فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

ادامه سفر

- بعد از دیدن احوال زنان و عذابی که به آنها داده می شد جناب هدایت مرا به استراحتگاه برد و ما با انواع و اقسام نوشیدنیها و میوه های خوش رنگ و معطر در حالی که به متکاهای نرم و لطیف تکیه زده بودیم، توسط مستخدمهای مودب و زیبا پذیرایی شدیم و جالب اینکه هر چه می خوردیم یکی از دیگری خوشمزه تر و لذیذتر بود و احساس سیر شدن نمی کردیم.
- بعد از استراحت جانانه جناب هدایت فرمود:
پا شو که فرصت کم و صفر ما طولانی است و از خیلی جاها باید دیدن کنیم. گفتم: فدایت شوم، اگر ممکن است کمی بیشتر اینجا به استراحت بپردازیم؟
گفت: نه عزیزت ان شاء الله به موقع خودش.
- هدف ما فعلا سفر است و شما به زودی به خواست خدا برمی گردی و از نعمتهای خدا بهره مند می شوی، پس زود پاشو که دیر شده است.
گفتم: ان شاء الله کجا؟
گفت: به جایی می برم که خیال نکنی هر چه عذاب است برای زنان مقرر شده.
- حالا می خواهم تو را به جایی ببرم که آنجا دیگر من برای تو توضیح نخواهم داد و این تو هستی که باید از معذبین علت عذاب را بپرسی و پندگیری.
گفتم: من بپرسم؟
گفت: بله، تو می پرسی و آنها موظفند مو به مو سوالات تو را پاسخ دهند.
گفتم: راستش نمی دانم از کجا و چه چیزی بپرسم.
گفت: وقتی احوال آنها را دیدی یادت می آید که چه بپرسی.
ما وارد منزلی شدیم که ظالمین خود بر افروخته بودند.(84)

دیدار از احوال ظالمین

هدایت: الان به منزلی خواهیم رسید که در آنجا گروه، گروه از ظالمین با درجات عذاب متفاوت قرار دارند و در عذاب قهر خدا بسر می برند، از این به بعد دیگر می خواهم تو از خود آنها علت عذابشان را بپرسی و پندگیری و خدا را همیشه حاضر و ناظر بدانی.
گفتم: چشم، اما اگر زحمتی نیست در مواردی که یادآوری نکته ای که فراموش کردم لازم باشد تذکر بفرمایید تا این سفر تکمیل گردد.
هدایت: در این منزل با کسانی دیدار و گفتگو خواهی داشت که به ظالمین معروف هستند.(85)
- ظالمین در اینجا در طبقات مختلف از آتش قرار دارند چون که ظلمی که مرتکب شدند با هم متفاوت است، در بعضی از این طبقات مباشرین ظلم در عذابند، و گروهی دیگر به خاطر کمک به ظالمین عذاب می شوند.
- و گروهی به خاطر اینکه ظالمین را دوست داشتند در عذابند.
- آری اینها علاوه بر ظلمی که بر خودشان کردند...
من یک لحظه فرمایش هدایت را قطع کردم و با تعجب گفتم:
اینها به خودشان هم ظلم کردند؟
هدایت فرمود: آری اینها به خودشان نیز ظلم کردند چرا که ظلم بر دیگران حرام است و اینها آن را مرتکب شدند و با این ارتکاب آتش غضب الهی را خریدند.
آیا کسی که خود را دانسته به آتش می اندازد به خود ظلم نمی کند؟
- در حالی که جایگاه اصلی انسان بهشت است، نه جهنم و سپس اینها به هم نوع خود که هر کدام ارزششان از کعبه بالاتر بود ظلم کردند.
- اینها با رواج فساد در جوامع بشری، همدستان ابلیس لعین شدند، انسانیت را منزوی کردند و بالاخره انسان را در رسیدن به محبوب خویش باز داشتند.
گفتم: سرورم، آقای من، با این سخن شیرین و دلپذیرت و دیدن عذاب ظالمین که انتقام هر ذره از آه های مظلومین می باشد، آرامش خاطرم زیاد شد، اجازه بفرمایید درباره و رابطه اعمالشان در دنیا بپرسم.
هدایت: محظوری نیست، ظالمین لعنهم الله موظفند به تو پاسخ دهند. برویم که راه باز است و عبرت زیاد.
از یک وادی سر سبز گذشتیم، کم کم سر سبزی به کویری سوزناک رسیدیم. دیگر قدمها قادر نبودند به حرکت ادامه دهند، عرق از سر و صورت و تمام بدنم سرازیر شده، تشنگی بر تمام وجودم غلبه کرده بود، دیگر حال حرف زدن نداشتم و یک دفعه به زمین افتادم و دستم سوخت، سریع به پا خاستم، فریاد برآوردم آی هدایت! اینجا کجاست، من تا به حال این قدر رنج ندیده بودم؟
هدایت گفت: اینجا وادی نزدیک منزل ظالمین است و حرارت آتش به قدری زیاد است که اطراف آن نیز متاثر شده است.
گفتم: قربانت گردم من نخواستم، من نمی خواهم احوال ظالمین را ببینم، گر خانه کس است یک حرف بس است.
گفت: عجب! خیلی بی طاقت شدی، اگر تو جای آنها بودی چه می کردی؟
گفتم: خدا را سپاس می گذارم که نجاتم داد و من جای آنها نیستم. عزیزم، من حتی به آتش چوب کبریت دنیا، دوام نداشته و ندارم، چه رسد به این آتش که از غضب و قهر خدا نشانت گرفته.
هدایت: خواستم بفهمی که آنها چه می کشند و الا از همین لحظه دیگر این وادی و حتی منزل آتشین ظالمین برای تو سرد و سلامت خواهد شد.
صحبت هدایت تمام نشده بود که من خنکی را احساس کردم مثل آب روی آهن گداخته ریختند و سرد کردند.
من با آرامش تمام همراه دوست عزیزم، به راه ادامه دادم تا رسیدیم به یک دروازه که در سر در آن نوشته شده بود، منزلگاه همیشگی ظالمین.
- آری ما به آن منزل رسیدیم، اما دود سیاه، که آتش در لابلای آن مخفی شده بود آن منطقه را پوشانده بود و صدای ناله ها و شیون معذبین بر فلک می رسید.(86)
- خدایا چقدر این آتش هولناک است و سهمگین، پروردگارا! تو را شکر می کنم که دستم را گرفتی و مرا از این مهلکه نجاتم دادی.
- خداوند! بر رسول گرامیت و آل او درود فرست که با زحمات شبانه روزی آنها در سالیان دراز، ما هدایت یافتیم و این نجات ثمره مشقتهایی است که آنها متحمل شدند.
در این فکر بودم و با خدای خود خلوت کرده بودم که صدایی مهیب و خشن افکار مرا به هم زد و من از هراس آن صدا از جا پریدم و گفتم:
چه شده، چه خبره؟
هدایت: یکی از ظالمین تو را صدا می زند.
(رو کردم به طرف ظالم) گفتم: چیه، چه کار داری؟
ظالم گفت: از خدایت بخواه، یک روز از عذاب ما کم کند.(87)
گفتم: اولاً این درخواست تو از حیطه قدرت من خارج است و تو باید از مامورین خدا مسئلت کنی و دوم اینکه اینجا درخواست شدیدتر کردن عذاب اجابت می شود نه کاستن عذاب.(88)
ظالم: از آنها خواستیم ولی عذاب را بیشتر کردند.
گفتم: بله، من هم گفتم که اینجا برای زیادی عذاب راهی هست ولی برای کم شدن آن هرگز.
- آی ظالم، خدا را شکر که عذاب الیم را دچارتان کرد، یادت می آمد آن زمان که پیامبران الهی، اوصیاء آنها اولیاء خدا فریاد می زدند: قوا أنفسکم و أهلیکم نارا.(89)
- یادت می آید مظلوم از تو استمداد می کرد از شکنجه هایی که می دادند یک ذره کم کنی و تو از کینه ای که از ایمان و تقوای او به دل داشتی او را بیشتر شکنجه می دادی!
- آیا بیاد داری به زیر دستانت با قهقه و تمسخر دستور می دادی هیچ به مومنین رحم نکنند و تا توانستند آنها را شکنجه روحی و جسمی دهند؟
- آری خداوند هرگز وعده اش تخلف نمی یابد.(90)
- خدایا عذابت را بر اینها چند برابر کن و بر آنها لعنت کن.(91)
ظالم: ما غلط کردیم، ما را به دنیا برگردانید تا خوب عمل کنیم.
گفتم: ای دروغگو! شما در دنیا هم کذاب بودید و در اینجا نیز دروغ می گویید. ملعون! خدا می داند که شما دروغ می گویید. لذا قبلاً هم که این درخواست را کرده بودید، خداوند قبول نفرمود.(92)
- حال منتظر باش که این ذره ای از عذاب الهی است که می بینید چرا که عذاب اکبر و بسیار دردناک در روز قیامت منتظر شما است.
- شما هنوز محاکمه نشده اید، تازه شاکیان خصوصی، شکایت مدعی العموم یعنی پیامبران و ائمه و سایر اولیاء خدا از شما نشده پس، منتظر بمانید.(93)
هدایت گفت: خوب عقده دلت را خالی کردی، عجب حرفهایی زدی، آفرین بر تو که به جا و راست گفتی!
بعد من رو کردم به ظالم و گفتم: از حال خودت به ما بگو چه کردی که به این عذاب الهی گرفتار شدی؟

ظالم از اعمالش در دنیا می گوید

راستش ما بسیار گنهکاریم، ما غاصب، ظالم، فاسد، و هر چه که از گناه تصور کنی، ما به آن وصف شده ایم.
گفتم: اگر چنین نبودید که جای شما اینجا نبود، به ما داستانت را بگو.
ظالم: من حق را از صاحبان حق به زور و حیله تصاحب نمودم، حکومت را که فقط از آن خداست و خدا آن را به اولیاء خود تفویض کرده بود تا بندگان خدا را به راه درست هدایت کنند تا نماز را اقامه کنند و بندگی خداوند را به نحو شایسته بجا آورند از دستشان گرفتم.
- ما برای اینکه چند صباحی با زرق و برق مادیادت دنیوی خوش باشیم امر به معروف و نهی از منکر را به مرور زمان از میان مردم برداشتیم و فساد را رواج دایم، آنچه حلال خدا بود، حرام نمودیم و آنچه حرام بود، حلال جلوه دادیم.(94) و مردم را با فرهنگ ابتذال، همسو کردیم و باطل را چنان جلوه دادیم که فکر کنند هر چه ما می گوییم احکام خدا است و برای دعای خود روایاتی را به نفع خود به دروغ جعل کردیم، و به مرور زمان بر گرده شان، نشستیم و این مردم را در مقابل اولیاء خداوند که افرادی راستگو و درستکار بودند و دلسوز، قرار دادیم و تا اینکه تبلیغات سوء ما در مردم تاثیر گذاشت، با اینکه مردم به درستکاری آنها اعتقاد داشتند اما برای قتل و نابودی آنها مسابقه می دادند.
گفتم: چطور این کارها را می کردید؟
ظالم: ببین مردم چند دسته اند. گروهی عوام اند و گروه دیگری خواص و گروه و سوم کسانی هستند که نه از این طرفی و نه آن طرفی هستند.
- ما ابتدا گروه خواص را البته آنهایی که شناختشان نسبت به دین عمیق نبود ولی در جامعه جا زده بودند، خریدیم و با وعده و وعید با خود همراه نمودیم و به بعضی پست و مقام دادیم.
- از این خواص عده ای که بسیار خوب بودند و ایمانشان در دلشان رسوخ کرده بود و واقعاً خداوند را در همه حال مد نظر داشتند و اینها رهبران واقعی و جانشینان بحق رسول الله بودند تا توانستیم آنها را منزوی کرده و با حیله و مکرهای فراوان حضور فیزیکی آنها را از بین مردم برداشتیم.
گفتم: چه کار کردی که آنها دیگر در بین مردم نباشند؟
ظالم: اگر راهی بود که از حضور آنها به نفع حکومت غاصبانه استفاده شود از آن راه می رفتیم کما اینکه فکر کردیم، اگر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را ولیعهد خود کنیم مردم به خاطر خوبی آنها فکر می کنند ما هم خوبیم و ما هر چه خواستیم می توانیم عملی کنیم و بعد هر وقت می دیدیم، اینها هر لحظه حضور داشته باشند به همان میزان پایه های حکومتمان را متزلزل می کنند مثلاً یادم می آید علی بن موسی الرضا (علیه السلام) یکبار خواست نماز عید بخواند و کار دیگری نداشت اما آن نماز چون به شیوه واقعی می خواست برگذار شود من مانع شدم و نگذاشتم بخواند.(95)
- و اگر می دیدیم اوضاع و احوال در بین مردم به خاطر سکوت مردم و ترک امر به معروف و نهی از منکر مساعد است. آنها را از بین می بردیم. و این کار به چند صورت انجام می گرفت:
اول اینکه سالها آنها را در حبس نگه می داشتیم(96) وقتی می دیدیم در بین مردم دیگر به آن صورت مطرح نیستند سر به نیستشان می کردیم و برای اینکه قتل ما موجب قیام مردم نشود آنها را به صورت مرموزی یعنی با سم به شهادت می رساندیم و بعد شایع می کردیم مریض شدند و به اجل طبیعی مردند.
دوم اینکه از آن عده ای از خواص که مردم را به قیام بر علیه ما دعوت می کردند و حاضر نبودند با ما سر سازش فرود بیاورند و از طرفی چون عده ای را داشتند که تا آخرین قطره خون از او و کیان و ارزشهای اسلامی دفاع کنند آنها را به عنوان خارجیان،(97) یعنی کسانی که بر علیه حکومت اسلامی قیام کردند به مردم معرفی می کردیم.
و سپس با تشکیل جبهه جنگ، مردم را برای نابودی آنها روانه می کردیم.
و برای اینک مردم حرف ما را باور کنند از آن عده خواصی که با پول و جاه مقام آنها را خریده بودیم، مثل شریح قاضی و دیگران استفاده می کردیم تا بوسیله فتوایی مبنی بر اینکه قتل این عده واجب است اقدام کنند.(98)
آنگاه هزاران نفر را برای محو کامل، خداجویان، روانه کارزار می کردیم. و حتی آب را از حیّز وجود آنها منع کرده و به طفل شیر خواره نیز رحم نمی کردیم.
- آن ظالم در حالی که از ظلمهای خود می گفت من بیاد اما حسین (علیه السلام) اشک می ریختم چون با او چنین کردند و بر صغیر و کبیر رحم نکردند و اهل و عیال فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به وضع خفت باری با اسارت بردند.
ظالم خطاب به من گفت: چرا اشک می ریزیی؟
گفتم: تو که سازنده ماجراها هستی، تو که عمق جنایتهایی که کردی می دانی از من می پرسی چرا گریه می کنم؟
- مگر من سنگم که اشک نریزم در حالی که بر قتل پسر پیغمبر اسلام سنگ نیز اشک ریخت، زمین و زمان گریست، جبرئیل امین گریست و...
- مثل ابر بهاری، اشک از گونه های من سرازیر می شد در این اثنا هدایت خطاب به ظالم گفت:
- ای ملعون! دیگر چه کردید و از کجا این جرات را پیدا کردید؟
ظالم: من و همکارانم از ضعف مردم استفاده کردیم.
گفتم: ضعف مردم! مگر مردم چه ضعفی از خود نشان دادند که تو و یارانت توانستید سوء استفاده کنید؟
ظالم: آری ما از ضعف مردم استفاده می کردیم، مردم از روزی که رسول خدا سر به زمین گذاشت و رحلت کرد. ضعف خود را نشان دادند یعنی با اینکه همه می دانستند، جانشین واقعی پیامبر کیست. برای تصمیمات شورا سکوت کردند و از آن همه مردم که در غدیر خم حضور داشتند. تنها چهار نفر به پا خواستند و اعتراض کردند و این سکوت مرگ بار پایه های ظلم ما را پی ریزی کرد و ما یواش یواش با تعویض و نابودی مهره های خوب و جایگزینی مهره های بد و پست، زمینه حکومتمان را فراهم کردیم. و بالاخره تا زمان خلیفه سوم توانستیم ارکان اصلی خود را مستحکم نماییم.
- و سپس با پراکنده کردن مردم از اطراف علی و حسن (علیه السلام) اقدامات خود را به اوج رساندیم.
- این خلاصه ای از ظلمهای ما بود که به ریزه کاریهای آن از قبیل شراب خواری، ایجاد حرمسرا و ترویج فحشا و زنا و هزاران کار بد دیگر اشاره نمی کنم!
از اینکه می دیدم ظالمین به این صورت عذاب می بینند خوشحال بودم و خداوند را برای این انتقام شکر می کردم و آرزو می کردم مردم احکام الهی را عمل کنند تا این چنین صحنه هایی، دیگر تکرار نشود و به عذاب الهی گرفتار نگردند.
گفتم: خدایا بر قاتلان حضرت زهرا و امام علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و امام باقر و امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد و امام هادی عسکری (علیه السلام)، الساعه تا روز قیامت لعنت بفرست و با ظهور ولیت امام زمان، قلب زهرای اطهر را شاد فرما!
هدایت گفت: آمین یا رب العمالمین، اللهم العن قتله ائمه المسلمین.