سیمای کارگزاران علیّ بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) جلد اول

علی اکبر ذاکری

2- سهل بن حنیف بن وهب انصاری

سهل مکنّی به ابومحمّد، مردی جلیل القدر از برگزیدگان صحابه و بدری بود.
او در جنگ «احد» شرکت داشت و در آن شرایط سخت فرار نکرد و پیامبر درباره وی می فرماید، به سهل تیر بدهید، نبّلوا سهلاً. سهل هم آن تیرها را به طرف دشمن پرتاب می کرد.(147) سهل بن حنیف بعد از تمیم بن عمرو، فرماندار مدینه شد؛ زمانی که حضرت علی(ع) برای جنگ با ناکثین عازم بصره گردید که این در آخر ربیع الاول سال سی وششم هجری بود.(148)

فضایل سهل بن حنیف

برقی او را با برادرش، عثمان، از اعضای «شرطة الخمیس» معرفی کرده است و در این مورد روایتی است که دلالت می کند اعضای «شرطة الخمیس» جزو بهشتیان می باشند.(149) همچنین سهل جزو دوازده نفری است که به غضب خلافت به ابوبکر اعتراض کردند و علی(ع) را صاحب حق می دانستند. شیخ صدوق در کتاب خصال، اسم این دوازده نفر را ذکر کرده، می نویسد: آنها در مقابل غضب خلافت اعتراض کردند و هر کدام به گونه ای از علی(ع) و حقش دفاع نمودند و سهل چنین گفت: من شهادت و گواهی می دهم که از پیامبر شنیدم که در بالای منبر می فرمود:
«امامکم من بعدی علیّ بن ابیطالب و هو انصح النّاس لاُمّتی».
امام و رهبر شما بعد از من، علی ابن ابیطالب است و او جزو ناصح ترین افراد نسبت به امت من باشد.(150)
از این رو، فضل بن شاذان او را جزو افرادی معرفی کرده است که از قبل ولایت علی(ع) را پذیرفته اند.
ذریح محاربی گوید: امام صادق(ع) فرمود: سهل بن حنیف جزو نقباء است.
من گفتم: از نقباء دوازده گانه پیامبر خدا؟! فرمود: آری! هیچ یک از قریش بر او سبقت نگرفته و به فضیلت و منقبتی بر مردم منّت ننهاده است و حضرت او را تمجید و تعریف کرد.
در تاریخ طبری و سیره ابن هشام آمده است وقتی که امیرالمؤمنین(ع) در هنگام هجرت در «قبا» فرود آمد، نزد زنی به نام امّ کلثوم، دختر «هدم» به مدت دو یا سه شب منزل گزید حضرت می دید که نیمه های شب، کسی در می زند و امّ کلثوم چیزی از او می گیرد حضرت از او سؤال کرد؟ زن گفت: این مرد، سهل بن حنیف است و می داند که من کسی را ندارم. او شبانه به بتهای قومش حمله می کند و آنها را می شکند و چوبهایش را برای من می آورد و می گوید از چوب آن برای آتش استفاده کن. از آن زمان، حضرت امیر(ع) برای سهل بن حنیف احترام می گذاشت.(151)
ابن سعد گوید، سهل در جنگ بدر شرکت داشت و در جنگ احد، همراه رسول خدا ثابت قدم ماند و پیمان بست که تا لحظه مرگ بر بیعت پیامبر باقی بماند. او از پیامبر با تیر حمایت می کرد و رسول خدا(ص) از اموال «بنی نضیر» به هیچ کس نداد، مگر به سهل و ابودجانه که فقیر بودند.(152)
در هنگامه جنگ «احد» که عده زیادی از یاران پیامبر(ص) فرار کردند، بهترین حامیان آن حضرت در این حالت، علی(ع)، ابودجانه و سهل بودند که همراه با پیامبر، صحنه نبرد را ترک نکردند و از آن حضرت دفاع نمودند.(153)
طبق نقل صدوق، امام صادق(ع) در روایتی که مشخصات اسلام را ذکر می کند، یکی از آنها را حب و دوستی اولیای الهی معرفی می کند و اینکه دوستی آنها واجب و براءت از دشمنان نیز واجب است، بعد می فرماید:
«و ألولایة للمؤمنین الّذین لم یغیّروا و لم یبدّلوا بعد نبیّهم (ص) واجبة.
دوستی مؤمنان، آنان که بعد از رحلت پیامبر تغییر نکرده و دین خود را تبدیل ننموده اند، واجب است، مانند: 1- سلمان فارسی 2- ابوذر غفاری 3- مقداد بن اسود کندی 4- عمّاربن یاسر 5- جابربن عبداللّه انصاری 6- حذیفةبن یمان 7- ابوهیثم بن تیهان 8- سهل بن حنیف 9- ابوایّوب انصاری 10- عبداللّه بن صامت 11- عبادةبن صامت 12- خزیمةبن ثابت ذوالشهادتین 13- ابوسعید خدری و ولایت کسانی که همانند آنها عمل کرده اند و راه آنها را رفته اند و ولایت پیروان و اقتداکنندگان به آنها و به طریق هدایت آنها واجب است.(154)
در اینجا امام صادق(ع) دوستان خدا و ائمه را جزو ایمان بیان کرده است که در میان این عده، سهل بن حنیف نیز معرفی شده بود.

سهل بن حنیف در سمت فرمانداری مدینه

طبق نقل مورّخین، علی(ع) در صفر سال سی وششم، کارگزاران خود را به شهرستانها اعزام فرمود: عثمان بن حنیف را به «بصره»، عماره بن شهاب را به «کوفه»، عبیداللّه بن عباس را به یمن، قیس بن سعد را به «مصر» و سهل بن حنیف را به شام فرستاد. سهل بن حنیف از مدینه بیرون آمد و چون به «تبوک» رسید، گروهی اسب سوار جلو او را گرفتند و گفتند: کیستی؟ گفت: امیرم. گفتند: بر چه چیزی؟ گفت: بر شام. گفتند: اگر ترا عثمان فرستاده است، خوش آمدی و شایسته این کار هستی و اگر دیگری غیر از عثمان ترا فرستاده است، برگرد. گفت: مگر شما نشنیده اید که چه اتفاقی افتاده است؟ گفتند: چرا. سهل بن حنیف نیز به ناچار نزد علی(ع) بازگشت. عماره بن شهاب هم چون به منزل «زباله» رسید، طلیحةبن خویلد که به خونخواهی عثمان بیرون آمده بود، به او برخورد کرد و گفت: برگرد که مردم نمی خواهند امیر ایشان عوض شود و اگر برنگردی، گردنت را خواهم زد و او هم برگشت و بقیّه به منطقه مأموریت خود رفتند.(155)
اگر به این نکته توجه داشته باشیم که عبداللّه بن عباس حاضر نشد پیشنهاد امیرالمؤمنین(ع) را برای امارت شام بپذیرد، درمی یابیم که سهل چگونه در مقابل خواست و فرمان امیرالمؤمنین(ع) مطیع و فرمانبردار بوده است.
زمانی که حضرت علی(ع) عازم بصره شد، سهل بن حنیف را در بیست وششم ربیع الاول به عنوان فرماندار مدینه منصوب کرد. سهل تا جنگ صفّین در این سمت باقی ماند.
وقتی که حضرت امیر(ع) برای جنگ جمل به جانب بصره رفت «ذی قار» که رسید، عایشه طی نامه ای از بصره برای حفصه، دختر عمر که در مدینه بود نوشت: اما بعد، به من خبر رسیده که علی(ع) به «ذی قار» آمده است، در حالی که مرعوب و خائف است؛ چرا که عده ما زیاد است. او مثل شتر زخم خورده است که اگر جلو بیاید، کشته می شود و اگر عقب نشینی کند، قربانی می شود. حفصه از این خبر، خیلی خوشحال شد و کنیزان خود را خواست که آواز بخوانند و در هنگام آواز خوان بگویند: چه خبر؟ چه خبر؟! علی رفته سفرمانند فرد زخم خورده ای (در ذی قار)، اگر جلو رود، کشته می شود و اگر عقب نشینی کند قربانی می گردد.
ما الخبر ما الخبر علی کالاشقر بذی قار
ان تقدم نحروان تأخر عقر
زنان طلقاء (آزاد شدگان) بر حفصه وارد می شدند و این آواز را می شنیدند و اظهار خوشحالی می کردند. این خبر به گوش امّ کلثوم، دختر علی(ع) رسید. بلادرنگ جلباب خود را پوشید و به صورت ناشناس، به جمع آنها وارد شد و در جمع آنها جامه را از صورت خود برداشت. همین که حفصه او را دید، با شرمندگی صورت خود را برگرداند، اما امّ کلثوم به او گفت: اگر امروز تو و عایشه، بر ضد پدرم، علی توطئه می کنید، قبلاً همه علیه برادرش، پیامبر توطئه کردید و این از شما دو نفر تازگی ندارد تا اینکه خداوند درباره شما نازل کرد، آنچه نازل کرد.(156) حفصه گفت: کافی است. رحمت خدا بر تو باد و دستور داد نامه عایشه را از بین بردند و استغفار کرد.
سهل بن حنیف که در آن زمان والی مدینه بود، در این باره اشعاری سرود و گفت: «مردها در جنگ با مردها عذر دارند اما چه کاری به زنها، و دشنام دارد. آیا کافی است ما را آنچه به ما خبر رسیده است؟ آیا برای تو حفصه خیر است در هتک حجاب زنان پیامبر؟! کسی که او را از خانه اش بیرون کرد و به گناه خود متوجه می شود، زمانی که سگها بر او پارس زنند، حالا نامه ای از او به ما رسیده؛ نامه ای شوم. زشت باد این نامه!»(157)
سهل در این اشعار اشاره می کند به آنچه پیامبر به زنان خود فرمود: زمانی سگهای «حوأب» در برابر یکی از زنان من پارس خواهند کرد و تو ای عایشه از آنها نباشی.
زمانی که طلحه و زبیر، عثمان بن حنیف، حاکم بصره را پیش عایشه بردند، عایشه به فرزند عثمان بن عفان به نام ابان گفت: گردن او را بزن، زیرا انصار پدرت را کشتند. عثمان بن حنیف گفت: ای عایشه ای طلحه و زبیر! برادر من، خلیفه علی(ع) در مدینه است. به خدا قسم می خورم که اگر مرا بکشید، برادرم شمشیر خود را در میان خانواده شما خواهد نهاد و تمام آنها را خواهد کشت! اینجا بود که عایشه از کشتن عثمان منصرف شد و از ترس جان خویشاوندانشان، عثمان را با صورت و مژه های تراشیده به جانب علی(ع) روانه کردند.(158)