فهرست کتاب


تاریخ سیاسی اسلام جلد1 (سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم))

رسول جعفریان‏

درباره حنفیت

اصطلاحاً کسانی را که بعضاً فکر توحیدی داشته و دست از بت پرستی و شرک برداشته و رو به سوی ابراهیم آوردند، حنفا می نامند. محققی در بخشی از کتاب خود که آن را به عنوان موجهای توحیدی نام گذاری کرده، اشاره به تعریف مزبور کرده است،(735) دیگران نیز مطالبی در این باره آورده اند.(736) از ابوعبیده نیز نقل شده است که، تابع دین ابراهیم را حنیف می گویند.(737) در لسان العرب نیز اشاره شده که، در جاهلیت کسی را که ختنه می کرده و حج به جا می آورده، حنیف می گفته اند؛ زیرا عرب در جاهلیت به غیر از این دو، به چیز دیگری از دین ابراهیم (علیه السلام) تمسک نمی کرده است! دیگران اشاره کرده اند که آن چه از میان معانی ذکر شده برای این کلمه می توان ترجیح داد، این است که، این کلمه بر کسی اطلاق می شده که از یهودیت و نصرانیت جدا شده و به سوی دینی که نزدیک به فطرت بوده گرایش پیدا کرده است، شاعری می گوید:
فلولا ربنا کنا یهوداً - و ما دین الیهود بذی شکول
و لولا ربنا کنا نصاری - مع الرهبان فِی جبل الجلیل
و لکنا خُلقنا اذ خُلقنا - حنیفاً دیننا عن کل جیل (738)
اگر پروردگار ما نبود (به یاری ما نشتافته بود) یهودی بودیم و دین یهود زیبا نیست. و اگر پروردگار ما نبود ما مسیحی و همراه رهبانان در کوهستان ها بودیم. اما وقتی ما خلق شدیم بر اساس دین حنیف خلق شدیم؛ این شعر مضمون آیه 67 سوره آل عمران است و شاید همین مسأله دلیل آن باشد که پس از نزول قرآن، اشعار مذکور انشاء شده است. مرحوم طبرسی در مجمع البیان چند معنا برای حنیف ذکر می کند؛ از ابن عباس نقل شده که منظور از آن حج بیت الله الحرام است. از حسن بصری و مجاهد نیز چنین چیزی نقل شده است، همچنین از مجاهد نقل شده که منظور از حنیف کسی است که متابعت از حق می کند.
دیگران متابعت از شریعت ابراهیم مثل ختنه و جز آن را حنیف می گویند، معنای دیگر آن اخلاص برای خدا و اقرار به ربوبیت و عبودیت است. مرحوم طبرسی می افزاید: همه این معانی بازگشت به این امر دارد که حنیف به معنای مستقیم و میل به مبانی ابراهیم و رهایی از یهودیت و نصرانیت می باشد.(739)
حاصل مطالب گذشته آن که حنیف بر کسی اطلاق می شود که در مقابل شرک ایستادگی کرده و تمایل به حق و توحید ابراهیمی دارد. قرآن اشاره بدین معنا دارد که یهودی و نصرانی بودن در حقیقت نوعی شرک است و تمسک به ابراهیم به عنوان دین حنیف و نصرانی و یهودی نبودن است.(740)
در این جا باید اشاره کنیم که، افزون بر کسانی که یاد آن ها رفت، به اعتقاد شیعه اجداد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه موحد بوده اند. این مطلب فراوان در روایات امامان معصوم علیهم السلام گوشزد شده است، به علاوه مورخان نیز در مورد بعضی از آنان، مطالبی عنوان کرده اند که نشانگر موحد بودن آن ها می باشد. در مورد عبدالمطلب نقل شده که دست از بت پرستی کشیده و (به اعتقاد ما اساساً بت پرست نبوده است) موحد شده و حتی اعمالی انجام داده که قرآن نیز بعدها بدان امر کرده است، از جمله وفا به نذر، منع ازدواج با محارم، قطع دست دزد، نهی از زنده به گور کردن، تحریم خمر و زنا و نهی از طواف عریان زنان در خانه خدا.(741) تحنث که همان سنت رفتن در غار حرا بوده به عبدالمطلب نسبت داده شده است.
ابن هشام می گوید: کلمه تحنث همان تحنف است و بدین ترتیب این سنت به عنوان یک سنت حنیفی شناخته می شود.(742) در بعضی از روایات تاریخی آمده که کتابی از عبد مناف فرزند قصی بر روی سنگی یافت شده که من مغیره فرزند قصی هستم و قریش را به تقوای الهی و صله رحم توصیه می کنم.(743) و باز نقل شده که عبدالمطلب اعتقاد به قیامت داشته؛(744) امام علی (علیه السلام) نیز به این مطلب اشاره کرده اند.(745) درباره کعب بن لؤی بن غالب یکی دیگر از اجداد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده که او بر مذهب حنیف بوده، قریش را در روزهای جمعه گردآوری می کرده و آن ها را ارشاد می کرده است؛ وی آن ها را به تفکر در خلقت آسمان و زمین دعوت می کرده و اعمال گذشتگان را برای عبرت، نقل می نموده؛ او صله رحم را گوشزد و حفظ عهد و پیمان، مراعات حقوق خویشاوندی و صدقه دادن به فقرا و ایتام را تذکر می داده است.(746)
به هر روی مسأله حنفیت محدود به افراد معدود نبوده بلکه همیشه این گونه افراد بوده اند،(747) چنان که افراد دیگری را همچون عمیر بن جندب جهنی،(748) و ابوقیس صرمة بن ابی انس،(749) از این گروه دانسته شده اند.
این سخن که نمی توان میان حنفا و تبلیغات کهن ابراهیم در عربستان رابطه ای قایل شد... و باید آیین حنفا را پدیده ای نوین در عربستان دانست،(750) گمان خطایی است، علاوه بر تصریح قرآن، همانگونه که گذشت ملة ابیکم ابراهیم، روایات تاریخی این را مسلم می داند که در عربستان در دوران قبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ابراهیم سخن زیاد بوده و حتی چیزی به نام شریعت ابراهیم نیز مطرح بوده است.

شرک و ابعاد آن در جزیرة العرب

از نظر اعتقادی، شایع ترین و عمومی ترین اندیشه حاکم بر مردم جزیرة العرب، شرک بوده است؛ گروه ها و قبایل مختلف، همه مشرک بوده اند. قرآن اصطلاح مشرکین را به اعراب بت پرست اطلاق می کند و گر چه این کلمه از لحاظ لغوی معنای وسیع تری دارد اما به عنوان یک اسم برای مشرکین بت پرست مورد استعمال قرار گرفته است. تنها تفاوتی که در بین گروه های مشرک وجود داشت، تفاوتی بود که در بین انواع مختلف شرک قابل تصور بود. در عین حال در میان مردم جزیره کسانی نیز یافت می شده اند که اساسا هیچ اعتقادی به خدا نه به عنوان شرک و نه هیچ عنوان دیگری نداشتند؛(751) احتمالا آیه ذیل اشاره به این گروه دارد: و قالوا ما هی الا حیاتنا الدینا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر؛(752) و گفتند: جز زندگی دنیوی ما هیچ نیست. می میریم و زنده می شویم و ما را جز دهر هلاک نکند. از این آیه چنین به دست می آید که اینان به مبدأ و معادی معتقد نبوده(753) و حیات را منحصر به زندگی در دنیا دانسته و نابودی آن را نیز به دست روزگار می دانسته اند.
علامه طباطبایی نیز در یک قول، این آیه را از زبان حال منکرین خدا ذکر می کنند،(754) مسعودی این آیه را درباره کسانی می داند که معتقد به خالق بوده و صرفا معاد را انکار می کرده اند.(755) اما این سخن با ظاهر آیه سازگار نیست و مفسرینی چون رازی، طبرسی، طبری و نیشابوری اشاره کرده اند که آیه اشاره به منکرین مبدأ و معاد دارد.(756) از آیاتی از قرآن نیز می توان چنین بهره گرفت که افرادی اساساً معتقد به خالق نبوده اند؛ قرآن در مقام پاسخ به آنها می فرماید: ام خلقوا من غیر شی ء ام هم الخالقون ام خلقوا السَّمواتِ و الْأَرْض بل لا یوقنون؛(757) آیا بی هیچ خالقی پدید آمده اند یا خود خالق خویشند، یا آسمان ها و زمین را خلق کرده اند؟ نه، به یقین نرسیده اند. این آیه نیز در صدد اثبات وجود خداوند است.(758)
گروه دیگر از مشرکین به خداوند به عنوان خالق اعتقاد داشته و با این حال اشیاء دیگری را به عنوان خالق، شریک برای خداوند می دانسته اند. در واقع آنان به شرک در خالقیت اعتقاد داشته اند، خداوند می فرماید: ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم؛(759) یا شریکانی که برای خدا قائل شده اند چیزهایی آفریده اند همانند آن چه خدا آفریده است و آنان درباره آفرینش به اشتباه افتاده اند و در آیه دیگر آمده: نحن خلقناکم فلولا تصدقون، افرأیتم ما تمنون أانتم تخلقُونه ام نحن الخالقون؛(760) ما شما را آفریده ایم، پس چرا تصدیق نمی کنید؟ آیا آن منی را که بیرون می ریزید دیده اید؟ آیا شما او را می آفرینید یا ما آفریننده ایم؟ چه بسا بتوان آیه دوم را خطاب به منکرین خداوند و خالقیت او دانست، ولی حداقل این نکته از دو آیه فوق به دست می آید که شرک در خالقیت، وجود داشته است. از آیات دیگری نیز که در صدد اثبات اصل وجود خداست چنین مطلبی را می توان استفاده کرد. آیات مزبور در صدد نفی شرک در خالقیت می باشد: ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه من اله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض؛(761) خدا هیچ فرزندی ندارد و هیچ خدایی با او نیست اگر چنین می بود، هر خدایی با آفریدگان خود به یک سو می کشید و بر یکدیگر برتری می جستند.
این آیه نشانگر آن است که آنان به دو یا چند خالق اعتقاد داشته اند و این جز شرک در خالقیت که جدای از شرک ربوبی است، چیز دیگری نیست.
گروه دیگری از مشرکان، به خدای واحد و خالق یکتا معتقد بودند، اما در مرحله تدبیر نظام هستی به مدبران دیگری در کنار خداوند اعتقاد داشتند. آنان معتقد بودند که برای هر رشته ای از تدبیر عالم، کسی وجود دارد که مستقلا تدبیر آن جریان به دست او واگذار شده است. آن ها هر بتی را ویژه تدبیر امور خاصی از جهان هستی می دانستند؛ لذا آیات زیادی از قرآن در تأکید و تایید توحید افعالی؛ یعنی نسبت دادن هر تدبیر و فعلی به خداوند نازل شده است: الا لَهُ الخلق و الامر تبارک الله رَبِّ العالمین؛(762) او راست آفرینش و فرمانروایی، خدا، آن پروردگار جهانیان به غایت بزرگ است و در آیه دیگر آمده: لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا؛(763) اگر در زمین و آسمان خدایانی جز الله می بود، هر دو تباه می شدند. این آیه نیز بنا به گفته علامه طباطبایی، درباره شرک ربوبی می باشد؛ اینان مردم جزیرة العرب را تنها مشرک دانسته و شرک را نیز تنها شرک ربوبی می دانند، چنان که نزاع بین خداپرستان بر سر واجب الوجود نبوده و صرفا در رَبِّ معبود است؛ بت پرستان معتقد بوده اند که تدبیر عالم به موجودات شریفی واگذار شده که نزد خدا تقرب دارند و آنان سزاوار پرستش هستند تا برای آن ها شفیع باشند.(764)
با توجه به مطالبی که گذشت، نمی توان سخن ایشان را به عنوان یک قاعده کلی پذیرفت، اضافه بر این که این تفسیر برای آیه تنها یک احتمال بوده و وجوه دیگری نیز در آن مطرح شده است.(765) برخی برای اثبات این مدعا که تنها شرک ربوبی در جزیرة العرب وجود داشته به آیاتی از قبیل: و لئن سألتهم مَن خلق السَّمواتِ و الْأَرْض لیقولنَّ خلقهنَّ العزیز العلیم؛(766) اگر از آن ها بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است، می گویند: آن ها را آن پیروزمند دانا آفریده است. استدلال کرده اند. چنین استدلالی درست نیست، زیرا اولاً، احتمال دارد که این آیه را بتوان با آیه فطرت(767) و یا آیه ذرّ(768) توجیه نمود، نه این که مشرکان به زبان چنین چیزی را اظهار می کرده اند، گرچه می توان این استنباط را نیز نمود که شماری از مردم معتقد به خدا بوده اند(769) چیزی که ما نیز نه به عنوان یک عقیده همگانی بلکه در حد محدودی می پذیریم.
ثانیاً: ما آیاتی از همین قبیل داریم که به نظر ابتدایی از ظاهر آن ها چنین به دست می آید که در آن جا حتی شرک ربوبی نیز وجود نداشته است: قل من یرزقکم من السماء و الْأَرْض... و من یخرج الحیّ من المیت... و من یدبر الامر فسیقولون الله.(770) به آنان بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی می دهد... چه کسی زنده را از مرده بیرون می آورد... و چه کسی کارها را به سامان آورد؟ خواهند گفت خدا. این قبیل آیات در موارد دیگری از قرآن نیز وجود دارد(771) به این ترتیب از این آیات نیز باید چنین استنباط شود که در جزیرة العرب شرک ربوبی نیز وجود نداشته است، چنان که بعضی چنین استنباطی را نیز کرده اند،(772) و دیگران نیز گفته اند که شرک ربوبی وجود تنها شرک عبادی بوده است.(773) این در حالی است که علامه طباطبایی اظهار فرموده اند که شرک ربوبی وجود داشته است. واقعیت این است که با تحلیل دقیق عقلی، می توان گفت: آنان، بتها را صرفا سمبل خدا می دانسته اند اما آن چه در میان توده مردم مشرک وجود داشت، اعتقاد به بت ها و تأثیر آن ها در تحولات طبیعی و جاری است.
دسته دیگر کسانی بوده اند که تنها شرک عبادی داشته و بت ها را به عنوان وسیله تقرب به خدا عبادت می کرده اند، نه این که آن ها را خالق و یا مدبر بدانند. طبعاً این ها کسانی بوده اند که اعتقاد به خالق داشته اند.(774) امام علی (علیه السلام) در مورد مشرکین می فرماید: اینان کسانی هستند که عبادت تو را فراموش کرده و به معرفت تو جاهل گشته اند، برای تو شریک قرار داده و ربوبیت تو را انکار و توحید تو را منکر و برای تو شریکان و فرزندان قرار داده اند و در نهایت به سوی عبادت بت ها کشیده شده اند.(775)

شریکان خدا

یکی از شریکانی که مشرکان آن را شریک خداوند تلقی می کردند جن بوده است: ام جعلوا لله شرکاء الجن؛(776) یا برای خدا شریکانی از جن قرار دادند. گاهی نیز احبار و رهبان و کسانی که در شمار رؤسا هستند، شریک برای خداوند قرار می گرفتند: ام لهم شرکاء شرعوا لهم من الدین ما لم یأذن به الله؛(777) یا برای آنان شریکانی هستند که برای آنان دین آورده اند، آن چه خدا بدان اجازه نداده است. گاه نیز همان بت های ساخته شده از طلا و سنگ شریک خدا محسوب می شدند: افرأیت اللات و العزی و مناة الثالثة الاخری؛(778) آیا لات و عزی را مشاهده کردی و منات بت سوم دیگر را.
ابن حزم نام بت های هر قبیله را یاد آوری کرده است.(779) اعتقاد به بت ها در زندگی فردی و اجتماعی آن ها، اثر خاص خود را داشت، به طور یکه نام اکثر مردم به نحوی با بت ها مربوط می شد، اسمی چون زید برگرفته شده از بتی در جاهلیت بوده است.(780) گاه ممکن بود قبیله ای به بتی علاقمند شده، از بت پیشین دست بکشد، چنان که همدانی ها ابتدا بتی با نام تالب را می پرستیدند، اما در این اواخر یعوق را عبادت می کردند.(781) گاهی نیز ملائکه را شریک خدا می دانستند.(782) گروهی دیگر خورشید، گروهی ستارگان، و گروهی آتش را عبادت می کردند،(783) صرف نظر از بت ها و سایر شریکانی که برای خداوند قایل بودند، به کعبه احترام ویژه می گذاشتند. رَب الکعبه نیز از جمله خدایان است که مورد توجه آنان بوده است.
احترام اعراب به کعبه، به قدری بود که بر خلاف کعبه که مکعب شکل شده بود، آنان خانه های خویش را مدور می ساختند. گفته اند اولین کسی که بر خلاف این قاعده رفتار کرد حمید بن زهیر بوده است.(784)
در تاریخ جاهلیت عده ای به نام زندیق معرفی شده اند که در جمله آن ها ابوسفیان، امیة بن خلف و... می باشند. در این نقل افزوده شده که عرب زندقه را از حیره گرفته است،(785) زندیق به کسی گفته می شود که قایل به بقای دهر، یا قایل به نور و ظلمت یا منکر معاد است. این مطلب با این نکته که آنان زندقه را از نصرانی های حیره فرا گرفته اند سازگاری ندارد. به احتمال قوی منظور از زندیق همان قول آتش پرستان و معتقدان به اهریمن و اهورامزدا بوده است؛ چیزی که در حیره با تأثیرپذیری از ایرانیان در آن زمان شایع بوده است. آلوسی نیز این احتمال را پذیرفته، می گوید: این همان اعتقاد مجوسیان به ثنویت و نور و ظلمت بوده است. (786) شاهد دیگر بر این مسأله آن است که کلمه زندیق معرب بوده و از کلمه فارسی زنده ای؛ یعنی کسانی که معتقد به زند (کتاب مجوسیان) می باشند، اخذ شده است.(787) وجود مجوسیان در میان عرب که با همین نام مشهور بوده اند موید وجود این فکر در میان عرب است؛ اقرع بن حابس تمیمی از جمله این افراد بوده است.(788) ابن قتیبه می گوید: دین مجوس در قبیله تمیم بوده و از جمله افراد آن لقیط، زرارة بن عدس، حاطب فرزند او، اقرع بن حابس و ابوالاسود، جد وکیع بن حسان می باشند.(789) از مدارک دیگر به دست می آید که: مشرکین با مجوسیان فارس رفت و آمد داشته و مکاتبه نیز بین آنان بوده است.(790) و گفته شده شریک قرار دادن جن برای خدا، ناشی از زندقه و تعالیم ثنویت است.(791) از مجموع این شواهد شاید بتوان این احتمال را که منظور از زندیق معتقدین به ثنویت باشد استفاده کرد، نباید غفلت کرد که احتمال دارد این معنا پس از اسلام شایع شده باشد.