛ اگر بنا بر جنگ باشد، ما با آنها جنگ کرده بودیم.(169) و حالا که بنا بر صلح است این سخنان بیهوده می نماید.
این سخن نشانگر تسلیم سهل در مقابل خواست علی(ع) می باشد. سهل جزو افرادی بود که صلحنامه را امضاء کرد. البتّه این موضوع بعد از اتمام مذاکرات و تصمیم بر صلح بود.