تاریخ سیاسی اسلام جلد1 (سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم))

رسول جعفریان‏

سیره نویسی پیش از اسحاق

زمانی که سیره نویسی به عنوان یک رشته اختصاصی و با مشخصه تاریخنگاری مطرح گردید، در بر گیرنده دو قسمت اساسی بود. یکی مبعث و دیگری مغازی. قسمت نخست از شرح حال اجداد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می شد و به هجرت خاتمه می یافت.
قسمت دوم مغازی بود که شامل حوادث نظامی و غیر نظامی دوران مدینه می شد. ابن اسحاق که مانند بسیاری از معاصرانش از نگاشته های اهل کتاب و نیز مسلمانانی که از آنان متأثر بودند، استفاده می کرد، در ابتدای کتاب خود، کتاب المبتدأ را قرار داد که تاریخ آفرینش و انبیا تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.(55) ابن هشام تهذیب گر سیره ابن اسحاق، این فصل را از کتاب وی حذف کرد.
از آن جا که سیره ابن اسحاق پایان تلاش های متفرق علاقه مندان به سیره و جامع کارهای مقدماتی است، باید نگاهی به دوره قبل از او بیندازیم تا بتوانیم موقعیت این سیره و جهتگیری های آن را بهتر دریابیم.
نخستین پرسش در زمینه سیره نگاری و تاریخنگاری و حدیث نویسی در قرن اول و دوم این است که آیا در آن دوران نوشته مکتوبی بوده است یا خیر؟
پاسخ این سؤال مربوط به تاریخ کتاب حدیث می شود، زیرا در آغاز، توجه به سیره، نشأت گرفته از پرداختن به حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره عملی آن حضرت بود؛ اگر چه تا حدودی، جنبه تاریخی آن مستقل از حدیث بوده و توجه بدان می توانسته بی ارتباط با حدیث بوده باشد.
تا آن جا که مربوط به نگارش و کتابت حدیث می شود، می توان گفت، نگارش در اوایل قرن دوم هجری به طور رسمی آغاز شده است، اما به طور غیر رسمی، پیش از آن نیز کسانی که مخالف جو عمومی بوده اند، خود به کتابت حدیث می پرداخته اند. از میان خلفا نخستین کسی که امر به نوشتن حدیث کرد، عمر بن عبدالعزیز (م 101) بود و اولین محدثی که بعد از این فرمان، به کتابت حدیث پرداخت، ابن شهاب زهری (م 124) است.(56)
روشن است که حدیث به دلیل آن که جنبه دینی داشت، صرفا به خاطر بهانه هایی که از طرف برخی از خلفا ابراز می شد، دچار چنین مشکلی شده بود. تاریخ نیز تا آن جا که مربوط به این قسمت بود، این مشکل را در خود داشت. در عین حال سیره تنها عبارت از حدیث نبود، بلکه ابعاد تاریخی داشته و به همین جهت از لحاظ فضای دینی حاکم بر عدم اجازه به کتابت حدیث، کمتر گرفتار مشکل بود و مسائلی چون اخبار جاهلیت، انساب عرب و حتی سیر الملوک که گویا نگاشته هایی در آن زمینه بود، می توانست به نگارش در آید.
مسعودی خبر وجود این سیر الملوک را نزد معاویه، که به صورت مکتوب وجود داشته و هر شب برایش خوانده می شده، گزارش کرده است.(57)
کتابهایی نیز در همین زمینه به برخی از نسب شناسان و آگاهان به اخبار جاهلیت عرب، نسبت داده شده است؛ از جمله به عبید بن شریه و چند نفر دیگر.(58)
آن چه قضاوت را درباره مکتوبات احتمالی موجود در قرن اول دشوار کرده، این است که راویان متأخری که گاه و بیگاه دست به تألیف زده اند، روشن نکرده اند که آیا به طور شفاهی از راویان پیشین نقل می کنند یا به اجازه آن ها، از کتاب های آنان بهره برده اند. مثلا زمانی که ابن اسحاق از عروة بن زبیر نقل می کند، آیا شفاهاً روایت مزبور را از زهری و او از عروه شنیده یا این که از کتاب عروه، و با اجازه روایتی که از زهری داشته و او از عروه، از کتاب عروه نقل می کند؟ از قرن دوم به بعد این روش معمول بود که، اگر چه با اجازه از کتابی نقل می کردند، تنها نام شیخ مجیز خود را می آوردند و اگر شیخ از روی کتابی می خواند، آن ها از شیخ روایت کرده، نام او را در سند می آورده اند.
این رسم تا مدت مدیدی ادامه داشته تا این که کم کم آوردن نام کتاب و نقل مستقیم از مؤلف کتاب رواج یافت. این که آیا در قرن اول و آغاز قرن دوم نیز چنین بود، مشکلی است که وجود دارد. و به احتمال می توان گفت: عمده نقل ها از کتاب های موجود گرفته می شد، گر چه محتمل است که در موارد اندکی نقل شفاهی نیز وجود داشته است.
اشکال آن است که اگر نگارش های قرن اول هجری فراوان بوده باید گزارش بیشتری در باره آن به دست ما می رسید. نقل شفاهی به ویژه در مواردی که از افرادی عادی اما مرتبط با حادثه، چیزی نقل می شده قطعی است. به هر روی نقل از نگاشته ها که باید نام آن ها را جزوه و سیاهه گذاشت، بنیاد کار تألیف در نیمه دوم قرن دوم به بعد بوده است.
سزگین می نویسد: باید توجه داشت که وقتی طبری در تاریخ خود می نویسد: حدثنا ابن حمید، قال: حدثنا سلامة، قال: حدثنا ابن اسحاق کلمه به کلمه از کتاب مغازی ابن اسحاق اقتباس کرده است.(59)
همو می نویسد: به طور مثال، در روایتی از کتاب الاغانی آمده است: محمد بن حسن بن درید نقل کرد، از قول عمر بن شبه و او از ابوعبیده، او از عوانة بن حکم... چنین و چنان؛ در این صورت ما باید بپذیریم که کتاب های یکی از این مولفان در دسترس ابوالفرج اصفهانی بوده است و او عین عبارت آن را نقل می کند؛ چه بسا ابن درید کتابی داشته است و یا از کتاب عمر بن شبه و یا از روی کتاب ابوعبیده و یا از کتاب عوانه - که آن دو تن راوی کتاب عوانه بودند - این خبر را گرفته باشد، و چه بسا که ماخذ این خبر ابوالفرج، کتابی از عمر بن شبه یا از ابوعبیده و یا از عوانه بوده است.(60)
جواد علی می نویسد: طبری شیوه روایی را برای نقل اخبار انتخاب کرده، و در این شیوه نیازی به یاد از نام کتاب نبوده است، چرا که در این شیوه، نام راوی به جای کتاب ذکر می شود. به عنوان نمونه وی در نقل از عمر بن شبه (م 262) چنین می نویسد: و حدثنی عمر مرة اخری فِی کتابه الَّذِی سماء کتاب اهل البصرة این نشان از آن دارد که وی از آثار مکتوب وی استفاده کرده است.
جواد علی می افزاید: مشکل این شیوه آن است که در بسیاری از موارد روشن نیست که طبری از کتاب کدام یک از افرادی که نامشان در سند آمده استفاده کرده اند.(61) توجه به این نکته نیز مفید است که نگاشته های محدثان صدر اسلام در اصل به عنوان کمک به حافظه بوده است. این نگاشته ها ترتیب و تدوین خاصی نداشته و بیشتر در حد یک سیاهه می توانسته قابل توجه باشد.
درباره نگارش سیره نیز روایاتی در دست است. از جمله نقلی را زبیر بن بکار درباره نگارش سیره توسط ابان بن عثمان بن عفان (م میان 96 - 105) آورده است.
او گوید: سلیمان بن عبدالملک در مدینه اظهار تمایل کرد تا سیره ای نگاشته شود. ابان گفت قبلا چنین کاری را انجام داده است. سلیمان به ده نفر کاتب دستور داد تا نوشته او را استنساخ کنند. اما بعد از نوشتن، به دلیل آن که در آن نوشته، فضایل انصار بود، آن را از میان برد.
وی گفت: اگر پدرش اجازه دهد، بار دیگر کتاب ابان را استنساخ خواهد کرد.(62)
درستی این نقل محتمل است اما به دلیل آن که روایات چندانی از ابان در سیره ها در دست نیست، می توان نوشته او را در حد بسیار محدودی دانست.
برخی از محققان، با توجه به استفاده طبری از نقل های سهل بن ابی حثمه (متولد سال سوم هجری) که گفته شده به طور مکتوب نزد برخی از احفاد او بوده، خواسته اند نشان دهند که او قصد نگارش غزوات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشته و مقداری نیز نوشته است.(63)
همان مؤلف خواسته است نشان دهد که از بعضی از اسناد ابن اسحاق چنین بر می آید که او از نگاشته های قبلی در سیره بهره برده است.(64)
جدی ترین گزارش درباره نگارش سیره در قرن اول، گزارشی است که درباره نوشتن سیره توسط عروة بن زبیر وجود دارد. واقدی او را اول من صنف فِی المغازی دانسته است.(65)
فراوانی نقل های او در سیره، نشان می دهد که وی بدون نگارش نمی توانسته این حجم از آگاهی را حفظ کرده و در اختیار دیگران بگذارد. مجموع این روایات را محمد مصطفی الاعظمی ضمن کتابی با نام مغازی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعروة بن زبیر به روایت ابوالاسود فراهم آورده و به سال 1401 (توسط مکتب التربیة العربی) به طور مستقل به چاپ رسانده است. از وهب بن منبه نیز اوراقی یافت شده که برخی از اخبار دوران مکه و نیز غزوه خثعم به روایت از او، از طریق نواده دختریش در آن اوراق بوده است.(66)
در آغاز قرن دوم، نگارش رسمی شد. زهری حاصل جمع مهمی از محدثان و فقیهان و سیره شناسان مدینه است که طبری درباره اش نوشته است: کان مقدماً فِی العلم بمغازی رسول الله،(67) وی به خاطر تعلق خاطرش به امویان، به شام رفت و بیشتر از همه در خدمت هشام بن عبدالملک قرار گرفت. او روایات مغازی را از جمله از عروة بن زبیر فرا گرفت و خود برای بسیاری، آن روایات را نقل کرد.(68)
گیب تایید کرده است که زهری اساس کتاب های بعدی است که در مغازی نگاشته شده است.(69)
مجموع نقل های زهری در سیره تحت عنوان المغازی النبویة به نام ابن شهاب زهری، توسط سهیل زکار گردآوری و به صورت کتاب مستقلی به چاپ رسیده است.(70) مواد اصلی این کتاب، از بخش مغازی کتاب المصنف عبدالرزاق بن همام صنعانی (م 212) فراهم آمده است.
به هر روی، در قرن نخست هجری، و در نسل های پیش از ابن اسحاق، کوشش هایی از سوی برخی از محدثان در گردآوری سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشته است. اما از آن جا که هیچ کدام کار خویش را آن گونه که ابن اسحاق سر و سامان داد، منظم نکردند، چندان مورد توجه قرار نگرفته اند. سیره ابن اسحاق به عنوان یک الگوی تمام عیار از طرف مورخان اهل سنت پذیرفته شد. آن ها بعدها اخبار دیگری نیز گردآوری کردند، اما بیشتر، به عنوان حواشی سیره ابن اسحاق تلقی شده و محوریت سیره وی همچنان ملحوظ مانده است، به طوری که شافعی مردم را در سیره نیازمند ابن اسحاق می دانست.(71)
فهرست نام کسانی را که قبل از ابن اسحاق به داشتن اطلاعاتی در سیره شهره داشتند هورفتس و سزگین این چنین آورده اند: سعید بن سعد بن عباده، سهل بن ابی حثمه (م 41) سعید بن مسیب (م 94) عبدالله بن کعب (م 97) شعبی (م 103) ابان بن عثمان بن عفان (م 96 - 105) عروة بن زبیر (م 94) شرحبیل بن سعد (م 123) قاسم بن محمد بن ابی بکر (م 107) عاصم بن عمر بن قتاده (م 120) محمد بن شهاب زهری (م 124) ابواسحاق عمرو بن عبدالله همدانی (م 127) یعقوب بن عتبه (م 128) عبدالله بن ابی بکر بن... حزم (م 130) یزید بن رومان (م 130) ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی (م 131) داوود بن حسین (م 135) ابوالمعتمد تیمی (م 143) موسی بن عقبه (م 141).(72)

تدوین سیره نبوی در مدینه

از مسایل مهمی که باید در شناخت مقدماتی سیره دانست، این است که آن چه امروزه از سیره می دانیم و به عنوان تاریخ حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دست داریم، چگونه، و به وسیله چه کسانی تنظیم شده است؟
آن چه مسلم است این که ابن اسحاق دانش خویش را از مدینه برگرفته و باید دید که عالمان و راویان مدینه این اطلاعات را به کمک چه مأخذی گردآوری کرده اند.
یادآوری این نکته مفید است که در طول تاریخ اسلام و در همان قرن اول هجری، هر شهری گرایش سیاسی و مذهبی خاصی داشت؛ این گرایش متعلق به اکثریت مردم بود چه موافق مذاق حکومت ها باشد و چه نباشد. طبیعی بود که عالمان و راویان شهر نیز نوعا متأثر از این گرایش ها بودند.
بر اساس آن چه که از تاریخ به دست می آید، شام تا مدت ها چهره اموی داشته است. کوفه به دلایل متعددی گرایش های شیعی را در خود پرورش داد و بصره به دلیل رقابت با کوفه و به خاطر شرکت در جمل، هوای عثمانی داشت؛ اما مکه و مدینه طرفدار شیخین بود و آن ها را اساس بینش دینی و سیاسی خود می دانست. از آن جایی که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بخشی از صحابه به سایر شهرها مهاجرت کردند، به تدریج مکتب حدیثی خاصی در هر شهری پدید آمد. ویژگی هر مکتبی بستگی به عقیده صحابه یا صحابی متنفذی داشت که در آن شهر سکونت کرده و شاگردانی را پرورش داده بود. عایشه، ابوهریره و عبدالله بن عمر این نفوذ را در مدینه داشتند. رتبه بعدی از آن زید بن ثابت، انس بن مالک و روات دیگر بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ابن مسعود در کوفه شهرت یافتند و همین طور کسانی دیگر در سایر شهرها. در برخی از مناطق گرایش سیاسی موجود، از حضور صحابیان نیز قوی تر بود و رنگ و بوی تعصبات مذهبی این شهرها را شکل می داد.
در مورد سیره نویسی، باید مدینه را بنیادگذار دانست.(73)
نگاهی به نام نخستین دسته از عالمانِ سیره، نشان می دهد که اکثریت قریب به اتفاق آنان اهل مدینه بوده اند. از میان نام هایی که پیش از این آوردیم، شعبی و ابواسحاق سبیعی در کوفه بودند؛ به جز یک نفر دیگر که محل حیاتش را نیافتیم، بقیه در مدینه پرورش یافته و تحت تأثیر جو فکری این شهر بوده اند. در برابر، مردم شام به دلایلی از پرداختن به سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، منع می شدند.
مهمترین دلیل آن که در بیان سیره ماهیت خاندان اموی شناخته می شده و امویان نمی توانستند با تبلیغات خود، خود را از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بشناسانند. جالب آن که عبدالملک بن مروان، راضی به نقل سیره عمر هم نبود، چرا که آن را برای امرا تعب زا و برای رعیت مفسده می دانست.(74)
البته به مرور میان محدثان شامی کسانی یافت شدند که روایاتی در مغازی نقل می کردند،(75) اما این افراد نباید چندان و چنان باشند که مشکلی برای امویان ایجاد کنند.
زهری که در اصل دانش خود را در مدینه فرا گرفته بود، در دو دهه پایانی قرن اول تا پایان عمر در دهه سوم قرن دوم، بیش از چهل سال، میان شام و مدینه رفت و شد داشت. وی از کسانی است که در دانش مغازی سهم بسیار عمده ای داشته و طبعاً باید یکی از انتقال دهندگان این دانش به شام باشد. وی در این مدت در خدمت دولت اموی بود. در ادامه از وی سخن خواهیم گفت.
سعید بن سعد بن عباده و سهل بن ابی حثمه هر دو مدنی و انصاری هستند و زهری به گونه ای مرسل از سهل بن ابی حثمه روایاتی در سیره آورده است. سعید بن مسیب از فقهای مدینه بود و شهرت به راوی عمر داشت. زهری و قتاده از دست پروردگان او هستند. عبیدالله بن کعب مالک، انصاری است. او مورد ستایش ابن اسحاق قرار گرفته و ابن اسحاق روایاتی از او در مغازی آورده است؛ چنان که زهری نیز از او روایاتی دارد.
ابان بن عثمان بن عفان، در سال 75 والی مدینه بوده، از عایشه فراوان نقل کرده و از قدیمی ترین افراد عالم به سیره است. ابن اسحاق از او نقل هایی در سیره دارد.(76) عروة بن زبیر از مهم ترین محدثان مدنی است که از صحابه و به خصوص عایشه نقل های فراوانی دارد و منبع مهم زهری(77) و حتی موسی بن عقبه که خود از موالی خاندان زبیر بود، در سیره است.
فرزندش هشام بن عروه راوی اخبار اوست و اهل عراق او را قبول نداشتند.(78) قاسم بن محمد بن ابی بکر از فقیهان مدینه و از مشایخ زهری است. عاصم بن عمر بن قتاده، انصاری است. وی شهرت به مغازی داشته و ابن اسحاق از او روایاتی نقل کرده است. او بعدها به شام رفت و عمر بن عبدالعزیز وی را امر به خواندن قصص مغازی و مناقب الصحابه در مسجد جامع اموی کرد.(79)
یعقوب بن عتبه، مدنی و معاصر زهری و فردی آگاه به مغازی بوده است. عبدالله بن ابی بکر بن حزم مدنی از راویان اخبار مغازی برای ابن اسحاق و دیگران است. یزید بن رومان از موالی آل زبیر و مدنی است. وی نگاشته ای نیز در مغازی داشته که متکی به روایات عروه و زهری بوده است.
ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی، فرزند همسر عروة بن زبیر بوده و عروه از مشایخ اوست. موسی بن عقبه از متقدمان در مغازی و از شاگردان زهری بوده که در مدینه زندگی می کرده است. بیشترین تلاش علمی او در مغازی و سیره خلفا بوده و گو این که تاریخی نیز بر حسب سنوات نوشته است.
سزگین تایید کرده که مغازی او متکی بر زهری است.(80) وی نیز از موالی آل زبیر است،(81) مالک بن انس، یحیی بن مَعین و احمد بن حنبل مردم را دعوت به خواندن مغازی او کرده اند.(82)
نکته ای که از قسمت اخیر مطالب فوق بر می آید این است که آل زبیر تأثیر مهمی در شکل گیری سیره داشته اند. هورفتس نیز اشاره کرده که ابن اسحاق افزون بر اخذ از زهری، از وابستگان به آل زبیر فراوان نقل کرده است. وی از افرادی چون یزید بن رومان که از موالی عروه بوده، از هشام بن عروه و عمر بن عبدالله فرزند برادر عروة، و محمد بن جعفر که وی نیز فرزند برادر عروه است و همچنین از یحیی بن عباد بن عبدالله بن یزید نقل کرده است.(83)

موسی بن عُقبه (م 141)

موسی بن عقبه بن ابی عیاش قرشی یکی از چهره های برجسته در دانش مغازی است. وی به سال 68 هجری، عبدالله بن عمر را دیده و بدین ترتیب در آن زمان، حداقل نوجوانی بوده است. وی از موالی خاندان زبیر بوده و با توجه به علاقه خاندان زبیر به مغازی که پیش از این بدان اشاره کردیم این نکته جالب به نظر می رسد.(84) وی در کنار ابن اسحاق، از شاگردان زهری بوده و به طور مستقل و البته مفصل به کار تدوین مغازی مشغول. با این حال، به دلایل مختلفی که می توان از جمله آن ها را عدم انتشار به موقع آن در عراق یا نوع ضعیف تألیف در قیاس با کار ابن اسحاق دانست، و یا دلائلی دیگر، شهرتی به دست نیاورده است. این کتاب تا قرن نهم هجری در اختیار بوده و پس از آن جز فقراتی از آن باقی نمانده است.
سزگین نوشته است: اعتماد اساسی وی به زهری است، گر چه تعبیر حدثنی الزهری کمتر به کار رفته و بیشتر تعبیر قال ابن شهاب و زعم ابن شهاب به کار رفته است. مالک بن انس در برابر این سؤال که مغازی را از کجا فرا بگیریم، می گفت: علیکم بمغازی موسی بن عقبة، فانه ثقة.
وی افزود: او در دوره بزرگی سن به دنبال مغازی رفت تا نام کسانی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده اند ثبت کند.(85) عنایت مالک بن انس به مغازی موسی بن عقبه، نباید بی ارتباط با بی اعتمادی وی به ابن اسحاق باشد. بعدها یحیی بن معین هم می گفت: کتاب موسی بن عقبة عن الزهری اصحّ الکتب.(86)
این اشاره به قدح طرق دیگر حدیثی وی می تواند باشد. داستانی که برای توجه وی به مغازی نوشته اند روشنگر برخی نکات درباره سیره نویسی است. سفیان بن عیینه می گوید: شیخی با نام شرحبیل بن سعد در مدینه بود که از آگاهترین مردم به مغازی بود. او را متهم کردند که برای کسانی که سابقه ای نداشته اند، سابقه قرار می دهد. به همین دلیل مغازی او از چشم مردم افتاد.
ابراهیم بن منذر می گوید:
این مسأله را به محمد بن طلحة ابن الطویل که آگاهتر از او به مغازی در مدینه نبود، گفتم. به من گفت: شرحبیل بن سعد عالم به مغازی بود. او را متهم کردند که افرادی که در بدر نبوده اند، به عنوان بدری یاد می کند.همینطور درباره حاضران در احد و هجرت. به همین دلیل از چشم مردم افتاد. وقتی موسی بن عقبه شنید، با این که سنش زیاد بود، کار روی فهرست کردن اسامی حاضران در بدر و احد و مهاجران حبشه و مدینه را آغاز کرد و چیزی در این باره نگاشت.(87) یاقوت نسخه ای از مغازی موسی بن عقبه را که به خط ابونعیم اصفهانی بوده استفاده کرده است.(88) بخشی از مغازی را که ابن شهبه (م 789) تهذیب کرده، ساخو با ترجمه آلمانی چاپ کرده است.
کتاب الدرر فِی اختصار المغازی و السیر ابن عبدالبر (م 463) تلخیص مغازی موسی بن عقبه است. فقرات فراوانی از این کتاب را ابن حجر در الاصابة آورده که سزگین شماره صفحات آن را معین کرده است.(89) همچنین فقرات فراوانی از آن را بیهقی (م 458) در دلائل النبوة نقل کرده است.