فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

پرسش ها و پاسخ ها

1. سوال اول
این فرضیه با آیات چهارگانه ای که بر بقای اهل کتاب تا روز قیامت دلالت دارند(660) در تعارض است.
پاسخ
در معنای این آیات چهار احتمال وجود دارد:
اول: یهود و نصارا حقیقة تا روز قیامت وجود دارند؛ چرا که وجود دشمنی و عداوت میان یهود و نصارا تا روز قیامت، و برتری نصارا بر یهود تا روز قیامت، فرع وجود یهود و نصارا تا روز قیامت است. علامه طباطبایی در تفسیر آیه 64 مائده می گوید: جمله الی یوم القیامة دلالت دارد که قوم یهود تا روز قیامت باقی خواهد ماند.(661)
دوم: یهود و نصارا تا روز ظهور وجود دارند و منظور از یوم القیامة روز ظهور است.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه 210 سوره بقره می گوید:
از امامان معصوم علیهم السلام تفسیر این آیه به سه نحو روایت شده است:
1. تفسیر آن به روز قیامت چنان که در تفسیر عیاشی از حضرت باقر (علیه السلام) روایت شده است.
2. تفسیر آن به رجعت چنان که شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است.
3. تفسیر آن به روز ظهور امام مهدی (علیه السلام) چنان که عیاشی به دو طریق از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است.
و نظیر این گونه روایات از خاندان پیامبر زیاد نقل شده است که بسیاری از آیات را گاهی به قیامت و گاهی به رجعت و گاهی به ظهور مهدی آل محمد علیهم السلام تفسیر کرده اند و این نیست مگر به واسطه یک نحو سنخین و مناسبتی که بین این سه روز وجود دارد.(662)
با توجه به مطلب یاد شده، احتمال دوم - این که منظور از یوم القیامة روز ظهور باشد - احتمال معقولی خواهد بود خصوصا با توجه به روایاتی که بر اسلام اهل کتاب دلالت داشتند و این روایات می توانند باعث رفع ید از ظهور یوم القیامة در روز قیامت باشند.
سوم: سومین احتمالی که در این آیات می رود این است که یوم القیامة کنایه از استمرار و همیشگی بودن باشد.(663)
د: چهارمین احتمال این است که الی یوم القیامة کنایه از مدت طولانی باشد، شبیه برخی از اعداد که گاه به عنوان کنایه از کثرت عددی استعمال می شوند.
از میان چهار احتمال یاد شده، احتمال اول مطابق ظاهر آیات و احتمال دوم و سوم و چهارم خلاف ظاهر آیات هستند.
از آنجا که بر اساس ظاهر آیات یاد شده - و نه تصریح آنها - اهل کتاب تا روز قیامت باقی هستند، در صورتی که دلیل معتبری وجود داشته باشد می توان از ظهور آیات دست برداشت. بر این اساس، اگر ما اعتبار روایات یاد شده را بپذیریم می توان بر اساس آنها از ظهور آیات رفع ید کرد.
2. سوال دوم
فرضیه یاد شده (قتل مطلق باقی ماندگان اهل کتاب) با آیه 29 سوره توبه و نیز سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در تعارض است. چرا که بر اساس مفاد آیه 29 سوره توبه و سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل کتاب کشته نمی شوند بلکه جزیه می پردازند.
پاسخ:
عدم قبول جزیه از اهل کتاب برخلاف آیه سوره توبه و نیز سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است، لیکن در روایات اهل بیت علیهم السلام احادیث نسبتا زیادی وجود دارد که نشان می دهد امام مهدی (علیه السلام) در برخی از مسائل، مامور به اجرای احکام ویژه ای هستند که در زمان های سابق، چنین احکامی وجود نداشته اند از جمله:
الف. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
اذا حکم قائم آل محمد صلی الله علیه و آله حکم بین الناس بحکم داود فلا یحتاج الی بینة فیلهمه الله تعالی فیحکم بعلمه.(664)
قائم آل محمد صلی الله علیه و آله در میان مردم چون داوود (علیه السلام) قضاوت می کند. او به شاهد نیاز ندارد. خداوند به او الهام می نماید و او بر اساس دانش خود قضاوت می کند.
ب. امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان علیا (علیه السلام) قال: کان لی ان اقتل المولی واجهز علی الجریح ولکن ترکت ذلک للعاقبة من اصحابی ان جرحوا لم یقتلوا و القائم له ان یقتل المولی و یجهز علی الجریح.(665)
علی (علیه السلام) فرمود: برای من روا بود که فراریان و مجروحان را بکشم، ولی چنین نکردم تا اگر اصحابم در جنگ مجروح شدند کشته نگردند؛ ولی برای قائم (علیه السلام) رواست که فراریان و مجروحان را بکشد.
ج. امام رضا (علیه السلام) فرمود:
قو قد قام القائم (علیه السلام) لحکم بثلاث لم یحکم بها احد قبله: یقتل الشیخ الزانی و یقتل مانع الزکوة و یورث الاخ اخاه فی الاضلة.(666)
چون قائم (علیه السلام) قیام کند در سه مورد حکمی می کند که احدی پیش از او چنین حکم نکرده باشد: پیرمرد زنا کار و کسی را که زکات نمی پردازد می کشد و برادری در عالم ذر را جزو اسباب ارث بردن به شمار می آورد و به چنین برادری ارث می دهد.
توجه به روایات یاد شده و نمونه های دیگری که در کتب روایی آمده است، استبعاد این حکم جدید (عدم اخذ جزیه از اهل کتاب و قتل آنها) را از میان خواهد برد.
ما برای سوال یاد شده در مورد موضوع مورد بحث - قتل مطلق اهل کتاب - دو پاسخ می توانیم ارائه کنیم:
1. پاسخ اول:
قتل مطلق اهل کتاب، حکمی حکومتی است که امام (علیه السلام) با توجه به شرایط زمانی و مکانی، و به لحاظ برخورداری از مصالح مهم و غیر قابل اغماض، آن را وضع و اجرا می کند.
وجود نمونه های مشابه که به برخی از آنها اشاره شد - البته به شرطی که آنها را حکم حکومتی بدانیم - استبعاد احتمال یاد شده را از بین می برد.
2. پاسخ دوم
دومین پاسخی که به سوال یاد شده می توان داد این است که بر اساس روایات یاد شده، آیه 29 سوره توبه و نیز حکم مستفاد از سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در عصر امام مهدی (علیه السلام) نسخ خواهد شد و با توجه به موارد مشابهی که برخی از آنها ذکر شد - به شرطی که نمونه های مشابه را از باب نسخ بدانیم - احتمال نسخ آیه 29 سوره توبه و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله خالی از هر گونه استبعادی خواهد بود.
به نظر می رسد ما برای پذیرش حکم قتل اهل کتاب در عصر حکومت امام مهدی (علیه السلام) نیازمند بررسی مساله اصولی جواز یا عدم جواز نسخ کتاب با خبر واحد نیستیم و می توانیم فارغ از نزاع ها و اختلافاتی که در این مساله وجود دارد، به حکم یاد شده ملتزم شویم؛ زیرا مساله مور بحث ما از صغریات بحث نسخ کتاب با خبر واحد نیست. بنابراین پرداختن به بحث کبروی نیز ضرورتی ندارد. توضیح اینکه:
تنها در صورتی ما ناگزیر از طرح بحث نسخ کتاب با خبر واحد هستیم که دلیلی که بر اساس آن امام مهدی (علیه السلام) آیه سوره توبه را نسخ کرده و روش جدیدی در پیش می گیرند، دو روایت یاد شده باشند. لیکن بدون تردید چنین نیست؛ زیرا اگر در آن زمان از امام (علیه السلام) پریده شود که شما به چه دلیل در مواجهه با اهل کتاب روش جدیدی را انتخاب کرده و به آیه سوره توبه عمل نکردید، پاسخ حضرت این نخواه بود که به جهت حدیث صحیح محمد بن مسلم و موثق ابی بصیر. بدون تردید علم امام (علیه السلام) نه از راه های ظن آور چون اخبار آحاد و متواتر و امثال آن، بلکه به سبب اتصال به منبع نامحدود علم الهی و از طریق وراثت از پدران گرامی خود می باشد و در این طرق و علوم، هیچ گونه شائبه ای از تردید و شک و گمان وجود ندارد، و امام بر اساس اراده الهی، به متن واقع بدون ذره ای کم و کاست دست می یابد.
اتکا به روش های ظنی و علوم ظنی بر آمده از آن، وظیفه ای است که به جهت عدم دسترسی به معصوم (علیه السلام) بر عهده ما نهاده شده است.
نتیجه این که ما بر اساس دو روایت یاد شده - که شرعا برای ما حجت است - از واقعیتی که در عصر ظهور به وقوع خواهد پیوست گزارش می دهیم، لیکن دلیل و حجت امام (علیه السلام) بر روش نوینی که در پیش می گیرند به هیچ وجه دو روایت یاد شده نخواهد بود. بنابراین نسخ کتاب با خبر واحدی صورت نگرفته تا ما ناگزیر از طرح مساله اصولی آن باشیم.
3. سوال سوم:
سومین اشکالی که ممکن است به این دیدگاه گرفته شود این است که: مخیر کردن اهل کتاب میان قتل و اسلام، در واقع اجبار اهل کتاب به اسلام آوردن است و حال آنکه بر اساس آیات مختلف قرآن کریم و اصول عقلی، کسی را نمی توان به پذیرش دین اجبار کرد. گویاترین آیه در این باره آیه شریفه: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی(667) است که صریحا از اکراه در امر دین منع نموده است.
این سوال پاسخ های مختلفی دارد. یکی از آن ها این است که: مفاد روایات این نیست که اهل کتاب تهدید به قتل می شوند تا از سر اجبار اسلام را اختیار کنند، بلکه روایات می گویند ریشه کفر و شرک باید از پهنه زمین کنده شود و جامعه انسانی باید از لوث کسانی که به عقاید منحرف و کفرآمیز خود اصرار دارند پاک شود و کشته شدن عده ای به جهت عقاید انحرافی، غیر از اجبار آنها به پذیرش اسلام است. بلکه، این که آنها می توانند از روی اعتقاد یا به جهت فرار از قتل، اسلام را بپذیرند و تظاهر به اسلام کنند مطلب دیگری است. اما در روایات تنها به قتل آنها در صورت اصرار بر عقاید منحرفشان امر شده است، نه اجبار آنها به پذیرش اسلام.
به تعبیر دیگر فرق است میان اینکه گفته شود آنها را تهدید به قتل کنید تا اسلام بیاورند و میان اینکه گفته شود اسلام را بر آنها عرضه کنید اگر نپذیرفتند به قتلشان برسانید. تعبیر اول اجبار بر اسلام است نه دوم و مفاد روایات شکل دوم است.
شهید مطهری که خود معتقد است پذیرش دین اجبار بردار نیست، به همین مسأله اشاره می کند و می نویسد:
... اگر ما توحید را جزء حقوق انسان ها دانستیم، ممکن است چنانچه مصلحت انسانیت و مصلحت توحید ایجاب کند ما به قومی مشرک بتوانیم بجنگیم؛ نه به خاطر این که توحید و ایمان را به آنها تحمیل کنیم - چون توحید و ایمان تحمیل شدنی نیست - بلکه با مشرکین می توانیم بجنگیم به خاطر این که ریشه فساد را اساسا بکنیم. ریشه کن کردن مبدأ عقیده شریک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید مطلب دیگر.(668)

فرضیه سوم: پذیرش جزیه از اهل کتابی که از عقاید شرک آمیز دست بر می دارند و قتل سایرین

برخی بر این باورند که اهل کتاب در عصر حکومت امام مهدی (علیه السلام) تنها از عقیده تثلیث و شرک - و نه سایر عقاید باطلشان - دست بر می دارند. یکی از علمای معاصر در این باره می نویسد:
... یهود و نصارا در عصر دولت مهدی باقی خواهند ماند، لیکن از عقیده تثلیث و شرک دست بر می دارند و خدا پرست می شوند و تحت الحمایه حکومت های اسلامی به زندگی خویش ادامه می دهند.(669)

بررسی فرضیه سوم:

این که تمامی اهل کتاب در عصر ظهور امام مهدی (علیه السلام) از عقاید شرک آمیز خود دست بر می دارند، مدعایی است که ما دلیلی بر آن نیافتیم، لیکن تفاوت داشتن اهل کتابی که از عقاید شرک آمیز خود دست بر می دارند و آنهایی که از عقاید شرک آمیز دست بر نمی دارند، حقیقتی است که در روایات اشاره هایی به آن شده است که در ادامه آن را بررسی می کنیم.