فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

نام رساله و نسبت آن به سعد بن عبدالله

گفتیم که در آغاز نسخه خطی رساله از آن با عنوان تفسیر سعد الاشعری القمی رحمة الله علیه یاد شده است. مرحوم مجلسی هم از این رساله گاه با تعبیر رسالة سعد بن عبدالله فی انواع آیات القرآن(704) و گاه با عبارت تفسیر سعدبن عبدالهل بروایة ابن قولویه عنه(705) یاد کرده است. این دو تعبیر هر دو به محتوای کتاب اشاره می کند و از نام خاصی برای این رساله حکایت نمی کند.
مرحوم مجلسی در مقدمه بحارالانوار تعبیر تازه ای درباره این رساله به کار گرفته که در هیچ جایی از متن بحار سابقه ندارد. در شمار مصادر بحار از این رساله با این عبارت یاد کرده است: کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابه للشیخ الثقة الجلیل القدر سعدبن عبدالله الاشعری رواه عنه جعفر بن محمد بن قولویه و ستأتی الاشارة الیه ایضا فی کتاب القرآن.(706) این نام گذاری به کتاب ذریعه علامه تهرانی و سپس فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیت الله مرعشی منتقل شده است.(707)
این نام برداشتی است از ترجمه سعدبن عبدالله در رجال نجاشی. در این ترجمه، کتابی به این نام به سعدبن عبدالله نسبت داده است.(708) ولی ما شاهد قابل توجهی برای این سخن نیافتیم و اگر اصل انتساب این کتاب را به سعدبن عبدالله درست بینگاریم، دلیلی نیافتیم که نشان دهد این رساله همان کتابی است که نام آن در رجال نجاشی آمده است؛ به ویژه با عنایت به این که این رساله اختصاصی به دو بحث ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه ندارد؛ باب ناسخ و منسوخ هم آغازگر رساله نیست تا چنین نامگذاری ای را توجیه کند، بلکه این باب در ورقه هشتم آمده، یعنی حدود یک پنجم رساله پیش از این باب می باشد.
اما درباره اصل انتساب این کتاب به سعدبن عبدالله هم باید دانست که اولا: گوینده عبارت نخستین کتاب: حدثنا جعفر بن محمد بن قولویه القمی معلوم نیست.
ثانیا: در نسخه موجود این کتاب، هیچ گونه علایم اعتبار آفرین همچون بلاغ و مقابله و امضا و تایید علمای سلف و... دیده نمی شود. مشخصات نسخه ای از آن هم که در اختیار علامه مجلسی بوده، معلوم نیست و مجرد این سخن مرحوم مجلسی که آن را رساله ای قدیمی دانسته، دلیل بر اعتبار آن به شمار نمی آید. در حال حاضر از این رساله نسخه های چندی موجود نیست و به غیر از نسخه مرحوم بهاری از نسخه دیگری از آن اطلاع نداریم.
ثالثا: در کتابهای سنددار، گاه مقایسه اسناد کتاب با اسناد شناخته شده نویسنده می تواند تاییدی باشد بر صحت انتساب کتاب به وی. در این مساله دست ما از دامان چنین روشی هم کوتاه است؛ چه در کتاب هیچ سندی دیده می شود.
رابعا: از سعدبن عبدالله کتابی در حدیث یا علوم قرآن در دست نیست که بتوان با مقایسه متن آن با متن این رساله، نسبت کتاب را به سعدبن عبدالله بررسی کرد. از سعد تنها رساله المقالات و الفرق بر جای مانده که به تشریح فرقه های مختلف شیعه پرداخته و ربطی به موضوع این رساله ندارد. کتاب بصائر الدرجات وی و مختصر آن در دست نیست و رساله ای که به نام مختصر بصائر الدرجات چاپ شده، کتابی است که از حسن بن سلیمان حلی که از کتب بسیاری گزینش شده است. نخستین آن ها مختصر بصائر الدرجات سعدبن عبدالله است که قسمت گزینش شده این کتاب(709) هم مجموعه ای از احادیث سنددار بوده و هیچ شباهتی بین آن و رساله مورد بحث دیده نمی شود. قسمت های پایانی کتاب اختصاص منسوب به شیخ مفید(710) هم از کتاب بصائر الدرجات سعدبن عبدالله بوده(711) که آن هم ارتباطی با این رساله ندارد.
خلاصه هیچ دلیل قابل پذیرشی برای اثبات انتساب این کتاب به سعدبن عبدالله نیافتیم.
از سوی دیگر، در سند این رساله اشکالی وجود دارد که تضعیف کننده انتساب فوق می باشد. در این سند، جعفربن محمد بن قولویه بی واسطه از سعد بن عبدالله نقل می کند، با این که در هیچ جا از کتب حدیث و طرق و اسناد کتب رجال چنین روایتی مشاهده نشده، بلکه وی به توسط پدر(712) و گاه به توسط برادرش علی(713) از سعد بن عبدالله حدیث نقل می کند.
در ترجمه سعد بن عبدالله در رجال نجاشی از حسین بن عبیدالله چنین نقل شده است: کتاب منتخبات (تالیف سعد بن عبدالله) را نزد ابوالقاسم بن قولویه بردم تا بر وی قرائت کنم. گفتم: سعد این کتاب را برای تو حدیث کرد؟ گفت: نه، بلکه پدر و مادرم از وی برای من نقل کردند. من از سعد جز دو حدیث نشنیده ام.(714)
در ترجمه جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه ابوالقاسم هم آمده است که وی به توسط پدر و برادر خود از سعد روایت کرده و گفته است که از سعد تنها چهار حدیث شنیده است.(715)
هر چند این دو نقل را می توان با هم سازگار دانست؛ زیرا گاه حدیثی که مشتمل بر دو قطعه است، دو حدیث و گاه یک حدیث به حساب می آید. ولی به هر حال، رساله منسوب به سعدبن عبدالله روایات بسیاری در بر دارد و به هیچ وجه نمی تواند دو یا چهار حدیث به شمار آید.
البته این احتمال وجود دارد که در سند این رساله سقطی رخ داده باشد.(716) ولی وقوع سقط قطعی نیست. لذا اشکال فوق، تضعیف کننده نسبت کتاب به سعد به حساب می آید.
نتیجه این بحث این است که انتساب این کتاب به سعد ثابت نیست.

اعتبار رساله منسوب به سعد بن عبدالله

در این رساله، هیچ روایت سندداری دیده نمی شود، بلکه غالبا روایات بی سند و به اصطلاح مرسل و گاه اقوال علما نقل شده است. بنابراین، احادیث کتاب در شمار احادیث ضعیف دسته بندی می شود. لذا از ناحیه سند، اعتبار مستقلی ندارد. برای اعتبار بخشیدن بدان باید در جستجوی قرائن خارجی بر آمد.
مرحوم مجلسی درباره اعتبار این رساله و رساله نعمانی می گوید:
راویان این دو کتاب، معتبر و مشهورند و مضامین آنها با مضامین دیگر اخبار سازگار است. علی بن ابراهیم و عالمان اخیار دیگر از آن ها اخذ کرده اند. نجاشی از کتابهای سعدبن عبدالله، کتاب ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه را بر شمرده و اسانید صحیحی را به کتب وی ذکر کرده است.(717)
مراد از راوی کتاب در این عبارت، ظاهرا گرد آورنده کتاب، یعنی سعد بن عبدالله است که درباره انتساب رساله به وی سخن گفتیم و آن را نپذیرفتیم. اسانید صحیح به کتب سعدبن عبدالله هم در این باره کارساز نیست.
از این نکته که بگذریم، ایشان برای تایید اعتبار این دو کتاب به دو امر تکیه کرده است: یکی سازگاری و توافق مضمون آنها با مضمون احادیث دیگر؛ دیگری اخذ علی بن ابراهیم و عالمان دیگر از آنها.
درباره امر نخست گفتنی است که مراد ایشان گویا توافق کلی و اجمالی این دو کتاب با احادیث دیگر است. و هدف از سخن بالا نیز، اثبات اعتبار فی الجمله این دو کتاب است. وگرنه اگر به تک تک احادیث و مطالب این دو نظری بیفکنیم، احادیث منفرد که تنها در این دو کتاب دیده می شود بسیار است. به عنوان نمونه، در بحث ناسخ و منسوخ آیات چندی به عنوان ناسخ ذکر شده که غالبا روایتی در تایید آنها نیامده است. بررسی گسترده تر میزان توافق مضمون های این دو کتاب با سایر احادیث، نیازمند پژوهش بیش تر و دقیق تر می باشد.
باری احادیث رساله سعد بن عبدالله و تفسیر نعمانی هر چند به تنهایی حجت نمی باشند، ولی در جایی که مضمون این احادیث در سایر احادیث (هر چند غیر معتبر) وارد شده باشد، می تواند در تایید آنها موثر بوده و مقدمه ای برای حصول اطمینان به مضمون حدیث به شمار آید.
تاکید بر این نکته مفید است که لازمه مرسل بودن یک حدیث، نادرست بودن آن نیست، بلکه احادیثی که راوی آن مشخص بوده و صریحا در کتب رجالی تضعیف شده و از آن بالاتر، کذاب یا جعال دانسته شده است، باز دلیل قطعی بر مجعول بودن حدیث نیست. انسان دروغگو و حدیث ساز نیز تنها سخن کذب و جعلی بر زبان جاری نمی سازد، بلکه به طور طبیعی می باید این گونه انسان ها بیشتر سخنانشان راست باشد تا بتوانند دروغ اندک خود را در جامعه مطرح سازند و به زودی دست آنها رو نگردد. لذا در محاسبات مربوط به احتمال صدق یک حدیث، احادیث راویان ضعیف هم حائز ارزش است تا چه برسد به احادیث مرسل.
البته گاه انحصار حدیث به راویان ضعیف و عدم نقل آن از سوی دیگر راویان، خود نقطه ضعفی به شمار آمده، احتمال درستی حدیث را پایین می آورد.
تفاوت هایی که احیانا بین تفسیر منسوب به سعد و تفسیر نعمانی دیده می شود، به ویژه در شیوه اسناد مطالب به ائمه، خود می تواند نقطه ضعف دیگری در این زمینه به حساب آید.
درباره مطلب دوم که در کلام مرحوم مجلسی بدان اشاره رفته، گفتنی است که ما دلیل معتبری بر این که علی بن ابراهیم از رساله سعد یا تفسیر نعمانی مطلبی اخذ کرده باشد در دست نداریم. البته اصل ارتباط این سه رساله انکارناپذیر است، ولی معلوم نیست که علی بن ابراهیم از آنها برگرفته است، بلکه با توجه به عدم اثبات انتساب کتاب به سعد بن عبدالله، این احتمال وجود دارد که این رساله، گسترش یافته مقدمه تفسیر قمی باشد، اخذ عالمان دیگر از قدما - به جز علی بن ابراهیم - هم از این دو کتاب اصلا شاهدی ندارد.
در مجموع: در احادیث منفرد رساله سعد، نمی توان اعتبار چندانی برای آن به اثبات رسانید.

مقایسه رساله سعد و تفسیر نعمانی

با وجود شباهت کلی بین این دو متن، تفاوت هایی هم میان آنها دیده می شود:
ترتیب ارائه مطالب مختلف است.
در رساله سعد، مطالب در ابواب مختلف جا گرفته است.
در رساله سعد، احادیثی در لابلای متن افزوده شده است. (به این سه تفاوت در کلام علامه مجلسی اشاره شده است.)
الفاظ این دو متن احیانا تفاوت دارد.
در رساله سعد، فهرست عناوین وجود ندارد.
شیوه اسناد مطالب به ائمه به دو شکل مختلف است.
ظاهر تفسیر نعمانی آن است که این کتاب، حدیث واحدی است از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)، ولی در تفسیر سعد، همان مطالب منقول از امیرالمومنین، به شکل دیگری نقل شده؛ گاه به شکل روایتی مرسل از امام صادق (علیه السلام) و احیانا از امام باقر (علیه السلام) و گاه به شکل نقل غیر مستقیم کلام حضرت امیر (علیه السلام) و گاه به شکل اسناد مطلب به اجماع مسلمین.
برای روشن شدن این گونه های مختلف، سه متن از این دو رساله برگزیده ایم. متن نخست خود از قطعات چندی تشکیل شده است. با مقایسه این دو کتاب، برخی از تفاوت های دیگر این دو هم آشکار می شود: