فهرست کتاب


مربی نمونه(تفسیر سوره لقمان)

آیة الله جعفر سبحانی‏

آیات این سوره مکی است

سوره لقمان، سی و یکمین سوره از سوره های صد و چهارده گانه قرآن است که شماره آیات آن از 34 آیه تجاوز نمی کند.
مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند که مجموع آیه های این سوره در مکه نازل گردیده است، لذا می گویند: سوره لقمان از سوره های مکی است، جز آیه های 27 و 28 و 29 که در مدینه نازل گردیده است و به دستور پیامبر در این سوره قرار گرفته اند.
ولی هرگز دلیل قطعی نداریم که این سه آیه در مدینه نازل شده است، بلکه با توجه به مفاد آنها که مانند بیشتر آیات مکی، درباره مبدأ و معاد بحث می کنند، می توان گفت که این سه آیه نیز در مکه نازل گردیده است؛ از این جهت می توان گفت: مجموع آیات این سوره مکی است.

اهداف سوره

همگی می دانیم که هر سوره ای از سوره های قرآن، با این که از آیات مختلفی که هر کدام برای خود مفاد خاصی دارند، تشکیل شده است؛ مع الوصف؛ مجموع آیات هر سوره، هدف یا اهدافی را تعقیب می کند که با در نظر گرفتن آیات یک سوره، هدف آن، روشن و آشکار می گردد.
هدف اساسی از 34 آیه سوره لقمان، مبارزه با شرک و دوگانه پرستی و ایجاد توجه به خدا و سرای دیگر است و با بررسی مجموع آیه های این سوره، خواهیم دید که غرض نهایی از تشریح اسرار آفرینش و طرح مواعظ بزرگ دانشمند جامعه بنی اسرائیل لقمان، همان توجه به خدای یگانه و محو آثار شرک و بت پرستی است.
دستورهای اخلاقی و اجتماعی لقمان، آن چنان مهم و سازنده است که آفریدگار جهان سخنان و اندیشه های عالی او را در این سوره به عنوان عالیترین نسخه سعادت و برنامه زندگی برای ما فرو فرستاده است و چون پاره ای از آیات سوره مورد بحث را سخنان حکیمانه او تشکیل می دهد، از این جهت نام آن حکیم روی این سوره نهاده شده و می گویند: سوره لقمان یعنی سوره ای که در لا به لای آیات آن، سخنان و اندرزهای لقمان حکیم وارد شده است. اکنون وقت آن رسیده است که به تفسیر آیات بپردازیم.
پژوهشی درباره حروف مقطعه قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
1. الم؛
الف لام میم.
این سوره، بسان 28 سوره دیگر با حروفی آغاز شده است که در اصطلاح مفسران، آنها را فواتح السور و یا حروف مقطعه می نامند و مجموع حروفی که در آغاز 29 سوره وارد شده اند، چهارده تاست و آنها عبارتند از: الف، لام، میم، صاد، راء، کاف،هاء، یا، عین، طاء، سین، حاء، قاف و نون، و همه این حروف در جمله زیر جمع شده اند: صراط علی حق نمسکه؛ راه علی حق است، ما به آن چنگ می زنیم.
مفسران در تفسیر این حروف به بحث و گفتگو پرداخته و اقوال و آرای زیادی در تفسیر این حروف بیان نموده اند و ما از میان آنها یک نظر را که با دلایل محکم و استوار همراه بوده و از ناحیه پیشوایان معصوم نیز تایید شده است، تشریح می کنیم.

قرآن از این حروف تشکیل یافته است

این حروف به عنوان نمونه هایی از حروف تهجی در آغاز برخی از سوره ها آمده اند و هدف از آوردن آنها این است که قرآن مجید از این حروف، ترکیب یافته، و این سوره ها و آیات که همه بشر در مقابله با آن عاجز و ناتوان مانده اند، از این مواد و عناصر تشکیل یافته و در حقیقت خمیر مایه قرآن، همین حروف و مانند آنهاست. اگر فکر می کنید که قرآن ساخته و پرداخته فکر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و او با فکر بشری خود، از این حروف قرآن را ساخته است، شما نی بر خیزید از همین مواد که در اختیار همگی است، به کمک یکدیگر سوره ای مانند سوره های آن بسازید و حجت و دلیل او را ابطال نمایید و اگر با داشتن چنین امکانات در مقام مبارزه، با شکست رو به رو شدید، باید اذعان کنید که قرآن ساخته فکر بشر نیست، بلکه وحی الهی است که بر او نازل گردیده است.
اصولاً تفاوت اعجاز و صنعت در این است که پیامبران پیوسته برای وصول به هدف و مطلوب، از وسایل بسیار ساده ای استفاده می کردند و امر بسیط و ساده ای را پایه برای وصول به هدف خارق العاده قرار می دادند، بر خلاف صنعتگران که از وسایل پیچیده علمی و دقیق که حقیقت آن برای نوع مردم معلوم نیست، برای نیل به هدف استفاده می کنند.
وسیله موسی برای اعجاز، همان عصای خشک و بی روح و ساده او بود که آن را در همه موارد، حتی در بردن گوسفندان خود به کار می برد، و در مقام اعجاز همان وسیله را نیز به کار می برد که همگان با دیدگان دیده بودند که چوب خشکی است که به صورت حیوان درنده ای می آمد و در حالی که جادوگران مصر از ابزار پیچیده و ریسمانهای مملو از جیوه استفاده می کردند، که نوع مردم از حقیقت آن آگاه نبودند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با ساده ترین وسیله به سوی آسمانها پرواز کرد، در حالی که فضانوردان شرق و غرب به وسیله آپولوها به سوی فضا می روند و یا گام درماه می نهند؛ وسیله ای که برای ساختن یک واحد آن از سیصد هزار مغز انسانی و صدها دستگاه الکترونی کمک می گیرند و هزاران مهندس و تکنسین و دانشمندان فیزیکدان و شیمیدان و... در ترکیب قطعات و ساختن اجزای آن تشریک مساعی کرده و سفینه را با دستگاههای متعددی به پرواز در می آورند.
قرآن نیز که معجزه جاویدان پیامبر خاتم است، از این راه وارد شده و از ساده ترین ابزار حروف الفبایی به عالیترین هدف (کتابی که بشر پس از گذشت چهارده قرن نتوانسته است مانند آن را بیاورد) دست یافته است و از ساده ترین ابزار که در اختیار همگانی قرار داشت، کتابی ساخته است که کلمات آن موزون و معانی بزرگی در بر دارد؛ جملههای آن مرتب و کلمات آن در بلندترین پایه از فصاحت قرار دارند، و معانی بلند و ژرف را در قالب زیباترین الفاظ می ریزد که تا کنون نظیری بر آن دیده نشده است.
هدف از آوردن این حروف در آغاز 29 سوره، اشاره به این است که ای مردم! اساس و ریشه این قرآن را همین حروف تشکیل می دهد و ابزاری که در اختیار من است در دسترس شما نیز قرار دارد؛ هرگاه تصور می کنید که این کتاب، مصنوع فکر من و ساخته اندیشه بشر است، برخیزید از این ابزار و اسباب سوره ای بسان یکی از سوره های قرآن بسازید.
این نظر، گذشته از این که موید قرآنی دارد، چنان که خواهیم گفت: مورد تایید روایاتی است که از پیشوایان معصوم وارد شده است.
شیخ صدوق از امام عسکری (علیه السلام) نقل می کند: قریش و یهود به قرآن تهمت زدند و آن را جادو تصور کردند، در حالی که خدا می گوید: الم ذلک الکتاب یعنی ای محمد! این کتابی که برایت فرستاده ام از همان حروف الف، لام و میم ترکیب و تشکیل یافته است و این کتاب که به زبان شما نازل شده، از حروفی مرکب شده است که با آن سخن می گویید، هرگاه در این نسبت راستگو هستید، برخیزید و کمک یکدیگر بشتابید و نظیر آن را بیاورید.(5)
پیشوای هشتم در حدیثی که درباره قرآن، نه حرف مقطعه سخن می گوید، جمله ای دارد که تا حدی موید این است، آن جا که فرماید:
خداوند بزرگ، قرآن را با حروفی نازل کرد که تمام عرب با آن سخن می گفتند. سپس فرمود: هرگاه انس و جن دور هم گرد آیند و نظیر این قرآن را بیاورند، نخواهند توانست، هر چند یکدیگر را پشتیبانی نمایند.(6)
موید این نظر، این است که در سوره های بیست و نه گانه که با این حروف آغاز شده اند، جز در سوره های مریم، عنکبوت، روم و قلم، در همگی پس از ذکر این حروف سخن از قرآن و کتاب به میان آمده است: مثلا در سوره بقره می فرماید:
الم ذلک الکتاب لاریب فیه؛
این است کتابی که در آن شک و تردیدی نیست.
و در سوره آل عمران می فرماید:
الم الله لا اله الا هوالحی القیوم نزل علیک الکتاب؛
خداوندی که جز او نیست، اوست زنده و بی نیاز کتاب را بر تو نازل کرده است.
و همچنین بسیاری از سوره های دیگر که این حروف در آغاز آنها وارد شده است.
نشانه های نیکوکاران
2. تلک آیات الکتاب الحکیم؛
این است آیه های کتاب سراسر حکمت.
3. هدی و رحمه للمحسنین؛
برای نیکوکاران هدایت و رحمت است.
4. الذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه و هم بالاخره هم یوقنون؛
کسانی که نماز می گزارند و زکات می دهند و به جهان دیگر ایمان دارند.
5. اولئک علی هدی من ربهم واولئک هم المفلحون؛
آنها از جانب خداوند هدایت یافته اند، و آنان رستگارانند.
بررسی آیات قرآن به روشنی، این مطلب را ثابت می کند که آیین پیامبر اسلام، آیین جهانی و دین او خاتم ادیان و شخص وی خاتم پیامبران است، و در این باره آیات متعددی در قرآن وارد شده است که فقط به نقل دو آیه اکتفا می کنیم:
1. یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً؛(7)
ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم.
این آیه به روشنی گواه بر این است که آیین اسلام، آیین جهانی است و به منطقه ای اختصاص ندارد.
2. ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی ء علیماً(8)
محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خداوند از هر چیز آگاه است.
خداوند برای تثبیت عمومی بودن رسالت وی، هنگامی که درباره کتاب او (قرآن) سخن می گوید، آن را راهنمایی جهانیان معرفی می کند:
شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان؛(9)
ماه رمضان، ماهی است که در آن، قرآن فرو فرستاده شده است؛ قرآنی که برای هدایت عموم مردم نازل شده و در آن دلایلی است که موجب هدایت و جدا کننده حق از باطل است.
این آیات و مانند آنها می رساند که نبوت پیامبر اسلام، جهانی است، حتی فیض معنوی قرآن که همان هدایت و راهنمایی است، به گروه معینی اختصاص ندارد.
ولی در سومین آیه مورد بحث، صریحاً می فرماید که تنها آن گروه از قرآن بهره مند می گردند که نیکوکار باشند؛ چنان که می فرماید:
هدی ورحمه للمحسنین؛
برای نیکوکاران مایه هدایت و رحمت است.
اکنون این سوال پیش می آید که هرگاه فیض معنوی قرآن در شعاع وسیع و همگانی است، پس چرا در آیه مورد بحث بهره گیری از آن را به نیکوکاران اختصاص داده است.
پاسخ این سوال روشن است و آن این که: قرآن که نسخه سعادت است که برای هدایت همگان فرو فرستاده شده است و هدف از بعثت پیامبر خاتم نیز همین است و بس، اما تنها آن گروه از آن بهره مند می گردند که خود را در مسیر هدایت قرار داده و آماده بهره گیری باشند و تافردی آماده هدایت و بهره مندی نباشد، هرگز قرآن به حال او سودی نمی بخشد.
مثلا باران رحمت الهی بردشت و دمن می ریزد و سراسر صحرا را فرا می گیرد، تنها آن گروه از کشاورزان بهره مند می شوند که زمین را برای کشت آماده کرده و دانه در آن پاشیده باشند.
بنابراین، هم صحیح است بگوییم که قرآن برای هدایت همه مردم فرو فرستاده شده است، زیرا انگیزه از نزول قرآن هدایت همه جهانیان است؛ و هم صحیح است که بگوییم: تنها آن گروه از آن بهره مند می شوند که نیکوکار باشند.
خلاصه، هدف از نزول قرآن، هدایت همگان است، هر چند نتیجه اش از آن گروهی است که آماده بهره برداری باشند.
روی این بیان روشن می شود که چرا قرآن را تنها شفا و رحمت برای افراد با ایمان می داند، می فرماید:
وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمومنین؛(10)
آیاتی از قرآن می فرستم که مایه شفا و وسیله رحمت برای گروه با ایمان است.
قرآن در عین این که نجات دهنده انسانها از بیماریهای فردی و اجتماعی، و مایه رحمت برای همه جهانیان است، ولی تنها آن گروه از این خوان گسترده بهره مند می شوند که آماده بهره مندی باشند.
گروه دیگری که در آنها آمادگی وجود ندارد، نه تنها بهره ای نمی برند، بلکه با شنیدن آیاتی از قرآن از حق روی گردان شده و گامی به عقب می نهند؛ چنان که می فرماید:
ولقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و ما یزدیهم الانفوراً؛(11)
ما در این قرآن به طور تفصیل درباره موضوعاتی سخن گفتیم، ولی نسبت به مشرکان جز دوری از حق نتیجه ای نمی بخشد.
از این جهت، قرآن پس از آنکه خود را شفا دهنده و مایه رحمت برای گروه با ایمان می داند، صریحاً اعلام می دارد که گروه ظالم و ستمگر از این قرآن جز زیان بهره ای نمی برند.
زیرا قرآن با دلایل روشن، حجت را بر گروه های منحرف تمام کرده، و زبان آنان را در روز رستاخیز می بندد؛ دیگر نمی توانند بگویند: پروردگارا ما را معذور بدار و ما به وظایف و تکالیف خود جاهل و نادان بودیم، بلکه به آنان خطاب می شود:
قال کذلک اتتک ایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی.(12)
خداوند به آنان می گوید: آیات و پیامبران ما به سوی تو آمدند، ولی تو آنها را به دست فراموشی سپردی و امروز نیز تو فراموش می شوی.
خود قرآن بار دیگر این حقیقت را به روشنترین وجه، ضمن آیه ای بیان می کند و می فرماید:
یضل به کثیراً ویهدی به کثیراً و ما یضل به الاالفاسقین؛(13)
(با مثلهای) قرآن گروهی گمراه و گروه زیادی هدایت می شوند و جز بدکاران کسی گمراه نمی گردد.
مولوی این حقیقت را در ضمن مثلی مجسم می کند و می گوید مثل قرآن مانند طناب چاه است که گروهی به وسیله آن از چاه بیرون می آیند و برخی به وسیله آن در درون آن وارد می شوند، این تقصیر طناب نیست، بلکه تقصیر آن کسی است که از آن به طور معکوس استفاده می کند؛ چنان که می گوید:
از خدا می خواه تازین نکته ها - در نلغزی ورسی در انتها
زآن که از قرآن بسی گمره شدند - زین رسن قومی درون چه شدند
مررسن را نیست جرمی ای عنود - چون تو را سودای سربالا نبود