فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

گناه اعمال نیکو را از بین می برد

هدایت در حالی که برایم از ثواب ذکر، می گفت ناگهان دیدم آتشی آمد و درختان آن باغ را سوزاند و من با تعجب گفتم:
برادر چرا این درختان می سوزند؟
هدایت: به خاطر اینکه مومن در دنیا بعد از گفتن ذکر، یا غیبت کرده، یا بهتان زده و یا اینکه گناهی را مرتکب شده است و اگر مومنی معصیت کند به میزان گناهی که مرتکب شده، درخت بهشتی سوزانده می شود.
گفتم: خوشا به حال کسانی که زبانشان به ذکر خدا مشغول است. یاد خدا آنها را از گناه باز می دارد.(213)
هدایت: الان به تو قصری را نشان می دهم که هیچ کجا ندیدی، اگر می خواهی آن قصر را ببینی با من بیا؟
من به دنبال هدایت به راه افتادم و کمی از راه را رفته بودیم که از دور قصری که از یاقوت قرمز بود وقتی اینکه نزدیک شدیم دیدیم قصری است که از شدت نور درون و محتوای آن دیده می شد.
گفتم: این قصر مال چه کسی است؟
هدایت: مال کسانی است که مثل تو، در حرف زدن نزاکت و پاکدامنی را رعایت می کنند. بر روزه گرفتن مداومت می کنند.
بر مستمندان طعام، انفاق می کنند و نماز شب می خوانند.(214)

دیدار با اهل معروف در بهشت معروف

- حالا می خواهم تو را به منزل دیگری ببرم که به آنجا منازل اهل معروف گویند.
ما رفتیم و رفتیم و به دروازه ای رسیدیم که در سر در آن نوشته بودند منازل اهل معروف.
گفتم: آیا منازل که می گفتی همین جا است؟
هدایت: بله.
گفتم: چرا به اینجا منازل اهل معروف می گویند؟
هدایت: همین قدر عرض کنم در این منازل، مومنینی که در دنیا به اهل معروف مشهور بودند منزل کردند و به غیر اهل معرف اجازه ورود نمی دهند.(215) و اگر اطلاعات بیشتری می خواهی ان شاء الله از اهلش می پرسی.
گفتم: از توضیحات حضرتعالی سپاس گذارم.
- سپس جناب هدایت نزدیک درب ورودی آن منازل شد. درب زد. پس از مدتی درب را به روی ما باز کردند و جوانی خوش سیما و زیبا با لباسهای شیک و تمیز به ما سلام کرد و خیر مقدم گفت، بعد ما را به سوی داخل راهنمایی کرد.
- وقتی از درب بهشت اهل معروف وارد شدیم دیدیم سه اسب از یاقوت قرمز در آنجا هستند.
گفتم: آیا در این بهشت هم اسب وجود دارد؟
جوان گفت: البته که وجود دارد خداوند متعال حیواناتی را در اینجا برای استفاده اهل بهشت خلق نموده(216) و ما برای هر کدام از شما یک اسب تیز رو و نجیب مهیا کردیم تا در بهشت بگردید و آنگاه به ملاقات سرورم برسید.
من و هدایت و جوان هر کدام سوار اسبی شدیم و به طرف اعماق بهشت راه افتادیم و در حالی که از دو طرف راه، درختان بهشتی صف بسته بودند و از زیر درختان چشمه های زلال آب جاری بود و صدای لطیف، آب نهرها از یک طرف و صدای خش خش برگهای درختان از هر کدام صدای تسبیح خاصی که تا بحال نشنیده بودم(217)، و دل را به وجد در می آورد صفایی عجیب و مهرانگیز به فضای بهشت داده بود.
- اسب سواری آن هم در بهشت واقعا لذت دارد.
- اینجا بود که گفتم خدای زیبا، زیبایی را دوست دارد(218) خداوندا چقدر قشنگ خلق نمودی ما که در دنیا به یک باغ کوچکی می رفتیم تا مدتها آن باغ برای ما خاطره می شد. از آن باغ در محافل و مجالسمان یاد می کردیم هر دو مخلوق خدا و هر دو زیبا اما این کجا و آن کجا، ایکاش دلها به نور حق روشن می شد. و پرده ها کنار می رفت. مردم آنچه را که ما می دیدیم می دیدند.
- ما در حالی که به طرف قصر می رفتیم نور قصرها، که از دور تلالو می کرد چشمان ما را به خود خیره ساخت.
جوان با خوشحالی گفت: به قصر رسیدیم و سرورم در انتظار شماست.
ما وقتی به نزدیکی قصر رسیدیم جوانی خوش سیما همچون قرص ماه نزدیک شد و ما از اسبها پیاده شدیم و با آن جوان که نورانیت صورتش ما را به خود جذب می کرد و تبسمی که در لبانش نقش بسته بود معانقه و روبوسی کردیم. او به ما خیر مقدم گفت و ما را به طرف صندلی های بهشتی راهنمایی کرد و از ما پذیرایی مفصلی به عمل آمد و بعد از پذیرایی، خطاب به جوان گفتم:
اگر ممکن است حضرتعالی را بهتر بشناسیم.
جوان گفت: من پسندیده هستم و این بهشت را خداوند بزرگ به من تملیک نموده است.
گفتم: خوشبختم، خدا درجاتتان را زیاد کند.
پسندیده: به منزل ما خوش آمدید. در اینجا راحت باشید.
گفتم: حقیقتش ما برای سفری در برزخ به سر می بریم و خیلی فرصت نداریم که به گردش بپردازیم فقط برای کسب تجربیات شما از محضرتان سوالاتی داشتیم و قبلا از این فرصتی که به ما دادید از شما ممنونم.
پسندیده: من در خدمت شما هستم.

چرا به این بهشت معروف می گویند؟

گفتم: با اجازه از شما و دوست عزیزم جناب هدایت، می خواستم علت نام گذاری منازل شما به منازل معروف را بدانم؟
پسندیده: همان طور که می دانید معروف در معنای لغوی، هر چیز خوب و پسندیده را گویند و از نظر شرع علاوه بر وجدانیات نیکو به کارهایی که خداوند برای انجام آن مردم را امر فرموده نیز اطلاق می شود و ما چون در دنیا از مومنینی بودیم که خداوند یکی از صفات مومنین را امر به معروف قرار داد(219) و این صفت باید در ما محقق می شد. یعنی واقعا این صفت را در خود پیاده می کردیم و الا ما مومنی بدون محتوا می شدیم.
- برای اینکه این صف در ما حقیقت پیدا کند سعی کردیم اوامر خدا را اول خود عمل کنیم و تا خود را به کار خوب مزین نمی کردیم با دیگران کاری نداشتیم و تا از منکری خود را دور نمی کردیم دیگران را منع نمی کردیم چون اگر عامل نمی شدیم مشمول این آیه شریفه می شدیم که می فرماید: چرا کاری که خود نمی کنید به دیگران می گویید که انجام دهند.(220)
از وقتی خود را مکلف دیدیم سعی کردیم در مرحله اول عیوب خود را برطرف کنیم و تا خودمان عیبی داشتیم، عیب دیگران را نمی گفتیم.(221)