فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

قسمت چهارم : دیدار از اهل بهشت در عالم برزخ منازل النعیم

دیدار با شهداء

سفر در اعماق منازل جهنم برای من بسیار خسته کننده و ملال آور بود هر چند برای درس و عبرت بسیار مفید بود. چرا که قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی دچار آید.
و علاوه بر این، برای من ممکن نبود، که از احوال تمام معصیت کاران، اعم از منافقین، فساق، مرتدین و... که هر کدام دارای مراتب و طبقات متفاوتی بودند، مشاهده کنم و از سویی در کنار خوف، رجاء و امید لازم بود. چون ترس بدون امید انسان را مایوس از رحمت الهی می کند. و در این صورت قدمها، سست و حرکتها، متوقف می شود و حال اینکه ان رحمه الله واسعه.
- وقتی جناب هدایت خستگی بیش از حد مرا مشاهده کرد خطاب به من فرمود:
بنده خدا! نیمه راه را آمدی! چه خبره!؟ تازه خدا را شکر کن که تو از اهل جهنم نبودی، اگر بودی چه می کردی؟ باید تا قیامت عذاب الهی را متحمل می شدی و وقتی قیامت به پا شد و به حساب تو رسیدگی کردند، اگر خلاص نشوی، تازه اول راه هستی و در جهنم الی الابد ماندگاری و اگر خیلی سبک شوی یک سیصد سالی در جهنم باید بمانی و بسوزی و آنهم چه سوختنی
گفتم: به خدا از شر نفسمان پناه می برم.
- اللهم ان مغفرتک أرجی من عملی و ان رحتمک أوسع من ذنبی، اللهم ان کان ذنبی عندک عظیما فعفوک أعظم من ذنبی، اللهم ان لم أکن أهلا أن أبلغ رحمتک فرحمتک أهل أن تبلغنی و تسعنی لانها وسعت کل شی.(164)
- جناب هدایت من از خداوند، قطع امید نکردم و به رحمت الهی امیدوارم.
هدایت: البته که باید به خدا امید داشته باشی چرا که خداوند متعال فرمود:
قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم.(165)
- حالا که سفر در منازل جهنم را به اتمام رساندیم برویم به طرف منازل النعیم و الجنه، تا ان شاء الله رغبت کنی و خود را به این منازل برسانی.
گفتم: خدایت رحمت کند، ان شاء الله من از این سفر عبرت بگیرم و سعی کنم بندگی خدا را به نحو شایسته به جا آورم.
هدایت: ان شاء الله! اگر چه عصیان و کفران شما به خدا ضروی نمی رساند، چون که او از بندگانش بی نیاز است و نیازی به طاعت شما ندارد و عصیان شما هم به او ضرر نمی رساند.(166) هر کاری کنید برای خود کردید.
- خداوند فرمود: اگر کفر ورزید به درستی که او از شما غنی و بی نیاز است(167) و ما به حقیقت راه حق و باطل را به انسان نمودیم حال خواهد، هدایت پذیرد و شکر این نعمت گوید و خواهد آن نعمت را کفران کند.(168)
- اگر انسان عقل خود را به کار اندازد و در عواقب امور فکر کند بداند از عواقب آن در امان نخواهد بود، قطعاً در خط و مشی زندگی مواظب رفتار و کردار و گفتار خود خواهد بود همان طور که بزرگان دین ما فرمود: از عواقب گناهان بر حذر باشید.(169)
گفتم: همان طور هست که می فرمایید.
- ان شاء الله که در من تاثیر بگذارد و هم در سایر بندگان خدا باز در خدمت شما هستم کما اینکه قبل از سفر تعهد داده بودم باز در تعهد خود هستم. از خداوند برای انجام تعهد یاری می خواهم.
هدایت: خدا عاقبت تو را به خیر گرداند، حال از این به بعد هر چه به تو نشان دهم هم صفا و صمیمیت، ذکر خدا، دیدار اولیاء خدا، حوری، رضوان و... خواهد بود و چنان که بخواهی همیشه در آنجا ماندگار شوی.
گفتم: مگر نخواهم ماند؟
هدایت: فعلا در سفر، به سر می بری و در سفر ماندن معنی ندارد. اما چون تو لقاء الله را دوست داری ان شاء الله به معبودت خواهی رسید و این نعمتهایی که گفتم درک خواهی کرد، برای ابدی شدن اسکان در بهشت مواظبت لازم است. چنانکه خداوند می فرماید:
بگو ای پیامبر که من بشری همچون شما هستم تنها فرق من با شما این است که به من وحی می شود همانا خدای شما یکی است پس هرکس می خواهد لقاء و رحمت خدا را باید کارهای صالح انجام دهد و در عبادت خدا کسی را شریک قرار ندهد.(170)
- و باید از خدا بخواهی تو مسلمان از دنیا بروید، اسلامی که انبیاء بزرگ از خدا درخواست می کردند. مثل، حضرت یوسف (علیه السلام) که به خدا عرض کرد خدایا مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق گردان.(171)
گفتم: به یاری خدا سعی خواهم کرد. اما اگر خدا دستم را نگیرد من توان حرکت به سوی او را ندارم.
هدایت: آری، باید از خداوند در این راه کمک بگیری و الا بدون یاری او می مانی. اما بدان که خدا بندگانش را دوست دارد و به خاطر همین دوست داشتن، یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برای هدایتشان فرستاد.
- با من همراه شو تا اولین منزل از منازل النعیم را برایت نشان دهم، اینجا تو از اهلشان از کارهایی که در دنیا کردند، مستحق نعمت الهی شدند سوال کن و از تجربیات آنان برای موفقیت خود استفاده کن و اگر آنچه که شنیدی و دیدی به کار بندی مطمئن باش رستگار خواهید شد.

دیدار با شهداء در منازل رزمندگان

رفیقم مرا به منزلی از منازل بهشت برد که به آنجا منازل رزمندگان می گفتند. هر چه از نعمتهای الهی آنجا بگویم کم گفتم واقعا شنیدن کی بود مانند دیدن، دروازه ای دیدیم که سر در آن نوشته بود منازل رزمندگان و جناب هدایت درب آنجا را زد و لحظه ای طول نکشید که در را باز کردند و جوانی زیبا مثل ماه، سر و قامت، چهار شانه درب را به روی ما باز کرد و گفت:
سلام و درود بر شما به بهشت خوش آمدید.
گفتیم: و سلام بر شما و رحمت خدا بر شما و برکات خدا بر شما.
من و هدایت، وارد آن منزل شدیم: چه منزلی ، باغی داشت به بزرگی آسمانها و زمین(172) تا چشم کار می کرد درخت و سبزه و گل، تا دلت بخواهد درختان میوه، آن هم نه یک نوع میوه بلکه از هر نوع میوه که دیدی و ندیدی و زیبایی خاصی که نهرها و رودخانه های گونه گون که از بعضی آب زلال جاری بود و از بعضی شیر سفید و براق و از بعضی شراب و از بعضی عسل خالص که از سر درختان می گذشت با صدای دلنشینی که آب رودخانه ها به بهشت داده بود(173) و از همه مهم تر غفران الهی که صفای بهشت بستگی به آن داشت و به قول شاعر:
هر کجا تو با منی من خوش دلم - گر بود در قعر چاهی منزلم
هر کجا یار است آنجا دلگشاست - دلگشا بی یار زندان بلاست(174)
- تا چشم کار می کرد جنگل بود و هر چه در درون آن راه می رفتی انتها نداشت، نه طولش پیدا بود و نه عرض آن، الله اکبر از این عظمت، الله اکبر از این نعمت.
- تعجب من؛ مرا بر آن داشت تا از این شخص که در را به روی ما باز کرده بود سوالی بپرسم. لذا به او گفتم:
برادر! معذرت می خواهم آیا ممکن است از حضرتعالی سوالی بپرسم؟
جوان گفت: بفرمایید.
گفتم: این باغ یا بهتر بگویم این جنگل به این عظمت و به این زیبایی که نه عرضش پیداست و نه طول آن و با این همه درختان میوه و نهرهای آب زلال و شیر و شراب و عسل، مال شما است؟
جوان: نه، من اینجا خدمتکارم.
گفتم: شما خدمتکارید؟! پس صاحب خانه کجاست؟
جوان: اینجا تا دلت بخواهد خدمتکار از ملایک خدا حضور دارند و خداوند برای هر کار خدمتکار، مخصوص برای بهشتیان خلق کرده است.(175)
گفتم: ان شاء الله، کی صاحب این باغ را خواهیم دید.
جوان: حضرت آقا، در مقابل قصر؛ منتظر شما هستند و آنجا به استقبال شما خواهند آمد.
گفتم: سوال دیگری داشتم اجازه می فرمایید؟
جوان: خواهش می کنم. بفرمایید.
گفتم: خداوند متعال این باغ به این بزرگی را با این همه امکانات و با این همه نوکر و غلام برای یک نفر عطا فرموده است؟
جوان: بله: خداوند برای هر متقی از این بهشت، عطا می فرماید.