فهرست کتاب


تاریخ سیاسی اسلام جلد1 (سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم))

رسول جعفریان‏

پیمان مردم یثرب با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

1 - پیمان اول مسلمانان یثرب با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

با انتشار خبر اسلام در یثرب، علاوه بر کسانی که در مکه، اسلام را پذیرفته بودند، چندی دیگر از مردم یثرب نیز اسلام را پذیرا شدند. در موسم بعد - سال دوازدهم بعثت - تعداد دوازده نفر از اهالی یثرب، در عقبه با رسول خدا دیدار کردند. (مقصود از عقبه همان جمره عقبه در منی است، جایی که مسجد البیعه نیز در کنار آن قرار داشته و مورخان بعدی از آن یاد کرده اند).(1706) تعداد ده نفر از آنان خزرجی(1707) و دو نفرشان از اوس(1708) بودند.
(مقریزی نه نفر را از خزرج و سه نفر را از اوس دانسته است).(1709) آن ها در این دیدار با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند. این بیعت به بیعة النساء شهرت یافته است. این نام برگرفته از محتوای بیعتی است که به نوشته سمهودی بعد از فتح [بخوانید بعد از حدیبیه ] بر اساس آیه دوازدهم سوره ممتحنه از زنان گرفته می شده است.(1710)
از آن جا که این سوره بعد از صلح حدیبیه نازل شده (در صورتی که نام بیعة النساء برگرفته از این آیه باشد) باید بعدها مورخان این نام را برای آن بیعت برگزیده باشند. آن چه مسلم است این که در این زمان حکم جهاد نیامده بوده است [و لم یفرض یومئذٍ القتال ]؛(1711) برخی از محققان (محتملاً بر همین اساس که در این بیعت نامی از قتال به میان نیامده) بیعة النساء را به بیعتی که مشتمل بر حرب نباشد تفسیر کرده اند.(1712) محتوای این بیعت چنان بوده که مسلمانان متعهد شوند که: به خداوند شرک نورزند، دزدی و زنا نکنند، فرزندانشان را نکشند، دروغ درباره اولادی که در میانشان می آید، نگویند [با دروغ فرزند را به غیر پدر خود نسبت ندهند]،(1713) و در کار معروف عصیان نورزند. هر کس چنین کند پاداش وی بر خداست [و در نقلی دیگر است: برای او بهشت خواهد بود] و کسی که به آن ها عمل نکند بر خداست که او را عذاب کند یا ببخشاید [و در نقلی دیگر آمده: کسی که در دنیا به آن ها عمل نکند و عقوبت آن را ببیند، همان عقوبت کفاره و پاکی وی خواهد بود اما کسی که عمل نکند و خداوند گناهش را پنهان سازد بر خداست که او را عذاب کند یا ببخشاید(1714)] به جز جزئیات آخر، محتوای بیعت، همان مطلبی است که در سوره ممتحنه آیه 12 آمده است.(1715) این بیعت را بیعت عقبه اولی یا بیعت عقبه صغری می نامند.
از عبادة بن صامت محتوای بیعت به صورت دیگری نقل شده است. ذهبی در تاریخ الاسلام [السیرة النبویه ] این روایت را در بیعت عقبه اولی آورده که باید اشتباه باشد این نقل مربوط به مواردی است که در بیعت دوم مطرح گردید. سمهودی با اشاره به این که آن زمان حکم قتال (جهاد) نازل نشده بود می افزاید: پیش از این بیعت، جز حکم نماز و توحید، چیزی نازل نشده بود.(1716) واقعیت آن است که محتوای این بیعت نزول چند حکم طبیعی و فطری بود، زنا برای عرب (و هیچ قوم دیگری) نمی توانست پسندیده باشد. سرقت، کشتن فرزندان و کذب با شدت بیشتری همین وضع را داشت. در این صورت باید گفت تازه مسلمانان یثرب، بر سر اصول فطری با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند. جاذبه چنین اقدامی را نباید از نظر دور داشت. این افراد یثرب بازگشتند و به سراغ کسانی که آمادگی پذیرش اسلام را داشتند، رفتند.(1717) به طوری که اسلام در آن جا گسترش یافت. در این باره که آیا در همان زمان رفتن، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، مصعب بن عمیر را به مدینه فرستاد یا بعد از چندی به دعوت مسلمانان یثرب، اختلاف نظر وجود دارد. ابن اسحاق قول او را پذیرفته(1718) گرچه از وی قول دوم نیز روایت شده است.(1719) اما بلاذری و ابن سعد نوشته اند که پس از چندی آن ها ضمن نامه ای از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند تا مصعب را برای تعلیم قرآن نزد آنان بفرستد.(1720)
در نقل ابن شهاب آمده که آن ها معاذ بن عفراء و رافع بن مالک را نزد رسول خدافرستادند تا کسی را برای تعلیم دین نزد آنان بفرستد.(1721) این سخن درست تر می نماید. چند خبر زیر این مطلب را تایید می کند. گفته شده است که اسعد بن زراره اول من جمع النَّاسِ بالمدینة. سهیلی درباره این اجتماع در جمعه می نویسد: این قبل از آمدن حکم (نماز) جمعه بوده و تنها پس از هجرت رسول خداسلم حکم آن نازل شد. به نقل از مورخان از آن جا که اوس و خزرج [به دلیل اختلافات قبلی ]کراهت داشتند که یکی از میان آنان امامت کند، خواستند تا مصعب بن عمیر امامت آنان را عهده دار شود.(1722) با آن که سمهودی در این خبر وی را اولین کسی دانسته که: اجمع النَّاسِ فِی الجُمُعة، اما می توان گفت: این امر پس از آن بوده که اسعد مردم را جمع می کرده و زمانی که مشکل امامت برای آنان مطرح شده، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواسته اند تا مصعب را نزد آنان فرستد. اگر چنین بود که مصعب بنیادگذار اولین اجتماع در جمعه باشد، معنا نداشت که در دیگر منابع یادی از اسعد بن زراره شود، گر چه نباید این مدت به طول انجامیده باشد.
بیهقی گفته است جمع میان این دو نقل به آن است که مصعب به حمایت اسعد اولین جمعه را برپا کرده است.(1723) ابن سعد نیز درباره مصعب گفته است که: اول من جمع فِی النَّاسِ جمعة؛(1724) ودر نقل دیگر تصریح شده که یوم الجمعة.(1725)
در روایتی آمده است که: تعداد این افراد در نخستین (یا یکی از نخستین اجتماعاتشان در جمعه) چهل نفر بوده است.(1726) آن ها در یکی از حرّه ها با نام حره نقیع الخضمات در قسمتی که مسطح بوده اجتماع می کرده اند(1727) (ظاهراً به قصد پنهان شدن). آن چه مسلم است این که به زودی بر این تعداد افزوده شده و مصعب که نزد اسعد می زیسته به حمایت و تلاش وی، اقدامات زیادی در ترویج اسلام در یثرب انجام داده است.دلیل دیگری که برای فرستادن مصعب - بعد از آمدن گروه دوازده نفری به یثرب - وجود دارد، روایتی است از عروه؛ در این نقل آمده که اینان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه نوشتند که بهتر است شخصی را از طرف خود برای دعوت مردم به کتاب خدا بفرستد؛ چرا که [فانه ادنی أن یتّبع ] او زودتر مورد اطاعت قرار خواهد گرفت. وی می افزاید که: آن ها در خفا به دعوت مردم می پرداختند.(1728) بیشتری ابزار دعوت، قرائت قرآن بوده است و به همین دلیل مصعب بن عمیر را مقری می خواندند.(1729)
بلاذری با این نقل که اسعد قبل از آمدن مصعب امامت نماز را عهده دار بوده، از قول کسانی یاد می کند که می گویند حتی بعد از آمدن مصعب، وی تنها قرآن می خوانده و تا پیش از آمدن سالم مولی حذیفه - بعد از آن که هجرت مسلمانان آغاز شد - اسعد بن زراره عهده دار نماز جماعت بوده است.(1730) واقدی نیز گفته است: روایت درست آن است که مصعب قرآن می خوانده و اسعد امامت نماز را داشته است.(1731) این نقل با روایات پیشین، از جمله روایاتی که می گفت: اوس و خزرج بر سر امامت یکی از خود، مشکل داشته اند، سازگاری ندارد. در نقلی دیگر (از ابن عباس) آمده است که: پس از آمدن مصعب به مدینه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن نامه ای از وی خواست تا جمعه را برپا سازد.(1732) اختلاف در این روایات، تا حدی ناشی از تعارضی است که میان نقل های راویان مدنی و مکی (قریشی) وجود دارد. صرف نظر از این اختلاف، آن چه روایات مذکور بر آن توافق دارد نقشی است که این دو نفر در گسترش اسلام در یثرب بر عهده داشته اند.(1733)
در نقلی آمده است که ابن ام مکتوم نیز به همراه مصعب، به مدینه فرستاده شده است.(1734) این خبر نباید چندان درست باشد گر چه می دانیم که ابن ام مکتوم پس از مصعب اولین مهاجر به مدینه به شمار می آید.
یکی از مهم ترین موفقیت های مصعب و اسعد، مسلمان کردن سعد بن معاذ بود. به روایت ابن اسحاق، اسعد و مصعب نزدیک خانه های بنی عبدالاشهل و بنی مظفر مستقر شدند، سعد بن معاذ و اسید بن حضیر که متوجه حضور آن ها شدند، تصمیم به بیرون راندن آن ها از ناحیه گرفتند. (اسعد فرزند خاله سعد بن معاذ بود) در آغاز اسید بن حضیر نزد آنان آمد، اما با شنیدن آیات قرآن تحت تأثیر قرار گرفته و مسلمان شد. سعد بن معاذ به دنبال وی، نزد آن ها آمده که او نیز اسلام را پذیرفت.
سعد پس از اسلام آوردن نزد بنی عبدالاشهل آمده و با توجه به موقعیت خود به عنوان سرور و بزرگ آنان از ایشان خواست تا اسلام را بپذیرند. آن ها نیز دعوت وی را لبیک گفته و خاندان بنی عبدالاشهل از زن و مرد یکپارچه مسلمان شدند.(1735) این موفقیت سبب شد تا اسلام در دیگر خاندان های اوس - به جز برخی از آن ها - نفوذ کند و اسلام در بیشتر خانواده های مردم یثرب وارد شود. به نوشته ابن اسحاق آن چه که مانع از اسلام آوردن برخی از اوسیان بود، حضور ابوقبیس بن اسلت در میان آنها بود؛ کسی که گرایشان حنیفی نیز از خود نشان می داد.(1736) شامی توضیحات بیشتری را از کتاب مغازی سعید بن یحیی اموی آورده است.(1737) در ذیل شرح حال ابوقبیس آمده است که تحت تأثیر عبدالله بن ابیّ بوده است. اخبار مربوط به او و این که اساساً مسلمان شده است یا نه چندان روشن نیست.(1738)
ابن عبدالبر با اشاره به این که عده زیادی به دعوت مصعب مسلمان شدند و نیز این نکته که بنی عبدالاشهل در یک روز همگی اسلام آوردند، مخالفت برخی از خاندان های اوس را به دلیل همین ابوقبیس بن اسلت می داند، اما (همانند ابن اسحاق) یادآور می شود که بعد از خندق مسلمان شده است.(1739) در برخی نقل ها آمده است که مصعب پس از مدتی همراه با یک گروه هفتاد نفری از مسلمانان یثرب، برای حج به مکه آمد. آن چه که از ابن اسحاق، بلاذری،(1740) ابن کثیر،(1741) و بیهقی،(1742) و ابن سعد(1743) به دست می آید این است که دو بار بیعت صورت گرفته؛ یکی بیعت عقبه اولی یا صغری و دیگر عقبه ثانی. اما در برخی از کتاب ها این تقسیم بندی به صورت دیگری ضبط شده است؛ از جمله ابن عبدالبر که ضمن عقبه اولی از دسته شش نفری خزرجی ها یاد کرده، بیعت عقبه دوم را اختصاص به گروه دوازده نفری داده و بیعت عقبه ثالثه را نیز به بیعت گروه هفتاد نفری داده است.(1744)
در کتاب سبل الهدی و الرشاد و عیون الاثر نیز همین شیوه به کار گرفته شده است.(1745)
سمهودی اساساً به عنوان عقبه صغری و کبری یاد کرده و ذیل عنوان دوم گفته است: برخی آن را عقبه دوم می نامند، اما بر اساس آن چه گذشت نباید سوم نامیده شود.(1746) به نظر می رسد که یک اشتباه برای گروه دوم روی داده است. این درست است که آن ها سه بار در سه گروه ملاقات کرده اند، اما بیعت تنها در دو بار - گروه دوازده نفری و هفتاد نفری - صورت گرفته است. در اخبار تاریخی نسبت به گروه اول، از بیعت یاد نشده است.(1747) البته باید یادآوری کرد که در مرتبه نخست نیز دیدار در عقبه بوده است.

2 - بیعت عقبه دوم

تلاش های نخست مسلمانان یثرب و نیز مصعب بن عمیر فرستاده رسول خدا - (صلی الله علیه و آله و سلم) سبب شد تا اسلام در قلب تعداد بسیاری از مردم آن ناحیه، نفوذ یابد. این نفوذ تنها و تنها با خواندن قرآن بر آنان بود. بدین ترتیب در موسم حج آتی مسلمانان بر آن شدند تا همراه کاروانی به مکه در آیند و با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کنند. یکی از انگیزه های آنان، آن بود تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را از سختی هایی که در مکه گرفتار آن است، رهایی دهند.(1748) این کاروان شامل جمعیتی پانصد نفری بوده که تعداد هفتاد نفر آنان مسلمان بوده اند. بلاذری رقم بیعت کنندگان عقبه را هفتاد مرد و دو زن یاد کرده است.(1749) اما در روایت ابن اسحاق از هفتاد و سه مرد و دو زن یاد شده است.(1750) هشام کلبی علت اختلاف را این دانسته که کسانی از آن ها زمانی رسیدند که بیعت تمام شده بود، اما اهل آنان بعدها مدعی شدند که اینان از اهل عقبه بوده اند. از آن جا که بنا بر این بود تا از هفتاد نفر تجاوز نکند، در نتیجه برخی حذف شده و کسان دیگری جایگزین آن ها شده اند.(1751)
به هر روی برخی از آنان (عویم بن ساعده و سعد بن خیثمه و چند تن دیگر)(1752) در مکه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دیدار کردند. قرار شد در ایامی که حجاج در منی هستند، در عقبه با وی ملاقات و دیدار کنند. در شب موعود، مسلمانان یثرب که در آغاز در کنار دیگر حجاج یثرب بودند، پس از گذشت پاسی از شب و در حالی که خود را کاملاً از دید همشهری های خود پنهان می کردند، تک تک به سوی عقبه - در شعبی که در آن ناحیه قرار داشت - حرکت کردند.
واقدی آورده است که: آن ها وعده کردند تا دومین روز ایام تشویق، شب هنگام در منی، در حالی که ثلث اول شب سپری شده، در شعب دست راست کسی که از منی به سوی پایین عقبه در حرکت است ذب اجتماع کنند.
واقدی می افزاید: همانجا که اکنون مسجد (البیعه) است. رسول خدا به آن ها گفت: نباید کسی را بیدار کنند و یا منتظر فرد غایبی بمانند، پس از آن بود که انصار تک تک و دو به دو به سوی این منطقه حرکت کردند.(1753) دلیل انتخاب چنین شبی در ایام منی این بوده که آنان روز بعد می توانستند مکه را به سوی یثرب ترک کنند.
در روایت ابن اسحاق (که از کعب بن مالک نقل کرده) آمده است که عباس عموی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه آن حضرت بوده است. در این باره تردیدی از ناحیه یکی از محققان صورت گرفته است. این تردید از آن جا نشأت گرفته که سخنانی که در آن محفل به عباس نسبت داده شده، چرا که لحن جملات نقل شده، به گونه ای است که عباس را در حد یک فرد کاملاً مؤمن نشان می دهد، در حالی که حتی در همان روایت آمده که وی هنوز بر دین قوم خود بوده است. حدس قوی (همانگونه که محقق مورد نظر نیز اشاره کرده) آن است که در آن محفل یکی از انصار با نام عباس بن عبادة بن نضلة الانصاری نیز حضور داشته و مطالبی را در آن جمع گفته است. این مطالب با آن چه به عباس منسوب شده شباهت زیادی دارد. محتمل است که در نقل ها به طور عمد یا حداقل به سهو، پای عباس بن عبدالمطلب نیز به میان کشیده باشد.(1754) دست کم آن که حتی اگر عباس حاضر بوده چنین مطالبی را نگفته است.
در برخی از نقل ها سخن از حضور علی (علیه السلام) به میان آمده است.(1755) حلبی با نقل این روایت می نویسد: تعارضی میان آن نقل و روایتی که می گوید جز عباس کسی با او نبوده، نیست؛ زیرا در روایت آمده که عباس، علی (علیه السلام) را در ابتدای شعب گذاشت (و نیز ابوبکر را در انتهای آن) تا مراقب اوضاع باشند.(1756)
در روایت کعب بن مالک آمده است که: پس از سخنان عباس، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاسته، آیاتی تلاوت کرد و و مردم را به سوی خدا خواند و آنان را به پذیرش اسلام ترغیب نمود. آن گاه حضرت درباره بیعت فرمودند: بر این امر با شما بیعت می کنم که: همانگونه که از زنان و فرزندانتان حفاظت می کنید، از من نیز دفاع کنید. براء بن معرور گفت: ما فرزند جنگ و سلاح هستیم و همانگونه که از ناموسمان دفاع می کنیم، از شما دفاع خواهیم کرد. ابن تیهان نکته دیگری را پیش از بیعت مطرح کرد. او گفت: ما در یثرب پیوندهایی (با یهودیان) داریم که از این پس باید قطع کنیم. اگر ما چنین کردیم آیا شما بعد از پیروزی، نزد قوم خود آمده و ما را رها خواهی کرد؟ آن حضرت تبسمی کرده و فرمودند: ذمه من، ذمه شما و حرمت من، حرمت شماست. شما از من هستید و من از شما؛ با دشمن شما خواهم جنگید و با دوست شما دوستی خواهم کرد.(1757)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه به مدینه بازگشتند و بدین ترتیب به پیمان خود وفادار ماندند.
انصار در آن شب، تصمیم بسیار مهمی را گرفتند و باید گفت کسانی از آنان به خوبی از اهمیت چنین تصمیم آگاهی داشتند. از آن پس آنان در برابر دو گروه مهم؛ یعنی یهود و قریش قرار می گرفتند و پی آمدهای چنین تقابلی، به سادگی قابل پیش بینی و گذشت بود.
عباس بن عبادة انصاری (که در احد به شهادت رسید) در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: آیا شما آگاهید که بر چه چیز با این مرد بیعت می کنید؟ شما برای جنگ با احمر و اسود (کنایه از همه فرقه ها و دسته ها) با او بیعت می کنید. اگر چنین گمان می کنید که چه بسا با از دست دادن اموالتان و کشته شدن بزرگانتان او را تسلیم خواهید کرد، از هم اکنون فکری بکنید. چه، در آن صورت دچار خذلان دنیا و آخرت خواهید شد. اگر می بینید که حتی در چنین شرایطی به تعهدات خود پای بند باشید با او بیعت کنید. مردم گفتند: ای رسول خدا! اگر ما با وجود چنین خساراتی در مال و جال چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن، چه خواهیم داشت؟ آن حضرت فرمود: بهشت. به دنبال آن، تک تک انصار با حضرت بیعت کردند.(1758)
گفته شده که در آن حال، صدایی در عقبه شنیده شد که (خطاب به مشرکان) فریاد می زد: آیا شما متوجه مذموم شدگان و صابئی ها هستید؟! آنان برای جنگ با شما اجتماع کردند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: این صدای شیطان است آن گاه افزودند: به سوی محل کاروانهایتان متفرق شوید. در آن حال عباس بن عباده تأکید کرد که: ذاگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دهد، فردای همان شب بر روی مردم حاضر در منی شمشیر خواهند کشید. اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: که اجازه چنین کاری را ندارد و آنان به سوی محل کاروانشان حرکت کنند.(1759)
اقدام مهمی که توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایجاد انضباط در میان انصار صورت گرفت، آن بود که تعداد دوازده نفر از آنان را به عنوان نقیب برگزید تا دیگران را کنترل کرده و مردم با آنان در تماس باشند. در واقع آنان سرپرست افراد زیردست خود به شمار می رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید کرد که: این عدد را به این دلیل در نظر گرفته که موسی (علیه السلام) از میان بنی اسرائیل دوازده نقیب را برگزید.(1760) آن حضرت آنان را به حواریین حضرت عیسی - (علیه السلام) تشبیه کرده و فرمود که: کفالت قوم خود را داشته باشید؛ همانگونه که حواریین عیسی (علیه السلام) (کفالت قوم خود را) برای عیسی (علیه السلام) داشتند.(1761)
در این نقل آمده است که جبرئیل آنان را انتخاب کرده و دیگران نباید چیزی به دل بگیرند. نقبا (از اوس) عبارت بودند از: اسید بن حضیر، ابوالهیثم مالک التیهان، (برخی به جای وی از رفاعة بن عبدالمنذر یاد کرده اند.)،(1762) سعد بن خیثمه (و از خزرج عبارت بودند از)، اسعد بن زراره، رافع بن مالک، سعد بن عباده، منذر بن عمرو، براء بن معرور، سعد بن ربیع، عبدالله بن رواحه، عبدالله بن عمرو و عبادة بن صامت(1763) (که برخی جابر بن عبدالله را به جای او نام برده اند). دو زن شرکت کننده، یکی ام عماره، نسیبه بنت کعب و دیگری ام منیع، اسماء بنت عمرو بن عدی بوده اند. در این جمع اسعد بن زراره به عنوان نقیب النقباء انتخاب گردید. طبعاً این ناظر به تلاش های گسترده وی در انتشار اسلام در مدینه بود. به نقل از واقدی، وی شش ماه (و به نقل برخی دیگر نه ماه) پس از هجرت در گذشت.
در مجموع آن چه که در این بیعت از اهمیت برخوردار بود، مسأله دفاع از رسول الله بود. در آن زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت در معرض تهدید مشرکان بود؛ پیش از آن، در اندیشه آن بود تا اسلام را در طایف ترویج کند و در آن جا پناه گیرد اما ارتباط محکم آن مردم با مکیان، مانع از چنین تحولی شد. اکنون یثرب با پذیرش اسلام و قبول تعهد دفاع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که به معنای دفاع از اسلام بود، می توانست نقطه مهم در این بیت تلقی شود.
نصی که از محتوای این بیعت توسط عبادة بن صامت نقل شده حاوی نکات دیگری نیز هست: بایِعنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علی السمع و الطاعة فِی العسر و الیسر و المکره و المنشط و الا ننازع الامر اهله و أن الا نقول بالحق حیث کان و لا نخاف لومة لائم.(1764) در این متن علاوه بر اطاعت و فرمانبری در سختی و راحتی و حالت اکراه و نشاط از این مطلب سخن به میان آمده که ألا ننازع الامر اهله سیوطی درشرح این حدیث آن را به معنای امارت و حکومت گرفته است.(1765)
پیش از این گذشت زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بنو عامر بن صعصعه را به اسلام دعوت کرد، آنان بدین شرط پذیرفتند که حکومت پس از وی به آنان واگذار شود، اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نپذیرفت. محتمل است که در این جا نیز چنین تعهدی ناظر به همان مسأله باشد.(1766)
گویا در این اجتماع مسأله هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مطرح بوده است؛ زیرا علاوه بر آن که در مجموع، مسأله دفاع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ناظر بدین معناست، به نوشته ابن حزم یکی از مواردی که بر آن بیعت نشد همین بود که [أن یرحل الیهم هو و اصحابه ].(1767)
فردای آن شب قریش - که گزارش چنین جریانی را شنیده بودند - نزد اوس و خزرج آمده و نسبت به این مطلب که: آنان قصد خارج ساختن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه را داشته و بر جنگ با قریش با او بیعت کرده اند، اعتراض نموده، مسلمانان یثرب، مشرکان اوس و خزرج را گواه گرفتند که چنین گزارشی نادرست است. آن گاه قریش نزد عبدالله بن ابی که موقعیتی نزد هر دو قبیله داشت آمدند و در این باره از وی سؤال کردند، او نیز اظهار بی اطلاعی کرده و گفت: گمان نمی کند قوم وی بدون آگاه ساختن وی، چنین اقدامی را انجام داده باشند. با این حال، قریش به جستجوی برخی از سران مسلمان شده اوس و خزرج پرداختند. آن ها سعد بن عباده را در منطقه اذاخر در مکه دستگیر کرده و مورد ضرب و شتم قرار دادند، زمانی که جبیر بن مطعم،(1768) خبر وی را شنید، به دلیل نقشی که سعد در حفظ مال التجارة آن ها در یثرب و مسیر شام داشته، گفت تا وی را آزاد سازند.(1769) ابن سعد می افزاید: انصار که نگران سعد شدند، قصد آن داشتند تا برای خلاصی وی اقدام کنند، اما با آمدن سعد همگی به مدینه رفتند. با بازگشت آنان به مدینه، اسلام در این شهر به طور گسترده، شیوع یافت.