فهرست کتاب


انتظار موعود فصلنامه علمی - تخصصی ویژه امام مهدی (عج) سال چهارم، شماره پانزدهم، بهار 1384

مرکز تخصصی مهدویت

فرضیه دوم: کشته شدن باقی ماندگان اهل کتاب

همانطور که به زودی خواهد آمد بر اساس روایاتی که موضوع قتل اهل کتاب را مطرح کرده اند امام مهدی (علیه السلام) آنها را میان قتل و اسلام مخیر خواهند کرد. به نظر می رسد این روایات - بر فرض صحت اسناد آنها - کیفیت رفتار امام با اهل کتاب را در آغاز ظهور و هنگام فتح دنیا بیان نمی کنند، بلکه این روایات بیانگر آخرین اقدام امام در مواجهه با اهل کتاب و آخرین تصمیمی است که در رابطه با آنها گرفته می شود.
البته نمی توان زمان دقیق و معینی را برای این آخرین اقدام بیان کرد آیا این رفتار بلافاصله پس از استقرار حکومت جهانی امام (علیه السلام) است یا سال ها پس از آن یا در اواخر حکومت امام (علیه السلام)؟ لیکن یک امر مسلم است و آن این که این اقدام، اولین برخورد امام (علیه السلام) با اهل کتاب نخواهد بود. چرا که:
اولا: بر اساس حکم عقل و تعالیم اسلام، قتل اهل کتاب پس از عرضه اسلام و تمام شدن حجت بر آن ها است و تا زمانی که اسلام بر آنها عرضه نشده و حقانیت اسلام و امام (علیه السلام) برای ایشان آشکار نشده است، کشتن آنها بر خلاف عقل و اصول دین اسلام خواهد بود. اصولا اصل اولیه اسلام در مواجهه با دیگران، تلاش برای هدایت آنهاست و جنگ و درگیری نیز به جهت اصلاح آدمیان است. بنابراین در ابتدا، تمام همت امام (علیه السلام) صرف اصلاح و هدایت انسان ها خواهد شد و قتل و جنگ منحصر به مواردی است که امیدی به اصلاح نیست. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرماید:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مرا به سوی یمن فرستاد و به من فرمود: ای علی، با هیچ کس جنگ مکن مگر پس از آن که او را به اسلام دعوت کنی. به خدا سوگند که اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند برای تو بهتر است از آنچه خورشید بر آن می تابد و شب آن را فرا می گیرد.(635)
این حدیث و امثال آن، نشانگر اهتمام فراوانی است که اسلام به هدایت انسان ها دارد. اما به راستی، چگونه و در چه شرایط و موقعیتی می توان در آن عصر، اسلام را بر اهل کتاب و غیر مسلمانان عرضه کرد و حجت را بر آنان تمام نمود؟ اصولا عرضه اسلام به شکل واقعی آن نمی تواند از همان آغاز ظهور و حمله سپاه امام (علیه السلام) برای فتح دنیا تحقق یابد. مگر می توان انتظار داشت مردم کشورهایی که در حال جنگ و درگیری با سپاه امام هستند و هنوز کشورشان به دست سپاه امام فتح نشده است، حقیقت اسلام را بفهمند و به آن ایمان بیاورند؟ مگر می توان از مردمی که لحظه به لحظه از سوی رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی به شدت بمباران تبلیغاتی می شوند و تحت تاثیر تبلیغات منفی علیه اسلام و شخص امام (علیه السلام) قرار دارند، انتظار داشت اسلام را بشناسند و به آن ایمان بیاورند؟ آیا منطقی است که از انسان هایی که تحت تربیت نظام های فاسد قرار دارند و همه روزه صدها سوال و شبهه به اذهانشان القا می شود، توقع داشت که با شنیدن ندای امام (علیه السلام) بدون تبیین و تحلیل و فهم ابعاد و عمق آن به او ایمان بیاورند؟ مگر می توان از بشری که صدها مکتب و نحله را دیده که همگی به او وعده سعادت و خوشبختی را می داده اند، اما در عمل هیچ کدام از شعارهای زیبایشان تحقق نیافته است، انتظار داشت با شنیدن پیام امام (علیه السلام) و شعارهای زیبایش و پیش از دیدن موفقیت او در مقام عمل و احساس صداقت و بر حق بودن او، بلافاصله به او ایمان بیاورند؟! خصوصا انسان های متمدن آن عصر که از نظر علمی پیشرفت فوق العاده ای کرده اند و به سادگی در برابر مکتب و ایده ای تسلیم نمی شوند مگر هنگامی که تمامی سوالات و شبهاتشان را پاسخ گوید و در همه ابعاد به اقناعشان بپردازد.
بر این اساس، به نظر می رسد عرضه اسلام با تمام ابعاد گسترده و عمق و استدلال هایش و نیز پاسخ به شبهات و سوالات بی شمار انسان های آن دوران، امری نیست که بتوان آن را با یک اتمام حجت در زمان جنگ عملی کرد و عرضه اسلام به شکل واقعی آن تنها پس از فتح کشورها، تثبیت نظام اسلامی و مخالطت و معاشرت با آنها معنی خواهد یافت.
ثانیا: همانطور که در بخش نخست مقاله گذشت امام مهدی (علیه السلام) با کشف مواریث انبیا، استخراج کتب آسمانی، ارائه معجزات، اعمال تربیت الهی و... در صدد هدایت انسان ها بر خواهد آمد که این ها و موارد مشابه آن در واقع اَشکال عرضه اسلام و شیوه های تبیین حقانیت امام (علیه السلام) هستند، و به نظر می رسد طبیعی ترین شکل تحقق موارد یاد شده این است که امام در میان اهل کتاب و همراه با آنان باشد. خود یا یاران ویژه اش با جمعی از اهل کتاب به سمت کوه ها بروند و در برابر دیدگانشان، کتب آسمانی و مواریث انبیا را استخراج کنند، در برابر دیدگان اهل کتاب برای اثبات حقانیت خود معجزه بیاورد، با معاشرت با اهل کتاب آنان را تحت تربیت خود قرار دهد و طعم شیرین همراهی با ولی خدا را به آنها بچشاند با آنها و در میانشان باشد تا اخلاق نیکو و سیرت الهی اش را ببینند و باورش کنند و در عمل ببینند که مانند دیگران، مردم را برای خود نمی خواهد و اهل زراندوزی و دنیا خواهی نیست و... . و حال آن که اگر بگوییم امام (علیه السلام) از همان آغاز، اهل کتاب را میان اسلام و قتل مخیر می کند جایی برای انجام این امور به شکل طبیعی آن نخواهد بود.
ثالثا: شاهد دیگری که این دیدگاه را تایید می کند روایاتی است که دلالت دارد که امام مهدی (علیه السلام) در میان یهودیان به تورات حکم می کند و در میان نصارا به انجیل(636) و... که این روایات نشان از وجود اهل کتاب، در برهه هایی از حکومت امام (علیه السلام) و حضور امام مهدی (علیه السلام) در میان آنان دارد.
بر اساس توضیحات یاد شده، اگر در روایات آمده است که امام (علیه السلام) سپاه خود را به سرتاسر جهان گسیل می دارد و آنها پیروان هر آیینی را میان قتل و اسلام مخیر می کنند، باید فهم ما از این روایات متناسب با قراین سه گانه یاد شده باشد؛ یعنی تخییر میان اسلام و قتل پس از استقرار نظام اسلامی، عرضه اسلام به شکل واقعی آن، هدایت ها، ارشادات، اعمال تربیت صحیح و... خواهد بود و بر اساس قراین یازده گانه ای که در بخش اول نوشتار حاضر گذشت، این عده از اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود.

مستندات فرضیه دوم

روایاتی که موید این فرضیه هستند عبارتند از:
الف. عیاشی عن ابن بکیر عن الکاظم (علیه السلام) فی قوله: (و له اسلم من فی اسموات و الارض طوعا و کرها) قال: انزلت فی القائم (علیه السلام) اذا خرج بالیهود و النصاری و الصابئین و الزنادقة و اهل الردة و الکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم جالاسلام فمن اسلم طوعا امره بالصلاة و الزکاة و ما یومر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لا یبقی فی المشارق و المغارب احد الا و حد الله. قلت له: جعلت فداک! ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.(637)
این آیه درباره قائم (علیه السلام) نازل شده است. او چون ظهور کند اسلام را بر یهود، نصارا، صابئین، ملحدان، مرتدان و کافران شرق و غرب زمین عرضه می کند. پس کسی که با اختیار اسلام آورد او را به نماز، زکات، واجبات الهی و آنچه بر عهده هر مسلمان است دستور می دهد و کسی که اسلام نیاورد گردنش را می زند تا این که در شرق و غرب زمین کسی نماند مگر این که خدا را به یکتایی یاد کند. راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم! مردمان بیش از این هستند (که بتوان آنها را کشت) فرمود: چون خداوند کاری را اراده کند زیاد را کم و کم را زیاد می کند.
ب. عبدالله بن بکیر قال: حدثنی عمربن یزید عن هشام الجوالیقی عن الصادق (علیه السلام):... لا یأتون علی اهل دین الا دعوهم الی الله و الی الاسلام و الی الاقرار بمحمد صلی الله علیه و آله و من لم یسلم قتلوه حتی لا یبقی بین المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الا اقر.(638)
به پیروان هیچ آیینی نمی گذرند مگر این که آنها را به خدا و اسلام و اقرار به رسالت محمد صلی الله علیه و آله دعوت کنند. و کسی که اسلام نیاورد او را می کشند تا این که میان شرق و غرب عالم و پشت کوه ها کسی نماند مگر این که اسلام آورد.
ج. محمد بن مسلم قال: سألت الصادق (علیه السلام) عن... فقال:... فمن اصاب منهم و دخل فی الاسلام ترکوه و امروا علیه امیرا منهم و من لم یجب و لم یقر بمحمد و لم یقر بالاسلام و لم یسلم قتلوه حتی لایبقی بین المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الا آمن؛(639)
کسانی که حق را بیابند و اسلام آورند متعرض آنها نمی شوند و امیری از خودشان بر آنها می گمارند. و کسی که دعوتشان را نپذیرد و به نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اسلام اقرار نکند و مسلمان نشود، او را می شکند تا این که میان مشرق و مغرب و پشت کوه ها کسی نماند مگر این که ایمان آورد.
سه روایت فوق تصریح دارند که سپاه امام، اسلام را بر اهل کتاب عرضه می کند و اگر اسلام را نپذیرفتند کشته می شوند.
د. عن ابی الجارود عن الباقر (علیه السلام): و یفتح الله علیه شرق الارض و غربها یقتل الناس حتی لایری الا دین محمد صلی الله علیه و آله.(640)
خداوند شرق و غرب زمین را برایش می گشاید. او مردمی را که اسلام نیاورند می کشد تا این که تنها دین محمد صلی الله علیه و آله دیده شود.
ه. عن الباقر (علیه السلام): یملک القائم ثلاث مأة سنة و یزداد تسعا کما لبث اهل الکهف فی کهفهم. یملأ الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا. فیفتح الله له شرق الارض و غربها و یقتل الناس حتی لا یبقی الا دین محمد.(641)
قائم 309 سال حکومت می کند، به تعداد سالهایی که اصحاب کهف در غار درنگ کردند. او زمین را چنان که آکنده از ظلم و ستم شده باشد، از عدل و داد پر می کند. خداوند شرق و غرب زمین را برای او می گشاید و امردیم را که اسلام نیاورند می کشد تا این که تنها دین محمد صلی الله علیه و آله باقی بماند.
و. المفضل بن عمر قال: یا مولای، فما تاویل قوله تعالی: (لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.)؟ قال الصادق (علیه السلام): هو قوله تعالی: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله) فوالله یا مفضل، لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدین کله واحدا کما قال جل ذکره: (ان الدین عند الله الاسلام.)
مفضل گوید: عرض کردم: ای سرور من، تاویل این سخن خداوند: تا او را بر همه ادیان غالب سازد هر چند مشرکان کراهت داشته باشند چیست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: تاویلش سخن دیگر خداوند است که می فرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند و دین همه مخصوص خدا گردد. ای مفضل، به خدا سوگند که اختلاف از میان آیین ها و ادیان رخت بر می بندد و یک دین بیشتر وجود نخواهد داشت نان که خداوند بلند مرتبه می فرماید: دین در نزد خدا، اسلام است.
ز. عن الصادق (علیه السلام) فی تفسیر: لیظهره علی الدین کله:
یا مفضل لو کان ظهر علی الدین کله ما کان مجوسیة و لانصرانیة و لایهودیة و لاصابئة و لا فرقة و لاخلاف و لاشک و لاشرک و لاعبدة اصنام ولا اوثان ولا اللات و لا العزی و لا عبدة الشمش و لا القمر و لا النجوم و لا النار و لا الحجارة و انما قوله: (لیظهره علی الدین کله) فی هذا الیوم و هذا المهدی و هذه الرجعة و هو قوله: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة...)(642)
ای مفضل، اگر بر همه ادیان غلبه کرده بود، آیین مجوس، مسیحی، یهودی، صابئین، فرقه های گوناگون، اختلافات، شک، شرک، پرستندگان بت ها، لا، عزی، پرستندگان خورشید و ماه و ستارگان و آتش و سنگ ها وجود نداشتند. همانا تحقق سخن خداوند که می فرماید: تا او را بر همه ادیان غالب سازد در آن روز و به دست مهدی و در رجعت خواهد بود. و این همان سخن خداوند است که می فرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند.
بر اساس روایات یاد شده، تنها دینی که در نهایت باقی می ماند دین اسلام است و غیر مسلمانان کشته می شوند. پس اگر از اهل کتاب جزیه پذیرفته شود، اولا تنها دین باقی مانده اسلام نخواهد بود. ثانیا غیر مسلمانان همگی کشته نشده اند.
ح. عن علی (علیه السلام):... ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود و النصاری و اهل البدع.(643)
سپس عیسی رحلت می کند و مهدی منتظر باقی می ماند. او شمشیر بر دوش، دنیا را در می نوردد و یهودیان و مسیحیان و بعدت گذاران را می کشد.
ط. قال الصادق (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون): فاذا خرج القائم (علیه السلام) لم یبق کافر بالله العظیم و لا مشرک بالامام الا کره خروجه حتی لو کان کافر او مشرک فی بطن صخرة لقالت یا مومن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله.(644)
چون قائم (علیه السلام) قیام کند کافر به خداوند و مشرک در امامت نمی ماند مگر این که از قیام او ناخرسند است تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در درون صخره ای پنهان شود، صخره به صدا در آید و گوید: ای مومن، در درون من کافری پنهان شده است؛ مرا بشکن و او را بکش.
ی. عیاشی عن عبدالاعلی الحلبی عن ابی جعفر (علیه السلام):... و لا تبقی ارض الا نودی فیها شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: (و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون) و لا یقبل صاحب هذا الامر الجزیة کما قبلها رسول الله صلی الله علیه و آله و هو قول الله: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله.)(645)
زمینی نمی ماند مگر این که در آن به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شهادت داده می شود و این تحقق سخن خداوند است که می فرماید: تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابر (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او باز گردانده می شوند. و صاحب این امر آنچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله جزیه می گرفت، جزیه نمی گیرد چنانکه خداوند می فرماید: و با آن ها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) باقی نماند و دین همه مخصوص خدا گردد.
ک. کافی: علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمربن اذینة عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله): لم یجی ء تاویل هذه الایة بعد ان رسول الله صلی الله علیه و آله رخص لهم لحاجته و حاجة اصحابه فلو قد جاء تاویلها لم یقبل منهم لکنهم یقتلون حتی یوحد الله عزوجل و حتی لا یکون شرک.(646)
تاویل این آیه هنوز نیامده و زمان تحقق آن فرا نرسیده است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله به جهت نیاز خود و اصحابش به آنان رخصت داد و از آنان جزیه گرفت؛ لیکن چون زمان تاویل و تحقق این آیه فرا رسد از آنها جزیه پذیرفته نشود. آن ها کشته می شوند تا این که خداوند عزوجل به وحدانیت یاد شود و شرکی نماند.
همانطور که پیش از این گذشت در معنای دو روایت اخیر سه احتمال وجود دارد که تنها بر اساس احتمال دوم، روایات یاد شده از جمله روایات موضوع بحث ما خواهند بود.
کثرت روایات این فرضیه و نیز وجود آنها در منابع معتبر و دست اول مانند: بصائر الدرجات، غیبة طوسی، کمال الدین و تفسیر عیاشی باعث تقویت فرضیه قتل اهل کتاب است و به لحاظ شیوع نقل این روایات در کتب مختلف و خصوصا منابع معتبر حدیثی، ما نمی توانیم به جهت ضعف اسناد، به سادگی آنها را کنار بگذاریم. بنابراین، این دیدگاه - قتل باقی ماندگان اهل کتاب - دیدگاهی است که ممکن است روایات آن ضعیف السند باشند، لیکن به لحاظ قراینی که گذشت از قوت بسیاری برخوردار است و احتمال صحت آن بسیار زیاد است. با این حال، از آنجا که روش ما در این فصل، دقت در اسناد و مدارک روایات است، این دسته از روایات را نیز به همین شیوه بررسی می کنیم:

بررسی اسناد روایات

روایت الف حدیثی مرسل است.
روایت ب به جهت مجهول بودن ابراهیم بن الحسین ضعیف است.(647)
تمامی راویان روایت ج ثقه هستند.(648) تنها مشکل این روایت، مجهول بودن طریق کتاب مختصر بصائر الدرجات به احمد بن عیسی است.
روایت د به هر دو سند ضعیف است. سند اول به جهت علی بن عبدالله که مجهول است(649) و سند دوم به جهت مجهول بودن حسن بن بشیر.(650)
روایت ه مرسل است.
روایت و به جهت حسین بن حمدان ضعیف است.(651)
روایت ز به جهت حسین بن حمدان ضعیف است.(652)
روایت ح به جهت مجهول بودن یعقوب الجریمی ضعیف است.(653)
روایت طه حسن است.(654)
تنها مشکلی که در سند این روایت وجود دارد علی بن ابی حمزه است که واقفی مذهب است.(655) لیکن روایت محمد بن ابی عمیر - که از اجلای اصحاب است(656) - از او نشان می دهد نقل این روایت پیش از زمان فساد مذهب او بوده است.
روایت ی مرسل است.
روایت ک صحیح است.(657)