فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

مستندات فرضیه دوم

روایاتی که موید این فرضیه هستند عبارتند از:
الف. عیاشی عن ابن بکیر عن الکاظم (علیه السلام) فی قوله: (و له اسلم من فی اسموات و الارض طوعا و کرها) قال: انزلت فی القائم (علیه السلام) اذا خرج بالیهود و النصاری و الصابئین و الزنادقة و اهل الردة و الکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم جالاسلام فمن اسلم طوعا امره بالصلاة و الزکاة و ما یومر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لا یبقی فی المشارق و المغارب احد الا و حد الله. قلت له: جعلت فداک! ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.(637)
این آیه درباره قائم (علیه السلام) نازل شده است. او چون ظهور کند اسلام را بر یهود، نصارا، صابئین، ملحدان، مرتدان و کافران شرق و غرب زمین عرضه می کند. پس کسی که با اختیار اسلام آورد او را به نماز، زکات، واجبات الهی و آنچه بر عهده هر مسلمان است دستور می دهد و کسی که اسلام نیاورد گردنش را می زند تا این که در شرق و غرب زمین کسی نماند مگر این که خدا را به یکتایی یاد کند. راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم! مردمان بیش از این هستند (که بتوان آنها را کشت) فرمود: چون خداوند کاری را اراده کند زیاد را کم و کم را زیاد می کند.
ب. عبدالله بن بکیر قال: حدثنی عمربن یزید عن هشام الجوالیقی عن الصادق (علیه السلام):... لا یأتون علی اهل دین الا دعوهم الی الله و الی الاسلام و الی الاقرار بمحمد صلی الله علیه و آله و من لم یسلم قتلوه حتی لا یبقی بین المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الا اقر.(638)
به پیروان هیچ آیینی نمی گذرند مگر این که آنها را به خدا و اسلام و اقرار به رسالت محمد صلی الله علیه و آله دعوت کنند. و کسی که اسلام نیاورد او را می کشند تا این که میان شرق و غرب عالم و پشت کوه ها کسی نماند مگر این که اسلام آورد.
ج. محمد بن مسلم قال: سألت الصادق (علیه السلام) عن... فقال:... فمن اصاب منهم و دخل فی الاسلام ترکوه و امروا علیه امیرا منهم و من لم یجب و لم یقر بمحمد و لم یقر بالاسلام و لم یسلم قتلوه حتی لایبقی بین المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الا آمن؛(639)
کسانی که حق را بیابند و اسلام آورند متعرض آنها نمی شوند و امیری از خودشان بر آنها می گمارند. و کسی که دعوتشان را نپذیرد و به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اسلام اقرار نکند و مسلمان نشود، او را می شکند تا این که میان مشرق و مغرب و پشت کوه ها کسی نماند مگر این که ایمان آورد.
سه روایت فوق تصریح دارند که سپاه امام، اسلام را بر اهل کتاب عرضه می کند و اگر اسلام را نپذیرفتند کشته می شوند.
د. عن ابی الجارود عن الباقر (علیه السلام): و یفتح الله علیه شرق الارض و غربها یقتل الناس حتی لایری الا دین محمد صلی الله علیه و آله.(640)
خداوند شرق و غرب زمین را برایش می گشاید. او مردمی را که اسلام نیاورند می کشد تا این که تنها دین محمد صلی الله علیه و آله دیده شود.
ه. عن الباقر (علیه السلام): یملک القائم ثلاث مأة سنة و یزداد تسعا کما لبث اهل الکهف فی کهفهم. یملأ الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا. فیفتح الله له شرق الارض و غربها و یقتل الناس حتی لا یبقی الا دین محمد.(641)
قائم 309 سال حکومت می کند، به تعداد سالهایی که اصحاب کهف در غار درنگ کردند. او زمین را چنان که آکنده از ظلم و ستم شده باشد، از عدل و داد پر می کند. خداوند شرق و غرب زمین را برای او می گشاید و امردیم را که اسلام نیاورند می کشد تا این که تنها دین محمد صلی الله علیه و آله باقی بماند.
و. المفضل بن عمر قال: یا مولای، فما تاویل قوله تعالی: (لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.)؟ قال الصادق (علیه السلام): هو قوله تعالی: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله) فوالله یا مفضل، لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدین کله واحدا کما قال جل ذکره: (ان الدین عند الله الاسلام.)
مفضل گوید: عرض کردم: ای سرور من، تاویل این سخن خداوند: تا او را بر همه ادیان غالب سازد هر چند مشرکان کراهت داشته باشند چیست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: تاویلش سخن دیگر خداوند است که می فرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند و دین همه مخصوص خدا گردد. ای مفضل، به خدا سوگند که اختلاف از میان آیین ها و ادیان رخت بر می بندد و یک دین بیشتر وجود نخواهد داشت نان که خداوند بلند مرتبه می فرماید: دین در نزد خدا، اسلام است.
ز. عن الصادق (علیه السلام) فی تفسیر: لیظهره علی الدین کله:
یا مفضل لو کان ظهر علی الدین کله ما کان مجوسیة و لانصرانیة و لایهودیة و لاصابئة و لا فرقة و لاخلاف و لاشک و لاشرک و لاعبدة اصنام ولا اوثان ولا اللات و لا العزی و لا عبدة الشمش و لا القمر و لا النجوم و لا النار و لا الحجارة و انما قوله: (لیظهره علی الدین کله) فی هذا الیوم و هذا المهدی و هذه الرجعة و هو قوله: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة...)(642)
ای مفضل، اگر بر همه ادیان غلبه کرده بود، آیین مجوس، مسیحی، یهودی، صابئین، فرقه های گوناگون، اختلافات، شک، شرک، پرستندگان بت ها، لا، عزی، پرستندگان خورشید و ماه و ستارگان و آتش و سنگ ها وجود نداشتند. همانا تحقق سخن خداوند که می فرماید: تا او را بر همه ادیان غالب سازد در آن روز و به دست مهدی و در رجعت خواهد بود. و این همان سخن خداوند است که می فرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند.
بر اساس روایات یاد شده، تنها دینی که در نهایت باقی می ماند دین اسلام است و غیر مسلمانان کشته می شوند. پس اگر از اهل کتاب جزیه پذیرفته شود، اولا تنها دین باقی مانده اسلام نخواهد بود. ثانیا غیر مسلمانان همگی کشته نشده اند.
ح. عن علی (علیه السلام):... ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود و النصاری و اهل البدع.(643)
سپس عیسی رحلت می کند و مهدی منتظر باقی می ماند. او شمشیر بر دوش، دنیا را در می نوردد و یهودیان و مسیحیان و بعدت گذاران را می کشد.
ط. قال الصادق (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون): فاذا خرج القائم (علیه السلام) لم یبق کافر بالله العظیم و لا مشرک بالامام الا کره خروجه حتی لو کان کافر او مشرک فی بطن صخرة لقالت یا مومن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله.(644)
چون قائم (علیه السلام) قیام کند کافر به خداوند و مشرک در امامت نمی ماند مگر این که از قیام او ناخرسند است تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در درون صخره ای پنهان شود، صخره به صدا در آید و گوید: ای مومن، در درون من کافری پنهان شده است؛ مرا بشکن و او را بکش.
ی. عیاشی عن عبدالاعلی الحلبی عن ابی جعفر (علیه السلام):... و لا تبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: (و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون) و لا یقبل صاحب هذا الامر الجزیة کما قبلها رسول الله صلی الله علیه و آله و هو قول الله: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله.)(645)
زمینی نمی ماند مگر این که در آن به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شهادت داده می شود و این تحقق سخن خداوند است که می فرماید: تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او باز گردانده می شوند. و صاحب این امر آنچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله جزیه می گرفت، جزیه نمی گیرد چنانکه خداوند می فرماید: و با آن ها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند و دین همه مخصوص خدا گردد.
ک. کافی: علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمربن اذینة عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله): لم یجی ء تاویل هذه الایة بعد ان رسول الله صلی الله علیه و آله رخص لهم لحاجته و حاجة اصحابه فلو قد جاء تاویلها لم یقبل منهم لکنهم یقتلون حتی یوحد الله عزوجل و حتی لا یکون شرک.(646)
تاویل این آیه هنوز نیامده و زمان تحقق آن فرا نرسیده است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله به جهت نیاز خود و اصحابش به آنان رخصت داد و از آنان جزیه گرفت؛ لیکن چون زمان تاویل و تحقق این آیه فرا رسد از آنها جزیه پذیرفته نشود. آن ها کشته می شوند تا این که خداوند عزوجل به وحدانیت یاد شود و شرکی نماند.
همانطور که پیش از این گذشت در معنای دو روایت اخیر سه احتمال وجود دارد که تنها بر اساس احتمال دوم، روایات یاد شده از جمله روایات موضوع بحث ما خواهند بود.
کثرت روایات این فرضیه و نیز وجود آنها در منابع معتبر و دست اول مانند: بصائر الدرجات، غیبة طوسی، کمال الدین و تفسیر عیاشی باعث تقویت فرضیه قتل اهل کتاب است و به لحاظ شیوع نقل این روایات در کتب مختلف و خصوصا منابع معتبر حدیثی، ما نمی توانیم به جهت ضعف اسناد، به سادگی آنها را کنار بگذاریم. بنابراین، این دیدگاه - قتل باقی ماندگان اهل کتاب - دیدگاهی است که ممکن است روایات آن ضعیف السند باشند، لیکن به لحاظ قراینی که گذشت از قوت بسیاری برخوردار است و احتمال صحت آن بسیار زیاد است. با این حال، از آنجا که روش ما در این فصل، دقت در اسناد و مدارک روایات است، این دسته از روایات را نیز به همین شیوه بررسی می کنیم:

بررسی اسناد روایات

روایت الف حدیثی مرسل است.
روایت ب به جهت مجهول بودن ابراهیم بن الحسین ضعیف است.(647)
تمامی راویان روایت ج ثقه هستند.(648) تنها مشکل این روایت، مجهول بودن طریق کتاب مختصر بصائر الدرجات به احمد بن عیسی است.
روایت د به هر دو سند ضعیف است. سند اول به جهت علی بن عبدالله که مجهول است(649) و سند دوم به جهت مجهول بودن حسن بن بشیر.(650)
روایت ه مرسل است.
روایت و به جهت حسین بن حمدان ضعیف است.(651)
روایت ز به جهت حسین بن حمدان ضعیف است.(652)
روایت ح به جهت مجهول بودن یعقوب الجریمی ضعیف است.(653)
روایت طه حسن است.(654)
تنها مشکلی که در سند این روایت وجود دارد علی بن ابی حمزه است که واقفی مذهب است.(655) لیکن روایت محمد بن ابی عمیر - که از اجلای اصحاب است(656) - از او نشان می دهد نقل این روایت پیش از زمان فساد مذهب او بوده است.
روایت ی مرسل است.
روایت ک صحیح است.(657)

بررسی دلالت روایات

از مجموع روایات یاد شده، در روایت ط و ک از نظر سند بدون مشکل هستند و روایت ج نیز به شرطی قابل اعتناست که بپذیریم کتاب منتخب بصائر الدرجات کتاب معتبری است. به هر تقدیر ما دلالت این روایات را بررسی می کنیم:
روایت ج:
مضمون این روایت آشکار است و تصریح دارد که امام مهدی (علیه السلام) پیروان سایر ادیان و مکاتب را میان قتل و اسلام مخیر می کند.
روایت ک:
سابقا پیرامون مفاد این حدیث بحث و احتمال قتل فتنه گران اهل کتاب را تقویت کردیم.(658)
روایت ط:
در این روایت دو احتمال وجود دارد:
1. منظور از عبارت کافر بالله العظیم کفر اعتقادی باشد؛ یعنی کسانی که واقعا به وجود خداوند اعتقادی ندارند. به نظر می رسد این واژه در همین معنی ظهور داشته باشد. بر این اساس، روایت یاد شده بیانگر کیفیت رفتار امام مهدی (علیه السلام) با اهل کتاب نمی باشد و نمی توان در بحث مورد نظر ما به آن استناد کرد.
2. منظور از کفر، اعم از کفر اعتقادی باشد به گونه ای که اهل کتاب را نیز در بر گیرد. با مراجعه به آیات قرآن روشن می شود اطلاق این واژه بر اهل کتاب خالی از اشکال است. زیرا در برخی از آیات قرآن، ایمان به خدا از اهل کتاب نفی شده است و این همان کفر به خدا است، مانند این آیه:
قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یؤتی الجزیة عن یدوهم صاغرون.(659)
با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام می شمرند، و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند.
بر اساس احتمال دوم که البته خلاف ظاهر است، روایت یاد شده شامل اهل کتاب نیز خواه بود و از آن می توان کیفیت رفتار امام مهدی (علیه السلام) با اهل کتاب را نیز برداشت کرد.
جمع بندی
در مجموعه روایات فرضیه چهارم (قتل باقی ماندگان اهل کتاب) سه روایت قابل اعتماد وجود داشت.
1. صحیح محمد بن مسلم: ما دلالت این روایت را بر بخشی از مدعا - قتل فتنه گران اهل کتاب و نه تمام آنها - پذیرفتیم.
2. حسنه ابی بصیر: در این روایت دو احتمال وجود داشت که طبق یکی از آنها، فرضیه چهارم تایید می شد.
3. صحیح محمد بن مسلم (منقول از کتاب مختصر بصائر الدرجات): دلالت این روایت بر فرضیه مورد بحث بدون اشکال بود. تنها مشکل آن تاملی بود که در سند کتاب وجود داشت.
بنابراین، بدون تردید از فتنه گران اهل کتاب جزیه پذیرفته نمی شود و این دسته از اهل کتاب به دستور امام (علیه السلام) کشته خواهند شد. لیکن پذیرش حکم قتل مطلق اهل کتاب منوط به این است که در حدیث موثق ابی بصیر، احتمال دوم را تایید کنیم و یا این که کتاب مختصر بصائر الدرجات را معتبر بدانیم که البته این احتمال به وسیله سایر روایات ضعیف السندی که هم از کثرت عددی برخوردارند و هم در منابع معتبر و دست اول حدیثی آمده اند، نیز تایید می شود. به هر حال، ما اگر به جهت یکی از دو دلیل یاد شده احتمال قتل مطلق اهل کتاب را تایید کنیم، باید به چند سوال پاسخ دهیم: