فهرست کتاب


سفر به عالم برزخ

علی‏رضا اسداللهی فرد

احوال زنان خواننده و مداح و حسود

در یکی از منازل جهنم، زنانی را دیدیم که صورتشان، شکل سگ بود. از ناحیه پشت آنها آتش وارد می شد و از دهانشان بیرون می آمد و تازیانه های سهمگین ملائکه غضب هر لحظه بر سر آنها نواخته می شد، نعره و صدایشان عالم را گرفته بود.(83)
- دیدن این صحنه ها یکی بعد از دیگری سخت مرا منقلب کرده بود. با خود می گفتم ای کاش اینها اسیر هوای نفس نمی شدند و اینقدر آلوده به گناه نمی گشتند.
و در این خیال بودم که جناب هدایت فرمود: می دانم تو در چه فکری هستی. خوب می دانی که اهل جهنم به طور کلی افراد معصیت کار و لجوج هستند، اینها بسیار شنیدن ولی گوش ندادند و اگر روزی عقلشان کار کرد و آنها را از کار پست منع نمود، فوراً با گناهان این نور را خاموش می کنند.
- اینها با دست خود این عذاب را کسب کردند و انسان همانطور که قبلاً هم گفتم خودش هر بلایی را بر سر خود آورد.
- همین زنها را می بینی، بارها، بارها شنیدند که نباید صدایشان را نامحرم بشنود و همچنین شنیدند که در غیر ضرورت با نامحرم زیادتر صحبت نکنند اما کو، گوش شنوا!
- تازه این زنها برای نامحرمان شعر و سرود می خواندند و هر لحظه که نامحرم او را برای صدای خوشش تشویق می کرد سعی می کردند بهتر و بهتر بخوانند تا بیشتر محبوب واقع شوند، غافل از اینکه برای هر حرفی که خواندند، آتشی را برای خود برافروختند.
و بعضی از این زنان صدایشان را ضبط می کردند تا علاوه بر مستمعین حاضر دیگران هم استفاده کنند و چه بسیار جوانان، دختر و پسر که با صداهای اینها، مغلوب هوای نفس شده و برای همیشه گمراه شدند و وزر و وبال آنها نیز به گردن اینها است.
- آری این زنان، زنان رقاص و خواننده بودند که برای نامحرم می خواندند.

ادامه سفر

- بعد از دیدن احوال زنان و عذابی که به آنها داده می شد جناب هدایت مرا به استراحتگاه برد و ما با انواع و اقسام نوشیدنیها و میوه های خوش رنگ و معطر در حالی که به متکاهای نرم و لطیف تکیه زده بودیم، توسط مستخدمهای مودب و زیبا پذیرایی شدیم و جالب اینکه هر چه می خوردیم یکی از دیگری خوشمزه تر و لذیذتر بود و احساس سیر شدن نمی کردیم.
- بعد از استراحت جانانه جناب هدایت فرمود:
پا شو که فرصت کم و صفر ما طولانی است و از خیلی جاها باید دیدن کنیم. گفتم: فدایت شوم، اگر ممکن است کمی بیشتر اینجا به استراحت بپردازیم؟
گفت: نه عزیزت ان شاء الله به موقع خودش.
- هدف ما فعلا سفر است و شما به زودی به خواست خدا برمی گردی و از نعمتهای خدا بهره مند می شوی، پس زود پاشو که دیر شده است.
گفتم: ان شاء الله کجا؟
گفت: به جایی می برم که خیال نکنی هر چه عذاب است برای زنان مقرر شده.
- حالا می خواهم تو را به جایی ببرم که آنجا دیگر من برای تو توضیح نخواهم داد و این تو هستی که باید از معذبین علت عذاب را بپرسی و پندگیری.
گفتم: من بپرسم؟
گفت: بله، تو می پرسی و آنها موظفند مو به مو سوالات تو را پاسخ دهند.
گفتم: راستش نمی دانم از کجا و چه چیزی بپرسم.
گفت: وقتی احوال آنها را دیدی یادت می آید که چه بپرسی.
ما وارد منزلی شدیم که ظالمین خود بر افروخته بودند.(84)

دیدار از احوال ظالمین

هدایت: الان به منزلی خواهیم رسید که در آنجا گروه، گروه از ظالمین با درجات عذاب متفاوت قرار دارند و در عذاب قهر خدا بسر می برند، از این به بعد دیگر می خواهم تو از خود آنها علت عذابشان را بپرسی و پندگیری و خدا را همیشه حاضر و ناظر بدانی.
گفتم: چشم، اما اگر زحمتی نیست در مواردی که یادآوری نکته ای که فراموش کردم لازم باشد تذکر بفرمایید تا این سفر تکمیل گردد.
هدایت: در این منزل با کسانی دیدار و گفتگو خواهی داشت که به ظالمین معروف هستند.(85)
- ظالمین در اینجا در طبقات مختلف از آتش قرار دارند چون که ظلمی که مرتکب شدند با هم متفاوت است، در بعضی از این طبقات مباشرین ظلم در عذابند، و گروهی دیگر به خاطر کمک به ظالمین عذاب می شوند.
- و گروهی به خاطر اینکه ظالمین را دوست داشتند در عذابند.
- آری اینها علاوه بر ظلمی که بر خودشان کردند...
من یک لحظه فرمایش هدایت را قطع کردم و با تعجب گفتم:
اینها به خودشان هم ظلم کردند؟
هدایت فرمود: آری اینها به خودشان نیز ظلم کردند چرا که ظلم بر دیگران حرام است و اینها آن را مرتکب شدند و با این ارتکاب آتش غضب الهی را خریدند.
آیا کسی که خود را دانسته به آتش می اندازد به خود ظلم نمی کند؟
- در حالی که جایگاه اصلی انسان بهشت است، نه جهنم و سپس اینها به هم نوع خود که هر کدام ارزششان از کعبه بالاتر بود ظلم کردند.
- اینها با رواج فساد در جوامع بشری، همدستان ابلیس لعین شدند، انسانیت را منزوی کردند و بالاخره انسان را در رسیدن به محبوب خویش باز داشتند.
گفتم: سرورم، آقای من، با این سخن شیرین و دلپذیرت و دیدن عذاب ظالمین که انتقام هر ذره از آه های مظلومین می باشد، آرامش خاطرم زیاد شد، اجازه بفرمایید درباره و رابطه اعمالشان در دنیا بپرسم.
هدایت: محظوری نیست، ظالمین لعنهم الله موظفند به تو پاسخ دهند. برویم که راه باز است و عبرت زیاد.
از یک وادی سر سبز گذشتیم، کم کم سر سبزی به کویری سوزناک رسیدیم. دیگر قدمها قادر نبودند به حرکت ادامه دهند، عرق از سر و صورت و تمام بدنم سرازیر شده، تشنگی بر تمام وجودم غلبه کرده بود، دیگر حال حرف زدن نداشتم و یک دفعه به زمین افتادم و دستم سوخت، سریع به پا خاستم، فریاد برآوردم آی هدایت! اینجا کجاست، من تا به حال این قدر رنج ندیده بودم؟
هدایت گفت: اینجا وادی نزدیک منزل ظالمین است و حرارت آتش به قدری زیاد است که اطراف آن نیز متاثر شده است.
گفتم: قربانت گردم من نخواستم، من نمی خواهم احوال ظالمین را ببینم، گر خانه کس است یک حرف بس است.
گفت: عجب! خیلی بی طاقت شدی، اگر تو جای آنها بودی چه می کردی؟
گفتم: خدا را سپاس می گذارم که نجاتم داد و من جای آنها نیستم. عزیزم، من حتی به آتش چوب کبریت دنیا، دوام نداشته و ندارم، چه رسد به این آتش که از غضب و قهر خدا نشانت گرفته.
هدایت: خواستم بفهمی که آنها چه می کشند و الا از همین لحظه دیگر این وادی و حتی منزل آتشین ظالمین برای تو سرد و سلامت خواهد شد.
صحبت هدایت تمام نشده بود که من خنکی را احساس کردم مثل آب روی آهن گداخته ریختند و سرد کردند.
من با آرامش تمام همراه دوست عزیزم، به راه ادامه دادم تا رسیدیم به یک دروازه که در سر در آن نوشته شده بود، منزلگاه همیشگی ظالمین.
- آری ما به آن منزل رسیدیم، اما دود سیاه، که آتش در لابلای آن مخفی شده بود آن منطقه را پوشانده بود و صدای ناله ها و شیون معذبین بر فلک می رسید.(86)
- خدایا چقدر این آتش هولناک است و سهمگین، پروردگارا! تو را شکر می کنم که دستم را گرفتی و مرا از این مهلکه نجاتم دادی.
- خداوند! بر رسول گرامیت و آل او درود فرست که با زحمات شبانه روزی آنها در سالیان دراز، ما هدایت یافتیم و این نجات ثمره مشقتهایی است که آنها متحمل شدند.
در این فکر بودم و با خدای خود خلوت کرده بودم که صدایی مهیب و خشن افکار مرا به هم زد و من از هراس آن صدا از جا پریدم و گفتم:
چه شده، چه خبره؟
هدایت: یکی از ظالمین تو را صدا می زند.
(رو کردم به طرف ظالم) گفتم: چیه، چه کار داری؟
ظالم گفت: از خدایت بخواه، یک روز از عذاب ما کم کند.(87)
گفتم: اولاً این درخواست تو از حیطه قدرت من خارج است و تو باید از مامورین خدا مسئلت کنی و دوم اینکه اینجا درخواست شدیدتر کردن عذاب اجابت می شود نه کاستن عذاب.(88)
ظالم: از آنها خواستیم ولی عذاب را بیشتر کردند.
گفتم: بله، من هم گفتم که اینجا برای زیادی عذاب راهی هست ولی برای کم شدن آن هرگز.
- آی ظالم، خدا را شکر که عذاب الیم را دچارتان کرد، یادت می آمد آن زمان که پیامبران الهی، اوصیاء آنها اولیاء خدا فریاد می زدند: قوا أنفسکم و أهلیکم نارا.(89)
- یادت می آید مظلوم از تو استمداد می کرد از شکنجه هایی که می دادند یک ذره کم کنی و تو از کینه ای که از ایمان و تقوای او به دل داشتی او را بیشتر شکنجه می دادی!
- آیا بیاد داری به زیر دستانت با قهقه و تمسخر دستور می دادی هیچ به مومنین رحم نکنند و تا توانستند آنها را شکنجه روحی و جسمی دهند؟
- آری خداوند هرگز وعده اش تخلف نمی یابد.(90)
- خدایا عذابت را بر اینها چند برابر کن و بر آنها لعنت کن.(91)
ظالم: ما غلط کردیم، ما را به دنیا برگردانید تا خوب عمل کنیم.
گفتم: ای دروغگو! شما در دنیا هم کذاب بودید و در اینجا نیز دروغ می گویید. ملعون! خدا می داند که شما دروغ می گویید. لذا قبلاً هم که این درخواست را کرده بودید، خداوند قبول نفرمود.(92)
- حال منتظر باش که این ذره ای از عذاب الهی است که می بینید چرا که عذاب اکبر و بسیار دردناک در روز قیامت منتظر شما است.
- شما هنوز محاکمه نشده اید، تازه شاکیان خصوصی، شکایت مدعی العموم یعنی پیامبران و ائمه و سایر اولیاء خدا از شما نشده پس، منتظر بمانید.(93)
هدایت گفت: خوب عقده دلت را خالی کردی، عجب حرفهایی زدی، آفرین بر تو که به جا و راست گفتی!
بعد من رو کردم به ظالم و گفتم: از حال خودت به ما بگو چه کردی که به این عذاب الهی گرفتار شدی؟