فهرست کتاب


جهاد در قرآن

‏‏آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی‏

انواع هدایت

ان الله لا یهدی القوم الفاسقین.
منظور از هدایت در این آیه، راهنمایی و هدایت عامی که به دست پیامبران برای همه انسان ها انجام گرفته نیست؛ چه در این نوع هدایت فرقی بین کافر و مسلمان و فاسق و مطیع نیست، تبلیغ و راهنمایی عمومیت دارد؛ به تعبیر دیگر، ارائه الطریق (نشان دادن راه) برای همه است، بلکه منظور هدایت خاصی است که شامل دسته خاصی از بندگان خدا می شود، آنها که قابلیت و استعداد برای وصل به حق و قرب و لقاء الله را دارند؛ یعنی ایصال الی المطلوب (رساندن به مطلوب). این هدایت، قهراً شامل کافر و ظالم و فاسق نخواهد شد؛ زیرا قابلیت رسیدن به مطلوب، در آنان نیست و این همان هدایت است که اختصاص به متقین دارد و می فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی لامتقین.
و مخفی نماند که قابلیت هم با اختیار خود انسان ها پدید می آید و فاسق بودن و متقی شدن از امری است که با اراده و آزادی، انسان به هر یک از آنها متصف می گردد.
تناسب جمله ان الله لایهدی القوم الفاسقین با آیه: معمولاً جملاتی که در آخر آیات قرار می گیرند، مانند والله علیم حکیم، ان الله یهدی القوم الکافرین...، ان الله واسع علیم و نظایر آن ارتباط و تناسب خاصی با مطلب آیه دارد؛ گاهی نتیجه و غایت از مساله در آیه است، مانند لعلکم تفلحون، لعلکم تتقون و گاهی علت و زیر بنا برای مطلب مذکور در آیه است و....
در این آیه، بنابر آن که منظور از یاتی الله بامره همان مطلبی باشد که در آیه 53 سوره مائده بیان شده است، یعنی آوردن قومی که دین خدا را یاری کنند، تناسب بسیار روشنی پیدا می کند؛ زیرا ایثار محبت خدا بر همه علاقه ها در شوون مختلف زندگی با توجه به آثاری که برای محبت خدا بان شد و همچنین جهاد در راه خدا، راه و سبب برای قرب به خدا، و مثداقی از هدایت به معنای ایصال الی المطلوب است و خلاصه فراهم ساختن زمینه و قابلیت در پرتو جهاد است و ایثار حب خدا بر محبت های دیگر، و قهراً اگر گروهی این وسیله را از دست دادند و راه فسق و عصیان را پیمودند، از موهبت هدایت محروم خواهند بود.
بنابراین، معنا چنین می شود که: اگر شما محبت های دیگر را بر محبت به خدا و رسول و جهاد مقدم کنید، خداوند قوم دیگری را جای گزین شما می کند، زیرا هدایت خدا شامل قوم فاسق نخواهد شد و شما از فیض یاری کردن دین خدا که وسیله برای رسیدن به مطلوب، یعنی لقای الهی است محروم می شوید و قوم دیگری به این فیض می رسند.
در ذیل آیه سوره مائده هم این جمله آمده: ذلک فضل الله یوتیه من یشاء؛ یاری کردن دین خدا فضلی است الهی که به هر کس بخواهد می دهد.
خلاصه این که منتفع شدن دین خدا به دست شخصی یا یک گروه، مهم ترین عامل برای رسیدن به کمال و سعادت برای آن گروه است و آنها که فاسق هستند و محبت های مادی را بر محبت خدا مقدم می دارند این قابلیت را ندارند که دین خدا را نشر دهند و بدین وسیله خدا آنان را هدایت کند. و ذیل آیه احتمال دوم از کلمه امر را تقویت می کند.

انواع جهاد

جهاد به دو نوع تدافعی و ابتدایی تقسیم می شود که هر کدام از نظر انگیزه و هدف بحثی جداگانه می طلبد. جهاد تدافعی، در زمانی است که دشمن به سرزمین مسلمین یورش آورد و بخواهد کشور اسلامی را اشغال کند، یا به اموال مسلمانان چشم دوخته و قصد غارت و چپاول داشته باشد، و یا بخواهد آن جا را به صورت مستعمره خود در آورد. در هر صورت، دفاع از تجاوز و تهاجم دشمن از نظر عقل و فطرت ضروری است، بلکه می توان گفت: این یک حکم کلی عمومی در همه جهان هستی است که هر موجودی به نحوی از هستی خود دفاع می کند.
اسلام هم که قوانین و دستورهایش با منطق و عقل و خرد منطبق است، مساله دفاع را برای ملت مسلمان واجب دانسته است.
بنابراین، هدف در جنگ های تدافعی روشن است: هدف، دفاع از اسلام و جلوگیری از تجاوز و تهاجم خصم و حفظ کیان و جان و مال ملت مسلمان است. در این مورد، قرآن در دو آیه به مساله دفاع اشاره می کند:
1.؛ رایات 39 الی 41 سوره حج می فرماید:
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصلاه واتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ولله عابه الامور؛
به جنگجویان اسلام رخصت داده شد (که با دشمنان بجنگند)؛ زیرا آنها از دشمن ستم کشیدند و خدا بر یاری آنها قادر است؛ آن مومنانی که به ناحق از خانه های شان آواره شدند جز آن که می گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست، و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضی از مردم را به بعض دیگر نکند، همانا صومعه ها، کنیسه و کلیسا و مساجدی که در آن ذکر خدا بسیار می شود، همه خراب و
ویران می شوند و هر که خدا را یاری کند البته خدا او را یاری خواهد کرد خدا را منتهای اقتدار و توانایی است (آنان که خدا را یاری می کنند) کسانی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار و تمکین دهیم نماز به پا دارند و زکات به مستحقان می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و عاقبت کارها به دست خداست.
این آیه در سال دوم هجرت، در اولین برخورد و جنگ مسلمین که حالت دفاعی داشتند نازل شده است. در مدت سیزده سالی که مسلمین در مکه بودند انواع شداید و گرفتاری ها از شکنجه و ضرب و شتم فرزندان گرفته تا محاصره اقتصادی، ارعاب و تهدید و.... برای آنان وجود داشت و هر بار که به رسول خدا مراجعه می کردند، و اجازه دفاع می خواستند پیامبر اجازه نمی داد؛ زیرا آن روز قدرت دفاعی نداشتند و اسلام هنوز در خارج از مکه نفوذ نکرده بود، و کم کم و به تدریج نفوذ پیدا می کرد. در آن شرایط بیش از هر چیز باید مردم از انقلاب اسلامی آگاهی پیدا می کردند؛ زیرا در مراحل اولیه انقلاب بودند و در هر انقلابی باید مراحل انقلاب به تدریج پیش برود. در مرحله ای که باید آگاهی داده شود صرفاً به بیان هدف از انقلاب و آگاه ساختن توده ناآگاه باید پرداخت و به تعبیر دیگر، آگاهی مقدمه فردسازی و ساختن مردم است برای مقابله با دشمن و بعد در مرحله ای که شرایط برای مبارزه و دفاع آمده می شود باید به دفاع و مبارزه پرداخت. در هر حال، عده ای از مسلمانان ناچار با اجازه رسول (صل الله علیه و آله و سلم) به حبشه مهاجرت کنند و بعداً خود پیامبر هم به مدینه مهاجرت کرد و عده ای از مسلمانان به ایشان پیوستند.
در سال دوم هجرت پیامبر برای مصادره اموال کاروان قریش که از شام به مکه رفتند، از مدینه خارج شد (البته این مصادره در مقابل مصادره و غارتی بود که قریش نسبت به اموال مسلمین در مکه نموده بودند، گذشته از این که اموال کفار حربی محترم نیست) ولی به کاروان دست نیافت، و کاروان هم از قریش استمداد جست. قریش تا نزدیکی چاه بدر آمده بودند، ابوسفیان که رئیس کاروان تجارتی قریش بود به قریش اطلاع داد که کاروان به سلامت از دسترس مسلمین خارج شده و شما هم به مکه بازگردید. ولی ابوجهل سرسختی نشان داد و مشرکان با وجود اختلافی که در بین سرانشان بود، تصمیم به جنگ گرفتند و به طرف مسلمانان حرکت کردند. این جاست که مسلمانان طبق فرمان و اذن خداوند مامور به دفاع می شوند.
بیان آیه اذن یعنی اذن داده شده، فاعل محذوف است و برای عظمت حذف شده است و ظاهراً خبر از اذن نمی دهد، بلکه انشاست. و با همین کلمه، اذن به دفاع صادر می شود. ماذون فیه، یعنی چیزی که به آن اذن شده است محذوف است و آن عبارت است از: دفاع و قتال با کسانی که به قتال با مومنان برخاسته اند.
آنچه دلیل بر محذوف است جمله یقاتلون است که فاعل آن مشرکان بوده ولی محذوف است و فعل به صورت مجهول بیان شده و در واقع چین است: الذین یقاتلهم المشرکین؛ اذن به کسانی داده شده که مشرکان به آنها مقابله می کنند.
بانهم ظلموا: باء در این جا به معنای سببیت است. یعنی به آنان اذن داده شده، به جهت این که مورد ظلم واقع گردیدند، اما این ظلم چه بوده است؟ تفسیرش در جمله های بعد می آید.
پس معنا چنین می شود: اجازه داده شده به مردمی که مورد تهاجم دیگران قرار گرفتند و دیگران به جنگ آنها آمدند که از خود دفاع کنند و بجنگند و از تهاجم و تجاوز جلوگیری نمایند.
در این جا تعبیر اجازه، دلیل به اباحه و جواز نیست، بلکه اجازه و اذنی است که بعد از منع و حرمت آمده است. و بیش از این دلالت ندارد که منع برداشته شد و با وجوب و لزوم دفاع می سازد، و ظهور در اباحه به معنای اخص ندارد، بلکه اباحه و جوازی که با لزوم و وجوب هم سازگار است؛ یعنی منع گذشته برداشته شد. و از تعلیل بانهم ظلموا استفاده می شود که مظلوم حق دفاع دارد و باید از خود دفاع کند.
سپس وعده یاری و نصرت می دهد و می فرماید: وان الله علی نصرهم لقدیر؛ خداوند بر یاری اینها قادر است. کنایه از این که خداوند آنان را یاری می کند. با بیان این که خداوند قادر بر یاری و نصرت آنهاست به کنایه وعده نصر داده است. تصریح به این که ما آنان را یاری می کنیم نکرده است. شاید این به دو جهت باشد:
1. این که مطلب را بی اهمیت و آسان جلوه دهد؛ یعنی نصرت و یاری مسلمین برای کسی که بر هر چیزی قادر است کار ساده ای است.
2. یاری خداوند شرایطی دارد که آن شرایط را خود مردم باید فراهم سازند و یا رعایت کنند، که در آینده از آن بحث خواهیم نمود.
سپس، آیه در مقام معرفی این گروه یعنی مسلمانان و کسانی که به آنها اذن دفاع داده شده، بر می آید که این معرفی شامل پاره ای از ظلم ها و ستم هایی است که مشرکان در گذشته بر آنان وارد ساختند. و در واقع بیان علت دفاع است، می فرماید:
الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله؛
اینها مردمی هستند که از شهر و دیار خود، به ناحق رانده شدند و جرم آنها فقط این بود که گفتند: ربنا الله.
یعنی چون مشرکان می دیدند که مسلمانان ربنا الله می گویند، وضعی به وجود آوردند که آنها مجبور به هجرت و ترک وطن خود گردیدند. گروهی به حبشه و گروهی به مدینه هجرت کردند.
البته جمعیتی که در این آیه مامور به دفاع شدند تنها مهاجرین بودند؛ زیرا گرفتاری های قبل از هجرت آنان را مجبور به ترک وطن نمود. گروه انصار که در این جمع بودند چنین وضعی نداشتند. در این جا توصیف از باب وصف کل است به اعتبار بعض. گاهی یک مجموعه ای را به صفتی توصیف می کنند به اعتبار گروهی که در آن مجموعه آن وصف را دارا هستند، و این در قرآن نظایر زیادی دارد.
سپس آیه به فلسفه دفاع می پردازد و می فرماید:
ولولا دفع الله الناس...؛ اگر بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع نکند؛ یعنی جلو تجاوز و تهاجم گروه متجاوز را به وسیله گروه دیگر نگیرد، تمام مراکزی که در آنها عبادت خدا می شود از بین خواهد رفت که آن مراکز عبارتند از:
1. صوامع: جمع صومعه، جایگاهی که زهاد و راهبان مسیحی در کوه و صحرا برای عبادت می ساختند.
2. بیع: جمع بیعه (به کسر باء) محل عبادت یهود و نصارا، یعنی کنیسه و کلیسا.
3. صلوات: جمع صلاه، محل نماز یهود که از باب نام گذاری محل به نام آنچه در آن واقع می شود به آن محل گفته شده است: صلوات.
4. مساجد: جمع مسجد، معبد و محل سجده مسلمین.
دلیل این که معابد را یاد می کند، با این که اگر دفاع نشود اساس و اصل دین محو می گردد آن است که این معابد و آنچه در آن جا واقع می شود شعایر و علایمی است که وجود آنها علامت و نشانه وجود دین در جامعه است. در جامعه ای که مساجد و معابد را از بین برده اند نمی شود گفت دین و آثار دین باقی و برقرار است.
از این آیه استفاده می شود که در ادیان و شرایع سابق حکم دفاع وجود داشته است. در ادامه آیه به کسانی که خدا را یاری کنند وعده نصرت می دهد می فرماید: و لینصرن الله؛ یعنی قسم می خورم که هر آیه یاری می کند خدا کسی را که او را یاری کند و از دین خدا دفاع نماید. همانا خداوند نیرومند است و هیچ قدرتی نمی تواند او را تضعیف کند (عزیز است، یعنی غالب است).
در آیه دیگری به فلسفه دفاع اشاره شده است:
در ذیل داستان بنی اسرائیل که سال ها مقهور و مغلوب دشمن و تو سری خور بودند و بعد که به خود آمدند از پیامبر زمان خود درخواست کردند که از خدا بخواهد، فرماندهی برای آنان تعیین کند. خداوند هم در پاسخ آنان طالوت را برایشان برگزید و طالوت با جمع بنی اسرائیل و شکست دادن جالوت، آنها را از اسارت و استثمار نجات داد، می فرماید:
و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض؛
اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعض دیگر دفع نکند، فساد زمین را فرا می گیرد.
و جهت این که در این دو آیه مساله دفع را به خدا نسبت می دهد شاید این باشد که خداوند در فطرت و طبیعت انسان مساله دفاع را قرار داده است که هر کس به طور فطری و طبیعی در مقام دفاع از خود شوون خودش بر می آید. در این آیه با جمله لفسدت الارض به فلسفه وجودی دفاع اشاره شده است؛ یعنی اگر مساله دفاع وجود نداشت و در فطرت انسانی قرار نمی گرفت، فساد و تباهی زمین را فرا می گرفت.
پس دفاع از حق و جلوگیری از طغیان باطل، توسط انسان هایی که دارای وجدان بیدار و فطرتی سالم هستند. از نوامیس خلقت و آفرینش است. و اگر اینان نبودند یا این خصلت در وجود آنان نبود، باطل و فساد همه جا را فرا می گرفت و اثری از حق و صلاح بر روی زمین باقی نمی ماند.

انواع دفاع

دفاع انواع مختلفی دارد: گاهی دفاع از حیات و زندگی است؛ یعنی انسان از شخص خود دفاع می کند یا ملتی و قومی در آن جا که حیاتش از ناحیه دیگری در معرض خطر قرار گرفت، به دفاع برمی خیزند. گاهی نیز دفاع از مال است: و آن هنگامی است که مال انسانی یا ثروت جامعه ای در معرض تهاجم قرار گیرد.
گاهی هم دفاع از استقلال و آزادی است: آن جا که استعمارگران می خواهند ملتی را تحت قیمومیت و سلطه خود درآورند و استقلال و آزادی را از آنان بگیرند.
نوع دیگر دفاع از ناموس است. و همه این انواع از دید هر انسانی مشروع، بلکه ضروری است. اسلام هم دفاع را چه از خود و چه از ناموس و چه از مال و ثروت و چه از استقلال و آزادی لازم شرمرده و احادیث زیادی در مورد ضرورت دفاع از مال و ناموس از ائمه معصوم (علیه السلام) رسیده است که از جمله، چند حدیث نقل می شود:
1. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که رسول خدا فرمود:
من قتل دون عیاله فهو شهید؛
کسی که در مقام دفاع از اهلش (خانواده اش) کشته شود شهید است.
2. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:
اذا دخل علیک اللص المحارب فاقتله، فما اصابک فدمه فی عنقی؛
هرگاه دزد محارب بر تو داخل شد، او را بکش، پس اگر چیزی از ناحیه او به تو برسد، یعنی ضرری متوجه تو شود، خود او به گردن من است.
3. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود:
من الفاظ رسول الله (صل الله علیه و آله و سلم) من قتل دون ماله فهو شهید؛
از کلمات و الفاظ رسول خدا این بوده است که فرمود: هر کس در دفاع از مال خود کشته شود، شهید است.
4. رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمود:
یبغض الله تبارک و تعالی رجلا یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل؛
خداوند دشمن می دارد مردی را که در خانه او وارد می شوند و تجاوز به حریم خانه او می شود، و او نمی جنگد و از خود دفاع نمی کند.
پس از این که انواع دفاع معلوم شد، لازم است این نکته نیز گفته شود که بعضی از انواع دفاع از نوع دیگر ارزنده تر و مقدس تر شمرده می شود؛ مثلاً دفاع از حقوق اجتماعی برتر و مقدس تر از دفاع از حقوق شخصی است؛ زیرا در این فرض، شخص از حق به صرف این که حق است دفاع کرده نه به آن معنا که حق شخصی اوست.
بر این اساس، دفاع از حقوق انسانی مانند دفاع از استقلال و آزادی یک ملت و یا دفاع از دین و مکتب که ضامن حیات معنوی و مادی یک جامعه است، برتر از هر نوع دفاع دیگر است.
پس اگر اسلام؛ جامعه ای مورد تهاجم واقع شود و به خاطر افتد، بر افراد آن جامعه است که با تمام قوا از آن دفاع کنند و این از مقدس ترین انواع دفاع محسوب می شود؛ چه این که از چیزی دفاع می کنند که ارزش معنوی آن بیش از هر چیز است. و اگر روزی اسلام در کل جهان به خطر افتاده و دشمن در مقام محو اسلام از صفحه گیتی باشد، بر همه مسلمانان است که از آن دفاع کننند و اختصاص به گروه و دسته خاصی ندارد. این موضوع آن اندازه مهم است که با وجود حکومت های طاغوتی، اگر اسلام از ناحیه دشمن خارجی در معرض خطر قرار گرفت باز دفاع واجب می شود، اگر چه طاغوت هم در سایه این دفاع محفوظ بماند؛ زیرا در غیر این صورت، اساس اسلام و مسلمین محو و نابود می شود.
روایاتی که در مورد مرزبانی و حفظ حدود و ثغور وارد شده است، به این مطلب اشاره کرده اند که مرزبان که با دشمن مهاجم می جنگد، وظیفه اش دفاع است، زیرا دفاع از اسلام است نه دفاع از سلطان. در روایتی از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پرسیدند: اگر دشمن به محلی که مرزبان در آن قرار گرفته، وارد گردید، مرزبان باید چگونه عمل کند؟ فرمود:
یقاتل عن بیضه الاسلام لا عین هولاء؛
می جنگد و از اسلام دفاع می کند نه از اینان اشاره به خلفای ستمگر.
یعنی در حقیقت دفاع این شخص از اساس اسلام است نه از حکومت ظالم.
اصولاً در صورتی که دفاع از نفس و مال واجب باشد، دفاع از اسلام به طریق اولی واجب خواهد بود.