فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

ظالم از اعمالش در دنیا می گوید

راستش ما بسیار گنهکاریم، ما غاصب، ظالم، فاسد، و هر چه که از گناه تصور کنی، ما به آن وصف شده ایم.
گفتم: اگر چنین نبودید که جای شما اینجا نبود، به ما داستانت را بگو.
ظالم: من حق را از صاحبان حق به زور و حیله تصاحب نمودم، حکومت را که فقط از آن خداست و خدا آن را به اولیاء خود تفویض کرده بود تا بندگان خدا را به راه درست هدایت کنند تا نماز را اقامه کنند و بندگی خداوند را به نحو شایسته بجا آورند از دستشان گرفتم.
- ما برای اینکه چند صباحی با زرق و برق مادیادت دنیوی خوش باشیم امر به معروف و نهی از منکر را به مرور زمان از میان مردم برداشتیم و فساد را رواج دایم، آنچه حلال خدا بود، حرام نمودیم و آنچه حرام بود، حلال جلوه دادیم.(94) و مردم را با فرهنگ ابتذال، همسو کردیم و باطل را چنان جلوه دادیم که فکر کنند هر چه ما می گوییم احکام خدا است و برای دعای خود روایاتی را به نفع خود به دروغ جعل کردیم، و به مرور زمان بر گرده شان، نشستیم و این مردم را در مقابل اولیاء خداوند که افرادی راستگو و درستکار بودند و دلسوز، قرار دادیم و تا اینکه تبلیغات سوء ما در مردم تاثیر گذاشت، با اینکه مردم به درستکاری آنها اعتقاد داشتند اما برای قتل و نابودی آنها مسابقه می دادند.
گفتم: چطور این کارها را می کردید؟
ظالم: ببین مردم چند دسته اند. گروهی عوام اند و گروه دیگری خواص و گروه و سوم کسانی هستند که نه از این طرفی و نه آن طرفی هستند.
- ما ابتدا گروه خواص را البته آنهایی که شناختشان نسبت به دین عمیق نبود ولی در جامعه جا زده بودند، خریدیم و با وعده و وعید با خود همراه نمودیم و به بعضی پست و مقام دادیم.
- از این خواص عده ای که بسیار خوب بودند و ایمانشان در دلشان رسوخ کرده بود و واقعاً خداوند را در همه حال مد نظر داشتند و اینها رهبران واقعی و جانشینان بحق رسول الله بودند تا توانستیم آنها را منزوی کرده و با حیله و مکرهای فراوان حضور فیزیکی آنها را از بین مردم برداشتیم.
گفتم: چه کار کردی که آنها دیگر در بین مردم نباشند؟
ظالم: اگر راهی بود که از حضور آنها به نفع حکومت غاصبانه استفاده شود از آن راه می رفتیم کما اینکه فکر کردیم، اگر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را ولیعهد خود کنیم مردم به خاطر خوبی آنها فکر می کنند ما هم خوبیم و ما هر چه خواستیم می توانیم عملی کنیم و بعد هر وقت می دیدیم، اینها هر لحظه حضور داشته باشند به همان میزان پایه های حکومتمان را متزلزل می کنند مثلاً یادم می آید علی بن موسی الرضا (علیه السلام) یکبار خواست نماز عید بخواند و کار دیگری نداشت اما آن نماز چون به شیوه واقعی می خواست برگذار شود من مانع شدم و نگذاشتم بخواند.(95)
- و اگر می دیدیم اوضاع و احوال در بین مردم به خاطر سکوت مردم و ترک امر به معروف و نهی از منکر مساعد است. آنها را از بین می بردیم. و این کار به چند صورت انجام می گرفت:
اول اینکه سالها آنها را در حبس نگه می داشتیم(96) وقتی می دیدیم در بین مردم دیگر به آن صورت مطرح نیستند سر به نیستشان می کردیم و برای اینکه قتل ما موجب قیام مردم نشود آنها را به صورت مرموزی یعنی با سم به شهادت می رساندیم و بعد شایع می کردیم مریض شدند و به اجل طبیعی مردند.
دوم اینکه از آن عده ای از خواص که مردم را به قیام بر علیه ما دعوت می کردند و حاضر نبودند با ما سر سازش فرود بیاورند و از طرفی چون عده ای را داشتند که تا آخرین قطره خون از او و کیان و ارزشهای اسلامی دفاع کنند آنها را به عنوان خارجیان،(97) یعنی کسانی که بر علیه حکومت اسلامی قیام کردند به مردم معرفی می کردیم.
و سپس با تشکیل جبهه جنگ، مردم را برای نابودی آنها روانه می کردیم.
و برای اینک مردم حرف ما را باور کنند از آن عده خواصی که با پول و جاه مقام آنها را خریده بودیم، مثل شریح قاضی و دیگران استفاده می کردیم تا بوسیله فتوایی مبنی بر اینکه قتل این عده واجب است اقدام کنند.(98)
آنگاه هزاران نفر را برای محو کامل، خداجویان، روانه کارزار می کردیم. و حتی آب را از حیّز وجود آنها منع کرده و به طفل شیر خواره نیز رحم نمی کردیم.
- آن ظالم در حالی که از ظلمهای خود می گفت من بیاد اما حسین (علیه السلام) اشک می ریختم چون با او چنین کردند و بر صغیر و کبیر رحم نکردند و اهل و عیال فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به وضع خفت باری با اسارت بردند.
ظالم خطاب به من گفت: چرا اشک می ریزیی؟
گفتم: تو که سازنده ماجراها هستی، تو که عمق جنایتهایی که کردی می دانی از من می پرسی چرا گریه می کنم؟
- مگر من سنگم که اشک نریزم در حالی که بر قتل پسر پیغمبر اسلام سنگ نیز اشک ریخت، زمین و زمان گریست، جبرئیل امین گریست و...
- مثل ابر بهاری، اشک از گونه های من سرازیر می شد در این اثنا هدایت خطاب به ظالم گفت:
- ای ملعون! دیگر چه کردید و از کجا این جرات را پیدا کردید؟
ظالم: من و همکارانم از ضعف مردم استفاده کردیم.
گفتم: ضعف مردم! مگر مردم چه ضعفی از خود نشان دادند که تو و یارانت توانستید سوء استفاده کنید؟
ظالم: آری ما از ضعف مردم استفاده می کردیم، مردم از روزی که رسول خدا سر به زمین گذاشت و رحلت کرد. ضعف خود را نشان دادند یعنی با اینکه همه می دانستند، جانشین واقعی پیامبر کیست. برای تصمیمات شورا سکوت کردند و از آن همه مردم که در غدیر خم حضور داشتند. تنها چهار نفر به پا خواستند و اعتراض کردند و این سکوت مرگ بار پایه های ظلم ما را پی ریزی کرد و ما یواش یواش با تعویض و نابودی مهره های خوب و جایگزینی مهره های بد و پست، زمینه حکومتمان را فراهم کردیم. و بالاخره تا زمان خلیفه سوم توانستیم ارکان اصلی خود را مستحکم نماییم.
- و سپس با پراکنده کردن مردم از اطراف علی و حسن (علیه السلام) اقدامات خود را به اوج رساندیم.
- این خلاصه ای از ظلمهای ما بود که به ریزه کاریهای آن از قبیل شراب خواری، ایجاد حرمسرا و ترویج فحشا و زنا و هزاران کار بد دیگر اشاره نمی کنم!
از اینکه می دیدم ظالمین به این صورت عذاب می بینند خوشحال بودم و خداوند را برای این انتقام شکر می کردم و آرزو می کردم مردم احکام الهی را عمل کنند تا این چنین صحنه هایی، دیگر تکرار نشود و به عذاب الهی گرفتار نگردند.
گفتم: خدایا بر قاتلان حضرت زهرا و امام علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و امام باقر و امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد و امام هادی عسکری (علیه السلام)، الساعه تا روز قیامت لعنت بفرست و با ظهور ولیت امام زمان، قلب زهرای اطهر را شاد فرما!
هدایت گفت: آمین یا رب العمالمین، اللهم العن قتله ائمه المسلمین.

احوال کسانی که به نحوی بر حاکم جور کمک کردند

هدایت گفت: رفیق! به نظر من از آن ظالم که آنجا بر سر و صورتش می زنند علت عذابش را بپرسی.
گفتم: باشد و من به سوی آن ظالم دیگر، حرکت کردم و از فاصله ای نه چندان دور پرسیدم:
- ای ملعون تو چه کردی که با این ظالمین هم منزل شدی؟
گفت: از من مپرس که شرم سارم.
گفتم: مگر چه کردی؟
گفت: من مسلمان بودم، نماز می خواندم، روزه می گرفتم. اما چون به مال دنیا حریص بودم، از زبانم و قلمم به نفع حاکم جور کمک گرفتم.
گفتم: خیال کردی آن ظالمها مسلمان نبودن؟ چرا، آنها هم مسلمان بودند.
- پس تو دست کمی از ظالمین نداری، آیا در دنیا شنیده بودی که هر کس به ظالم کمک کند پس آن ظالم است و اگر چه قلمی را برای ظالم آماده کند و یا مرکبی را جهت استفاده ظالم بدهد.(99)
ظالم: بله من می دانستم که نباید به ظالم کمک کنم اما!
گفتم: اما چی؟
ظالم: اما امان از حرص، ولع مال دنیا، به حق، دوستی دنیا راس همه گناهان است(100)، چقدر تلاش کردم دنیا زده نباشم ولی بالاخره، دنیا گریبانم را گرفت و مرا در باتلاق آتشی که ملاحظه می فرمایید فرو برد.
گفتم: بله، چقدر در دنیا بزرگان ما فرمودند و از قول خداوند هم لابد شنیدی که خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت عیسی، فرموده بود: با عیسی، عقلت را به کار بی انداز و فکر کن و با دقت ببین در اقصی نقاط روی زمین، حال ظالمین چگونه است(101) آیا تو احوال فرعون و نمرود و سایر ظالمین را شنیده بودی و نگفتی آنها با آن همه قدرت و مکنت در روی زمین فساد کردند و به دست خدا هلاک شدند و دنیا و مال و منال آن نتوانست به دادشان برسد.
- آری خداوند تبارک و تعالی به عیسی (علیه السلام) فرمود: ای عیسی هر وصیتی که به تو می کنم برای تو نصیحت است و حرف من حق است و من حق آشکارم و به حق می گویم. اگر بعد از اینکه تو را از عواقب معصیت خبردار کردم مرا معصیت کنی کسی به تو یاری نتواند کند و دستگیری غیر از من تو را نخواهد بود.(102)
- ولی من فکر می کنم تو محبتی از ظالم به دل داشتی که در نهایت به آنها کمک کردی؟
ظالم: نه من محبتی نسبت به آنها نداشتم، ولی فکر نمی کردم دنیا برای من خطری داشته باشد.
گفتم: هلاکت، از آن کسی است، که دنیا را به حال خود، بی خطر بداند و بگوید من می توانم از عهده دنیا برآیم.(103)
گفتم: شما بیچاره ها خیال می کردید، این حرفها نسیه است و با وسوسه های شیطان خود را در غفلت نگه داشته بودید و حال اینکه بزرگان دین، چقدر به ماها سفارش کردند، حتی تا جایی که می فرمودند: هر کس به بقای حاکم جور دعا کند، مثل، کسی است که دوست داشته باشد که خداوند را معصیت کند.(104)
- از این مهمتر اگر کسی در راه خانه هم چیزی در اختیار ظالم بگذارد و تنها بقای آنها را به خاطر پرداخت حق الزحمه یا کرایه بخواهد از ظالمان محسوب می شود. مگر در دنیا نشنیدی امام کاظم (علیه السلام) به صفوان شتربان گفت: ای ابا صفوان همه کارهای تو خوب است و زیبا جز یک کار.
صفوان گفت: چه کاری؟
حضرت فرمود: کرایه دادن شتران به این ظالم، یعنی هارون الرشید.
صفوان گفت: من شترها را در اختیار آنها به جهت باطل لهو و لعب قرار ندادم من شترها را برای راه مکه جهت حمل حجاج دادم. این راه را نیز خودم نمی روم بلکه نوکرانم را گماشتم.
حضرت فرمود: آیا کرایه ها به عهده آنها نیست؟
صفوان گفت: آری به عهده آنهاست. جانم فدایت. حضرت فرمود: آیا دوست داری که آنها زنده بمانند تا کرایه تو را بعد از برگشتن، بدهند؟
صفوان گفت: آری دوست دارم، زنده بمانند.
حضرت فرمود: هر کس بقای ظالم را بخواهد از ظالمان است و هر کس از آنها باشد در جهنم می رود.
- پیامبر فرمود: هر کس قدمی با ظالم بردارد تا او را یاری دهد به تحقیق از دین اسلام خارج شده(105) (یعنی دیگر مسلمان نیست).
- حال این تو و این عذابی که کم شدنی نیست.
ظالم خطاب به سردمدارشان گفت: خدا عذابتان را زیاد کند، اگر شماها، ما را گمراه نمی کردید ما حالمان چنین نبود.(106)
- اما دیگر دیر شده و نمی توانیم گذشته را جبران کنیم ای کاش، آنهایی که در دنیا بسر می برند می فهمیدند که اینجا چه خبر است و مواظب خود می بودند.
- آنها هم مثل ما خود را بخواب غفلت می زدند و وقتی می فهمند که دیگر دیر شده و قابل برگشت نیست.
- اگر صدای مرا به گوش مردم دنیا می رساندند، با تمام توان فریاد می زدم ای مردم از آتش جهنم بترسد(107)! ای انسانها! خیال نکنید برای همیشه در دنیا ماندگارید تا دنیا را مزه کنید عمرتان تمام و بیچارگی گریبان شما را می گیرد.
گفتم: حال نمی خواهد درس اخلاق بگویی، اگر کسی عقل داشت و فرمایش اولیاء الهی را شنید و به داد خود رسید، که رسید و الا، همین جهنم هر روز می گوید هل من مزید.(108)
ظالم: تا انسان طعم زجر و شکنجه و عذاب را نچشد، وقتی به او بگویند مثلاً صورتم از آتش می سوزد درک نمی کند اما وقتی فقط یک بند انگشتش بسوزد می فهمد سوزش یعنی چه.
گفتم: بله و خیال می کردید خود رو آمدید و همه کاره دنیا هستید و اگر وجدانتان روزی شما را مواخذه می کرد در جوابش می گفتید حالا در فرصتهای بعدی توبه می کنیم، غافل از اینکه مرگ خبر نمی کند.
ظالم: من هم همین جوری خودم را فریب دادم، امروز و فردا کردم و همین طور تا سی سال گذشت تا به خودم بیایم، اجلم رسید و ناگهان دیدم جهان در چشمم سیاه شد و صورت وحشتناک ملک الموت را مشاهده کردم، تا بخواهم از او اجازه بگیرم و گذشته ام را جبران کنم جانم را ستاند که خدا نیاورد آن ساعت را که هنوز هم بدنم می لرزد.
گفتم: خدا و رسولش و ائمه معصومین (علیه السلام) راست فرمودند و ما هم به راستی آنه را پذیرفتیم و با جان و دل، فرامینشان را اجراء کردیم، چون به روز جزا اعتقاد داشتیم و می دانستیم هر کس هر عملی مرتکب شود جزای آن را می بیند.
من با آن همه صحبت و مکالمه با ظالم دیگر خسته شده بودم و از چهره ام کاملاً نمایان بود و جناب هدایت نیز به خستگی من پی برد و خطاب به من گفت: رفیق، می بینم خیلی خسته شدی، حال برویم زیر سایه درختی استراحت کن و یک نوشیدنی خنک میل کن تا سرحال بیایید.
گفتم: کجا! کدام درخت! اصلاً در این مکان درختی پیدا می شود؟
گفت: آن، با من.
- فقط از دستم بگیر و راه بیا.
گفتم: خدا، و را از من نگیرد تو نبودی من چه می کردم.
- هدایت دست مرا گرفت و تا من به خودم بیایم در زیر سایه درختی که سر به فلک کشیده بود، قرار گرفتیم و آنجا تختی مهیا کرده بودند، که روی آنها زیر انداز نرم و بالشهای نرم و لطیف قرار داشت و در مقابل آن تخت میزی گذاشته بودند که در روی میز جام های نوشیدنی که از انواع میوه های بهشتی آماده شده بود و عطر آن، نخورده انسان را مدهوش می کرد، قرار داده بودند و آنگاه غلامهای بهشتی برای پذیرایی از ما حاضر شدند، و لیوانی را به من و هدایت دادند و آن غلامان از جام نوشابه ها، لیوان ما را لبریز کرد و من بلادرنگ نوشابه را سر کشیدم و خستگی از تنم بیرون رفت.
- دراز کشیدم و سرم را روی بالشت گذاشتم و یک چرتی زدم.
بعد از مدتی هدایت مرا بیدار کرد و به من گفت پا شو، هنوز سفر ادامه دارد. حالا بعد از دیدن منازل جهنمیان، با هم پیش بهشتیان خواهیم رفت و آنجا می بینی نعمت الهی یعنی چه و صفا و عشق و خلاصه، بهشتی که در دنیا تعریفش را شنیده بودی به چشم می بینی و با اهل آن از کردارشان در دنیا می پرسی و به حالشان غبطه می خوری.
گفتم: البته قبلاً در دیدار با والد مکرمم گوشه هایی از نعمت های الهی که به بندگان صالح عطا فرموده ملاحظه کردم. و به حق بهشت جایی ماندنی است.
هدایت: می دانم ولی با حوصله ندیدی و وصف آن را از اهلشان نپرسیدی.
گفتم: رزقنا الله و ایاکم.
- بعد از حرفهایی که میان من و هدایت رد و بدل شد، هدایت رو کرد به من و گفت:
برویم سراغ گروه دیگر از جهنمیان و باز هم عبرت بگیریم.

ربا خواران معذب

جناب هدایت مرا دوباره به آن فضای گرم و سوزان منتقل کرد و در ادامه دیدار از منازل جهنمیان به منزلی رسیدیم که آنجا عده ای با شکم های بزرگ که از بزرگی شکم، قادر به حرکت نبودند و میخ کوب در زمین بودند مواجه شدیم.
خیلی عجیب بود چرا که از یک طرف زمین گیر شده بودند و از طرفی صبح ها و شب بر اینها آتش می بارید.(109)
گفتم: اینها مگر چه کردند و چرا اینها را از عذاب ناحیه شکم بیشتر می بینند؟
هدایت: اینها می دانی در دنیا به چه معروف بودند؟
گفتم: نمی دانم ولی می توانم حدس بزنم، به احتمال قوی اینها یا حرام خوار بودند و یا ربا خوارند.
هدایت: اینها ربا خوارند، اینها کسانی بودند که در دنیا پول به مردم می دادند و نزول می گرفتند با اینکه خداوند در قرآن مجید اینها را از ربا منع کرده بود باز هم به این عمل پست مرتکب می شدند.(110)
گفتم: واویلاه، پناه می برم بر خدا! اینها رباخوارند، گناه یک درهم ربا از هفتاد زنا بیشتر است،(111) پس بگو که، چرا هر صبح و شب مثل آل فرعون عذاب می بینند.
هدایت: آری اینها دانسته ربا می خورند و برای اینکه توجیه کنند می گفتند تجارت هم نوعی ربا است(112) چه مانعی دارد ما از راه تجارت پول در قبال پول، ارتزاق کنیم.
و خداوند نیز برای این نافرمانیشان، شکم گنده و مملو از آتش کرد.(113)