فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

برای اهل بهشت اسبهای زیبا خلق شده

گفتم: آیا در بهشت مرکب وجود دارد مثل اسب و این چیزها؟
شهید: بله، برای ما اسب هایی از یاقوت قرمز وجود دارد که ما سوارشان می شویم و در بهشت به گردش می پردازیم.(205)
گفتم: از آنجایی که ما فرصت باز دید از تمام نعمتهای الهی در بهشت را نداریم و از طرفی می خواهیم برای رغبت و ازدیاد عشق و علاقه به راه خدا از تجربیات شما استفاده کنیم، اگر ممکن است گوشه ای از نعمتهای دیگر خدا را که به شما ارزانی داشته برایمان بفرمایید.
شهید: اجازه می خواهم، تنها به یک مورد اشاره کنم و از خدا می خواهم، روزی شما قرار دهد و آن اینکه وقتی ما وارد بهشت شدیم امکانات بهشت را برای ما نشان دادند. بخشی از نعمتهایی که شما ندیده اید عرض می کنم.
گفتم: بفرمایید.
شهید: هفتاد قصر از قصرهای فردوسی که ما بین صنعا و شام قرار دارد که نور اطراف آن را احاط کرده و در هر قصری هفتاد دروازه و بر هر دروازه پرده ای بلند که از طلا بافته شده است نصب کرده اند و در هر قصری هفتاد اتاق و در هر اتاقی هفتاد تخت که پایه ای آن از دُر و زبرجد که به آن نی هایی از زمرد نقش بسته و بر روی هر تختی چهل فرش که هر فرشی چهل ذراع می باشد، پهن کرده اند و بر روی هر فرشی یک زن بهشتی که جوان و شوهر دوستند، خلق فرموده و همه اینها که خدمتان عرض کردم برای هر نفر مهیا است.(206)
گفتم: با این حساب فکر نمی کنم دیگر آرزویی به دل داشته باشید؟
شهید خندید و گفت: البته نه تنها تمام آرزوهای ما در اینجا برآورده شد بلکه هر آنچه را که تصورش نمی کردیم و اگر می توانستیم تصورش را بکنیم حتما آرزو می کردیم، خدا برای ما از فضلش برآورده می کرد.(207)
گفتم: خداوند عزتتان را زیاد کند آیا به خانواده هایتان سفارشی کردید؟
شهید: از خانواده خود در دنیا هنگامی یاد کرده و یاد خواهیم کرد که آنها راه ما را ادامه دهند و در غیر این صورت ما از آنها یاد نخواهیم کرد، ما خوشحالیم از آنچه که خدا عطا فرمود و به آنهایی که به ما ملحق نشدند، بشارت می دهیم و در پیش روی شما خطری نیست و از مرگ نهراسید و از دست رفتن متاع دنیا غمگین نشوید.(208)

همنشینی با پیامبر و ائمه اطهار (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهشت و دیدار از خانواده در دنیا

گفتم: آیا شما به دیدار یکدیگر می روید و آیا به میهمانی همدیگر می روید؟
شهید: باید به استحضار شما برسانم ما در اینجا به ملاقات و زیارت پیامبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) مشرف می شویم و با آن حضرات در یک مجلس می نشینیم. با آنها صحبت می کنیم و آن بزرگواران از ما پذیرایی می کنند و ما از طعام آنها می خوریم. از شراب آنها می نوشیم و این زیارت، ظهور حضرت حجت (عج) ادامه خواهد داشت و هر وقت حضرت حجت (عج) ظهور کردند، خداوند متعال، ما را مبعوث می کند و در رکاب آن حضرت می جنگیم.(209)
گفتم: خوش بحالتان. اعلی الله منزلتکم و رزقنا الله بما فضل الله لکم.
- سپس پرسیدم: آیا به دیدار خانواده و بستگانتان در دنیا می روید؟
شهید: بله هر کس به میزان درجاتی که در اینجا دارد به دیدارشان می روند.
- و ما هر روز و بعضاً هر سه روز یک بار و گاه هفته ای و حتی هر یک ماه یک بار به دیدن بستگانمان در دنیا می رویم.(210)
بعد از دیدار و صحبت با جناب شهید برای دیدن منازل دیگر از منازل النعم با شهید خداحافظی کرده و منازل رزمندگان را ترک کردیم.
وقتی از دروازه منازل رزمندگان بیرون می آمدیم هدایت گفت:
برادر توی بهشت خیلی برایت خوش گذشت مگه نه؟
گفتم: بله اما حیف که خیلی نماندیم.
هدایت: راستی! آیا منازل جهنم یادت هست؟
گفتم: مگر می شود منازل جهنم از یادم برود من هر وقت به یاد آتش جهنم می افتم تمام وجودم می لرزد.
هدایت: خدا را شکر، انسان باید هم از آتش بترسد و هم به بهشت امیدوار باشد و به این خوف و رجاء می گویند.
گفتم: فراموشی در عین حالی که نعمت است بعضاً ما را از یاد خدا غافل می کند و ما به خدا از غفلت پناه می بریم.

ملائکه خدا مشغول ساختن محتوای بهشتند

من و هدایت در حالی که به طرف یکی دیگر از منازل بهشتی می رفتیم در سر راه عده ای را دیدیم که مشغول ساختن ساختمانی بودند که نیمه تمام بود و آجرهای آن برخی از طلا و برخی از نقره و برخی از یاقوت بودند.
و آنها گاهی کار می کردند و گاهی از کار دست می کشیدند و منتظر می ماندند و عده دیگری را دیدیم که در حال کاشتن درختانی بودند که به زیبایی آن درختان، من جز در بهشت رزمندگان جایی ندیده بودم.(211)
- از هدایت پرسیدم؛ چرا اینها بعضی وقتها کار می کنند و بعضی وقتها بی کارند؟