بررسی های اسلامی جلد اول

نویسنده : علامه سید محمد حسین طباطبائی به کوشش:سید هادی خسروشاهی

1 . اصل مساوات:

این روش نسبت به همه افراد عمومیت خواهد داشت و هیچ گونه فرقی میان سیاه و سفید، زن و مرد، شریف و وضیع، غنی و فقیر، شاه و گدا، قوی و ضعیف، شرقی و غربی، قطبی و استوایی، عالم و جاهل، جوان و پیر و همچنین میان حاضران و آیندگان نخواهد بود، زیرا همه در طبیعت انسانی شریک و با تجهیزات آن مجهزند. این برابری تنها به روش پاک اسلام اختصاص دارد و روش های دیگر هر کدام به اندازه خود تبعیضاتی دارند، مانند روش و ثنیت که میان روحانیان میان فرزندان اسرائیل و غیر آنان و در مسیحیت میان مرد و زن و هم چنین در روش های اجتماعی میان اهل وطن و غیراهل وطن فرق هایی گذاشته می شود. تنها اسلام است که جهان انسانیت را واحدی یک نواخت دانسته و بنیاد تبعیض و تفرقه را از بیخ و بن برافکنده است:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی وجعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا آن اکرمکم عند الله اتقاکم(6).
انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض(7).

2 . اصل واقع بینی:

نظر به این که انسان غریزه واقع بینی دارد، دستورات و مقرراتی که در این روش منظم شده،براساس واقع بینی بنا شده است.
توضیح اینکه انسان در فعالیت طبیعی خود در عین حال که با کمک عواطف و احساسات به سوی مقاصد حیاتی خود برانگیخته می شود، طبعاً به سوی مقاصد واقعی خود رهسپار می شود، نه به سوی اندیشه و پندار. نوزادی که دست به پستان مادر زده، شیر می خواهد یا گرسنگی گریه می کند، آنچه واقعاً شیر است می خواهد نه تصور شیر را، از گرسنگی حقیقی گریه می کند نه از اندیشه و پندار. هر فردی که وجودش را تهدید می کند می پردازد. مرغ دانه می خورد، گاو و گوسفند علف می جوند، گرگ و پلنگ و باز گوشت شمار می خورند، زیرا هر کدام به دستگاه غاذیه ویژه ای مجهزند که تنها با نوع تغذی خاصی که دارند مناسب است. هم جنین مرغ در دفاع خود به منقار، گاو و گوسفند به شاخ، مار و عقرب و زنبور به نیش، شیر و پلنگ به دندان و چنگال و آهو به فرار متوسل می شوند، زیرا هر کدام جهاز دفاعی اش همان است و بس. خلاصه این که هر یک از این آفریدگان در زندگی خود به سوی مقصد و هدفی رهسپار می شوند و اعمالی را انجام می دهند که تجهیزات وجودیشان به سوی آن هدایت می کند و اندازه می دهد.
این رهنمایی و اندازه دهی همان تقدیر و هدایت عمومی است که قرآن کریم به آن اشاره فرموده و به خدای آفریدگار نسبت داده است.
ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی(8)
الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی(9)
البته انسان نیز که نوعی از آفریده هاست از این کلیت مستثنانیست و آفرینش ویژه وی روشی را که در زندگی باید اتخاذ کند به وی نشان می دهد و تکالیف و مقرراتی را که باید انجام دهد برای وی مشخص می سازد:
من ای شی ء خلقه من نطفه خلقه فقدره ثم السبیل.(10)
با تامل در این بحث گذشته به دست می آید که نتیجه هر دو بحث یکی است، یعنی افعال و اعمال حق (مطابق مصلحت واقعی) که انسان باید با غریزه واقع بینی خود آنها را انتخاب کند، همان افعال و اعمالی است که آفرینش انسان با تجهیزات ویژه خود به سوی آنها هدایت می کند و از این جاست که قرآن کریم روشی را که به سوی آن دعوت می کند و آن را دین حق می نامد، دین فطری نیز نامیده، به آفرینش نسبت می دهد.
فاقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لفلخ الله ذلک الدین القیم(11)
و نفس وما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها(12)
و از نظر دیگر چون آفرینش کار خدا و از آن اوست و هر گونه اثر زیبایی که مشهود می شود به ساحت رحمت او منسوب است، اقتضایی که آفرینش ویژه انسان نسبت به اعمال انسان دارد اراده خدا نامیده می شود (البته این اراده، اراده تشریعی است و نتیجه راهنمایی و مسئول قرار دادن را می دهد و غیر از اراده تکوینی است که هرگز تخلف نمی کند) و تکالیف و دستوراتی که به دست می آید امر و نهی خدا شمرده می شود:
وربک یخلق ما یشاء ویختار ما کان لهم الخیره(13)
و نظر به این که این تکالیف و فرمان هایی است از جانب خدای آفریننده، کسی که مقررات اعتقادی و عملی آن را پیروی کرده به اراده خدا گردن نهاده و تسلیم گردیده است، این دین در عرف قرآن کریم دین اسلام نامیده شده:
ان الدین عند الله الاسلام و:
و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه(14).

3 . اصل تعادل میان ماده و معنا:

نتیجه سوم که از توجیه دعوت به سوی انسان طبیعی عاید اسلام گردیده است این است که میان مادیت و معنویت روشی متوسط و معتدل انتخاب نموده است که یکی از شاهکارهای اخصاصی این آیین آسمانی است، برخلاف آنچه از مذهب کلیمی و کتاب مقدسشان تورات به دست می آید که هیچ گونه سر و کاری با معنویات انسانی ندارد و بر خلاف کیش مسیحی که طبق تصریحی که از حضرت مسیح نقل می شود سر و کاری با زندگی مادی این جهان ندارد(15) و آیین های دیگر مانند برهمایی و بودایی و حتی مجوسی و مانوی و صائبی که کم و بیش با معنویات کار دارند راه معنویات را از راه زندگی مادی جدا کرده و رابطه را کاملا قطع نموده اند. تنها اسلام است که دینی حنیف (میانه رو) و براساس فطرت انسانی استوار است.
توضیح آن که ما افرادی را از انسان می بینیم که می توان گفت اکثریت اهل جهان را تشکیل می دهند. در همه دوران زندگیشان آرامنی جز پیشرفت های مادی ندارند و جز خیال تحصیل مقام و جمع مال و ثروت و برخورداری از لذاید مادی چیزی در متخیله شان خطور نمی کند.
شب و روز در راه تامین معاش در تلاش و کوشش اند و کمترین توجهی به بیرون از چار چوب زندگی چند روزه و گذران این جهان مادی نمی نمایند.
در مقابل این گروه، گروه دیگری از انسان که البته بسیار کم اند می بینیم که با تفکر در حقیقت این جهان و بی پایه بودن زندگی آن و این که هر لذتی با صدها الم و هر نوشی با صدها نیش و هر شادی با صدها اندوه و هر دارایی با صدها هم و غم توام است و بالاخره هر وصال فراقی و هر صحبت مرضی و هر حیات مرگی به دنبال دارد و این که بیرون از تنگنای این زندان و دنبال این سراب فریبنده، جهانی است باقی که در آن از رنج و تعب این جهان خبری نیست و خوش بختی آن، از آن نیکوکاران و کامرانی در آن جا نصیب آزادمردان می باشد.
بر اثر تفکر، بساط معاشرت مردم دنیا برچیده و از زشت و زیبایی جهان گذران که هرگونه کامروایی شیرین آن، روزی به نومیدی و حسرت و تلخ کامی خواهد انجامید چشم پوشیده و در گوشه ای خزیده و از دور یا نزدیک به تماشای جهان ابدیت و جمال و کمال نامتناهی که همه آفاق را فراگرفته سرگرم می باشند.
این دو طایفه در عصر ما وجود دارند و در عصرهای گذشته نیز چنان که تاریخ گواهی می دهد پیوسته وجود داشته اند. وجود این دو طایفه در میان افراد بشر بهترین گواه است بر این که انسان با فطرت خدادادی خود صحت بلکه پیمایش هر دو راه - راه زندگی معنوی - را تصدیق می کند، زیرا اگر انسان در زندگی اجتماعی را به کلی به روی خود ببندد و دست روی دست گذاشته، از تلاش و کوشش باز نشیند باید بی درنگ زندگی را بدرود گوید و از زندگی مادی چشم بپوشد و در این صورت زندگی معنوی نیز از میان خواهد رفت و اگر زندگی معنوی را ترک گوید باید عقل و خرد را که یگانه امتیاز انسان نسبت به سایر حیوانات است الغا کرده و واقع بینی را خود نادیده انگاشته، در ردیف حیوانات قرار گیرد.
پس انسان فطری واق بین به هیچ وجه نمی تواند زندگانی یک جانبه اتخاذ کند و تنها با ماده یا تنها با معنا اکتفا نماید، زیرا از طرفی در جهان ماده نمی شود بی ماده زندگی کرد و از طرفی خداشناسی و خداپرستی در درک انسان فطری بی زندگی معنوی مفهومی ندارد و آنچه قبلا از دو کیش مسیحی و کلیمی نقل شد، حقیقتش این است که هر یک به جهت اقتضای وقت، یکی از دو جانب را بیشتر تقویت کرده اند.
در عهد کلیم، بنی اسرائیل که تحت اسارت و استعباد فرعون مصر زندگی می کردند، از همه مزایای انسانی محروم بودند و با آنان معامله حیوانات می شد. کلیم پس از نجات دادن ایشان بخش مهم وقت خود را صرف تنظیم امور داخلی و تبلیغ قوانین اجتماعی و تهیه مسکن و غیر اینها نمود و ضمناً گوشه ای از زندگی معنوی را نیز تعلیم کرد.
بالعکس در عهد بعثت مسیح، بنی اسرائیل اگر چه تحت تسلط روم بودند، ولی تشکیلات اجتماعی منظمی داشتند؛ اما روحانیون و متنفذین ایشان آیین تورات را به کلی در بوته فراموشی انداخت هو معنویات را وسیله استفاده های مادی و استثمار مردم قرار داده بودند. از این روی مسیح ناگزیر بود هم خود را مصروف زندگی معنوی نموده، قسمت اعظم تعلیمات خود را به آن اختصاص دهد.
چنان که اشاره شد، اسلام در تعلیمات خود روشی را انتخاب نموده که واسطه میان زندگی که کاملا با هم متضاد می نمایند، آشتی داده و با هم آمیخته است و حقا انسان نیز راهی برای استکمال جز این ندارد. زیرا بسیار روشن است که نوع از انواع آفریده ها کمال خود را که هدف هستی خودش می باشد، از راه فعالیت فطری خود به دست می آورد و نوع فعالیت آن بسته به قوا و ابزاری است که وجودش به آنها مجهز است.
انسان نیز که یکی از انواع آفریده هاست مشمول این حکم کلی و ناموس عمومی است. انسان نفسی (روحی) دارد که برای زندگی ابدی و نامتناهی آفریده شده و هرگز تباهی و نابودی را در آن راهی نیست و می تواند با فعالیت پسندیده خود به هدف کمالی که بالاتر از هر سعادت و خوش بختی و کامروایی است برسد. در عین حال این نفس آسمانی پای بند بدنی زمینی است که ابزار فعالیتش در آن قرار گرفته و به بدن دارند و گذشته از آن، آفرینش انسان وی را به اجتماع و مدنیت هدایت می کند و بی تریدید این هدایت از آن، آفرینش انسان وی را به اجتماع و مدنیت هدایت می کند و بی تردید این هدایت و راهنمایی برای رسانیدن به هدف زندگی و کمال نوعی می باشد و نیز کمال و سعادت هر آفریده ای بی تردید کمال و سعادتی است که واقعا آفرینش برایش تعیین نموده است، نه کمال و سعادت پنداری و آنچه افکار خرافی تشخیص می دهد. خوش بختی درخت گل در آن است که به نشو و نمای طبیعی خود بپردازد و آنچه را طبیعت نباتی اش به سوی آن سوق می دهد به وجود آورد، نه این که در گلدان زرینی بنشیند و در کاخی زرنگار قرار گیرد.
بنابراین چگونه ممکن است انسان جز از راه به کار انداختن وسایل مادی که آفرینش اختیارش گذاشت هو در غیر محیط زندگی اجتماعی به کمال و سعادت واقعی خود نایل شود و صد در صد به آرمان حقیقی خود برسد.
اسلام محیط زندگی مادی انسان را که زندگی به تمام معنا اجتماعی است و در آن از همه وسایل مادی استفاده می شود زمینه تعلیم و تربیت خود قرار داده و طبق آنچه فطرت انسانی و آفرینش ویژه وی هدایت می کند مقرراتی وسیع نسبت به اعمال فردی و اجتماعی و کلی و جزئی انسان وضع هستی که انسان در برابر خدای خود دارد و متضمن اشهار عبودیت در مقابل ربوبیت وی، فقر و نیازمندی در مقابل عنا و بی نیازی وی، ذلت در مقابل عزت وی، حقارت در مقابل اراده و مشیت وی می باشد و تا حدود امکان، اجتماعی قرار داده شده اند مانند اجتماع در نمازهای یومیه و نماز عیدین و اجتماع بزرگ تر آن که در نماز جمعه و اجتماع بزرگ تر از آن که در حج تشریع گردیده است.
بخشی از این مقررات وظایفی هستند که مردم در محیط اجتماع و نسبت به همدیگر دارند. البته در این وظایف که قوانین اسلامی می باشد حس مسئولیت در برابر خدای جهان که تنها در برابر اراده او (یعین اقتضای آفرینش وی) باید تسلیم شد منظور شده است، یعنی همه اعمال را در شعاع سه اصل توحید و نبوت و معاد باید انجام داد:
قال یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضا ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون.(16)
از بیان گذشته کاملا روشن می شود که در آیین مقدس اسلام روش زندگی طوری تنظیم شده که زندگی اجتماعی و مادی انسان به منزله گاهواره ای است که زندگی معنوی در آن پروریده می شود. نورانیت معنوی یک فرد مسلمان که دستورات اسلامی را اجرا می کند نورانیتی است که همه اعمال فردی و اجتماعی، وی را نورانی ساخته، پاک می کند. وی در حالی که با مردم است، با خدای خود است و در حالی که در میان جمع است در خلوتگه راز به سر می برد و در حالی که برای مقاصد مادی خود در تکاپو و تلاش می باشد و گرفتار یک سلسله پیش آمدهای شیرین و تلخ، گوارا و ناگوار و زیبا و زشت و پایبند حوادث این جهان پرآشوب است، دلی دارد آزاد و در جهانی است آرام و به هر سو که روی می آورد، جز روی خدای خود نمی بیند.
فاینما تولوا فثم وجه الله(17)
یک فرد مسلمان متعبد چنان که روشن شد زندگی معنوی خود را به هر گوشه و کنار زندگی مادی خود پهن کرده، هرجا باشد و به هر عملی بپردازد به خدای خود راه دارد و هر اشتغال مادی برای وی به منزله آینه ای است که خدای خود را به وی نشان می دهد ولی دیگران که به فکر زندگی معنوی می افتند زندگی عادی و فطری را میان خود و خقیقتی که می جویند حجابی فرض می کنند و در نتیجه ناچار زندگی عادی را ترک گفته، مانند رهبانان نصارا یا برهمنان هندی، و یا مرتاضان جوکی برای زندگی معنوی و تکامل روحی راهی غیر معتاد در پیش می گیرند، این راه هرچه باشد از نظر کسی که در خط زندگی مادی معمولی به سر می برد راهی است سخت و استقامت در آن نیازمند اراده ای بس قوی، ولی کسی که زندگی معنوی را با دستور اسلام از راه زندگی اجتماعی عادی تعقیب می کند به خوبی می داند که روش آنان روشی است آسان تر از روش اسلامی و در حقیقت آنان با ترک زندگی عادی، خود را راحت کرده و از سختی مراقب و مجاهدت مداوم فرار می کنند و در حقیقت راه کمالی را که آفرینش با تجهیزات برایشان هموار کرده بر خود بسته، راه دیگری با پندار خود پیش می گیرند. آیا در این صورت به هدفی که آفرینش تعیین نموده خواهند رسید؟
علاوه بر این، چنان که جهان و آنچه در آن است آفریده خدا می باشد و هرپدیده ای از پدیده های آن با اختلاف وجودی که دارند آیتی است از حق و آیینه ای است خدانما و انسان و احوال گوناگون فطری وی یکی از آنهاست، باید در زندگی معنوی (خداشناسی و خودشناسی) در همه احوال خدا را شناخت و از همه این آیینه ها برای تحصیل معرفت تام به جمال حق تماشا کرد و گرنه انسان از کوشش خود بهره ای جز معرفتی ناقص یا جهالتی کامل نخواهد برد.